تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

 

 

بگذارید ما یک قدری کنترل کنیم!

 

 

 

 

 

 

 

      

 پایان گرفتن نمایشگاه بین اللمللی کتاب تهران ، انگیزه ای شد تا با نقبی تاریخی مروری فشرده و گذرا بر وضعیت کتاب فروشی ها و انتشاراتی ها در یکمین و دومین سال پس از بهمن 57 داشته باشیم.

..........................................................

 

 حیثیت ، جان ،مال ،حقوق ،مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. (اصل 22 قانون اساسی) 

هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. (اصل 28 قانون اساسی)

نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند. مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند.

(اصل 24 قانون اساسی)

حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح بموجب قانون باشد.

(اصل 36 قانون اساسی)

درست ماههایی پس از انقلاب 1979 است ، که دکتر کاظم سامی(وزیر بهداری و بهزیستی دولت موقت) و پزشک و فعال سیاسی بعدها از پا در آمده در مطب خود، در نامه ایی سر گشاده به رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، وی را خطاب قرار داده و می گوید از جناب آقای وزیرکشور خواسته شود که در فرصت قانونی در مجلس شورای اسلامی حاضر و به سوالت زیر پاسخ فرمایند.

"افرادی که در تاریخ 25 و 26/10/59 به کتاب فروشی شبگیر، واقع در خیابان فروردین ودر تاریخ 3/11/59 به کتاب فروشی سعید، واقع در خیابان دانشگاه، حمله و ایجاد حریق کرده اند، چه کسانی بوده اند و مسئولین وزارت کشور برای شناسایی محرکین و عاملین این تعرضات چه اقداماتی کرده اند؟! و اگر تاکنون مسببین واقعه مشخص شده اند برای تعقیب قانونی آنان چه اقداماتی صورت گرفته است و وزارت کشور برای جلوگیری از وقایع مشابه و تأمین امنیت شغلی و قضایی در رابطه با اصول یادشده قانون اساسی، چه تمهیداتی به کار برده و چه برنامه ایی خواهد داشت؟! (جاما . پنجشنبه. 16 بهمن ماه 59)

 

چه کسانی کتاب فروشی ها را آتش می زدند؟!...

.........................................................

 

 

 

بهار دومین سال رفته از بهمن 57 ، درست در چنین روزهای ست که تب تعرضات به حریم جمعیت ها – احزاب (اعم از چپ و مسلمان) ، روزنامه ها و کتاب فروشی ها چنان بالا می گیرد که در فصلی بعد (یعنی درست در زمستان همان سال ، سال 59) ، افراد و برخی نهادهای ذی صلاح در نظام تازه تأسیس ولایی، نسبت به ادامه روند خطرناک این جریانات، هشداری جدی داده و خواهان شناسایی پدیده "چماقداری" و حرکات ضد انقلابی گروههای مهاجم می شوند. آنها به صراحت از مسئولین امر می خواهند که عناصر مجرم، هر چه زودتر تحت پیگرد قانونی قرار گیرند ، در غیر این صورت وضع به گونه ایی دیگر رقم خواهد خورد...

 

 

آتش سوزیهایی با مبدأ نامعلوم

........................................

 

 

 

دو سال نخستین پس از بهمن 57 ، آنگونه که اشاره شد همراه است با تحرکات پراکنده و متعدد در جهت تهدید و ایذاء ناشران و کتاب فروشان. اقداماتی از قبیل جمع آوری کتاب از چاپخانه ها و کتاب فروشی ها و یا تعطیل برخی واحد ها. در ادامه این روند است که ماجرا شکلی تازه و دامنه ای وسیعترمی یابد. کار به نقطه ایی

می رسد ، که برخی اماکن مذکور، با ایجاد آتش سوزی هایی با مبدأ نامعلوم ، یکان ، یکان سوخته و به کلی ویران می شوند. در اینجا با ذکر نمونه ای از این همه ، کلام را می بندیم.

بامدادان 26/10/59 ، حوالی ساعت دو و ربع  صبح ، سه نفر نا شناس ، ملبس به لباس کار نظامی با یک پیکان استیشن بی شماره مقابل انتشارات شبگیر (خیابان انقلاب ، خیابان فروردین) توقف کرده و پس از واکاوی محل، شروع به شکستن شیشه ها و قفل کرکره کرده اند. همسایه ها با صدای شکستن شیشه ها از خواب بیدار شده و تنها کاری که توانسته اند انجام دهند، اطلاع به آتش نشانی بوده، زیرا ناشناسان؛ فورأ اقدام به ریختن بنزین و به آتش کشیدن مغازه کرده اند. صبح این روز ، ماوقع جریان به اطلاع کلانتری محل رسانده می شود. و اما درست شب فردای این حادثه، یعنی نیمه شب 27/10/59، عدهایی که به ظن قوی همان افراد شب پیش بوده اند، دوباره با دو شیشه پر از مواد محترقه، راهی محل شده ف کل مغازه را به آتش کشیده و از صحنه می گریزند. به گفته شاهدان عینی ماجرا، هر انچه شب پیش سالم مانده بود ، در این شب کاملأ از بین می رود.

و این شرح گذرای جزئیات واقعه ایی بود که به گفته برخی صاحب نظران، آغازگر فاز دوم یورش به عرصه های فرهنگی کشور در آن روزگاران بوده است.

نکته جالب توجه آنکه مدیر و صاحب انتشاراتی مذکور، از جان باخنگان درگیری های روز بیست ودوم بهمن ماه 57 بوده و خانواده او نیز تحت تکقل بنیاد شهید در نظام ولایی قرار داشته اند.

 

 

 

 

 

 

خواست صنف نشر و کتابفروشان کشور از مسئولان و ورود شیخ متنفذ به صحنه :بگذارید قدری کنترل کنیم

.........................................................................

 

 

در چنین اوضاع و احوالی ست که جمع بزرگی از اهالی نشر و کتابفروشان کشور،برای صیانت از امنیت شغلی جامعه نشر و فرهنگ مملکت، از مراجع مسئول نظام، یاری می طلبند و خواهان حمایت "نهادهای انقلابی" و قانونی کشور، برای جلوگیری از حوادث تأسف بار از این دست می شوند. انتشارات مروارید ، انتشارات رز ، انتشارات آرمان ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، کتاب فروشی دانشگاه ، کانون معرفت ، انتشارات نوید ،

کتاب فروشی سعید ، کانون تحقیقات اقتصادی و اجتماعی ، کتاب فروشی امیر کبیر ، انتشارات چاپ پخش ، انتشارات خوارزمی ، انتشارات فرید ، انتشارات باران ، انتشارات اشرافی ، کتاب فروشی دانشمند ، انتشارات شریعتی ، انتشارات ارس ، انتشارات گام ، انتشارات علم ، انتشارات فرزانه ، انتشارات توس ، انتشارات گوتنبرگ ، انتشارات باستان ، انتشارات روزبهان ، و...

حالا ، این آیت الله مهدوی کنی ست که به میدان می شود و خطاب به منتقدین می گوید این کارها دو بعد دارد. یک بعد تهاجمی و یک بعد هم کارهایی ست که عده ایی انجام می دهند. شیخ متنفذ با مسکوت گذاردن بخش نخست سخنان خود ، بلافاصله به آن بعد دوم می پردازد.ایشان ، ماجرا را اینگونه وا می شکاوند. "...من معتقدم اگر می خواهیم درگیری ها انجام نشود ، قبل از همه آنهایی که تحریک می کنند ، شعار می دهند و نوشته هایی را می نویسند که موجب جریحه دار شدن احساسات می شوند، آنها نباید این چنین کارها را انجام دهند... اگر آزادی ست، پس گروههای مهاجم هم می خواهند شعار بدهند، شما چکار به آنها دارید؟ و چرا آنها را با سنگ می زنید ؟" مهدوی کنی از این همه نتیجه می گیرد " پس بگذارید ما یک قدری کنترل کنیم ..."

 

 

حرف اول ، حرف آخر

..............................

 

 

حرف اول و حرف آخر داستان،مربوط است به دوسال پیش تر از همه این حرف ها و جدل ها.

