
طرح از فیروزه مظفری
«"مهرگان" به معنی مهر و محبت و پیوستن است و نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی و آن بودن آفتاب عالمتاب است در برج میزان که اپتدای فصل خزان است و نزد پارسیان،پس از جشن و عید نوروز،از این بزرگتر جشنی نمی باشد.» "برهان قاطع" روایتمان می کند که پارسیان در این روز،جشن می سازند و عید می کنند،بنابر آنکه فریدون در این روز،ضحاک را در بابل گرفت،به دماوند فرستاد و به بند کشید... باری، ضحاک همچنان همان و فریدون نیز. پس به پیشواز "مهرگان" می رویم در آغازین روزهای پاییز یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی.
*"مهرگان"، جشن پیمانها
گفته اند که در آشیان آریایی،ایرانیان، سال را به دو بخش بزرگ تقسیم می کردند: بخش تابستانی و بخش زمستانی. در آغاز بخش تابستانی و به هنگام اعتدال بهاری،جشن نوروز با آواز و دهل بر پا می شده است.جشنی که جشن کشت بهاره بوده است. شروع بخش زمستان که اعتدال زمستانی نام دارد،جشن "مهرگان" یا جشن کشت پاییزی خوانده می شود. نوروز و مهرگان مشترکات زیادی دارند.نظامی گنجوی در خسرو و شرین نام سی لحن از الحان موسیقی ایرانی را که باربد ساخته بود،نقل کرده که نام لحن بیست و یکم مهرگانی بوده است.. در مهرگان روز، خوشه ها به دم تیز داس ها سپرده می شود.خرمن ها انباشته و انبارها محل ذخیره گندم و جو و حبوبات و سایر آذوقه ها برای زمستان سردی که در پیش روست می شود. حالا زحمتکشان ایران،شبانان و کشتکاران گرد هم حلقه زده و مهرگان روز را جشن می گیرند.سپاس خویشتن را به آستان اهورامزدا می رسانند و با سرودهای شیوا،"مهر"،ایزد نگهدارنده دشتها و خرمن ها و ستوران را به همپایی در پایکوبی فرا می خوانند. جابر عناصری در "اساطیر و فرهنگ عامه ایران" روایت می کند که "مهرگان" ایام جشن مهر درخشان،ایزد پر صلابت مهرورزی و آشنایی به شمار می رفت.چرا که ایزدان فرمانبردار اهورا مزدا را،پرستندگان چون جان دوست داشتند و هرگز قهر و خشمی از سوی آنان ندیده بودند. به دیگر سخن،"مهرگان" جشن دهقانان و شبانان زحمتکش دیار ما بوده است در دل تاریخی دور و دراز. درو پایان می گرفت و محصول دست انسان گرامی دانسته می شد. عناصری بر اشاره به این منشا تقویمی و تاریخی مهرگان،به منشا اجتماعی ان نیز اشاره می کند. گویا "مهرگان" جشن پیمانبندی قبیله ها برای حفظ دوستی و آشتی بین خود نیز به شمار می رفته. و اما جشن مهرگان در "مهرورز"(روز شانزدهم) از ماه مهر برگزار می شده. این جشن مخصوص ایزد مهر بوده است. « مهر میانجی بین تاریکی شب و روشنی روز،میانجی میان دلها،نگاه دار پیمانها،پاسدار عشق و دوستی و ایزدی از ایزدان محبوب ایران باستان.واسطه میان خالق و مخلوق و گواه راستگویان و کیفر دهنده عهد شکنان...» در گات ها نیز ،مهر، به معنی پیمان و پیوند و پیوستگی به کار رفته و پاسبان عهد و پیمان راستین خوانده شده است.
*کسی می آید
آنگونه كه محقق و فیلسوف فقید ایرانی،احسان طبری اشاره می کند، پژوهنده بلژيكى «كومن» در پژوهش هاى تاريخى خود پيرامون اسطوره مهر آورده مهر نخست از صخره اى در غارى با چهره فروزنده بر جمعى از شبانان ظاهر مى شود و شبانان از طلعت فريباى آن فرشته او را مى شناسند و نيايشش مى كنند.
گفته اند كه افسانه ظهور مهر در غار موجب آن شده است كه مهرپرستان، معابد يا ميتوئوم هاى خود را در غارها و يا در زيرزمين ها بسازند.
از مهر به عنوان خداى شفيع و خداوند منتقم نيز ياد شده است و به واقع اگر از دید دين باوران به محتواى كيش مهرپرستى نگريسته شود، به نوعى مهر شبيه همان ناجی است كه وعده مسيحايى می دهد! وعده آمدن كسى تا بيايد و زمين را از عدل و داد پر كند و از ستمگران انتقام كشد. چیزی شبیه "امام زمان" مسلمانان با وجوهی زمینی تر.
به گفته احسان طبری، برخى پژوهندگان، افسانه مهر را كه از آسمان به زمين مى آيد و به مثابه انسانى در ميان انسان ها مى زيد و سپس بار ديگر به آسمان ها عروج مى كند و در زمره جاويد انسان لاهوت وارد مى گردد، از خانواده افسانه هاى مربوط به «خدايان ميرنده و رستاخيزنده» مى شمارند كه در نزد بسيارى از اقوام و خلق ها وجود دارد.
خدايگانى كه به ميان مردمان مى آيند و درباره مرگ و رستاخيزشان حرف و سخن فراوان است. او به افسانه فنيقى و يونانى آدونيس، افسانه مصرى اسيريس، افسانه يونانى ديونيس، افسانه آيتس متعلق به آسياى صغير و… در این ارتباط اشاره می کند. رشن (ايزد دادگرى)، ارشتاد (ايزددرستى و راستى)، پارند (ايزد نيك بختى و فراوانى)، اش يا ارت (ايزد توانگرى و دارايى)، همه و همه ايزدان پارسى اند هم پيالگان ناهید میهن ما(آناهیتا)، كه در ركاب مهر، شب نهادان را به چالش مى طلبند، پروايشان نيست، نه بيمى! نه هراسى! نعره گزمگان را، حتى "اگر به هياهو، شمشير در پرندگان نهاده باشند تا ماه بر نيايد" به هيچ مى انگارند… و اما مهر اين دادگستر هميشه، گله ها و رمه ها را نيز پاس مى دارد!
او را حافظ گله و رمه ها نيز دانسته اند. «هر گاه چهارپايى از گله خود جدا مانده يا ربوده شود، ناله اش به مهر مى رسد. ايزد مهربان چراگاه ها و رمه ها به ياريش مى شتابد. او ايزد نگهبان كشتزار ها خرمن ها را مى پايد. ناظر كشتكاران است و لحظه اى و لمحه اى چشم بر هم نمى نهد.
*آیا مهر پرستی پس از تسلط اسلام بر ایران فرو مرد؟
طبری در اثر سترگش،"برخی بررسی ها درباره جهانبینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران"،ضمن واگویی این مهم که «مردمى كه در فلات ايران زندگى مى كنند، دو بار توانستند كيش جهانى پديد آورند. يك بار در مورد مهرپرستى و بار ديگر در مورد مانى گرى. هر دو اين كيش ها نيز اين پيام دل انگيز را با خود همراه داشت كه ابناى انسان در زير يك انديشه واحد بايد به خاندانى بزرگ بدل شوند ...» اشاره می کند که از دیر باز،ترکیبات و اسامی زیادی در السنه اوستایی،پارسی باستانی،پهلوی و دری از ریشه مهر وجود داشته است. مانند مهر دروغ،مهر زیان،مهر جنگ،مهربان،مهرگسار،مهرگان،مهرک،مهرین،مهرنوش،در مهر( پرستشگاه زرتشتی)،مهر بند گشا،مهرداد،مهران،مهراب،مهرگشنسب،مهربد،مهربراز،مهربوزید،بزرگمهر،مهرگیاه،مهر ترسه و غیره. او در اثری که سالها صرف تحقیق و کار مستمر روی آن کرد پرسشی کلیدی را مطرح می کند و آن اینکه،«آیا اندیشه مهر پرستی پس از تسلط اسلام بر ایران فرو مرد؟» او پاسخ می دهد،« سخت بعید به نظر می رسد. احتمال زیاد می رود که آئین مهر در تکامل طولانی خود به جهان بینی گسترده ای همانند جهانبینی عرفانی بدل شده بود.تاثیر آیین مهر پرستی در گنوستی سیسم و تاثیر متقابل آن در مهر پرستی و رابطه مهر پرستی با مکتب نو افلاطونی که هر دو از جریانات مهم دوران هلنیسم است،امریست در خور مطالعه...» این فیلسوف سفر کرده ایرانی یکی از یادگارهای مهرپرستی را جشن "مهرگان" عنوان می کند. وی می گوید که جشن آغاز شش ماهه زمستان(زیه نه) است،چنان که نوروز جشن آغاز شش ماهه تابستان(هه مه) است.« نیروهای ملی دموکراتیک و انقلابی عصر ما به حق سنت جشن مهرگان را احیا کرده اند.» او از حافظ یاد می کند،« کم تر از ذره نئی،پست مشو،مهر بورز / تا به خلوتگه خورشید رسی رقص کنان» .
*"مهریه" و "مهر گیاه"
و اما "مهر" نمودراری از خلق و خوی ایرانی و مزدایی را نیز هویدا می کند. او دشمن بی امان دروغ و دروغگویان است. گفته اند که مهر،دروغگویان و ناراستان را به سختی کیفر می دهد و جنگاوران با ایمان را یاری. « ای مهر، تو ما را یار باش،ای مهر،که به تو دروغ نتوان گفت.دشمن ما را به بیم و هراس در افکن،چون تویی که می توانی نیروهایشان را باز ستانی و درمانده شان سازی...» سنت "مهریه" برای ازدواج در فرهنگ ایرانی نیز از همین جا ریشه گرفته است. در ایران باستان برای نوعروسان،"مهریه" تعیین می کردند.چرا که ایزد مهر، پیوند دهنده قلبهاست و مجری مقصود اهورایی.زنان برای اینکه عزیز کرده شوهرانشان باشند و به اصطلاح "سپید بخت" شوند"مهرگیاه" همراه خود نگه می داشتند. چه بسیار نامهای ایرانی که با پیشوند و پسوند "مهر" ساخته می شوند.
"مهرگان" در کردستان
این کردستان زخمی ایران است که هنوز و همچنان به پیشواز مهرگان می رود. آغاز پاییز کردی در مناطق عشایری ایران "گوران" و "قلخانی" و کوهپایه های "دالاهو" با جشن خرمن و برداشت محصول همراه است و بزرگترین جشن تقویم زندگی عشایری آنجاست. گفته اند که جشن مهرگان در کردستان،در دهکده "جاماز" رو به دشت سینه بازی در دامنه دلاهو برگزار می شود. زنان و مردان زحمتکش کرد دست در دست هم به پایکوبی می پردازند. در ایام این جشن، پرچم های سبز و سفید و سیاه بر فراز صخره ای بر افراشته می شود. بیرقهایی که راهنمای میهمانان به "قدمگاه" است. راه طولانی باید پیموده شود تا به "میعادگاه" برسند. تپه ها و دشتهای وسیع کردستان، حالا مملو از رنگ می شود، زنان،مردان و دختران،دسته دسته با لباسهای رنگی کردی و کوله بارهایی بسته بر پشت چهارپایان به سوی "میعادگاه" روانه می شوند. حالا این آسمان صاف و بلند کوهستان است که با صدای ساز و دهل، خدا را میزبان می شود.خلق را میزبان می شود... زنان، دیگها را بر اجاقها بار گذاشته اند.. آنها روی ساج های آهنی نان می پزند،جوانان اسب می تازند و مردان و زنانی هم دست ها در هم حلقه کرده و با ساز و دهل به پایکوبی و رقص مشغولند. عناصری، از بازار مکاره ای که در این روز برگزار می شود می گوید.« ... پای هر درخت،در شکاف هر صخره،دکانی است.عجیب اینکه معاملات بر اساس "پول" نیست و پول زیاد دست به دست نمی گردد. وقتی معامله انجام شد،می بینیم که به جای پول، جنس است که رد و بدل می شود.یک روسری به ازاء یک کاسه گندم،خرما در برابر یک کیل جو و...»آنگونه که محققان اشاره کرده اند در بسیاری دیگر از نقاط ایران از جمله سنگسر و شهرهای شرقی گیلان نیز همچنان آیین پاسداشت مهرگان انجام می گیرد. محققان، "علم واچینی" کوه نشینان شرق گیلان را هم همان جشن خرمن زرتشتیان ایران باستان پیش از حمله لشکر اسلام به ایران عنوان کرده اند. مراسمی که بعد از ورود اسلام به ایران رنگ مذهبی به خود گرفت.
*"مهرگان"، یادآور مبارزه
از «مهرگان» و از ايام جشن ايزد مهر و صلح و پيمان، روايات گوناگونى نقل شده است. از زمين كه ديگر بار ز شخمى تازه برمى خيزد و از زمين كه آسمان را فرمانروا مى شود و دستان معجزه گر انسان!
بسياران را اين باور است كه جشن مهرگان، يادآور مبارزات مردمان آزاده ايران زمين است.
«مردمى كه تسلط خويشتن بر طبيعت را از يك سو و پيروزى بر ظلم و ستم را از جانب ديگر جشن مى گرفتند، طبيعت را مهار مى كردند، سينه زمين را مى شكافتند، بذر در شيار ها مى پاشيدند، آب از چشمه ها بر گذرگاه هاى آب رو مى انداختند، چشم انتظار مى ماندند و خوشه هاى سرسبز گندم و عدس و ... را مى ديدند. اما چه سان بايد با ستمگرانى كه انبار هاى آذوقه اين زحمتكشان را تهى مى ساختند، مى بايستى مبارزه كرد؟ چگونه بايد از قيد و بند و ستم، خويشتن و خانمان خويشتن را رهاند؟...» به هر روى، جشن "مهرگان" آنگونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، حتى پس از فتح ايران توسط اعراب همچنان رونق و اهميت خود را حفظ كرده است.
به گونه اى كه ريشه تاريخى مراسم «قالى شويان» كاشان را نیز به نوعى از سنت هاى به جا مانده از همين جشن "مهرگان" دانسته اند.
«... نكته قابل توجه اينكه، اين نخستين موردى است در حوزه سنت شيعى كه وفات امام زاده اى (يا پيرى يا بزرگى را) به تاريخ شمسى مى گيرند نه قمرى. برخلاف همه قتل ها و عزاها و عيد هاى مذهبى- روز شهادت امام زاده سلطان على كه همان روز قالى شويان باشد به تقويم شمسى زراعى نگه داشته مى شود. تاريخ قمرى چنين شهادتى را (حتى سنت و اخبار و احاديث) نشان نمى دهد »
*جشن ناهیدی
طرفه آنکه، باید به یاد آورد که "مهرگان" جشنی ناهیدی است در زمره بی شمار جشنهای فراموش شده ملی میهن ما. خلعت مهرگانی تا اکنون در فلات ایران، نه بر قامت شاهان و نه هر استبدادی دیگری برازنده نبوده و نیست. "مهرگان" خاطره ایست مشترک. جشنی ملی که یادآور تکاپوی زحمتکشان خطه ایست فراموش شده در طول سده ها، جستجو و جستجو.
منتشر شد:
آرش شماره ۹۲ و ۹۳

ويژهنامهي جنبشِ كارگري
- جنبشِ طبقهي كارگر ايران، در سالي كه گذشت پرويز قليچخاني
- تشكلهاي مستقل كارگري محمود صالحي
- نقاط ضعف و قوتَ جنبش كارگري در چيست؟ بهروز خباز
- منافع مشترك صنفي پاسخ دوستي از فعالان كارگري در ايران
- پايان دادن به فقر، فساد، تبعيض، و... محسن حكيمي
- جنبش كارگري و موانع پيشِ رو عليرضا ثقفي
- عدم موفقيت، در عقب راندن تعرضات كارفرمايان جليل محمودي
- راه حلِ واحدي نيست رضا مقدم
- كم و كيف اعتراضات كارگري در سالي كه گذشت عباس فرد
- ريختنِ خون حيات، به شريان انباشت سرمايه ناصر پايدار
- مبارزاتِ كارگران، تهاجمي يا تدافعي؟ نادر شكيبا
- جنبش كارگري بنا بر ذات خويش، جنبشي است جهاني بهمن شفيق
- مبارزات كارگران در فاصلهي اول مه 83 تا مه 84 بهرام رحماني
- ديداري در آنسوي خط قرمز مهدي كوهستاني
- چرا روشنفكران نتوانستهاند ..... محسن حكيمي
مقالات و گفت و گو
- يادِ كودكِ دور در ترافيكِ تجدد بهروز شيدا
- در بارهي ادبيات داستانيِ معاصر ايران علي اشرف درويشيان
- ديدار با دبير كل پيشين حزب كمونيست فلسطين هايده مغيثي
- مصاحبهي رميهرهرا با سمير امين ترجمهي تراب حق شناس
- گزارشي از ژيلپاري لوموند 29 اوت 2005 ترجمهي سعيد رهرو
- سرنوشت مقدّر مايكل فيتز جرالد ترجمهي ناصر رحمانينژاد
- تفاوت ميان روش ماركس و هگل سهراب مختاري
- آخرين پيام راديويي سالوادور آلنده به مردم ترجمهي علي شفيعي
- «موكراسي مشاركتي» در .... مارگريتا لوپز مايا ترجمه ي بهزاد مالكي
- گفتو گوي پرويز قليچخاني با: تراب حقشناس، مهدي خانبابا تهراني، محمد رضا شالگوني و سودابه اردوان؛
و گفتو گوي جواد طالعي و پرويز قليچخاني با ناصر كاخساز
- يك گام به پيش، چند گام به عقب الهه اماني
- هذيانهاي شكست فرهاد قابوسي
ويژهي سمينار زندانيان
- بازماندگان كُشتار تابستان 67 آرش
– مقدمه و هدف سمينار مژده ارسي
- خاوران، جاودانه است
- سمينار و آرزوهايي كه در دل ميپروراند ستاره عباسي
- گزارش سمينار سه روزه زندانيان سياسي مهدي اصلاني
- نقش شخصيت در مقاومت سعيد يوسف
- اينسوي ديوار، آن سوي ديوار مينا زرين، فيروز مستعان
- انتقال به زندان اصفهان عباس مظاهري
- نقش ديكتاتوريهاي سلطنتي و جمهوري اسلامي اردوانِ زيبرم
- تأثير جنبش مسلحانه در زندانهاي دههي 50 فريبرز سنجري
- نسل كُشي به شيوه اسلامي را فراموش نشايد! امير جواهري لنگرودي
نقد و بررسي كتاب و شعر
- نقدهايي از: رحمان دُركشيده، مهدي استعدادي شاد، مهدي اصلاني،بهروز فراهاني
- شعرهايي از: مانا آقايي، منصور خاكسار، حسن حسام، مهرداد فلاح، فريده ابلاغيان، عليرضا زرين، عباس صفاري، مجيد نفيسي و كوروش همهخاني
ويژهي كنفرانس بنياد پژوهشهاي زنان
- گزارش كنفرانس بنياد پژوهش زنان ايراني فرزانه عظيمي
- مسئولين بنياد بايد نظارت بيشتري داشته باشند شهين نوايي
- بايد عهدهدار پژوهش در امور زنان بود فريمهر همايوني
- تجربه ي بزرگي بود شيوا بديهينژاد
- اختلاف نظر جديِ سياسي هايده درآگاهي
- مشكل اصلي تناقض بنياد است عزيزه شاهمرادي
- نياد، حتا يك پژوهش ارائه نداده شهين عليايي زند
- وهشگر (يا) كارگزار رژيم اسلامي؟ شادي امين
- گفت و گو با شهرزاد ارشدي آرش
--------------------------------------
مدير مسئول و سردبير: پرويز قليچخاني
دبير تحريريه: نجمه موسوي
مسئولين صفحات شعر: منصور خاكسار و مجيد نفيسي
تلفن : 3103956993+كد آمريكا
*****
همكاري شما آرش را پُر بارتر خواهد كرد
براي ما، خبر، مقاله، شعر، داستان و عكس و طرح بفرستيد
حك و اصلاح مقالات با موافقت نويسنده است
آراء و عقايد نويسندگان، لزوماً نظر آرش نيست
پس فرستادن مطالب امكان پذير نيست
ما مطالبي را كه فقط براي درج در آرش ارسال شده باشد، چاپ خواهيم كرد. اميدواريم كه دوستان اين پرنسيب را رعايت نمايند.
پس از چاپ در آرش، چاپ آن در سايتها و نشريات با ذكر منبع آزاد است.
تلفن و فاكس سردبيري
تلفن : 25 62 12 20 6 +كُد فرانسه
فاكس و تلفن : 139831657+كُد فرانسه
دبير تحريريه : 685895438 +كُد فرانسه
E -mail
نشاني پستي آرش
ARASH
Maison des Associations
7 Place du petit Martroy
95300 Pontoise FRANCE
آرش نشريهاي است فرهنگي، سياسي و اجتماعي كه از بهمن ماه 1369 ( فوريه 1991) در فرانسه منتشر ميشود
اشتراك سالانه براي شش شماره
اروپا: چهل (40) يورو، ساير نقاط جهان معادل 55 دلار آمريكا
روي جلد : كارِ سودابه اردوان
(به مناسبت كُشتار تابستان 67)
با تشكر از اسعد عزيز به خاطر كمكهاي فنيِ بيدريغاش براي بهتر شدنِ آرش.
كمكهاي رسيده براي اين شماره :
دوست عزيزمان فرودِ فرانكفورت، هزار يورو، بيژنِ پاريس 120 يورو، رضا پاريس، 260 يورو، هوشنگ 40 يورو
تك فروشي اين شماره 9 يورو
به نقل از "عصرنو"

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
«با یک جوان کرد تحصیل کرده احساساتی دارای هزاران امید و آرزو چه می توان کرد؟ چگونه می توان به او گفت:پسرم،دخترم، آرام باش، همه چیز درست می شود!...» اینها را نماینده مردم مهاباد در مجلس شورای اسلامی می گوید.بیش از یک ماه از ناآرامی های گسترده در کردستان و مناطق کردنشین کشور در پی سالگرد جانباختن دکتر عبدالرحمان قاسملو و کشته شدن یکی از جوانان فعال کرد"شوانه قادری" در ارتباط با همین تحولات گذشته است.تعداد زیادی از بازداشت شدگان، همچنان در وضعیت نامعلومی به سر می برند و هیچ خبر موثقی نیز از وضعیت فعالین سیاسی و روزنامه نگاران کرد بازداشتی هنوز در دست نیست. کردستان به ظاهر آرام است. اما این آرامش تا چه وقت خواهد پایید؟!... جعفر آئین پرست نماینده مردم مهاباد در مجلس شورای اسلامی و رئیس پیشین شورای اسلامی استان آذربایجان غربی که از اعضای اصلی هیات اعزامی برای کشف دلایل ناآرامی های اخیر به کردستان بود،در گفتگو با "روز" به پرسش هایی درباره آخرین تحولات ناآرامی های کردستان پاسخ گفته است.این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*گزارش هیات اعزامی ،پشت درهای بسته
*آقای آئین پرست،اپتدا به ما بفرمایید که رسیدگی های دولتی به ناآرامی های اخیر کردستان و مناطق کردنشین ایران بالاخره به کجا رسید؟
همانطور که خودتان مستحضرید، چندی پیش،ناآرامی های گسترده ای در مهاباد و مناطق کردنشین ایران به وقوع پیوست.این ناآرامی ها که از مهاباد شروع شد به صورت یک موج سراسری تمام کردستان و مناطق کردنشین کشور را در بر گرفت.در پی این ناآرامی ها هیات هایی در دو مرحله با سرپرستی وزارت کشور و کمیسیون امنیت ملی،متشکل از وزارت اطلاعات،ناجا،تعدادی از نمایندگان فراکسیون کرد و اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس و دادستانی کل کشور به مراکز کردنشین آذربایجان غربی و کردستان،سنندج و سقز و... اعزام شدند.آنها از نزدیک با شوراهای تامین مراکز استانها و اصناف و بازاریان و مردم و جوانان و فرهیختگان و روزنامه نگاران کرد دیدار کردند و از زبان مردم،علت وقوع ناآرامی ها را شنیدند.
*شنیدند و چه شد؟
هیچ،تا به حال حتی یک بیانیه رسمی از طرف هیاتهای اعزامی به مناطق، صادر نشده است.گزارش این دیدارها و گفتگوها،کاملا در پشت درهای بسته، به صورت محرمانه تجزیه و تحلیل شده است.چرا نتیجه این مذاکرات به سمع و نظر مردم نرسید؟! البته مصاحبه های کوتاهی با برخی از اعضا هیات اعزامی در جراید کشور انجام شد که اصلا کافی نبود. باید به مردم احترام می گذاشتیم. وقتی نتایج این سفرها در هیچ جا به مردم ابلاغ نشد تا مردم به زندگی امیدوار شوند،طبیعی است که مساله برای مردم سوال برانگیز باشد.
*شما فکر می کنید سیاستگذاران جمهوری اسلامی بعد از این همه سال بالاخره برای پاسخگویی به مطالبات مردم کردستان به کجا رسیده اند؟
سیاستگذاران جمهوری اسلامی،به خوبی می دانند که مطالبات مردم را باید چگونه پاسخ داد.
*پس چرا وضع اینگونه می شود؟
به دلیل برخی تصمیم گیری های غیر حکیمانه وضع چنین می شود. همین عدم سیاستگذاری های غیر معقول و غیر منطقی است که مردم را نسبت به وضع موجود بدبین کرده است.
*فرهنگ و تاریخ کردستان
*وقتی که از سیاستهای "غیر منطقی" و"غیر معقول" سیاستگذاران کشور می فرمایید باید به این نکته مهم هم توجه کرد که تاریخ و فرهنگ کردستان،بسیار خاص و پر حرف و حدیث است. منظورم حد بالای حساسیتها در منطقه است...
بله،دقیقا همین طور است.اصلا ریشه همه این ناآرامی ها در مناطق کردنشین تاریخی است.مردم کردستان دارای تاریخ بسیار مدون و روشنی در زمینه های مبارزات سیاسی،اجتماعی و فرهنگی هستند. هویت آنها از سوی نظامهای سیاسی حاکم همیشه به رسمیت شناخته شده است اما در تصمیم گیری ها، این مردمان فرهیخته را به حساب نمی آورند. ما خود را ایرانیانی اصیل می دانیم و به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم.ما می خواهیم در سرنوشت سیاسی خود سهیم باشیم.اگر مردم کردستان را در تصمیم گیری ها دخالت بدهند، آنها راغب تر و امیدوارتر به زندگی و حکومت خواهند شد.مردم حق دارند مطالباتشان را از مسولین نظام جمهوری اسلامی بخواهند.
*اما چه در ناآرامی های اخیر و چه در سالهای گذشته، مانند همیشه، تنها با عنوان "آشوبگر" "اغتشاشگر" و... از معترضین و مخالفین در کردستان یاد شده است...
باید به شما بگویم هر چقدر حکومت ما را به خود نزدیکتر کند برای خودش و ما بهتر است.مردم مناطق کردنشین خواهان آزادی،استقلال و جمهوریت هستند،طرفدار"اغتشاش" نیستند. اصلا اوباش گری و این حرفهایی که می زنند در ذات مردم کرد نمی گنجد. اینها فقط تلقی برخی مسولین کشور است.
*فرهیختگان کرد چه می گفتند در جریان ناآرامی های اخیر؟
فرهیختگان کرد فقط خیر کردستان و ایران را می خواهند. آنها به غیر از اینکه بخواهند مردم کرد هم شهروند درجه یک محسوب شوند خواسته دیگری ندارند.
*حمایت کردها از دکتر عبدالرحمان قاسملو و داستان شوانه قادری
*آقای آئین پرست،به گفته شاهدان عینی و فعالین سیاسی در کردستان، کلید این ناآرامی ها درست در سالگرد قتل دکتر عبدالرحمان قاسملو،دبیرکل جانباخته حزب دموکرات کردستان ایران، در مهاباد زده شد.خیلی ها معتقدند جدا از بسترهای آماده موجود، اصلا انگیزه این خیزش در آستانه شروع به کار آقای احمدی نژاد،ماجرای "شوانه قادری" و...دقیقا همین مساله بوده،شما به عنوان نماینده مردم مهاباد در مجلس در این باره چه می گویید؟
خب،باید این واقعیت را بپذیریم. هرساله برای ایشان مراسم مفصلی در کردستان برگزار می شود.این مساله جدیدی نیست. اما امسال به دلیل کشته شدن جوانی که از سوی قوه قضاییه و نیروی انتظامی،تحت تعقیب بود،همه چیز ملتهب تر شد. همه مناطق به حالت تعطیل در آمدند و... این یک واقعیت است که دکتر قاسملو و سران احزابی که به هنگام پیروزی انقلاب اسلامی فعال بودند،در داخل و خارج از کشور هوادار دارند.آنها ادعای دموکراسی دارند و مردم هم از آنها حمایت می کنند. امسال هم در سالگرد قتل دکتر قاسملو،مردم به نشانه حمایت از او مغازه ها و بازار را تعطیل کردند.
*ماجرای قتل شوانه قادری و اصلا اینکه او بالاخره چه کاره بوده و چه می کرده به کجا رسید؟ چون برخی از مسولین رسمی کشور، بارها در مصاحبه های خود هویت سیاسی این جوان را انکار کردند و حتی در برخی اظهارات او "متجاوز"،"بزهکار" و... خوانده شد...
او هم بالاخره جوانی بوده،مانند همه جوانانی که در این کشور زندگی می کنند.این جوان هم نسبت به مسائل ملی،سیاسی و مذهبی خود تعصباتی داشته است.او همچون بسیاری دیگر از جوانان کرد و ایرانی در مراسمهایی مانند چهارشنبه سوری،تحویل سال نو و... مشارکت داشته است. در زمان به ریاست جمهوری رسیدن جلال طالبانی در عراق هم این جوان به شکل فعال در جشنهای کردستان و در میان مردم شرکت داشته است. اتهاماتی به او زدند.حالا به هر اتهامی که متهم بوده باید ایشان را به شکل معقول دستگیر می کردند و تحویل مقامات قضایی می دادند تا بررسی حقوقی انجام شود و نهایتا حکمی قضایی صادر شود. اگر اینگونه می شد شاید مردم هم به آن شکل اعتراض نمی کردند.آن شکل دستگیری او را مردم کرد بی احترامی به هویت و اصالت خود می دانند.چرا باید با یک جوان کرد چنین کنند؟!...
*می خواهند از کردها حق توحش بگیرند!
*خب واقعا چرا؟ شما نماینده مردم مهاباد در مجلس شورای اسلامی هستید.به من بگویید چرا؟
به نظر من باید این واقعیت روشن را بپذیریم که عده ای از مسولان در جمهوری اسلامی علی رغم اینکه دارند از بیت المال حقوق می گیرند و خود را هم منتسب به نظام جمهوری اسلامی می دانند،در حال خیانت به مردم هستند! وقایع را وارونه جلوه می دهند.از کاه،کوه می سازند و همیشه دنبال ناآرام نشان دادن این مناطق بوده اند تا بلانسبت از ما حق توحش بگیرند! هر وقت یک کرد انتقادی می کند،بلافاصله به ما انگ تجزیه طلبی می زنند... برخی از مسولان در تلکسهای محرمانه خود، عمدا گزارشهای غلط درباره منطقه منتشر می کنند و... کلنگ هر طرح عمرانی که در کردستان به زمین زده می شود،مردم به وجد می آیند،احساس شادمانی می کنند.آنها ایرانی هستند. برخی مسولین مسائل را وارونه جلوه می دهند تا سیاستگذاران جمهوری اسلامی بگویند باید نگاه امنیتی بر کردستان حاکم شود... همین الان شما بروید به کردستان ،سفر کنید به آنجا ببینید چقدر آرام است. بروید ببینید...
*آینده ملتهب تر برای کردستان
*شما فرمودید که تاکنون هیچ گزارشی از سوی هیات اعزامی به کردستان رسما اعلام نشده، وضع مناطق کردنشین هم که به همان شکل است.حالا اگر وضع همچنان همین طور بماند،با این حساب بعد از این ناآرامی های گسترده چه چشم اندازی برای آینده کردستان می توان تصور کرد؟
دیدار هیات اعزامی انعکاس خوبی در میان مردم داشت،مردم گمان کردند کارگزاران نظام جمهوری اسلامی به فکر آنها هستند. اما اگر وضع به همین شکل ادامه پیدا کند،التهابات بیشتر از گذشته می شود.
*تعقییرات اخیر در عراق و حضور آقای طالبانی در مقام ریاست جمهوری هم در گسترش دامنه این مطالبات نقش خاصی بازی کرده .نه؟
قطعا. تعقییرات در کردستان عراق بر افکار و بینش مردم تاثیر گذاشته است.حالا با این وضع،با یک جوان کرد تحصیلکرده احساساتی دارای هزاران امید و آرزو چه می توان کرد؟! چگونه می توان به او گفت:پسرم! دخترم! آرام باش،همه چیز درست می شود!... مردم، عمل می خواهند.

