تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
بالاخره دعاهای مکرر دوستان مستجاب شد. اینجانب به سلمونی، خودش میگه سلمونی نه،آرایشگاه! رفتم و موهامو کوتاهه کوتاه کردم.یک اتفاق تاریخی. شایدم نه.شایدم آره.. شایدم هزار چیزه دیگه.

 

    

+ نوشته شده در  Sat 22 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

  

  این عکسو منصور نصیری گرفته.مواجهه ناهید خیرابی و یکی از افراد نیروی انتظامی در تجمع بزرگ  زنان روبه روی دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۴

 

 

"روز" -  راس ساعت 12 روز 25 مهرماه 1384_ روز جهاني مبارزه با فقر _ تعداد زيادي از زنان دگراندیش ایرانی که خواستار اعلام همبستگي خود با زنان اقصي نقاط گیتی بودند در مخالفت با فقر و خشونت عليه زنان ، در ميدان انقلاب تهران گرد هم آمدند.
اين گردهمايي علي رغم حضور نيروي انتظامي و تعدادي لباس شخصي طبق قرار قبلي تا ساعت 1 بعد از ظهر ادامه یافت و در اين ساعت به کار خود خاتمه داد.


*همبستگی،عدالت*

یکی از زنان شرکت کننده در تجمع میدان انقلاب،آغاز گردهمایی را اینگونه روایت می کند،«روبروي سينما بهمن جمع مي شويم. اينجا فضاي خوبي حاکم است. مي دانيم لااقل آنهايي که در اين جمع هستند مثل همه ي آنهايي که قرار است امروز _ 17 اکتبر _ به وقت محلي در ساعت 12 ظهر در خيابان ها گرد هم آيند، به خشونت عليه زنان و فقر تحميل شده به آنان واقف و معترضند.
روي برگه هاي مختلفي که در دست زنان است جملات زير ديده مي شوند:
_ امروز، روز جهاني مبارزه با فقر است. ما زنان هر گونه خشونت را که زاييده ي فقر است محکوم مي کنيم.
_ زنان و کودکان بيشترين آسيب را از فقر مي بينند.
...» جلوه جواهری دانشجوی جوانی که در این تجمع شرکت کرده است  در گفتگو با "روز" منشاءبرگزاری چنین تجمعی را در هشت مارس سال گذشته عنوان می کند.او به راهپیمایی اشاره می کند که توسط بخش بزرگی از جنبش جهانی زنان از کشور کانادا آغاز شد برای اعلام همبستگی با زنان در سراسر گیتی. او ماحصل برگزاری مراسم میدان انقلاب را "محکوم کردن خشونت و تبعیض علیه زنان" عنوان می کند. در پیوند با چنین حرکاتی بوده که زنان حاظر در راهپیمایی کانادا پس از ورودبه چند کشور مختلف، قصد ادامه راهپیمایی خود و ورود به ایران را داشتند که به دلیل مختصات خاص سیاسی ایران،موفق به انجام چنین اقدامی نمی شوند. قرار در تاریخ هفدهم اکتبر، کشور فقیر بورکینافاسو گذاشته می شود.کشوری که در شاخص های رشد در پایین ترین مرتبه جهانی قرار گرفته است.
در بورکينافاسو
زنان از گوشه و كنار جهان براي استقبال از كاروان منشور در شهر اوگادوگو گرد مي‌آيند. روز پيش از آن مراسم استقبال رسمي منشور برگزار مي‌شود و در ظهر روز 17 اكتبر زنان در خيابان‌هاي شهر به راه مي‌افتند تا مراسم پاياني اين حركت را در محلي كه قرار است به نام “ميدان صلح“ نام‌گذاري شود برگزار ‌كنند. و منشور نيز به يكي از مقامات دولتي بوركينافاسو ارائه شده است.
همزمان با این اقدامات جهانی، جنبش زنان ایران نیز بی کار ننشسته و با تهیه بروشورهایی در این رابطه و پخش این بروشورها در شهرهای مختلف کشور نقش خود را در این اعلام همبستگی جهانی ایفا می کند..یکی از فعالین زن شرکت کننده در مراسم مذکور،در گفتگو با "روز" تعداد تجمع کنندگان میدان انقلاب را حدود دویست نفر عنوان می کند. چیزی که در مقایسه با تجمع بزرگ زنان در مقابل دانشگاه تهران که با اعلام حمایت بخش بزرگی از فعالین سیاسی،دانشجویی و کارگری به چندین هزار نفر رسیده بود،چندان نمودی پیدا نمی کند. شعارهای اصلی که در تجمع اخیر زنان در میدان انقلاب بارها تکرار شده است،"همبستگی،عدالت"،"زنان،قربانیان اصلی کار نیمه وقت" و... بوده است. در تجمع اخیر تعداد زیادی از نیروهای انتظامی و امنیتی حضور داشته اند اما برنامه بدون هیچگونه درگیری خاصی به پایان می رسد.
در بين جمعيت بروشوري توزيع شده است که در آن به توضيح منشور جهاني زنان براي حقوق بشر که بر پايه ي پنج اصل برابري _ آزادي _ عدالت_ همبستگي و صلح است، پرداخته و خواسته هاي زنان را درباره ي مبارزه با خشونت عليه زنان و فقر آنها توضيح داده است.
در اين بروشور اعلام شده است که سلطه مردسالاري، سرمايه داري جهاني، رشد بنياد گرايي، اشغال کشور ها و جنگ، حکومت هاي گريزان از احترام به حقوق شهروندي، شرکت هاي چند مليتي، نهادهاي قدرتمند مالي بين المللي و سازمان ملل که قادر به برقراري صلح و ثبات در جهان نيست؛ محکوم هستند.

اين بروشور همچنين در بين عابران که در حال عبور از پياده روي ميدان انقلاب بوده اند نیز توزيع شده است.

یکی از شرکت کنندگان در مراسم در سایت "تریبون فمینیستی ایران" می نویسد،« اتومبيل هايي که از خيابان مي گذشتند ، سرعت شان را کم کرده و پلاکارد هاي زنان و جملات نوشته شده بر آنها را نگاه مي کردند. آنهايي هم که پياده مي گذشتند مکث کرده و لااقل مي پرسیدند که چه خبر است . همه با اشتياق به آنها جواب مي دادند و سعي مي کردند آنها را نسبت به اين حرکت جهاني آگاه کنند.

کم کم نيروي انتظامي از راه رسید. تجمع کنندگان در حالي که از بروشورهاي خود به ماموران نيروي انتظامي مي دادند برايشان توضيح دادند که اين تجمع تا ساعت 1 بايد برقرار باشد . نيروي انتظامي تعدادي از رهگذران را که ايستاده اند متفرق کرد و در حالي که بروشورها را در دست داشت گرد محل مي ايستاد. تا ساعت 1 که ديگر با خيال راحت هر چه سريع تر همه را متفرق کند. اگرچه پيش از اعلام آنها هم خود حاضرين راس ساعت 1 ختم گردهمايي را اعلام کرده بودند.


*خواسته های زنان*


خواسته های زنان شرکت کننده در تجمع اخیر بر مفاد زير متمرکز شده است:


_ پيوستن به کنوانسيون رفع انواع تبعيض عليه زنان و پيمان منع شکنجه و اجراي بي قيد و شرط مفاد اين پيمان ها
_ برابر شمردن زنان و مردان در برخورداري از تمامي حقوق اجتماعي و مدني فارغ از قوميت، مذهب، عقيده و طبقه ي اجتماعي
_ رفع تبعيض از حقوق نا برابر زنان در کليه قوانين موضوعه
_ رفع تبعيض جنسيتي در ساختار قدرت و تصميم گيري
_ لغو قراردادهاي ظالمانه ي استخدام موقت کارگران، کارمندان، پرستاران، معلمان و ...
_ تخصيص اعتبار براي رسيدگي به وضعيت هزاران زن سرپرست خانوار

 

*حرکت بر اساس "حداقل های مشترک"*

 

در حالی که حکومت دینی ایران می رود تا بیست و هفتمین سال استقرار خود را نیز پس پشت بگذارد،بخش بزرگی از زنان ایرانی خصوصا طیف لائیک و غیر دین باور جنبش زنان که تاریخی بیش از نیم قرنی از تکاپو را بر دوش می کشند همچنان هیچگونه سهمی در معادلات جاری قدرت بازی نمی کنند. یکی از فعالین فمینیست ایرانی از ستم مضاعفی می گوید که در طول بیش بیست و هفت سال بر این طیف از زنان،خصوصا دگراندیشان فمینیست مارکسیست رفته است. او مبدا انقباض سیاسی در نظام اسلامی را حمله خشونت آمیز به تظاهرات زنان در هشت مارس سال 57 و متعاقب آن به آتش کشیدن محله بدنام "قلعه" توسط گروهی از مذهبیون تندرو عنوان می کند که طی آن دهها زن بی پناه روسپی در میان شعله های آتش زنده،زنده سوختند.  فاطمه راکعی،رئیس کمیسون زنان جبهه مشارکت در این زمینه که در طول همه این سالها، فشارها بر زنان لائیک بیشتر بوده با طیف غیر دین باور موافق است اما تصریح میکند که امروز حداقل ها و نقاط اشتراکی بین هر دو طیف موجود جنبش زنان وجود دارد که بر اساس آنها می توان به جنگ تبعیضات رفت. « اگر زنان نخبه و روشنفکر ما به کل مساله زنان در کشور نگاهی عمیق،جدی و همدلانه نداشته باشند و در جمع های گسسته و پراکنده خواسته های خود را مطرح کنند،این صدا به جایی نمی رسد. من معتقدم که باید همه نیروها به یکدیگر بپیوندند.» این نماینده پیشین مجلس و عضو فراکسیون زنان مجلس ششم تاکید می کند،پیوستن به "کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان" می تواند به عنوان یک خواسته مشترک در دستور کار  فعالین اجتماعی قرار بگیرد. او مساله "دیه"،"شهادت زنان"،تبعیضاتی که در زمینه "اشتغال" و "استخدام" زنان در قوانین جزایی نظام اسلامی وجود دارد را از دیگر محورهای شروع حرکت عنوان می کند.« جریان پیروز این انتخابات نشان داده است که دیدگاههای متفاوت با دیدگاه خود را بر نمی تابد. آنها وقتی با زنان دین باوری که دنبال آزادی هستند اینگونه رفتار می کنند دیگر مشخص است با زنان لائیک چه برخوردی خواهند داشت...» راکعی در مورد قانون"حجاب اجباری" که در سال پنجاه و هشت توسط جمهوری اسلامی در کشور وضع شد،معتقد است که هر فردی باید آزاد باشد تا نوع زندگی و پوشش خود را ،عاقلانه ،آگاهانه و از روی اختیار برگزیند.«"حجاب اجباری"،ارزش معنوی خود را آنگونه که مورد نظر ادیان است ندارد. "حجاب اجباری" باعث شده کسانی که به هر دلیلی به این مساله باور ندارند،با اکراه آن را رعایت کنند. آنها هم برای دهن کجی به نظام از این ابزار استفاده می کنند. برخی از زنان به کسانی که از روی باور و نه اجبار حجاب اسلامی استفاده می کنند،دهن کجی می کنند...» زنان ایرانی در حالی تکاپوی جدی خود را برای احقاق حقوق اولیه شان شدت بخشیده اند که جنبش فمینیستی جهان با خواسته هایی به مراتب گسترده تر، کارزاری همه جانبه علیه لغو همه گونه تبعیض جنسیتی ،فرهنگی و اقتصادی را در سراسر جهان آغاز کرده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 20 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

مطلب در "روز"

 

در  حالی که پارلمان اروپا، با صدور قطعنامه ای از جمهوری اسلامی خواسته است کليه فعاليتهای مرتبط با غنی سازی اورانيوم، از جمله مرحله فراوری اورانيوم در تأسيسات اصفهان را متوقف سازد و گفتگو با دولتهای بريتانيا، فرانسه و آلمان را به منظور رفع نگرانی از فعاليت اتمی خود از سرگيرد و گرنه گفتگوهايی که از دسامبر سال دو هزار و دو ميلادی ميان اتحاديه اروپا و ايران برای دست يافتن به موافقتنامه همکاری و تجارت آغاز شده است بی نتيجه متوقف خواهد شد، تاکنون هیچ تعقییر محسوسی در مواضع نظام اسلامی  به چشم نمی آید. پیرو آخرین تحولات در این زمینه به سراغ  حمیدرضا حاجی بابایی، عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی رفته ایم. عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هفتم در گفتگو با "روز" بر ضرورت از سرگیری مذاکرات با اروپایی ها تاکید می کند اما در عین حال با پافشاری کامل بر موضع فعلی حاکمیت، هیچگونه راهکار عملی برای برون شد از بحران فعلی ارائه نمی دهد.در عوض، نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی، صریحا از  آمادگی کامل نظام برای "پرداخت هزینه" سخن می گوید. این نماینده جریان راست اسلامی، تصریح می کند که چون مردم ایران "صبور" هستند و آمادگی از سر گذراندن هر نوع "سختی" را دارا ، نظام هم تصمیم گرفته است برای دستیابی به چرخه سوخت اتمی، "هزینه" آن را بپردازد. در حالی که چندی پیش گروهی از اسلامگرایان تندرو در برابر سفارت بریتانیا در تهران تجمع اعتراضی ترتیب داده و خواستار اشغال سفارتخانه و اخراج سفیر بریتانیا از ایران بودند، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس،اقدامات این گروه را تنها به "خود آنها" مربوط می داند. حاجی بابایی از "توطئه های رژیم صهیونیستی" (اسرائیل) می گوید و زمانی که از او می پرسم سرانجام مذاکره مستقیم با ایالات متحده چه خواهد شد،بار دیگر به "نبود دیوار اعتماد" میان دو کشور و نقش "لابیست های صهیونیستی" در این میان اشاره می کند. زمانی که از ضرورت همراهی نظام اسلامی با روند صلح در خاورمیانه با او می گویم،او ضمن تکرار موارد گذشته اعلام آمادگی نظام را برای به رسمیت شناختن و احترام کامل به آنچه "مردم فلسطین" انتخاب می کنند ابراز می دارد،هر چند او در جریان این پروسه به رسمیت شناختن اسرائیل توسط حکومت دینی ایران را "بسیار بعید" عنوان می کند. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

*آقای حاجی بابایی، شما قطعنامه اخیر آژانس انرژی اتمی در رابطه با پرونده هسته ای جمهوری اسلامی را چطور ارزیابی می کنید.منظورم بعد کارشناسانه قضیه هست.

همانطور که خودتان مطلعید در واقع پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران در آزانس مطرح نشد و در یک حرکت تقریبا غیر کارشناسانه،قطعنامه ای صادر شد که خارج از قوانین و مقررات آژانس است.

*از چه نظر خارج از قوانین آژانس هست؟

بندهایی از این قطعنامه،با قوانین آژانس مغایرت دارد.

*گمان می کنید راه مذاکره با اروپا با تحولات فعلی و تعاملی که دولت جدید در قبال پرونده هسته ای با دنیا پیش گرفت، با اطلاعیه اخیر اروپا که خیلی ها آن را یک جور اتمام حجت با جمهوری اسلامی ارزیابی کرده اند،چه چشم اندازی پیدا کرده؟

اولین و آخرین راه ما مذاکره است.مذاکره ای که راهکارهای اعتمادسازی را فراهم کند.ما تمام تلاشمان را برای ادامه مذاکره با کشورهای اروپایی به کار بستیم.اعتمادسازی کردیم و برنامه هایمان را به طور شفاف بیان کردیم.فعالیت هسته ای ما هم یک حرکت بومی است و هیچگونه انحرافی از صلح آمیز بودن آن وجود ندارد.همه بازرسی های آزانس این مساله را نشان می دهند. فشارهای موجود تنها جنبه سیاسی دارد.

*حالا که روند مذاکرات با اروپا ظاهرا متوقف شده

ما همیشه اعلام کردیم که آماده از سر گیری مذاکرات هستیم. مذاکرات را از اول خود اروپایی ها قطع کردند.

*چه تضمینی می دهید برای از سر گیری دوباره مذاکرات؟

ما آماده دادن هر گونه تضمین برای مذاکره هستیم. البته تضمیناتی که با زبان زور نمی توانند ما را به دادن آنها وادار کنند.

*حتی تا آنجا هم حاظر به دادن تضمین لازم هستید که جمهوری اسلامی غنی سازی اورانیوم را به شکل کامل به تعلیق در آورد و روند دستیابی به چرخه سوخت هسته ای را متوقف کند؟

ببینید حرف ما روشن است.ما همه این مذاکرات را برای چرخه سوخت انجام می دهیم.اروپایی ها هم این مساله را خوب می دانند.کشورهای دیگر عضو "ان.پی.تی" هم موظفند به ما کمک کنند. وقتی آنها می گویند "یو .سی. اف" اصفهان و یا آب سنگین اراک متوقف شود و همه کارهای مربوط به فن آوری و حتی فراوری هم متوقف شوند،این مسائل برای ما قابل قبول نیست.

*به هر حال ظاهرا تا به حال اروپایی ها هم از شروط خود و پیشنهاداتی که به جمهوری اسلامی داده اند کوتاه نیامده اند...

اگر اروپایی ها بخواهند بر شروط خود باقی بمانند،جمهوری اسلامی هم آن شروط را قبول نمی کند و این وضعیت همچنان ادامه پیدا می کند.

*از  سخنان شما اینطور برداشت می کنم که گویا کمیسیون امنیت ملی مجلس، اصولا نگرانی خاصی نسبت به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت احساس نمی کند.این درست است؟

ببینید،شورای امنیت تنها یک مترسک است در دست امریکا و اروپا.هیچ دلیل حقوقی و کارشناسی برای ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت وجود ندارد. ما خود را موظف می دانیم از همه راههای دیپلماتیک استفاده کنیم، اگر نخواهند بپذیرند،جمهوری اسلامی، قطعا هزینه دست یابی به جچرخه سوخت را می پردازد. در این صورت ما در رفتار فعلی خود تجدید نظر خواهیم کرد.

