
نورنبرگ!،
شهری که قلب حزب نازی و محل رژه ی سالانه این حزب از برابر هیتلر بود
حالا به شهری منادی "حقوق بشر" در جمهوری فدرال آلمان بدل شده است.
فستیوال بین المللی فیلم "چشم انداز" با محور قرار دادن مضمون "حقوق بشر"
در میان آثاری از سراسر جهان، امسال پا به پای جنبش مردمی سبز کشورمان، بر
موضوع ایران فوکوس کرده است. آثاری از سینمای ایران همچون "بودا از شرم
فرو ریخت" و "اسب دو پا" سمیرا و حنا مخملباف از آن جمله اند. "برای یک
لحظه آزادی" از آرش ریاحی و نیز حضور یاسمین طباطبایی، بازیگر سرشناس
ایرانی الاصل آلمان و نمایش جدیدترین فیلم او در این فستیوال همگی حواشی
هستند تا شهر نورنبرگ آلمان را در آستانه ی اهدای جایزه بین المللی حقوق
بشر به وکیل و مدافع حقوق بشر سرشناس ایرانی عبدالفتاح سلطانی در صدر
خبرهای ایران در برون مرز قرار دهد.
در
آستانه برگزاری مراسم افتتاحیه فستیوال بین المللی فیلم پرسپکتیو در باغ
فرهنگ نورنبرگ، در کنار خانم آندره آ کون، رئیس این دوره ی فستیوال نشسته
ام. بر تی شرت آندره آ واژه ی "پرسپولیس" نقش بسته است وی از ضرورت
حمایت از جنبش مردمی در ایران می گوید.
در
گفتگو با رئیس فستیوال بین المللی فیلم پرسپکتیو از ویژگی های یک فستیوال
فیلم حقوق بشری و نیز دلایل پرداختن به ایران در این دوره سخن گفته ایم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Thu 1 Oct 2009ساعت   توسط سهیل آصفی
|

جشن بزرگ روزنامه ی اومانیته ( ارگان حزب کمونیست فرانسه) امسال نیز همچون سالهای گذشته فرصتی بود مهیا برای گردهم آمدن انبوهی از تحولخواهان که به امکان "جهانی دیگر" می اندیشند.امسال نیز حضور بسیاری از احزاب چپ و مترقی جهان در این جشن چشمگیر بود. جشن اومانیته که بزرگترین جشن مردمی فرانسه است هر ساله هزاران نفر بویژه انبوهی از جوانان تحول خواه را از سراسر جهان ،روانه ی گوشه ای از شهر پاریس می کند تا در فضایی صمیمانه ،از "صلح پایدار" در جهان بگویند و از نیاز مبرم به آلترناتیوی انسانی برای وضعیت موجود. با اینکه چهارغرفه ی ایرانی نیز در جشن امسال اومانیته حضور داشتند اما فضایی برای بحث فراگیر سیاسی و پرسش و پاسخ مستقیم با تحولخواهان جهان آنگونه که باید در این غرفه ها فراهم نبود.
اما غرقه های مختلف از احزاب و سازمان های چپ جهان و فعالین جنبش صلح و فوروم های اجتماعی در میان شور نور و رقص و موسیقی ملل ، صحنه ای برای نمایش همبستگی را فراهم می آوردند و نیز فرصتی از بحث و گفتگو پیرامون مسائل مبرم جهانی که مساله ی جنبش مردمی اخیر در ایران نیز در شمار این بحث ها قرار داشت.
در همین ارتباط و در رابطه با فعالیت های جنبش جهانی صلح و نیز رویکرد آن نسبت به جنبش مردمی سبز با آریل دنیس ، رهبر جنبش صلح فرانسه گفتگویی انجام داده م که از نظرتان می گذرد.
س.الف
خانم دنیس مواضع جنبش صلح فرانسه در قبال تحولات اخیر در ایران چگونه بوده است؟
همانطور که مطلع هستید جنبش هماهنگی صلح فرانسه که در برگیرنده احزاب، سندیکاها و جنبش های مترقی فرانسه است،در کنار دیگر جنبش های مختلف اجتماعی در تمام مواردی که در سطح جهانی نیاز به همیاری و حمایت است نقش فعالی را بر عهده داشته است." نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی" سیاست ما در تمام این سالها نسبت به مسائل جاری ایران بوده است. همانگونه که علیه حمله امریکا به عراق و افغانستان نیز اکسیون های متعددی برگزار کردیم هر زمانی که زمزمه ای برای حمله نظامی و تهدید ایران نیز وجود داشته است به شدت در برابر چنین زیاده خواهی هایی ایستاده ایم. در عین حال همواره بر ضرورت حمایت از نیروهای مترقی و دمکراتیک ایران در برابر حکومت جمهوری اسلامی تاکید کرده ایم و در جریان بحران هسته ای اخیر ایران نیز مواضع مشخص خود را در سطح جهانی پیگیری کردیم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Sat 26 Sep 2009ساعت   توسط سهیل آصفی
|

تلاش برای آزادی روزنامه نگاران زندانی يک مبارزه صنفی نيست. دفاع از
آزادی اطلاع رسانی و در عين حال دفاع از حق دانستن است. يادآور اين امر
است که بدون آزادی مطبوعات، آزادی و بدون مطبوعات مستقل و کثرت گرا
دمکراسی وجود ندارد، اين مبارزه بايد امر همگان باشد.