اینجا می توانید گفتگو را در "روز" هم بخوانید.
در پیوند با فعل و انفعالات اخیر کشور و تحولات صورت گرفته در مجمع روحانیون مبارز ،کناره گیری مهدی کروبی از دبیرکلی این مجمع و حضور پر رنگ یکی از نزدیکترین افراد به بنیانگذار جمهوری اسلامی،موسوی خوِئینی ها در راس این مجمع، به سراغ حجت الاسلام رسول منتجب نیا،عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز و از اعضای هیات موسس حزب تازه تاسیس مهدی کروبی،" اعتماد ملی" رفته ایم. منتجب نیا در گفتگو با "روز" بارها نسبت به خطر مستولی شدن جریان متحجر دینی پیرو تحولات اخیر کشور هشدار می دهد. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*آقای منتجب نیا،غالب نظرسنجی های رسمی و غیر رسمی که درست تا ساعاتی پیش از برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری منتشر می شدند،حکایت دیگری متمایز با آنچه نتیجه این انتخابات شد را نشان می دادند،اپتدا به ما بفرمایید این تعقییر و تحولات ناگهانی را چطور ارزیابی می کنید؟
پیشبینی ها و نظرسنجی هایی که شما به آنها اشاره می فرمایید بر اساس عوامل و پدیده های اجتماعی کشور انجام گرفته بود.یعنی بر اساس این پیشبینی ها به طور طبیعی پیروز این انتخابات باید فرد دیگری می بود. لکن چون اراده ای پشت بعضی جریانات وجود داشت،جریانی غیر عادی دخالت کرد و نتیجه چیز دیگری شد. وقتی می گویم جریانی غیر عادی،منظور معجزه یا دست امام زمان نیست. بلکه مراد از این گفته،دخالت هایی خارج از چهارچوب قانونی بود. به همین دلیل نتیجه چیزی بر خلاف پیشبینی صاحب نظران از کار در آمد.
*این امر خیلی غیره منتظره ای هم نبود البته.
بله. غیره منتظره نبود. در هر انتخاباتی اگر تصمیمی گرفته شود و جمعی ملزم به رای دادن به کاندیدایی خاص شوند،نتیجه جز این نمی شود. باید به این نکته توجه کرد که رای نیاوردن کاندیداهایی که به نظر می آمد شانس بیشتری دارند به معنای عدم اقبال آنها نیست. به دلیل دخالت های سازمان یافته غیر قانونی این اتفاق روی داد. تخریب هایی هم که صورت گرفت نقش عمده ای داشت.
*شما از معدود فعالین شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز هستید که پس از خروج آقای کروبی از مجمع با ایشان در حزب اعتماد ملیشان همراه شدید. خیلی ها معتقدند متضرر بزرگ مکانیزم فراقانونی که شما به آن اشاره کردید،شخص آقای کروبی بود.
بله، آقای کروبی ضمن اینکه خود را در این ماجرا مظلوم می دانند،معتقدند حقی ضایع شده است و اگر طبق قانون و عدالت رفتار می شد،قطعا ایشان برنده این انتخابات بودند. همان طور که آقای هاشمی هم چنین عقیده ای دارند. اما وقتی مسئولان نظام،بنا را بر این گذاشتند که انتخابات اخیر را با همه اما و اگرهای آن بپذیرند، نتیجه را بپذیرند و اعلام کنند، پیگیری آقایان نتیجه ای جز ایجاد اختلال در نظام و اذهان مردم نخواهد داشت،چه چاره ای وجود دارد؟
*شما از چاره می گویید، به من بفرماییداصلا پیگیری جدی هم در این رابطه مگر صورت گرفت؟
بله،اما وقتی بنا آنگونه گذاشته شده بود، پیگیری بیشتر، هیچ نتیجه ای نمی داد.
*حالا ممکن بود نتیجه عینی در حال حاظر به دست ندهد، اما برای ثبت در تاریخ که بد نبود. نه؟
به اندازه ثبت در تاریخ اعتراض شد. نامه های آقای کروبی به رهبری در تاریخ جمهوری اسلامی کم نظیر بود. اعتراضات آقای هاشمی هم تا حدی همینطور بود. اما هیچ نتیجه ای ندادند.
*کناره گیری آقای کروبی از دبیرکلی مجمع روحانیون را به رغم مخالفتهای زیادی که از سوی همراهان فکری ایشان صورت گرفت،چطور ارزیابی می کنید؟
کناره گیری ایشان موجب تاسف و تاثر عمیق ماست. ما این مساله را اقدام مبارکی نمی دانیم. این کار به زیان مجمع و مردم تمام شد. ایشان از تشکیلاتی که هفده سال برای آن رنج و زحمت کشیدند کناره گیری کردند. کناره گیری ایشان عمل درستی نبود،اما ایشان انجام دادند.
*اما خب همچنان عضو مجمع که هستند.
امیدواریم ایشان به عنوان عضو همچنان در مجمع حضور داشته باشند.
*بعد از کناره گیری ایشان چه تحولات عمده ای در مجمع اتفاق افتاد؟
دو اقدام مبارک صورت گرفت. یکی پذیرفتن مسئولیت شورا توسط آقای خاتمی بود.دیگر، پذیرش دبیرکلی مجمع توسط آقای موسوی خوئینی ها بود. اینها هر دو از چهره های اصیل و ریشه دار انقلاب هستند.
*از پرده به در آمدن دوباره آقای خوئینی ها در این مقطع معنای خاصی ندارد؟
حضور هر سه این افراد،آقایان خاتمی،کروبی و خوِئینی ها در این مقطع مهم است. زیرا ما معتقدیم در شرایط کنونی،دین اسلام و تشیع در یک چالش بزرگ گرفتار شده است. روندی که آینده ای سیاه را برای این دین جهانشمول ترسیم می کند. همه این آقایان دغدغه مبارزه با جریان متحجرانه را دارند و می خواهند که برای تنویر افکار عمومی فعالیت کنند.
*در همین رابطه بسیاری از همفکران شما،بارها به جان گرفتن دوباره انجمن حجتیه در تحولات اخیر کشور اشاره کرده اند.
به هر حال انجمن حجتیه یکی از جریانهای فکری ارتجاعی کهنه کشور ماست و امام با ضربه هایی که به این جریان فکری زدند، آن را تا چندین سال بایکوت کردند. اما متاسفانه ما شاهد جان گرفتن دوباره جریان حجتیه در سالهای اخیر هستیم. اخیرا این جریان آشکارا مشغول خودنمایی است.دین ما در وضعیت خطرناکی قرار گرفته است و آن مواجهه با پدیده تحجر و واپسگرایی است. اندیشه های مرتجعانه،اخیرا بیش از گذشته رشد کرده اند و تا حدی هم به خود را به مراکز قدرت و ثروت نزدیک کرده اند.
*به کار بردن مکرر واژه"دولت اسلامی" به جای "جمهوری اسلامی" در بسیاری از حرفها و نوشته های جریان پیروز انتخابات اخیر را هم می توان در همین راستا ارزیابی کرد؟
بله، کلا به کار بردن"حکومت اسلامی" در مقابل "جمهوری اسلامی" و "دولت اسلامی" به جای "دولت جمهوری اسلامی" را نمی توان اشتباهی یا تصادفی تلقی کرد. یک اندیشه دینی مشخص پشت همه این اقدامات است.
*مشخصا چه اندیشه ای؟
همان اندیشه ای که رسما اعلام کرده،دولت ما بیست و هفت سال اسلامی نبوده است! به تدریج در کشور ما اندیشه هایی مشغول حاکم شدن است که مخالف اندیشه امام و رهبری تا به امروز است.
*گمان می کنید مقام رهبری مخالف این روند هستند؟
به هر حال،تا امروز که مقام رهبری خود را پیرو امام می دانستند.
*شما در حزب اعتماد ملی در کنار آقای کروبی حضور دارید، با توجه به سابقه مشهور حضور احزاب در جمهوری اسلامی،واقعا فکر می کنید چقدر یک حزب سیاسی می تواند نقشی نسبتا جدی در ساختارهای حقیقی و حقوقی موجود بازی کند؟
ما می خواهیم برای اولین بار در جمهوری اسلامی حزبی مردمی و فراگیر به وجود بیاوریم. نه حزب حکومتی و وابسته به قدرت. نوع احزاب ما تا به حال همگی به حکومت وابسته بوده اند. هیچ کدام حزب فراگیر نبودند. ما می خواهیم همه نیروها را در بر بگیریم. نقاد حکومت باشیم و به آن وابسته نباشیم.
*حزب مشارکت هم از این حرفها خیلی زد و همچنان می زند. شما عملا چه برنامه ای برای اجرایی شدن نسبی این تصمیمات دارید؟
ما هم اکنون مشغول کار روی اساسنامه و مرامنامه هستیم. آقای کروبی در جلساتی نیروهای ستادی را توجیه کردند. هیات موسس حزب اعتماد ملی که مرکب از چهارده نفر هستند کار خود را آغاز کرده اند. هم مجوز فعالیت حزبی از کمیسیون ماده ده احزاب گرفتند و هم مجوز پروانه برای سه نشریه. هنوز بحث ها ادامه دارد. نتایج اعلام می شود.
*حزب آقای کروبی، با نیروهای سیاسی لائیک و سکولار کشور چه تعاملی خواهد داشت؟
بعید می دانم چنین اتفاقی بیفتد. چون یکی از شرایط حزب ما رعایت کردن یک سلسله اصول و مبانی فکری مشخص است. ما حزب بدون مرز نیستیم. مبنا و اصول ما قانون اساسی،نظام جمهوری اسلامی و افکار و اندیشه های امام خمینی است.
*با انتشار خبر تاسیس تلویزیون "صبا" توسط آقای کروبی با کارگزاری بهروز افخمی در لندن،برخی از نیروهای جناح راست اسلامی، به خصوص ،مدیر مسئول روزنامه کیهان و یک عضو ارشد حزب موتلفه اسلامی،واکنش تندی نسبت به این خبر نشان دادند.با این حساب، گمان می کنید این اقدامات آقای کروبی چه دورنمایی داشته باشد؟
آقای شریعتمداری و دیگران نظر خود را داده اند. قطعا کاری که آقای کروبی آغاز کرده در چهارچوبهای قانونی است. این آقایانی که انتقاد می کنند،هیچ یک سابقه آقای کروبی در نظام را ندارند و هیچ کدام از آقای کروبی برای نظام دلسوز تر نیستند. آقای کروبی قطعا با در نظر گرفتن تمام ملاحظات این کار را شروع کرده اند.این برخورد آقایان، قصاص قبل از جنایت است.

نیم نگاهی به زندگی مجید وفادار
تاریخ معاصر ما مملو است از نامها و یادهایی که به فراخور دوران پرالتهابی که ساری و جاری میهن ماست، اکنون، انبوهی ازآنها را غبار زمان فرا گرفته است. با هم می رویم و در اوضاع تماشایی میهن، در نگاهی بس پرشتاب، نام وفادار را هجی می کنیم با یاد سیامک ها، مبشری هاو آن هزار هزار دیگرانمان که در گورستان بی نامان خفته اند.همان قهرمانان که همگی نام ندارند و نشانی و باد یاد آن سفر کرده،/... آری آفتابی مراست در دیدار که مکدر نمی شود نگهش،نور را جویم اندر این شب تار،سهروردی وشم شهید رهش / عمر را گرچه پای لنگ شده،لیک امید می پرد گستاخ/ گرچه دل بر حیات تنگ شده،آرزوست را لیک جاده فراخ / راز بسیار و چاره ام ناچار،لب به راز نهفته دوختن است/ وندر این کلبه سیه دیوار،هستی من تمام سوختن است/ مرغزاری خوش است گیتی و من چندگاهی در آن گرازیدم/ خواستم عاشق بشر باشم،وه ندانم بر آن برازیدم/.../ هیچ پاداش خوشتر از آن نیست،خلق گر یار خویش خواند تو را! /...
*به یاد گلخون یاران
حرف اینجا بر سر خالق ملودی جاودانه "مراببوس" است. ترانه یا سرودی که روزگاری گفته می شد سرهنگ مبشری در مواجهه با دخترش در واپسین دقایق پیش از تیرباران سروده است. بعدها کاشف به عمل آمد که کار، کار دکتر حیدر رقابی متخلص به"هاله" است و خواننده خوش صدای اثر ، این بچه بازاری مستعد، زنده یادحسن گلنراقی نیز آنچنان از سیاست چیزی سر در نمی آورده. اما رمز گیرایی اثر علاوه بر موسم خاص پس از کودتا، از نظر بسیاری از اهالی فن به حضور قاطع مجیدوفادار در هیات نویسنده و خالق آهنگ مربوط می شود. در واقع "وفادار" بانی اصلی اجرا و پخش "مراببوس"،درست روزهایی پس از تیرباران افسران آزاده ایران که در شمار نزدیکترین یاران او به حساب می آمدند، بوده است. وفاداری که هنرمند بود، اما نه هر هنرمندی. هنرمند سیاسی آرمانخواه! با هم می رویم تا آستانه مقاومت افسران سازمان نظامی حزب در برابر نیروی قاهر. مجید وفادار. همو که در میانه یاس و ناامیدی پس از کودتا و درست همزمان با تیرباران افسران سازمان نظامی از جمله زنده یادان سرهنگ مبشری و سرهنگ سیامک، توسط حکومت کودتا، زود، دست به کار شد و ملودی "مراببوس" را بر شعر دکتر حیدر رقابی(هاله) به یاد گلخون یاران نوشت. ویولونش را برداشت و با همراهی پیانوی روحانی و صدای حسن گلنراقی به یاد آن جانبازان راه آزادی و عدالت، "مراببوس" را خلق کرد. "مراببوس" در همان زمان از رادیو پخش شد و در میان مردم، هنگامه ای به پا کرد. و جز این همه، چه چیز دیگری می تواند راز مانایی اثر را تا به امروز هویدایمان کند؟! جدا از تبحر دست اندکاران این اثر در عرصه موسیقی،"مراببوس"نیز چون بسیاری دیگر از ترانه های ماندگار آن دوران مرضیه،دلکش،پروین و... و بعدها برخی ترانه های پاپ در دهه پنجاه که به "ترانه نوین ایران" مشهور شده اند و توسط صداهای خاطره سازی چون فرهاد مهراد،فریدون فروغی،داریوش اقبالی،گاها گوگوش و... به اجرا در آمدند، بیانیه ایست روشن، ملهم از شرایط تاریخی یک دوران! مهر مانایی اثر همین یک است وبس! : مراببوس،برای آخرین بار،ترا خدا نگهدار،که میروم به سوی سرنوشت /... در میان توفان،همپیمان با قایقرانها / گذشته از جان باید بگذشت از توفانها!/... ستاره مرد سپیده دم،چو یک فرشته ماه هم نهاده دیده بر هم،میان پرنیان غنوده بود / در آخرین نگاهش،نگاه بی گناهش،سرود واپسین سروده بود / دید که من از این پس دل در راه دیگر دارم،به راه دیگر،شوری دیگر در سر دارم / ز صبح روشن باید اکنون دل بردارم،که عهد خونین با صبحی روشن تر دارم / آه،به روی او،نگاه من نگاه او،به راه من / فرشتگان زیبا،به ماتم دل ما،در آسمان هم آوا / دختر زیبا! همچون شبنم گلها،با برگ شقایق ها،بنشین بر بال باد سحر / دختر زیبا،چشمان سیه بگشا،با روی بهشت آسا،بنگر خندانم بار دگر / مرا ببوس برای آخرین بار،تو را خدا نگهدار،که می روم به سوی سرنوشت / بهار ما گذشته،گذشته ها گذشته،منم به جستجوی سرنوشت...
*ویژگی های آثار وفادار
به گواه صاحب نظران، در بین تصنیفهاي ساخته شده در دهه هاي سي تا پنجاه کارهاي
مجید وفادار از درخشش خاصي برخوردار است.تصنیفهاي وفادار از
نظر فرم و جمله بندي از رواني و در عین حال استحکام خاصي
برخوردار بوده و در اکثر آنها مطالب جدید و نوآوریهایي هرچند کوچک
مشاهده مي شود.از اشعار خوب و زمان حال روز در آنها استفاده
شده. از تلفیقي روان و عاري از تقید نیز سود مي برد و همین
خصوصیات بعلاوه ذوق سرشار او باعث شده تا اکثر کارهاي او بین
مردم معروف شده و تعدادي از آنها نیز بدون شک جزو آثار ماندني
در تاریخ تصنیف سازي ایران جای بگیرد.نکته دیگر اینکه، وفادار، نوازنده
بسیار خوبي هم بوده و از هیچکس تقلید نکرده و تقریبا صاحب
سبک به حساب می آید...
*تولد
مجید وفادار، در یک هزار و دویست و نود یک خورشیدی در شهر تهران چشم بر جهان گشود. پدرش "میرزا محمدخان وفادار" از اهالی فرهنگ و ادب قدیم بود. پدر معلم بود و در کار آموزاندن توده های محروم. او در مدارس مشهوری چون ثروت، آلیانس، سلطانی وشرف به کار تدریس اشتغال داشت. پدر، زبان انگلیسی را خوب می دانست. هم از این روست که به مدیریت کتابخانه مدرسه امریکایی در خیابان قوام السلطنه(سی تیر) منصوب شده است.باید به یاد داشت که کالج امریکایی از مدارس بسیار معتبر آن روزگاران بوده است . جایی که نام آورانی چون زنده یادان پروین اعتصامی، ابولحسن صبا، روح الله خالقی و عبدالحسین صبا در آنجا به کار آموختن مشغول بوده اند. حالا در خانه پدر همه آن نام آوران موسیقی در رفت و آمدند. یک سو رضا محجوبی و حبیب سماعی می آیند، سوی دیگر، درویش خان. اما با این همه، پدر، هنوز درگیر گذار تاریخی جامعه ایران در آن برهه حساس است. او با این مساله که مجید نوجو موسیقی را دنبال کند مخالف بوده است!
*اعتصاب غذا
مجید، دوره متوسطه را هم به پایان می برد. با پیانو تازه آشنا شده است. او شیفته این ساز رویایی شده و می خواهد که یله بر بال رویا ، رقص پنجه ها را به تماشا بنشیند. اما پدر، سر سختانه مقاومت می کند. خانواده او نیز چون دیگر بخش های جامعه به شدت سنتی ایران آن روزگاران در نوسان میان مدرنیزم و سنت است. هم از این روست که اقدام مجید جوان در برابر مخالفت پدر در آن روزگاران می تواند موجب حیرت باشد. مجید، دست به اعتصاب غذا می زند! اعتصاب غذایی که تا چند روز همچنان ادامه داشته است. حرکتی مدرن و مدنی در برابر خوی استبدادی تاریخی ما. این بار در کانون خانواده! او سخت احساس گشنگی می کند. مخفیانه شروع می کند به خوردن گچ و خاک! مدت زمان زیادی نمی گذرد که مصالح ساختمانی کار خود را کرده و تن نحیف مجید را به حال بدی می اندازد. پزشک خبر می کنند. پدر هرچه می کند علت بیماری را در نمی یابد. مدیر مدسه مجید حالا به میدان می شود. مجید همچنان از خوردن هر چیزی امتناع می کرده. اعتصاب غذای او همچنان ادامه داشته است. مدیر به او قول می دهد که اگر اعتصاب خود را در برابر این دیکتاتور خانه! بشکند هر کاری می خواهد برایش انجام دهد. مجید به مدیر می گوید که همه قضیه سر عاشقیت اوست! عشق به پیانو و نواختن و نواختن... او را پشت پیانویی می نشانند تا تمرین نواختن را آغاز کند. جثه مجید اما کوچکتر از آن است که بتواند درست بنشیند و پیانو را فرا گیرد. مدیر اما او را نا امید نمی کند. می رود و در حالی باز می گردد که ویولون یکی از شاگردها به نام "آلک" را در دست دارد. ویلون را می گذارد زیر چانه مجید. مجید همچنان در اعتصاب غذاست! اما کار مدیر این بار نیز کارگر نمی افتد. ویولون نیز اندازه نیست. مجید ، می زند زیر گریه. به او قول می دهند که اگر از اعتصاب غذا دست بکشد به زودی یک ویولون کوچک که اندازه او باشد برایش از فرنگ بیاورند. حالا چهار ماه از این همه گذشته است و ویولون حاظر و آماده در دستان کوچک مجید.
*فصل آموختن
خیلی زود راهی کلاس یکی از نام آوران موسیقی سنتی ایران، " حسین خان اسماعیل زاده" می شود. در "مردان موسیقی سنتی و نوین ایران" گفته شده است که اسماعیل زاده، بهترین استاد کمانچه در زمان خود بوده است. مجید در گذر زمان می بالد و می بالد. او اکنون در زمره بهترین شاگردان اسماعیل زاده است. درست در همین ایام است که به کلاس درس یکی از ویولونیست های چیره دست آن زمان "رضا ویولونی" می شود. او بعدها برای خود نام "محجوبی" را برگزیده است. مجید، حالا در لاله زار است و مشغول کسب تبحر هر چه بیشتر در نواختن ویولون. نت را نزد" آلبریک" یکی از همشاگردی های ارمنی اش فرا می گیرد. پس از آن به کلاس علی اکبر شهنازی می رود و مدتی بعد نزد ابولحسن خان صبا با مبانی نظری موسیقی آشنا می شود. صبا، تمام و کمال نت خوانی را به وفادار آموزش می دهد. حالا سال یک و هزار و سیصد و سی و شش خورشیدیست. کار ضبط صفحات موسیقی در ایران آغاز شده است. نبض تحول در بطن جامعه می طپد و جوانه هایی نوظهور آزادی خواهی و عدالت طلبی بحث روز محافل روشنفکری و تحولخواه ایران است. حالا دیگر فصل، فصل آواز قمر الملوک وزیریست. موسی معروفی و مرتضی نی داوود به میدان شده اند... کمپانی پلیفون به ایران آمده است تا صدای سحر انگیز"قمر" را بر صفحات خود و نیز صفحات تاریخ ثبت کند. همان"مرغ سحر" را که انگار باید همیشه عالم، ناله سرکند و عزم شکستن قفس داشته باشد. زیر و زبر کردن قفس! نغمه آزادی نوع بشر سراید وز نفسی عرصه این خاک توده را پر شرر کند... حالا آواز "قمر" کاری کرده است که هنرمندان دیگر مجبور نیستند برای ضبط یک صفحه به خارج از کشور سفر کنند.
*تا جوانان ایران ز جا نکوشید...
علی اکبر شهنازی دست به کار می شود، سرودی را با استفاده از شعر "شمس ملک آرا" در وزن دو ضربی می سازد. نام آوران دیگر موسیقی ایران نیز گرد او حلقه زده و می نوازند. مجید وفادار از هنگامه رزم می خواند و روز رهایی را مژده می دهد... اینگونه است که سرود" تا جوانان ایران ز جا نکوشید..." خلق می شود. پس از انتشار این صفحه است که پدر وفادار از خوانندگی فرزندش به شدت ابراز نارضایی کرده و پس از آن ما دیگر مجید وفادار را در هیات خواننده نمی بینیم. یک هزار و سیصد و بیست خورشیدی. ایران پس از خروج رضاشاه و همزمان با آغازین سالهای سلطنت فرزند او میدان تکاپوی تحول خواهان است. "روح الله خالقی"، "انجمن موسیقی ملی" را در خیابان هدایت تهران تاسیس می کند. وفادار در آنجا مشغول می شود. حالا او نوازنده ای است چیره دست. در "مردان موسیقی..." می خوانیم که روزی در یک کنسرت پس از اجرای تک نوازی ویولون ، کلنل وزیری به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد و وزیری که مشهور به مشکل پسندی بسیار بوده برخواسته و روی مجید وفادار را می بوسد. در یک هزار و نهصد و نوزده خورشیدی رادیو ایران تاسیس می شود. وفادار کم و بیش با رادیو نیز شروع می کند به همکاری.
*مرضیه،دلکش،الهه و.. را به صحنه می آورد
این همه می گذرد و موسیقی سنتی ایران هر روز با پدیده هایی نوتر آشنا می شود. اولین آهنگی که مجید وفادادساخته است، در سال 1315 "شب جدایی" نام داشته. این آهنگ روی شعری از "رهی معیری" ساخته می شود. گفته اند که مجید وفادار باعث شهرت و محبوبیت فراوان بسیاری از خوانندگان آن روزگار ایران شده است، در حالی که تا به امروز حرف و سخن درباره این هنرمند آرمانگرای ایرانی کمتر اینجا و آنجا مطرح شده است. اولین آهنگ وفادار را اپتدا "رضاقلی میرضا ضلی"، پس از آن "بنان" و خانم "روح بخش" خوانده اند. نباید از خاطر دور داشت که وفادار، در ورود و به شهرت رسیدن خوانندگان پرآوازه ای چون مرضیه، دلکش، الهه، ناهید سرفراز، روح بخش، پوران،آذر،فرح و... در عرصه هنر، نقش پررنگی را بازی کرده است. البته نباید از همراهی و به شهرت رسانیدن"داریوش رفیعی" هم با آن تنالیته غم انگیز صدایش توسط مجید وفادار چشم پوشید. خواننده ایی که در در همان سنین جوانی و شهرت به سبب درد اعتیاد از صحنه روزگار حذف شد...
*فصل آخر
در "مردان موسیقی..." تعداد آهنگهای وفادار حدود 300 عدد آهنگ عنوان شده است. از مشهورترین آثار این آهنگساز پیشرو که توسط صداهایی خاطره ساز تا همیشه ثبت شدند، باید به " گل اومد،بهار اومد" ، " یار نازنین"، "عشق تو"، "شب جدایی"،"گلنار"،"صبا به یار عزیز"،"گل سفید"،"ساقی امشب مرا دیوانه کردی"،" آمدم،آمدم" و نیز"مراببوس" جاودانه اثری که به یاد یارانش ، افسران سازمان نظامی حزب،ساخت اشاره کرد. وفادار تا سالها پس از این همه، سرپرستی ارکستر شماره سه رادیو ایران را بر عهده داشت. او به شکل فعال سرپرستی برنامه موسیقی کارگران را نیز بر عهده داشته است. مجید وفادار، درست ماههایی پیش از انقلاب بهمن 1357 ، طعم گس پیروزی بهمنی را نچشیده، خاموش شد...


اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
در پیوند با تحولات اخیر کشور، به سراغ حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم، سخنگوی جامعه روحانیت مبارز تهران و نماینده مجلس شورای اسلامی رفته ایم . مصباحی مقدم در گفتگوی کوتاهی که با "روز" داشت به پرسشها پیرامون تحولات جاری کشور با حداقل کلمات پاسخ گفت. این روحانی محافظه کار که حرف و سخن بر سر احتمال حضورش در مجلس خبرگان رهبری از هم اکنون به گوش می رسد، در شرایط فعلی ترجیح داد که بیشتر زبان ببندد تا آنکه لب بگشاید.
*آقای مصباحی مقدم، روند بررسی کابینه در مجلس چگونه بود که چهار نفر از نزدیکترین همکاران رئیس جمهور،رای عدم اعتماد گرفتند؟
خب اتفاق خاصی که نیفتاد. هیات دولت به مجلس پیشنهاد شد. فراکسیونها بررسی خود را شروع کردند.بحث و گفتگو بر سر هر یک از وزرا انجام گرفت و نتیجه چیزی شد که ملاحظه فرمودید.
*این بررسی ها بیشتر روی چه نقطه ای متمرکز بود؟
روی سوابق وزرای پیشنهادی رئیس جمهور. بررسی شد که سوابق آنها با وزراتخانه مربوطه تناسبی دارد یا نه. همه ابعاد شخصیتی و مدیریتی آنها مورد بررسی قرار گرفت.
*عوامل فرا قانونی یا همان قدرت های سایه چقدر در این پروسه بررسی ها تاثیر گذاشتند؟
این نتیجه فقط حاصل کار فراکسیونها بود. آنها هم دیدگاههای وزرای پیشنهادی را شنیدند و هم دفاعیات رئیس جمهور را.
*اما این آرا اصلا یکدست نبود. فاصله ها خیلی زیاد بود....
بله،آرا یکدست نبود. برخی از وزرا مانند آقای محسنی اژه ای،وزیر اطلاعات، با رای بسیار بالایی انتخاب شدند. چون همه مجلس با ایشان موافق بودند. برخی از وزرا هم رای بسیار کمی را به خود اختصاص دادند.
*پس این عدم رای اعتماد به چهار وزیر نزدیک به رئیس جمهور معنای خاصی نداشت؟
مطلقا. مجلس در این انتخاب ها اصلا برخورد سیاسی نکرد. فقط از موضع کارشناسی برخورد کرد.
*درباره حرف و سخن های بسیاری از نیروهای جناح راست پیرامون ترکیب نظامی امنیتی کابینه ،موضع جامعه روحانیت مبارز چیست؟
البته این مساله در مورد کل کابینه هیچ وقت مطرح نبوده است. این مساله نسبت به عملکرد برخی وزرا مطرح شد. جامعه روحانیت هیچ موضعی نسبت به این مساله نداشته و تا به حال هم هیچ جلسه ای برای بحث بر روی این مساله برگزار نکرده است.
*در کل،جایگاه جامعه روحانیت در آرایش جدید نیروهای راست به چه شکل است؟
جامعه روحانیت در این جریان و ترکیب هیچ نقش خاصی ندارد.
*جامعه روحانیت در دور اول انتخابات اخیر،اعلام حمایت مشروط از آقای رفسنجانی کرد،و در دور دوم سکوت مطلق! این سکوت چطور می تواند تعبیر شود. چرا آنرا نمی شکنید؟
بله ما در دور دوم سکوت کردیم. اما حالا که گذشته ها گذشته است!این مسائل فعلا جایی ندارد. باید جلو را نگاه کنیم و پیش برویم.
*در مورد ماجراهای انتخابات خبرگان رهبری، موضع جامعه روحانیت چیست؟
باید منتظر بمانید. هنوز برای ابراز نظر و بحث در این رابطه خیلی زود است.
*در روزهای اخیر زمزمه هایی مبنی بر احتمال دیدار دبیر کل جامعه روحانیت مبارز با دبیر کل جامعه روحانیون مبارز در فضای جدید کشور شنیده شد. احتمال دیدار دو دبیر کل روحانی را تا چه میزان می توان جدی تلقی کرد؟
تنها چیزهایی در این مورد نوشته اند. البته ما هم اکنون با مجمع روحانیون مبارز،که یک تشکل روحانی است، تا جایی که ضرورت داشته باشد ارتباط داریم. اما آقای مهدوی کنی فعلا بیمار هستند و نمی توانند چنین ملاقاتی را انجام دهند. هنوز مشخص نیست چه برنامه ای در این زمینه باید دنبال شود.