*گمان می کنید توده مردم هم آمادگی پرداخت "هزینه" ای که شما از آن می فرمایید را در حال حاظر دارند؟

جمهوری اسلامی به پشتوانه مردم متکی است.مردم ما تحمل سختی و صبر و حوصله را دارند در نهایت اگر پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع داده شود،ممکن است برخی تحریم ها علیه ایران وضع شود. ما بیست و هفت سال است که از جانب امریکا تحریم شده ایم.آنها هم عاقلتر از آن هستند که به چنین کاری دست بزنند. خودشان ضرر می کنند.

*شما به "پشتوانه مردمی" حاکمیت اشاره می کنید،نمود این پشتیبانی ها را در کجا می توان یافت؟

در راهپیمایی ها و حساسیت هایی که امروز در کوچه و بازار نسبت به این مساله وجود دارد.

*  یعنی می خواهید بگویید پرونده هسته ای مانند یک "پرونده ملی" مورد توجه مردم قرار گرفته؟

از شهرهای بزرگ تا روستاها این مساله به شکل ملی مطرح شده است.

*برای مردم،امروز نان شب و معیشتشان در درجه نخست اهمیت قرار دارد یا مثلا پرونده هسته ای جمهوری اسلامی؟

مردم دستیابی به فن آوری هسته ای را آینده معیشت خود می دانند.آنها این مساله را در ایجاد رشد و توسعه پایدار موثر می دانند.

*در تحولات اخیر، نقش و حضور بریتانیا را تا چه حد پررنگ می بینید؟

کشور انگلستان در تصویب قطعنامه اخیر نقش کلیدی داشت.رفتارهای غیرمسالمت آمیز امریکا از زمان مشروطیت،ملی کردن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و... برای ملت ما مشهود است.

*شما برخی اقدامات مانند تجمع اعتراضی هدایت شده ای که چندی پیش توسط عده ای در برابر سفارت بریتانیا برگزار شد را هم در همین راستا ارزیابی می کنید؟

به هر حال در هر کشوری گروههای مختلفی زندگی می کنند و هر کس به نوعی سخن می گوید.

*در جریان فعل و انفعالات اخیر ما شاهد سفر آقای منوچهر متکی به چین هستیم. گمان می کنید در شرایط فعلی، سفر وزیر امور خارجه ایران به پکن تا چه حد می تواند گره گشا باشد؟

دنیا،دنیای رنگارنگی است.باید از رنگهای مختلف استفاده کرد.چین هم یک کشور استراتژیک است که در شورای امنیت سازمان ملل متحد عضو است.

* در فاصله کوتاهی پس از سفر آقای لاریجانی به هند،رای مثبت این کشور را به قطعنامه علیه جمهوری اسلامی شاهد بودیم.حالا، دیپلماسی جمهوری اسلامی در شرایط فعلی، بار دیگر حساب باز کردن روی کشوری مانند چین است؟

در قواعد سیاسی باید روی همه کس حساب باز کرد و نکرد.نمی شود با حافظه کار کرد!

 

+ نوشته شده در  Mon 17 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 

    145989.jpg

 

 

 

 

 

 

این مطلب در "شرق" هم منتشر شده. ولی چیز جالبی که هست پایان مطلب هستش. من در موخره نوشتم: "کلارا در سخنرانی مشهور خود آرزو کرد که زنده باشد و آلمان سوسیالیست را به چشم ببیند! آرزویی که پس از مهاجرت کلارا به اتحاد شوروی و خاموشیش در بیست و دوم ژوئیه یک هزار و نهصد و سی و سه میلادی در نزدیکی شهر مسکو، همچنان در دالان آرزوهای بی شماره تحولخواهان جهان روز موعود را انتظار می کشد..." و  موخره مطلب منتشره من در شرق به این شکل در اومده:"كلارا در سخنرانى خود آرزو كرد كه زنده باشد و آلمان سوسياليست را به چشم ببيند! آرزويى كه پس از مهاجرت او به اتحاد شوروى و خاموشى اش در بيست و دوم ژوئيه يك هزار و نهصد و سى و سه ميلادى در نزديكى شهر مسكو همچنان در دالان آرزوهاى بى شمار امثال او به بن بست رسيده است."!! واقعا شاهکاره!،عالی!...  به یاد آر! چگونه امید در دلت زنده ماند و زمستان صدای دراج های جنگلی را خاموش نکرد...

 

 کلارا زتکین


کلارا آیزنر (زتکین) در پانزدهم ژوئیه یک هزار و هشتصد و پنجاه و هفت میلادی در شهر ویدرو در ساکسونی آلمان بر خشت این جهان افتاد. پدر کلارا،در کار آموزگاری بود و مادر او همچنان در تب و تاب آرمانهای انقلاب فرانسه بام را به شام می رساند. زتکین در میانه تکاپوی رزم در هنگام تحصیل در موسسه تربیت معلم لایپزیک شوق جهان را دیگر کردن فرایش گرفت. گفتارهای ویلهلم لیبکنخت،بنیان گذار حزب سوسیال دمکرات آلمان اثری ژرف بر راه و اندیشه زتکین گذاشت. در یک هزار و هشتصد و هفتاد و هشت میلادی بود که با باوری ژرف به سوسیالیزم در حالی که هنوز پیوستن زنان به یک حزب سیاسی در اروپا عملی بسیار آوانگاردانه بود،او به حزب سوسیال دمکرات آلمان پیوست. دیری طول نکشید که حزب توسط "اتووان بیسمارک"،"صدراعظم آهنین آلمان" غیر قانونی اعلام شد و این کلارا بود که یک دم از فعالیتهای حزبی زیرزمینی بازنایستاد. شور عشق و شور آزادی و عدالت آغشته روح سودایی کلارا بود. در میانه همه این نوسانات بود که کلارا عاشق نجاری از اهالی اتحاد شوروی شد که در لایپزیک اقامت داشت. در تب و تاب مبارزه بود که "اوزیپ زتکین" در یک هزار و هشتصد و هشتاد و دو میلادی به همراه کلارا به فرانسه گریختند. این دو هیچ گاه به طور رسمی عهد زناشویی نبستند چرا که غلیان مبارزه فرصتی را برای این قبیل کارها باقی نمی گذاشت.با این همه،کلارا نام همراه و همرزم زندگیش را بر خود نهاد و حاصل عشقشان دو فرزند پسر بود که در میانه رزم چشم بر جهان گشودند. این مقطع از زندگی آنها توام با فقر و نداری شدید گذشت. در محیطی ناسالم بود که هر دو فرزند آنها به بیماری سل دچار شدند. در یک هزار و هشتصد و هشتاد شش میلادی ،کلارا با دو فرزندش به آلمان بازگشتند و او همچنان به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود با قدرت و حدت بیشتری ادامه داد. آنگونه که "روی ری دل" روایت کرده و در "چیستا" برگردان شده است، کلارا دردمندانه برای توده های زحمتکش سخن می گفته.« او می دانست که کارگران زن مجبور هستند شش روز در هفته و هر روز چهارده ساعت زحمت بکشند و با این وجود در برنامه غذایی شان سهمی جز سیب زمینی و چند تکه نان جو نداشته باشند... او برای مخاطبانی که تعدادشان گاه به چند هزار نفر می رسید،در مورد نقش زنان در صنعت،شرایط وحشتناکی که ان ها مجبور بودند تحمل کنند و احتیاج شدید به سازماندهی طبقه کارگر صحبت می کرد...» زتکین دوست صمیمی فردریک انگلس بود و گفته اند که با نظرات انگلس در کتابهای منشا خانواده و مالکیت خصوصی کاملا موافق بوده است.« به ویژه این جمله را که "ستم زنان ناشی از ظهور مالکیت خصوصی است" تایید می کرد...» در یک هزار و هشتصد و هشتاد و نه،وضعیت جسمانی همرزم و پدر فرزندان کلارا رو به وخامت می گذرد. او بر بالین یار  در پاریس حاظر شد. او در این سفر در کنگره بین الملل بنیادی دوم (سوسیالیست) شرکت کرد و حاصل تکاپوی کلارا در این کنگره نیل به حق رای و دستمزد برابر برای کار برابر و تصویب قطعنامه ای مهم در این کنگره بود. بر اساس اصل حقوق برابر،کارگران مرد موظف شدند کارگران زن را هم ردیف خود بدانند و برای دستیابی به دستمزد برابر،بدون تبعیض جنسیتی و ملیتی مبارزه کنند.» از دیگر اقدامات بسیار مهم کلارا باید به پیشنهاد گرامیداشت زنان در "هشت مارس" اشاره کرد. او در 1910 پیشنهاد خود را به پاس تظاهرات وسیع زنان کارگر در 1900 میلادی، رسما مطرح کرد و از این تاریخ به بعد بود که هشت مارس،این میراث جاودانه کلارا زتکین، که "مادر روز جهانی زن" لقب گرفته است، در اقصی نقاط گیتی توسط زنان و مردان تحولخواه گرامی داشته می شود. در میانه سرکوب قیام زحمتکشان آلمان بر علیه سرمایه داری انحصاری موجود "ک.پ.د"،حزب کمونیست آلمان توسط لیبکنخت،لوکزامبورگ و زتکین پایه ریزی شدو زتکین در هیات دبیر امور بین الملل حزب کمونیست تکاپویی دیگر را کلید زد.اما این همه زمان زیادی را میزبان نبود،چرا که درست در پانزدهم ژانویه 1919 ،لیبکنخت و رزا لوکزامبورگ پس از تحمل شکنجه های شدید به طرز فجیعی توسط رژیم ارتجاع،جان باختند» کلارا سوگنامه ای مشهور را به یاد رفقای جانباخته اش به رشته تحریر در آورد... گفته اند که زتکین روابط بسیار صمیمانه ای نیز با رهبر انقلاب اکتبر داشته است و لنین از نظران کلارا به شدت استقبال کرده است. کلارا از 1920 تا 1933 به عنوان نماینده حزب کمونیست در ریچستاک خدمت کرد. آنگونه که روی ری دل در روایت خود آورده در اوت 1932،با وجودی که کلارا نابینا و بیمار بود و حزب نازی او را به مرگ تهدید کرده بود،اجلاس ریچستاک آلمان را افتتاح کرد. او با وجود وضع به شدن بحرانی جسمانیش،بیش از یک ساعت به طور ایستاده سخنرانی تاریخی خود را انجام داد. این شهره ترین زن فمینیست آوانگارد جهان، ضمن اینکه به شدت فاشیزم را به عنوان "درنده خوترین شکل حکومت سرمایه داری انحصاری" محکوم کرد،تصریح می کند که جریانهای ضد فاشیست نباید رنج مضاعف میلیونها زن را که ناشی از نابرابری جنسی است نادیده بگیرند. کلارا در سخنرانی مشهور خود آرزو کرد که زنده باشد و آلمان سوسیالیست را به چشم ببیند! آرزویی که پس از مهاجرت کلارا به اتحاد شوروی و خاموشیش در بیست و دوم ژوئیه یک هزار و نهصد و سی و سه میلادی در نزدیکی شهر مسکو، همچنان در دالان آرزوهای بی شماره تحولخواهان جهان روز موعود را انتظار می کشد...

 

 

         140013.jpg

       

 

+ نوشته شده در  Thu 13 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

      

 

 

 

 

 

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.

 

درج یک آگهی استخدامی از سوی دانشگاه آزاد اسلامی در روزنامه ها کافی بود تا بار دیگر اعتراض شدید آنها که به عنوان "اقلیت های دینی" در ایران شناخته می شوند به شدت برانگیخته شود. موضوع از این قرار بود که در این آگهی شرط پذیرش افراد متقاضی، التزام به "دین مبین اسلام" ذکر شده بود و در واقع با چنین پیش شرطی بخش بزرگی از دین باوران دیگر ایرانی از شرکت در این مارتن برای کسب معاش محروم ماندند. در فاصله کوتاهی از درج این آگهی بود که سیل اعتراضات به سوی مدیران و سیاستگزاران دانشگاه آزاد اسلامی که غالبا از منسوبین علی اکبر هاشمی رفسنجانی هستند روانه شد. نمایندگان اقلیت های دینی در مجلس شورای اسلامی نیز بی کار ننشسته و با تذکری که به هیات رئیسه مجلس در این مورد داده شد،خواهان رسیدگی به نمودهای تبعیضی شدند که بیش از بیست و هفت سال است در شمار یکی از چالش های اساسی جمهوری اسلامی با محافل حقوق بشری جهان قرار دارد.

 

 

 

*"اقلیت دینی"،یعنی توهین*

 

 

 یوناتن بت کلیا، نماینده آشوریان و کلدانیان در مجلس هفتم در گفتگو با "روز" به "غیره منتظره بودن" انتشار چنین آگهی ااشاره می کند و از کلیه مسولان مربوطه در وزارت علوم ،تحقیقات و فن آوری می خواهد که نسبت به این اقدام دانشگاه آزاد "واکنش لازم" را از خود نشان دهند. او به مواردی از این دست در گذشته اشاره می کند و یادآور می شود که تلاشهای زیادی در خصوص برداشتن این تبعیض ها در سنوات گذشته خصوصا دوره ششم مجلس شورای اسلامی انجام گرفته است. او به لغو قانون دیه نابرابر مسلمانان و آنچه "اقلیتهای دینی" در ایران خوانده می شود اشاره کرده و می گوید « با تلاشهایی که در این زمینه صورت گرفت سرانجام قانون دیه برابر وضع شد.» نماینده آشوریان و کلدانیان ایران در مجلس هفتم تاکید می کند که با واژه "اقلیت دینی" به شدت مخالف است و آن را توهینی به همکیشان خود می داند.وی تصریح می کند که چنین اقداماتی می تواند تاثیر بسیار مخربی بر نیروهای جوان کشور بگذارد و بر موج مهاجرتهای فعلی بیفزاید. عضو کمیسیون فرهنگی مجلس می گوید تلاشهای فراوانی صورت گرفته است تا با حذف واژه "اقلیت دینی" از ادبیات مرسوم و قوانین کشور گام دیگری به سوی برابری حقوق دین باوران مختلف برداشته شود.با این همه، بت کلیا،مساله نقض حقوق اقلیتهای دینی در ایران را نمی پذیرد و آن را تنها خوراک سازمانهای حقوق بشری عنوان می کند.نائب رئیس کمیته تربیت بدنی و جوانان مجلس به کاستی هایی که در زمینه های مختلف برای اقلیتهای دینی در ایران امروز وجود دارد اشاره کرده اما تصریح می کند که آنها آزادتر از بسیاری دیگر از نقاط جهان قادر هستند مراسم و آئین های خاص خود را به جا آورند.

 

*بر سر جمهوری اسلامی منت داریم*

 

 

 اما فرامرز پور رستمی،کاندیدای ناکام مجلس که به نمایندگی از زرتشتیان ایران کاندیدای نمایندگی مجلس هفتم شد و به رغم عبور از فیلتر شورای نگهبان اقبال نشستن بر کرسی نمایندگی را نیافت نظر  دیگری دارد. او معتقد است آنچه که از سوی محافل حقوق بشری جهان در مورد نقض حقوق اقلیتهای دینی در جمهوری اسلامی گفته می شود بیشتر مربوط است به "به رسمیت نشناختن متدینین بهایی ایرانی" از سوی نظام اسلامی. او می گوید طبق قانون اساسی ایران، با اینکه تعداد بهائیان در ایران کم نیست ،دین بهایت تا به امروز اصلا به رسمیت شناخته نشده و این موضوع همواره مورد اعتراض شدید محافل حقوق بشری جهان قرار داشته است. پوررستمی ضمن مشکوک دانستن اقدام اخیر دانشگاه آزاد اسلامی تصریح می کند «اینکه می گویند جمهوری اسلامی به ما لطف می کند درست نیست. جمهوری اسلامی هیچ منتی بر سر ما ندارد و بر عکس این ما هستیم که جمهوری اسلامی باید سپاسگزارمان باشد. چر اکه حضور زرتشتیان،مسیحیان و کلیمیان در این سالها موجب ایمن شدن جمهوری اسلامی در برابر فشارهای محافل حقوق بشری جهان بوده است.» پوررستمی به برخی بی مهری هایی که نسبت به زرتشیان ایران رفته اشاره می کند و توضیح می دهد که چگونه در زمینه دستیابی به قانون دیه برابر تلاشهای آنها ثمر بخش بوده و چطور برخی مسائل کذب در مورد زرتشتیان ایران که در برخی کتب درسی ذکر شده بود مورد بازنگری قرار گرفته است. این فعال اجتماعی زرتشتی می گوید که زرتشتیان در واقع هویت ایرانیان را بر دوش می کشند. با همه رسوم و آئینهای کهن ایرانی. او از اینکه بسیاری از زیباترین رسوم کهن ایرانی مانند چهارشنبه سوری و سیزده بدر از سوی برخی از مسولین "خرافات" خوانده می شود شدیدا ابراز نارضایی و تعجب می کند. او وضعیت اقلیتهای دینی در دولت جدید را به عملی شدن شعار "مهرورزی به بندگان خدا" که توسط محمود احمدی نژاد مطرح شده وابسته می داند و تصریح می کند« اگر بخواهند در جریان این مهرورزی بندگان خدا را هم طبقه بندی کنند آن وقت وضع طور دیگری می شود.» با این همه،مسله دین باوران به غیر از دین اسلام پس از گذشت چیزی قریب به بیست و هفت سال از استقرار حکومت دینی در ایران همچنان به کلافی سر در گم مانند است.با اینکه بسیاری از حقوق این گروه از مردم در چهارچوب قوانین فعلی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده است و به جز متدینین بهایی بقیه دین باوران دیگر کم و بیش امکان برگزاری کامل آیین های خاص خود را دارند اما به زعم کارشناسان، نابرابری های حقوق اجتماعی و جزایی در قوانین فعلی کشور این گروهها را که همچنان با عنوان "اقلیت دینی"در ادبیات مرسوم کشور از آنها یاد می شود،در مواردی آسیب پذیرتر از دیگر اقشار اجتماعی در ایران امروز کرده است. هم از این روست که نمودار مهاجرت غیر متدینین به دین اسلام در طول همه این سالها همچنان سیر صعودی خود را می پیماید،بی آنکه پاسخی روشن از سوی سیاستگزاران کلان کشور در  مورد بن بستهای قانونی،عرفی و اجتماعی این گروه از هموطنان داده شود.

