تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

 

                

       

.... بهارا زنده ماني ، زندگي بخش
 به فروردين ما فرخندگي بخش
هنوز اينجا جواني دلنشين است
 هنوز اينجا نفس ها آتشين است
 مبين كاين شاخه ي بشكسته خشك است
 چو فردا بنگري ، پر بيد مشك است
 مگو كاين سرزميني شوره زار است
 چو فردا در رسد ، رشك بهار است ... ه.الف.سایه

 

 

سکانس یک: خارجی- روز- رو به روی درب اصلی زندان اوین

در یک مدیوم لانگ شات جوان و زن کهنسال دیده می شوند. آنها زیر درختی پر شاخ و برگ در کنار چند تن دیگر روی زیلویی زوار در رفته نشسته اند . آنسوترشان چند پلاکارد به چشم می آید و در گوشه ای دیگر از کادر اتوبوس هایی که می خواهند تصویر "آدم" ها را ماسکه کند. دوربین به سمت جوان و زن  زوم این می کند. در یک مدیوم شات آن دو را می بینیم که مشغول گفتگو هستند.

-          مادر! امروز دیگر خیلی خسته شدید. شما بروید خانه استراحت کنید ما هستیم.

-           نه عزیزم. عادت دارم. این درختی که الان زیرش نشسته ایم اگر زبان بگشاید چه ها که نمی گوید. اینجا پاتوق ما بود . چه روزهایی... چه ثانیه هایی... چقدر انتظار... چقدر دلهره...چقدر مرگ...

- مادر! انوش را آخرین بار کی دیدید؟

- چند ماه پیش از اعدام. گفتم تو آن زمان مقاومت کردی. امروز هم باید بایستی. گفت " مگر غیر از این هم می توان کرد؟ مادر، نگران نباشید. من ایستاده ام..." خبرها قطع شدند. هر کس چیزی می گفت. پرس و جو کردم،جواب نمی دادند.شبانه به آنجا رفتم و با همین دستهای خودم تل خاک را پس زدم . انوش با همان لباس های خودش زیر  تل خاک بود. خاک ها را کنار زدم.چشمهایش بسته بود. صورتش را بوسیدم. آن سویش دکتر دانش بود. آن سوی دیگرش... آمدم خانه. بچه ها خانه را با گل و عکس های انوش آذین بسته بودند... انوش من،انوش من،انوش من... فرزندان من...همه شما فرزندان من...»

-          مادر! بس کنید... مادر مادر مادر... 

 

 هما زرافشان از ناصر خبر می آورد. می گوید زویا از آن سوی خط بی تابی می کند.ناصر همچنان در اعتصاب غذاست. پیغام داده که تا آخر خط می روم.او ماراتن مرگ را آغاز کرده است.  هر لحظه بر تعداد جمعیت در برابر اوین افزوده می شود. همه آمده اند. همه دارند می آیند. کانون نویسندگان ایران، تحکیم وحدت،ملی مذهبی ها،کانون مدافعان حقوق بشر ایران... قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران محمد علی عمویی قدم رنجه کرده است و می گوید تکه ای از من هنوز در آن سوی دیوارهای بلند جامانده است...سیمین بهبهانی، علی اشرف درویشیان، احمد زیدآبادی،محمد ملکی ،خانواده و مادران بساری از جانباختگان سیاسی و... نیز همه هستند... جمع، فراخ تر و طیف نیروهای سیاسی رنگارنگ تر از همیشه است. تمام خیابان را جمعیت فرا گرفته است. یاران، از جانباختگان می گویند و آنها که مانده اند، از"دشواری پرش نخستین بر این شیارهای زرد و تشنه لب"...  . آزادی زندانی سیاسی فریاد می شود. زیر آفتاب و باد  بیش از هفت روز تمام ایستاده و دهشت سکوت را می شکنند. اما خبری از مردم نیست. خبری از مردم نمی شود. هیچ. رهگذرانی اند مردم که اگر خیلی جرات کنند برگشته و از شیشه اتومبیل خود سرکی می کشند و تندتر گاز می دهند و می روند.بیش از هفت روز تحصن در برابر اوین. آرام و بی صدا . با چند شعار و سرود و پلاکارد و دلی خون که فولاد بود... مدنی، مسالمت جویانه،آرام. تنها ایستادن و ایستادن. آزادی حقوقدان و نویسنده در بند را طلب کردن.  اکبر گنجی چشم ها را خیره حضور خود کرده است. معصومه شفیعی ،همسرش از راه می رسد. گردش حلقه می زنند و گرم به خانه دعوتش می کنند. خانه، چند قالیچه زوار در رفته است با چند پلاکارد که روی زمین زیر همان درختی که مادر لطفی گفت پهن شده است. اصغر ،برادر گنجی هم می آید. مادر لطفی روسری سپید بزرگی به سر دارد و موهای سپیدش از هر سو یادها را موج می زنند و میتینگ بزرگ میدان آزادی را در سال 58... مادر، از جا بر می خیزد و می رود که دستان برادر گنجی را بفشارد و در آغوشش کشد. او امتناع می کند و می گوید هنوز خیلی مذهبی است... جمعیت از همسر پیگیر گنجی، جویای آخرین احوالات او می شوند. گنجی گم شده است. مقامات گفته اند که گنجی فراری است. بیش از هفت روز تمام تحصن در برابر درب اصلی زندان اوین و طلب کردن "حق مسلم من"، "حق مسلم ما"!  روز گردهمایی بزرگ برای آزادی دکتر ناصر زرافشان و دیگر زندانیان سیاسی عقیدتی است. یاران دو برابر شده اند. جمعیت موج می زند. از صبح اول وقت همه منتظرند. یکی می گوید امروز قرار است اتقاق دیگری هم بیفتد. اتومبیلی در برابر درب اوین می ایستد. دوربین ها فلاش می زنند. پلیس جلو می آید. اکبر گنجی از اتومبیل پیاده می شود. انگشتان دستش را به علامت ویکتوری (پیروزی) بالا می برد. لاغرتر شده است اما می خندد. خونسرد و آرام. جمعیت او را دوره می کند. جمعیت با درود تا دم درب زندان او را همراهی می کنند. گنجی بر می گردد، جمعیت را نگاه می کند، دو انگشتش را بار دیگر به علامت پیروزی بالا برده و از درب کوچک به اوین باز می گردد. تپه های اوین، آن سوتر نظاره گرند. بیژن، خدا را دوره می کند و آن قهرمانان دیگر بی نام و نشان، شعر شاعر را زمزمه می کنند :...مویه کن بحر خزر / گریه کن دشت کویر / پیرهن چاک بده جنگل سرخ گیلان / قلب خود را بدر ای قله ی سرسخت البرز... جمعیت هنوز به زرافشان و گنجی درود می فرستد. تجمع بزرگ برای آزادی دکتر ناصر زرافشان و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی، پیش از موعد مقرر به پایان می رسد و فریبرز رئیس دانا از جمعیت می خواهد که هر چه زودتر پراکنده شوند.