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
تازه از سنندج بازگشته بود و سینه اش در آن تاریک روشنای سالن تمرین طبقه زیرین تئاتر شهر، پر بود از حرفهای نباید گفتنی!... تمرینهای گروه پایان گرفت،اما "عکس یادگاری" از روی صحنه رفتن بازماند. دکتر قطب الدین صادقی، در گفتگو با ما خبر از توقیف جدیدترین اثرش پس از ماهها تمرین می دهد. او از اتاق گریمی می گوید که در آن عکسهای تبلیغاتی نمایشش یک به یک پاره شدند و... در واکنش به این وقایع، دکتر صادقی که به عنوان بهترین کارگردان سال از سوی "کانون ملی منتقدان ایران" شناخته شده بود، جایزه خود را پس داد. قطب الدین صادقی، در یک هزار و سیصد و سی یک خورشیدی در شهر سنندج به دنیا آمده است. 1350،به دانشگاه هنرهای زیبا وارد شد و در 1354 راهی فرانسه. در سالهای غلیان جنبش دانشجویی در پاریس حضور داشت. او پس از اخذ مدرک فوق لیسانس و دکترای خود از دانشگاه سوربن در 1364 به ایران بازگشت. کارگردانی سی وشش نمایش، نگارش بیست نمایشنامه،دوازده کتاب ترجمه و بیست کتاب پژوهشی به علاوه ساخت ده فیلم کوتاه، و بازی در سریال "کیف انگلیسی" و.... در کارنامه تا بحال صادقی جای گرفته اند. "تئاتر امروز ایران" نام کتاب در دست انتشار اوست. کارگردانی پی اس گروتسک"عکس یادگاری" و نیز تدارک برای جلوی دوربین بردن اولین فیلم سینمایی بلند خود، از فعالیتهای صادقی در فضای فرهنگی جدید کشور است. صادقی در خصوص گروتسک "عکس یادگاری" که پس از توقف ناگهانی تئاتر بهرام بیضایی دومین کاریست که در فضای جدید کشور، مجال اجرا روی صحنه را نمی یابد، در گفتگو با ما تنها به یک جمله بسنده می کند، « نمایشی است درباره یک کشور استبدادزده و به رابطه انسان ها و دیکتاتوری می پردازد! » با قطب الدین صادقی،پیرامون وضعیت تئاتر امروز ایران، در کشاکش سه دهه تماشایی،کمبودها و نقاط قوت آن در سالهای اخیر سخن گفته ایم. در اپتدای این گفتگو به صادقی گفتم، پس از انتخابات اخیر، دانشجویان تئاتر به یاد گرتوفسکی افتاده اند، در و دیوار دپارتمان را در دانشگاه پر کرده اند از یک جمله: "پیش به سوی تئاتر بی چیز!"...
*تئاتر ایران بعد از انقلاب 57
*آقای دکتر صادقی، انقلاب 57 و حوادث متعاقب آن، نقطه عطفی بود در تعقییر و تحولات بسیاری از امور کشور ما،از جمله در عرصه فرهنگ و هنر و زیر شاخه های مرتبط با آن.اپتدا به من بفرمایید این تحول اجتماعی پر درد تا چه میزان برای تئاتر ایران هم نقطه عطف بوده؟
همانطور که اشاره کردید،نقطه عطف اول انقلاب بود. در انقلاب یک دموکراسی خودجوش،عمومی و زیبا وجود دارد که فضا،فضای جشن است. در این فضا، همه، مثل حضور در یک عروسی خود را بیان می کنند.درونیات خود را بیرون می ریزند. هیچ فشاری وجود ندارد. این تنها یک جشن سیاسی نیست. یک جشن فرهنگی هم هست. به همین دلیل در اوائل انقلاب آثار دراماتیک و متنوع زیادی تولید شد. حامیان متعددی هم داشت. فقط ادارات دولتی مانند فرهنگ و هنر و ارشاد هم نبودند. نهادها،گروهها،جریانات فرهنگی مختلف،همگی پشت این فضا بودند. بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، نظام برای اینکه خود را تثبیت کند باید مدعیان را کنار می زد. نظام برای تثبیت خود، برخی از سازمان ها و احزاب را تصفیه کرد. بعد هم که جنگ شروع شد. این عوامل باعث شدند که به کل فضای آن جشن جمع شود! تمام نهادهای دولتی تضعیف شدند. جنگ، باعث کاهش بودجه ها شد. هنرمندان ما پراکنده شدند و... بعد از اینها،مسئولینی آمدند که نمی دانستند اصلا هنر و فرهنگ تئاتر چیست! بنای بد رفتاری و بی ادبی نسبت به هنرمندان گذاشته شد...
*این مساله به طور خاص، روی کار فعالین تئاتری ما چه تاثیری گذاشت؟
هنرمندان تئاتری ما زود خسته شدند. چند سالی هم مقاومت کردند. بعضی از آنها به جبهه رفتند و برخی... ولی در کنار این فضای جدید،تلویزیون سیاستی را پیش گرفت و می خواست دیگر، ایرانیان را از نظر خوراک فرهنگی و فیلم خودکفا کند. می خواست آنها را از جهان بیرون جدا کند. به همین دلیل شروع کرد به تولید انبوه. هنرمندان تئاتر ما هم یک راست رفتند در سینما و تلویزیون. به خصوص تلویزیون. باید توجه داشت که درآن سالها، اغلب هنرمندان سینمای بدنه یا تجاری ما،شرایط اخلاقی خوبی از نظر جمهوری اسلامی نداشتند.
*یا از کشور رفته بودند یا خانه نشین بودند.
بله. اینگونه بود که سیستم، نیاز به جایگزینی داشت. بهترین گزینه هم هنرمندان تئاتر بودند. هم توانا بودند و هم عناصر پاکی بودند. بنابراین با سیاست غلطی که در ارشاد آن زمان دنبال شد،این هنرمندان همگی جذب سینما و تلویزیون شدند. صحنه خالی شد!
*در این مدت، که بخشی از آن هم در زمان جنگ گذشت، صحنه پر شد از حضور آماتورهایی که بیشتر کار تبلیغی برای سیستم می کردند.
بله، همه این آماتورها تنها مشغول کارهای تبلیغی بودند برای داغ کردن کوره جنگ. تا جوانان جبهه ها را خالی نکنند،بروند بجنگند و.... یا موضوعات سانتیمانتال اخلاقی کار می کردند. این دوره تا زمانی که قطعنامه پذیرفته و آتش بس اعلام شد ادامه داشت.
*جنگ تمام شد
*و مختصات این فصل جدید تئاتر ما، پس از قبول قطعنامه، چه بود؟
در فردای بمباران و موشکبارانهای متعدد،مردم از زندگی قهر کرده بودند. صلح شد و مردم ما یک بار دیگر با زندگی آشتی کردند! ریختند بیرون. خوشبینی خودشان را نسبت به زندگی اجتماعی نشان دادند. اولین نشانه ها این بود که ریختند به مراکز فرهنگی،گالری ها و.... به خاطر دارم آن زمان برای ترتیب دادن نمایشگاه دوستی پیش خانم گلستان رفته بودم،او گفت تا یک سال دیگر نوبت پر است! یعنی ناگهان تمام عرصه های فرهنگی ما با استقبال شدید مردم مواجه شدند. ناگهان چهارصد هزار نفر تماشاگر فستیوال فیلم فجر شدند. حیرت انگیز بود. این آشتی دوباره مردم با زندگی اجتماعی بود. شما می دانید که هنر با زندگی اجتماعی رابطه تنگاتنگی دارد.
*در واقع یک جور هم آوایی جمعیست...
بله،ما را به جمع متصل می کند. ریشه های ستیز فرد و جمع از میان برداشته می شود. در این دوره تماشاگران به طرز حیرت انگیزی به سالن های تئاتر هجوم آوردند.
*خب، این فضا مدت زیادی پایدار نماند. نه؟
بعد از مدتی اوضاع به روال عادی بازگشت. دلسردی ها آغاز شد. مردم دوباره برگشتند به خانه های خود. این فضا، فضای بعد از شصت و هفت است.
*فصل امید
*و کی فصل امید دوباره بود؟
سال 76. سالی که حرف از رفرم شد و آقای خاتمی آمد. او بار دیگر امید داد و در واقع یک نقطه عطف سوم بود که حالا مطالبات دموکراتیک جدیدی عنوان می شد. یک حیات اجتماعی تازه به وجود آمد. شما خوب می دانید تجلی این فضا در روزنامه نگاری ایران چه بود. چقدر درخشان بود. این فضا در سینما هم به وجود آمد. در تئاتر و... یعنی می خواهم بگویم همان چیزی که شما در عرصه روزنامه نگاری دیدید، ما در عرصه تئاتر دیدیم. اما همه این ماجراها نیز خیلی زود رنگ خاکستری گرفت!...
* به هر حال تحولی که می فرمایید،کاملا در این عرصه ها عیان بود. شاید بتوان گفت کاریکاتوری از فضای فرهنگی مه 1968 پاریس، یک جوری داشت در ایران ترسیم می شد...
نه. کاریکاتور نبود! به نظر من واقعا زیبا بود. واقعا به نظر من به مردم روح امید داد. نگویید کاریکاتور. یک چیز راستین بود. به نظر من، انسان ایرانی به عنوان یک موجود اجتماعی،که قدرت تحلیل دارد و می تواند در سرنوشت اجتماعی خود دخالت کند،بار دیگر متولد شد. چرا کاریکاتور؟ من اصلا موافق نیستم. چیز حیرت آوری بود که ما اصلا در ایران ندیده بودیم.
*به هر حال درباره شرایط پس از دوم خرداد باید خوب تامل کرد آقای دکتر...
الان. در انتهای این دوره رفرم،متاسفانه کسانی از آن سید بزرگوار،آقای خاتمی،سواستفاده کردند. از دل این اسب تروا آمدند داخل و وقتی امور، به روئسای کوچولوی عقده ای سپرده شد،کارهایی کردند که بدتر از دوران گذشته بود...
*مسولین تئاتری در دولت دوم خرداد
*شما به عملکرد مسولین تئاتری سالهای اخیر دارید اشاره می کنید. عمده نقصان عملکرد اینها چه بود؟
این بود که اینها هیچ کدامشان تئاتری نبودند. فرهنگی نبودند. تنها با اتکا به آقای خاتمی و مهاجرانی آمده بودند خود را ببندند و کارهایشان را پیش ببرند. اواخر دوره آقای خاتمی که مدیریت آقای شریف خدایی در عرصه تئاتر بود، فاجعه است! بد نیست،یک فاجعه است.
*عمدتا از چه نظر؟
از نظر اختلاس،فساد،تبعیض و سیاستگذاری های بسیار غلطی که دنبال شد.
*می خواهم یک مقدار از کلیات فاصله بگیریم. محوریت سیاستهای غلطی که اینها پیش بردند چه بود؟
ببینید، اینها دو نسل را رو در روی یکدیگر قرار دادند. یک جوانگرایی کاذب ایجاد کردند و... مثلا یک آقایی را می شناسم با خانواده محترمش به شانزده کشور سفر کرد، فقط چیزی نزدیک به هفتاد میلیون حق ماموریت گرفت. رفت آنجا تئاترهایی اجرا کرد راجع به پینوکیو،هری پاتر و... نه از فرهنگ ما گفت. نه تاریخ ما. نه بحرانهای ما. یعنی یک جور ادا و اصول مدرن گرایی. تازه نه مدرن، مانند کارهای چهل،پنجاه سال پیش اروپا. کار او بی اعتنایی و دهنکجی محض به فرهنگ و تاریخ سرزمین ما بود. در دوران شریف خدایی تمام امتیازات را به نفع خودشان قبضه کردند. اختلاس های وسیع صورت گرفت. قراردادهای کاذبی بستند و...
*دانشگاههای نابسامان
*آقای دکتر، شما در دانشگاه هم تدریس می کنید. باید به شما بگویم در دانشگاه، بارها دیده ام که یک دانشجوی سال آخر تئاتر اصلا اسم "سیستم استانیسلاوسکی" را نشنیده! نام "نوشین"،"لرتا"، "اسکویی ها" و... اصلا به گوشش هم نخورده.... واقعا چرا؟
می دانی اشکال چیست؟ در چند چیز است. یکی دو تا نیست. یکی آنکه،شیوه گزینش دانشگاه غلط است. در هیچ کجا اینگونه دانشجوی هنر گزینش نمی شود. روشهای دیگری باید به کار گرفته شود. دوم اینکه بسیاری از همین استادهایی که شما می دانید،خودشان همان دانشجویان بی سواد هستند. یعنی هیچ کدام نه تحقیقی دارند. نه تالیفی. نه کارگردانی. نه نوشته. من نمی دانم آخر چرا انتخاب شده اند؟! از روی روابط خاصی اینها را استخدام کرده اند. "هر" را از "بر" تشخیص نمی دهند. شما دارید می بینید،فاصله دانشجوها با اینها فقط یک ترم است. سوم مساله مفاد درسی است که بسیار عقب مانده و کهنه هستند. نصف چیزهایی که دانشجویان هنر می خوانند،اصلا ارزش ندارد. بعضی از دانشگاههای ما که اصلا فضا و مکان فرهنگی ندارند. آشپزخانه را تبدیل کرده اند به کلاس!
* کارخانه آدامس خروس نشان را کرده اند دانشگاه هنر سوره!
شما می دانید،واقعا غم انگیز است. تاریک است. کنترلهای آنچنانی در دانشگاه. یعنی اصلا فضایی که در آن هنر و تخیل شکوفا شود وجود ندارد.
*و در این آشفته بازار،مرتب از پست مدرنیزم هم دم می زنند!...
بله،چیزی که فعلا اصلا به ما تعلق ندارد. سیاستهای فرهنگی ما غلط است. عرضه و تقاضا با یکدیگر نمی خوانند. امروز،چهارده تا دانشکده داریم،چهارده تا تماشاخانه در تهران نداریم. این هشتصد نفر که هر سال فارق التحصیل می شوند،باید به کجا جذب شوند؟ افق کاری وجود ندارد. همه خسته اند. همه دلزده اند. بی انگیزه اند. بی سوادند! در چنین فضایی، متاسفانه، دانشجویان، فرصت طلب بار آمده اند، چون اینگونه به آنها یاد داده اند.
*و پر ادعا!
خب،این اولین نشانه بی سوادی است.
*حالا در دوره جدید به سوی "تئاتر بی چیز" گرتوفسکی حرکت می کنیم یا نه؟!
[می خندد] نه،باید امکانات را گسترش داد و فعلا به نظاره نشست.
به بهانه بیست و ششمین سالگرد خاموشی آیت الله طالقانی
«مستبدين را مي خواهند بر ما تحميل كنند!....» بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب 57 سپري شد. بيش از ربع قرن از خاموشي روحاني محبوب چپ و مسلمان نيز گذشت. آيت الله سيد محمود طالقاني، درست ماههايي پس از پيروزي بهمني بود كه مردم را نسبت به خطر تسلط مرتجعان هشدار داد. طالقاني در نطق مشهور خود در بيست و سوم امردادماه يك هزار و سيصد و پنجاه و هشت خورشيدي در ديدار با نزديك به صد هزار نفر از مردم در كاخ سعد آباد تهران ضمن واگويي اين مهم كه آب و نان مساله است،اما نه آنكه زندگي فقط آب و نان باشدهشدار مي دهد كه « ...گول نخوريد. تو نفر يا گروه و دين خدا را وسيله بدست آوردن خواسته هاي خود قرار مي دهد. به تمام اوليا متوسل مي شود كه من جز خدمت هيچ منظور ندارم... گول نخوريد... آن كسي كه آزادي را نويد مي دهد،اوست كه طرفدار انسان است. انسان كه از حيوان كمتر نيست.انسان كه پست تر از حيوان نيست.انسان مي خواهد آزاد نفس بكشد.آزاد زندگي كند و در مقدرات خودش موثر باشد.آب و نان كه مقدرات زندگي نيست ولي افرادي كه مي خواهند بر انسان مسلط شوند،اول از راه وعده شكم،انسان را مي فريبند!...» محبوبترين آيت الله بي بديل ايران،چيزي بيش از ربع قرن خويش در سخناني بي پرده،صريحا اعلام خطر مي كند:«مستبدين را مي خواهند بر ما تحميل كنند!»
*طالقانی رفت*
همه آنچه پيش از اين ذكرش رفت،در حالي جريان داشته كه بسياري از احزاب و سازمانهاي انقلابي ايران آن روزگار،ضمن نقد تند سكوت آيت الله طالقاني و برخي مماشاتهاي وي نسبت به روند تحولات جاري،مساله كردستان و... به گلايه از "پدر شفيق" سخن مي گويند و او را سخت نامهربان مي خوانند! در حيث و بيث تحولات جاري ايران پس از پيروزي بهمن، آن هنگام كه حرف و سخن پيرامون وعده آيت الله خميني مبني بر اقامت دائم در شهر مذهبي قم بالا گرفته بود و خطاب ايشان به علماي تركمن صحرا كه « لشكر اسلام بد رفتاري نمي كند» خبري گوش به گوش چون آواري سهمگين بر سر مردمان خراب شد: «آيت الله طالقاني درگذشت!»، « جنازه آيت الله طالقاني،ساعت 10 بامداد امروز از دانشگاه تهران تشييع مي شود.»،«بامداد امروز بر اثر سكته قلبي...»، «مجاهد پير اسلام،هيچ گاه تسليم زور نشد» متعاقب اين شوك عظيم است كه آخرين كلام تاريخي آيت الله پيش از بدرود حيات ورد زبانها مي شود:«برويد دنبال كارتان،بگذاريد مردم مسئوليت پيدا كنند!» درگذشت ناگهاني چهره اي دين باور و مبارز كه در انتخابات مشهور مجلس خبرگان،از سوي نزديك به 100 حزب،سازمان و گروه سياسي مختلف،به عنوان كانديدا پيشنهاد شده بود و سازمانهاي سياسي كه وي را راسا كانديدا نكرده بودند نيز،در ميتينگها،اعلاميه ها و تراكتهاي انتخاباتي پشتيباني خود را از او اعلام كرده بودند،در روزهايي پر بيم و اميد اول انقلاب كه كفه بيمش اندازه نمي شناخت،در كلمه آنگونه كه بايد نمي گنجد! همو طالقانيست كه در تب و تاب برگزاري رفراندوم تاريخي «جمهوري اسلامي،آري يا نه؟» در حالي كه از طرف بسياري از گروههاي سياسي كانديداي رياست جمهوري بود،در يكي از سخنراني هاي خود صريحا اعلام كرد،« جاي روحانيون در مسجد است.» او اضافه كرد،« روحانيون در مسجد اين بهترين پايگاه اسلام و مبارزه مي توانند مردم را بيشتر هدايت كنند...» روستاي"گيلرد" زادگاه آيت الله طالقاني چون ديگر نقاط ايران به ياد "پدر" سياهپوش مي شود.
*آخرين ساعات حيات*
پيرامون روز خاموشي آيت الله طالقاني،روايات گونه گوني نقل شده است. گفته اند كه آيت الله در آخرين ملاقات خود،شباهنگام،در ساعت نه و نيم شب هجدهم شهريورماه يك و هزار و سيصد و پنجاه و هشت خورشيدي،با سفير اتحاد شوروي در تهران ملاقاتي داشته اند. بحث و گفتگويي كه به مدت دو و نيم ساعت ادامه داشته است. گويا ايشان در طول اين مدت به دقت از سخنان سفير يادداشتهايي برداشته اند.ملاقات تمام مي شود.آيت الله در ساعت نيم بامداد،شام خود را صرف كرده و به بستر مي روند.گويا ايشان به يكي از بستگان خود مي گويند كه چون فردا بايد به مجلس خبرگان بروند،لازم است زودتر بخوابند و درب اطاق اصلي را نيز از پشت مي بندند. آنگونه كه يكي از فرزندان ايشان در همان دوران به خبرگزاري پارس گفته است، نيم ساعتي نمي گذرد كه يكي از بستگان را صدا مي كنند و حالشان به هم مي خورد. قفسه سينه ايشان به شدت درد مي كرده و عرقي سرد روي پيشاني و بدن ايشان نشسته است.آيت الله روغن طبي درخواست مي كنند. سينه ايشان چرب مي شود. حوله گرم درخواست مي كنند و ... ژس از اين اقدامات اظهار مي كنند كه حالشان بهتر است. يكي از بستگان آيت الله طالقاني ضمن تشريح آخرين ساعات حيات ايشان،مي گويد كه پس از مدتي آيت الله به خواب رفته است. اما در هنگام خواب شروع به خر خر كرده و رنگ و رويشان مي پرد.لبهايشان نيز سياه مي شود. داماد ايشان به سرعت دست به كار شده و فورا از بيمارستان شفايحيائيان پزشك مي آورند.دستگاه اكسيژن مهيا مي شود. نه پدر!،اكنون وقت رفتن نيست.. همه اقدامات پزشكي بي نتيجه مانده و بنا به تشخيص پزشك معالج، قلب شكسته آيت الله محبوب درست در ساعت يك و چهل دقيقه بامداد نوزدهم شهريورماه پنجاه و هشت براي هميشه از حركت باز مي ايستد.
*شهر خبردار شد*
حالا ديگر شهر و دياري خبردار شده است.درست هفته هايي پيش از اين بود كه در هنگام دستگيري غيره منتظره فرزندان ايشان و قهر آيت الله، ايران، يكپارچه خشم شد و انزجار! همه جا «طالقاني،طالقاني» شد! حالا نيز شوري به ميانه بود، اما هم پياله اش اندوه و بيم از فرداي هنوز نيامده! در فاصله كوتاهي از انتشار خبر،مهدي بازرگان، در تماس با خبرگزاري پارس اعلام مي كند كه بر اساس تصميم متخذه،امروز تعطيل عمومي اعلام خواهد شد. همچنين از روز نوزده شهريور به مدت سه روز عزاي عمومي اعلام مي شود. متعاقب اين اخبار گفته مي شود كه مراسم تشييع از ساعت 10 صبح(نوزدهم شهريور ماه) از مسجد دانشگاه تهران به سوي بهشت زهرا انجام خواهد شد. از نخستين ساعات اعلام خبر،فوج فوج جمعيت راهي دانشگاه تهران مي شوند.پير و جوان،زن و مرد،چپ و مسلمان.چه بسيار بانوان بي حجاب كه تلخ در سوگ روحاني محبوب مي گريند. همه احزاب و سازمانهاي سياسي دگرانديش ايران بسيج مي شوند. اطلاعيه پشت اطلاعيه صادر مي شود و تسليت پشت تسليت. ايران،بيمناك از آتيه،يكپارچه سياه پوش مي شود. تشييع تاريخي پيكر روحاني ميانه روي ايران آغاز مي شود. تشييعي كه به گواه اسناد تاريخي،به جز آيت الله طالقاني براي چهار شخصيت ديگر با چنين عظمت و شوري برگزار شده است."مهوش"خوانده مردمي،"غلامرضا تختي" قهرمان ملي،"محمدعلي فردين" نقش پيشه محبوب، و "احمد شاملو" شاعر ملي ايران.پاسداران و كميته ها آماده باش گرفته و اوضاع را زير نظر دارند. به تجمع كننده گان در برابر درب خانه "پدر" گفته مي شود كه به دانشگاه تهران بروند.پاسداران، خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران را مسدود مي كنند.پيكر خسته طالقاني در تاريك روشناي صبح به مسجد دانشگاه منتقل مي شود. ايران خيس اشك است!تشييع چند هزار نفري در جريان است. از همان لحظه انتشار خبر شايعه سر پايانيدن ندارد. شعاري مشهور توسط مردم مرتب تكرار مي شود،«[...] طالقاني رو تو كشتي!»پزشكي قانوني به ميدان مي آيد.دكتر مير حقاني،مدير كل پزشكي قانوني تهران،ضمن گفتگويي با خبرنگار كيهان،در خصوص علت مرگ آيت الله طالقاني توضيحاتي ارائه مي دهد. او هر گونه شايعه اي در خصوص چگونگي درگذشت ايشان،جز سكته قلبي را تكذيب مي كند. مردم در خيابان شعار مي دهند،« داغ تو بر دلم نشست مجاهد،رفتي و پشت ما شكست مجاهد» تني چند نيز شعار مي دهند،« ز ما به تو تسليت،اي رهبر انقلاب». گفته اند كه در مراسم تشييع پيكر آيت الله طالقاني بر اثر فشار جمعيت،گرماي هوا و... دو نفر جان سپرده اند و بيش از 500 نفر دچار سوانح مختلف شده اند. آنگونه كه كيهان آن روزگار در حواشي اخبار خود آورده،در اين روز، يكي از صاحبان چلوكبابي ها،بين مردم چلوكباب و نوشابه رايگان توزيع مي كند. تعداد زيادي نيز از شهرستانهاي مختلف براي مراسم تشييع خود را به تهران رسانده اند.پيكر آيت الله طالقاني بنا به خواسته خود ايشان در كنار شهدا در بهشت زهراي تهران به خاك سپرده مي شود. گفته اند كه همياري ها در روز تشييع ايشان بي نظير بوده. مردم همگريه،سيگار و خوراكي بين يكديگر تقسيم كرده اند. در اين روز مسعود رجوي،سخنراني پر حرارتي ايراد كرده است.
*خبر درگذشت طالقاني در رسانه ها*
خبر درگذشت آيت الله طالقاني،به شكل گسترده اي در خبرگزاري هاي بين المللي و محافل سياسي جهان بازتاب پيدا مي كند. گفته شده است كه اين خبر در صفحات اول معتبرترين روزنامه هاي جهان،جايي مهم را به خود اختصاص داده است. خبرگزاري رويتر مي نويسد،« آيت الله محمود طالقاني،مهمترين چهره سياسي روحانيت ايران قبل از سقوط شاه، در سن 68 سالگي درگذشت.» رويتر ادامه مي دهد،« آيت الله طالقاني كه در جامعه روحانيت ايران به عنوان شخصيت اعتدالي شناخته شده بود،د پايتخت ايران،ميليونها پيرو و وفادار داشت. او سالهاي متمادي را در زندان شاه گذرانده بود... و بيش از هر روحاني ديگر ايران زنداني شد و به دست ساواك شكنجه ديد. او در مجلس خبرگان از هر كانديدايي بيشتر راي آورد. با اين وجود به خاطر آنكه از صندلي مجلل مجلس سنا استفاده نكند،روي زمين مي نشست و بدين ترتيب به صورت مشخص ترين چهره اعضاي مجلس خبرگان در آمد.» رويتر از ياد نمي برد كه در خبر خود از زماني كه "پدر" نامهربان شد نيز ياد كند! «... اخيرا آيت الله طالقاني با عبارات تندي عليه كردستان سخن گفت و آن دسته از پيروان متمايل به چپ خود را حيرت زده كرد! اما در آخرين سخنانش،لحن هميشگي خود را به كار برد و گفت:" ما بايد در رفع مصائب،نگراني ها و عقب ماندگي هاي اين مردم بكوشيم.» ديگر خبرگزاري هاي بين المللي چون اسو شيتد پرس،خبرگزاري فرانسه و... نيز همگي به بي بديل بودن اين روحاني در ايران اشاره كرده و از او به عنوان رهبر معنوي بزرگترين گروه چريكي مسلمان در آن روزگار،"سازمان مجاهدين خلق ايران" كه در آن زمان از سوي مقامات مربوطه خلع سلاح شده بود، ياد كرده اند. برخي از جرايد به پيام طالقاني مبني بر "شهادت" و "شورا" تاكيد كرده و برخي ديگر اين سخنان او را مهم ديده اند،« همين غاليها [ راست افراطي] بودند كه راه را براي معاويه هموار كردند.همين ها بودند كه علي به دست آنها كشته شد.امروز ما گرفتار چنين خوارجي هستيم.همانها كه كاتوليك تر از پاپ هستند. همانها كه مقدس تر از امام صادقند!»
*واكنش احزاب و سازمانهاي سياسي*
احزاب و سازمانهاي سياسي مختلف و نيز مراجع بزرگ تقليد هر يك با صدور اطلاعيه هايي درگذشت آيت الله طالقاني را تسليت گفته اند. از آن جمله اند،آيات عظام شريعتمداري،شبير خاقاني، منتظري،موسوي الخميني،خوانساري،گلپايگاني و... سازمان مجاهدين خلق ايران،جنبش انقلابي مردم مسلمان ايران (جاما)،سازمان سياسي جنبش،جبهه ملي ايران،حزب توده ايران، سازمان انقلابي،سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران،كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني،حزب مردم ايران،حزب جمهوري فدراتيو خلقهاي ايران،نهضت راديكال ايران،سازمان اتحاد مبارزه در راه ايجاد طبقه كارگر،حزب جمهوري خلق مسلمان،سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و... از جمله احزاب و سازمانهاي مذكورند.
*واپسين نطق تاريخي طالقاني*
اين سخنان در بيست و هفتم ماه پنج سنه يك هزار و سيصد و پنجاه و هشت خورشيدي، درست كمتر از يك ماه پيش از خاموشي، توسط آيت الله طالقاني ايراد شده است.فراز اصلي سخنان ايشان در اپتداي اين مطلب واگويه شد،« مستبدين را مي خواهند بر ما تحميل كنند!». طالقاني در سخنراني صريح خود مي گويد،« ...ما اگر محيط سالم را از دست بدهيم و اگر با هم درگير باشيم،اگر مصلحت خود را فداي مصلحت گروه نكنيم.آينده نگر نباشيم،در خطر خواهيم بود.امروز،اگر خودخواهي را كه از گذشته براي ما به ارث مانده بخواهيم نسبت به يكديگر اعمال كنيم،باز همان خطر هست و بيشتر هم هست و امروز ما خطر بالاتري داريم و آن مستبديني است كه از ما بر ما تحميل كنند!...» ايشان سخنان تاريخي خود را با اين جملات به پايان مي برند،« بعد از آنكه اشرار و اوباش بر توده هاي مردم مظلوم مسلمان مسلط شدند،نشستن و دعا كردن سودي ندارد!كما اينكه در رژيم گذشته اين همه دعا كرديد و مستجاب نشد تا آنوقتي كه قيام كرديد!سينه سپر كرديد.مشت گره كرديد.خيابانها و پشت بامها پر از فرياد شد. ،منكر و دربار و هيات حاكمه در مقابل اين قيام سقوط كرد و زايل شد.مگر با دعا مي توانستيد اين بساط را زايل كنيد؟!...»