 

+ نوشته شده در  Wed 12 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

   

 

 

 

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.

 

در حالی که نهمین دولت نظام اسلامی می رود تا سومین ماه از عمر خود را پس پشت بگذارد و پرونده هسته ای جمهوری اسلامی نام ایران را بر صدر خروجی خبرگزاری های معتبر جهان نشانده است، صحنه اجتماعی و فرهنگی کشور درست همچون شاخص های پر نوسان بورس تهران در ماههای اخیر در هاله ای از ابهام، بیم و نگرانی به سر می برد. وقتی معاون سردبیر مشهور روزنامه کیهان تهران از سوی محمود احمدی نژاد برای سکانداری عرصه فرهنگ کشور به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد شد، و آن هنگام که نام دو وزیر کلیدی دیگر کابینه نهم،"محسنی اژه ای" و "پورمحمدی" به میان آمد ،بسیاری از فرهنگیان کشور همپای فعالان سیاسی،دانشجویی و کارگری نسبت به روند تحولات جاری اظهار تردید و نگرانی شدید کردند اما با گذشت سه ماه از آغاز به کار دولت جدید،گرچه شتاب مهاجرت از کشور روندی صعودی و بی سابقه بر خود گرفته است و گروه گروه نخبگان ایرانی در حال جلای وطن هستند ولی موج تعقییرات به سوی انقباض بیشتر، هنوز آنگونه که باید، نمودار روشنی به دست نداده است.

 

*اظهارات شگفت آور

 

درست روزهایی پیش از اعلام نتایج شگفت آور نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نظام اسلامی بود که اظهارات مهدی کلهر در گفتگو با شبکه تلويزيونی ماهواره ای فارسی زبان مهاجر  بار دیگر اسباب شگفتی ناظران سیاسی شد. از مهدی کلهر نقل شد که آقای احمدی نژاد می ‌خواهد نيروی انتظامی به هيچ عنوان به نوع پوشش و نحوه‌ تعامل دخترها و پسرها کار نداشته باشد، خوانندگان و گروههای موسيقی که در خارج از ايران، بويژه لس آنجلس مشغول به کارند و از جمله، خوانندگان زن امکان فعاليت در داخل ايران بيابند و همه مردم آزادانه بتوانند برنامه های شبکه های تلويزيونی ماهواره ای را دريافت کنند. اين همه در حالی از سوی یکی از مدیران سابق وزارت ارشاد و صدا و سیمای جمهوری اسلامی مطرح می شد که شمار قابل توجهی از هواداران آقای احمدی نژاد در انتظار وضع سياستهای سختگيرانه تری در قبال مسائل فرهنگی و اجتماعی از سوی دولت او بودند و به هیچ روی قادر به بر تافتن اظهاراتی از این قبیل نبودند. اما آرام کردن گروه مذکور و تکذیب اظهارات فرد نزدیک به رئیس جمهور نظام اسلامی به زمان زیادی نیاز نداشت.اظهارات شگفت آور کلهر خیلی زودتر از آنچه تصورش می رفت با حمله شدید رسانه های اسلامگرایان تندروی نظام مواجه شد و متعاقب آن نزدیکان محمود احمدی نژاد، هر نوع قرابت نگاه رئیس جمهور به عرصه فرهنگ و اجتماع با اظهاراتی که از زبان کلهر بیرون آمده بود را به شدت رد کردند و آن حرفها را به حساب نگاه شخصی او گذاشتند.هر چند برای ناظران صحنه، هیچ گاه به درستی مشخص نشد که چرا و به چه علت در چنین مقطعی اظهاراتی از آن دست بر زبان یکی از نزدیکان حلقه رئیس جمهور سوپر محافظه کار نظام اسلامی  آمد اما متعاقب این همه، محمد تقی رهبر، نماينده‌ اصفهان در مجلس شورای اسلامی که پیش از این در مورد نحوه پوشش خبرنگاران پارلمانی مطبوعات در فضای مجلس هفتم به شدت هشدار داده بود، يکی از مطالبات مجلس از دولت آينده را برخورد با "بدحجابی" زنان و دختران و کشيده شدن "ديوار عفاف" در جامعه اعلام کرد.

وی که عضو کميسيون فرهنگی مجلس است در جمع خبرنگاران در مجلس گفت: "ما خجالت می‌ کشيم در مملکت اسلامی برخی از زنان و دختران اين ‌گونه رها شده ‌اند، اگر اينها همين نيم وجب دستمالی را که روی سرشان است بردارند، کسی نيست که به آنها حرفی بزند". آقای رهبر، تشکيل خانه شادی، کلاسهای موسيقی و اردوهای مختلط دانشجويان را از مشکلات دانشگاهها عنوان کرده و خواستار آن شد که محمود احمدی نژاد نهادهای فرهنگی را از وجود "عناصر ناسالم" پاک کند.

در مقابل، مهدی کلهر دوباره به صحنه آمد و بسياری از اظهاراتی را که در مورد سختگيری و کاهش آزاديهای فرهنگی و اجتماعی به محمود احمدی نژاد نسبت داده می شد را در حد طنز و لطيفه ارزيابی کرد و گفت که آقای احمدی نژاد خودش به اين حرفها می خندد. با گذشت قریب به سه ماه از این همه، یک عضو دیگر کمیسیون مجلس اسلامی به میدان می آید و تاکید می کند « برخورد بابدحجابي بايد به گونه‌‏اي باشد كه هيچ كس جرات نداشته باشد با وضعيتي وارد جامعه شود كه چشم‌‏ها را به سمت خود خيره كند.»

مرتضي فضل‌‏علي، نماينده توسيركان در گفت‌‏وگو با خبرنگار"ايلنا"، اضافه می کند: « در زمينه بحث حجاب كمبود قانوني وجود ندارد كه به تصويب قانوني جديد در اين رابطه نياز داشته باشيم.
وي ادامه می دهد: « بحث حجاب، امري فرهنگي است و نهادهاي فرهنگ‌‏ساز بايد جدي‌‏تر در اين عرصه فعاليت كنند تا بدحجابي را به حداقل برسانند.»
فضل‌‏علي با تاكيد بر برخورد جدي‌‏تر ضابطان و مسؤولان نهادهاي متولي برخورد با بدحجابي درجامعه، می گوید:« البته بايد توجه داشت كه كارهاي مقطعي همواره با شكست مواجه مي‌‏شود و متاسفانه در جامعه ما نيز همواره برخوردها به صورت افراط و تفريط است، در حالي‌‏كه بايد اين روند به صورت مستمر و تعديل شده باشد.»
عضو فراكسيون گروه موسوم به "اصولگرايان" مجلس هفتم بر این باور است که « بدحجابي موجب مزاحمت براي خانواده‌‏ها و ناقض امنيت اجتماعي است زيرا حضور زنان و دختران نيمه عريان در سطح جامعه نظم اجتماعي و فرهنگي را بهم مي‌‏زند.»
وي بدحجابي را يكي از مصاديق تخلف دانسته و می گوید: « بي‌‏حجابي و بد حجابي جرم نيست بلكه تخلف از مقررات عمومي است اگر چه در برخي موارد نيز مي‌‏توان آن را جزو مصاديق جرم محسوب كرد.»
عضو كميسيون اجتماعي می افزاید: « تمام نهادهاي دخيل بايد به صورت هماهنگ در ساماندهي امر حجاب فعاليت كنند و نمي‌‏توان انتظار داشت نهادهاي فرهنگي در حق مردم كم كاري كنند و تنها نيروي انتظامي به شدت در برخوردهاي خود بيافزايد.»
وي اضافه می کند:« در صورت وجود تعادل در اجراي وظايف هر يك از نهادهاي متولي حجاب، مي‌‏توان با مواردي كه قصد دهن كجي به اعتبار مردم و جامعه را دارند برخوردي جدي‌‏تر كرد.»
قابل تامل تر از همه اینکه فضل علي، شيوع بدحجابي در جامعه را حركتي اعتراضي و يا سازمان دهي شده براي مقابله با نظام عنوان کرده است. او می گوید: « البته ماهواره به عنوان يك وسيله ارتباط جمعي مخرب، نقش مهمي در كشاندن جوانان به اين گونه بي بند و باري‌‏ها دارد.»

 

 

.

 

 

*آنها که توقیف شدند

 

 هفته هایی پس از پایان یافتن تب انتخاباتی بود که  در گرماگرم تحولات سیاسی کشور، توقف ناگهانی تئاتر بهرام بیضایی که با دستمایه قرار دادن موضوع قتل های زنجیره ای دگراندیشان ایرانی و کابوس های بیست و هفت ساله آنان در فضایی اکسپرسیونیستی و بدیع با استقبال بی سابقه مردم در تئاتر شهر تهران روی صحنه رفته بود موج اول نگرانی ها را برانگیخت. بهرام بیضایی در برابر این اتفاق سکوت کرد و در پاسخ به پرسش های مکرر رسانه ها،تنها از دلیل توقف و نه توقیف اثر! خود اظهار بی اطلاعی کرد. متعاقب آن، تعطیلی یکی از کافه- کتابهای مشهور تهران در "نشر چشمه" بر موج نگرانی ها دامن زد. این بار نیز حسن کیائیان،مدیر قدیمی "نشر چشمه" ترجیح داد که لب فرو بندد و بنا بر "مصالح"، تا امروز سخن چندانی در این باره نگوید. این همه در حالی جریان یافت که توقیف پی اس  گروتسک "عکس یادگاری" پیش از به صحنه رفتن،قطب الدین صادقی را واداشت که جایزه بهترین کارگردان سال را که به او تعلق گرفته بود با نارضایی عمیق پس دهد،هر چند او همچنان توقیف جدیدترین نمایش خود را به تحولات اخیر چندان ربطی نمی دهد و  علت آن را متوجه سوءمدیریت برخی از مدیران بالایی تئاتر ایران در دولت محمد خاتمی عنوان می کند.او اظهار امیدواری می کند که در تحولات اخیر اتفاقی ناخوشایند برای فرهنگیان کشور پیش نیاید. صادقی در گفتگو با "روز" فضای فعلی کشور را گیج کننده ارزیابی می کند و می گوید که باید چند ماه دیگر صبر کرد.« برای اظهار نظر قطعی هنوز زود است.» از سوی دیگر جلوی انتشار فیلمنامه "زن زیادی" واپسین اثر تهمینه میلانی گرفته شد.عدم صدور مجوز برای انتشار فیلمنامه "زن زیادی" در حالی اتفاق می افتد که واپسین کار میلانی تا هفته هایی پیش بر پرده سینماهای کشور بود. اخبار جسته گریخته ای نیز از امکان عدم صدور پروانه ساخت و نمایش برای برخی از فیلم ها و نیز عدم صدور مجوز انتشار و توزیع برای برخی کتب شنیده می شود.برخی از این کتب از تمامی مراحل ممیزی وزارت ارشاد محمد خاتمی گذر کرده اند و با تحولات اخیر،در مرحله توزیع متوقف مانده اند.از آن جمله است کتاب "خیانت به سوسیالیزم"  نوشته یکی از اعضای حزب کمونیست امریکا که قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران را "ماندلای ایران" خوانده است. این کتاب توسط محمد علی عمویی به فارسی بر گردانده شده است. عمویی می گوید،همه مراحل انتشار این کتاب به پایان رسیده ،اما ناشر پس از ماهها، همچنان در انتظار صدور مجوز اثری است که او مدت زیادی از وقت خود را روی آن گذاشته است.

 

*تعقییرات پر رنگ نبود

 

 با این همه، سومین ماه از عمر "دولت کریمه اسلامی" در حالی سپری می شود که هنوز اثر چندان پر رنگی از آنچه درباره مسدود شدن جدی فضای سیاسی و به خصوص فضای فرهنگی و اجتماعی کشور گفته می شد به چشم نمی آید. آنگونه که اشاره شد زمزمه هایی مبنی بر جلوگیری از انتشار برخی کتب و برخوردهایی جسته گریخته با برخی از انتشاراتی ها به گوش می رسد اما این همه هنوز سویه تثبیت و همه گیری به خود نگرفته است و می توان گفت روندی بینابینی را طی می کند،حتی اگر برای مثال بخش بزرگی از سینماگران ایران در جشن خانه سینمای امسال به دلیل عدم رعایت کامل "حجاب اسلامی" اصلا به این جشن دعوت نشوند تا اتفاقاتی مشابه آنچه در سال گذشته روی داد دیگر تکرار نشود.حسین صفار هرندی در تعقییرات اداری جدید،با ابقاء معاونت های خود،تنها به تعویض یکی از معاونتها ،معاونت سینمایی،بسنده کرد و تعقییرات گسترده ای آنچنان که پیش از این پیش بینی می شد تا به حال در ساختار این وزارتخانه رخ نداده است.  برخی از ناظران سیاسی، آینده پیش رو را به سان صفحه شطرنجی عنوان می کنند که میزان "تهاجم" و "مقاومت" در این بازی پیچیده هنوز آنگونه که باید، قابل پیشبینی نمی نمایاند. آنها بر اراده طیف پیروز انتخابات اخیر که جریانهای تندروی مذهبی جمهوری اسلامی را نمایندگی می کنند تاکید می کنند و اذعان دارند که بدون شک اراده گروه مزبور و حامیانشان بر مسدود کردن هر چه بیشتر فضای فرهنگی،اجتماعی و سیاسی ایران و به کنار راندن بیشتر نیروهای لائیک و سکولار قرار گرفته است . آنها از آینده کشور تصویری چندان روشن را نمودار نمی کنند. با این وجود، همگی این تحلیلگران، میزان "مقاومت مردمی" و نقش ریشه های ترد نهال نوپا و شکننده جامعه مدنی ایران همپا با جنبش کارگری،دانشجویی و فمینیستی را سوی دیگر این بازی پیچیده عنوان می کنند.

 

 

     

 

 

 

 

 

*روپوش ها کوتاه تر نشدند،بلندتر هم نه

 

 

همه این بحث ها در حالی در واپسین روزهای یکمین ماه پاییز هشتاد و چهار خورشیدی جریان دارد که عملا تعقییر خاصی در رابطه با وضعیت دخالت حکومت در عرصه های زندگی خصوصی مردم تا به حال به وجود نیامده است. به رغم برخی سختگیری های مقطعی در شهر تهران و خصوصا برخی شهرهای بزرگ دیگر مانند اصفهان و مشهد، روپوش ها و روسری ها همچنان شکل و شمایل سابق خود را حفظ کرده اند. کوتاه و آزاد.با این تفاوت که مدلهای تابستانی به آخرین مدلهای پاییزه مزونهای پاریس،لندن و نیویورک تعقییر یافته اند. دیگر عرصه های خصوصی حقوق اجتماعی در ایران نیز دستخوش تعقییرات اساسی نشده است و عملا نبض این جریانات همچنان با همان نوسانات  شهره بیست و هفت سال تجربه حکومت دینی در ایران می تپد. یک فعال اجتماعی در این رابطه به "روز" می گوید که گمان نمی کند هر اراده ای هر چند هم که قاهر باشد و مسلط، توان تعقییر در وضع کنونی حوزه های خصوصی زندگی مردم از قبیل محدودیت بیشتر برای انتخاب پوشش،روابط دختر و پسر،استفاده از کانال های ماهواره ای و... را داشته باشد. او می گوید« ممکن است این روپوش ها و شلوارها دیگر کوتاهتر و تنگتر نشوند،لاکهایی که امروز دو رنگه بر ناخنهای بلند و کشیده دست و پای زنان و دختران ایرانی نقش می شوند،چهار رنگ و پنج رنگ نشوند!، شال های روسری مانند از این کوچکتر و رنگی تر بر سر گره نشوند. اما همه این ها کمرنگ تر، بلندتر و بسته تر هم نخواهند شد!..» او بعید می داند که دولت جدید در شرایط فعلی داخلی و جهانی بخواهد و قادر باشد برخورد تندی در این عرصه ها با مردم داشته باشد. با این همه، اظهارات جسته گریخته ای از قبیل اظهارات نماینده کمیسیون اجتماعی مجلس که در فوق آمد و طرح هایی از قببیل رسیدگی به وضعیت پوشش دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی و طرح "رسیدگی به سلامت زنان"( مطمئن شدن از وجود پرده بکارت دختران) و برخی دیگر از تحرکات اخیر نیروی انتظامی در برخی شهرها و شهرستانهای کشور بار دیگر بر نگرانی های پیشین دامن زده است.