 آن هنگام که در تاریخ 3/11/57 ،بنیان گذار جمهوری اسلامی، رو در روی خبرنگاران ایرانی در پاریس قرار گرفتند، در پاسخ به خبر نگاری که گفت" که چون بعضی گروههای کوچک ، نقطه نظر های شخصی خود را بر ایران اعمال کرده اند ، بر اساس نامه ها و تلفن هایی که می شود بعضی ها می گویند ما از زیر چکمه استبداد به زیر نعلین استبداد می رویم... " ایشان، این عده را عمال شاه خوانده و اضافه می نمایند " آنها که این حرف ها را

 می زنند ، سالهاست که می زنند . و این ها را شاه به آنها دیکته کرده است . و آنها را به شما می گویند برای اینکه بخواهند شاه را برگردانند." آیت الله، خطاب به افراد مورد اشاره خبرنگار می گویند ، به آنها بگویید شاه دیگر بر نمی گردد و شما اگر حکومت اسلامی را ببینید ، خواهید دید که دیکتاتوری در اسلام اصلأ وجود ندارد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 17 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

هوای بارانی و کتیبه جاری

بارون شادی میاره و شاید یه روزی هم آزادی

 

هوای تهرون ابریه و الان که دارم می نویسم ، بارون شدیدی می یاد. باد بارون رو پخش می کنه و من از این بالا دارم بزرگراهو نگاه میکنم .خیلی زود باز آفتاب می زنه. اصلأ اگه دیالکتیکی به قضیه نگاه کنین جز این نمی شه. یاد صحنه هایی افتادم از مستند بهمن مقصود لو و مسلم منصوری در فیلم "شاملو ، شاعر بزرگ آزادی ". کوچه هایی بی انتها و عبور آدما...

 آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک / کوچکتر حتی از گلو گاه یکی پرنده ...

روزهایی عجیب خاکستری هست. زیاد دستم به نوشتن نمی ره و دوست دارم بیشتر، اوضاع تماشایی رو نگاه کنم. وضعیت بغرنجیه و عمل صحیح سیاسی خیلی دشوار. پیشنهاد می کنم یک نگاهی به پرسش و پاسخ  ویژه نامه نشریه آرش ، شماره ۹۱ ، با فعالان سیاسی و اجتماعی درباره انتخابات بیندازید. اخبار روز و عصر نو مطالب رو گذشتن. ممکنه این لینک البته فیلتر باشه.  پرویز قلیچ خانی خوب کار می کنه ، و "آرش" معمولأ پرباره.

..............................................................

پرويز قليچ خاني (به نقل از عصر نو)
انتخابات نهمين دوره‌ي رياست جمهوري
در جمهوري اسلامي ايران

  • انتخابات نهمين دوره‌ي رياست جمهوريِ رژيم در شرايطي برگزار مي‌شود كه بحران ساختاريِ نظام‌، چنان ابعادي به خود گرفته كه تمامِ جناح‌هاي حكومت را به فكر چاره‌انديشي انداخته‌ است. پس از شكست اصلاح طلبان و سياستِ اصلاح از درونِ رژيم، اكثريت قوه‌ي ‌مقننه نيز در انتخابات هفتمين دوره‌ي مجلس اسلامي، هم چون تماميتِ قوه‌ي قضائيه، در اختيار جناح تماميت‌خواه رژيم اسلامي قرار گرفته است. حال در آستانه‌ي نهمين ‌دوره‌ي رياست جمهوريِ اسلامي، كشمكش‌هاي جناح‌هاي مختلف براي كسب بيشتر قدرت و يا داشتن دستي در حكومت، روز به روز بيشتر مي‌شود. از طرفي‌، تنفر عمومي مردم در اين دو سه سال از همه‌ي جناح‌هاي رژيم به حدي است كه از هم اكنون بسياري از كارشناسان سياسي پيش بيني مي‌كنند كه تحريم اين انتخابات از طرف اكثريت مردم ايران حتمي ‌است
  • به همين خاطر، در اين شماره‌ي آرش، چهار سؤال در مورد انتخابات نهمين دوره‌ي رياست جمهوري‌ِ رژيم اسلامي ايران را، با‌ تعدادي از فعالانِ سياسي در خارج از كشور، در ميان گذاشته‌ايم
  • آن‌چه در پي‌مي‌آيد ابتدا: پاسخ به چهار سؤال آرش در مورد نهمين دوره ي انتخابات رياست جمهوري است و سپس متن بيانيه و نامه‌ي سرگشاده و سپس پاسخ به يك سؤال آرش.

    .........................................................................

     هر چند کلأ دیگه خیلی از حرف های اینجا و اونجا تکراریه ، اما چیز هایی هم هست در این میون که به هر حال تأمل بر انگیزه. شعر بسیار زیبایی رو  از میرزا آقا عسگری (مانی) ، شاعری که روزگاری با به آذین بزرگ همراه بود و در دهه شصت خورشیدی از راه کوه و بیابان ناچار به جلای وطن شد را روزهای متوالی ست که می شنوم. خود مانی شعر رو با صدا و اجرای بسیار زیباش برام فرستاده. موسیقی کار هم بی نظیره. شعر ، اینجا  تا به حال منتشر نشده.

     شعر ، مروریه بر تاریخ معاصر ایران  در روزگاران پس از انقلاب بهمن.. اگر با نام ها ، اماکن و وقایع تاریخی ایران در یکصد سال اخیر کمی آشنا باشی ، خواهی فهمید بند بند واژگان را و اگر آشنایی بیشتری از این همه داشته باشی لمسش می کنی و اگر این آگاهی تاریخی همراه با تجربه زندگی باشد ، بی تردید زندگی اش خواهی کرد. شعر ،مرثیه ای است در قالب نامه ایی که شاعر برای محبوب خود در میهن نوشته است. یادهایی سوزان...

     بخشی از کتیبه جاری:

      .../شاید دوباره فرش نگارستان را انبوه جاهلان بیابانی از هم دریده اند / شاید که مانی نقاش در آن نگارخانه جادویی در خون خویش فرو غلطیده و رنگهایش خاموشند / زردشت را بدیدم اندوهگین ، ضحاک را اما سر مست، در کوهپایه های دماوند آشیان کرده،چندین هزار ساله شده ، خوفناک و بد سخن و زشت / دو اژدها بر آمده از شانه اش سترگ / آن یک دهان به خاور و آن یک به باختر ، از خون و مغز اهل نشابور و خلق کرد طعام می کنند/ دیدم که پیر و برنا از زادگاه خود گریزانند ، به دانه های یاقوت می مانند وقتی که بگسلدشان بند از بند/ محبوب من بگو که بدانم آیا هنوز مقنع با جامه سپید خوش آهنگش خیل وسیع تنگدستان را به سوی نور آواز می دهد ؟/... / از خون پاک مزدکیان آیا هر جا که قطره ایی به زمین می ریزد ، گلهای سرخ می رویند؟ / .../  دیدم در باغ های تاک نه بوی شراب ناب بل جوی خون روان است و هر کسی که سخن را با راستی آراسته به زندان است /..../  آیا هنوز در آن خطه وضوی عشق به خون می گیرد حلاج؟ و روز مرگ نادانی را اسباب می کند؟ ، فریاد می زند که خدا خلق است؟! /.../ شیراز معدن لب لعل است و کان حسن ، می دانم / اما هنوز هم آیا غم داش آکل چونان نسیم وزش دارد بر گیسوان مرجان؟ /..../ از سیستان بگو چه خبر داری محبوب من / از نیکممدی که مرا در برد از قتلگاه شیخ ، و در عبور از مرز از شیر گوسفندان و داستان نیاکانش مرا بنوشانید / آیا هنوز دخترکش پابرهنه است؟ / .../ از پهلوان زابلی ما چه ها خبر / آن خشم شاه سوز و پر صلابت خود را علیه کیکاووس نگه داشته است؟ و می داند که پیر توس تکفیری ولی جماران است؟ / .../ با من سخن بگوی ز آبیدر با چشمه های صاف غزل خوانش / از بیشه های کردستان که طوفان می زایند/ وز آفتاب که سنگرش را گم کرده است در کوههای صعب مهاباد / از کانیگرماکو ، که می جوشد چون خشم مردم سقز ، در آن محله ایی که دو صد بار دستان پیشمرگه برنا را بوسیدم و پول نان شبم را دادم گلوله ای و بدو بخشیدم تا قلب جهل را نشانه بگیرد/.../ آیا هنوز آن پرچم مبارک "جمهوری " را قاضی بر دوش می برد؟ و سنگر همیشگی من در کوچه های سنندج بیدار است؟ / و کاک جلال وقتی دلش غریق ملال است ، شعری برای یاران می خواند؟ /.../ از اصلی و کرم چه خبر داری / از غربت غریب و کور اوغلی؟ / آیا هنوز بوی صمد از آبهای سرد ارس می آید؟ / باید یقین کنیم که ستار با های هوی قراوینش در کوچه های تبریز ، بر اسب بالدار به جانب قرمز می رود / و بابک خرمدین با سرخ جامگانش در کوههای  سبلان ، سهند ، بز ، گندم بیداری را در بین کشت ورزان تقسیم می کند و خلیفه تهران یا بغداد فتوا به خون بابک و ستار می دهند/.....