بازخوانی واقعه هفده شهریور(جمعه سیاه)
ژاله بر سنگ افتاد،چون شد؟ / ژاله خون شد / خون چه شد؟، خون جنون شد / ژاله خون کن،خون جنون کن / سلطنت زین جنون واژگون کن / بر شهیدان،زمین گلستان کن / تا به صبح آید این شام تیره،در شب تیره آتشفشان کن / دست در کن / شو خطر کن / خانه ظلم زیر و زبر کن!/...
سپری شدن بیش از ربع قرن از پیروزی انقلاب بهمن و استقرار حکومت دینی در ایران،یادها در پستوخانه خاطره یک نسل زنده می کند. آن هفدهمین روز از واپسین ماه فصل تموز در سنه یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت خورشیدی را بسیاری از آگاهان سیاسی نقطه عطفی در جهت گیری و سمت و سوی حرکت انقلاب مردم ایران عنوان کرده اند. هیجاناتی توده ای که جاری و ساری سالهای 56 و 57 بود و سر آخر به قیام 22 بهمن ماه منجر شد. آگاهان سیاسی این شورش نیرومند توده ای را که منجر به سرنگونی نظام پادشاهی و تعویض رژیم مستقر شد بس کلان تر از آنچه در ظاهر روی داد به نظاره می نشینند. آنها فروپاشی حکومت این پهلوی دوم بر آمده از کودتا را آنگونه که در روزهای آغازین پیروزی شایع بود، به زیر افکندن سرمایه داری وابسته به امپریالیزم در ایران عنوان نمی کنند.به واقع، آنچه امروز با گذشت بیش از ربع قرن از واقعه بر میهن ما می رود این پرسش کلیدی را مطرح می کند که آیا این تعقییر و تحول در مناسبات اجتماعی حاکم هم تاثیری گذاشت؟ به دیگر سخن، آیا این سرمایه داری مستقر آن هم از نوع دلال عقب مانده آن زائیده جریانات لایه ای آنتی کمونیسم و آنتی دموکراتیسم سالها در میهن ما لانه کرده نیست؟.... با هم می رویم و در نگاهی بس پرشتاب به مناسبت فرا رسیدن هفدهم شهریورماه، در پیوند با پرسش های کوتاه فوق حوادث عینی این روز تاریخی را مرور می کنیم. روزی که به "جمعه سیاه" مشهور شد. همان جمعه که ترانه سرایان ترانه اش کر ده اند و داریوش اقبالی و گوگوش هم همراهش شدند و آوازش کردند. داره از ابر سیا خون می چکه / جمعه ها خون جای بارون می چکه /... پیرامون روز آدینه مشهور حرف و سخن تا به امروز فراوان بوده. در سالهای اخیر غالبا در کتب تاریخ مدارس و دانشگاهها و از طریق رسانه های رسمی دیداری و شنیداری کشور توصیفاتی کم و بیش اغراق شده از این روز ارائه شده است. بر اساس عینیات تاریخی حادثه و آنچه شاهدان عینی نقل می کنند، در ساعت هفت صبح روز 17 شهریور سال 57 ،گروههای مختلف مردم از اقصی نقاط کلان شهر تهران راهی میدان ژاله (شهدا) می شوند. جمعیت یکپارچه اعتراض است. حوادث هفته های پیشین زمینه را کاملا مهیا کرده است.. خیابان شهباز تهران مملو است از جمعیت. اطلاعیه حکومت نظامی برای چندمین بار از رادیو سراسری پخش می شود. حالا نظام سلطنتی که در واپسین تلاش های خود برای بقا و مهار امواج مهارناپذیر انقلاب تازه به یاد دکتر شاپور بختیار،یکی از هواخواهان محمد مصدق که بعدها خود را سوسیال دموکرات نیز نامید افتاده دیگر هیچ تاکتیک موثری را برای مدیریت بحران موثر نمی بیند. حالا شاپور بختیار ،سعی دارد که شاید مرهمی بر زخمهای بی شماره بگذارد.ساواک را منحل می کند. اقدام به لغو برخی قراردادهای امپریالیستی نظامی می کند،موجباتی را برای آزادی مطبوعات فراهم می آورد. و در نهایت پادشاه ایران را هم مجاب می کند که راه خروج از کشور را برگزیند. "مرغ طوفان" اما بال و پر شکسته تر از آن است که در برابر اموج توده ای، یارای مقاومتی داشته باشد. چرا که نه او آن سوسیال دموکرات واقعی بود که به آن مشهورش کردند و نه آن همراهان جبهه ملی او توان و تدبیر مدیریت بحران را از خود بروز دادند. هم از این روست که در فاصله کوتاهی،بسیاری ازچهره های مشهور جبهه ملی ایران، یک به یک از ترس امواج انقلاب، پشت آیت الله سنگر گرفتند. و "مرغ طوفان" را رها شده تر از پیش به حال خود واگذاردند. همه آنچه در سال بحرانی پنجاه و هفت گذشت دست به دست هم داد و ناکامی بزرگ را برای کابینه دکتر شاپور بختیار به همراه آورد. در این میان نباید و نمی توان از تاثیرگذاری موثر نیروهای چپ و دموکرات انقلابی هم در این پروسه چشم پوشید.غالب نیروهای مترقی و چپ کشور هم برای فروپاشی دولت دکتر بختیار از هیچ کوششی فروگذار نکردند. حال آنکه غفلت بزرگ از آنتی کمونیسم و آنتی دموکراتیسم نیروهای لیبرال و مذهبی مجالی را برای آنها باقی نگذاشته بود که در اندیشه شوند و خوب دریابند که سقوط دولت بختیار در شرایط آن روزگار ایران هیچ طرفه ای برای آنان به ارمغان نخواهد آورد! با این همه، آنچه عملا در این عرصه اتفاق افتاد، در یک تحلیل نهایی تاریخی مستند، چندان ربط مستقیمی هم به موضع گیری های الیت جامعه در آن شرایط بحرانی پیدا نمی کند. چرا که به گواه تاریخ، جنبش، دست مردم است و در نهایت روشنفکران می توانند تا حدودی تاثیر گذار باشند و نه تعیین کننده.... و اما در پیوند با همه این تحولات بود که هفدهم ماه شهریور حوادثی ناگوار به بار آورد. تانکهای نظامی از شمال، جنوب و شرق و غرب میدان وارد شدند. گفته اند که حضور زنان در این تجمع چیزی نزدیک به دو هزار نفر بوده است.نیروهای نظامی وقتی خود را در محاصره جمعیت می بینند،اقدام به تیر اندازی می کنند. در برابر آتش گلوله اما جمعیت معترض تنها با حالت مسالمت آمیز بر روی زمین می نشینند. یکی از فرماندهان در میدان،به وسیله بلندگو اطلاعیه حکومت نظامی را برای مردم می خواند و تهدید می کند در صورت متفرق نشدن جمعیت به نیروهای تحت فرمانش دستور تیراندازی خواهد داد. آنگونه که یکی از شاهدان عینی واقعه هفده شهریور،در یکمین سالگرد واقعه روایت می کند،گویا در هنگام تهدید فرمانده گارد،یکی از نمایندگان مردم تظاهرکننده جلو می رود و با او وارد گفتگو می شود.این فرد نظامی ها را از هر گونه اعمال خشونتی باز می دارد. اما هنوز لحظه ای از این گفتگو نگذشته که صدای شلیک گلوله به گوش می رسد. ظاهرا شلیک این گلوله به سوی مردم نبوده است. مردم اما همچنان بردباری از کف نداده و ناظر صحنه اند. ثانیه ها در حیث و بیث تردید و دودلی سپری می شوند. در این بین ناگاه پارچه ای سفید که آغشته به خون یکی از سربازان بوده بر روی دست گروهی از جمعیت تظاهرکننده بلند می شود، و جمعیت فریاد می زنند:« برای حفظ قران سرباز هم شهید شد»! و این شاید از نخستین جرقه های طرح آشکار و رسمی شعارهای مذهبی درست در واپسین سال حیات نظام سلطنتی باشد. گفته می شود،سربازی که پیراهن خونی او بر سر دست جمعیت بلند شده،به وسیله فرمانده خود که از فرمان او مبنی بر تیر اندازی به سوی مردم سر پیچی کرده،به قتل رسیده است. در این بین،گروهی از نمایندگان یک روحانی به نام آیت الله علامه نوری،خبر از نقشه ای طراحی شده می دهند و از مردم می خواهند که هر چه زودتر متفرق شوند. اما مردم به این درخواست توجهی نکرده و حضور آنها در صحنه همچنان ادامه می یابد. تظاهرکنندگان متشنج شده، نیروهای نظامی اقدام به تیر اندازی و پرتاب گاز اشک آور می کنند. عده ای مجروح شده و تنی چند نیز کشته می شوند. تصاویر تاریخی حمل مجروحین یا کشته شدگان ایام انقلاب بر روی دوش مردم و کف دستهایی که آغشته به خون است غالبا مربوط به همین مقطع زمانیست.مجروحین به بیمارستانها منتقل می شوند. گفته اند که مردم شماری از کشته شدگان واقعه را روی دست به منزل علامه نوری منتقل کرده اند. ریشه تعقییر نام میدان معروف "ژاله" به "شهدا" هم در همین روز است. گفته اند که چون کشته شدگان واقعه،اکثرا در میدان ژاله از پای در آمده اند،مردم،خود با خون جانباختگان روی دیوارها نوشته اند،"میدان شهدا". و اما پیرامون تاثیر گذاری این واقعه آنگونه که پیش از این نیز جسته گریخته اشاره شد،شاید بتوان گفت پس از واقعه فیضیه و خرداد 42،این میدان ژاله یا شهدا بود که بار دیگر مجال حضور و فعالیت روحانیون و گروهی از دین باوران متعهد به آیت الله خمینی را در کنار مبارزان سیاسی فراهم کرد. هم از این روست که غالب شعارهای مردم در این روز، از مضامین مذهبی برخوردارند. شعارهایی مانند،"الله اکبر"،"لااله الاالله"،"استقلال،آزادی ،حکومت اسلامی"،"هموطن به پا خیز،برادرت کشته شد"،"برای حفظ قران،سرباز خودکشی کرد"،"برادر ارتشی،چرا برادر کشی؟" و... همه و همه شعارهایی با تاریخ و مبدا مشخص. در سلسله حوادثی از این دست است که اجتماعات مذهبی،رونقی دوچندان گرفته،نماز بزرگ عید فطر در سال 57 به امامت محمد مفتح برگزار شده و نقش محوری مذهبیون وفادار به آیت الله، هنگامی که یکی از سربازان وفادار ایشان،حجت السلام هادی غفاری،محمد رضا شاه را با این ادبیات مخاطب قرار داد،"ای بی شرف حیا کن،سلطنت را رها کن"! بسیار پر رنگتر می شود. شعارها از این مقطع تاریخی به بعد غالبا مضامینی به شدت مذهبی می یابند،"نصر و من الله و فتح القریب"،"الله اکبر" و... جمعیت انبوه سرازیر خیابانهای ایران در واپسین ماههای حیات نظام سلطنتی و درست ماههایی پیش از تشکیل نظام اسلامی،با واقعه هفدهم شهریورماه متشکل تر می شوند. و در واقع شاید به جرات بتوان گفت بدنه اصلی انقلاب بهمن سال 1357 که بعدها از سوی سیستم مستقر،"انقلاب اسلامی" نام گرفت در واپسین حرکات این شطرنج پیچیده به تمامی هدایت حرکت دیرپا را به توده روستایی ایران سپرد. این همه دست به دست هم داد تا چهره واقعی و نه انتزاعی از نظام بر آمده از انقلاب را به تمامی بنمایاند. حالا این گروه پیروز بازی بود که مرتب علیه سرمایه داری شعار می داد. او از به کار بردن واژه "امپریالیسم" اکراه داشت و بی وقفه از "استکبار جهانی" سخن می گفت ،آنگونه که به جای حقوق "زحمتکشان" نیز، از حقوق "مستضعفین " یاد می کرد. به هر روی، او هیچ گاه از خاطر نبرد که از همان آغازین روزهای استقرار خود به صراحت بگوید اساسا ارزشی ماهیتی برای این واژگان یا مفاهیم قائل نیست،و آنچه هست و نیست،در نهایت همه ابزاریست به خاطر پیاده کردن "اسلام" و "در راه اسلام"... به این ترتیب بود که حرکت تاریخی ملت ایران، که از انقلاب مشروطیت به این سو سویه ای نوین به خود گرفت،،راه پر فراز و نشیب را پیمود، از پس کودتایی تلخ ،جوخه های اعدام را گلخون زد. جنگلهای سبز را سرخ آراست،سلولهای تنگ و ترش کمیته مشترک و اوین را معنا کرد. دو هزار و پانصد سال تاریخ استبداد سلطنتی را طومار در هم پیچید. و سر آخر نه با اراده روشنفکران، که با اراده و خواست اکثریت قاطع مردم ایران،در آخرین سالهای حیات رژیم پیشین،آشکارا و با رغبتی بی پایان، آنگونه که نه تنها "زمین" که "ماه" نیز گواهی می دهد،به تمامی جامه شریعت به تن کرد.

واپسین ماه فصل تموز "خانه"،ماه یادهاست.ماه زیباترین فرزندان آفتاب و باد است و ماه صمد.سی و هفت سال،درست سی و هفت سال از پیوستن صمد به ارس گذشت.ببین صمد! که را ه تو، راه هر رودخانه شد. و هر موج ارس از خون تو پیغام ها آورد. پیشاهنگ رفتن شدی در شب سرد زمانه و خون گرمت، جاری و ساری ارس.گل داده است تازگی ها.ندیده ای؟!ماهیان جویباران هنوز می شناسندت به نام. و کلام تو هنوز و همچنان می رود خانه به خانه. قصه هایت راه زندگیست. بازتاب رنج،انعکاس کار.و ماهی کوچکت از پس قریب به چهل سال آزگار، همچنان در شهریور سرد هشتاد و چهار خورشیدی در حال ستیز است با مرغ ماهیخوار! آتشی در دل دارد و شعله ها در خون.می رود بیدار،می رود هشیار...من در ستاره می جویم آن هزار، هزار گمشده مان را در ماه بد شهریور...
*که بود صمد؟
صمد بهرنگی نویسنده کودکان و فعال سیاسی شهره،در یک هزار و سیصد و هجده خورشیدی در محله چرنداب تبریز،کوچه"اسکولیلر" بر خشت این جهان افتاد. در کوچه "حمال آباد" روئید و بالید. فقر و نداشتنهای مکرر از همان نخست روز با روح و جان صمد عجین شده بود. پدربزرگ او،کارگری فصلی بوده که خرجش همواره بر دخلش می چربیده. گفته اند که گاهی مشک آب را به دوش می گرفته و در ایستگاه"وازان" به رومی ها و عثمانی ها آب شرب می فروخته. درد ورنج کار پدربزرگ را وا می دارد تا با فوج فوج بیکاران راهی قفقاز شود. رفتنی که دیگر آمدنی در کارش نیست. مرتب به پدر صمد و فرزندان دیگرش توصیه می کرده که « درس بخوانید تا مثل من کارگر،آواره نشوید.سعی کنید حقوق بگیرید،هر چقدر کم باشد باز بهتر است. چون خاطرتان جمع است که آخر ماه پولی می گیرید.» سالها بعد این نوه پدر بزرگ است که راه بهروزی توده فرودستان را سرمشق زندگی می کند. به دل دورافتاده ترین روستاهای ایران می زند. با قلم و دفتر برای بچه ها و سینه ای از شوق برخواستن و میهن را دیگر کردن! خود درباره این شوق آموختن می گوید،« قارچ زاده نشدم،بی پدر و مادر،اما مثل قارچ نمو کردم،ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی بود به خود کشیدم،کسی نشد مرا آبیاری کند.من نمو کردم!... مثل درخت سنجد،کج و معوج و قانع به آب کم،و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می گوید اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود.... » گفته اند که صمد، اغلب آواره روستاها بوده است. با کوله باری از کتابهایی خواندنی برای بچه های ده. او خود در مقدمه "کچل کفترباز" در اینباره می نویسد : « بعضی ها می گویند هر کتابی به یک بار خواندنش می ارزد، این حرف چرند است. در دنیا آنقدر کتاب خوب داریم که عمر ما برای خواندن نصف نصف آنها هم کافی نیست. از میان کتابها باید خوبها را انتخاب کنیم. کتابهایی را انتخاب کنیم که به پرسشهای جورواجور ما جوابهای درست می دهند. علت اشیاء و حوادث و پدیده ها را شرح می دهند. ما را با اجتماع خودمان و ملت های دیگر آشنا می کنند و ناخوشی های اجتماعی را به ما می شناسانند... » هجده سال بیشتر ندارد که دانشسرای مقدماتی را به پایان برده و به عنوان معلم راهی روستاهای آذربایجان می شود. قلم و زبان و هر چه دارد و ندارد را به کار می بنند برای آموزاندن کودکان محروم ترین نقاط کشور. نخستین نوشته صمد،"تلخون" نام دارد. برداشتی از افسانه های محلی آذربایجان. نوشته ای که اپتدا با امضای "ص.قارانقوش" در "کتاب هفته" شاملو به چاپ می رسد. پس از تعطیلی این نشریه مقالاتی از صمد در در روزنامه هایی چون "مهد آزادی" و... به چاپ می رسند. غالب این نوشته ها امضای دیگری به غیر از نام صمد را در پای خود دارند. صمد از اسامی مستعاری چون " ص.قارانقوش"، "چنگیز مراتی"،"بابک"،"بهرنگ"،"آدی باتمیش"،"داریوش نواب مراغی"،"افشین پرویزی"،"ص.آدام"،"سولماز" و.... برای انتشار مقالات این دوره خود بهره گرفته است. به گواه صاحب نظران، محتوای همگی آثار صمد،حول محور زندگی توده ساده و عامی ایران است.پیام آثار صمد در لابلای اشکال شکیل و پرطمطراق مورد استعمال برخی روشنفکران بیان نمی شود که در قالب واژگانی ساده و موثر روایت می شوند. درست همانند زندگی معلم خستگی ناپذیر روستاهای میهن ما. در بخشی از کاست"الدوز" که در آغازین ماههای پس از انقلاب بهمن 57 با تکنوازی تار بهروز دولت آبادی و کلام رامین فرزاد توسط "سازمان انتشاراتی،فرهنگی هنری ابتکار" به "بچه های رهروی صمد" پیشکش شد، می شنویم « سخن از جدایی گفت قارانوش،در لحظه ای که مردان با مروت را چشم بر راه بود. به قلب طوفانها زد و خود را به دست فراموشی سپرد. اینک من جواب الدوز را چه باید بدهم؟ به هنگام زمستان که کوههای برف پوش سراغ می گیرند از رعناترین و مهربانترین فرزند تبریز. فریاد می زنم ای کوههای بلند بستر مه آلود ارس را بگردید. کجاست صمد به طعنه بپرسد اگر دشمن؟ مشت بر سینه می کوبم و می گویم،صمد در وجود من و در قلب من است. مبارزه را در ایستاده که مرده اش نیز از مردمش جدا نیست! جان می بخشد ما را صداقت او. از عشق پر التهابش الهام می گیریم.... آن که سخن می سراید،نمی پاید و آنچه می پاید سخن اوست. یقین که خلق قصه عدالت را واقعیت خواهد بخشید... این قصه ای است که خلقها می سرایند. اگر یکی از صدا بیفتد،دیگری به صدا در می آید. قصه گو باز می ماند و قصه دوام می یابد.... الدوز را بگویید که دلواپس نباشد....» سلسله مقالاتی از صمد بعدها تحت عنوان"کند وکاو در مسائل تربیتی ایران" به بازار نشر عرضه شد.
*عموبهرنگ بچه های اعماق
گفته اند که "بهرنگ" بسیاری از قصه ها و ترانه های خود را از زبان روستائیان می شنیده و بلافاصله یادداشت می کرده. به گفته اهل فن،ناهمگن بودن نحوه آموزش و پرورش در نظام سلطنتی با شرایط زندگی روستائیان به طور اعم و روستائیان آذربایجان به طور اخص،صمد را به نوشتن سلسله مقالات مذکور واداشته است. خود درباره این فصل از زندگانی اش می گوید، « از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.» این کتاب صمد ،چون دیگر کتبی که اساسا در رژیم های آزادی کش مجال انتشار نمی یابند،توقیف شده و به بایگانی سپرده می شود. صمد در این دوره،همزمان با تدریس در روستاها کلاس ششم متوسطه را نیز به پایان می برد و وارد دانشکده ادبیات در رشته زبان انگلیسی می شود. صمد را اما تاب ماندن در شهر نیست. بار دیگر به روستا زده و تکاپویی دوباره را کلید می زند. درس می دهد.نقد می نویسد.مقاله می نویسد.فولکلورهای خطه آذربایجان را جمع آوری می کند. برای زبان آذری دستور زبان می نویسد. و کتاب الفبایی به همت او منتشر می شود که روشی تازه را پی گرفته جهت آموزش زبان فارسی به کودکان روستایی آذربایجان. آنگونه که اهالی فن اذعان می کنند، قصه های صمد از منظر محتوا،ضمن بهره گیری از تمثیل و استعاره از زبانی ساده و روان برخوردارند.شخصیت های اصلی او،همگی ریشه در طبقه زحمتکش جامعه دارند و تنفر صمد از نظام طبقاتی در سطر سطر این آثار به وضوح دیده می شود. عموبهرنگ بچه های اعماق در نامه ای به رفیقش،نسیم خاکسار می نویسد، «بچه های دبستانی و روستایی همیشه مشغله ذهنی من بوده اند.می دانی،من یازده سال در دهات آذربایجان الفبای فارسی گفته ام.همیشه فکر می کردم که روزی این ها هم باید ادبیات خاص خودشان را داشته باشند و خلاصه کردن کلیله و دمنه و ساده کردن شمسه وقهقهه و مرزبان نامه و امثالش یا ترجمه "یاوه بازار" و"قصر اژدها" ونظایرش برای اینها ادبیات نمی شود. من با ترس و باور کن خجالت این کار را شروع کرده ام.چون خیال نمی کردم بتوانم کاری بکنم. تا آن روز قصه برای بزرگان خیلی نوشته بودم که البته مزخرف بودند.( و حالا دیگر چیزی از این قماش ندارم،همه را دور ریختم.) و خیال می کردم باز هم مزخرف خواهم نوشت. اما بچه های صمیمی و مهربان و لخت و پاپتی روستا و کارخانه های قاالیبافی مرا به راه دیگری کشاندند،راهی که تازه شروع کرده ام و خود آگاهم... » صمد در پیمودن راهی که برگزید،همواره حرکت تاریخی و یا نقش تاریخی بر جنبش و یا هر انسانی را مهمتر می دانست تا حرکت یا نقش تقویمی بر جنبش یا هر انسانی را.یارانی که از نزدیک با صمد در خور بوده اند گفته اند که وقتی او به تهران می آمده درد و رنج را تا مغز و استخوانش حس می کرده و سقوط رویاهای زیبای خویش را در پارادوکس های عیان زندگی شهر و روستا می دیده است.صمد،نا امید از هر آنچه در اطراف او می گذشت،در آغاز "بیست و چهار ساعت خواب و بیداری" خطاب به مخاطبان کودک و نوجوانش می نویسد، « قصه خواب و بیداری را برای این ننوشته ام که برای تو سرمشقی باشد.قصدم این است که بچه های هموطن خود را بهتر بشناسی و فکر کنی که چاره درد آنها چیست...» صمد، چاره این درد تاریخی را پس از بیست و چهار ساعت خواب و بیداری، در ساز وکارهای معیوب و سیکل خردکننده نظام سرمایه می یابد و ضرورت تعقییر و تحول در نظمی که "انسان" را هدف ندارد... « دستهایم از ماشین کنده شد و به رو افتادم روی اسفالت خیابان.سرم را بلند کردم و آخرین دفعه شترم را دیدم که گریه می کرد و زنگ گردنش را با عصبانیت به صدا در می آورد.صورتم افتاد روی خونی که از بینی ام زمین ریخته بود.پاهایم را به زمین می زدم و هق هق گریه می کردم.دلم می خواست مسلسل پشت شیشه مال من بود!»
*صمد به روایت یاران
حرف و سخن پیرامون صمد بهرنگی تا به امروز مرزهای بسیار را درنوردیده،در اینجا صمد را روایت می کنیم با نگاهی پرشتاب به یاد یاران از او. جلال آل احمد،او را برادر کوچک خطاب کرده. احمد شاملو ،صمد را "غول و هیولای تعهد" دانسته و دکتر غلامحسین ساعدی، برای او تاریخ تولد و تاریخ مرگی نمی شناسد. ساعدی بر نکته قابل تاملی انگشت گذارده و می گوید، « صمد خوب می دانست کسی را که باید زد فلانی و بهمانی نیست بلکه ریشه این شجره خبیثه است که باید با کاری ترین ضربت ها،به خاک مذلتش انداخت و از شرش راحت شد...» درست همه آنچه ساعدی درباره خصائل صمد بر می شمرد،"بیژن نیک طبع" شکنجه گر مشهور ساواک را واداشته که صمد را اینگونه معرفی کند، « تمام این آتش ها از گور صمد بلند شده. این فتنه ها را آن [...] بر پا کرده. اگر ارس دهنش را نبسته بود،ما اینجا مثل بهروز [ بهروز دهقانی،از پیشگامان "سازمان چریکهای فدایی خلق ایران" که زیر شکنجه ساواک جان باخت.] زیر عملیات خردش می کردیم...» اسد بهرنگی،برادر صمد،می گوید که او بیشتر در نامه ها دوست خطابش می کرده و عقیده داشته که رشته دوستی محکمتر از برادریست.. اسد می گوید که در نامه های صمد،اثری از دردهای خانوادگی و شکایت ها و سلام ها یافت نمی شد.....دیگر یار به خون خفته اش، خسرو گلسرخی، معتقد است که صمد بهرنگی با عشق به مردم و آتشی که از این عشق در سینه اش گر می گرفت،چشم انداز محرومیت های جامعه را با درنگ در تضادهایی که خواستگاه این حرمان هاست، در آثارش تصویر کرد. جانمایه اش را از بچه های محروم گرفت و به آنها بخشید. گلسرخی اضافه می کند، « این بخشش او به بچه ها آموخت که باید راهی جست به جای آنکه ایستاد و گریاند. نمی توان مسیح وار آن سوی صورت را نیز آماده خوردن سیلی کرد...» شاعر در خون نشسته ایران، می گوید که صمد همیشه بر این باور بود که بچه باید بداند،پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می آورد و برادر بزرگش چه مظلوم وار دست و پا می زند و خفه می شود. آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راههایی به دوام این روز تاریک و این زمستان ساخته دست آدم ها کمک می کند. « بچه ها را باید از عوامل امیدوار کننده سست بنیاد نا امید کرد.... صمد در قصه هایش دو رویه زندگی را می نمایاند،همچنان که دوستی در برابر دوست و همراهی رواست،دشمنی در برابر دشمن و ناهمراه ضرورت دارد....» زنده یاد دکتر غلامحسین ساعدی در مبارزه رودررو با رژیم مسلط،بزرگترین امتیاز صمد را "خشکه مقدس نبودن" او عنوان می کند. ساعدی می گوید، برای صمد روشن بوده که با مشت گره کرده و [شعارهای تند و تیز] آسان می شود افتخار بزرگی را خرید و سینه را آماج گلوله های مذاب ساخت و اعتبار گران قیمتی در اذهان به دست آورد ولی او حد این مرحله را آخرین مرحله نبرد می دانست، ساعدی همین جا تصریح می کند، « هر چند که چنین درگیری ها یی را مطلقا پوچ و عبث نمی دانست و بسیار هم برایش ارزش قائل بود!» صمد در "کندوکاو..." خود بر یکی از آفتهای جریان روشنفکری ایران انگشت می گذارد و خاطر نشان می کند که تا محیطی را از نزدیک نبینیم،در آن زندگی نکنیم،با مردمش نجوشیم،صدایشان را نشنویم و خواسته هایشان را ندانیم،بی جاست که برای آن محیط و مردمش دلسوزی کنیم و برای آنها حتی داستان بنویسیم! ساعدی خوب به یاد می آورد روزی را که صمد در خانه جلال آل احمد یقه "مردک خود فروخته ای" را که عنوان "استاد دانشگاه" را به قول او همیشه "مثل جارو به دمش می بست و از هر سوراخی برخلاف تمام موش ها ظاهر می شد،گرفت و بیچاره اش کرد!". « بله، یک مرتبه صمد فروتن از جا پرید و خرخره کاظم ودیعی را چسبید و چنان بیچاره اش کرد که همگان متحیر شدند،متحیر که چنان خشم صاعقه واری را از جوان آرام و فروافتاده ای انتظار نداشتند. حاظران آن مجلس به رای العین دیدند که خاکی بودن و تواضع صمدبهرنگی،تنها و تنها در مقابل مردم عادی و توده های محروم و ستم کشیده است و در مقابل سرسپردگان قدرت حاکم،اصلا و ابدا!...» ساعدی به درستی عنصری را که از یک معلم دهکده های غرق در فلاکت،انسان بزرگی می سازد، بجا و برحق، محبوب تمام توده های رنجدیده و زحمتکش، در یک واژه کلیدی بیان می کند:" معجزه آگاهی!" جلال آل احمد،روزگاری بسیار پیشتر از آنکه به راه دیگر بغلتد،یار و همنشین صمد بود. جلال ،اردیبهشت ماه 1346 را یه یاد می آورد. سفر به تبریز. « با ساعدی،صمد بود،بهروز بود، آن یکی بهروز، کاظم بود و آن شبها و آن شور بیاتها و آن عاشقی خواندن های بهروز و آن صبحانه های قهوه خانه "قله" و آن گپ ها که کشید به "طرح تبریز". صمد در برگشت به چه حوصله ای نشسته بود و از لغات مشترک فارسی و ترکی که فرمایش کرده بگویید آذری یک کتاب اول اپتدایی نوشته بود،تا بچه های آذربایجانی مجبور نباشند "سو" و "چرک" را با آب و نان بنویسند و نفهمند چرا!...» علی اشرف درویشیان،نویسنده شهیر و دیگر رفیق نزدیک صمد، می گوید که او دلش برای زندگی آزاد و فضایی که بتوان در آن به اظهار عقیده پرداخت پرپر می زد.« آزادی آرمان تمام قهرمانهای داستان های اوست زیرا می داند که تنها در محیط آزاد به معنای واقعی است که استعدادها می شکفد و او خود در کلاس بارها این مطلب را آزموده است...» منوچهر هزارخانی،نویسنده شهیر غربت نشینمان نیز درباره مرگ صمد می گوید،« وقتی صمد بهرنگی، در گوشه ای دور افتاده از شمال مرد،مرگش از طرف "هنر "اطو کشیده و "رسمی" که در جنوب مشغول رقص شتری بود،با بی اعتنایی تمام زیر سبیلی رد شد و چه بهتر!... » و بامداد، بر این باور است که تجلی چهره صمد به عنوان روشنفکر آزاده ای که مجموعه آثارش از هفت،هشت قصه کوتاه و بلند برای کودکان،چند مقاله دراز و کوتاه در زمینه مسائل تربیتی و. چند یادداشت درباره فولکلور آذربایجان نمی گذرد،باید برای جامعه روشنفکری ما همچون کلاه بوقی بلندی تلقی شود که در مکتبخانه های قدیم بر سر بچه های تنبل می گذاشتند. «می پرسید چرا؟ می گویم برای اینکه شعشعه چهره یکی چون صمد،پیش از آنکه به خاطر والایی ارزش های انکارناپذیر شخص او باشد،معلول بی نوری و خاموشی "جامعه روشنفکری ما" است.می بینیم که چون وجود ارزنده و مغتنمی نظیر صمد بهرنگی از دست می رود،نخی از یک طناب نمی برد و حلقه ای از یک زنجیر نمی گسلد و مبارزی از خیل مبارزان به خاک نمی افتد. بلکه ( به زعم کانون نویسندگان ایران) "فقدان او خلایی جبران ناپذیر برای ما به وجود می آورد و خسرانی است برای جامعه ما." و هم بدین سبب باید افزود که این اوج رسوایی است برای جامعه ما که نمی تواند خلا صمد را با صمد دیگر پر کند. اما همچنان از "جامعه ما" دم می زند...» احمد شاملو در اظهاراتی که در سال 1351 درباره صمد ابراز داشته، به روشنی بیان می کند که آنچه مرگ صمد را تلختر می کند از دست رفتن موجودی یگانه است، مرگی که به راستی ایجاد خلا می کند. شهری است که ویران می شود،نه فرو نشستن بامی،باغی است که ویران می شود،نه پر پر شدن گلی.چراغی است که در هم می شکند،نه فرو مردن شمعی. و سنگری است که تسلیم می شود،نه از در افتادن مبارزی!. به باور بامداد، « صمد،چهره حیرت انگیز تعهد بود.تعهدی که بحق می باید با مضاف غول و هیولا توصیف شود:غول تعهد! هیولای تعهد!.. صمد سری از این هیولا بود و کاش... کاش این هیولا،از آن گونه سر هزار می داشت؛هزاران می داشت!»
*ماهی سیاه کوچولو
غالب یاران و رفقای صمد، او را تجلی کاملی از قهرمان واپسین کتاب خودش می دانند که به دریا رسید. "ماهی سیاه کوچولو"، که از زندگی در جویبار و تکرار یک سیکل بی معنا و دور تسلسل خسته کننده زندگی به تنگ آمده بود. برای یافتن پایان جویبار،برای رسیدن به دریای آزادی و آزادگی،مادر و دوستان و جویبار و هر آنچه داشت را ترک گفت تا پایان جویبار را ببیند. ترجمانی از آنچه در فضای دهه پر التهاب یک هزار و سیصد و پنجاه خورشیدی گذشت و بهترین فرزندان ایران را با خود همراه ساخت تا اتاقهای تمشیت و تا جنگلهای انبوه، برای دیدن آن سپیده که روزگاری شایع شده بود، در حال دمیدن است!... در "ماهی سیاه کوچولو" وقتی مادر در غم تنها فرزند خود می گرید،"ماهی سیاه کوچولو" به مادر می گوید،« مادر به حال من گریه نکن. به حال این پیرماهی های درمانده گریه کن..» ماهی سیاه کوچولوی صمد،می خواهد که حرکت ایجاد کند. می خواهد دست به تجربه بزند.بیاموزد و بیاموزاند.در پی الگویی مناسب است برای یک زندگی شرافتمندانه و انسانی... او از جویبار به برکه، و از برکه به رودخانه، و از آنجا به سوی دریا راه می سپارد. "ماهی سیاه کوچولو" برای رسیدن به هدف لحظه ای درنگ نمی کند. در راهی که برمی گزیند، با مظاهر زشت و زیبای نیکی ها و پلیدی ها برمی خورد. اما وا نمی دهد. در برابر آنها می ایستد و می آموزد، تا سرانجام به دریا می رسد! قهرمان صمد را باید از خوانش های شعارگونه ای که اغلب درباره او روایت شده جدا کرد و در بستر روز و هنوز بار دیگر باز شناختش. در واقع، ماهی سیاه کوچولو،خیلی ساده ثابت می کند که هر کاری شدنی است!هم از این روست که صمد، شاه کلام سالهای رفته را واگویه می کند، « مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید.اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم.البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه روشدم که می شوم مهم نیست.مهم این است که زندگی و مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...» اندکی پس از این همه است که تنها "ماهی سرخ کوچولو" در میان دوازده هزار ماهی خوابآلود،دیگر خواب به چشمش نمی رود. ذهن او را "دریا ،" آزادی" و "رهایی" می انبارد. به این کلام ماهی سیاه کوچولو فکر می کند که « همه اش که نباید فکر کرد،راه که بیفتیم ترسمان به کلی می ریزد!»
در يك نگاه اجمالي، نام برخي از مهمترين آثار صمد و نوشتههايي كه درباره او و احوالاتش به رشته تحرير درآمدهاند را با ذكر نام مرور ميكنيم:
*بررسيها و مقالات*
1- كندوكاو در مسائل تربيتي ايران.
2- الفباي فارسي براي كودكان آذربايجان.
3- مجموعه مقالات.
4- افسانههاي آذربايجان.
5- تاپماجالار، قوشماجالار (متلها و چيستان)
6- پارهپاره (مجموعه شعر از چند شاعر)
7- نامههاي صمد بهرنگ (گردآورنده اسد بهرنگ)
*قصه*
2 اولدوز و كلاغها
3 اولدوز و عروسك سخنگو
4 كچل كفترباز
5 پسرك لبو فروش
6 افسانه محبت (قوچعلي و دختر پادشاه)
7 ماهي سياه كوچولو
8 يك هلو و هزار هلو
9 بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري
10 كور اوغلو و كچل حمزه
11 تلخون
*ترجمه*
2 ما الاغها از عزيزنسين
3 دفتر اشعار معاصر
4 خرابكار از چند قصهنويس ترك
5 كلاغ سياهه از مامين سيبيرياك
*درباره صمد*
1 آرش- دوره دوم- شماره پنجم- مجموعه مقالات.
2 صمد جاودانه شد- از علي اشرف درويشيان
3 صمد بهرنگي با موجهاي ارس به دريا پيوست
*صمد به ارس پیوست
صمد، در اوج بحرانی ترین روزها، به اسد برادر خود می نویسد،« غرض رفتن است ،نه رسیدن،زندگی کلاف سر در گمی است،به هیچ جا راه نمی برد.اما نباید ایستاد.اینکه می دانیم نخواهیم رسید:نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم،مردیم به درک!» هفدهم شهریور ماه 1347،درست سی و هفت سال پیش، صمد در پی ماهی سیاه کوچولو تن به آب زد و با پیوستن به ارس فاینال سکانس رزم را کلید زد. در محافل فرهنگی و ادبی غوغایی به پا شد. همه شوکه شدند. پرسش ها پیرامون دلایل خاموشی صمد تا به امروز رنگ به رنگ است. برخی یاران و همرزمانش و نیز برادرش اسد، همچنان استبداد سلطنتی را عامل خاموشی و از میان برداشتن او عنوان می کنند و دیگرانی هم از دریچه ای دیگر ماجرا را به نظاره می نشینند. اشرف دهقانی [از پیشگامان سچفخا]،دیگر همرزم صمد، در کتابی با عنوان"رازهای مرگ صمد" به نکاتی در اینباره اشاره کرده است. او همچنین در کتاب اخیر خود،"بذرهای ماندگار"، که نام کتاب از روی قطعه شعری از زنده یاد سعید سلطان پور،"این بذرها به خاک نمی مانند،خون است و ماندگار است" برداشته شده به "صمد" نیز اشاراتی دارد. با این همه، امروزیان گر چه کنجکاوند پرده از ابهامات برداشته شود، اما آنها را دیگر دغدغه این نیست که صمد چگونه خاموش شد. "حمزه فلاحتی" که بود و چه شد و.... صمد را برای نسل ما خاموشی نیست. رسم او، رسم زندگی بود.و مگر نه آنکه او مرگ را سرودی کرد؟...