 

*"اصولگرا" که یک بعدی نیست

 

 عفت شریعتی،مخبر کمیسیون فرهنگی مجلس در گفتگو با "روز" از تصمیمات جدید کمیسیون فرهنگی برای ساماندهی به وضعیت جاری کشور خبر می دهد. او به لوایحی که از سوی دولت به مجلس احاله شده است اشاره می کند. این نماینده محافظه کار مجلس هفتم "نگاه یک بعدی" به عرصه فرهنگ را از سوی همفکرانش مردود می داند و تاکید می کند،"اصولگرایی" به معنای نگاه یک بعدی نیست و قصد بازیگران جدید صحنه سیاسی ایران نیز تنها وضع قوانینی به نفع زندگی مردم است. او تمام مردم ایران را "اصولگرا "می داند چون که «همه آنها مسلمان هستند»، از او می پرسم اگر همه مردم به هر حال مسلمان هستند به چه دلیل نیروی راست اسلامی واژه "اصولگرا"  را برای خود در معادلات سیاسی برگزیده است، او می گوید دغدغه ها و نگرانی های مذهبی آنها شاید از بقیه بیشتر است. « ما معتقدیم اصولگرایی در ابعاد مختلف می تواند کارساز باشد. همه مردم ما اصولگرایند جز آنهایی که خلاف رویه رفتار می کنند.کسانی که به ضروریات دینی توجه نمی کنند قطعا نمی توانند اصولگرا باشند. ما دیواری نداریم.همه می توانند بیایند و اصولگرا شوند.»  از مخبر کمیسیون فرهنگی درباره حضور غیر دین باوران در این عرصه می پرسم. او ضمن بی پاسخ گذاشتن اصل پرسش یادآوری می کند« دین باوری تحجر نیست.دین باوری عقب افتادگی نیست.دین باوری عرفانی است که زندگی در پرتو آن عرفان به سلامت طی می شود.برخی فکر می کنند اگر کسی اصولگرا بود،دیگر نوگرا نیست.اگر کسی از مدرنیته صحبت کرد،اصولگرا نیست.خیر. ما تحجر را محکوم می کنیم...»

 

*خاتمی و مسجد جامعی خوب،مهاجرانی بد

 

مخبر کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم ، بر خلاف برخی از همفکرانش کارنامه فرهنگی دولت محمد خاتمی را چندان قوی محکوم نمی کند و می گوید که هنوز نمی تواند در مورد فرق دو دولت قضاوتی کند. « دولت آقای خاتمی هم به هر حال خدمات بزرگی انجام داد. ما نمی توانیم بگوییم دولت آفای خاتمی ضد فرهنگ بوده،این دولت فرهنگ ساز است.اصلا چنین چیزی نیست.دولت آقای خاتمی هم در کنار سهل انگاری هایی که داشت یک دولت اسلامی بود.» از او درباره تجربه دوران وزارت عطاالله مهاجرانی می پرسم. « ببینید شما خودتان می توانید قاضیتان را هوشیار و بیدار نگاه دارید. در وزارت ارشاد آن سبقه تسامح و تساهلی که آقای مهاجرانی بنا گذاشت،فرهنگ ما را تخریب کرد.خراب کردن آسان است.ما می خواهیم آن را آباد کنیم که کار سختی است. نگرش تسامح و تساهل آقای مهاجرانی تخریب های عمیق خود را به جا گذاشته است.» این نماینده جریان راست اسلامی ضمن حمله شدید به  وزیر خبرساز خاتمی که  امروز رحل اقامت در لندن افکنده،از "احمدمسجد جامعی" به نیکی یاد می کند و می گوید« آقای مسجد جامعی خیلی سعی کردند تا جایی که می توانند جلوی آن تخریب ها را بگیرند،اما وقتی کار از دست خارج شد،جمع کردنش مشکل می شود!...»

 

*"خشونت" نمی کنیم،"درمان" می کنیم

 

مخبر کمیسیون فرهنگی مجلس ،ابراز امیدواری می کند که وزارت زیر نظر معاون پیشین حسین شریعتمداری،بار دیگر وضعیت فرهنگی کشور را به مسیر صحیح خود باز گرداند.  زمانی که درباره مصداق این "تخریب "ها از شریعتی می پرسم او این مصداقها را چنین بازگو می کند «تخریبهای زیادی که در حوزه نشر شد. به کتاب هایی اجازه انتشار داده شد،که مبانی اخلاقی و اسلامی جامعه را هدف قرار داده بودند. نشریاتی منتشر شدند که قانون مطبوعات را رعایت نکردند.فیلم هایی ساخته شد که با اعتقادات مردم و اخلاق مردم بازی کردند.اباحه گری را ترویج کردند...» او ابراز امیدواری می کند که "حسین صفار هرندی" با تدبیر و بسط و گسترش اندیشه های فرهنگی جلوی این "تخریب" ها را بگیرد و وضعیت قبل را جبران کند تا فرهنگ جامعه "فرهنگ قابل قبول" شود. شریعتی،به کار گرفتن هر نوع برخورد تندی برای نیل به آنچه او "فرهنگ قابل قبول" می خواند را رد می کند.او می گوید «اکنون یک "بیماری" در عرصه فرهنگ ایران رخ داده است که باید "طبیبانه" آن بیماری را "درمان" کرد.»و سر آخر، در حالی که کانون نوسیندگان ایران با انتشار اعلامیه ای، صریحا خواستار آزادی بدون قید و شرط دکتر ناصر زرافشان و همه زندانیان عقیدتی سیاسی شده است از مخبر کمیسیون فرهنگی مجلس،درباره نحوه تعامل وزارت ارشاد دولت جدید و سیاستهایش در قبال کانون نویسندگان می پرسم،« باید بر اساس قوانین با آنها برخورد شود. راهکارهای قانونی وجود دارد که من نمی توانم هم اکنون بگویم نویسندگان این کانون باید چه کاری انجام دهند.» صحنه، در سایه روشنی محو با پرسش هایی بی شماره،همچنان در انتظار پاسخی مناسب تعلیق را میزبان است. عرصه های فرهنگ،سیاست و اجتماع در ایران امروز، سرانجام به کدام سو سر خواهند نهاد؟!

 

 

 

            

 

  

+ نوشته شده در  Sun 9 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

              

 

 

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.

در پیوند با تحولات اخیر در پرونده هسته ای جمهوری اسلامی و جلسه غیر علنی مجلس شورای اسلامی با علی لاریجانی و تیم مذاکره کننده هسته ای پس از بازگشت از نیویورک،کمال دانشیار رئیس کمیسیون انرژی مجلس در گفتگو با "روز" هر نوع عقب نشینی از مواضع فعلی جمهوری اسلامی در قبال پرونده هسته ای خود را جایز نمی داند.نماینده مردم بندر ماهشهر،امیدیه و هندیجان پیرو تحولات اخیر، ضمن حمله شدید به هند، خواستار تنبیه و قطع رابطه نظام با بریتانیاست.این نماینده مجلس نظام اسلامی می گوید « باید در انگلیس از طرف مردم دولت طرفدار حقوق بشر سر کار بیاید» او رفتار فعلی دولت امریکا را قویا محکوم می کند،هر چند بدون ذکر جزئیات،از هم اکنون پیش بینی می کند که بالاخره یک روز باید پای میز مذاکره با امریکا نشست! این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

 *آقای دانشیار، با همه حرف و حدیثها بالاخره در مدت کوتاهی پس از بازگشت رئیس جمهور از نیویورک، راه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت گشوده شد.اپتدا یک نمای کلی از آنچه که گذشت را برای ما ترسیم و روشن کنید.

این مساله خیلی روشن است.ما استفاده از انرژی هسته ای را حق طبیعی ملت خود می دانیم.سی سال پیش قراردادی میان ما و اروپایی ها بسته شد برای ساخت نیروگاه هسته ای.متاسفانه پس از سی سال،این کشورها همکاری نکردند و ایران،خود،اقدام به تکمیل چرخه سوخت و غنی سازی اورانیوم کرد. اقدامی که مورد مخالفت امریکایی ها و اروپایی ها قرار گرفت.آنها ایران را متهم کردند که به دنبال بمب اتمی است.جوسازی خود را از طریق رادیوها و تلویزیونها تکرار کردند و خیلی ها هم باور کردند! آژانس بین المللی از پروژه های ما بازدید کرده و در بررسی ها معلوم شد که ایران طبق معاهده "ان.پی.تی" عمل کرده است.

*آژانس، نقاط ابهامی را هم در این رابطه مطرح کرده...

این ها همه تبلیغات منافقین است.دروغ است.امریکا هنوز دارد تبلیغات خود را ادامه می دهد.اصولا امریکا با انقلاب اسلامی ملت ایران مخالف است.هر دفعه دنبال یک بهانه می گردد تا بر علیه ما تبلیغ کند.به قول معروف، امریکا نزده می رقصد.

*گمان نمی کنید می شد کاری کرد که حداقل کمتر برقصد؟

خیر.هیچ راهی وجود نداشت.ما هر کاری انجام می دادیم،آنها کار خود را می کردند.آنها می گویند ما بیش از چهار درصد غنی سازی اورانیوم کرده ایم.در حالی که، دستگاههایی که ما از خارج خریده بودیم آلوده بودند.این مساله معلوم شد. اگر ما الان کوتاه بیاییم آنها بهانه دیگری پیدا می کنند.

*شما به "کوتاه آمدن" اشاره می فرمایید.مایلم بدانم "کوتاه آمدن"ها در زمان دولت آقای خاتمی و احمدی نژاد چه تفاوتهای عمده ای دارد؟

تفاوتی ندارد. آن موقع هم همین طور بود.آن زمان  قراردادی بسته شد با کشورهای اروپایی که ما غنی سازی را متوقف کنیم.در آن قرارداد توقف غنی سازی داوطلبانه بود.امریکا گمان می کرد دیگر به هدف خود رسیده است،اما ایران گفت این تعلیق غنی سازی به طور موقت انجام می گیرد. غنی سازی در اواخر دولت آقای خاتمی شروع شد.یکی از حلقه های غنی سازی اورانیوم در دولت ایشان به کار افتاد.

*یعنی ما الان در غنی سازی اورانیوم در چه مرحله ای هستیم؟

در واقع اگر غنی سازی را پنج مرحله در نظر بگیریم.ما اکنون یک مرحله آن را به اجرا در آورده ایم.

*در جریان تصویب قطعنامه اخیر،هند رفتار غیر قابل پیشبینی داشت و  با وجود روابط اقتصادی گسترده ای که با ایران دارد ،به قطعنامه علیه جمهوری اسلامی رای مثبت داد.فکر می کنید چرا؟

هند کار بسیار اشتباهی کرد.ایران باید هند را مورد بازخواست قرار دهد.ملت هند هم علیه دولت هند تظاهرات کردند که چرا به نفع امریکا رای داده است.هند خودش صاحب سلاح هسته ای است نباید چنین عملی را انجام می داد.

به هر حال ایالات متحده در نظام جهانی فعلا دست بالا را دارد.جمهوری اسلامی در پرونده هسته ای خود می خواهد با امریکا چه تعاملی داشته باشد؟

ما باید چرخه سوخت داشته باشیم. به قول حضرت امام امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند! امریکا غلط می کند بخواهد جلوی ما را بگیرد. ایران به سوخت غیر فسیلی نیاز دارد.

*این سوخت غیر فسیلی،از منابع  موجود در دریای مازندران نمی تواند تامین شود؟

در دریای خزر صد سال است که مطالعه صورت گرفته، اصلا هیچ منبعی یافت نشده است.ما نمی توانیم روی این موضوع حساب کنیم. انرژی فسیلی گاز و نفت در تمام دنیا رو به اتمام است.حداکثر در بیست سال آینده دوام می آورد.ما باید قبل از این بیست سال به اندازه کافی نیروگاه هسته ای بسازیم.

*خب همه این برنامه ها مستلزم جلب اعتماد جامعه جهانی است.جمهوری اسلامی چه برنامه مشخصی در این زمینه دارد؟

یکی از برنامه های ما تاسیس رادیو و تلویزیون بین المللی برای جمهوری اسلامی است تا به افکار عمومی جهان بگوید ایران با جنگ و سلاحهای کشتار جمعی مخالف است.ما می خواهیم از طریق مجلس نیم میلیارد بودجه در اختیار صدا و سیما بگذاریم تا کانال بین المللی خود را تاسیس کند.

*الان که جمهوری اسلامی صاحب چندین کانال ماهواره ای هست.

نه.ایران در جنگ تبلیغاتی مظلوم است.از هر خبر امریکا و اسرائیل اگر صد نفر مطلع شوند،از هر خبر ایران یک نفر مطلع می شود. ما باید بودجه ای خوب در اختیار صدا و سیما قرار بدهیم.

*مشخصا در زمینه دیپلماسی چه برنامه ای وجود دارد؟

کار دوم ما بحث دیپلماتیک با دولتهاست.ما دویست کشور در دنیا داریم که سی و پنج تا از آنها عضو "ان.پی.تی" هستند.ما باید به همه آنها ثابت کنیم دنبال بمب اتم نیستیم.

*در پی تحولات اخیر پرونده هسته ای ایران، هفته گذشته، جمعی از همفکران شما تجمع اعتراضی شدیدی در برابر سفارت بریتانیا ترتیب دادند و خواستار تکرار سیزده آبان(تسخیر سفارت بریتانیا!) شدند،که پس از به خشونت کشیده شدن از سوی نیروهای انتظامی وضعیت کنترل شد. شما به عنوان رئیس کمیسیون انرژی مجلس رفتار اخیر لندن  را چطور ارزیابی می کنید؟  

ما باید  انگلستان را به شدت تنبیه کنیم! آنها ظلمهای زیادی به ما کرده اند. ما باید از امریکا و انگلیس به دادگاه لاهه شکایت کنیم.ما باید این دو کشور را شکست بدهیم.

*یعنی احتمال قطع رابطه تهران - لندن هم می تواند محتمل باشد؟

بله.قطعا اگر ما رابطه خود را با انگلیس قطع کنیم خیلی خوب می شود. در مسائل اخیر خوزستان دست انگلیسی ها بود.در مساله انرژی هسته ای،بخشی از همه این تبلیغات علیه ما را انگلیسی ها انجام دادند. انگلیس علیه مسلمانان جهان توطئه می کند.ما باید کاری کنیم که دولت انگلیس توسط مردم انگلیس از صحنه سیاسی حذف شود و دولتی سالم و طرفدار حقوق بشر در آنجا روی کار بیاید.

*آقای دانشیار،نتایج مشخص جلسه ای که با آقای لاریجانی و تیم هسته ای ایران به صورت غیر علنی در مجلس یرگزار شد، بر چه محورهایی است؟

تقریبا به اتفاق تصمیم گرفته شد که باید از این حق ملت تا آخر دفاع شود.ما به هیچ وجه در برابر تضیع حق مردم و جلوگیری از دستیابی به تکنولوژی هسته ای کوتاه نمی آییم.تصمیم گرفته شد که برای دولتها و ملت ها اعتمادسازی شود.

*در این روند اعتمادسازی ممکن است بالاخره جمهوری اسلامی باب گفتگو را با امریکا بگشاید؟

آخرش که ما با امریکا مذاکره می کنیم،اما زمانی که امریکا از قلدرمابی خود دست بردارد.اموال ایران را برگرداند و از ما به طور کامل عذرخواهی کند.آن وقت مذاکره با امریکا امکان پذیر است.

*ولی آیت الله خمینی همیشه تاکید داشتند که به هر حال رابطه امریکا با جمهوری اسلامی رابطه "گرگ" با "میش" است!

حالا این "گرگ" با "میش" یعنی همان رابطه ظالمانه.اگر آنها از ظلم کوتاه بیایند می شود مذاکره کرد.

*اما طبق بیان ایشان این مساله ماهیتی است. یعنی ماهیت "گرگ" که عوض نمی شود!

ما باید با امریکا به شکل جدید برخورد کنیم.آن زمان به امریکا به شکل یک مجموعه به هم پیوسته نگاه می کردیم.امروز باید با ملت امریکا رابطه برقرار کنیم.

با تک تک ملت که نمی شود رفت مذاکره کرد. به هر حال ظاهرا دولت در ایالات متحده نماینده ملت است.

با ملت می شود مذاکره کرد.در میان ملت امریکا افراد حق طلب زیادند. ملت امریکا دارد نشان می دهد که شیوه دولت خود را قبول ندارد.ما دنبال راهی می گردیم تا ملت امریکا از دولتش حمایت نکند.الان وضع بهتر شده است.هر چه زمان پیش می رود،بهتر می شود. این یک مبارزه طولانی است.باید با توطئه های این هزار فامیل در امریکا،انگلیس و اسرائیل مبارزه کرد.

*با مردم ایران در رابطه با پرونده هسته ای مستقیما صحبتی می شود؟

ما باید اصل موضوع را برای مردم بیان کنیم. ما باید از خود مردم ایده بگیریم.

*اصل موضوع چه چیز است؟

ما باید از مردم بخواهیم از این برنامه حمایت کنند.باید بگوییم که دستیابی به سلاح هسته ای برای خوشبختی آنهاست.

در وضعیت اقتصادی و معیشت مردم چه اثری دارد؟

در همه چیز مردم اثر می گذارد.

*اما به دلیل استفاده از تکنولوژی روسی در نیروگاه هسته ای بوشهر،برخی از کارشناسان به شدت از تکرار حادثه ای مانند فاجعه چرنوبیل و عواقب غیر قابل جبران آن برای مردم بیمناکند و در این رابطه هشدار می دهند...

شما در جریان هستید که ما از آژانس بین المللی هسته ای و شرکتهای بین المللی معتبر به غیر از روسیه،خواسته ایم تا بر برنامه های هسته ای ما نظارت کنند،لذی با نظارت دقیق آنها همه چیز استاندارد است و ان شالله هیچ مشکلی پیش نمی آید.ما باید بیست تا از این نیروگاهها بسازیم.

 

+ نوشته شده در  Wed 5 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 

 

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.