    میرزا آقا عسگری (مانی)

     

     

     

     

     

  • + نوشته شده در  Mon 16 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    با خبر شدم که وضعیت جسمی آقای اوسانلو رو به بهبود گذاشته... در روزهای آتی قرار بر تشکیل دادگاهی ست. باز می نویسم...
    + نوشته شده در  Sun 15 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    لرزه از جان گیری سندیکا

     

     

    سندیکا؛ وحشت ، وحشت و وحشت... خبر مهم این روزها که گم شد در میان هیاهوی ورود دوباره عالیجناب سرخپوش به صحنه انتخابات، قلع و قمع اعضای هیات موئسس سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه جلوی چشم مأموران نیروی انتظامی بود.مضروب شدن آقای اوسانلو ، و آنچه بر سر گروهی از سندیکالیست های ما آمد که می خواستند پس از قریب به دو دهه ، سندیکای خود را بر پا دارند ، زنگ خطری ست جدی برای تلاشگران عرصه سیاسی و اجتماعی ایران امروز. تولید وحشت و هراس از شکلگیری تشکل های مختلف صنفی و تن لرزه از جان گیری دوباره کلمه "سندیکا" چنان ، این داعیه داران اصلاح طلب حکومتی را  بر آشفته که گویا قرارشان این است تا از هیچ بربریتی چشم نپوشند. درست در چنین فضایی ست که مایکل لدین ها ، و کارگزاران ایرانی شان نیز دم می رقصانند و عملأ با عدم پوشش دهی مناسب ، آنگونه که باید ، به این همه، ماهیت دموکراسی هنوز نیاورده خود را عیان می کنند... روزهایی پیش که سوار اتوبوسی بودم در ساعات پایانی شب ، با راننده خسته اتوبوس سر حرف را باز کردم، گفتم از احیای دوباره سندیکا چیزی شنیده ای؟ پاسخم داد آری. می گفت مگر می گذارند آقا ! "چند وقت پیش ، چند تا از بچه ها را که رفته بودند دنبال کار اتحادیه، حراست اداره احضار کرده و گفته هر چه بخواهی می دهیم ، فقط کار اتحادیه رو ول کن. طرف زیر بار نرفته و هزار مشکل براش درست کردند..." راننده اتوبوس از وضعیت بیمه های درمانی می گفت و شرایط طاقت بر کار رانندگی در کلان شهر تهران بی هیچ حمایتی از سوی نهادهای ضیربط! برایم تعریف کرد که چطور یکی از همکارانش با یک ماکسیما(ماشینی بالای ۳۰ میلیون تومان در ایران) تصادف کرده و مجبور شده برای دادن خسارت که از حد معین پرداخت شرکت واحد بیرون بوده ،تمام  جهیزیه ء دخترش را فروخته و تقدیم آقای ماکسیما سوار (غالبأ دلالان،واسطه ها  و نورسیدگان در جمهوری اسلامی کند .) تازه بقیه حقوق او نیز قسطبندی شده است برای پرداخت جریمه...

    باری،گفته اند در این حادثه ، مهاجمان که حدود سیصد تن بوده اند، با هدایت  تشکل حکومتی"خانه کارگر "  با چندین اتوبوس به محل برده شده اند. این مهاجمان لابد - خودسر-!! ، ضمن منهدم کردن وسائل ، اسناد و کتاب ها و مضروب کردن اعضای سندیکا ، می خواستند زبان آقای اوسانلو را با چاقو ببرند!! نمی دانم واقعأ چه باید نوشت و از کجا؟!.. جالب تر از همه اینکه دوربین و وسائل خبرنگاران دو خبرگزاری مهم جمهوری اسلامی به دست مأموران انتظامی توقیف شده ، تا کسی نتواند تصویری حتی از محل وقوع فاجعه بر نگاتیو های امانت دار حک کند. اوسانلو ، در بیمارستان لقمان بستری ست و ساعاتی پیش، خبردار شدم که حالش رو  به وخامت بسیار گذاشته و به زیر چادر اکسیژن رفته است. هنوز به دیدارش نرفته ام. .گویا در کار انتقال او هستند به بیمارستانی دیگر.  من لحظه به لحظه اخبار را دنبال می کنم . خواهم نوشت بیشتر...

     

     

     

    + نوشته شده در  Sat 14 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

                                                                          

    سری جدید برنامه "هویت" در راه!

      

    روز سه شنبه بیستم اردیبهشت ماه ،عصر هنگام ، حسین شریعتمداری ، نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان، ضمن حضور در غرفه این روزنامه، به پرسش و پاسخ با مردم پرداخت. خبر داغ ، اعلام کاندیداتوری رفسنجانی بود ، وقتی نظر شریعتمداری را در این مورد پرسیدند ، او گفت " نظری ندارد". از او درباره اظهارات اخیر آیت الله شاهرودی در مورد وجود شکنجه و شدت این شکنجه ها در زندان های ایران پرسیدم و این که ایشان گفته اند چه بر سر یک جوان ایرانی رفته است، شریعتمداری گفت، این مساله را قبول ندارد!..یکی پرسید بالاخره دود سفید چه زمانی از دودکش جناح راست بر خواهد خواست؟ او پاسخ داد، "هنوز هیچ اجماعی صورت نگرفته است.وقتی در مورد دلائل این تأخیر بی سابقه از او پرسیده شد، او به خروج برخی از کاندیداها از شورای هماهنگی اشاره کرد. از شریعتمداری پرسیده شد که نظرش در مورد حضور برخی چهره های نظامی در انتخابات چیست؟ او گفت "برای کسانی که در روزهای پرحادثه از جان خود مایه گذاشتند ، به مراتب بیشتر از کسانی که از صحنه دور بودند ارزش قائل است. مهدی حبیبی از اعضای دفتر تحکیم و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر، به او گفت ، آیا ما حق داریم بالاخره یک نسخه از حکم خود را داشته باشیم؟  و شریعتمداری پاسخ داد در این مورد می توانید نظر خود را نوشته و برای روزنامه ما بفرستید. ما مطلب را می زنیم، آقایان جواب می دهند، اگر حقی ضایع شده بود می پذیریم. مدیر مسئول کیهان در پاسخ به این پرسش که چگونه می گویید حقوق بشر در ایران از همه دنیا جلوتر است؟!... پاسخ داد ، من نمی گویم جلوتر است، حقوق بشر ما فوق العاده است. وقتی از او پرسیده شد، چگونه در جمهوری اسلامی متهم از اولین مرحله دادرسی و بازجویی از حق داشتن حتی یک وکیل ممنوع است، این به سیستم قضایی ما مربوط است. او بار دیگر تأکید کرد، ما(منظور نظام جمهوری اسلامی) فوق العاده ایم در حقوق بشر . از شریعتمداری پرسیده شد ، شما که می گویید اصلاح طلبی در نفس دین موجود است ، پس چرا این همه به دولت خاتمی حمله می کردید؟ و چرا پیش از دوم خرداد از اصلاحات نمی گفتید؟ او پاسخ داد " ما این کار را نمی کردیم. شما روزنامه ما را نخوانده اید." از او پرسیده شد ، شما آخر کی از جامعه مدنی در روزنامه تان گفتید؟ او گفت :"جامعه مدنی اهانت به مردم است." فردی در میان جمعیت گفت، دیگر بس است!، شما از این همه انحصار طلبی خسته نشدید؟  هنوز سیر نشده اید؟ نماینده آیت الله خامنه ایی در کیهان  خطاب به او گفت لطفأ صدایتان را پایین بیاورید ! ، من می شنوم. او در پاسخ به واکنش مردم و شخص مذکور ، تنها به یک جمله بسنده کرد " دلم برای این حال شما می سوزد." جوانی دیگر از میان انبوه جمعیت خود را به شریعتمداری رساند و گفت ،من اصلأ از سیاست سر در نمی آورم و دوست هم ندارم که بدانم، شریعتمداری بلافاصله گفت" نه ،خوب است که بدانید" ، جوان ادامه داد، "من مطلب بسیار شرم آوری در باره حکیم عمر خیام ، فروغ فرخزاد و صادق هدایت در یکی از ستون های روزنامه شما دیدم. هنوز این شماره روزنامه را دارم. قبول دارید که به آنها توهین کرده اید؟.. " شریعتمداری گفت ، برخی صاحب نظران می گویند، عمر خیام شاعر ، همان عمر خیام ریاضیدان نیست. نظر ما این نیست.برخی هم می گویند بعضی از اشعار او که به یک ریاضیدان نمی خورد را به او نسبت دا ده اند. اما در مورد فروغ فرخزاد و صادق هدایت نظر ما همان است." جوان به سخنان شریعتمداری واکنشی شدید نشان داد. و مدیر مسئول کیهان در حالی که لبخندی بر لب داشت ، به او گفت که خونسرد باشد.  وقتی از نماینده رهبر درباره معنی آخرین اظهارات آیت الله خامنه ایی " اصول گرایی اصلاح طلبانه " پرسیده شد. او گفت این موضوع را خود "آقا" از همه بهتر تشریح کرده اند.شریعتمداری ، در مورد موضع کیهان ، نسبت به دولت خاتمی در هشت سال گذشته ، گفت " وقتی عکسی در خارج از کشور  خاتمی را در کنار گیلاس های شراب نشان داد ، تنها ما بودیم که نوشتیم این ها دروغ است و کار خارجی هاست. بعدأ نشریه نیمروز لندن که مال سلطنت طلب هاست، علیه ما موضع گرفتند و گفتند نه کیهان دروغ می گوید  این عکس ها را خود ما فرستاده ایم.." او در پاسخ به پرسشی در مورد احتمال حضور میرحسین موسوی در انتخابات ،  این احتمال را اندک اعلام کرد . شریعتمداری ، درباره شروط موسوی برای کاندیداتوری انتخابات گفت که این حرف های آقای موسوی نیست. این قضیه سیاسی است. او اضافه کرد، "بنده با شناختی که از عقل و درایت و پایبندی های ایشان به مبانی نظام دارم، معتقدم که این شروط از جانب ایشان مطرح نشده است.  از مدیدر مسئول کیهان  درباره اخلاق و شرف مطبوعاتی پرسیدم و بخش "نیمه پنهان " در این روزنامه. او گفت خواهشم این است که با دقت، مطالب نیمه پنهان را بخوانید. همه مطالب منبع دارد... وقتی از نماینده رهبر جمهوری اسلامی پرسیده شد که چگونه است اگر کیهان از افرادی می نویسد و یا در مورد چیزی ، به فاصله کمتر از یک هفته  مساله اجرا می شود.    (بلافاصله همان افراد مورد اشاره کیهان بازداشت و... می شوند) ، وی  پاسخ داد این موضوع  در مورد مسائل اقتصادی صدق می کند. فردی در میان جمعیت گفت چطور کمتر از یک هفته  پس از موضع گیری کیهان نسبت به سایت اورکات ، این سایت هم فیلتر شد.. شریعتمداری پاسخی به این پرسش نداد و گفت چرا به دانشگاه هاوایی اشاره نمی کنید؟.. فردی دیگر پرسید ، این قضیه شامل حال مدیر عامل دخانیات هم می شود؟ نماینده رهبر گفت " همه مسائل کار ما نیست" وقتی در مورد برنامه هویت از حسین شریعتمداری پرسیده شد ، او پاسخ داد ، در ساخت برنامه هویت بنده دخالت داشته ام و به آن افتخار می کنم. معتقدم که باید سری دو ، سه ، چهار، پنج هویت هم در آینده ساخته شود...