از بيانيه سازمان گزارشگران بدون مرز "در دفاع از آزادی مطبوعات"
روزهايی که شماره می شوند ، خبر است از بند، بند و تکرار. به طنز می
برد يا به هر چيز ديگر، بازی،اين بار بازی ديگری است که فصلی تازه را از
پس مطالبات تاريخی انقلاب مشروطيت و انقلاب بهمن در سال ۵۷ بر بلندای
رنگين کمانی از هر آنچه که بايد، پيش روی ما قرار داده است.
اينجا اما سر آن ندارم که بر تحولات اخير ريز شوم. سخن را کوتاه می
کنم در سطوری چند بياد روزنامه نگاران در بند ايرانی و بياد همکار شريف و
آزاده ی در بندم احمد زيدآبادی که هنوز خانواده و جمع همکاران چشم به راه
و دلنگرانند و در طول اين مدت بازداشت تنها يک بار امکان تلفن زدن به مدت
کوتاهی به او داده شده است.
به ياد همگانی که در بندند و بويژه
روزنامه نگارانی که تنها جرم آنها کمک به گردش آزاد اطلاعات و فرا رفتن از
دريچه های مسدود خبری بوده و هست. به کدام جرم؟! به جرم کلمه. از
صوراسرافيل و دهخدا تا حيدر مهرگان و تا روزهای تکراری اکنون که دور
تسلسلی را به ذهن می آورد ناگفته و ناشنيده. دورانی در تاريخ روزنامه
نگاری ايران رقم خوردند که نوشته و نانوشته ی آنها هنوز تو را با خود
همراه می کند. روزهايی پيش با همکار عزيزم جواد طالعی در بن، سخن از شب
های شعر گوته بود، سخن از رحمان بود و سخن از اعتصاب تاريخی مطبوعات در
آستانه ی انقلاب که فصلی ديگر را رقم زد و تصفيه ی کيهان در اندک زمانی پس
از پيروزی بهمنی و همه ی حواشی ماجرا که هنوز سخن آنگونه که بايد از آن
نرفته است. ما در کجای جهان ايستاده ايم؟!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Wed 29 Jul 2009ساعت   توسط سهیل آصفی
|

اين مطلب يادواره ای است و تکلمه ای پر شتاب از عکس
هايی فوری درباره ی روشنک و بياد جاری روشنک با بهره گيری از کتاب "يک
زندگی" که به همت ناصر زراعتی به بازار نشر در غربت عرضه شد. در پنجاه و
هشتمين سالگرد ميلاد روشنک در کنار او و شمع های فروزانش به شرافت
روشنفکری ايران در روزهای دشوار اکنون، چشم به فردا دوخته ايم!
اشاره:
روشنک داريوش (۱۳۸۲ – ۱۳۳۰) مترجم، عضو کانون نويسندگان ايران و فعال
سياسی اجتماعی، در آلمان تحصيل کرده بود، زبان آلمانی را خوب میدانست و
کتابهايی از آلمانی به فارسی و متنهايی از فارسی به آلمانی ترجمه کرد.
او در مدت عمر کوتاه خود، هرآنچه برای ترجمه برگزيد و به فارسی
برگرداند با توجه به ضرورتهای زمانی و فرهنگی دوران معاصر و بخصوص
جريانهای سياسی و اجتماعی و روشنفکری ايران بود.
مانس اشپربر، نويسنده آلمانی را نخستين بار روشنک داريوش بود که با
ترجمه رمان بلندش «قطره اشکی در اقيانوس» در سالهای آغاز دههی شصت، به
فارسی زبان شناساند. پس از اين کتاب بود که کريم قصيم «نقد و تحليل
جباريت» نوشته اشپربر را به فارسی ترجمه کرد.
يکی دو سال بعد، روشنک کتاب «هفت گفت و گو و سه مقاله» شامل مصاحبه هايی با مانس اشپربر را به فارسی برگرداند.
«چرخدنده» فيلمنامهای از ژان پل سارتر دومين کتابی بود که روشنک به
فارسی ترجمه کرد و نخستين کتاب نشر «روشنگر» بود که متأسفانه چند سال بعد،
به دلايلی او و چند تن از يارانش آن را رها کردند تا به «روشنگران» بدل شد.
«لنا، ماجرای جنگ و داستان ده ما» (نشر ديگر) نوشته کته رشايس از
ترجمههای ديگر اوست. همچنان که از نام اين کتاب پيداست، به جنگ و
ويرانیها و رنجها و فاجعههای ناشی از آن میپردازد. اين کتاب در سال
۱۳۷۸ منتشر شد.