اینجامی توانید مطلب را در ویژه نامه کردستان"شهروند" هم بخوانید.
.../ با من سخن بگوی ز آبیدر،با چشمه های صاف غزلخوانش / از بیشه های کردستان،که توفان می زایند! / وز آفتاب که سنگرش را گم کرده است در کوههای صعب مهاباد / از کانیگرماکو که می جوشد چون خشم مردم سقز در آن محله ای که دو صد بار دستان پیشمرگه برنا را بوسیدم و پول نان شبم را دادم گلوله ای و بدو بخشیدم تا قلب جهل را نشانه بگیرد! / از تپه های مشرف سقز که توفان رنگ البسه دختران در روزهای سیزده بدر بر آنها جاری بود / از رقص چوپی دریادلان بوکان،در زیر آفتاب،ستاره،باران، و رقص رازناک دراویش که شبهای خانقاه را می لرزاند،با من سخن بگو / آیا هنوز آن پرچم مبارک جمهوری را قاضی بر دوش می برد؟ و سنگر همیشگی من در کوچه های سنندج بیدار است؟ و کاک جلال، وقتی دلش غریق ملال است،شعری برای یاران می خواند؟ /... [ بخشی از شعر بلند "کتیبه جاری" اثر میرزا آقا عسگری(مانی)]. کردستان،سرشار است. سرشار از فرهنگ و تاریخی بس دیرپا. تاریخی بالا بلند که در کشاکش درد و رنج برای مردمان تا هنوز در حال تکاپوی آن چیزی جز نمودهای بارز تبعیض و نابرابری را معنا نمی کند. در اینجا به سراغ نمایندگانی از سه نسل از فعالین فرهنگی و سیاسی کردستان رفته ایم و با آنها از روند فعل و انفعالات و تحولات فرهنگی،اجتماعی و سیاسی این خطه خبرساز میهنمان سخن گفته ایم. ابراهیم یونسی و یحیی صادق وزیری هر دو از نسل اولند. یکی هشتاد را پس پشت گذارده و دیگری نود را. قطب الدین صادقی، از تبار آن نسل میانه است که روزگاری در تب و تاب جنبش دانشجویی در سنگفرش های گرم پاریس، به تحصیل در دانشگاه سوربن مشغول بوده و امروز در هشتاد و چهار خورشیدی، گروتسکی به نام " عکس یادگاری" را به روی صحنه می برد. خود در اینباره می گوید،" نمایشی است درباره یک کشور استبدادزده و به رابطه انسان ها و دیکتاتوری می پردازد..." با عرفان قانعی فرد،مترجم و محقق جوان زبان شناسی هم به عنوان نماینده نسل سوم فعالین فرهنگی کرد درباره ریشه های زبان کردی سخن گفته ام. با نمایندگانی از سه نسل مختلف، نام "کردستان" را هجی کردیم. تا مگر این نگاه گذرا و پرشتاب که در تمام طول بحث ها مرتب با دالان نگفتنی ها! تصادم می کرد برآیندی را به دست دهد از حضور و نقش تاریخی پر رنگ کردستان در حیات سیاسی،فرهنگی و اجتماعی ایران، گذشته، حال و آینده... (س.آ)
ابراهیم یونسی(اولین استاندار کردستان پس از انقلاب بهمن 57 .نویسنده و مترجم)
*آقای یونسی،در "زمستان بی بهار" روایت زندان پس از کودتای بیست و هشت مرداد خود را در قالب یک داستان پرکشش نوشته اید. انقلاب 57 پیروز شد و به فاصله کمی از آن، نویسنده معروف کرد و عضو سابق افسران سازمان نظامی حزب توده، شد استاندار کردستان در کابینه بازرگان. چه کردید در همان اولین روزها؟
من دیگر بعد از گذراندن هشت سال زندان پس از کودتای بیست و هشتم مرداد با حزب توده ایران رابطه ای نداشتم. حرف ها زیاد است. در "زمستان بی بهار" بخشی از آنها را گفته ام. من دیگر با حزب ارتباطی نداشتم. روزی که اسم من در کردستان به عنوان استاندار مطرح شد،و مسئولیت را پذیرفتم، همچنان روابطم با همبندان سابقم،برقرار بود. رفتم دفتر حزب توده و رفقایم را دیدم. گفتند با آقای کیانوری ملاقات نمی کنی؟ گفتم نه. نمی خواهم با ایشان ملاقات کنم. حزب توده ابراز علاقه برای همکاری می کرد. آنها فکر می کردند که این پست من بالاخره یک اسراری دارد دیگر! من سراغ آنها نرفتم.
*نحوه آموزش و سیر تربیت در کردستان به چه شکل بوده است؟
همیشه در خانه خودشان آخوندی،ملایی می گرفتند،گلستان و بوستان را به بچه ها درس می دادند. بیشتر دنبال تحصیل الهی بودند. طلبه ای بوده که اموال خود را بر می داشت و می رفت شهر به شهر. ده به ده. به اصطلاح خودشان،علوم دوازده گانه را می خواندند. این ها باز بر می گشتند به روستای خود. مشاعر کرد همه اینطور بوده اند. در میان این ها هم به ندرت پیدا می شود فردی مانند شیخ رضا کرکوکی که می آید به دو سه زبان شعر می گوید. شعر آنها بیشتر به زبان پارسی بوده است. اصلا به زبان ترکی هم شعر نگفته اند. اما شیخ رضا کرکوکی به زبان ترکی و کردی و فارسی شعر گفته است. اصطلاحاتی هم در فارسی به کار می برد که شما فکر می کنید او در تهران زندگی کرده و با مردم پایین شهر رابطه داشته است. مولوی کرد شاعر دیگری است که به زبان پارسی ساسانی شعر می گوید. زبان اورامی.
*پارسی و کردی اشتراکات لغوی زیادی دارند؟
بله. اشترکاتشان بسیار زیاد است. در واقع کردها وقتی لغتی یا اصطلاحی را کم می آورند باید به پارسی رجوع کنند. نه اینکه دنبال عربی یا ترکی بروند. چون هر چه باشد زبان ما هم زبان پارسی است. شما می گویید شب ما می گوییم شو...
*رشد ادبیات کرد در گذر ایام به چه شکل بوده است؟
ادبیات به آن صورت که در بخش فارس نشین ایران،رشد داشته در کردستان رشد نکرده است. به این دلیل که مردم کرد همیشه با یک قوم اجنبی همسایه بودند که این قوم اجنبی به آنها فشار می اورده . آنها همیشه در تصادم بودند. وقتی برای ادبیات و شعرگویی آنطور که باید پیدا نکرده اند. امروز یک سلسله اشعار کردی وجود دارد که در واقع شعر آزاد کردی است. به نام "حیران". این "حیران" با آواز خوانده می شود ولی این آواز یک روایت است. روایتگر جنگ،عشق و... شاعر سعی می کند آخر بیت را که معمولا سه چهار مصرع است مانند هم بیاورد. ادبیات رزمی و تغزلی کردستان امروز به این شکل در آمده است. به صورت روایت.
*مطرح ترین شاعر امروز کردستان از نظر شما چه کسی است؟
بهترین شاعر امروز کردستان،به نظر من،شاعر کرد عراقی،"شیرکو بیکس" است. او خیال عجیب غریبی دارد. او امروز در ایتالیا به عنوان شهروند افتخاری پذیرفته شده است. یکی از ادبای عرب به نام جواهری جایی شعری دارد می گوید ما به عنوان مردم مسلمان(چون کردها را مسلمان نمی دانند) می دانیم که کتاب شیرکو مانند قران برای کردهاست.
*آقای یونسی چرا وضعیت سیاسی،اجتماعی کردستان در طول تاریخ،همیشه انقدر متلاطم بوده است؟
اول اینکه کردستان به دریا راه ندارد. دوم،بین چهار کشور تقسیم شده است. ایران،ترکیه،عراق،سوریه،اتحاد شوروی سابق در ارمنستان. کردستان همواره در حاشیه امپراتوری ها بوده است. عشایر و ایلات آنجا همیشه با یکی از این امپراتوری ها،سر و کار داشته است. بسته به تحولات درونی این امپراتوری ها کردستان متلاطم می شده. وقتی امپراتوری عثمانی تجزیه می شود. بخشی از کردستان را یک عده در دست ترکیه نگاه می دارند. بخش دیگر را هم مانند ولایت موصل که کردستان عراق امروزیست، انگلیس ها رویش دست می گذارنند. در آنجا چرچیل که آن زمان وزیر مستعمرات انگلیس بود می گوید که بهتر است ما هم اکنون به کردستان یک استقلالی بدهیم،که این استقلال کردهای دیگر را هم جلب کند. فردا که ناسیونالیست های عرب قوت می گیرند و ناسیونالیسم درنده ای هم هست،نمی گذارند مردمی که از اصلشان جدا شده اند کار خود را انجام دهند. نفت آنها را صاحب می شوند و... آنها اما به نظر چرچیل وقعی نگذاشتند. سیاستگذاران کلان غرب، به ناسیونالیزم عرب بها دادند. از آن حمایت کردند و خواستند که این ناسیونالیزم در آینده خاورمیانه نقش پر رنگتری بازی کند. بخش بزرگی از بحران هایی که به آن اشاره می کنید به سیاست های کلان امپریالیزم و مساله نفت در خاورمیانه مربوط می شود. امپریالیزم که محض رضای خدا نمی آید! دنبال نفت است...
*در کشاکش همه این تلاطمات،نقطه عطف مطرح از نظر صاحب نظران،تشکیل "جمهوری مهاباد" با پیشگامی قاضی محمد است. شما امروز که به این قضایا نگاه می کنید،برآیند عمل را چطور ارزیابی می کنید؟
از نظر سمبلیک،عمل قاضی،عمل مهمی بوده است. فقط از نظر سمبلیک. به این دلیل که منطقه ای مانند مهاباد،در مقابل دولت ایران، با آن وسعت چه می توانست انجام دهد. اما این حرکت مهم بوده است به دلیل اینکه ملتی کوچک با فدا کردن خود، راهی را گشود. اخیرا مطلبی راجع به دادگاه قاضی ها از قول بازپرسشان می خواندم. چه شجاعت و شهامتی به خرج دادند. اما فدا کردن خود با مساله نتیجه دادن یک عمل سیاسی متفاوت است. آنها نمی توانستند،نتیجه مثبتی از حرکت خود بگیرند. انگلستان مخالف بود. روس ها کمک نکردند. ستون فقراتشان در جنگ با آلمان شکسته بود. امریکا هم به تمامی از حکومت شاه حمایت می کرد. آنها می خواستند چه کنند؟ قاضی محمد، به مشعلی بدل شد برای مردمی که می خواهند مبارزه کنند... تکیه مردم کرد در آن سالها به اتحاد شوروی بود. در این توهم بودند که اتحاد شوروی به ملت های تحت ستم کمک می کند،در حالی که شوروی شده بود اسلحه فروش به دولت کشورهایی که به "مردم تحت ستم" ستم می کنند! دولتهای مرکزی در ایران و عراق سیاست سرکوب را پیش گرفتند.
*مردم کردستان،چه نقش مشخصی در پیروزی انقلاب بهمن داشتند؟
من نقش آنچنانی ندیدم! یعنی آن شور نبود. به غیر از مجاهدین خلق،چریک های فدایی خلق و... شور دیگری نبود. فدائیان اسلام هم تاثیری نداشتند. آن جریانی که از نظر ناراضی تراشیدن و پرونده ساختن برای حکومت شاه،واقعا موئثر بود،حزب توده بود. زندان ها همه توده ای بودند. این مساله بود که برای شاه پرونده ساخت. محافل حقوق بشری را متوجه ایران کرد و... خود ابراهیم یزدی هم گفته است،که مگر چند نفر معمم در زندان بود؟ در کردستان هم وضع به همین شکل بود. دکتر قاسملو در اروپا بود و در ایران هم واقعا نمی دانم،حزب دموکرات کردستان ایران چقدر نفوذ داشت. در روزهای مانده تا پیروزی، آقای خمینی وهم داشت که کردستان همکاری نکند، اما کردستان در روزهای آخر آمد،همکاری کرد و کشته داد.
*زمزمه بروز بحران پس از انقلاب کی شروع شد؟
در اسفند سال 57. به دولت آقای بازرگان گفته بودند که کردها فعالیت هایی را شروع کرده اند. ناراحتی هایی احساس می شود! ایشان هیاتی را به ریاست داریوش فروهر به کردستان اعزام کرد. من هم عضو ایت هیا بودم. اسم هیات را "حقیقت یاب" گذاشتند. دکتر اسماعیل اردلان و دکتر محمد مکری هم بودند. ما رفتیم مهاباد ببینیم چه می گویند؟ برادر شیخ عزالدین حسینی،شیخ جلال از من پرسید که چه دارید؟ گفتم مگر قرار است چیزی همراه داشته باشیم؟ می گفتند چه حقی برای ما آوردید؟ گفتیم حرف شما چیست؟ رفتیم نزد یکی از فرماندهان آنجا سرتیپ احسان پزشکپور که باجناق فروهر بود. یک روز صبح پادگان مهاباد شلوغ شد. گفتند به پزشکپور هم تیراندازی کردند. زخمی شده است. مرحوم فروهر به من گفت من نباید پست پزشکپور را عوض می کردم. باید او را نگاه می داشتم. از طرف حزب دموکرات کردستان ایران امدند به ما گفتند،باور کنید ما این کار را نکردیم. اما کسی باور نمی کرد. بعدا وقتی پزشکپور به هوش آمد فهمدیم حزب دموکرات درست می گوید و یک گروهبان به او تیر اندازی کرده است.
*در هیات اعزامی،روحانیون هم حضور داشتند؟
بله،دو تا آخوند هم با ما بودند. از آنهایی که در زمان شاه به مهاباد تبعیدشان کرده بودند. این ها اصلا محیط را نمی شناختند. دیدم یکیشان آمده می گوید، آقا،دارند ما را تهدید می کنند،می گویند این ها بکشید! گفتم چه کسی؟ گفت جلال برادر شیخ عزالدین. گفتم، این بابا دارد به مردم می گوید که مردم ما را سرافکنده نکنید. به ما گفتید شما ریش سفید هستید . ما رفتیم با این نیت با آقایان صحبت کردیم. بله این آقای پزشکپور در تیر اندازی سه نفر را کشته است ولی این ها الان می خواهند برگردند تهران. شما نمی توانید جلوی آنها را بگیرید... هر دو طرف آمدند در یک مسجد حرف زدند. به خاطر دارم داریوش فروهر گفت، هر چه این گفت به دل زد، هر چه آن گفت به گل زد!...
*چه شد که به شما پست استانداری کردستان پیشنهاد شد؟
آقای صدر حاج سید جوادی که وزیر کشور بودند پیشنهاد کردند. گفتم اول بپرسید،ببینید کسی بنده را می پذیرد؟ آقای قرنی به من گفت خواهش می کنم تو برو. همین امشب پرواز کن. گفتم این درست نیست که نگهان از مرکز به من حکمی دهند و من به آنجا بروم. شرایط باید اینطور باشد. من نرفتم.من نفهمیدم که گزارش سفر ما با آقای فروهر به اطلاع آقای بازرگان رسید یا خیر... جنگ بود. پادگان سنندج را محاصره کرده بودند.آقای صدر حاج سید جوادی به من تلفن کردند،گفتند بیا حکم را بگیر برو. لجاجت نکن. باز گفتم بروید بپرسید. ناراحت شد. گوشی را محکم گذاشت زمین. آقای یحیی صادق وزیری، تلفن کردند که آقا،همشهری های تو دارند کشته می شوند. بیا این پست را قبول کن... نیم ساعت به تحویل سال 58 نمانده بود که دیدم در مقابل درب منزل ما،مرحوم طالقانی،بهشتی و.. آمدند. ما را راه انداختند با آقای صادق وزیری،صدر حاج سید جوادی و کی نژاد که بعدا اعدامش کردند، سوار هواپیما شدیم. هواپیما خواست بنشیند. دیدیم اینجا که سنندج نیست. کرمانشاه است. گفتم چرا آمدید اینجا؟ گفتند متجاسرین آمده اند فرودگاه سنندج را اشغال کردند. رفتیم آنجا دیدیم،آقایان دور آقای طالقانی نشسته اند. گفتیم ما می رویم و تن به خطر می دهیم. یک استیشن گرفتیم و راه افتادیم. رفتیم آنجا دیدیم هیچ خبری نیست! به آقای طالقانی تلفن کردیک گفتیم،شما هم بیایید. همه را دروغ می گفتند. می خواستند زمینه برخورد را ایجاد کنند. در حال مذاکره بودیم که دیدیم صداهایی مهیب می آید. می آمدند در فاصله کم روی شهرهای کردستان پرواز می کردند و دیوار صوتی را می شکستند! با هواپیمای جت روی شهر شیرجه می رفتند. مردم می گفتند، این چه وضعی است؟ ما هم به ناچار به انها چیز دیگری می گفتیم. دروغ می گفتیم که آرام شوند. می گفتیم،اینها دارند با پرواز هواپیما به شما سلام می کنند! می گفتند،ما نمی خواهیم سلام کنند! آدم وحشت می کرد. نمی توانستیم کار کنیم در چنان محیطی.
*با چه بودجه ای در استانداری کارتان را شروع کردید؟
با هزار و دویست تومان! اول تلفن کردم،یک عده از قوم و خویشانم با اسلحه برای حفاظت از من آمدند. شهربانی نبود. ژاندارمری خلع سلاح شده بود. پادگان هم که... بعد از مدتی به کوشش آقای صدر،دو میلیون تومان از وزارت کشور برای ما فرستادند. او بعدا پنج میلون دیگر هم از دکتر مدنی که استاندار خوزستان بود گرفت. از صندوق نیروی دریایی برای بودجه استان قرض گرفت. ما خسارت عده ای که دکانشان سوخته بود را دادیم. چند تا عرق فروشی بود که متعلق به یهودی ها و مسیحی ها بود. اسم این ها را در لیست نگذاشته بودند. گفتم اسم این ها کجاست؟ گفتند،نه، آینها یهودیدند! گفتم مسلمان ها ضرری نکرده اند. حق این ها را هم می خواهید بخورید؟ گفتم اسم این ها نباشد،من به هیچ کس پول نمی دهم... در آنجا در حدود دو میلیون و نیم خرج کردم. بعدا در پاریس که بودم شنیدم،می گویند یونسی،سیصد میلیون تومان بودجه استانداری را داده به حزب دموکرات کردستان که از عراق اسلحه بخرند. نامه ای به بازرگان نوشتم،گفتم شما که می دانید چقدر به من پول دادید،چرا الان صدایتان در نمی آید؟
*حالا راستش را بگویید آقای یونسی،داده بودید یا نه؟
(می خندد) اتفاقا قاسملو هم همین را می گفت. می گفت اینها که می گویند لابد یک چیزی هست،سهم ما را بده دیگر...
*جناب یونسی، در دیدارهای کوتاهی که با دکتر قاسملو داشتید، او را چطور دیدید؟
قاسملو آدم پری بود آقای سهیل. طیف وسیعی از دوستان و رفقا دور او جمع بودند. حتی نخست وزیران فرانسه. صدر اعظم آلمان و... او خیلی خوب زبان می دانست. به خوبی فرانسه حرف می زد. مسلط بود. چک. انگلیسی. آلمانی. آشوری،ترکی،کردی و روسی می دانست. دکتر قاسملو،خیلی به دل نزدیک بود. بسیار سمپاتیک بود. همه به او علاقه مند بودند... دکتر قاسملو همان زمان به من گفت به این ها بگو،ترک ها،استانداران "آگری" و "دیار بکر" ا آمده اند با من گفته اند، آقا اینها ادامه شیعه گری شاه اسماعیلند. به شما فشار خواهند آورد. ما به شما اسلحه می دهیم.پول می دهیم. شما با این ها وارد جنگ شوید. قاسملو به من گفت،به آقای خمینی بگو،ما سگ آقای خمینی را به ترک ها و... ترجیح می دهیم. ما را با دست زور خود به آن سو نرانید. این عین صحبت قاسملو بود. گفت، آقای خمینی فحش هم به ما بدهد،گواراتر از محبت اینهاست. ما را نرانید! تمام کوشش من در استانداری کردستان این بود که کسی کشته نشود.کار سختی بود.وقتی به آقای صدر حاج سید جوادی که وزیر کشور بود اعتراض کردم. به من نوشت. دیگر از این حرفها گذشته. الان هر روز جنازه می آورند. گذشت آن زمان. الان خیلی راحت می کشند...
*شما چه زمانی از استانداری کردستان استعفا دادید؟
وقتی کابینه ترمیم شد. آقای صدر حاج سید جوادی که وزیر کشور بود،شد وزیر دادگستری. تعهد من نسبت به او تمام شد. صباغیان جای او آمد.اصلا آدم مناسبی برای همکاری نبود. به او تلفن زدم گفتم تبریک می گویم و استعفا می دهم. گفت نه شما بمانید. گفتم،نه با شما نمی توانم کار کنم. استعفا دادم آمدم تهران.
یحیی صادق وزیری(استاندار سنندج در زمان "جمهوری مهاباد" و وزیر دادگستری کابینه دکتر شاپور بختیار)
*آقای وزیری،شما امروز بیش از شصت سال است که در کشاکش معضلات کردستان تجربه سیاسی کسب کرده اید، اپتدا به ما بفرمایید عمده دلیل این همه کشاکش در کردستان در تمام طول این سالها را چه می دانید؟
عمده دلیل، خود ماموران انتظامی و اطلاعاتی بوده اند. آنها همیشه خواسته اند،کردستان را نا امن معرفی کنند. زمان رضاشاه،زمان محمدرضا شاه. حالا هم که وضع را می بینید... علت مشخص است. مسئولان کشور همیشه به فکر خودشان هستند. نه به فکر مردمند. نه به فکر کرد و نه به فکر منافع ملی ایران. خاطره ای دارم مربوط به سالهای پس از شهریور بیست. مملکت،همه جا دچار آشوب بود. ارتش از هم پاشیده بود. تصادفا در مرداد 1320 برای خدمت یک ماهه احتیاط،احظار شده بودم. من رفتم لشکر پنج کردستان، رفتم پیش فرمانده لشکر،گفتم تیمسار،من امروز خدمتم تمام شد. یک ماه مرخصی دارم که ده،پانزده روز آن در کردستان هستم. بعد می روم تهران و می آیم آذربایجان . شما آذربایجانی هستید،آنجا کاری دارید من انجام دهم؟ خندید و گفت ما هنوز در خدمت شما هستیم،کجا می خواهید بروید؟ شهریور بیست آمد. لشکر کردستان از هم پاشید . من شاهد بودم که چگونه ارتش انگلیس آمد و سنندج را اشغال کرد و فرمانده تیپ مریوان را با لباس کردی،دو نفر آوردند سنندج. او رفته بود و امنیت خواسته بو. او را فرستاده بودند سنندج. بعد از این ماجرا،محمد رشید بانه ای، بعد از حمله انگلیس و روس دوباره از عراق بازگشت و بانه را تصرف کرد. آنجا سربازخانه بانه ،هنگ 22 ، به هم خورده بود. به تمام سربازها برای خرج سفر، یکی ده ریال آن روز پول داده بود. من در همین زمان آمدم تهران. رفتم منزل سرهنگ آصف وزیری، که عمو زاده ام بود. آنجا از من پرسیدند کردستان چه خبر است؟ گفتم آرام،آرام است. گفت شنیدیم،مردم را سر می برند. گفتم نه،اشتباه است.
*خب در این روند تاریخی به تولد جمهوری مهاباد و حضور "قاضی محمد" در منطقه می رسیم. گویا شما دادستان سنندج بوده اید در آن زمان. نه؟
بله. من دادستان سنندج بودم. سنندج ما آرام بود. خوب به خاطر می آورم آن زمان را. قاضی محمد را در تبریز دیده بودم. محسن صدر قاضی هم اغلب در تبریز بود. با او هم آشنا بودم. بعد نماینده مهاباد شد در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی در تهران. در هزار و سیصد و بیست و پنج به تهران آمدم. جمهوری مهاباد هنوز برقرار بود. یک روز معاون وزارت دادگستی مرا احظار کرد گفت دولت قوام السلطنه تصویب نامه ای را صادر کرده که چون در برخی نقاط کشور بین مالک و زارع اختلاف پیدا شده شما را به عنوان دادیار تهران مامور خدمت در نخست وزیری می شوید و برایسرکشی به آن نقاط می روید. عامل و محرک این اختلاف هم تشکیلات کارگری و حزب توده بود. یک قاضی دادگستری،یک نماینده مخصوص نخست وزیری و یک کارشناس امور نظامی راهی محل شدند.رفتیم رسیدگی کردیم و رفع اختلاف شد.
*نقش حزب توده چطور بود در آن زمان؟
زارعین را بر علیه مالکین تحریک می کرد. حزب توده به آنها می گفت عوارض ندهند. سهم مالک را ندهند و...
*خیلی نفوذ داشت؟
بله. نهایت قدرت بود. در دولت قوام السلطنه هم در خردادماه،تقریبا سه نفر از اعضای حزب توده،دکتر ایرج اسکندری،دکتر مرتضی یزدی و دکتر رضا رادمنش عضو کابینه قوام شدند.
*بسیار خب،از جمهوری مهاباد نگذریم...
بله،مامریتی که برایتان گفتم تمام شد،در بازرسی نخست وزیری،مرحوم داوود پیرنیا،پسر مرحوم مشیر الدوله که بعدها بانی برنامه "گلها" در رادیو بود، آن زمان معاون نخست وزیر و رئیس بازرسی بود. یک روز من رفته بودم سر کار، گفتند، آقا با شما کار دارد. رفتم اتاق داوود پیرنیا. گفتم چه فرمایشی دارید؟ گفت، آقا با شما کار دارد! گفتم آقای اینجا شمایید. گفت، آقای من هم قوام السلطنه است! در ساختمان تابستانی سفارت آلمان، در پل روومی با قوام ملاقات کردم. قوام گفت،قاضی محمد تلگراف کرده و از لشکر کردستان شکایت کرده است. من می خواهم شما با یک هیات بازرسی بروید آنجا. آن زمان رزم آرا رئیس ستاد بود. رفته بود با قاضی محمد قراردادی را بسته بود برای حفظ وضع حاظر. می خواستند مشخص کنند دموکرات ها تا کجا جلو آمده اند و لشکر کردستان در کجا مستقر شده است. همه سر جای خود بمانند. آن زمان نیروی نظامی دموکرات ها بارزانی ها بودند. حکومت در سقز و بانه پادگان داشت. قرار بر این شده بود که خواربار و ملبوس و لوازم بهداشتی از سقز به پادگان بانه برود. در میرکی دموکراتها مستقر بودند. حالا شکایت قاضی محمد ایت بود که در چند تا کامیون ظاهرا حامل ملبوس و خواربار اسلحه و مهمات فرستاده شده است. به قوام گفتم، جناب اشرف، من اهل محل هستم. دو سال و نیم در کردستان دادستان بودم و با فرماندهان لشکر برخوردهایی داشتم. مصلحت نیست من بروم. گفت نه. شما باید بروید. ما رفتیم. قوام به محسن صدر قاضی هم گفته بود تو هم از طرف من برو. قاضی صدر گفت این روزها جشن تشکیل حزب دموکرات آذربایجان و کومله کردستان است. من می روم آنجا در جشن شرکت می کنم. بعد از بیست و چهار ساعت می آیم سقز. در راه سقز رسیدیم به گردنه محمودآباد،بین دیوان دره و سقز. بعد از تیله کوه. شب بود. دیدیم در جنوب جاده چادری است. سربازهای خودمان بودند. لشگر کردستان. نیم کیلومتر جلوتر رفتیم. دیدیدیم در شمال جاده باز به ما ایست دادند. افراد بارزانی بودند. گفتیم،هیات بازرسی هستیم. می خواهیم برای رفع اختلاف برویم سقز. شب رسیدیم آنجا. فردای آن کمیسیونی تشکیل دادیم. عده ای از مهاباد،از طرف حکومت قاضی محمد آمده بودند و چند نفر هم از افسران قبلی خودمان هم بودند که به حزب دموکرات آذربایجان پیوسته بودند. دو روز جلسه بود. رفع اختلاف شد. برگشتیم تهران. قبل از رفتن قوام به من گفته بود شما بروید رزم آرا را ببینید. به رزم آرا گفت،من شما را خوب می شناسم. مصلحت این است که به کردستان بروید. شما آنجا نفوذ دارید. رزم آرا به من گفت،واقعیت این است که ما اسلحه و مهمات به بانه فرستادیم! دفعه اولمان هم نیست. ولی این دفعه آنها فهمیدند و گرفتند.
*یعنی توطئه های چندباره علیه جمهوری مهاباد...
بله، ولی رزم آرا می گفت مصلحتمان این است. باید بفرستیم. می گفت ما می خواهیم از وجود شما استفاده کنیم تا ترتیبی دهید که مساله کردستان با توافق حل شود.
*به کجا رسید این به قول رزم آرا،توافق؟
در اینجا من و جهانگیری که از بازرسی نخست وزیری بودیم زیاد موثر نبودیم. وجود صدر قاضی اثرگذار بود! او مهابادی ها را آرام کرد. جلسه اول آنها خیلی عصبانی بودند. جلسه دوم آرامتر شده بودند . ما به آنها گفتیم،نه آقا این فقط مسلسل بوده که فرستادند! مسلسل جزء سلاح سنگین به حساب نمی آید. توپخانه که نفرستادند!
*خب،شما که آن موقع از طرف حکومت آنجا رفته بودید، از زبان مردم درباره قاضی و جمهوری مهاباد چه می شنیدید؟
مردم راضی بودند. چند نفر از مالکین سقز آمدند پیش ما شکایت کردند که این بارزانی ها که آمده اند به انبار غله و خواربار ما حمله کردند. آنها را شکستند و موجودی آن را برده اند. ما وقتی رفتیم در محل هایی که آنها معرفی کرده بودند، از کدخدا و ریش سفیدها تحقیق کردیم،گفتند،بارزانی ها آمدند با ما صحبت کردند. گفتند ما احتیاج به گندم و حبوبات داریم. شما وضع بکنید. کالاها را به ما تحویل دهید. سر یک ماه ما عینا جنس به شما پس می دهیم یا قیمت روز آن را پرداخت می کنیم. مساله اصلا با زور بردن نبوده است. بارزانی ها کالاها را قرض گرفتند! من از اهالی محل پرسیدم،رفتار بارزانی ها با مردم و.. چطور است. گفتند این ها با مردم هیچ ارتباطی ندارند. در هر پادگانی هستند،فقط کار خود را انجام می دهند.
*و سرانجام خونین "جمهوری مهاباد" و قاضی محمد؟
بله،سرانجام خونینی داشت. اما باید به شما بگویم،مرحوم قوام السلطنه که هنوز نخست وزیر بود هیچ میل نداشت که قاضی محمد و صدر قاضی کشته شوند. ولی محمدرضا شاه و ستاد ارتش روی کشته شدن آنها اصرار داشتند! حتی این ها در محاکمه هم طوری عمل کرده بودند که دستورات مرکز به آنها نرسد. یا اگر رسید کتمان کنند. مرحوم فرج الله خان آصف(سردار معظم) با قوام السلطنه صحبت کرده بود. به او گفته بود،من نمی گذارم این ها کشته شوند. ولی شبانه آنها را بردند و اعدام کردند.
*و پیکر بی جان قاضی محمد تا ساعتها آویزان دار بود...
بله. قاضی محمد و محسن صدر و وزیر جنگ جمهوری مهاباد. البته افراد بسیار دیگری را هم که مثل آنها شهرت نداشتند،اعدام کردند. در سقز،دوازده نفر را اعدام کردند. کسانی که حتی قبلا با لشگر کردستان همکاری می کردند.
*حالا بعد از این همه سال، شما فکر می کنید جمهوری مهاباد،اهداف تجزیه طلبانه را دنبال می کرده یا؟
خیر. واقعیت این است که به نظر من اقدام قاضی برای عدم تسلط حکومت دموکرات آذربایجان بر منطقه کردستان بود.
*بعد از این واقعه در دوران حکومت پهلوی دوم، چه سیاستی در قبال کردستان دنبال شد؟
سرکوب بود و حکومت نظامی. مثل حالا که بیش از بیست و شش سال است که در کردستان حکومت نظامی بر پاست. فقط به اسم حکومت نظامی نیست. آن زمان هم مانند الان برخی نهادهای نظامی حاکم کردستان بودند. حقیقت این است که در واقع منشا این معضلات اختلاف بین کرد و ترک بوده. نه کرد و فارس. اما در حکومت هایی که تا به حال داشتیم،مقامات کشوری و لشگری بیشتر آذربایجانی بودند و حکومتها همیشه خواسته اند این اختلافات باقی باشد. امروز هم متاسفانه وضع به همین شکل است. آن زمان فقط مشکل کرد و فارس یا کرد و ترک بود اما حالا هم از جهت مذهبی جدایی افتاده است. هم از جهت قومی.
قطب الدین صادقی ( نویسنده و کارگردان)
*آقای دکتر صادقی، اپتدا، از پیشینه فرهنگی کردستان در فلات ایران بفرمایید.
به لطف ما بین رودان،در شرق،جنوب و شمال ایران تاریخ آنگونه که باید ثبت نشده است. ولی به لطف تمدن پیشرفته ایی که در مابین رودان قرار داشت،امروز ما آگاه هستیم که در غرب ایران چه حوادثی رخ داده است. تمدن های ایلام،بعد کاسی ها،لولوبی ها و گوتی ها وجود داشتند. همه از یک نژاد و یک فرهنگ اما با یکدیگر در ستیز بودند. لولوبی ها در حوالی کرمانشاه و ایلام بودند. کاسی ها در حوالی اصفهان. بعدها با آمدن آریایی ها به منطقه مادها شکل گرفتند. در واقع باید به شما بگویم که ریشه تمدن ما به هزاران سال پیش بازمی گردد. ریشه ها انجاست. اسطوره ها آنجاست. آئین ها آنجاست. هر آئینی که شما امروز مشاهده می کنید،به نوعی تکرار خاطرات ازلی و تجربه های جمعی هولناکیست که این ملت در طول تاریخ داشته اند. مهمترین اتفاقی که پس از مادها روی داد یکی شدن با پارسها بود. و پی ریختن امپراتوری هخامنشی. هرودت به ما می گوید که قدرت را تقسیم کردند. سلطنت به پارس ها رسید و مذهب به مادها. هنوز هم که هنوز است از نظر رگ و ریشه عرفانی کردستان از همه جای ایران منزه تر است. با سابقه تر. می خواهم بگویم همه این عوامل موثر بوده اند. هم تاریخ،هم اسطوره،هم پیشینه درازمدت است.
*و راز این گسست تاریخی در کجاست؟
حوادث اسفباری که در هزار و چهارصد ساال پیش رخ داد،همه ما را قطعه،قطعه کرد. حمله عرب و بعد از آن حمله مغول،خانمان برانداز بود. کافیست اشاره کنم که در شهر حلوان، همان الوندی که معرب شده و امروز به آن می گویند "سر پل ذهاب"، به تایید "احمدبن یحی بن بلادزی" در "فتوح البلدان" زمانی که اعراب شهر را تصرف کردند،تنها پسران تا سه سال را زنده گذاشتند. مردهای شهر را یک به یک کشتند. دختران و زنان را نه . در یک شب مانند گوسفند به چادرهای خود بردند برای اینکه نفوسشان زیاد شود تقسیم کردند. همه اموال را جمع کردند. ندا دادند چه کسی می تواند بنویسد. در میان آنها،تنها یک نفر در سپاه عرب بود که می توانست بخواند و بنویسد! یعنی تا به این حد بی سواد و وحشی بودند. برخی از آنها هم کافر بودند. مسلمان نبودند. در حمله مغول،چیزی حدود شش میلون نفر از جمعیت شهری ما از بین رفتند. در هشتصد سال پیش! اصلا تصورش هم ساده نیست. عرب آمد. مغول آمد. تاتار آمد و... باید به شما بگویم که سرنوشت ما تا به امروز دست خود ما نبوده است.
* تاریخ ما بی قراری بود...
بله، ما تکه تکه شدیم. اولین آماری که در ایران گرفتند در زمان صفویه است . این آمار به ما می گوید که یک چهارم جمعیت ایران را قبائل وحشی شمشیر زن تشکیل می دادند. آنها حاکمان بهترین دشت های کشاورزی بودند. سوارکارانی ماهر که هر وقت می خواستند به شهرها حمله می کردند. شهرها فلج بودند. فاقد حاکمیت و فاقد آنچه که ما به آن می گوییم شهرنشینی،مدنیت بورژوازی. بورژوازی ایران خیلی عقب افتاده است. به دلیل تهاجمات و.... در نتیجه فرهنگ مدنی کم شکا گرفته است. در واقع حکومت شبانی و دهقانی بر کردستان و تمام ایران حاکم بود. زندگی شبانی گسیخته. سنت ها ایلی بودند. روستایی. در شهر چیزی وجود نداشت،جز نا امنی. شما اگر "رستم التواریخ" را بخوانید،می بینید در دوران اقتدار شاه عباس در روز روشن قزلباش صفوی، زن مردم را که از حمام بیرون می آید می دزد. می برد در خانه ای به او تجاوز می کند و احدی هم نتوانسته چیزی به او بگوید. تاریخ کردستان متمرکز شده است بر دشت و روستا. این مساله حسن و ضعف خود را دارد. ضعف دارد برای اینکه فرهنگ شهری دیر رشد کرد. ساختارهای قبیله ای در کردستان و البته بسیاری دیگر از نقاط ایران رشد کردند. حسن دارد،برای اینکه همین مساله باعث حفظ فرهنگ شد. به خصوص به یاری کوه و... به نظر من فرهنگ کردستان،هنوز از دست نخورده ترین فرهنگ هاست. زمانی که در این قاف پس از هزار و چند صد سال بیداری آمد، از جمله آمدن فرنگی ها، تازه فهمیدیم،اسممان چیست،فرهنگمان چیست،تاریخمان چیست... اصلا نمی دانستیم که کردها که بودند و چه کردند... تمام تاریخ خونبار ما ناشی از این به خود آمدن است. باز یافتن خود. باید تکه تکه شدن را پشت سر بگذاریم و دوباره یکدیگر را پیدا کنیم... باید عناصر وحدت بخش را پیدا کرد و رویش کار کنیم.
* این تعامل فرهنگی در طول همه این سالها به چه شکل بوده است؟ مثلا با کردستان ترکیه یا...؟
تا سی سال پیش کردستان ایران از کردستان ترکیه بی خبر بود. از عراق نسبتا با خبر بودیم اما از کردستان سوریه به کل بی خبر. از کردهایی که ساکن ارمنستان بودند اصلا اطلاعی نداشتیم. این گسست ناشی از حوادث هولناک تاریخی بود. امروز ما باید تلاشی مضاعف را آغاز کنیم. هم برای باز آفرینی گذشته خود،هم بهبود بخشیدن حال بد امروزمان! باید به سوی یک آینده اطمینان بخش حرکت کنیم. کردستان،امروز در همه جا ریشه دوانده با فرهنگ آنجا هم اخت شده. مثلا در عراق،یک کرد اصلا نمی تواند بپذیرد که او سامی نیست و زبان و دینش چیز دیگریست. در ترکیه همین طور. ترکها در ۱۴۵۳ وارد این منطقه شدند. اصلا ترکها به کل بیگانه اند با این منطقه،آنها یک شاخه از ترکهای سلجوقی اند که از ایران حمله کردند و آنجا را گرفتند. پانصد سال هم نمی شود. این ها،حالا برای خود تاریخ پانزده هزار ساله درست کرده اند و به کردها می گویند ترکهای کوهستانی!
*آقای دکتر، این تاریخ تهاجمی که شما از آن می فرمایید،بر بسیاری از اقوام فلات ایران در طول همه این سالها تاثیرات مشخص خود را گذاشته،اما پرسش من اینجا این است که چرا قوم کرد این همه مهجور و مظلوم واقع شد؟
برای اینکه درگیر چندین حکومت بسیار افراطی مانند ترکها،عرب ها و... شدند. اینها رحم و شفقت سرشان نمی شد. صدام حسین،یک عرب سنی بود. کردها هم سنی بودند. بزرگترین کشتار را در کردستان به راه انداخت و در ترکیه اگر بدانید "کمال آتاتورک" چه قتل عامی کرد! شاید بتوان گفت در ایران کردها نسبتا آب خوشی از گلویشان پایین رفته است. آن هم با سرکوب جمهوری مهاباد وارد فازی تلخ شد!... حکومت هایی که ما داشته ایم به شدت دگم،افراطی،ارتجاعی و بی رحم بودند. منطق آنها همیشه،منطق شمشیر بوده است! قضایا بسیار تلخ است.
*این حوادث در بستر فئودایسم حاکم بر ایران روی دادند. چقدر این بستر تاریخی هم در سویه ناگوار آنها موثر بود؟
در فئودالیته،حکومت مرکزی وجود ندارد،خان خانی است. هنوز هم ایران خان خانی است. به ظاهر وحدت ملی داریم. تمدن پیدا کرد ه ایم. رادیو،تلویزیون،عینک،موبایل!... اما شما ببنید وقتی یک وزیر در وزارتخانه ای ترک است،همه کارمندان آنجا تا مستخدم،همگی ترکند! اصفهانی وقتی می شود استاندار سیستان و بلوچستان،تا نگهبان دم در اصفهانی می شود. ما هنوز قبیله ای حرکت می کنیم.
*در طول این روند ناگوار تاریخی که بر کردستان رفته ، نقاط عطف چه بوده است؟
قیام شیخ سعید، شیخ محمود نمر(به معنای جاوید) که علیه استعمار انگلستان جنگید. که به نظر من اشتباه کرد! رفت به طرف عثمانی ها، ظالمان خودش،علیه انگلیسی ها. در حالی که انگلیسی ها به او می گفتند تو را پادشاه عراق می کنیم. اما این آدم به دلیل وابستگی های دینی،قبول نکرد! اگر او قبول می کرد از آن زمان تا به حال حکومت عراق دست کردها بود. قیام شیخ عبید را داریم. در کردستان ترکیه طغیان های بسیار خونینی وجود داشته است.
* و گمان می کنید عمده دلیل ناکامی این خیزش ها چه بوده است؟
تمام اینها متعلق به دوره ای است که فرهنگ،هنوز فرهنگ عشیره ای است. دلیل عدم توفیقشان این است که آنها پایگاه شهری نداشتند. وحدتهای ایلی داشتند و این وحدت های ایلی به دلیل وجور رقابت های داخلی به راحتی با گسست رو به رو می شد. که شد.
*اولین تجربه مدرن و نقطه عطف تاریخی در کردستان، برافراشتن پرچم"جمهوری" بود با پیشگامی قاضی محمد، برای ما از دلایل بروز و پیدایی جمهوری مهاباد بفرمایید.
بله،اولین تجربه مدرن،قابل توجه و بسیار زیبا،تجربه قاضی محمد بود. او "جمهوری" اعلام کرد. در شهر. آن وقت چه کسی؟ فردی که معمم بود! او آمد و "جمهوری دموکراتیک" اعلام کرد. قانون اساسی نوشت.نیروهایی را از نقاط دیگر دعوت کرد. ملا مصطفی بارزانی با دوازده هزار پیشمرگه به قاضی محمد پیوست.
*این اتفاق تا چه میزان تحت تاثیر حضور اتحاد شوروی و تجارب اندوخته در سرزمین شوراها بود؟
بسیار زیاد. البته آنها متاسفانه خودشان هم باعث شکست شدند. پشت قاضی محمد را خالی کردند. در فردای جنگ جهانی دوم، شوروی وترد میدان شد. طبق معمول،هر قدرتی،وقتی اولین ثبات را در داخل پیدا کرد به دنبال توسعه سیاسی،نظامی و فرهنگی خود می رود. این کاملا طبیعی است. رد خور هم ندارد. همه کشورها این کار را می کنند. امریکا،انگلیس،فرانسه و... همه این کار را کردند. اما متاسفانه،استالین پیش از آنکه یک شخصیت خلقی باشد،یک دیکتاتور بود. دیکتاتوری بی رحم. سه میلیون روشنفکر کرد را کشت. او در ایران به دنبال امتیاز نفت شمال بود و.... وقتی قوام رفت مسکو مذاکره کرد. اشرف رفت با استالین مذاکره کرد. خیلی راحت، سازش صورت گرفت.
* با رجوع به اسناد تاریخی،تحولات و آنچه که در مدت کوتاه عمر جمهوری مهاباد با حضور قاضی محمد گذشت، شگفت آور است. ممکن است در این خصوص برای ما بیشتر بفرمایید؟
تحولات دموکراتیک فوق العاده ای به وجود آمد. قاضی محمد مدارس را اجباری کرد. خود او یک آخوند بود که حقوق خوانده بود. نهادهای مدنی را درست کرد. وزارتخانه درست کرد. اساس را بر شایستگی افراد گذاشت. یک زندگی سیاسی اجتماعی نوین که مبتنی بر تمدن شهری بود را در آن دوران پی ریخت. بسیار پیشرفته بود. اولین نطفه مدرنیزم در ایران و کردستان بود. گروه تئاتر درست کردند. در خیابانها! اصلا چیز غریبیست. از نظر اقتصادی،مالیات وضع کرد و.... در یک شهر کوچک سی هزار نفره، این قابل ستایش است. اگر در یک شهر بزرگ دو میلیونی این تفاق می افتاد،هنر نبود. اساس کار قاضی محمد،صداقت بود. او تنها کسی بود که برخلاف پیشه وری و... تا آخرین لحظه در کنار مردم ماند و جان خود را هم برای مردم گذاشت.
*و این مساله "تجزیه طلبی" که برخی می گویند در بسیاری از این خیزش ها وجود داشته،چقدر می تواند وارد باشد؟
آن زمان مساله تجزیه طلبی مطرح نبوده است. یک جمهوری بود. مانند جمهوری هایی که در شوروی در کنار هم زندگی می کردند. آنها هم همین هدف را داشتند. همین الان هم در عراق می گویند فدراتیو.
*یعنی شعار مشهور حزب دموکرات کردستان ایران،"دموکراسی برای ایران،خودمختاری برای کردستان" در ان زمان ریشه دارد؟...
ببینید،این شعار بعدها مطرح شد. آن موقع الگویشان،شوروی بود. الان ممکن است من و شما به آن سیستم انتقاد کنیم ولی نباید فراموش کرد که سیستم شوروی آن زمان بسیار مترقی بود. آن هم شما فکر کنید از جانب یک آخوند چنین تعقییراتی در کردستان ایجاد شد. آموزش و پرورش نوین. مدارس اجباری برای دختران... من چندین نمایشنامه ای که در ان زمان نوشته شده را مطالعه کردم، مانند نمایشنامه نویسنده بزرگ کرد عراقی، "ابراهیم احمد" که پدر همسر آقای جلال طالبانی است، واقعا حیرت آور است. نمایشها در تمام شهر اجرا می شدند. آدم را یاد نمایش های یونان می اندازد. غریب است این اتفاقات...
*در مجموع، تعامل پهلوی اول با کردها چگونه بود؟
اپتدا که به دنبال یک ناسیونالیزم مدرن مبتنی بر دولت مرکزی بودند. در نتیجه تمام حکومت های منطقه ای و گرایشاتی که در ایران بود را سرکوب کردند. لرها،کردها،قشقایی ها و... در پرتو یک ناسیونالیزم افراطی ضد عرب ضدترک حرکت کردند. همه چیز تحت تاثیر یک فرهنگ دوباره از نو کشف شده پیش از عرب قرار گرفت. طبیعتا کردستان هم تحمل نمی کردند و فشارها و خشونت زیاد بود.
*در دوره پهلوی دوم،نوک تیز حمله به کدام سو بود؟
به سوی کمونیستها و جمهوری مهاباد بود. بعد از آن کردستان را تکه تکه کردند. استان کرمانشاه،استان ایلام، استان آذربایجان غربی که هشتاد درصد آن کرد هستند! همین امروز هم همه سرنوشت ما در آذربایجان غربی را داده اند دست ترکها.تمام ادارات. نهادهای اقتصادی و فرهنگی... تمام تلاش خود را کردند که تشکل ایجاد نشود. غافل از آنکه جغرافیا نیست که مردم را به یکدیگر نزدیک می کند. تشکل فرهنگی نیرومندتر است. به مرور همه یکدیگر را پیدا کردند.
*و این روند تا وقوع انقلاب بهمن 57 ادامه پیدا کرد. کردستان چقدر نقش موثر بازی کرد در به ثمر نشستن انقلاب بهمن؟
آنها هم مانند همه مردم برای فرو ریختن پایه های رژیم پهلوی شرکت کردند. خیلی مایه گذاشتند. اما در فردای پیروزی،طبیعی بود که مطالبات خود را به زبان آورند.
*و مطالبه مشخص کردها در این مقطع تاریخی پس از پیروزی چه بود؟
خودمختاری در چهارچوب ایران،دموکراسی برای ایران. خواندن و نوشتن در مراکز آموزشی به زبان خودشان. آنچه در مفاد قانون اساسی وجود دارد. ما هنوز دو واحد درسی در دانشگاهها نداریم. تا دو سه سال پیش حتی ما یک فرماندار کرد در خود کردستان نداشتیم. این تبعیض ها مردم را خشمگین کرد.مطالبات به حقی وجود دارد که باید به آنها توجه کنند. اصل وحدت در کثرت است. برخی این را نمی فهمند به رغم اینکه در قانون اساسی ما هم آمده است. اما عده ای همچنان می گویند،دین واحد،زبان واحد و...
*پس با قاطعیت می توان گفت،روح کلی حرکت در کردستان ،هیچ گاه سویه تجزیه طلبانه نداشته و ندارد؟
بله، یکی دو سازمان ممکن است همچین شعارهایی بدهند. همین الان در کردستان عراق با این همه اقتدار،می گویند فدراتیو. کردستان ایران هرگز شعار تجزیه طلبانه نداده است. همه می گویند، "دموکراسی برای ایران،خودمختاری برای کردستان" باز هم ایران اول است! روح جدایی نبوده است. ولی شما باید یک جایی به حساب بیایید. فقط سیاه لشکر مرزها و رای دهنده پای صندوق رای نباشی. یک جا باید در قدرت شرکت داشته باشی. بیست و هفت سال از انقلاب گذشته،فقط یک وزیر کرد داشته ایم. آن هم آقای زنگنه،وزیر نفت. آقای جلالی زاده،نماینده مجلس که پدر و برادرش برای جمهوری اسلامی کشته شدند،وقتی عضو هیات رئیسه مجلس شد،تمام قم ایستاد تا ایشان استعفا بدهد و استعفا داد! برای چه؟ آموزش پرورش بخشنامه کرده است که در کردستان کرد استخدام نکنید. اگر این کار را کردید سنی نباشد،شیعه باشد! یعنی چه آخر؟ نتیجه آن است که امروز هفتاد هزار نفر تحصیل کرده در کردستان بی کار است. این از بمب اتم بدتر است! از نظر بودجه و توسعه ما همیشه آخریم یا ماقبل آخر. فقط ایلام و سیستان رقیب ما هستند. این ها چیزهایی است که به آمار و ارقام مربوط می شود. میزان تحصیل کرده ها و قدرت صنعتی کردستان،دو درصد اصفهان است. آخر چرا؟ بهترین منابع را دلریم. بهترین نیروی انسانی را. مردم بی کارند. یک جرقه آنها را عصبی می کند. تامین امنیت و رفاه مهمترین ضامن بقا و دوام هر نظامی است. الان رادیو تلویزیون در کردستان،فقط مشغول نابود کردن زبان کردیست. مردم که دیوانه نیستند. تشخیص می دهند. ده،پانزده روزنامه دارند. خب،روزنامه ها را ببندید،حرفها و افکار مردم را که نمی توانید ببندید! دوران بستن راهها گذشته است.
*من در پرس و جویی که از جوانان کرد در محیطهای آموزشی و... تهران داشتم، احساس کردم غالب آنها از هویت خود فاصله زیادی گرفته اند. تاریخ خود را نمی شناسند و ...
من تعجب می کنم. اولین بار است که چنین چیزی را می شنوم. پس این همه سر و صدا چیست؟ ممکن است شما با افرادی صحبت کرده باشید که نخواسته اند چیزی بگویند. این یک جور استتار کردن است. فرد،به عمد خود را به خل مشنگی می زند که اذیتش نکنند. این آگاهی حتی وجود دارد که این همه سر و صدا است! در دانشگاه،امنیت خاص سیاسی وجود ندارد. مخصوصا برای کردها. آنها همیشه به دلائل زیادی ضربه پذیر بوده اند.
*ولی به هر حال آقای دکتر،امروز،شاید کمتر دانشجوی کرد ساکن تهران را پیدا کنید که میانه خوبی مثلا با لباس کردی داشته باشد. البته این مساله می تواند طبیعی باشد ولی...
عده ای از شهر نشینها الگویشان،زندگی مصرفی بورژوازی شده است. این طبیعی است. زندگی شهری اینگونه است. شما چادر سیاه در کردستان نمی بینید. اگر باشند کرد نیستند.عناصر دولتی هستند،با زنان دولتی،فرهنگ دولتی و... عده زیادی هم دانشجو آنجا هستند.
*تحولات اخیر کردستان عراق چقدر بر کردستان ایران تاثیرگذار بود؟
ما از یک نژادیم. از یک فرهنگیم. خطوط جغرافیایی، ما را از هم جدا کرده است. رفت و آمد های خانوادگی وحود دارد. وصلت وجود دارد. تجارت برقرار است. مردم کردستان ایران هرشب اخبار عراق را تعقیب می کنند. تعاون و همبستگی وجود دارد. وقتی رئیس جمهور عراق یک کرد می شود، اعتماد به نفس حیرت انگیزی به کردهای ایران می دهد. مطالبات آنها افزایش کرده است. ما چرا نداشته باشیم بعد از بیست و هفت سال؟...
عرفان قانعی فرد ( مترجم و محقق زبان شناسی)
*از منظر زبان شناسی، ریشه های اصلی زبان کردی را در کجا باید جستجو کرد؟
زبان کردی،جزو قدیمیترین زبانهای آسیایی به شمار می رود.ادبیات فولکلور آن با سنتهای اجتماعی و مردمی در هم آمیخته و اهمیت زبان آن به عنوان سمبل هویت قومی،مورد توجه محققان،قرار گرفته است.بسیاری از حکایات و داستان های فولکلور در ادبیات کهن آن به چشم می خورد و غنای ادبی آن،حداقل در آسیا،گنجینه ای منحصر به فرد است.
*وضعیت این زبان از نظر سبک، غنا و مفهوم به چه شکل است؟
زبان و ادبیات کردی از نظر سبک،غنا و مفهوم،به عنوان میراثی غنی و دست نخورده و بکر در اختیار محققان باقی مانده است. این زبان کهنه خاورمیانه بنا به خصوصیت تکامل وتعقییر،وامدار اکثر زبان های همسایه بوده است. به ویژه زبان گفتاری و موسیقی کلامی آن امروزه با سرعت محسوسی در حال تعقییر و تحول است و بسیاری از لغات عربی،فارسی وانگلیسی را در داخل خود گنجانده است.
*این دوره تعقییر و تحولی که به آن اشاره می کنید، از چه مقطع زمانی آغاز شد؟
از قرن نوزدهم. در حالی که زبانی مانند اردو از قرن هجدهم تعقییر خود را آغاز کرده است.
* چه دورنمایی برای رشد و تکامل این زبان در آینده وجود دارد؟
از نظر زبان شناسی،سبک وگستره زبان کردی،در صورتی که زبان رسمی گفتاری و نوشتاری منطقه شود،می تواند مانند زبان همسایه خود،ترکی،مراحل رشد خود را به سرعت بپیماید.و حتی بعضی از زبان شناسان معتقدند،این زبان ایرانی متعلق به هند و اروپایی می تواند بیشتر از زبان فارسی وترکی،دامنه لغوی غنی تری داشته باشد.