     

    + نوشته شده در  Tue 10 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    امروز دارم می رم نمایشگاه کتاب. می گن خیلی شلوغه و اصلأ جای سوزن انداختن نیست.  من هم اصلا و ابدا با شلوغی میونه ایی ندارم.از راحت طلبی های ماست اینم شاید!..می دونم که غالب آدمایی که می یان البته هیچ علاقه ایی به اصل موضوع ندارن. ولی باز جای خوشحالیه که حداقل اسم "کتاب" روی نمایشگاهی هست که انقدر آدم رو به خودش جذب می کنه. من میرم غرفه روزنامه (شرق). امروز احمد زید آبادی هم اونجا با مردم حرف می زنه.

     

    + نوشته شده در  Sun 8 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

     

     هر آنچه سخت و استوار است ،دود می شود و به هوا می رود!

    کارل مارکس

      این مطلب که به مناسبت پنجم ماه مه(۱۵ اردیبهشت ماه) ، سالروز تولد کارل مارکس نوشته بودم، با  جرح وتعدیل  فراوانی ، امروز در شرق به چاپ رسید. این روز ، روز جان باختن بابی ساندز ، مبارز ایرلندی هم بود. خیلی کوتاه به او هم اشاره کرده ام. اشتباه کردم که اصل مطلب رو نگه نداشتم. به هر حال...

    اینجا می توانید به مطلب سر بزنید.

     

     

    + نوشته شده در  Sat 7 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    جوانان ایران؛ یک جرقه کافیست !
      

     

                    

                                                                                                             

    نمی دانم طنز روزگار است این، یا حدیث بی قراری ما که تاریخمان چنین سویه ی تکرار به خود گرفته است. هر چه می گذرد بر این یقین استوار تر می شوم که ما ملتی هستیم بی حافظه تاریخی.  مرور آنچه در یکصد سال اخیر ، پس از انقلاب مشروطیت، بر میهن ما گذشت، همه و همه نشان از راه های رفته را دوباره پیمودن است. انگار دیگر عادتمان شده است که با فال و شعبده _فردای خود را رقم زنیم و تازه هر فردایی را هم خواهان نیستیم ما. همیشه سپیده ناب خواسته ایم! و همیشه روز از نو ، روزی از نو... گاهی آنقدر تند رفته ایم که اندک توانمان را نیز به صلابه کشیدند و گاهی چنان در انزوا و بی عملی فرو رفتیم که" آپولیتیسم" گریبانگیرمان شد و نسبت به تحولات سیاسی  و اجتماعی میهن مان، لا قید شدیم. لا قید شدیم نسبت به ریشه های رنج مردمانمان. و فراموش کردیم مسائل میهنی و طبقاتی را. این را می گویم چرا که در روزهای اخیر ، که بحث انتخاب و انتخاب شدن در میان است، بی اعتنایی بی سابقه ایی می بینم میان هم نسلی ها نسبت به روند تحولات جاری. در دانشگاه و خیابان که می روی چنان همگی غرقه در  به پایان بردن روز خود اند که اصلا مجالشان نیست تا دمی هم درنگ کرده و به فردایی که به هر حال دارد برایشان رقم می خورد بیاندیشند. گفتم به هر حال دارد رقم می خورد برایشان و برایمان ، اما این نه بدان معناست که ما را این چنین به انفعال وا دارد. آن هم در هنگامه ایی که نیروی خارجی بیخ گوش ما کمین کرده و سیاست گذارانمان نیز همچنان به بازی دگر مشغولند. با جوانان که همصدا می شوی این روزها، وقتی از آنها می پرسی، خب فکر می کنید بعد از رفتن خاتمی ، شاید عرصه را بر شما تنگ تر کنند،دیگر ککشان نیز نمی گزد و گویی یک دل نه صد دل به سیاست هر چه  پیش آید خوش آید دل بسته اند.  اغلبشان تفاوتی شان نیست دیگر که مثلأ رفسنجانی بیاید یا ابراهیم یزدی...وضعیتی بغرنج که استمرارش زنگ خطری ست برای نخبگان و تلاش گران سیاسی و اجتماعی و به همان اندازه برای حاکمیتی اقتدار گرا که هیچ اندرزی به کتش نمی رود. همان جوانانی که درست نزدیک به شش سال پیش، جلوی کریستین امانپور و تیم شبکه سی ان ان را گرفتند و با اهدای یک شاخ گل به آنها، خواستند آنها هم به روحانی خوش ادا رأی بدهند ،امروز

     بی صبرانه در انتظار تعققیری اند که از برون مرزهدیه شود. البته می توان به ضرس قاطع گفت که جز شمار بسیار قلیلی از اینان ، همگی تجاوز و دخالت نظامی خارجی به میهن شان را محکوم می کنند. هر چند ممکن است بسیاریشان از ساز و کار برنامه های بلند مدت غرب و نیز نقشه خاورمیانه بزرگ ایالات متحده بی اطلاع باشند اما همگی واژه مشترکشان نام" ایران" است. همین و بس. دیگر برای جوانانی که امروز در کوچه خیابان های پایتخت می بینیم، پسرانی که به شیوه آخرین مزون های پاریس و نیو یورک خود را آراسته اند و دخترانی که تازگی ها روسری شال مانندشان را انقدر باریک می کنند که گیسوان شبق گون براقشان از دو سوی سر،

    زیباییشان را دو چندان می کند، تفاوتی نیست که فلان سردار در صورت پیروزی در انتخابات، چه برنامه ای برایشان دارد و یا فلان وزیر سابق علوم در مصدر ظاهرأ شخص دوم مملکت چگونه می خواهد به کار دانشگاه سامانی دهد.تو گویی قهرقهرند با هر آنچه به مکانیزم انتخابات مرتبط است.  اما سکه رویی دیگر نیز دارد وآن اینکه همه و همه این جوانانی که شرحشان رفت، بدل به بمب هایی  شده اند، خاموش و آماده انفجار. تنها جرقه ای کافیست تا این نسل ِ چنین فرو رفته در اندیویدوآلیسم را به حرکت وادارد و "منش جمعی" را دیگر بار به منصه ظهور بگذارد. مهم هم نیست که این حرکت به کدام سو سر نهد در آغاز راه.  چرا که قریب به یقین گام نخست در این حرکت ِ فراگیر ِ جمعی، به سوی  غرب و ساز و کارهای نظام سرمایه خواهد بود ولی آنگاه که جنبش به بار نشست ، و طعم میوه خوش رنگ حرکت توده ایی را چشید، آنگاه، تازه ، بازی ما شروع می شود و جوان ایرانی نیز که حقوق اولیه اش به رسمیت شتاخته شده است ، هم پای هم نسلانش در سیاتل،نیویورک و پایتختهای اروپایی ، به سیاست های صندوق بین المللی پول ،  حاکمان جنگ سالار کاخ سفید و... دهان به فریاد و اعتراض گشوده و سرود خوان می شود که جهانی دیگر ممکن است! پس راه درازی ست در پیش، تا ما، تازه، بازی را آغاز کنیم  و پس از آن است که مدعیان، در قیاسی عادلانه خواهند توانست چوب محک را به کار گیرند و درجه هوشیاری انبوه هم نسلیان را اندازه کنند...