دومین ماه از اعلام نتایج نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و تشکیل نهمین کابینه نظام اسلامی در حالی سپری می شود،که نتایج به دست آمده و آینده صفحه شطرنج سیاسی ایران برای بسیاری از کنشگران صحنه جاری، کم و بیش در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. در پیوند با همه این تحولات و نیز چشم انداز اتحاد نیروهای تحولخواه خواه ایران برای به دست گرفتن ابتکار عمل در خلا سیاسی موجود،به سراغ مهندس علی اکبر معین فر،فعال سیاسی و وزیر نفت کابینه مهدی بازرگان رفته ایم. در جریان انتخابات اخیر،معین فر موضع "عدم شرکت" در انتخابات داشت و به یاد دارم که درست روزهایی پیش از برگزاری انتخابات در "کانون مدافعان حقوق بشر ایران" در کنار قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران، "محمد علی عمویی" و دیگر فعالین سیاسی، ضمن اعلام موضع "عدم شرکت" در انتخابات، از ناکارآمدی کامل قانون اساسی و در نتیجه بی رنگ بودن هر نوع انتخاباتی در این چهارچوب گفت.وزیر نفت و رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت موقت،در دومین ماه از آغاز به کار دولت جدید، هیچ چشم انداز امیدبخشی برای برآورده شدن شعارهای اقتصادی طیف پیروز انتخابات و رنگین شدن سفره مردم با پول نفت نمی بیند. او معتقد است دولت فعلی به رغم گرایشات تندروانه مذهبی خود،نخواهد توانست در عرصه زندگی خصوصی مردم محدودیتهای بیشتری نسبت به دولت محمد خاتمی ایجاد کند،گرچه او این وضع را برای عرصه های سیاسی، متفاوت ارزیابی می کند! مهندس معین فر در گفتگو با "روز" تصریح می کند آینده ایران از آن مردم ایران است! این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

*حزب الله ،حزب پیروز بازی

*آقای مهندس! اپتدا برای ما یک شمای کلی ترسیم کنید از شرایطی که منجر به نتیجه فعلی انتخابات ریاست جمهوری اخیر شد. منظورم برخی وجوه شاید غیره منتظره قضیه هست...

اجازه بدهید برای این کار یک قدری عقب تر برویم. برویم به وقایع هجدهم تیرماه ۱۳۷۸.دو سال پس از خرداد ۷۶ و پیروزی چشمگیر آقای خاتمی . در واقع شکست فاحش جبهه ارتجاع از آنجا شروع شد. در این مقطع به جنبش دانشجویی ایران حمله شدیدی شد.جبهه ارتجاع این حمله شدید را برای آزمایش انجام داد.برای اینکه حزب مسلح خود را آزمایش کند و در واقع به یک مانور دست بزند! با عنوان لباس شخصی ها. در این مقطع موفق شدند. آن بساط را بر سر دانشجویان آوردند.دانشجویان،مقاومت کردند.شعارهای تندی دادند.سرکوبی آنها زیر نام "مردم"صورت گرفت،توسط کسانی که در اختیار حاکمیت قرار داشتند. این عده بعدها به نامهای مختلفی در آمدند،مانند عنوان "بسیجی"،"حزب اللهی"،"لباس شخصی"و... از نظر ترمینولوژی، تمام اینها در یک ردیفند. بنابراین شخص رهبری به یک حزب نیاز داشت،این حزب مخفی را با بودجه دولت و بودجه گزافی که خودشان داشتند تقویت کرد.در زمان انتخابات هم شما دیدید با پول صندوق ذخیره ارزی چه کار کردند. جوانان ما باید امروز در زمینه قدرت گرفتن"رایش سوم" در آلمان بیشتر مطالعه کنند. آنها باید ببینند،این اتفاق چطور افتاد و چه دستگاهی توانست رایش سوم را جا بیاندازد. "جوانان هیتلری" اصلا چه می کردند، با چه شعارهایی وارد صحنه شدند و... باید کتاب "ویلیام شایرر" را خوب بخوانیم.مساله دارد در جامعه ما تکرار می شود... خلاصه، شخص رهبر به چنین دستگاهی برای پشتیبانی نیاز داشت... چیزی که در یک انتخابات، به صورت قانونی بیاید و از طریق احساسات مردم و اخذ رای از آنها پیروز شود.

*پس شما ریشه فعل و انفعالات کنونی را در همان وقایع متعاقب دوم خرداد یعنی هجدهم تیرماه و... می بینید؟ 

بله،ریشه ها در دوم خرداد بود و هجده تیر مانور آنها.آنها در این دو مقطع غافلگیر شده بودند،گفتند پس از این دیگر غافلگیر نمی شویم. از این مقطع به بعد دیگر کاملا این حزب سازمان داده شد و هم اکنون هم موجود است. تنها حزب کشور که امروز بسیار قویست از نظر مادی و... همین حزب مربوط به شخص رهبری است.

*حزب الله؟

عرض کردم من همه این واژهای "بسیج"،"لباس شخصی" و.. را در یک ردیف می گذارم. من نمی گویم "سپاه". برای اینکه بدنه سپاه همانهایی هستند که شما دیدید در دوم خرداد هفتاد و شش همگی به خاتمی رای دادند...

*آقای معین فر! با وجود اینکه ایرادات بسیار جدی بر صحت این انتخابات از سوی برخی از کلیدی ترین نیروهای جمهوری اسلامی هم وارد شد و می شود،اما به هر حال بخشی از توده مردم به دلایل مختلف که باید دقیق بررسی شود در انتخابات شرکت کردند و به آقای احمدی نژاد رای دادند.چطور می توان یک موازنه منطقی در این معادله برقرار کرد؟

بله،شما دیدید در جریان انتخابات نوشتند،شناسنامه از پاکستان آوردند و... اینها ممکن است درست باشد. اما این مسائل همه دلیل موفقیت آقای احمدی نژاد نبود.ایشان رای آوردند. در این مساله هیچ شکی نیست! من نمی خواهم بگویم در این انتخابات تقلب نشده،خصوصا در مرحله اول،به قول آقای کروبی که گفتند رفتیم چند ساعت بخوابیم،دیدیم خواب اصحاب کهف بوده و آمدیم دیدیم همه چیز تعقییر کرده!...

*به هر حال عینیت ماجرا رایی بود که به صندوق ریخته شد!

بله،عینیت ماجرا آن بود.یعنی رای مردم حکومت کرد. رایی که در میان آن البته مقادیر زیادی رای سازمان یافته با استفاده از شگردهای مختلف هم وجود داشت.خصوصا در مرحله دوم قطعا آقای رفسنجانی نمی توانست برنده انتخابات باشد. آن چه که در آخر به صورت منصفانه می توان بیان کرد،این است که رای مزبور به هر حال با ابزار دموکراسی عاید شده و البته هیچ نیروی درستی هم مقابل این جریان وجود نداشت،اگر وجود داشت او برنده می شد.

*رفسنجانی و شمس الواعظین

*در این تحولات، ظاهرا اتفاقات کاملا بر خلاف تصور آقای رفسنجانی و حامیان ریز و درشت ایشان هم پیش رفت...

رفسنجانی مرتب به قدرت مالی خود و شیطنتهایش می نازید.او خیال می کرد که برنده است.با وجود اینکه چنیدین بار در ذوقش خورده بود و مشکلاتی برایش ایجاد شده بود،فکر می کرد اگر این بار در انتخابات شرکت کند،قطعا در دور اول برنده است!اصلا تصور هم نمی کرد به دور دوم بکشد. در این انتخابات عناصر اصلی با چراغ خاموش حرکت کردند.مسلما می توانیم بگوییم که در مرحله اول انتخابات،آقای احمدی نژاد نفر دوم نبود.

*برخی از تحلیلگران جدی سیاسی هم به شدت از این حضور حمایت می کردند البته. واقعا شما فکر می کنید اینها چطور رودست خوردند...؟

کسی که در این جریانات بیشترین لطمه را به آقای رفسنجانی و اصلا به جریان اصلاح طلبان حکومتی زد،شخص آقای شمس الواعظین بود.شمس الواعظین این وسط افتاد . او کسی بود که آمد رفسنجانی را تشویق کرد یا رفسنجانی آمد و از او خواست که این کار را بکند. به هر حال رفسنجانی را وارد بازی انتخابات کردند. به نظر من این بزرگترین اشتباه ممکن بود که می توانست از طرف یک آزادیخواه  انجام گیرد. وارد کردن چنین شخصی به میدان!

*خب پرسش من این هست که شما فکر می کنید جریان آقای شمس یا هر کس دیگری با چه استراتژی دست به چنین فعلی زد؟

او فکر می کرد با آوردن آقای رفسنجانی، جلوی قدرت نامحدود آقای خامنه ای را گرفته و می تواند قدرت در مقابل قدرت بگذارد.در حالی که این مساله روشن بود که رفسنجانی اگر مانند آقای خامنه ای برای خود دارو دسته ای درست کرده بود و تنها به یک عده اطرافیانی که رانتهایی به آنها داه بود اکتفا نمی کرد،ممکن بود پیروز میدان شود.

*به هر حال طرف دیگر همه این بازی ها هم توده مردم بودند. منظورم نگاه آنها به آقای رفسنجانی به عنوان نماد اصلی نظام و نماینده عواقب سیاستهای نئولیبرالی است که در دوران ایشان و آقای خاتمی پی گرفته شد...

جامعه و مردم از رفسنجانی متنفر بود. تمام مفاسدی که در این بیست و هفت سال به وجود آمده را زیر سر ایشان می دانستند.

* من باز پاسخ خودم را نگرفتم،با این اوصاف هنوز کاملا روشن نیست که پس چطور این اتفاق افتاد؟ یعنی جریانات حامی رفسنجانی به این میزان از هوشمندی هم نرسیده بودند که این به قول شما بیزاری توده مردم از کاندیدای مورد حمایتشان تا چه حد است؟

خیر. ظاهرا که نرسیده بودند.حالا چطور شد که شمس الواعظین با همه هوشمندی خود، دست به چنین عملی زد و یا چطور شد که دار و دسته رفسنجانی شمس الواعظین را واسطه قرار دادند که وارد بازی شود،من نمی دانم. این را باید از آقای شمس الواعظین بپرسید که اصلا چه شد ایشان چنین پیشنهادی کردند.

*البته در میان چهره های شاخص حامی آقای رفسنجانی، فقط آقای شمس نبود...

بله،ولی من به او کار دارم.از افرادی مانند زیبا کلام و.... که اصلا انتظاری نیست. بعضی ها آنقدر اعوجاج در فعالیتهای سیاسی خود داشته اند که اصلا آدم حسابی روی آنها نمی کند. چون شمس الواعظین اغلب حساب شده کار می کرد...

*رفسنجانی عمامه داشت

*حالا فکر کنید اگر رفسنجانی وارد میدان نمی شد،اصلا امکان داشت احمدی نژاد متولد شود؟

خیر.اگر آقای رفسنجانی وارد میدان نمی شد،به احتمال قوی احمدی نژاد برنده نبود. اصلا سرنوشت انتخابات به این ترتیب نمی شد. خصوصا با ژست مخصوصی که ایشان می خواست بیاید! حالا می یام،حالا نمی یام!.. با این قر و غمزه ها ایشان را آوردند.ظاهرا آقای خامنه ای هم او را نصیحت می کرد که نیاید،اما باطنا معلوم نبود که علاقه مند به آمدن او نباشد. آمدن رفسنجانی می توانست کارها را فیصله دهد. در مرحله دوم، خود آقای رفسنجانی متوجه شد که باید بکشد کنار.شما می دانید که خود آقای خامنه ای نگذاشت او کنار برود.این کاملا روشن بود. مرغ زیرکی که می رمید از دام،با همه زیرکی به دام افتاد! با پشتیبانی هایی که از آقای رفسنجانی شد و با چهره کریهی که طرفداران رفسنجانی بیش از کریه بودن احمدی نژاد از او ساختند،رفسنجانی فکر کرد که دیگر در این بازی برنده است.متاسفانه فردی مانند آقای سحابی هم که دغدغه ای جز مساله استقلال ملی ندارد از ایشان حمایت کردند! از کسی پشتیبانی کرد که او مسئول اصلی همه مکافاتهای ما پیش و پس از جنگ است. چنان فضایی ایجاد کردند که خود ایشان هم دچار توهم شد و حتی من هم فکر می کردم لابد مردم بالاخره بین بد و بدتر می روند آقای رفسنجانی را انتخاب کنند. ولی شما دیدید که مردم انتخاب خود را کردند! در مرحله دوم، با اینکه باز هم تقلب بود اما انتخاب مردم بود. آنها بین رفسنجانی و احمدی نژاد گیر کرده بودند. مردمی که برای پنجاه هزار تومان رفته بودند به آقای کروبی رای داده بودند،این بار برای صد و بیست هزار تومان رفسنجانی هم نیامدند به او رای بدهند! مردم، احمدی نژاد را یک آدم ساده که بین آنهامی رود تصور کردند، به لباس پوشیدن و حرف زدن او توجه کردند. این آدم در برابر یک فردی قرار گرفت که با تبختر نشسته،از بالا دارد نگاه می کند،در کلیه فسادهای بیست و هفت ساله اخیر هم رل اصلی را داشته و از همه مهم تر نماد "آخوندیسم" است. مردم در این انتخابات، "آخوندیسم "را رد کردند. نبود عمامه بر سر آقای احمدی نژاد در برابر آقای رفسنجانی که عمامه داشتند برای توده مردم بسیار مهم بود.مردم دیدند که در میان روحانیون تنها مصباح یزدی طرفدار احمدی نژاد است اما مهدوی کنی و "جامعه روحانیت مبارز" پشت رفسنجانی بود. مردم به "جامعه روحانیت "،"نه" گفتند.

*منظورتان به قول دکتر زرافشان همان "وجه سلبی" است که تاکنون در غالب این انتخاباتها بر طرف دیگر سنگینی کرده؟

بله، همه انتخاباتهای ما تا به حال "نه" بوده است. در مورد خاتمی هم خصوصا در دور اول به همین شکل بود. به هر حال،رهبری در ظاهر به او چراغ سبز نشان داده بود. حیف و میل در اطراف رهبری زیاد است،ولی خود او و خانواده اش آلوده نیستند.من با ایشان موافق نیستم،اما این واقعیت است. او از اینکه دور و بر رفسنجانی این همه هست رنج می برد.او می داند که این جریان عفن ممکن است کلشان را به باد بدهد،رانت خواری ها را می داند و... او مسلما نمی خواست رفسنجانی باشد.

*فکر می کنید چطور ستاره اقبال سردار قالیباف هم در همان آخرین روزها پایین آمد؟

شاید رهبری می خواست خیلی ظاهر نظامی به این انتخابات ندهد.شاید فکر کرد میلیتاریسمی که می خواهد حاکم کند،خیلی عیان نباشد... این البته یک نکته است که چرا کسی که وزن بیشتری داشت را انتخاب نکرد،شاید فکر کرده با دو تا مسافرت فرستادن برای این هم وزنی درست می کند. مگر اول انقلاب که اینها آقای رجایی را آوردند،او صلاحیت داشت؟

*تعقییرات در پیش نویس قانون اساسی

 

 

   

*آقای مهندس،بازیگران دیگر این صحنه نیز اصلاح طلبان دولتی یعنی جریان "جبهه مشارکت" و "مجاهدین انقلاب اسلامی" با نماینده ناکامشان آقای دکتر معین بودند، اینها با وجود برخی ژستهای سوپر رادیکالی که در جریان بازی گرفتند، همچنان از ظرفیتهای مغفول در قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی می گفتند و می گویند. در واقع پلتفرم آنها همین قانون اساسی بود. شما در جریان تهیه آن پیش نویس مشهور در سال 58 کاملا حضور داشتید، امروز در این باره چه نقطه نظری دارید؟

بنده در تمام این جریان انتخابات اصلا به این مساله معتقد نبودم که ما امروز باید از حقوق ملت با استناد به "اصول مغفوله قانون اساسی" دفاع کنیم و به قول "مشارکت" با این اصول یک قدم جلو بیاییم.

*یعنی در دوم خرداد 76 به چنین مساله ای معتقد بودید؟

بله،در دوم خرداد معتقد بودم. اینها در آن زمان اینگونه آشکارا در مقابل مردم نیاستاده بودند.احتمال داشت فصل سوم قانون اساسی[مربوط به "حقوق ملت"] به هر حال به یک ترتیبی با سایر اصول تطبیق یابد. اما وقتی به هجده تیر رسیدیم بر همه ثابت شد که با این قانون اساسی و ولایت مطلقه ای که در اختیار رهبر گذاشته شده،هر چقدر هم که بخواهیم تفسیرهای مختلف بکنیم،هر چقدر بخواهیم خودمان را به آن راه بزنیم که ایشان به اصل 110 و چیزهایی که گفته شده مقید است،با اصل  57 [ولایت مطلقه فقیه]دیگر کاری نمی توانیم بکنیم. وقتی در این اصل می گوید،"ولایت مطلقه"،ولایت مطلقه است! حالا نمی خواهم وارد این بحث شوم که اصلا چه شد این کلمه وارد قانون اساسی شد. چیزی که از نظر حقوقی کاملا مردود است... ببینید "مطلقه"دیگر برو برگرد ندارد."مطلقه"در برابر"مشروط"است.این اصل هم بر سایر اصول غلبه می کند. بنابراین قانون اساسی ما همین است.اگر ولی فقیه کسی باشد که بخواهد به مردم لطف کند،مقداری از حقوق خود صرف نظر می کند و عقب می کشد،اگر بخواهد لطف نکند مطابق با آن چه که می خواهد عمل می کند. همه چیز در اختیار آن ولی محترم است که دلش بخواهد لطف کند یا نکند.اولین تیر به آزادی مردم در این زمینه در جریان طرح لایحه مطبوعات در مجلس ششم زده شد.آن نامه ای که ایشان نوشت و آن حرفی که آقای کروبی آمد زد. ایشان خیلی قشنگ پشت بلندگوی مجلس گفتند،"آقا! ولایت فقیه همین است. دیگر،چه می گویید؟!" این زمانی بود که مردم می توانستند مقاومت کنند، تا لااقل ولی فقیه کمی عقب برود.[...] ایشان بعد از مانور بیست و سوم تیرماه خود، دیدند که موفق شده اند و می شود به همین شکل جلو رفت. یعنی در جنب ارتش و سپاه یک نیروی شبه نظامی درست شد تا هر زمان اراده ای بود مسلط شود. این هم دقیقا به قانون اساسی ما مربوط می شود که اجازه تولد و رشد چنین نوزادی را در خودش می دهد.