اینجامی توانید،گفتگو را در "روز" هم بخوانید.
در حالی که یک هفته از رای عدم اعتماد مجلس به چهار تن از بیست و یک وزیر کابینه محمود احمدی نژاد می گذرد،بحث و اختلاف نظر پیرامون برخورد مجلس با این کابینه در میان طیفهای مختلف جریان راست اسلامی، همچنان به قوت خود باقیست. در این خصوص به سراغ محسن کوهکن،عضو هیات رئیسه و کمسیون اصل 90 مجلس رفته و نقطه نظرات او را درباره روند بررسی کابینه جویا شده ایم . کارپرداز فرهنگی مجلس و نماینده مردم لنجان در گفتگو با "روز" تصریح می کند که با انتخاب وزرای کلیدی کابینه که به مثلث کابینه مشهور شده اند، کاملا موافق بوده، به آنها رای اعتماد داده و بر خلاف برخی همکارانش هیچ دغدغه ای نسبت به امنیتی،نظامی بودن افراد مذکور نداشته است. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
* آقای کوهکن، اپتدا به ما بفرمایید، عدم رای اعتماد به چهار تن از نزدیکترین همراهان رئیس جمهور از سوی مجلسی که ظاهرا کاملا همسو با ایشان به حساب می آمدند در آستانه شروع به کار دولت جدید چه معنایی می تواند داشته باشد؟
آنچه اتفاق افتاد عین اصولگرایی مجلس بود. ضمن اینکه موفقیت دولت در برنامه ها و شعارهایی که داده آرزوی همه نمایندگان است اما اولین ویژگی اصولگرایی پایبندی به قانون است. از اپتدا هم اکثر دوستان اصولگرا اعلام کردند که حق انحصاری و آزادانه رئیس جمهور در آزادانه اعلام کردن وزرای پیشنهادی و حق قانونی مجلس در دادن یا ندادن رای اعتماد است. و لذا آقای رئیس جمهور مطابق تحقیق خود وزرایشان را به کابینه معرفی کردند. مجلس هم به وظیفه خود عمل کرد. با بررسی و مباحث طولانی که داشتیم به هفده نفر از بیست و یک نفر رای اعتماد دادیم.
* یعنی عدم رای اعتماد به نزدیکترین حلقه همکاران آقای احمدی نژاد حاوی یک پیام مشخص نبود؟
هیچگونه برداشت سیاسی از این رای عدم اعتماد به این چار نفر نباید کرد. خدای نکرده خصومت و کارشکنی در رابطه با آقای احمدی نژاد نداشتیم.
* رئیس جمهور،رایزنی های مفصلی در مورد شخصی مثل آقای سعیدلو که از همفکران بسیار نزدیک ایشان است برای پست وزارت نفت انجام دادند و به نظر می آمد با سپردن وزارتخانه های کلیدی دیگر به طیف دیگری از نیروهای موسوم به "اصولگرا"، توافق برای سپردن وزارت نفت به ایشان حاصل شده. چطور این معادله صورت دیگری پیدا کرد؟
ببینید،وقتی شما می فرمایید افراد بسیار نزدیک به آقای رئیس جمهور،معنا و مفهومش این است که افاد مذکور از نظر سیاسی و فکری بسیار به ایشان نزدیک هستند. همان اصل اصولگرایی که پایبندی به قانون است، اجازه نمی دهد در اینگونه موارد تصمیمات عاطفی و یا مبتنی بر مراعات مصالح سیاسی گرفته شود.
*حرف بحث عاطفی مطرح نیست اینجا، یک تحلیل سیاسی با مبنای مشخص است...
به هر جهت در جلسات کارشناسانه ای که داشتیم این تعداد رای نیاوردند. شاید آرزو و ایده آل ما این بود که همه وزرای کابینه رای می آوردند ولی مجلس شورای اسلامی آزادترین مجلس دنیاست.در مجلس اصولگرا، این امور از خارج آن قابل تحلیل نیست.
* در دوره پنجم مجلس هم مجلس در دست نیروهای راست اسلامی و یا همان به قول شما "اصولگرایان" بود، چطور در ان مجلس،کل کابینه آقای خاتمی رای اعتماد گرفتند؟
آن رای یک رای مصلحتی بود. رای مجلس پنجم به کابینه اول آقای خاتمی، رایی کاملا مصلحتی بود. به این دلیل که رئیس مجلس در آن زمان که مورد حمایت اکثریت نمایندگان بود،رقیب اصلی آقای خاتمی بود و نمایندگان در دوره پنجم نمی خواستند حتی با رای عدم اعتماد به یک وزیر،در ذهن جامعه چنین تلقی شود که مجلس حامی رقیب رئیس جمهور،به نوعی سیاسی برخورد کرده است و لذا به طور یکپارچه و یکجا به همه اعضاء کابینه رای اعتماد داده شد.
*یعنی هیچ تحلیل کارشناسی صورت نگرفت؟
به نوعی مراعات مصلحت نظام در غالب همکاری با رقیب بود.
* اما پس از این رای اعتماد مخالفت های زیادی با برنامه های برخی وزرا از سوی مجلس پنجم صورت گرفت. تقریبا همه لوایح آقای خاتمی رد شدند و...
خب،تا آخر دوره مجلس پنجم، کم نبودند کسانی که هرگونه مصوبه ای که مطابق میل دولت نبود را به نوعی کارشکنی در مسیر دولت اصلاحات تلقی می کردند.
* آقای کوهکن، این کارشناسی های دقیقی که در بررسی کابینه آقای احمدی نژاد به آنها اشاره می فرمایید، چطور موجب پرسیدن حتی یک سوال از وزرای پیشنهادی اطلاعات و خارجه نشد؟
به این دلیل که هیچ گونه پیام،گزارش، یا اطلاعاتی دال بر زیر سوال رفتن انتخاب این وزرا به مجلس و نمایندگان نرسیده بود. همه نمایندگان از سوابق و عملکرد این افراد،ارزیابی مثبت داشتند.
* در مورد وزارت کشور و هشدارهای چند تن از نمایندگان مبنی بر خطر امنیتی شدن حوزه های سیاسی،فرهنگی کشور چطور؟
در مورد وزارت کشور،دوستان خوب و اصولگرای ما مثل آقای افروغ و نادران همانطور که خودشان اعلام کردند،در مورد صلاحیت فردی وزیر بحث و ایرادی نداشتند. ولی دغدغه هایی از نوع نگاه امنیتی به وزارت کشور داشتند.
*نگرانی های بجا؟
من به دلیل اینکه رای اعتماد دادم،نگرانی و دغدغه ای نداشتم. قرار نیست که داشتن سابقه امنیتی و نظامی بار منفی برای افراد داشته باشد.
* در روزهای اخیر برخی از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس انتقاداتی جدی به هیات رئیسه دال بر تخلف و بی نظمی در جلسات بررسی کابینه وارد کرده اند. به عنوان یکی از اعضا هیات رئیسه صحت موارد مطرح شده را چطور ارزیابی می کنید؟
این مسائل همه ذهنیت های دوستان ما است. اصلا وارد نیستند. برای اینکه جمع آرا صحت کامل داشته باشد، همه گروهها نظارت کردند. گروه اقلیت،گروه اکثریت و گروه وفاق برای شمارش هر گلدان رای حضور داشتند.
* در مورد وزیر علوم طبق اظهارات آقای پیر موذن،انتقادات کاملا جدی است.
در مورد وزیر علوم، به دلیل چند رای بالاتر از حد نصاب ایشان،جهت اطمینان خاطر، با حضور نائب رئیس مجلس و افراد دیگری که مصاحبه و این مطالب را بیان کردند در دو نوبت آرای سفید،کبود و ممتنع دقیقا شمارش شد. این از قبل هم مرسوم بوده. چون طبق آئین نامع برای بیست و یک وزیر، رای گیری می شود و از طرفی،کارتهای مربوط به رای وزرا،یکجا در جلسه علنی تحویل و بعد از خروج افراد جلوگیری می شود.لذل گاهی اوقات رای به وزرا به دلیل وسعت کار به گونه ای است که فرد یا افرادی از همکاران با تاخیر رای خود را به گلدان می اندازند.
*آئین نامه چه می گوید؟
طبق آئین نامه،برای رای به هر یک از وزرا زمان مشخصی معلوم نشده است که بعد از آن زمان به اتکا آئین نامه از گرفتن رای خودداری شود...
*شما سکوت مطلق فراکسیون اقلیت مجلس را در این جلسات چطور ارزیابی می کنید؟
این یک تصمیم درون گروهی آنها بوده است.از خودشان بپرسید.
* پس از جلسه بررسی وزیر کشور، آقای نادران گفتند تهدید شده اند که با ایشان مخالفت نکنند.
ایشان بعدا گفتند یکی از دوستان به شوخی این حرف را زده است.
شما کارپرداز فرهنگی مجلس هستید. گام اول دولت جدید در حوزه فرهنگ چه خواهد بود؟
آنچه که مسلم است،برنامه ها مطابق چشم انداز بیست ساله پیش خواهند رفت. حرکت ما در مسیر برنامه مصوب توسعه چهارم است.چشم انداز مثبتی است.
* اما در روزهای اخیر،برخورد با برخی انتشاراتی ها و فعالین فرهنگی نگرانی هایی ایجاد کرده.
این برخوردها یا از ناحیه دستگاه قضایی بوده است یا وزارت ارشاد.در کشور ما دستگاه قضایی مستقل است. اما در همین روزها،خلاف این مسائل هم شنیده می شود. مثل لغو محکومیت برای برخی از وبلاگ نویسها.
*پس در کل، بسته تر شدن فضای سیاسی،فرهنگی فعلی کشور در دولت جدید را محتمل نمی دانید؟
نیروهای اصولگرا،به معنی واقعی کلمه روی اصول و چهارچوب پیش می روند. این اصول و چهارچوب به هیچ عنوان به معنی محدود کردن فضای فعالیت ها نخواهد بود. اما خب طبیعی است که در یک حرکت اصولگرایانه به همان میزان که باید به حرکت قانونی مجال داد باید با حرکت های خلاف قانون برخورد کرد!
* این خلاف قانون ها در دولت جدید چه مصداقهایی دارد؟
[می خندد]هنوز زود است. باید حوصله کنید و ببینید!