     

    + نوشته شده در  Fri 6 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    روز جهانی آزادی مطبوعات در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

     

    محسن کدیور:جرأت دارید فردا بخش کوچکی ازحرف های مرا

     

    منتشرکنید؟!

     

     

     

    عیسی سحر خیز، در هنگام پایان سخنان کدیور می گوید من از جلسه بیرون می روم! خود او و حضار می خندند. من هم اینجا همزمان بلند شده ام ودر حال بیرون رفتنم. رفتم بیرون تا صدای باران را خوب بشنوم! امروز عصر بارانی شدید هوای تهران را پاکیزه کرد.

     

     

     

     

     

     

    مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات درست رأس ساعت 2 بعد ازظهر امروز در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران برگزار شد. این جلسه با سخنان علی مزروعی که گردانندگی جلسه را بر عهده داشت و با یاد روزنامه نگاران در بند ،خصوصأ اکبر گنجی آغاز و با سخنان تنی چند از دیگر شرکت کنندگان ادامه یافت. صندلی های زیادی در این جلسه خالی بود. به دلیل آغاز به کار نمایشگاه بین المللی کتاب و مطبوعات تهران ، تعداد زیادی از همکاران مجال شرکت در این جلسه را پیدا نکرده بودند.

     در ادامه ، روزنامه نگاری هندی به نمایندگی از طرف  دبیر کل سازمان ملل متحد پیام کوفی عنان را برای روزنامه نگاران ایران قرائت کرد.  همچنین پیام مدیر کل یونسکو به مناسبت این روز به اطلاع حضار رسید. یونسکو ، امسال با انتخاب "رسانه ها و حاکمیت مطلوب" به عنوان موضوع اصلی گرامیداشت این روز،تقش مطلوب رسانه ها را در ترویج دموکراسی و حکمرانی مطلوب ارج می نهد. در این پیام آمده است که مطبوعات آزاد و تکثر گرا بنیانی مستحکم برای حکمرانی مطلوب، توسعه و صلح و آرامش را پی می نهند... این پیام با ادای احترام به خبر نگاران و روزنامه نگارانی که برای آگاه سازی عموم و اطلاع رسانی مستقل و صحیح جانشان یا آزادیشان را از دست داده یا به خطر انداخته اند، به پایان می رسد. « شجاعت و تخصص آنها گامی است بسیار ارزشمند در جهت دفاع از حقوق بنیادین و آزادی های همگان.»

    اوج گرمی سخن در نشست امروز انجمن صنفی ، زمانی بود که روحانی دگراندیش ،محسن کدیور پشت تریبون رفت ، و چون همیشه ، صریح و بی هیچ پرده پوشی از نهادهای انتصابی داد سخن کرد. کدیور ضمن اشاره به سانسور بی سابقه امروز در مطبوعات ایران،روزنامه نگاران حاضر در جلسه را مخاطب قرار داد و گفت جرأت دارید حتی بخش کوچکی از سخنان مرا ، در روزنامه فردا منتشر کنید؟!...  متعاقب این سخنان سالن اجتماعات برای دقایقی متمادی غرق در کف زدن حضار شد. رجبعلی مزروعی نیز که گردانندگی جلسه را بر عهده داشت عواقب دوباره آن همه نیش گزنده را به یاد کدیور آورد. مزروعی همچنین با کلامی طنزآمیز خطاب به حضار نیز گفت که عواقب این کف زدن ممتد خود را بدانند! پس از او یوسفی اشکوری پشت تریبون رفت، او که دیگر ملبس به لباس مخصوص روحانیت نیست با تائید سخنان کدیور ، از زمانی گفت که به همراه کاظم کردوانی در هنگام"توقیف فله ایی مطبوعات" در پاریس بودند و او شرمسار از دیدن تصویر رنگی و بزرگ مقام عالی رتبه جمهوری اسلامی در صدر تصاویررهبران مخالف مطبوعات آزاد در جهان شده است... با توجه به رابطه سرد اصلاح طلبان حکومتی با افرادی چون حشمت الله طبرزدی ، محمدی ها و... او  در بخشی از سخنان خود به نام آنها اشاره کرد و گفت که وقتی می گوییم زندانی ، همه را شامل می شود. اشکوری ،به یاد  همگان آورد که ممکن است با گفتن این سخنان، بار دیگر نزد دوستان خود پشت میله ها بازگردد، اما دیگر باکی نیست!...

     

    + نوشته شده در  Tue 3 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    به استقبال روز جهانی آزادی مطبوعات.

     

    کیهان؛ روزهایی رفته تا حالا!...

     

     

     

     

     

    حديث  بالا بلند روزنامه و روزنامه نگاري در اين ملك و در آن موسم گرم كه "بهارآزادي" اش نام داداند، در آشفته بازار پيرامون ، هنوز و همچنان تر و تازه رخ مي نمايدمان.

     .

     

     نيك روشنمان است كه سه روزنامه بزرگ آن روزگار، "كيهان"،"اطلاعات" و "آيندگان" در يكمين ماه پس از انقلاب بهمن،هريك به شيوه خود راوي ماههاي ماجرا بودند! بس زود هنگام  به قول زنده یاد شاهرخ مسکوب، "آيندگان نمي خوانم !"،

    آتیه پیش رو را ترسیممان کرد و آن قانون مشهور مطبوعات به تصويب رسانده شد... در چشم بر هم زدنی، كيهان  و تحريريه پيشگامش ، در ماههاي نخستين سال 58 از عناصر ناپاك تصفيه شدند ، زيرا كه گفته اند تيغ حمله را به سوي امپرياليسم و ارتجاع نشانه مي رفتند!... از سیر تکاملی تاریخ می گفتند که گواه تصادم امپریالیسم با منافع حیاتی زحمتکشان یدی و فکری، اقشار اجتماعی گوناگون،ملت ها و کشورهای مختلف است.اینکه تسلط انحصارها ، چسان ، تمامی قوای هیأت حاکمه را از آن خود کرده و عملأ  استبداد را آوار مردمان کرده و تازه چیزی هم به نام "رقابت آزاد" آنگونه که داعیه اش دارند اتفاق نخواهد افتاد و...

    باری، روز جهانی آزادي مطبوعات در پیش است و نیز چندی ست که سیاست گذاران روزنامه کیهان در تهران، سنت انتشار عصرهنگام  دیرپاترین موئسسه مطبوعاتی ایران را کنار گذاشته و کیهان نیز به جمع روزنامه های صبح پیوسته. بدك نيست تا در این موسم  تماشایی، نقبي زنيم به چنين روزهايي در چيزي بيش ازربع قرن پيش. بايد رفت به آن هنگامه روز، كه يك نسل، طرحي نو را مي خواست تا در اندازد. آن روزهاي اعتراض تا خدا! آغاز اعتصاب در كيهان وفرارفتن دامنه اعتصاب از آن تحريريه كه اكنون معلوممان نيست هر يكشان چه سرنوشت هايي يافته اند. يا گورهای بی نام و نشان ميزبانشان شده است، يا كنجي از خانه وسیگاری که هی آتش زده می شود و هی ُگر می گیرد، و يا پرسه غريبانه در خيابان هاي پاريس، لندن، برلين،نيويورك،لس انجلس و...