* راه برون شد از بحران،بازگشت به طرح اولیه قانون اساسی

*خب آقای معین فر، من فکر نمی کنم در مورد معضل قانون اساسی دیگر کمتر شک و شبهه ای در میان نیروهای دموکرات وجود داشته باشد.تا امروز طرحهای مختلفی مانند رفراندوم آقای امیرانتظام،سازگارا و چیزهایی از این قبیل به عنوان راه برون شد از بن بست فعلی ارائه شده است اما هیچ یک از این طرحها تا به امروز رنگ جدی به خود نگرفتند. پس باید در این رابطه چه کرد؟ چگونه؟

راه،راه تعقییر قانون اساسی است.راه تعقییر قانون اساسی مشکلات زیادی دارد.کسانی که می گویند می خواهیم قانون اساسی را تعقییر دهیم یا باید تا آنجا بروند که بگویند می خواهیم نظام را تعقییر دهیم که این امکان پذیر نیست. مساله براندازی پیش می آید و واویلا و وااسلاما و ریختن به خیابانها و کفن پوشی و... که این ملت باید یک هزینه گزاف دیگری بدهد. بنابراین من به طور کلی با اقداماتی از قبیل آن رفراندومهایی که آقای سازگارا و دیگران به آن ترتیب راه انداختند یا صحبتهایی که گاهی آقای امیرانتظام انجام می دهد،اینکه "کنگره ملی" تشکیل دهیم،بگوییم "مردم! اصلا این قانون اساسی را قبول دارید یا نه؟" یا اصلا بخواهیم رژیم اسلامی را به رفراندوم بگذاریم، موافق نیستم. چون اینها را مضر و بی فایده می دانم.یعنی وارد این اعمال شدن کمک به رهبری و کسانی است که می خواهند "ولایت مطلقه" را حفظ کنند.

*به هر حال شما بهتر می دانید هر گونه مانوری در این زمینه، تعویض یا تعقییر قانون اساسی اگر بخواهد در درون همین ساختار انجام شود باز هم طبق قانون موجود، به اراده مستقیم مقام رهبری مربوط می شود.

بله این تعقییرات باید با اجازه ایشان باشد. و تازه در قانون اساسی جزء "اصول لایتغیر"! هم عنوان شده است که مساله باز هم امکانپذیر نیست.

*پس راه چه هست بالاخره؟

من یک تزی دارم.این تز را در آخرین مراسم سالگرد مرحوم فروهرها که اجازه برگزاری آن را دادند،با اشاره ای کوتاه مطرح کردم.نمی دانم شما خاطرتان هست یا نه. من معتقدم که باید به طرح اولیه قانون اساسی رجوع کرد. مهندس بازرگان، با اعتقاد کاملی که به قانون اساسی داشت و در واقع یک جور دگماتسیم در این زمینه،موجب شد که بالاخره "ولایت فقیه" در این قانون اساسی بیاید! در حالی که بعد از رفراندوم دوازدهم فروردین هزار و سیصد و پنجاه و هشت، آن پیش نویس کذایی که تهیه شده بود،بسیار مترقی بود.حتی شورای نگهباتی که در آن پیشنهاد شده، شورای نگهبانی است که جنبه دادگاهی دارد و در یک سطح دیگر است.بعد از اینکه "جمهوری اسلامی" به تایید مردم رسید،آقای خمینی یک اصلاح خیلی مختصری در آن داشتند و آن را امضا کردند .بعد هم گفتند به اطلاع سایر مراجع،مرحوم شریعتمداری،گلپایگانی،مرعشی و... برسانید،اگر حرفی نبود،آقای مهندس بازرگان،پیش نویس را به رفراندوم بگذارید،مردم اگر قبول کردند تمام است. بنابراین، دید رهبری انقلاب و "جمهوری اسلامی" که حاکم شد همان قانون اساسی است.آن زمان آقای بازرگان قبول نکردند و به آقای خمینی گفتند من و شما به مردم قول دادیم مجلس موسسان تشکیل شود و این وظیفه مجلس موسسان است. همین طور که نمی شود یک قانونی را تصویب کرد.

* جدا از آقای بازرگان،احزاب و سازمانهای سیاسی مترقی ایران هم همگی خواستار تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی  بودند...

بله،من نمی دانم شما چقدر از جزئیات این موضوع مطلعید.اما دولت داشت ساقط می شد.بازرگان هم حرف اصولی و شرافتمندانه خود را می زد.تا آنجایی رسید که مرحوم طالقانی وسط افتاد گفت آقای بازرگان این حرف شما مشکل دارد. برای این کار باید از هر کوره دهی وکیلی بیاوریم،چند سال معتل شویم و...

*خب معطل شویم! نمایندگان وسیعی از نیروهای سیاسی جامعه،توده مردم،قومیت ها و... تصمیم گیری می کردند. مگر می توان اصول مشخص را زیر پا گذاشت؟...

گفتند ممکن است تعقییراتی در مجلس موسسان به وجود بیاید که اصلا خود رژیم جمهوری اسلامی از بین برود! طالقانی گفت حالا که می گویید به مردم وعده کردیم،بیایید یک مجلس بررسی قانون اساسی تشکیل دهیم و انتخابات را استانی کنیم... این مجلس، اصلا نام خبرگان نداشت در آن موقع. حالا من وارد این بحث نمی شوم که اصلا در آن زمان این عبای "ولایت فقیه" را چه کسی دوخت و چه اشتباهاتی با حسن نیت انجام گرفت! چون وقتی به آیت الله منتظری می رسیم،امروز جز با احترام که نمی توان از ایشان یاد کرد!... باید دید چه کسانی فشار آوردند... کسانی که تمام ارتباطاتشان بعدها مشکوک از آب در آمد،حسن آیت و... به هر حال اینها بودند که قانون اساسی را کنار گذاشتند و شخصی مثل آقای بهشتی که خودش اپتدا بر آن قانون اساسی اولیه پافشاری می کرد بر موج سوار شد و این اصل را در قانون اساسی انداخت...

*البته تا پیش از تعقییرات سال 67 رسما واژه "مطلقه" وارد نشده بود...

بله،اما در زمان آقای خمینی هم وضع همین شکل بود.حالت مطلقه وجود داشت...

*حالا ما این سیر تاریخی را به سرعت مرور کردیم تا شما تز خودتان را برای برون شد از بحران فعلی بفرمایید.

من می خواهم از مجموع این مسائل این نتیجه را بگیرم که اگر کسی خواهان همان قانون اساسی اولیه که به تایید آقای خمینی هم رسیده بود باشد،به معنای براندازی رژیم نیست. شعاری که می تواند اپوزیسیون را آسیب پذیر کند و در همان حرکت اول به گل بنشاند ناگهان زدن زیر کل رژیم است.ناگهان خود رژیم را به رفراندوم کشیدن است.نمی خواهم بگویم این حق وجود ندارد. این حق همیشه برای ملت هست که بگوید رژیمی را که زمانی قبول کردم حالا نمی خواهم. ولی نباید چیزی که ما را آسیب پذیر می کند هم اکنون مطرح کرد. این حق ملت است که بگوید قانون اساسی که در اول انقلاب آقای خمینی هم تائیدش کرده و به آرمانهای انقلاب هم نزدیک است،به طور موقت برقرار شود. بعد از پنج،شش سال، وقتی نهادهای دموکراتیک غلبه کرد و هیچ خلایی موجود نبود،آن زمان بنشینند مجلس موسسان تشکیل دهند و هر تعقییری که می خواهند به وجود آورند. ما باید الان اعلام کنیم این قانون اساسی کنار برود و همان قانون اساسی اولیه که آقای خمینی هم تائیدش کردند به طور موقت برقرار شود. اگر ما هم اکنون بیاییم بگوییم این قانون اساسی را قبول دارید یا ندارید، تا بخواهیم موضوع را به رفراندم بگذاریم،یک جنگ داخلی راه میافتد و کفن پوشان از قم و مشهد و این طرف و آن طرف راه می افتند و عوام الناس را تهییج کرده و وااسلاما می کنند.مردم هم به دلیل اینکه می خواهند نام "اسلام" را حفظ کنند به قانون اساسی جواب مثبت می دهند! یعنی ما دیکتاتوری را با دست خود تثبیت می کنیم. حالا شما فکر کنید اصلا مردم در مقابل طرح هایی مثل آنچه آقای سازگارا مطرح کرد بیایند بگویند این قانون اساسی را قبول نداریم،بعدش چه خواهد شد؟ خلا دارید.خلا مجلس موسسان. همان وضعیتی که امروز در عراق موجود است. بنابراین راه ما همان است. ما باید اپتدا نهادهای دموکراتیک را مستقر کنیم،با وجود آن نهادهای دموکراتیک در پله بعدی هر چه مردم خواستند انجام دهند.

*آقای معین فر! یعنی تز شما این است که در شرایط فعلی به هر حال ما یک قانون اساسی بی "اصول انتصابی" بخواهیم.اما مگر طرف مقابل یک کودک بداخلاق است که کسی بخواهد به این راحتی مثلا وسیله خطرناک را از دستش بگیرد و به او آب نبات هدیه بدهد؟!...

به هر حال این اعتقاد بنده است.اما به قول شما مگر آن کسی که طرف مقابل است شعور ندارد؟،نمی فهمد؟ او هم عقل دارد و می داند که نتیجه این کار چیست. بله،من هم می دانم.اما اگر خواست یک ملت این بود که ما می خواهیم خلا ایجاد نشود،این قانون اساسی را به شکل موقت می خواهیم.برای این خواست آن ملت مبارزه خواهد کرد.واقعا یک اتحاد ملی تشکیل می شود. هزینه می دهند و...

 

*خب باز هم که رسیدیم به جایی که بالاخره ملت باید هزینه بدهد! اگر نهایتا چنین مبارزه  و پرداخت هزینه ای هدف باشد، چرا باید سقف خواستن،چنین چیزی باشد آخر؟...

من می گویم شما اگر بخواهید از اپتدا حرف دیگری بزنید،آسیب پذیر می شوید. شما در آن صورت از اول می آیید با یک ملتی طرف می شوید که در پوست و جانش"اسلام" است! در حالی که با این طرح با ملت طرف نمی شوید.می گویید که شخص آقای خمینی هم با آن موافقت کرده... این جمهوری اسلامی و اصل رژیم را به رفراندوم گذاشتن عکس العمل بسیار شدیدی را حتی بین خود مردم به همراه خواهد داشت.این طرح پافشاری می خواهد.اما پافشاری براندازی نیست.می توانند اتهام براندازی رژیم به آن بزنند ولی براندازی رژیم نیست! به دلیل اینکه با حفظ رژیم این کار انجام می گیرد.

*البته عده ای هم می توانند در پاسخ شما بگویند،این طرح، زنده کردن مرده است!

بله ممکن است بگویند شما می خواهید این مرده را نجات بدهید.من پاسخ می دهم ،باید ببینیم گرفتاری ما در حال حاظر چیست؟ گرفتاری ما این است که با قانون اساسی سر و کار داریم که این قانون اساسی،دیکتاتوری را در دل خود پرورش داده است... من می گویم دیکتاتوری نباید در قانون اساسی باشد.از طریق خود قانون اساسی هم نمی توانم این را بگویم.اگر بخواهیم این تز را هم پیش ببریم،وضعیت حاد می شود و هزینه گزافی هم خواهد داشت،اما اگر ملتی یکپارچه این خواست را مطرح کنند نتیجه می دهد. یکی از راههای مهم برای این کار،نافرمانی های مدنی است.

*اصلاح طلبان حکومتی بازی را به هم زدند

*اینجا باز به لزوم وجود یک بستر مناسب می رسیم.نمود بارز "نافرمانی مدنی"که می فرمایید نحوه رفتار توده مردم با انتخابات است. با توجه به تجربه انتخابات اخیر، واقعا تصور می کنید چقدر این بستر فراهم است؟

بزرگترین نمودار "نافرمانی مدنی" در انتخابات است.بعد از آن اعتصابات و.. است. من معتقدم بعد از جریان انتخابات مجلس هفتم دیگر این مساله کاملا روشن شد که از راه قانون اساسی فعلی و با نهادهای غیرانتخابی موجود ملت نمی تواند به حقوق خودش دست یابد.بنابراین باید "نافرمانی مدنی" کند.بهترین راهش هم عدم شرکت در انتخابات بود.من هیچ وقت لغت "تحریم" را نگفتم."تحریم" را کسی باید بگوید که برای او حرمتی قائل باشند و به او گوش بدهند.بدون رودربایستی، ملت ما امروز به چه کسی اعتماد دارد؟ حتی بزرگترین وجیه المله های ما که تازه به آن شکل هم نداریم بیایند حرفی بزنند، فقط خودشان خرد می شوند.همه می سوزند.

*حالا عمدتا جدا از حواشی دیگر، به گمان شما چه عواملی در عدم پیروزی کامل موضع "تحریم فعال" انتخابات تاثیرگذار بودند؟

آقای شمس الواعظین این بازی را به هم زد!،مشارکتی ها این بازی را به هم زدند! به هم زدن آنها اهمیت ندارد.چون "مشارکت" در داخل حکومت بود و اصلا اعتقاد دارد که باید در داخل قدرت باشد و از داخل حاکمیت به نفع منافع خود تعقییراتی انجام دهد.اعتراضی به آنها نیست. به بهزاد نبوی هم اعتراضی نیست. او آدم بی شعوری نیست،خودش خوب میداند که با این قانون اساسی و نهادهای قدرت موجود،حرفهایی که ادعا می کند اصلا امکانپذیر نیست.اینها به هر حال داخل حاکمیتند و نمی خواهند دستشان از حاکمیت کوتاه شود.می خواهند اگر در رده های بالایی نیستند،در رده های میانی باشند.در انتخابات ما می توانستیم این راه را به خوبی جلو برویم. البته مردم در این انتخابات هم به دنیا نشان دادند چه می خواهند،فقط طور دیگری مساله طرح شد. ما در این انتخابات حدود پنجاه میلیون رای دهنده واجد شرایط داشتیم، تازه این خوشمزه است که می آیند نوبت اول و دوم را با هم جمع می کنند می گویند انقدر شرکت کننده داشتیم!،اگر اینطور است باید آن پنجاه میلون را هم ضربدر دو کنند،بشود صد میلیون دیگر! آن پنجاه میلیون را بعدا کردند چهل و هشت و نیم میلیون،یعنی آنجا هم یک میلیون جر زدند.تقلبهایی وجود داشت،اگر اینها را کم بکنیم در حدود سی میلیون نفر در این انتخابات شرکت نکردند.از این سی میلیون نفر، ده میلیونش تنبلی و راه دوری و منفعلان هستند. اما باید خوب توجه کرد که ما در نتیجه کلی این انتخابات بیست میلیون "نه" داریم!

*چیزی که می تواند برایند موفقیت موضع "تحریم فعال" را نشان دهد؟

همین را می خواهم عرض کنم.حالا حتی نمی گوییم تحریم. نتیجه"نه" است. ما نمی گوییم حالا این عده حرف کسانی که گفتند تحریم کنیم را گوش کردند.ملت حرف هیچ کس را گوش نمی کند.

*اما عملا می تواند نتیجه عقلانی همان موضع محسوب شود؟

نتیجه عقلانی است که از دل جامعه بر آمده است. جامعه گفت،"نه"! من نام عمل سیاسی این بیست میلیون را بی شک "نافرمانی مدنی" می گذارم.این بیست میلیون از آرای همه اینها بیشتر بوده است.بنابراین اگر واقعیت را بخواهید،برنده این انتخابات "نه" بود. فقط این مساله به دلیل اشتباهات بعدی که صورت گرفت، روشن و شفاف نشد.

*عملکرد نهضت آزادی و مشارکتی ها ، به بازی گرفتن افتخارات ملی

*کدام اشتباهات؟ منظورتان عملکرد نهضت آزادی و بخشی از جریان موسوم به "ملی مذهبی" است؟

بله، شما دیدید در جریان این انتخابات یک عده از دوستان گفتند ما در انتخابات شرکت می کنیم،مشروط بر اینکه شرایط ما بر آورده شود.شورای نگهبان استعفا کند! همان چیزهایی که آقای یزدی گفت. اگر کسی می گوید شورای نگهبان باید استعفا کند،چرا نمی گوید رهبر باید استعفا کند؟ چرا آن وسط را گرفتند؟!... آمدند یک سری شرایط غیر موجه را مطرح کردند. گفتند اعضای شورای نگهبان باید استعفا کنند و... حالا فکر کنید اعضای شورای نگهبان را عوض کردید،آن را جای این یکی گذاشتید،چه گلی به سر ما می زنید؟! این شرط بلافاصله از سوی نظام رد شد. اما وقت نام نویسی که شد،آقای یزدی باز رفتند نام نوشتند! بدون اینکه اصلا جواب مردم را بدهند. بعد دیدیم که اپتدا آقای معین رد صلاحیت شد.ایشان باید رد می شد تا آقای خامنه ای ایشان را بیاورد.شورای نگهبان به صراحت گفت ما ایشان را قبول نداریم اما چون شما "حکم حکومتی" دادید ایشان را می آوریم.خود این حرف اصلا غیر قانونی است.چون تایید کاندیداها به عهده شورای نگهبان است.این اختیار قانون اساسی است.به رهبر چه کار دارد؟ کار شورای نگهبان غیرقانونی نبود.این عین قانون بود.حالا آن قانون از نظر ما مردود است بحث دیگری است. شورای نگهبان به آن شکل قبول کرد.اولین عکس العمل آقای دکتر یزدی و آقای معین روشن بود.بلافاصله وقتی به استناد "حکم حکومتی" آقای خامنه ای، آقای معین تعیین صلاحیت شدند،آقای یزدی مصاحبه کردند و گفتند ایشان باید استعفا کننند،خودشان گفته اند با "حکم حکومتی"نمی آیم.. شما بهتر در جریانید که اپتدا خود معین هم حاظر نبود بیاید.فکر می کرد آبرویش می رود.باز هم یک عده از آقایون مشارکتی مانند تاج زاده و... افتادند وسط.گفتندنه، چرا قبول نکنیم،باید یک قدم جلو برویم و... معین را راضی کردند تا بیاید.این دومین اشتباه بود. آقای خامنه ای آقای معین را به صحنه آوردند.تلویزیون را هم در اختیارش قرار دادند تا حرفهای خود را بزند.