اینجا می توانید گفتگو را در "روز" هم بخوانید.
عشرت شایق،از نامهای آشنای مجلس هفتم است. بارها به دلیل برخی اظهاراتش در مورد زنان،جوانان و... خبرساز شده است. اما در حال حاظر، نماینده راه یافته مردم تبریز و عضو هیات رئیسه کمیسیون اصل نود مجلس در گفتگو با "روز" بر اجتناب از پیگیری سیاستهای کلان "افراط و تفریط" و "تندروی" در ساخت سیاسی جدید کشور تاکید می کند و بر لزوم پیگیری سیاستهای "متعادل" در دولت جدید پای می فشرد. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*بررسی کابینه نهم در مجلس
*خانم شایق، این چند روزی که در مجلس مشغول برسی کابینه گذشت،چطور بود؟
خب این کار قانونگذاری نمایندگان مجلس بود. ما جلسات متعددی را برای بررسی وزرای پیشنهادی برگزار کردیم. تعامل قوی و تنگاتنگی ایجاد شد. آنچه که این روزها در صحن علنی مجلس اتفاق افتاد فعالیت چشمگیر و عمیقی بود که تا به حال بی سابقه بود. عصاره این کار هم انتخاب وزرا با رای گیری مخفی بود.
* و نتیجه شد، عدم رای اعتماد به چهار تن از نزدیکترین همکاران رئیس جمهور؟
بله،خب یک شگفتی ایجاد شد. برای محافل سیاسی این شگفتی بود که چهار نفر از وزرای پیشنهادی آقای احمدی نژاد رد شوند! اما باید به شما بگویم این رد و تصویب ها در مجلس غیر عادی نیست. به هر حال با رایزنی هایی که صورت گرفت نتیجه این شد که چهار نفر رای اعتماد نگیرند. نه آن کسانی که رای اعتماد گرفتند،قوی ترند و نه آن کسانی که رای عدم اعتماد گرفتند.
*در این روزها، برخی نمایندگان مثل آقای افروغ،انتقادات تندی به ترکیب کابینه کردند. این انتقادات، خاص روزهای بررسی کابینه نهم بود یا سقف آنها در آینده افزایش می یابد؟
خیر. آقای افروغ حرف برای گفتن زیاد داشتند. همه را که نگفتند!
*خب چرا نگفتند؟
برای اینکه فرصت نکردند. نتوانستند همه حرفهای خود را بیان کنند. سخنان آقای افروغ در مجلس ابتر ماند. باید منتظر زمان بود تا ایشان حرفهای جدیدی بزنند و نقد دولت انجام شود.
*عمدتا چه جور نقدی؟
نقد دولت دیگر. در زمینه های مختلف. باید منتظر شد و عملکرد دولت را دید،بعد نقدهای جدی تر شروع شود.
*مثلا در مورد ترکیب نظامی امنیتی دولت؟
ببینید،ما نمی توانیم بگوییم کسی که در دستگاه اطلاعاتی کار کرده،نباید در حوزه های دیگر کار کند.
*اما این مساله در همه دستگاههای اطلاعاتی و نظامهای سیاسی جهان رایج است.
بله، آنجا وجود دارد. اما دستگاه اطلاعاتی ما با تمام دستگاههای اطلاعاتی جهان فرق دارد.
*چه فرقی؟
یک دستگاه اطلاعاتی خاص است. کارکرد وزارت اطلاعات ما ایجاد خوف نیست. دیده بان کشور است.
*پس ما مجازیم در یک حوزه کاملا سیاسی یک وزیر کاملا امنیتی داشته باشیم؟
خیر،این شرایط تا زمانی وجود دارد که این فرد حوزه فعالیت خود را مخدوش نکند. آقای افروغ هم گفتند نظرشان در مورد شخص آقای پورمحمدی نیست. گفتند منظورشان اختلاط دو حوزه امنیتی و سیاسی است. آقای پور محمدی کارکرد مثبتی در وزارت اطلاعات از خود بر جای گذاشته اند. ایشان هیچ وقت زیر سوال نبوده اند. یکی از دوران پر افتخار وزارت اطلاعات،دوران ماموریت آقای پورمحمدی در این وزارتخانه بوده است.
*شاید این نگرانی ها از این باشد که این دوره مصادف با قتل های زنجیره ای و.. بود.
این اتفاق ها به ایشان چه ربطی دارد؟! ایشان فقط معاونت خارجه وزارت اطلاعات را زمان آقای فلاحیان بر عهده داشتند. در زمان آقای خاتمی،تعداد زیادی از استانداران ایشان همگی اطلاعاتی بودند.
*زنان و عرصه فرهنگ
* شما از زمان ورودتان به مجلس، حرفهای جالبی را در حوزه زنان ،جوانان و.. مطرح کردید. آن زمان زمان آقای خاتمی بود. حالا دیگر دولت هم کاملا همسو با شماست. آن حرفهایی که قبلا مطرح می کردید،امروز دیگر به هر شکلی مجال اجرایی شدن پیدا کرده اند. نه؟
خیر. عملی شدن این مسائل به فرهنگ ما ربط دارد. نمی توان با زور و آمرانه مسائل را حل کرد! زمانی که ما توانستین معضل بیکاریريالاشتغال،ازدواج و.. را برای جوانان و مردم حل کنیم، آن وقت این مسائل هم درست می شوند. خیلی از تظاهرات عملی افراد در جامعه مربوط به همین معضل بیکاری آنهاست. اینها همه معلولند. باید به علت ها پرداخت. باید یک جراحی اجتماعب عمیق انجام داد. این جور نیست که بیاییم بگوییم،اگر بحث حجاب مشکل دارد،آن خانمها و آقایان هم مشکل دارند. ما باید اول امکانات و ابزار لازم را در اختیار آنها بگذاریم. ما به آنها چه دادیم؟
*در طول بیست و هفت سال جمهوری اسلامی،چطور این اتفاق نیفتاده؟
خدایی نکرده نمی گویم در جمهوری لسلامی اتفاقی نیفتاده! اتفاق افتاده. ولی کافی نبوده. ما رشد جمعیتی بالایی داشتیم.این رشد متوارن نبود. به اندازه رشد جمعیت کار نکردیم. نگاه کنید ببینید،تعداد سینماهای ما چقدر کم شده است... ما امروز متاسفانه فضای فرهنگی و ورزشی کافی برای خانم ها نداریم. در تربیت بدنی کمترین بودجه برای ورزش خانم ها در نظر گرفته شده است. من در نطق دفاعی خود هم این ها را گفتم.
*در کل،گمان می کنید فضای فرهنگی کشور بسته تر از گذشته شود؟
خیر.ما در فضای فرهنگی جهانی،اصلا نمی توانیم عرصه فرهنگ را ببندیم. من چشم انداز عرصه فرهنگ را در رشد و تعالی ان می بینم.
*یعنی عملا نسبت به دوران آقای خاتمی،تعقییری صورت نمی گیرد؟
ما به یک بلوغ فکری و سیاسی رسیده ایم. الان نمی توان پیشبینی کرد. باید دید وعده های دولت در عرصه رفاه،اقتصاد و معیشت مردم تا چه حد عملی می شود.
*در روزهای اخیر خبرهایی در مورد برخورد با "بدحجابی" و... در برخی استان های کشور منتشر شد. چندی پیش یکی از همکاران شما در کمیسیون فرهنگی،آقای رهبر هم از تهیه طرحی برای پوشش در مجلس خبر دادند.با این اظهاراتی که شما می فرمایید،پس قضیه چیست؟
خب ایشان نظر خودشان را داده اند و این نظر برای خودشان محترم است. من هم نظر خودم را می دهم. این ها مهم نیست.
*اما حرف از یک "طرح" در مجلس است.
باید دید آیا این طرح در صحن علنی مجلس مطرح می شود یا نه. رای اکثریت مجلس را به خود اختصاص می دهد یا نه.مورد تایید شورای نگهبان قرار می گیرد یا نه...
*پس زمزمه های اجرایی شدن چنین طرح هایی درست نیست؟
بله.ما چرا باید برخورد فیزیکی بکنیم؟ چرا؟
*شما عضو کمیسیون اصل نود مجلس هستید. در هفته های اخیر، برخوردهایی با برخی فعالان زن در کشور صورت گرفته است.نگاه کلی مجلس به این تشکل های غیر دولتی چیست؟
"ان.جی.او" ها می توانند مفید باشند،زمانی که قانونی عمل کنند ما برای "ان.جی.او"ها برنامه های مشخصی داریم. رویکرد مجلس برخورد با آنها نیست. ما معتقدیم هر حرکتی که مردم انجام دهند،نقش عامل بازدارنده خارجی را بازی می کند. فقط باید دست اندکاران تشکل های غیر دولتی مواظبت کنند که از حدود قانونی فراتر نروند.
*در همین رابطه،چندی پیش زنان،تجمعی را در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران ترتیب دادند. خواسته های زنان در این تجمع را چطور ارزیابی می کنید؟
من از شما می پرسم،این زنان چه تعداد بودند؟
*نمی دانم. من دارم از شما می پرسم.
تعداد این زنان به چند درصد هم نمی رسید. عمده زنان ما که دچار مشکل هستند،زنان حاشیه نشین و روستایی ما هستند.
*خب خواست آن طبقه زنان هم کاملا در خواسته های این گروه متبلور بود.
آن تجمع،با آن نوع نگرش می تواند برای کل جامعه مشکل ایجاد کند.آنها شعارهای خاصی را طرح کردند که برای خودشان هم مشکل ایجاد کرد.

اینجا می توانید گفتگو را در "روز" هم بخوانید.
در حالی که برخی انتقادات طیف ایثارگر جریان راست در مجلس نسبت به ترکیب کابینه جدید و خطر امنیتی شدن کامل فضای سیاسی،فرهنگی کشور نگاه آگاهان سیاسی را به شکلگیری جبهه های جدید در دل نیروهای راست نظام اسلامی معطوف کرده است، حمیدرضا ترقی ،عضو شورای مرکزی حزب موئتلفه اسلامی خواهان رسانه ای نشدن انتقادات به دولت جدید است. در خصوص دلائل رای عدم اعتماد مجلس به چهارتن از معتمدان حلقه نزدیک رئیس جمهور، و چشم انداز روند تحولات آتی کشور با شروع به کار کابینه نهم، به سراغ حمید رضا ترقی رفته ایم. این عضو موثر شورای مرکزی جریان متنفذ موتلفه، در گفتگویی رودررو با "روز" از تشکیل قریب الوقوع "دولت اسلامی" خبر می دهد.
*رای عدم اعتماد*
*آقای ترقی، اپتدا به ما بفرمایید آنچه که در روزهای اخیر در مجلس گذشت، ناکامی چهار تن از همفکران بسیار نزدیک رئیس جمهور در کسب رای اعتماد مجلس، از دیدگاه موئتلفه اسلامی چگونه ارزیابی می شود؟
خب مساله چند بعد داشت. یک بعدش این بود که مجلس می خواست از حق قانونی خود استفاده کند و جایگاه خود را در هدایت و نظارت بر عملکرد دولت حفظ نماید. این مساله جای خوشحالی دارد. شما دیدید به رغم آنکه،هم مجلس اصولگرا بود،هم دولت،هیچ یک وظیفه خود را از یاد نبردند. برخلاف مجلس ششم و دولت آقای خاتمی که نسبت به نظارت و انجام وظایف قانونی عنایتی نداشتند. بعد دیگر، همگرایی ها و خیرخواهی هایی است که از سوی نمایندگان نسبت به وزرا صورت گرفت. مجموع این برخوردها حاکی از آن بود که مجلس به دقت مراقب افزایش کارآمدی دستگاههای اجرایی است و تلاش می کند کار اداره دستگاههای اجرایی به دست کسانی سپرده شود که از توان لازم برای اداره وزارتخانه برخوردار باشند. به نظر من مجموعه اکثریت وزرای پیشنهادی از این توان برخوردار بودند.
*در میان چهار وزیر پیشنهادی که مجلس به آنها رای اعتماد نداد، فردی مانند آقای سعیدلو به چشم می خورد که در شمار نزدیکترین حلقه همفکران آقای احمدی نژاد بود و رئیس جمهور با رایزنی های بسیاری که صورت گرفت،سرانجام ایشان را برای پست وزارت نفت پیشنهاد کردند. گمان نمی کنید این رای عدم اعتماد معنادار بود؟
من تصور می کنم عوامل دیگری هم در رای نیاوردن آقای سعیدلو تاثیرگذار بود. یکی از این عوامل به حضور جریان کارگزاران در مجلس مربوط است. همانطور که مطلعید تعدادی از وابستگان کارگزاران در وزارت نفت شاغل هستند و نقش مهمی در قدرت و منابع مالی این وزارتخانه دارند. اینها مصمم شدند که به آقای سعیدلو رای ندهند. این تصمیم تشکیلاتی با اختلافاتی که در بین اصولگرایان وجود داشت،موجب رای نیاوردن آقای سعیدلو شد.
* در طول جلسات بررسی کابینه در مجلس،برخی نیروهای طیف "ایثارگران" جریان موسوم به "اصوگرا"، افرادی مانند آقای عمادافروغ و الیاس نادران، انتقادات تندی را نسبت به امنیتی بودن ترکیب کابینه مطرح کردند و درباره این موضوع به رئیس جمهور هشدار دادند، از نگاه موئتلفه،چقدر این اختلاف مواضع را در بین نیروهای راست می توان جدی تلقی کرد؟
برایند موضع گیری هایی که شما می فرمایید،به نظر من بیشتر جنبه شفاف سازی داشت. یعنی نمایندگان مجلس، با طرح این سوالات و طرح برخی نگرانی ها،تلاش کردند برخی ابهامات که در اذهان وجود داشت را برطرف کنند. آقای احمدی نژاد هم با پاسخ منطقی، زمینه شفاف سازی این نوع ابهامات را فراهم کردند.
* پس این روند را پیرو شکلگیری قطبهای مختلف در درون جریان راست نظام ارزیابی نمی کنید؟
خیر. من فکر می کنم که شرایط جدیدی به وجود نیامده است. فقط اصولگرایان،در شرایط تشکیل یک "دولت اسلامی" مبتنی بر معیارها و ارزش های اسلامی هستند که باید برای شاکله این دولت و پیگیری تئوری های مناسب با آن،در یک فرایند کوتاه،به نتیجه و هماهنگی تئوریک و عملیاتی با یکدیگر برسند.
*تشکیل دولت اسلامی*
* شما از تشکیل "دولت اسلامی" خبر می دهید. این "دولت اسلامی" چه تفاوتهای عمده ای با آنچه تاکنون تحت عنوان"جمهوری اسلامی" بر کشور ما حاکم بوده خواهد داشت؟
تفاوت این است که مردم سالاری دینی در این دولت، نسبت به دوره های قبل،تحقق بیشتری پیدا می کند.
*یعنی در گذشته و تاکنون ما حکومت دینی نداشتیم؟
ما در گذشته دولت دینداران در جمهوری اسلامی داشتیم، اما تاکنون دولت دینی نداشتیم!
* مختصات کلی این "دولت دینی" چه چیز است؟
دولتی است که همه برنامه های خود را مبتنی بر دین تنظیم می کند. مردم سالاری دینی در این انتخابات به عناصری رای داد که هم خود دیندار باشند و هم دین را در ارکان اجرایی نظام پیاده کنند. در دولت آقای خاتمی،همانطور که در موضع گیری های افرادی مانند آقای مهاجرانی می توانستید ببینید،آنها خود را طرفدار جمهوری اسلامی می دانستند اما با پیگیری برنامه های سکولار و لائیک،دموکراتیک کردن امور را به معنای کاهش نقش دین در دولت دنبال می کردند. این دولت مصصمم است دین را توسط دینداران در همه عرصه های جامعه پیاده کند.
*در این میان،به "جمهوریت" نظام هم نقشی حداقلی محول خواهد شد؟
این دولت،کاملا از متن "جمهوریت" برخواسته است. یعنی مردم این نوع دولت را انتخاب کردند. در واقع،مدیریتی بوده که خود مردم مطالبه کردند. هم اکنون تنها مقطعی است که "جمهوریت" با "اسلامیت" در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.
*آقای ترقی،هم اکنون تحولات گسترده ای در منطقه خاورمیانه در جریان است و ایالات متحده نقش پررنگی را در این تحولات بازی می کند. موضع"دولت اسلامی" نسبت به این تحولات و تعامل با عینیات موجود در منطقه، چه خواهد بود؟
بدون شک موضع گیری های ما تاکنون در برابر دشمنان انقلاب اسلامی و امریکا بوده است.آنها از اسلام سیاسی نگران بودند و به دنبال اسلامی بودند که در جامعه پیاده نشود و دینی که قادر به اداره جامعه نباشد. لذی هم اکنون نیز دشمنی آنها تفاوتی نکرده و طبیعتا مقداری جدی تر هم شده است.
*به نظر شما،تعامل غرب با نظام، تفاوتی با دوران آقای خاتمی ندارد؟
تنها تفاوتی که به وجود آمده این است که آنها می بیننداین نوع نظام سیاسی توسط خود مردم و بر مبنای یک دموکراسی واقعی بنا شده است. حالا، آنها یا باید دموکراسی را نفی کنند یا اینکه قدرت مردم را بپذیرند. امروز غرب دچار پارادوکس شده است. این پارادوکس هم در مورد سیاستهایش در عراق صادق است،هم ایران.
*حرف یک نامزد شکست خورده و نظامی گری*
*شما از انتخابات دموکراتیکی می فرمایید که مردم در آن دست به یک "انتخاب" زدند. اما صحت این انتخابات، حتی توسط شیوخ متنفذ نظام، چون هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی نیز مورد سوال قرار گرفت.
این ها که حرفهای بچه گانه است. حرف یک نامزد شکست خورده که ملاک نمی شود! آنچه که مسلم است،این انتخابات زیر دوربین ششصد خبرنگار جهان برگزار شد و کسی نمی تواند سلامت آن را زیر سوال ببرد. اصلا خود اصلاح طلبان بر سلامت این انتخابات مهر تائید زدند!
*از زمان اعلام کابینه جدید،تا اکنون که اولین جلسه هیات دولت تشکیل شد،ناظران سیاسی و حتی بسیاری از نیروهای جناح راست از خطر نظامی گری و امنیتی شدن فضای کشور در آینده نزدیک خبر داده اند. با توجه به ترکیب امنیتی کابینه نهم،این پیش فرض تا چه حد از نظر موئتلفه اسلامی پذیرفتنی است؟
پاسخ این پرسش را خود آقای احمدی نژاد و وزرای ایشان داده اند. به اعتقاد ما،بعد کارآمدی و نظم پذیری و قانونگرایی و همچنین توانمندی های اداری این وزرا،بر بعد نظامی بودن آنها ارجح است و می چربد. چون در بسیاری از این افراد، به علت اینکه سالها از کار نظامی فاصله داشته اند،خصلت های نظامی کم رنگ شده است و نمی تواند نقطه منفی برای آنها به حساب آید. نقطه قوت آنها هم هست.
*یعنی منش خاص نظامی گری این افراد، موجب محدودیت و انسداد بیش از پیش فضای سیاسی و فرهنگی کشور نخواهد شد؟
اصولا این اندیشه که هر فکر نظامی، باعث محدودیت می شود،تفکر غلطی است. شما در دوره آقای قالیباف دیدید که تفکر نظامی باعث محدودیت نشد. می توان عدم محدودیت را هم در کنار نظامی گری داشت. آنچه که باید در بعد نظامی گری متجلی شود، نظم پذیری و قانونپذیری آن است. این افراد به قانونپذیری بیشتری معتقد هستند و این مساله برای وزارتخانه هایی که مدتهاست رها شده اند،قانون را دور زده اند و سیاستهای گریز از قانون را دنبال کرده اند می تواند مفید باشد. من گمان نمی کنم فضای کشور، در شرایطی باشد که بتوان آن را به فضای پیش از دوم خرداد باز گرداند. شرایط فضای سیاسی کشور رو به رشد و کمال است. اما در "دولت اسلامی" یقینا جلوی برخی از سواستفاده هایی که از این فضا صورت می گیرد گرفته خواهد شد! برای سواستفاده از فضا به کسی اجازه داده نمی شود.
*و نقش و حضور موئتلفه اسلامی در ساختار جدید قدرت چطور تعریف می شود؟
موئتلفه،در طول یک دهه گذشته، نقش ایجاد وحدت و همگرایی در بین اصولگرایان را بازی کرده و تلاش کرده است با اتخاذ روش های جدید،متناسب با افکار عمومی جامعه، بستر را برای روی کار آمدن اصولگرایان هموار کند. تا امروز هم این نقش به طور مطلوبی ایفا شده و ما هر روز شاهد نقش بیشتر اصولگرایان در صحنه سیاسی کشور هستیم.