     

    یکمین شماره روزنامه کیهان، درست در روز ششم خردادماه 1321 خورشیدی در 4 صفحه با قطع کوچک شش ستونی در دو هزار نسخه منتشر می شود. گفته اند که پیش از این در سال 1320،روزنامه"آینده ایران" که موئسس و صاحب امتیاز آن هادی خلعتبری بوده به مدیریت عبدالرحمان فرامرزی(از موئسسان و گردانندگان کیهان) منتشرمی شده. این روزنامه از 22 آبان ماه1320  آغاز به انتشار کرده و در فروردین ماه 1321 توقیف شده است. درست دو ماه پس از این همه است که روزنامه کیهان به مدیریت و سردبیری دکتر مصطفی مصباح زاده منتشر می شود. به گفته یوسف جوانرودی، اولین محل تحریریه کیهان در خیابان خواجو(باغ سپهسالار) قرار داشته. ساختمانی که تنها شامل دو اتاق تو در تو بوده و کادر اداری و فنی آن از دو نفر تشکیل می شده. کیهانی که با یک ماشین کوچک چاپ می شده و نخستین شماره های آن5/ 1ریال قیمت داشته. در سال 1322 قیمت روزنامه به دو ریال رسیده است. و سر انجام در 1328 خورشیدی ست که کیهان به 6 و 8 صفحه می رسد و یکسال پس از این تاریخ، روزنامه به کوچه اتابک،خیابان فردوسی منتقل می شود. همه چیز گام به گام متحول می شود . ماشین حروفچینی مونوتایپ در 1355 به تحریریه کیهان وارد شده اما این سیستم خیلی زود کنار گذاشته شده و سیستم الکترونی لاینوترون برای حروفچینی به کار گرفته می شود. در روزهای نخستین خرداد 53 محل تحریریه جدید و بسیار وسیع روزنامه مورد بهره برداری قرار گرفته و تحریریه کیهان، کیهان ورزشی،کیهان بچه ها، کیهان هوایی،کیهان انگلیسی و زن روز و کتاب سال که در ساختمانهایی در محل سازمان چاپ(جنب دبیرستان ادیب واقع درکوچه اتابک)، جدا از هم به فعالیت می پرداختند،در محل جدید گرد هم می آیند.«محل جدید کیهان بر مخروبه های یک کلیسا و یک مدرسه ارامنه،روبه روی محل قدیمتر این روزنامه ساخته شد.»آمار منتشره در کتاب "تسخیر کیهان" نشان می دهد که در دی ماه 1353 خورشیدی،در موئسسه کیهان1200 نفرکارمی کردند. «از این تعداد 700 نفر کارگر ،400 تن کارمند ، و حدود 100 نفر نویسنده ، خبرنگار و مترجم بودند. تلفنخانه کیهان دارای 600 شماره داخلی بود. تیراژ کیهان در این زمان به حدود 200 هزار نسخه رسید که یک سوم آن در تهران فروخته می شد. در همین سال کیهان ورزشی با 15 نویسنده 40 هزار نسخه و کیهان (هفتگی) با 10 نویسنده ،10 هزار تیراژداشت.»(همان. ص 217)

    در اوج سال های شدت گیری مبارزه با نظام پیشین ،یعنی در سال 55 ، کیهان 300 هزارنسخه تیراژ داشته.«یعنی در سراسر ایران حدودیک میلیون و 500 هزار نفر آن را می خواندند که دو سوم آنان مرد و بقیه زن و اکثر آنان جوان بودند. در این هنگام تعداد کارکنان کیهان در تهران به1500 نفر و رقم کارکنان تهران در شهرستان ها تا 1200 تن افزایش پیدا کرده بود»از برخی نشریاتی که در موئسسه کیهان چاپ و منتشر شده اند باید به کیهان(1321- روزانه) ، کیهان هوایی(1329- هفتگی)، کیهان ورزشی(1334- هفتگی) ، قانون(1334) ، کیهان بچه ها(1335- هفتگی)، کیهان انگلیسی(1338 – روزانه)، پانوراما(1339 – هفتگی) ، کتاب هفته(1340) ،زن روز(1343 –هفتگی)،

    کتاب سال(1344) ، کیهان انگلیسی هفتگی (1348) اشاره کرد. و نیز نشریاتی که این موئسسه در کار تولید،چاپ و توزیع آن مشارکت داشته مانند، دنیا(روزنامه) ، کتاب سال دنیا، تقویم دنیا ،روزنامه رستاخیز ،نبرد ملت ،کتاب های درسی ،کتابهای غیر درسی ،مأموریت برای وطنم ، تمدن بزرگ ،انقلاب سفید، روزنامه جمهوری اسلامی ،

     روزنامه جاما  و...

     درست در آستانه انقلاب بهمن 57،  تراز عملیات مالی موئسسه کیهان به پنج میلیارد وهشتاد و چهار میلیون ریال  رسیده است . مقایسه سر انگشتی این رقم در آن روزگاران رفته تا حالا، نسبت به وضعیت فعلی این موئسسه عظیم فرهنگی و اقتصادی به خوبی گواه چگونگی طی مسیر و خط مشی پیموده شده است.

    به گواه صاحب نظران امر و محققين تاريخ معاصر ايران،شروع اعتصابات گسترده كارگران صنعت نفت و نيز اعتصاب پردامنه روزنامه نگاران و رسانه هاي ديداري و شنيداري كه از تحريريه كيهان آغاز شد،كاري ترين ضربت ها را بر پيكر فرسوده نظام پادشاهي فرود آورد. سیستمی که دستگاه سانسورش ،کلماتی ساده را نیز برنمی تافت. گفته اند که از فردای جان باختن خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان، آن هنگام که موج اعتراض همه گستر شد،استفاده از واژه "گل سرخ" به ویژه در روزنامه کیهان ممنوع شده است. در همین مقطع زمانی ست ،یعنی ماههای نخستین سال 57 که شعر مشهور سهراب سپهری "صدای پای آب"،در کیهان چاپ می شود در حالی که اگر نگاهی به کیهان آن روزگاران بیندازید می بینید ،  در عبارت"من مسلمانم ، قبله ام یک گل سرخ"،  واژه "گل سرخ"، حذف شده است! حتی هراس از تصویر "گل سرخ"، همان گل سرخی که  تا هنوزمحصور سیم های خاردار است، در سال 52 دردسر می آفریند. کیهان،برای تبریک سال نو، در آخرین شماره سال 1352 خود،تصویر یک گل سرخ را در صفحه اول چاپ می کند،گفته اند که مسئولان روزنامه و طراحان سرویس گرافیک،چندین و چند روز به ساواک فراخوانده شده اند تا در باره "عمل تحریک آمیز خود!" جواب پس دهند. تنها برخی از واژگان سانسوری آن سالها: "کارگر"،"انقلاب"،"سرخ"،"مجاهد"،"شب"،"جنگل"،"چریک"،"ارس"،"آزادی"،

    "زمستان"، "توده" و.... باقر مومنی در کتاب "درد اهل قلم" به نکات جالبی پیرامون سانسور و مسائل آن پرداخته است.

    تقريبأ ،قريب به اتفاق توده روزنامه نگاران كيهان، از فرداي واقعه هفدهم شهريور،در واكنش به كشتارمردم تهران دست از كار مي كشند. گفته اند كه روزهايي پيش ازاين، روزنامه نگاران به بهانه جمع آوري اخبار،در تجمعات خياباني شركت جسته بودند.در روزهاي پس از اين واقعه،

    روزنامه نگاران كيهان در محل تحريريه حاضر اما كار نمي كردند. يوسف جوانرودي ، در کتاب خود،  "تسخير كيهان" که کوتاه زمانی پس از تصفیه به نگارش درآورد واگويه مان مي كند كه روزنامه،تنها توسط چند تن از سران تحريريه و چند روزنامه نگار"دستگاهي" و با بهره گيري از تلكس هاي خبرگزاري پارس و اعلاميه هاي حكومت نظامي تهيه مي شد.

    نظري گذرا به شماره هاي مسلسل روزنامه در روزهاي بحران گواه این مدعاست.روزنامه حالتی استثنائی داشته و ظاهری کاملأ نظامی.

    بیست و پنجم شهریور ماه،زلزله ای بزرگ شهر طبس را به لرزه در می آورد. بخش بزرگی از شهر ویران شده و شمار زیادی از بی چیزان د یارمان مغضوب خشم آسمان. اوضاع نابسامانی ست که بیش از هر چیز خبر رسانی را طلب می کند. تحریریه حالا از یک سو شوی پارلمانی  راهیافتگان انتصابی  را به نظاره نشسته و از دیگر سو فاجعه ملی. اعتصاب پایان می گیرد و کار دوباره از سر گرفته می شود.

    درست در روز نوزدهم مهرماه پنجاه و هفت، ورود تعدادی نظامی به تحریریه دو روزنامه بزرگ آن زمان،کیهان و اطلاعات، موجی گسترده از نارضایی اهالی مطبوعات را به دنبال دارد. حالا این کارگران چاپخانه اند که با تحریریه همصدا می شوند و با آنها اعلام همبستگی می کنند.

    در هنگامه ایی که رتق و فتق امور از دست دکتر مصطفی مصباح زاده نیز خارج شده، این اهالی قلم هستند که بی اعتنا به حجم خطر،شروط خود برای پایان دادن به اعتصاب را رسمأ به اطلاع دولت می رسانند. هیأت ده نفره،شامل نمایندگان روزنامه نگاران و کارگران سه روزنامه کیهان،اطلاعات و آیندگان مأمور مذاکره با دولت می شوند. درست همپای این حرکت حساب شده است که کارکنان سه روزنامه مذکور،کمیته هایی را نیز متشکل از نمایندگان سه گروه کارگر،روزنامه نگار و کارمند اداری برای هماهنگ کردن امور اعتصاب تشکیل می دهند.

    ترسی اگر از انتصابیون بوده ، حالا به تمامی فرو ریخته است. نا مه های  دکترعلی اصغر حاج سید جوادی به آموزگار و برگزاری ده شب شعر در انستیتو گوته کار خود را کرده و فصل،فصلی ست دیگر در تاریخ روزنامه نگاری ایران. شوری به میانه است و امیدی نیز به سر زدن سپیده ای شاید!...