کتاب «قرن من» نوشته ی گونترگراس را در سال ۱۳۷۹ ترجمه و منتشر کرد.
کتاب «انسان دوستی و خشونت» نوشته مرلوپونتی را در دهه ی ۱۳۶۰به فارسی برگرداند که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد.
رمان مفصل سه جلدی «در تبعيد» نوشته ليون فويشت وانگر که سرگذشت
تبعيديان آلمان در دوران سلطهی هيتلر و نازیهاست را نيز روشنک آگاهانه
برای ترجمه برگزيده بود.
شباهتهای فراوانی در اين رمان ميان وضعيت آلمانیهای تبعيدی و ايرانيان تبعيدی و مهاجر در سالهای پس از انقلاب ۵۷ میتوان يافت.
بخش «ميهمانان دلگرفته» در جلد نخست اين رمان اين شباهتها را بخوبی نشان می دهد.
خاکسترم را...
می خواست که خاکسترش را بر فراز
رود زيبای ايزار در مونيخ بپاشند. خليل رستم خانی رفيق و همسرش می
نويسد:«سال های جوانی و نوجوانی اش را در مونيخ سپری کرده بود و به اين
شهر و به رود ايزار که از ميان آن می گذرد،علاقه زيادی داشت.در طی اين
بيست سال زندگی مشترک مان،بارها به من گفته بود:خاکستر مرا برفراز ايزار
بپاش.همواره اين سخن او را به شوخی برگزار می کردم.زمانی که ما را ترک کرد
و با حقيقت تلخ انتخاب محل خاکسپاری روبرو شديم ،يکی از خويشان يادآوری
کرد که در سال ۱۳۶۳،بر سر مزار يکی از دوستان آلمانی اش در وست فريدهوف
،از زيبايی آن گفته و اظهار کرده بود من هم دلم می خواهد در اين جا به خاک
سپرده شوم . و اکنون با فاصله ای حدود بيست متر از همان دوست در قطعه ۲۱۰
آرام گرفته است...»
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Thu 2 Jul 2009ساعت   توسط سهیل آصفی
|
ای شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Sat 20 Jun 2009ساعت   توسط سهیل آصفی
|


"نه اینکه شما فکر کنید بازیگری را دوست دارم من مردم را دوست
دارم. برای اینکه بیشتر به مردم نزدیک باشم... هر موقعش بوده با فقر زندگی
کردم ولی با شرافت زندگی کردم. با شرافت زندگی کردن برای من افتخار است.
صدها فرشته بر آن دست بوسه میزنند که از کار خلق یک گره وا کند..."
اینها را پروین سلیمانی بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون ایران
میگفت در گفتگو با خبرنگاران برنامهی تلویزیونی در منزلش. پروین سلیمانی
در هفتهای که گذشت در کهنسالی سکانس آخر را به پایان برد.
فیلم را بدون هیچ شرحی از اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=s05uLr7YbtU
بدرود مادر آسپیران غیاث آبادی، زن دردمند گوزنها، خانم چنگالی، مادربزرگ "دیگه چه خبر"، "هنرپیشه" و...."ما پیرزن بیریختا دختریامون هزار خواهون داشتیم" [دیالوگی از نقش پروین سلیمانی در فیلم "هنرپیشه"]
هفتهای
که گذشت با خاموشی هنرمندی همراه شد که بیش از شصت و پنج سال را بر زمین
ناهموار تئاتر، سینما و تلویزیون ایران نقش آفرینی کرد. به گزارش
رسانهها، پروین سلیمانی با نام اصلی بتول سلیمانی فرد در حالی در سن 87
سالگی بر اثر تومور مغزی و کهولت سن خاموش شد که در وضعیت نامساعد اقتصادی
و محروم از حمایتهای رایج از یک هنرمند پیشکسوت بود.
اگر سالهایی پیش
از این "دایی جان ناپلئونٍ" دلهای ایرانیان در شرایط ناگوار پس از مرگ
همسر و دشواری معیشتی روزهای آخر را به شماره تلخ رقم زد حالا این مادر
"آسپیران غیاثآبادی" بود که به سرنوشتی مشابه دچار شد و به شماره
فراوانند مثال و سخن. تفاوتی نمیکند آنکه با هنر سودای دیگر کردن جهان
داشت تا او که نقش آفرین دلهای ایرانیان بود. از پدر تئاتر نوین ایران،
دکتر مصطفی اسکویی و همسرش مهین اسکویی تا ستارهای از ستارههای
"آناهیتا" مهدی فتحی و تا مهری مهرنیا که چندی پیش در گوشهای از آسایشگاه
سالمندان رفت. حدیث مرگ باوری ماست که با رفتن انسانها تیتر یک مطبوعات
تامین میشود و انسانهایی که سالها در عرصهی هنر و فرهنگ این مرز و بوم
عرق ریختهاند تنها پس از مرگ است که برای روزهایی تیتر این گوشه و آن
گوشهی رسانهها میشوند و تمام.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
Sat 6 Jun 2009ساعت   توسط سهیل آصفی
|