«موقعیت انقلابی،مثل میوه رسیده ای نیست که با تکان دادن یا پیچاندن شاخه انقلاب در دست ما بیفتد.انقلاب موقعیتی است که دیگر شخص نمی تواند طی آن بی طرف باقی بماند! موقعیتی است که شخص یا باید به انقلاب بپیوندد یا به ضد انقلاب..» هموست رژی دبره، استاد فلسفه وشاگرد لوئی آلتوسر،متفکر بزرگ مارکسیست، که در یادداشت های زندان خود ضمن واشکافی مفهوم انقلاب، لحظه وقوع انقلاب را موقعیتی عنوان می کند که طبقه یا طبقات حاکم نمی توانند به شیوه قبل به حکومت خود ادامه دهندو اکثریت مردم تحت سلطه رژیم خودکامه نمی توانند سلطه و ستم سلطان خداواره را تحمل کنند! دبره خاطر نشان می کند که در چنین حجمی از رژیم استبدادی،رهبر خودکامه، یا باید تمام حیله ها،ظاهر سازی ها و مسکن ها و آرامش بخش ها را کنار گذاشته که امری بعید است و یا از بیخ و بن کنده شده و به همراه سیستم استبدادی خود در لالوهای تاریخ دفن شود! او به موقعیتی که در آن جایی برای ابهام و سازش وجود ندارد اشاره می کند. موقعیتی که ارمغان خود رژیم استبدادی حاکم است برای مردمان جان به لب رسیده. « دو موضع کاملا روشن است. وقتی به دو راهی جاده رسیدید،یا باید به چپ بپیچید یا به راست. زیرا را شما آنجا تمام می شود...» دبره،اولین تماسهای خود را با انقلاب کوبا در یک هزار و نهصد و شصت و یک میلادی برقرار کرد. او نخستین شاهد عینی بود که تکاپوی نهضت عظیم سوادآموزی را در آن جزیره خبرساز به نظاره نشست. کوبا،اولین کشور امریکای لاتین که بر بی سوادی غلبه کرد! رژی دبره از کوبا راهی دیگر ممالک امریکای لاتین شد. در هر سفر با تحول خواهان آن دیار ملاقات و جلسات مفصلی تشکیل می داد. در یک هزار و نهصد وشصت و پنج، دبره بار دیگر به کوبا بازگشت. گفته اند که طنز،قدرت تحلیلی شگرف و... این روزنامه نگار مبارز که با ورودش به هر نقطه گیتی سیل خبر و حاشیه را روانه آنجا می کرد، خیلی زود مورد توجه رهبری انقلاب کوبا قرار گرفته است و آنها تسهیلات گسترده ای را برای ادامه کار او در اختیارش قرار می دهند. رژی دبره، در مقطعی از تکاپوی خود،به عنوان روزنامه نگار و نویسنده از طرف نشریه هفتگی"ساکسس" مکزیک و موسسه انتشاراتی"ماسپرو" پاریس برای تهیه گزارش درباره یک جبهه گریلائی جدید التاسیس در جنوب بولیوی به آنجا رفت. آنگونه که پال سوییزی و لیو هوبرمان در مقدمه انگلیسی کتاب "انقلاب در انقلاب" آورده اند،دبره در بولیوی،در حالی که با لباس غیرنظامی سفر می کرد،بوسیله پلیس دستگیر شده و در مدتی طولانی به رغم درخواستها و اعتراضات گسترده بین المللی،از جمله نامه ای از طرف ژنرال دوگل،رئیس جمهور وقت فرانسه خطاب به دیکتاتور بولیوی،به طور ممنوع الملاقات بازداشت بوده است. جالب آنکه،دیکتاتور بولیوی،در پاسخ این نامه اعلام می کند که دبره در دادگاه نظامی محاکمه شده و احتمالا مجازات اعدام برای وی در نظر گرفته خواهد شد! « در این مدت،گزارشهایی که با توجه به واقعیت های امروز امریکای لاتین کاملا معتبر است،انتشار یافته است،دال بر اینکه دبره،مورد شکنجه،گرسنگی، و بازجویی های طولانی توسط ماموران سازمان سیا قرار گرفته است.» جهان یک صدا حکومت سلطانی را خطاب قرار می دهد و از وجدان های آگاه می پرسد که چرا این همه خشونت و این رفتار وحشیانه در مورد یک روزنامه نگار انجام می گیرد؟! لوموند می نویسد که ژان پل سارتر،فیلسوف برجسته فرانسوی در یک جلسه عمومی در پاریس در سی ام ماه می ،برای پاسخ به دلایل این همه ناروایی از حقیقتی ساده و ژرف پرده بر می دارد. « مقامات بولیوی رژی دبره را به این دلیل دستگیر نکرده اند که در فعالیت های گریلائی شرکت داشته است،بلکه وی فقط به دلیل نوشتن یک کتاب زندانی شده است. انقلاب در انقلاب؟ » دبره بر آن بود که در میانه تلاطمات یک انقلاب، عملا هیچ موضع میانه ای محلی از اعراب ندارد. او هوشیارانه بر نکته شگرفی انگشت گذارده و تصریح می کند،پویایی خاص هر موقعیت انقلابی در این حقیقت نهفته است که آن احزاب سوم یا باید در این راه قدم گذارند یا راه دیگر.« جهت نبرد کاملا مشخص می شود.زیرا دو جناح به افراطی ترین صورت خود ظاهر می شوند.» دبره به رغم پیچیده عنوان کردن این همه،منظور خود از موقعیت انقلابی را اجتناب ناپذیر بودن انقلاب نمی داند. « نه این طور نیست و هیچ وقت در طول تاریخ،اینطور نبوده. موقعیت انقلابی زمانی اجتناب ناپذیر می شود که اگر امروز انقلاب نشود،فردا ضد انقلاب از راه خواهد رسید.. فقط دو راه خواهد ماند یا دیکتاتوری مردم یا دیکتاتوری نیروهای مسلح؛سوسیالیزم یا فاشیزم؛آزدی یا بردگی.» در 1966،رژی دبره، با بسیاری از افرادی که در انقلاب کوبا شرکت داشتند گفتگوهای مفصلی انجام داد. او گفتگوی جالبی نیز با سرگرد فیدل کاسترو ترتیب داد. دبره ضمن بررسی و نقد آنچه در کوبا گذشت خاطرنشان می کند« وقتی رفیق چه گوارا،اقدام شورشی را مجددا از سر گرفت،در سطح جهانی نکات مهم آن خط مشی را پذیرفت که فیدل کاسترو،رهبر انقلاب کوبا مظهر آن بود.... احزاب مارکسیست-لنینیستی که به تعهدات انقلابی خود عمل نمی کنند،باید از دایر شدنشان به عنوان مجامعی که محافظ و مدافع منافع مورد تهدید است،جلوگیری به عمل آید و بدین وسیله پیدایش اجتناب ناپذیر سازمان های جدید و عمل انقلابی تسریع شود...» درست در کشاکش دوران جنگ سرد است که دبره صراحتا اعلام می کند احزاب و سازمانهای مورد اشاره،جای "پیشتاز خلق" را "بالقوه" اشغال می کنند. او می گوید که اگر این احزاب،نمی توانند جای آن را "بالفعل" بگیرند،نباید به آنها اجازه داد که این سمت را خالی نگهدارند. مسعود احمد زاده از پیشگامان جانباخته سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، در اثر مشهور خود، "مبارزه مسلحانه،هم استراتژی،هم تاکتیک"
در مورد کتاب "انقلاب در انقلاب" دبره می گوید،
« اين جملات از يک طرف مورد استقبال روشنفکران ليبرالمنش و به اصطلاح قالبشکن قرار میگرفت، چه آنها در اين جملات، به خيال خودشان انکار مرجعيت و نقش پيشرو هر حزب مارکسيست-لنينيست را میديدند.... آنها بدينترتيب از جملات فيدل و رژی دبره سوءاستفاده میکنند، درحاليکه از سراسر کتاب پيدا است که انکار نقش رهبر و راهنمای مارکسيسم-لنينيسم مطرح نيست. مسئله بر سر انکار نقش رهبریکننده پرولتاريا و ايدئولوژی او نيست ....» به باور احمدزاده، خود دبره دست رد بر سينه آن روشنفکران خردهبورژوائی میزند که میخواهند از اين جملات استفاده کرده، ليبرالمنشی خود را توجيه کنند در واقع او با طرح بحث مذکور عنوان می کند که اين دو گرايش دو روی يک سکه و اساساً يکسانند و مانيکائيسم حزبی (هيچ انقلابی نبايد خارج از حزب باشد) بازتاب خود را در مانيکائيسم ضدحزبی (هيچ انقلابی با حزب نبايد باشد) میيابد. رژی دبره با ایمان به دیالکتیک قاطع تاریخ که در راه خویش،خود را از تمام پدیده های کهنه و ارتجاعی خلاص می کند با صدایی رسا برای مابعدیان صدای پای فاشیزم را یادآورشد، و هشدار داد ،به هوش باشید. جلوی ضد انقلاب را بگیرید. چیزی به نام مالکیت انحصاری انقلاب وجود ندارد!

.
اینجا می توانید گفتگو را در "روز" هم بخوانید.
سرانجام پس از چهار روز بررسی صلاحيت وزيران و برنامههايشان در مجلس شورای اسلامی، دوگانگی های نسبی در ساختار جدید قدرت در جمهوری اسلامی نمود عیان تری یافت. نمايندگان راه یافته در رایگيری نهايی به ١٧ وزير پيشنهادی محمود احمدی نژاد رای اعتماد دادند و افراد پيشنهادی برای وزارتخانههای نفت، آموزش و پرورش، تعاون و رفاه موفق به كسب آرای نمايندگان مجلس هفتم شورای اسلامی نشدند. در این خصوص به سراغ سید علی ریاض،نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون اصل 90 مجلس رفته و در این باره با او سخن گفته ایم.
* آقای ریاض، بر خلاف پیش بینی هایی که می شد، کل کابینه موفق به اخذ رای اعتماد از مجلس نشد، این را می توان یک دوگانگی جدی میان دیدگاه بخشی از مجلسیان و دولت جدید در زمان آغاز به کار کابینه نهم ارزیابی کرد؟
خیر. آقای حداد عادل به طور کامل به این بحث پرداختند. این که رای عدم اعتماد مجلس به چهار تن از وزرای پیشنهادی،اهانت یا عدم اعتماد به رئیس جمهور محترم و شخصیت های مورد نظر ایشان نیست. این ها شخصیت های محترمی بودند.
* پس عمده اختلاف نظر با وزرای پیشنهادی رئیس جمهور چه بود؟
از نظر اعلام نوع برنامه ها،تفکر و برنامه ریزی برخی وزرای پیشنهادی در مجلس بود. و نوع تعاملی که این آقایان با فراکسیون های مجلس داشتند.
*عدم تجربه اجرایی بسیاری از این وزرای پیشنهادی هم موثر بود؟
در مجموع همه این قضایا موثر بود. هم سوابق آنها و هم برنامه هایشان.
*ولی به هر حال رای عدم اعتماد مجلس به چهار نفر از وزرای پیشنهادی از نظر ناظران سیاسی کمی غیره منتظره می نماید.
خیر. این طور نیست. تحلیل و نقطه نظراتی که شما می فرمایید از دید سیاسی است. آنها انتظار داشتند مجلس اصولگرا به کل کابینه رای دهد،همین رای عدم اعتماد نشان می دهد که مجلس دقیق بررسی کرد. مجلس،چیزی را که به نفع مملکت و نظام بود مورد نظر قرار داد. مجلس تشخیص داد که حضور این افراد در کابینه مصلحت نیست.
* آقای احمدی نژاد پیش از شروع جلسات مجلس گفته بودند اگر وزیری رای اعتماد نیاورد دیگر از مجلس وزیری را برای پیشنهاد وزارت انتخاب نمی کنند
خب،قصد هم این نیست که ایشان حتما بیایند،از مجلس بهره ببرند. می توانند هر کس که صلاح دیدند را انتخاب کنند.
*به هر حال این نوع تعامل بخشی از مجلس و دولت را می توان کاملا همسو ارزیابی نکرد؟
فکر می کنم اگر منطقی باشیم، همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند،هر کسی کار خود را انجام می دهد. دولت کار خود ،مجلس کار خود. منطقا این مساله دلالت بر وجود خصومت نیست. ما داریم به آقای احمدی نژاد کمک می کنیم که شخصیت های بهتری را معرفی کنند. به هر حال چهار نفر رای نیاوردند. هشت نفر هم بالای دویست رای آوردند. از روی میانگین رای ها،شما نظرکلان مجلس را می توانید تحلیل کنید. مجلس، نقاط قوت آقای احمدی نژاد را پررنگ کرد. نقاط ضعف احمدی نژاد را نپذیرفت. به نقاط میانه رای داد. آنها هم حالا که رای اعتماد مجلس را گرفتند،باید عملکرد خود را تقویت کنند.
*در این جلسات ما شاهد انتقاد شدید بخشی از جریان ایثارگران،افرادی مانند،آقای نادران و... بودیم و انتقاد شدید آقای افروغ از امنیتی شدن بیش از حد کابینه،قضیه چقدر می تواند جدی باشد؟
قضیه جدی نیست! آن را در رسانه ها و نشریات پرررنگ کردند. این مجلس چشم ناظر و حاظر است، اگر بخواهد بوی نظامی گری بیاید.
*شما عضو کمیسیون اصل 90 مجلس هستید، در این مدت چقدر این کمیسیون عملا به وظایف محوله خود در قانون اساسی پرداخته است؟
از نظر من عملکرد کمیسیون مثبت بوده و وظایف و رسیدگی های خود را انجام داده است. خیلی از اقدامات کمیسیون بارز نبوده. کمیسیون نمی خواهد قضایا را تهییج کند.
اینجا می توانید گفتگو با فاطمه آلیا را در "روز" هم بخوانید.
بحث و رایزنی پیرامون رای اعتماد به نهمین کابینه جمهوری اسلامی در حالی در مجلس جریان دارد که انتقادهای کم و بیش تند و تیزی از سوی برخی همسویان با ششمین رئیس جمهور نظام که پیش از این از یکپارچگی کامل قدرت در نظام اسلامی سخن می گفتند، نظر بسیاری از ناظران سیاسی را به سوی خود جلب کرده است. در این خصوص، به سراغ فاطمه آلیا، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو فراکسیون فرهنگی مجلس رفته ایم. آلیا از نمایندگان سخنران موافق کل کابینه محمود احمدی نژاد است. او در آغاز راه یافتن به مجلس هفتم با پیش کشیدن بحث "تعدد زوجات"(صیغه شرعی و چند زنی برای مردان) خبر ساز شد. آلیا، هیچ کم و کاستی در ترکیب کابینه پیشنهادی نمی بیند. این نماینده نزدیک به حلقه همکاران رئیس جمهور جدید در گفتگویی با "روز" به پرسشهایی در خصوص چند و چون تحولات روزهای اخیر در بررسی کابینه نهم در مجلس شورای اسلامی پاسخ گفته است که این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
* خانم آلیا،کار چطور پیش می رود در جلسات علنی این روزهای مجلس؟
الان یک فرایندی شروع شده که کارها با نظم و ترتیب پیش می روند. موافقین و مخالفین می آیند،حرف خود را می زنند و وزرای پیشنهادی هم توضیحات مربوطه را ارائه می دهند. اگر موافقین و مخالفین کم باشند،ان شالله فردا رای نهایی صادر می شود.
* چقدر در جلساتی که برگزار شد،نقدها را جدی و پرررنگ دیدید؟
آنچه که پر رنگ بود،مربوط به عزم نماینده ها و وزاری پیشنهادی بود برای اینکه ثابت کنند نقدها منصفانه است. مردم هم که به طور مستقیم،از طریق رادیو و تلویزیون همه جلسات را دنبال کردند. همه موارد ضروری مطرح شد.
* این موافقت ها که ظاهرا بسیار بیشتر از برخی مخالفت ها وقت مجلس را به خود اختصاص داد،اساسا با چه محوری صورت گرفت؟
محور، انطباق سخنان با برنامه های وزرای پیشنهادی بود. اینکه این برنامه ها با برنامه توسعه چهارم منطبق است. اینکه برنامه های وزرای پیشنهادی،چقدر عملیاتی است، و چقدر غیر عملیاتی.
*از زمان اعلام کابینه نهم توسط آقای احمدی نژاد،قریب به اتفاق ناظران سیاسی ترکیب این کابینه را شدیدا امنیتی نظامی عنوان کرده اند. و حتی بسیاری از نیروهای مطرح جناح راست، ضمن عدم استقبال از ترکیب فعلی با عنوان"کابینه غیره منتظره" از آن یاد کرده اند. شما از نمایندگانی هستید که موافق کل ترکیب این کابینه اید، این بیش از اندازه نظامی بودن کابینه را چطور می بینید؟
من اصلا این مساله نظامی بودن را قبول ندارم. یعنی چه که کابینه نظامی و اینها است؟... انقلاب ما مقاطع مختلفی را پشت سر گذاشته است. دوران جنگ،سازندگی،اصلاحات. همه مردم ما یک زمانی نظامی بوده اند. به جبهه ها رفته اند. الان اگر جنگ شود،شما به عنوان یک روزنامه نگار اسلحه دست می گیرید،می روید جبهه و از کشورتان دفاع می کنید.
*خب مساله فقط رفتن به جبهه نیست. منتقدان نسبت به رشد روحیه و منش خاص نظامی گری در برخی پست های صرفا اجرایی و فرهنگی سخت هشدار داده اند و نسبت به دورنمای تحولات بیمناک هستند. حرف های آقای پیر موذن،مخبر کمیسیون بهداشت و درمان،در مورد یکی از وزرای پیشنهادی را که دیروز شنیدید؟
خب،ایشان نظر خودشان را دارند. اتفاقا به دلیل فضای فرهنگی و اعتقاداتی که هست الان به حضور این افراد نیاز است.
*نیاز است که در وزارتخانه ای با کارکرد عمدتا سیاسی، یک چهره مشهور امنیتی حضور داشته باشد؟
بله، به وزیر کشور می گویند امنیتی. اما ایشان در کمیسیونهای مجلس حضور یافتند و مثلا نقطه نظرات فرهنگی خوبی در مورد نهضت نرم افزاری ارائه کردند. به هر حال بعد از اینکه وزرای پیشنهادی در کمیسیون ها حضور یافتند، نقطه نظرات تعقییر کردند.
*گفته اند که در برنامه ای که توسط آقای احمدی نزاد ارائه شده،هیچ کجای آن از واژه "جمهوری" استفاده نشده. یعنی یک جا هم نگفته اند،"جمهوری اسلامی". گمان می کنید اصلا تفاوتی میان "جمهوری اسلامی" با "دولت اسلامی" یا "حکومت اسلامی" است؟
خیر.مگر اینها با یکدیگر مغایرت دارند؟ این بازی با واژگان است. دولت اسلامی همان جمهوری اسلامی است، جمهوری اسلامی همان دولت اسلامی. ترجمه جمهوری اسلامی همان مردم سالاری دینی است.
*نسبت به حضور جدی حجتیه در تحولات اخیر هم صحبت هایی می شود.
نه،این ها همه تخریب هایی است که صورت می گیرد. فقط شکل تخریب عوض می شود. نه، همچین چیزی درست نیست.
*خانم آلیا، آقای احمدی نژاد در برنامه های زمان اتخابات خود ،برخی اوقات وقتی در برابر پرسشی در مورد زنان قرار می گرفتند، عنوان می کردند که در این عرصه تفکیک جنسیتی قائل نیستند. چطور شد که در کابینه ایشان و مدیران پیشنهادی حتی از حضور یک زن از همفکرانشان هم خبری نیست؟
بله، آقای احمدی نژاد از همان اپتدا گفتند،تفکیک جنسیتی قائل نیستند. من مطلعم که ایشان تلاش کرده بودند،از چهار،پنج وزیر زن هم در کابینه شان استفاده کنند. اما وقتی بررسی کردند در حد وزارت برای زنان به نتیجه نرسیدند. ولی در آینده حضور زنان در حد معاونت و مشاورت محتمل است.
*یعنی حتی یک زن را هم در حد وزارت کابینه خود ندیدند؟
خب،خیلی بررسی شد. اما همانطور که گفتم به نتیجه نرسیدند. البته باید به شما بگویم که به من اطلاع دادند خیلی از خانم ها ،کار را برای خود سنگین دیدند و امتناع کردند.
*شما عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هستید، چه رایزنی های برای دادن رای اعتماد به آقای صفار هرندی در کمیسیون شما صورت گرفت؟
در مورد وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی هم مانند وزرای دیگر در همان روزهای اول اعلام کابینه،پیش از ارائه برنامه های آنها به مجلس، یک سری پیش داوری هایی وجود داشت. ولی وقتی ایشان به کمیسیون فرهنگی مجلس آمدند، اعضا کمیسیون فرهنگی هر یک بنا به تخصص خود در حوزه های مختلف مثل کتاب،سینما و... به بررسی برنامه ایشان پرداختند. وقتی برنامه ها را مطالعه کردند، واقعا همگی به اتفاق به ایشان رای مثبت دادند! امروز،بخش فرهنگی ما به مدیریت فرهنگی قوی نیاز دارد. اعضا کمیسیون فرهنگی این شایستگی را در آقای حسین صفار هرندی دیدند.
*محور عمده برنامه های ارائه شده ایشان چه هست؟
اجرای سیاست های فرهنگی نظام، اجرای بخش های فرهنگی چشم انداز بیست ساله،پرداختن به بخش فرهنگی برنامه چهارم توسعه.
*ایشان گفته اند که در پی "احیای فرهنگ" هستند. منظور چیست؟
ایشان در پاسخ به برخی سوالات که نگرانی هایی نسبت به روند افت و خیز های فرهنگی سالهای گذشته داشتند، این را گفته اند.
*خب، احیای چه ؟
احیای هویت ایرانی و اسلامی مردم.
* پس پیش بینی می کنید تعقییر و تحولات گسترده ای در ساختار فعلی وزارت ارشاد صورت بگیرد. نه؟
نه. حتی این مساله هم در کمیسیون از ایشان پرسیده شد. از ایشان پرسیده شد وقتی وارد وزارتخانه شدید،با نیروهای موجود چه می کنید؟ ایشان گفتند من می توانم با خیلی از انها کار کنم. برخلاف دوره قبل که همه تعقییر و تحولات در وزارت ارشاد با نظر جناحی انجام شد، ایشان در این مورد دیدگاهی بسیار فرهنگی دارند.
*خانم آلیا، در روزهای گذشته،وزیر اطلاعات پیشنهادی هم در مجلس حاظر شد و صحبت کرد. چطور شد که هیچ یک از نمایندگان حرفی و سخنی در برابر ایشان نزدند و کاملا سکوت کردند؟
چون آقای اژه ای شخصیتی شناخته شده بودند. شخصیت ایشان مقبول همه نمایندگاه مجلس بود. مردمی کردن وزارت اطلاعات در برنامه های ایشان قرار دارد. وزارتخانه ای که در ایجاد امنیت و آرامش برای مردم موثر است. قبلا در مورد آقای اژه ای در کمیسیون ها و فراکسیون ها بحث شده بود و ایشان مقبول همه قرار گرفتند.
*آقای عماد افروغ،روز گذشته شدیدا به برنامه های آقای احمدی نژاد تاختند و آن را "انحراف" و "حرکت به سمت یک اقتدارگرایی افرطی" عنوان کرده اند. در مورد امنیتی بودن نگاه وزیر پیشنهادی کشور هم به ایشان هشدار دادند. این دیدگاه چقدر در مجلس ریشه دارد؟
این تنها دیدگاه شخص خود ایشان بود. خودشان هم در اپتدای سخنانشان گفتند این "نقد درون گفتمانی" است. به اعتقاد ایشان میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تفاوت وجود دارد. ایشان گفتند،ما می توانیم عملکرد کارگزاران جمهوری اسلامی را در چهارچوب نظام نقد کنیم.
*برخی رسانه ها خبر دادند که آقای احمدی نژاد بعد از سخنان آقای افروغ به شدت ناراحت شده اند و با هیچ یک از خبرنگاران پارلمانی جز خبرنگار صدا و سیما گفتگو نکردند...
خیر. چه کسی این را گفته؟ ایشان تشکر هم کردند و گفتند بحث ها خیلی موثر بود.
*و پیش بینی می کنید کل کابینه با اکثریت قاطع رای اعتماد بگیرد؟
نقدهای خوبی در مجلس صورت گرفته است. ما خواستیم این شعار تحولگرایی آقای احمدی نژاد را دنبال کنیم. من فکر می کنم فضای مجلس رای اعتماد به کابینه آقای احمدی نژاد باشد.

اینجامی توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.
سرای سالمندان و معلولین کهریزک، نامی است آشنا، برای غالب پایتخت نشینان.مکانی در حومه شهر تهران. در جوار منطقه زحمتکش نشین شهر ری . روزی نیست که تلویزیون دولتی حرفی و حدیثی از این محل نگوید.تصاویر کلاژگونه ای که غالبا با چاشنی کردن چند فریم اشک بر انگیز و جلوه های تصویری، می خواهد که به توده مردم بگوید قدر عافیت را بدانید! اما با ورود به آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک،در نگاه اول همه آن فریمهای اشک بر انگیز به سرعت از جلوی چشم کنار زده می شوند و لانگ شاتی رئال از تکاپوی زندگی در فضایی مملو از سکون و سکوت جای آن برداشت های مغشوش رسانه رسمی را می گیرد. خطوط زنده زندیگیست که جاری و ساری روزمره گی ساکنان سرای سالمندان و معلولین کهریزک است. خط پویای زندگی، اما نه به قول سیاوش کسرایی با شعله هایی بلند و هیمه ها یی سوزنده! / بر آ ای آفتاب، ای توشه امید!...
*تاریخچه سرای سالمندان و معلولین کهریزک*
در سال 1351، زنده یاد دکتر محمد رضا حکیم زاده که مدیریت وقت بیمارستان فیروز آبادی در شهر ری را بر عهده داشت به قصد ایجاد پناهگاهی برای معلولان و سالمندان با یاری یاوران نیکو کار شناخته و نا شناخته و بانوان نیکوکاری که امروزه یکی از ارکان اساسی آسایشگاه را تشکیل می دهند در دو اتاق مخروبه در کنار روستای کهریزک در زمینی به مساحت 1000 متر مربع ساختمانی را بنا کردند. امروزه در فضایی به وسعت 420 هزار متر مربع و زیر بنای 160000 متر مربع مجموعه ای مجهز و نمونه شکل گرفته که مسائل بهداشتی، درمانی، توانبخشی، آموزشی و امور فرهنگی، با همکاری نیکوکاران،940 نفر از کارکنان، برای 1600 مددجو به مرحله اجرا در می آید. هزینه تمام ساختمان های موجود و تاسیسات مربوطه به آنها توسط بانیان نیکوکار پرداخت شده و می شود. آسایشگاه حیریه کهریزک دارای شخصیت حقوقی است و زیر نظر هیات امنا، هیات مدیره و مدیر عامل اداره می شود. هم اکنون نزدیک به 1600 معلول و سالمند، با گونه های متاوت معلولیت و سالمندی در 22 بخش شبانه روزی نگهداری و پذیرایی می شوند. 22 بخش آسایشگاه دارای 4 مجموعه ساختمانی به نام های:نارون، صنوبر، بنفشه و ارغوان قرار گرفته که در هر بخش معلولین یا سالمندانی که به تشخیص کارشناسان و متخصصان مور اجتماعی و پزشکی شناسایی و تعین وضعیت( جسمی و روحی) شده باشند، بستری می شوند.
*گروه بانوان نیکوکار *
جمعی از بانوان نیکو کار از آغاز تاسیس آسایشگاه سالمندان و معلولین کهریزک در سال 1352 ، پیوسته حمایتی وسیع و فعالانه در توسعه و پیشرفت آسایشگاه داشته اند. این گروه که در اپتدا با یک نفر آغاز شده، امروز قریب به دو هزار نفر همیار و نیکوکار داخل و خارج از کشور در حال فعالیت پیوسته دارد. جمعی به طور مرتب و مستمر در آسایشگاه به انجام امور : پرستاری ، فرهنگی، آموزشی، خدماتی، عاطفی، استحمام، غذا خوراندن، دلجویی و محبت به مدد جویان در کنار کارکنان موظف خدمت می کنند و تعدادی در داخل و خارج از کشور به منظور کمک رسانی اقتصادی و مالی با برگزاری بازارهای فصلی و جمع آوری و فروش اجناس دست دوم و شرکت در نمایشگاهها فعال هستند. سازمان گروه بانوان نیکوکار در کشور های :انگلیس، امریکا و کانادا به ثبت رسیده و در سازمان ملل متحد به نام یک انجمن غیر دولتی پذیرفته شده اند. گفتنی است که این گروه نیکوکار، نخستین کنفرانس بین المللی سالمندی را در سطح قابل قبول بین المللی برگزار کرده اند.
* اینجا همه چیز مانده است*
از حدود یکسال پیش تعدادی از دختران و پسران بازمانده از فاجعه بم را به کهریزک آورده اند. اینجا زوج های بسیاری نیز به چشم می آیند که حالا سی سال تمام می شود که در کنار یکدیگر به سر می برند. آنهادر همین کهریزک پیوند زناشویی بسته اند و حالا صاحب شده اند فرزندانی را. کارگاههای کار همچنان فعالند. دختران و پسران، اغلب به شکل مجزا هر یک با توجه به توانایی های خود به کاری مشغولند . راهروها تمیزند. اما به هیچ روی شیک و مدرن جلوه نمی کنند. بوی دارو و ماندگی، زود غریبه ها را کلافه می کند. ساکنین کهریزک اما دیگر به همه چیز عادت کرده اند. استخر بزرگ محوطه که دور تا دور آن را درختانی سر به فلک کشیده احاطه کرده اند پر آب است . آبی که رنگ سبز خزه های آن، نشان از ماندگی طولانی مدتش دارد. بانوی کهنسالی روی یکی از نیمکتها اتراق کرده . غروب خورشید نزدیک است، و سایه ای گنگ نور کم سوی خورشید روی آب خزه بسته استخر، نموداری را ترسیم کرده است. نموداری که به یک سیکل می ماند. یک منحنی بی پایان... به زن کهنسال نزدیک می شوم . بلافاصله می گوید ،« نگاه کنید ، این آب همین طور مانده ، می دانید چند وقت است عوضش نکرده اند؟! اینجا همه چیز مانده است...» از او می پرسم که اوضاع کهریزک چطور است،می گوید « بد نیست . البته خوب رسیدگی نمی کنند. با دست به زن کهنسالی اشاره می کند که جلوی تک و توک بازدید کنندگان را می گیرد و از آنها پول می خواهد، می گوید « وای، وای می بینید. اینجا هر روز گدایی می کند، آبروی همه ما را می برد!....»
*وضع مالی بد پزشکان و پرستاران کهریزک*
اینجا رنگها همه به خاکستری می برند. همه در تکاپویی خاموشند. پزشکان و پرستاران یک سو، ساکنین کهریزک سویی دیگر. انگار که به یک همزیستی مسالمت آمیز عادت کرده اند. برخی اوقات در عجب می شوی که کدام یک بیمار است و کدامیک پرستار؟! آنها غالبا ناراضیند. به یکی از پرستاران مرد بخش جوانان می گویم، من قبل از آمدن فکر می کردم اوضاع کهریزک بدتر از این چیزیست که می بینم . نمی گذارد جمله به پایان برسد. می گوید" بسیار بدتر است." پزشکی که مسئول یکی از بخشها است. به "روز" می گوید،« اینجا امکانات و حمایتهای دولتی بسیار محدود است. شما نمی توانید با دو ساعت گشت در کهریزک تصویر واقعی اینجا را ببینید. حمایتها در حد صفر است. البته حمایت مردمی کم و بیش وجود دارد. اما اصلا کافی نیست. اینجا همه خسته اند . شما نمی توانید تصور کنید که سر و کله زدن از صبح تا شب با این آدمها چه صبری می طلبد. در ازای چقدر حمایت؟ چقدر حقوق؟ بنویسید که وضع مالی پرستاران و پزشکان کهریزک اصلا خوب نیست ...»
*چشم های ملتمس*
اینجا همه جور آدم پیدا می کنی. فقط حوصله می خواهد و گشت زدن بیشتر. استاد غیر حرفه ای گزارش نویسی،گروهی از دانشجویان سینما را روانه کرده است به کهریزک تا سوژه تحقیق خود را بیابند. کهریزک اما سوژه نیست و موزه گردش و تفریح نیز نه. جریان زندگیست، جاری در بطن سکون و دلمردگی. غالب سالمندان از طبقات متوسط ضعیف اجتماعیند . در میان آنها اما کم نیستند ، فرهنگیان، اساتید دانشگاه ، پزشک، سرهنگ تحصیل کرده ارتش ، خلبان و... در هر اتاق که وارد می شوی چشمهایی انگار التماست می کنند که بمان. بیشتر بمان. همه به دنبال همصحبتند. حتی آنان که توان شنیدن و گفتن ندارند، چشمهایی را می طلبند که با آنها سخن بگوید. وارد بخش زنان می شوم. راهروها مملو است از بانوان کهنسال . برخی روی نیمکتها نشسته اند و برخی دیگر از لای در باز اتاقهای خود این غریبه را خوب ورانداز کرده و می پایند. یکی به ظاهرش ایراد می گیرد. یکی از موی بلندش می گوید و آن دیگری از مقتضیات زمان حرف می زند. مهم حرف زدن است. اما، چه خوب که بیشتر با غریبه آشنا شویم! کنار بانوی کهنسالی می نشینم. سر حال است و کم به ساکنین دیگر کهریزک می برد. می گوید « اینجا اصلا وضع ما بد نیست . به هر حال تا جای که بتوانند رسیدگی می کنند . بچه های من امریکا هستند. هیچ خبری از من نمی گیرند. از دو سال پیش، وقتی دیدم توانایی انجام خیلی کارها را ندارم و تنهای تنها مانده ام ، آمدم کهریزک. جای بدی نیست. اگر اینجا نبودم در خانه با چه کسی حرف می زدم؟ حتی اگر بچه ها هم بودند مگر حوصله حرف زدن با ما را دارند ؟! اینجا لااقل چهار تا هم صحبت خوب دارم ...»
*دیدار با خواهر نیما در بنفشه کهریزک*
از اپتدای ورود به بخش بنفشه، دنبال یک نام بودم. بسیار وصفش را شنیده بودم. اتاق به اتاق پی بانو بهجت الزمان اسفندیاری(ثریا)، خواهر فرهیخته نیما بودم. این اتاق، آن اتاق. یکی گفت او همین الان رفت به حیاط. به محوطه بزرگ کهریزک زدم. بانویی شکسته با پیکری خمیده و موهایی سپید که پارچه ای سبز، مانند تلی پهن بر سر داشت مشغول قدم زدن در محوطه بود، نزدیکش شدم. دو چشم ریزش را ریزتر کرد. سلام خانم اسفندیاری. گفتم، آمده ام و مشغول نوشتنم. گفت« بسیار خوب است. تا می توانید بنویسید...» بهجت الزمان 90 ساله، مدت زیادی است که ساکن کهریزک شده. حتی از زنده بودن خواهر نیما تا همین چند وقت پیش هیچ کس اطلاعی نداشت! جوانی خوش ذوق، اقدام به ساخت فیلمی مستند کرد از روزهای زندگی این زن. فیلم را "باد و فانوس " نام گذاشت. از آن پس گهگاهی دوربین تلویزیون دولتی به مناسبت ایام و اعیاد ویژه ای که مورد توجه این رسانه قرار دارد ، هرازگاهی به کهریزک می آید و برای پر کردن تایم برنامه، سری نیز به خواهر نیما می زند. از او می پرسم اوضاع کهریزک چطور است؟ « خیلی خوب نیست. من اصلا راحت نیستم اینجا. با هیچ کدام از این ها نمی توانم حرف بزنم. همه اینجا خاله زنکند. من تنها هستم. یک رادیوی ترانزیستوری دارم، شبها بی بی سی را گوش می دهم. و بیشتر اوقات روزنامه می خوانم....» خمیده است و باریک اندام. با لهجه زیبای طبری می گوید،" چه بگویم؟...." از شراگیم ، فرزند نیما، می پرسم و اینکه آیا خبری از شما دارد؟ می گوید،« ایران نیست و نمی دانم خبری دارد یا نه..»
*من از برای راه خلاص خود و شما فریاد می زنم!*