    مذاکرات جریان دارد. شریف امامی و هیأت وزیران او یک سوی میز و روزنامه نگاران پیشرو ما، سوی دیگر. چشم در برابر چشم. کنفرانس گوآدالوپ برگزار شده است و غرب از مدتها پیش نسخه نظام پادشاهی را پیچیده است. غلیان و جنبش اعتراضی روزنامه نگاران همچنان در جریان است. موقعیت ژئوپولیتیک میهن ما ، همسایگی با اتحاد شوروی و نفوذ گسترده  اندیشه چپ در طیفی متنوع از مردمان این دیار اما کمربندی استراتژیک را طلب می کند به رنگ سبز و گسترده تر از آنچه بسیاری از بسیاران در آن هنگامه روز، گمانش می بردند.

    در روز بیست و دوم مهرماه 57 ، اعلامیه ی مشهور صادر می شود. در ذیل اعلامیه،امضای" شریف امامی" ،"منوچهرآزمون"(وزیرمشاور در امور اجرایی)،"محمدرضاعاملی"(وزیراطلاعات وجهانگردی) ونیزنماینگان روزنامه نگاران به چشم می خورد.

    حالا این رژیم انتصابی ست و راهیافتگان پارلمان فرمایشی، که در برابر حرکتی همدل و سندیکایی ناگزیر به عقب نشینی می شوند.آنقدر عقب، که نیستی خود و سفر بس زودهنگام شخص اول غیرمنتخب را نیز ماههایی پس از این واقعه با دست خود پیشکش مردمان می کنند. نمایندگان اعتصاب کنندگان در این قطعنامه تاریخی که گواه ایستادگی گروهی از فرهیختگان ما در برابر قدرت قاهر است. حرکتی که نه خشونتی درش رخنه کرده و نه کوچکترین فاصله ایی با اعتراض مدنی دارد،خواستار رعایت لغو کامل سانسورمطبوعات شده اند. ونیز اینکه دولت،آزادی مطبوعات را برابر قانون اساسی تضمین کند.. آنها می خواهند ازدولت که امنیت حرفه ایی کلیه کارکنان مطبوعات کشور را تضمین کند و مرجع رسیدگی به هر گونه تخلف رابرابر قانون اساسی،مقامات قضایی اعلام می دارند. این پروسه اعتراضی که تنها در یک مقطع زمانی خاص اوج گرفت و همگان شاهد بودند که چگونه سر فصل ساز شد خیزش هایی از این قبیل را، در همان ماههای نخستین  پس ازانقلاب 57، با تصفیه مشهور کیهان که "تسخیر"ش نیز نام داده اند، به پایان می  رسد.آن هنگام که اعضای تحریریه اخراجی کیهان ، می رفتند تا هشتمین روز اعتصاب خود را آغاز کنند شنیده می شود که نماینده آیت الله طالقانی درباره بحران کیهان با مقامات وارد مذاکره شده است.همزمان آقای طالقانی،مذاکراتی نیز با آیت الله خمینی داشته است.«...هنوز معلوم نیست که در مذاکرات دیروز امام خمینی و آیت الله طالقانی مسائل مربوط به مطبوعات و به خصوص کیهان مطرح شده است یا نه.» و خبر دیگر آنکه«...اواخر هفته گذشته گروهی از کارمندان و کارگران کیهان که با جلوگیری ازورود نویسندگان و خبرنگاران مخالفند با انتشار بیانیه ای خواستار بازگشت بدون قید وشرط نویسندگان و خبرنگاران اخراجی شدند.» و آیندگان در شماره3357 خود می نویسد:«...در موئسسه کیهان هیچ کس حاضر نشده مسئولیت امضای حکم اخراج 20 روزنامه نگار را بر عهده گیرد...» پس از این همه، تولد "کیهان آزاد" را شاهدیم و عمر کوتاه تحریریه اش... همان تحریریه ای که در لابلای سطور و سر مقالات خود،بورژوازی کشور را به سه بخش صنعتی ، مالی و سوداگر تقسیم می کرد. اول ماه مه بود و طعم خوشی را مزمزه مان

    کرد؛  باید به خاطر داشت که برخی از این نویسندگان یکی از جریان سازترین روزنامه های تاریخ معاصر ایران هستند که در سال 58،گوشزدمان می کنند در استثمار نیروی کار و منابع کشور این سه بخش به اضافه مالکان زمین و گروههای متنوعی از کارگزاران و جیره خواران حکومتی،[...]،ضربتی و جز این ها شرکت می جویند. که استثمار مغایر با عدالت اجتماعی ست. مغایر با دموکراسی ست و حقوق بشر. آنها به

     سازو کار و ماهیت نظام سرمایه می پرداختند و اینکه برای الغای این قوانین نابرابر باید همه وسائل تولیدی از مالکیت خصوصی خارج شود تا حاصل کار کثیری از توده بی نوا از آن گروهی دیگر نشود...

    بیش از ربع قرن پیش، گام نخست را پر مخاطره ترین قشر جامعه ما،

    روزنامه نگاران آوانگارد برمی دارند . باری ، ما نه امروز و نه دیروز به این جهان

     شده ایم.  این تاریخ که چنین پر شتاب و گذرا واگویه شد، در دل خود درسهایی دارد تا بسیار که خوب اگر فرایش گرفته باشیم ما، سیکلی معیوب را دیگر بار نخواهیم پیمود. کسب دموکراسی ، آزادی بیان و پس از بیان ،نه حرف امروز و دیروز ماست که حدیثی ست قرناقرن برای مایان که تا حال و اکنون ممتد شده و گرچه هنوز تا سر منزل مقصود راهها دارد رنگ ، رنگ ، اما به رغم همه تاوان ها که پرداخته و بی شک پس از این نیز محکومیم دست بسته تا که بپردازیم، ما بی گمان، گامی بزرگ از مردمان منطقه خود، که مهربانان با "بی 52"ها دموکراسی اهدایشان کردند ، جلوترکیم. در آستانه روز جهانی آزادی مطبوعات در یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی ، دیگر یقینمان است ما که برف استبداد به چشم برهم زدنی(اگر نه به صورت فردی که تاریخی به قضیه نگاه کنیم) آب می شود و این مایانیم اما که در آن فردا روز، چاره کارمان

     بر پایی دموکراسی ایی ست که اگر توأمان نشود با عدالت اجتماعی، تحولی کیفی و بنیادی، که یک چرخش عظیم در حیات جامعه است، جاریمان نخواهد شد. مناسبات کهنه تولیدی از بین نرفته و بدیهی ست که مناسبات نوینی نیز در میان نخواهد بود تا زمینه و بستر لازم را برای رشد سریع نیروهای تولیدی فراهم کند.  برای  دومین بار پس از تجربه انقلاب مشروطه ،آش همان آش خواهد شد و کاسه همان کاسه!...

    هنوزوهمچنان سرود خوانیم که جهانی دیگر ممکن است!...

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    + نوشته شده در  Tue 3 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

     

    گرامی باد اول ماه مه ، روز جهانی کارگر!

    از حرکت ما چرخ جهان میگردد

    وز وحدت ما جهان جوان می گردد

    اوج حرکت و وحدت ما کارگران

    در اول ما مه عیان می گردد

     

    + نوشته شده در  Sun 1 May 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    پيام هاي ديگران ( نظر بدين )
     
    جمعه، 2 اردىبهشت، 1384

     

    زرافشان،تجسم عيني آرمان! 

     

     

     

     

     

     

     