*حالا بحث نهضت آزادی جداست اما در این وسط،نزدیک شدن افرادی مانند مهندس سحابی و دکتر پیمان به جریان اصلاح طلبان حکومتی و کارگزاران آقای رفسنجانی حیرت انگیز بود!

بله، من هم اینها را جدا می کنم . به هر حال آمدند آدمهایی بی غل و غش و ساده را وارد کردند.

*ولی آقای معین فر، این اصلا نمی تواند توجیه عمل سیاسی بسیار غیر معقول افرادی با سوابق سیاسی و مبارزاتی مشخص باشد...

آنها خیال کردند که آوانس گرفته اند! خیال کردند الان در دوم خرداد هستیم و طرف غافلگیر می شود. بی توجه به آنکه یک حزب شبه نظامی قوی کارها را پیش می برد.

*ما داریم در مورد آقای "سحابی" و "پیمان" حرف می زنیم!

تعجب همین است! آقایان متاسفانه برداشت درستی نداشتند. فکر می کردند آقای معین جای خاتمی را می گیرد. خاتمی که هشت سال آمد و شکست خورد،معین حتی در حد خاتمی هم نبود... آمدند همه افتخارات ملی ما را در اختیار جریان "مشارکت" و بعد "کارگزاران"گذاشتند. امیرکبیر و دکتر مصدق و آیت الله طالقانی و.... را به بازی گرفتند.

*از زنده یاد "سیاوش کسرایی" هم نگذشتند. کار به "سیمین بهبهانی" و "داریوش اقبالی" هم کشید...

مثل اینکه عده ای برای خود این حق را قائل شدند که از "چپ" و"راست" خرج کنند و همه را در خدمت یک توطئه بگذارند. باید گفت شما به چه حقی حیثیت مردگان ما را به بازی گرفتید...

*حالا در این حیث و بیث،چیزی که به آن کمتر اشاره می شود این است که در قالب "جبهه دموکراسی و حقوق بشر" آقای معین، از همان اپتدا، "مشارکت" از این آقایان چیزی مانند اقرارنامه گرفت!...

این اقرارنامه، زرنگی آنها در آن وسط بود. "جبهه دموکراسی خواهی" بسیار خوب است،اما از همان اپتدا که نباید بر خلاف دموکراسی رفتار شود! آمدند گفتند کسانی که به قانون اساسی ملتزمند،یعنی به دیکتاتوری ملتزمند، می توانند عضو این جبهه شوند.مگر کسی که به دیکتاتوری ملتزم است می تواند دموکراسی خواه باشد. این پارادوکس عجیبی است. حتی باید به شما بگویم در آن جلسه وقتی یکی از آقایان بر می دارد اضافه می کند،"التزام به قانون اساسی با نظر نقادانه"،آقای دکتر معین همانجا روی "نظر نقادانه" اش خط می کشد! از محترم ترین اعضای اپوزیسیون داخل کشور اقرارنامه گرفتند! بعدا آمدند گفتند باید کلیه تصمیمات با "اجماع" باشد یعنی حق وتو وجود داشته باشد. در ظاهر، گفتن این جمله آوانس گرفتن است،اما در باطن یعنی اینکه ما باید ترمز کنیم. موازی این جریان، خود آقای خامنه ای به صراحت اعلام کرد،شرکت در این انتخابات و رای دادن به هر یک از کاندیداها به منزله رای به قانون اساسی و اصول لایتغیر آن است.آقای خامنه ای اعلام رفراندوم کردند که البته نتیجه آن "نه" بود.

*اول بستر سازی،بعد جبهه سازی

*آقای معین فر، حالا چه باید کرد؟ کنشگران صحنه سیاسی امروز ایران که از یک سو اصلاح طلبان اخراج شده حکومتی هستند و سوی دیگر جریانات ملی مذهبی، و جریانات سکولاری مانند مارکسیسیتها،لیبرالها و.... هر یک با پیوندهای معینی با جنبشهای کارگری،جوانان و زنان ایران، امروز از ضرورت تشکیل یک جبهه واحد، برای برون شد از بحران فعلی و گذار به دموکراسی و حقوق بشر می گویند. گام اول در این راه، به گمان شما چه می تواند باشد؟

امروز باید یک عده ای جمع شوند و اعتماد مردم را جلب کنند.در انقلاب سال 1357 هسته ای پیدا شد که مردم از حرفی که آن هسته مرکزی می گفت تبعیت کرده و به آن اعتماد می کردند. ما امروز این هسته را نداریم. باید آن را به وجود بیاوریم. "جبهه دموکراسی خواهی" که آین آقایان از آن حرف می زنند، یک بازی انتخاباتی بود که نابود شده است،بقیه اش دیگر حرف است.حالا آقایان آمده اند "جبهه اعتدالیون" درست کردند،"جبهه اصلاحات" و... از آقای "بسته نگار"سوال می کنند که آیا جریان ملی مذهبی وارد "جبهه اصلاحات" [ جبهه بهزاد نبوی و مجاهدین انقلاب اسلامی] می شوند؟ ایشان می گویند ،ما هنوز این مساله را در بین خود مطرح نکردیم!  و بعد خوشمزه است که وقتی از آقای دکتر یزدی هم سوال می کنند،می گویند هنوز از ما دعوتی نشده است! در آنجا هم که خب معلوم است آقای "نبوی"،"یزدی" را اصلا راه نمی دهد!... آقایان "جبهه ملی" هم می خواهند"کنگره ملی دموکراسی خواهان" تشکیل دهند. "کنگره" برای یک حزب است که بخواهد اهداف خود را تشریح کند. کدام حزب تشکیل شده که بخواهند بعد کنگره بگذارند؟ آن چیزی هم که در خارج با نام "اتحاد جمهوری خواهان" هست که در داخل بردی ندارد. حرف این است که برد ندارد و خطرات برای افراد در داخل زیاد است. باید اپتدا اعتماد مردم را جلب کنیم برای ایجاد یک خواست مشترک.خواست مشترک حول دو شعار ساده. ما نباید فعلا فکر تشکیل "جبهه" باشیم.اول باید در این زمینه "بسترسازی" کنیم.تشکیل "جبهه دموکراسی خواهی" ،طرح برگزاری"رفراندوم ملی" و.. بحثهای خوبی بودند اما متاسفانه در زمانی نامناسب، مانند بذری در زمین فاسد پاشیده شدند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 3 Oct 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

     142044.jpg

 

چه بسیار،زنان و مردان تاریخ سازاز اقصی نقاط گیتی که در تب وتاب التهاب دوران جنگ سرد به میدان رزم شدند و راه و سرودشان  مشعلی فروزان شد نوجویان را برای دهه ها و دهه ها تکاپو. زنان و مردانی از تبار آفتابها که اثرگذار شدند و تاریخ ساز.از آن جمله است سیمون دوبوار، رفیق، همراه و همرزم فیلسوف شهیر فرانسوی،ژان پل سارتر.سیمون دوبوار در یک هزار و نهصد و هشت میلادی در شهر پاریس در یک خانواده بورژوا بر خشت این جهان افتاد. آنگونه که خود روایت کرده است پدرش یک عاشق تئاتر و بازیگری بوده اما به دلیل موقعیت خانوادگی بعدها از وکالت سر درآورده و به عنوان وکیل در دادگستری فرانسه مشغول به کار شده. مادر سیمون،زنی مذهبی بوده.یک کاتولیک مسیحی سفت و سخت! او می خواهد که سیمون را نیز فردی مذهبی به شیوه خود بارآورد و اما راه سیمون راهی دیگر است... این مساله بعدها هم توسط برخی منتقدان دوبوار مطرح می شد،که چگونه ممکن است دختری تحت تربیت پدری لاابالی و مادری مذهبی و کاتولیک رشد کند و بدل به زنی اثیری شود که سخت به دنبال کسب حقوق برابر برای زنان همه گیتیست. سیمون،از هشت سالگی تکاپوی نوشتن را آغاز می کند. نام او پیوند خورده با دو واژه است."نفی" و"عصیان". اما نه عصیان کور که عصیان علیه جبرهای اجتماعی،طبقاتی و طبیعی! او برانگیزاننده یک نسل بزرگ از زنان و جوانانی بود که در وادی پوچی و سرگردانی نظام سرمایه سالار گرفتار آمده بودند. او به همراه رفیق و یار راهش،ژان پل سارتر،طراح اصلی تفکر اگزیستانسیالیستی بود. وجه مشخصه این تفکر را بینش آنارشیستی آنها از "آزادی" عنوان کرده اند.چیزی که در نهایت سارتر آن را"سودای محال" نامید! سیمون در اوج جوانی در هنگام تحصیل درس "فلسفه" در دانشگاه سوربن با همکلاسی خود" ژان پل سارتر" و "آنتوان بلوایه" آشنا می شود. گفته اند که او دوران دانشجویی خود را در مرز میان لاابالی گری هیپی صفتانه و انتقادات اساسی مارکسیستی نسبت به جامعه بورژوایی خود در نوسان بوده است.فصلی که در نهایت راه ماندگار او را مشخص کرد. نام سیمون جدا از اگزیستانسیالیزم،به عنوان یکی از پایه گذاران فمنیسم معاصر در جهان شناخته می شود. او با نگارش "جنس دوم" یکی از معروفترین و اثرگذارترین آثار نگاشته شده در مورد زنان که به مضامین مختلفی از جمله زیست شناسی،ادبیات،تاریخ پزشکی،سیاست و... می پردازد،انقلابی در محافل روشنفکری و سیاسی جهان به پا کرد. کتابی که در هنگام نگارش آن دیگر به مفهوم "آزادی مطلق"اگزیستانسیالیستی باوری نداشت. دوبوار،در "جنس دوم"بر حقیقتی ژرف انگشت می نهد،او به همه آنها که به عدالت اجتماعی و عدالت جنسی باور دارند یادآوری می کند که«انسانها زن و مرد به دنیا نمی آیند،بلکه زن و مرد تربیت می شوند.» گفته اند که ستیز با حقیقت و طبیعت آدمی در ایده ها و افکار سیمون باعث شده است که این تفکر نتواند بنیان محکم و جدی پیدا کند."جنس دوم" او را به مثابه اعلامیه پر شور فمنیستی گواه بر سرگشتگی دوبوار در میان مفاهیم ضروری عنوان کرده اند. نتیجه فعالیت های ادبی و فلسفی سیمون،پنج رمان،یک نمایشنامه،مقالات،داستانهای کوتاه ، گزارش های روزنامه ای و کتاب بزرگ "اتوبیوگرافی" و کتاب دو جلدی "کهنسالی" است.آثار سیمون دوبوار هنوز و همچنان به عنوان آثار مرجع در معتبرترین دانشگاههای دنیا مورد استفاده قرار می گیرد. گفته اند که رمانهای سیمون،مملو از حس یاس،اضطراب،وازدگی است و در فضایی مبهم،تاریک و سرد جریان دارند. یکی از منتقدان در مورد دوبوار می گوید:« رمانهای سیمون از ظلمتی ازلی شروع می گردند.» روح اعتراض به نظم موجود و جهان را دیگر خواستن در آثار دوبوار موج می زند. زوج دوبوار - سارتر که تا واپسین پرده رزم هیچ گاه به طور رسمی پیمان زناشویی نبستند و حاظر به استفاده از واژه "زن و شوهر" در مورد خود نشدند در مقطعی از زندگی خود در اوج دوران جنگ سرد به اتحاد شوروی نیز سفر کردند و حاصل آن سفر، چندین مقاله منتشر شده آنها درباره سرزمین شوراهاست. این دو، در تب و تاب سالهای دهه شصت میلادی و تکاپوی کنفدراسیون دانشجویان ایران در اروپا و امریکا،خصوصا  در سنگفرش های گرم پاریس، همچون بسیاری دیگر از روشنفکران و هنرمندان صاحب نام آن زمان جهان، از هر گونه کمکی به آزادیخواهان و عدالتخواهان ایرانی دریغ نکردند. سیمون دوبوار در یک هزار و نهصد هشتاد و شش میلادی،آخرین پرده رزم زندگی را کلید زد.سیمون در سن هفتاد و دو سالگی در شهر پاریس خاموش شد. نام آورترین  زن فمنیست تحولخواه جهان،در قبرستان "مون پارناس" پاریس جایی که بسیاری از بزرگان چون ساموئل بکت نیز آرمیده اند، در کنار همراه و همرزم زندگیش "ژان پل سارتر" آرام گرفت.

+ نوشته شده در  Thu 29 Sep 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

   

 

اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.

در پیوند با تحولات اخیر در زمینه پرونده هسته ای ایران و تصویب قطعنامه اروپایی ها علیه جمهوری اسلامی،،برایند سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک مقر سازمان ملل متحد و طرح برنامه او در این ارتباط، به سراغ حجت الاسلام طه هاشمی، از نیروهای معتدل جناح راست مذهبی رفته ایم. معاون بین الملل ، حقوقی و مجلس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران،در گفتگو با "روز" بر موضع فعلی جمهوری اسلامی در قبال پرونده اتمی خود پای می فشرد. این پزشک و روحانی میانه رو محافظه کار که پیش از این روزنامه "انتخاب" را در ایران منتشر می کرد و در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز از هواداران جدی هاشمی رفسنجانی بود، بر ضرورت پیگیری یک "دیپلماسی فعال" در شرایط حساس فعلی تاکید کرده، از احتمال مذاکره مستقیم دولتهای بوش – احمدی نژاد ، می گوید و اتفاقات آینده را در این رابطه، غیر قابل پیشبینی عنوان می کند.

*به خاطر دارم درست در بحبوحه برگزاری انتخابات،وقتی دولت جورج بوش تهدیدات خود نسبت به جمهوری اسلامی را شدت بخشیده بود،شما در گفتگویی به روزهای پایانی حکومت صدام حسین اشاره کردید و گفتید او نیز هیچ یک از این تهدیدات را جدی نگرفت و... مقصودتان چه بود از این حرف در آن زمان؟

تحلیل آن روز من ناظر به عمل هیات حاکمه امریکا بود.من گفتم ما نباید تصور کنیم که سیاست خارجی امریکا بر پایه عقلانیت پیش می رود. امریکا به دنبال تثبیت منافع ملی خود است.این هم مساله ای طبیعی است. بعدها دیدیم در جریان حمله امریکا به عراق هم خود امریکایی ها در موضع گیری هایشان گفتند یک نگاه ما به نفت عراق بود. به هیچ وجه عملکرد سیاست خارجی امریکا را نمی توان از نگاه اقتصادی آن جدا کرد. امروز همه فعل و انفعالات جهان مدرن،یک رویکرد اقتصادی را دنبال می کند. طبیعی است که امریکایی ها منافع خود را دنبال کنند. آنها تا زمانی که به منافع خود نرسند،همچنان این سیاست را ادامه خواهند داد.

*حالا در میانه این بازی، به عنوان یکی از نیروهای منتسب به جریان راست اسلامی، چه راهی را پیشنهاد می کنید؟

 ما تنها با دو راه روبه رو نیستیم.یعنی اینکه یا راه تسلیم به امریکا را بر گزینیم یا اینکه بر مواضع خود بایستیم و چوب آنها را بخوریم.

* این راه حل سوم چه چیز است؟

دیپلماسی فعال و فراگیر.

*این حرف خیلی کلی است آقای هاشمی،این "دیپلماسی فعال" از نظر شما چطور معنی می شود؟

ما باید دست به اعتمادسازی جهانی بزنیم. با فرهنگ و تمدن ایرانی. خیلی از مردم دنیا با فرهنگ کهن ما آشنا نیستند.ما باید روحیه صلح طلبی و مردم دوستی ایرانیان را به جهان معرفی کنیم. مثلا، همین نمایشگاه اخیر"امپراتوری فراموش شده" که در لندن برگزار شد،خیلی تاثیر گذار بود.

* با اظهارات اخیر رئیس جمهور اسلامی، به گواه آگاهان سیاسی، ظاهرا رودر رویی به شکل کامل با جامعه جهانی انجام گرفت. شما پیش از انتخابات از  احتمال وقوع حمله امریکا گفته بودید. حالا چه فکر می کنید؟

امریکایی ها به دلیل مشکلاتی که اکنون در عراق،افغانستان و.. دارند،بسیار بعید است که راه جنگ با ایران را پیش بگیرند. اما اگر دیپلماسی ما فعال نباشد،می توانند فشارهای جدی بر ما تحمیل کنند.