    خبر روز، اعتصاب غذاي نامحدود دكترناصرزرافشان  و پيمان پيران بود. زرافشان، ديگر بار به كارزار شده است.آرمان، واژه اي ست بس غريب در زمانه عسرت ما.مهجور واقع شده است و نيز تنها.يادش كه مي آوري براي هم نسلي ها به مثابه بي رنگيست و يا شايد ترجمان خشونت است ، وحشيت و عدم انعطاف! كوتاه آنكه از پايه بد جوري تهي اش كرده اند و تا هم كه می آيي حرف بزني وصلت مي كنند به ايدولوژيك فكر كردن و باقي ماجرا! از ادبيات مرسوم روز نامه ايي در گذريد . باور كنيد با شنيدن اين نام بسياري از مردمان بيزار از استبداد اما در برهوت ناآگاهي سر گردان ما ،تنها ازاين واژه ها استالين تداعيشان مي شود و يا  نسخه هاي نخ نماي شهره ايي كه با هر ترفند ممكن، سالياني ست حالا پرشماره كه همچنان به خوردمان داده و مي دهند.و كسي هم نيست تا مفاهيم را در سيستم آموزش عالي ، مدارس ، دانشگاه ها و... آناليز كند و تفاوت زمين تا آسمان را روشنمان كند.در ايران امروز ديوار نوشته ها،همچنان چشم هر تازه واردي را به سوي خود جلب مي كنند، و آن نخستين كه از فرط تكرار نخ نما شده است ، مرگ بر امريكاست و مرگ بر شاه! ديگر به مضحكه پهلو مي زند اين دو شعار استراتژيك كه در آغازين ماههاي انقلاب 1979 ورد زبانها بود. از توده مردم تا روشنفكران كه با بر گزاری ده شب شعر در انستيتو گوته سر فصل ساز شدند يك جريان تاريخی را... تاريخ ما پر است از ناكامي ها و به كام هاي پر شماره ،اما آيا براستي حافظه تاريخي ما نيز قد مي دهد كه تنها 26 سال پيش را وابكاويم و خوب قضاوت كنيم امروز كه آيا شعارهاي "مرگ بر امريكا" و "مرگ بر شاه"، و نه آن شكل مبتذل اين دو واگويه كه امروزه روز ورد زبان هاست و بسياريمان نيز با اقتدا به مر جع عاليقدر! ، جناب فوكوياما ، اين دو شعار را نيز در حد دو شوخي بامزه از كنارشان مي گذريم ، تنها يك معني صوري داشتند و مثلا خواهان مرگ محمدرضا پهلوي يا معركه سفارت گيري بودند و در نتيجه با گذر زمان و پايان جنگ سرد در دفتر تاريخ، بايگاني شده اند و خيلي هم كه بخواهيم تخفيف بدهيم ، بچه هاي مدرسه ايي را به بازديدش مي بريم تا عبرت گيرند و ساكن و موئدب سر جاي خود بي حتي كوچكترين زمزمه و صدايي بنشينند! ولی آيا اين مفاهيم نمودار تكاملي يك جنبش فرا جغرافيايي نبودند؟! اگر مي گوييم سلطنت نه، بديهی ست با محمد رضا و مخلفاتش كاريمان نيست بل از يك جنبش رو به فردا سخن مي گوييم كه عدم انتخاب و انتصاب را در هر قاموس خود مهر باطل مي زند و اين نه ما كه تاريخ است كه چنين مي كند. به همان ميزان شامل شعار مرگ بر امريكا هم مي شود،مي گويند ما به مردم امريكا مهر مي ورزيم و يا اين شعار باعث تيرگي و افزايش تنش ميان كشور ما و ينگه دنيا مي شود؛اما مي شود كه پرسيدشان كدام عقل سليمي مثلأ با ملت امريكا دشمن است و يا خواهان آتش زدن پرچم و اشغال سفارتخانه يك كشور! ؛ شعارهايي از اين قبيل امروز روز بي شك فرسنگ ها پا را از گستره محدود و مبتذلي كه بيشتر آشنا ترك ماست فراتر گذارده و بدل به مفاهيم مترقی شده اند كه از جياپايس مكزيك، ونزوئلا ، اوروگوئه و.. تا عراق و افغانستان زخمي خطي ممتد را نقش زده اند. رهاي رهاي رها و به معني واقعي كلمه مخملين و دموكراتيك!... ودر اين آشفته بازار خانه نيز كه تنها بخش كو چكي ست از آشفته بازار جهان معاصر دكترناصرزرافشان، اين نماد ايستادن و ايستادن ، يكه و تنها ديگر بار به كارزار شده است. فراموشمان نشود، فردايي كه فردي چون زرافشان تا خدا تاوانش را داده و همچنان مي دهد، بي هيچ ترديد، شباهتي نمي برد به ديروزي كه بسياري از مدعيان فردا ساز ،در بوق و كرنايش كرده اند و مثل پتك پوشيده در حرير ، موزون و بس ظريف ، ممتد و پيوسته بر سر توده نا آگاه و تشنه ميهن ما مي كوبند. زرافشان ، تجسم عيني و قابل تأمل يك حركت مستقل است كه اگر همراهيش كنند آن خلق بي شمار شايد راه ِ بی راه را صد باره نپيماييم.  همان خلق كه به قول بامداد، خورشيدشان را صد سال آزگار است گم كرده اند! شايد با دل سپردن به راه او، اميد به سر زدن سپيده ،نه آن سپيده موعود  كه رو به جايي دور است ، و نه آن ساعت شماته دار ِ به جاي خورشيد كه برخي در تلاشند تا ديگر بار قالبمان كنند ،  فزوني يابد و روزي سر انجام به بار بنشيند

    + نوشته شده در  Fri 22 Apr 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

    از مسکوب زياد نوشتيد!

     

     

     

     

     

     

    يکم ارديبهشت ماه! امروز در پرسه و متر کردن فضای مجازی مديای ايرونی مطلب جالبی ديدم از هوشنگ اسدی درباره شاهرخ مسکوب در گويا. اتفاقأ همين چند روز پيش داشتم مطلبی درباره آخرين روزهای فروردين ماه ۵۸ می نوشتم و آن طرح ترور ۱۹ روزنامه نگار. که در همان روزها گفتند و نوشتند که قرار بوده کارگزاران رژيم پيشين ايران ، در آن يکمين روز مانده تا پيروزی قيام ، يعنی بيست و يکم بهمن ماه تعدادی از فعالان سياسی را کشته ، از جمله نوزده روزنامه نگار از اعضای تحريريه و شورای سردبيری سه روزنامه بزرگ کشور. کيهان ، اطلاعات و آيندگان. حالا پس از اين ۲۶ سال واقعأ از چند و چون و صحت اين خبر ، هيچ اطلاعات دقيقی هم البته نيست. ولی نام هوشنگ اسدی هم تو ليست بوده و خيليای ديگه. به هر حال با کند وکاو در مطلب، ما هم رفتيم تا تحريريه زنده ياد رحمان هاتفی و باقی ماجرا!...

    آره ، مسکوب رفت. ما هم رفتيم به بدرقه اش . البته من تو مراسم نتونستم برم ولی منظور اينه که هی نوشتند و نوشتيم و می نويسند همچنان از او. و چرا که نه؟ واقعأ ، من نمی فهمم ، چرا نبايد بنويسنند آخر؟! بله ، بله ما مرده پرست هستيم و و و.. کيه که اينو منکر بشه با يه ذره شناخت از ما و فرهنگمون و... ولی سکه همش يه رو نداره.ما بايد بنويسيم شايد صد برابر بيشتر از اين در مورد آدمامون. بزار باز هم بعضيا مقايسه مع الفارق بکنند و هی بگن ديدی گفتيم اينا چه جور مرده پرستائين! مهم نيست اما. اينجا پای اضمحلال يه فرهنگ در ميونه. بزار صد برابر از اين حتی بعد از مرگ يکی بنويسيم. اينا ديکته های ماست. از حافظه تاريخيمون که هيچ خبری نيست.پس بزار هی بنويسيم و بنويسيم ، شايد يه روز کارگر بی افته!   آخه ،شنيدم از يه جا هايی هم گفتن يه بخشنامه دادن به  صاحبان قلم  که خيله خوب . کافی بود!  از مسکوب زياد نوشتيد. ديگر نمی نويسيد و گر نه... خوب ، به هر حال تحمل هم حدی داره ! چند روز پيش يکی از مسکوب می گفت و اين که مرگش چقدر غريبانه بوده و از هدايت گفت و ساعدي و غيره.گفتم ، قبول مرگ غريبی بود. باز هم تو پاريس! باز هدايت . باز ساعدی که چه غربتی کشيد و هميشه فکر کردم  ، فرجام ساعدی ، آيينه ايست تمام نما از پايان تراژيک يک روشنفکر ايرانی . او شرف روشنفکری معاصر ايران بود. با همان هوش سياسی شهره اش در بزنگاههای تاريخی مملکت ما. با تمام تعاريفی که از قاموس  يک روشنفکر واقعي، متعهد و نو گرا می شه ارائه داد!و... اما من می خواهم از غربت اندر غربت سفر کرده گان ؛خانه؛ بگويم . همان که ؛به آذين؛ بزرگ گفت ؛ از آنها که به خاک شدند در غربت محض وطن. بی حتی که لحظه ای بتوانند آن خنجر فرو شده در کتف خود را در آورده و برای ما مايان جای زخم ها را نشان دهند. مايانی که هنوز در پيچ و خم يک کوچه ائيم و به قول ؛سايه؛ در شعر  مرثيه  که بسياری از زيبا ترين های اشعار  او به حسابش می آورند ، .../سينه می بينيد و زخم خون فشان ، چون نمی بينيد از خنجر نشان ! / بنگريد ، ای خام جوشان بنگريد!.... به هر حال ، وقتی به غربت آن زيبايان فکر می کنی هدايت و ساعدی و مسکوب نيز می آيند در کنار تو و مصرانه می خواهندت که از حديث غربت آنها در گذری و در غربت اندرغربت آن رفتگان که نام هاشان را  همچنان کم بر زبان آورده و می آوريم ،  از ديده خون بی افشانيم و نه اشک!...

     

     

    + نوشته شده در  Thu 21 Apr 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  |