*حالا سفر اخیر آقای احمدی نژاد و تیم همراهشان به امریکا،چقدر در راستای این دیپلماسی فعالی که می فرمایید قرار داشت؟

مجموعه ای که در معیت آقای احمدی نژاد به سازمان ملل رفتند،پر کار بودند،اما این دلیل موفقیت آنها نیست. مساله هسته ای ایران در آنجا در صدر توجه همه جهان قرار داشت. ما باید صبر کنیم و ببینیم بالاخره چه تصمیمی گرفته می شود.رئیس جمهور،مواضع ایران را تحلیل کردند و از بخش های خصوصی دولتها برای همکاری و نظارت بر برنامه های هسته ای ایران دعوت کردند.

*اما ظاهرا این پیشنهاد به هیچ روی مورد توجه طرف مقابل قرار نگرفت و کاملا با بی اعتنایی از کنار آن رد شدند...

طرح این مساله،نوعی اعتمادسازی با جهان بود. مساله ای که حیثیتی است به اینگونه طرح شد. اما غربی ها موضع مبهمی گرفتند و مساله را در ابهام باقی گذاشتند.

*آقای هاشمی،چرا باید پرونده هسته ای ایران به قول شما و همفکرانتان" پرونده حیثیتی" بشود؟ گمان نمی کنید اگر بعد عقلانیت موضوع بیشتر تقویت می شد،امروز قدرت مانور خود نظام هم برای تعامل منطقی تر در برابر این حجم از خواسته های مشروع و نا مشروع غرب بسیار فراهم تر بود؟

تصمیم گیری عاقلانه همیشه عقب نشینی از مواضع نیست! ما باید همه بهانه ها را از امریکا بگیریم.

*آخر با چه ساز و کاری می خواهید بهانه ها را از غرب بگیرید؟

به هر حال اگر ما امروز عقب نشینی کنیم،فردا مشکلاتمان اضافه خواهند شد.باید پذیرفت که امروز دغدغه جهان در مورد وساله هسته ای جدی است.ممکن است در این موضوع امریکایی ها به دلیل نوع رابطه شان با ما،برخورد مناسبی نداشته باشند اما مساله هسته ای به این ربط ندارد. یک واقعیت برای همه جهان است. امروز،همه کشورهای جهان،از گسترش سلاحهای گسترش جمعی نگرانند اما این حق ماست که انرژی اتمی داشته باشیم. چرخه سوخت داشته باشیم. نکته قابل تامل این است که این چرخه سوخت نباید وارد مرزهای اقدامات غیرقانونی شود.

*چه تضمینی وجود دارد که چنین اتفاقی نیفتد؟

تضمین این است که درها را باز می گذاریم و آژانس قادر است بازدیدهای خود را از مراکز هسته ای انجام دهد.ما باید با کشورهای مختلف جهان در این رابطه وارد مذاکره شویم و در این حوزه اعتماد عمومی را جلب کنیم.

*و گمان می کنید این دل بستن جمهوری اسلامی به حمایت کشورهای عضو پیمان عدم تعهد  تا چه حد عقلانی باشد؟در این رای گیری تنها ونزوئلای چاوز،آن هم به دلائل خاص خودش در نظام جهانی و نه علاقه خاص به نظام ایران، رای منفی به قطعنامه داد...

به هر حال کشورهای عضو پیمان عدم تعهد از موضع ایران حمایت می کنند.آنها این خطر را احساس می کنند که اگر مسائل سیاسی در مسائل تکنولوژیکی تاثیر بگذارد،برای آنها هم مشکل ایجاد شود.اکثریت با ما است. امریکایی ها هم جدی هستند.باید دید کدام دیپلماسی فعالتر خواهد بود.

*در این بازی حساس،با توجه به برخی اظهارات دو طرف،برخی از ناظران سیاسی معتقدند که مساله تا مرز یک رویارویی کامل خواهد رفت اما اصلا بعید نیست کار به خیر و خوشی تمام شود و نئوکانهای   ایالات متحده بالاخره باب گفتگو را با دولت احمدی نژاد بگشایند.شما چه فکر می کنید؟

در عالم سیاست،هیچ چیز غیر ممکن نیست.هر دولتی باید بر اساس منافع ملی خود عمل کند.یک زمانی رابطه با کشورهای همجوار نیز برای ما مشکل می نمود اما حالا بهترین روابط را با آنها داریم.ایران با امریکا همیشه مذاکره داشته،تنها این مذاکرات مستقیم نبوده اند. مساله ای که می فرمایید اصلا بعید نیست.ممکن است دولت جدید در رابطه با مذاکره با امریکا هم فعال شود و گفتگو را آغاز کند.این که خلاف شرع نیست!

 

+ نوشته شده در  Wed 28 Sep 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 

در اینجا می توانید مطلب را در "روز" هم بخوانید.

در پیوند با بحث و نظر پیرامون برون شد از خلا سیاسی موجود و گردهمایی نیروهای تحولخواه ایران حول یک محور مشترک"دموکراسی و حقوق بشر" به سراغ دکتر حبیب الله پیمان ،نویسند ،محقق و فعال سیاسی کهنه کار رفته ایم. با "پیمان" از ساز وکارهای یک دموکراسی فراگیر که در دل خود "عدالت اجتماعی" پایداری را نیز پرورش دهد گفتم و نیز حرف و حدیث درباره تشکیل جبهه واحدی برای دموکراسی در  شرایط فعلی کشور. دبیر "جنبش مسلمانان مبارز" در گفتگو با "روز" تاکید می کند که بر خلاف شایعات موجود،تنها جلسات اولیه ای با جریان "مشارکت" و اصلاح طلبان داخل حاکمیت داشته اند اما در انتخابات ریاست جمهوری اخیر شرکت نکرده و به هیچ کاندیدایی نیز رای نداده است! این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

*آقای پیمان،بحث و گفتگو درباره تشکیل جبهه ای واحد از دموکراسی خواهان ایران،پس از گذشت دو ماه از انتخابات اخیر و فعل و انفعالات صورت گرفته متعاقب آن، همچنان بحث روز محافل سیاسی مختلف است.ایده  تشکیل چنین جبهه ای  در همان اولین سال پس از انقلاب ۵۷ مطرح شد،اما به دلایلی که مستحضرید به هیچ نتیجه ای نرسید.من اپتدا می خواهم که شما یک تعریف کلی از "جبهه" برای ما ارائه دهید.*

ببینید،اگر بخواهیم واژه"جبهه" را دقیق به کار ببریم، "جبهه" وقتی معنی پیدا می کند که نیروهای مختلف سیاسی با اهداف و ایدئولوژی های مختلف بر محور یک پروژه سیاسی مشترک گرد هم جمع شوند.اتفاقی که تا به حال در مورد تحولات اخیر در ایران رخ نداده است. تنها در صورت چنین اتفاقی است که این عمل،اهمیت ملی پیدا کرده و امکانات و شرایط برای تحقق آرمانهای آن فراهم می شود.

*اما تا به حال هیچ بحث جدی که عملا بتواند کارپایه حرکت محسوب شود صورت نگرفته...*

بله،بدون توجه به این ویژگی ها،نمی توان به هیچ جا رسید.همانطور که مطلعید این مساله در کشور ما سابقه تاریخی هم دارد.ما در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران هم چنین جبهه ای تشکیل دادیم. جبهه، باید هدف معین و ظرف زمانی محدود و مشخص خود را داشته باشد. باید یک خواسته مشخص و روشن را با ارائه زمان امکان وصول به آن مطرح و مساله را پیگیری کند. این تجربه در نقاط بسیاری از جهان هم تکرار شده است.در زمان اشغال فرانسه توسط نازی ها ،در زمان جنگ امریکا با ویتنام،در الجزایر و...

*با بحث و اظهار نظرهایی که تا به حال در مورد تشکیل چنین جبهه ای در کشور صورت گرفته،آیا شمای کلی از قضیه تاکنون روشن شده؟*

خیر.در مورد آنچه که امروز اینجا مطرح شده، هنوزاصلا هیچ تعریف مشخصی از راهکارها و ساز وکارهای عملی آن ارائه نشده است.اول،باید احزاب و سازمانهای سیاسی ما بیایند بنشینند و تعریف خود را از دموکراسی ارائه دهند.دموکراسی یک پروژه نیست.دموکراسی فرایندی است دشوار و طولانی.حقوق بشر هم یک پروسه زمان بر است.هر مرحله دموکراسی و حقوق بشر به تنهایی می تواند یک پروژه باشد.

*به هر حال در مورد تعذیف "دموکراسی" مناقشات زیاد است. ما امروز در همین کشور خودمان، طرفداران "لیبرال دموکراسی" را یک سو داریم و در دیگر سو،طرفداران جدی "دموکراسی مشارکتی" و... اینها هر یک نمایندگان مشخص خود را در میان نیروهای سیاسی مختلف و اپوزیسیون دارند. با این حساب چطور می توان به یک اجماع اولیه در این مورد رسید؟*

بله،خب از دموکراسی هم تعریف واحدی وجود ندارد که بتوان روی آن "جبهه" درست کرد.راه این است که بیاییم روی پروژه های مشخص کار کنیم.ما الان دموکراسی لیبرال داریم،دموکراسی غیر لیبرال و... اینها باید هر یک به یک پروژه تبدیل شوند.باید احزاب و سازمانهای سیاسی ما،همه منابع خود را برای پیشبرد این پروژه به کار گیرند.

 

 

 

*چه باید کرد که این دموکراسی در دل خود عدالت اجتماعی پایداری را هم پرورش دهد؟

لیبرال دموکراسی تعاریف مشخص خود را دارد.شما می دانید که در لیبرال دموکراسی حداقلی،"عدالت اجتماعی" تامین نمی شود.اگر اصل اساسی در لیبرالیسم،تامین حقوق برابر انسانی باشد،باید این اصل به همه حقوق انسانها تعمیم یابد. باید برای رشد و شکفتگی فرد در عرصه تولید اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و زیباشناختی هنری تلاش شود.

*اما تامین حقوق برابر، مستلزم داشتن فرصت برابر برای همه آحاد جامعه انسانی است. چیزی که در ساز وکار نظام سرمایه داری چندان معنایی نمی یابد...

بله،تامین حقوق برابر مستلزم فرصت برابر است.در یک جامعه سرمایه داری که فرصت های رشد و شکفتگی استعدادهای انسانی به دلیل نابرابری توزیع قدرت و ثروت امکان ناپذیر است،تحقق حقوق انسانی هم نشدنی است! اما اگر شما آن اصل حقوق برابر انسانی در لیبرالیسم را به همه حقوق و فرصت های برابر جامعه تعمیم دهید،ناگزیر می شوید عدالت اجتماعی را هم بپذیرید.

*منظورتان همان "سوسیال دموکراسی" و دولت رفاهی است که در برخی کشورهای جهان دنبال می شود؟

بله،هدف آنها اعطای فرصت برابر در چهارچوب جامعه سرمایه داری است. اینها نتایج مثبتی هم برای کاهش اختلاف طبقاتی به دست آورده اند اما نهایتا نتوانسته اند تعارض اساسی را حل کنند! تعارض اساسی زمانی حل می شود که همچنان که در علوم،تکنولوژی و همه اطلاعاتی که تولید می شود متعلق به هیچ طبقه و فرد خاصی نیست و به کل جامعه بشری تعلق دارد،در زمینه های دیگر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی هم وضع به همین صورت شود.

*این مساله در چهارچوب "جهانی شدن نئولیبرالی" که اکنون در صدر سیاستهای کلان سرمایه داری انحصاری جهانی قرار گرفته است،چطور تعریف می شود؟

در شرایطی که به تدریج اقتصاد و سرمایه خصلت جهانی پیدا کرده اند و از مالکیت فرد یا گروه و طبقه خاصی در حال خارج شدن هستند،مفهوم "مالکیت" جای خود را به "مدیریت سرمایه،بازار و اقتصاد" می دهد.در این حالت مدیریت "جامعه بین المللی" هم باید دموکراتیک شود. قدرتهای اقتصادی و سیاسی در چنین شرایطی نباید تنها تحت تسلط گروههای معینی باشند.باید زیر نظارت جامعه جهانی قرار گیرند...

*مساله در مقیاس ملی به چه شکل است؟

در مقیاس ملی هم به همین شکل است.اگر شما لیبرالیسم را حقوق برابر انسانها تلقی کنید،برای تامین حقوق همه افراد،باید فرصت ها را هم برای همه افراد فراهم کنید.

*در واقع آزادی بیان و دموکراسی برای چه چیزی؟ برای فرصت های اقتصادی برابر!...

بله،در یک جامعه نابرابر اقتصادی،اقشار وسیعی از جامعه،آزادی های فردی،حقوق فردی و استعداهای فردی خود را به دست نمی آورند.عدالت اجتماعی از لوازم تحقق آزادی فردی و برابری در حقوق شهروندی است.تراست ها،کارتل ها و صاحبان اصلی سرمایه که در "داووس" جمع می شوند،نمایندگی هیچ ملتی را بر عهده ندارند.آنها نمایندگان "سرمایه جهانی" هستند اقتصاد باید دموکراتیک شود و در خدمت همه جوامع بشری قرار گیرد.

*حالا به بحث اولمان برگردیم.من پاسخ مشخص خود را نگرفتم. با توجه به مختصات کلی صحنه،گام اول برای افتتاح این سکانس، تشکیل جبهه ای واحد از تحولخواهان کشور، برای گذار از به قول گنجی "سلطانیسم" به سیستمی مبتنی بر" دموکراسی و حقوق بشر" چیست؟

من فکر می کنم حالا که بحث دموکراسی و حقوق بشر به این شکل مطرح شده، ما باید بیاییم،اول "پروسه" بودن آن را بپذیریم.پس از آن در ذیل این پروژه،آرمان خود را برای نیل به هدف تعریف کنیم. احزاب و سازمانهای سیاسی ما باید بنشینند و ببینند که با توجه به شرایط روز جامعه ما و فوریت های ملی که مطرح است آیا این پروزه عملیاتی هست یا نه... 

*اما تاکنون که فقط یک سری بحث و رایزنی های کلی صورت گرفته،فعلا هیج چشم اندازی برای چنین بستر سازی وجود ندارد...

خب،حالت دیگر هم این است که ذکر واژه"جبهه" فقط عنوانی باشد برای گفتگو میان نیروهای سیاسی مختلف تا عده ای بررسی کنند و ببینند فرصت ها چطور است. این مساله هم البته بد نیست.اما حالا دیگر اسم آن را "جبهه" بگذارند یا نه اهمیتی پیدا نمی کند.می تواند اسم این حرکت را بگذارند"همبستگی".

*این جبهه ای که امروز حرف و حدیث آن است با آنچه در جریان انتخابات توسط اصلاح طلبان در حاکمیت ، "حزب مشارکت" و "مجاهدین انقلاب اسلامی" برای هواداری از آقای معین مطرح بود هم ارتباطی دارد؟ منظورم پیش شرطهای آنها برای التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی و مرزبندی آنها با لائیک ها و سکولارها است.

خیر. این مساله هیچ ارتباطی به آن قضایا که شما می فرمایید ندارد. این "جبهه" به هیچ وجه مبتنی بر هیچ توافق قبلی نیست.هیچ میثاق مشترکی هم، تاکنون امضا نشده است.امروز آنچه در آن انتخابات گذشت دیگر فراموش شده است.امروز،باید بین همه احزاب و سازمانهای سیاسی گفتگو ی آزاد برگزار شود. احزاب و سازمانهایی که امروز مشغول رایزنی با یکدیگر هستند هم هیچ اجباری برای خود نمی بینند.

*اما به هر حال اگر هنوز بازیگردان اصلی بخواهد جریان اصلاح طلبان حکومتی باشد که باز وضع به همان شکل می شود.آقای حجاریان در آخرین اظهارنظرشان همچنان مرزبندی خود را با نیروهای سیاسی لائیک و سکولار  با شدت و قوت بیان کردند...

نه،آنها هم گفتند که ما هنوز در حال کار روی این مساله در حزبمان هستیم.حالا در نهایت ممکن است شروط آنها پذیرفته بشود یا نشود.هنوز هیچ پلاتفرمی این وسط نیامده است.

*پس توافق اولیه ای که گویا صورت گرفته بر محور چه چیز است؟

بر محور انجام یک گفتگوی آزاد بدون هیچ شرط و پیش شرطی!

*اما نزدیکی شخص جنابعالی و آقای مهندس سحابی به جریان اصلاح طلبان حکومتی در راستای سیاستی که نهضت آزادی در این انتخابات پیش گرفت،خیلی از نیروهای دموکرات را در عین شگفت زدگی،کمی هم ظنین کرده است..

اولا هیچ نزدیکی با آنها صورت نگرفت.تنها گفتگویی برای همکاری در مساله انتخابات صورت گرفت.

*اما شما و آقای مهندس سحابی در عمده جلسات آنها و تصمیم گیری هایشان شرکت داشتید و...

در مورد دیگران من نمی توانم اظهار نظری کنم. شما می توانید از خودشان بپرسید اما باید به شما بگویم  "جنبش مسلمانان مبارز"،انتخابات را تنها یک فرصت برای روشنگری می دانست.ما نمی خواستیم وارد بازی شویم یا در قدرت سهمی بگیریم.در آنجا هم شرطی که ما به آقایان و بخشی از ملی مذهبی ها پیشنهاد کردیم این بود که آقایان باید اول استقلال خود را از حوزه قدرت اعلام کنند.

*اما این کار را که نکردند!

خب این پیش شرط تحقق پیدا نکرد و "جنبش مسلمانان مبارز" هم در این انتخابات شرکت نکرد،به هیچ کاندیدایی در انتخابات اخیر رای نداد و موضع "عدم شرکت" داشت.

 

+ نوشته شده در  Mon 26 Sep 2005ساعت   توسط سهیل آصفی  |