 

سکانس دو : خارجی- روز- میدان انقلاب- روبه روی سردر اصلی دانشگاه تهران

تمام اطراف دانشگاه تهران در محاصره پلیس قرار گرفته است. انبوهی از زنان در برابر سردر دانشگاه تهران تجمع کرده اند و یکصدا شعار می دهند. پلیس دور تا دور آنها را گرفته است و اجازه ورود و خروج به کسی نمی دهد. هر کس به نوعی می کوشد که به آن سوی پیاده روی میدان انقلاب برود و به زنان بپیوندد. این سوی خیابان،اطراف کتاب فروشی های میدان انقلاب، چهره های آشنا و نا آشنا موج می زند. کار روزنامه نگار دیدن است و نوشتن. همه آمده ایم. گفتند که "شان پن" هم در هیات روزنامه نگار و نه ستاره هالیوود، آمده است و با دیدگان حیرت زده مشغول ثبت وقایع تماشایی است...  از وسط خیابان، منصور اسانلو مرا به گوشه ای می کشد. منصور می گوید به هر شکل ممکن باید برویم آن طرف.  می گویم تلاش کردیم نشد. می گوید باید باز هم امتحان کرد. اتوبوس های واحد را روبه روی سردر دانشگاه دیوار کرده اند. عکاس ها به هر شکل ممکن درون برخی از آنها جای گرفته و مشغول انجام وظیفه هستند. پیاده رو های روبه روی دانشگاه به گرمش آمده است.  هر لحظه بر تعداد جمعیت افزوده می شود. خیابان انقلاب کاملا مسدود است. زنان و مردان دست در دست یکدیگر حلقه زده اند و شعار می دهند .پلیس جلو می آید  جمعیت عقب می رود....

سکانس سه: خارجی- روز- میدان انقلاب- روبه روی سر در اصلی دانشگاه تهران

خیابان خلوت است. جمعیت به مرور می آیند. پلیس صد برابر شده است.او  در اعتصاب غذا دارد آب می شود. برخوردها تعقییر کرده. اتفاق می افتد. تجمع به شکل دیگری پایان می گیرد. یکی سر تا پا غرق در خون است. یکی دنده اش شکسته و یکی دیگر... آن سوتر ساعدی را می بیند که چهره اش غرق در خون است و  کاوه گلستان که مشغول ثبت لحظه هاست. سلام گوهرمرداد. نه! سراب نیست. بیست و هشت سال از آن روز گذشته است... مادری فریاد می زند،نبریدش!... مادر، پیشتر شکنجه را تاب آورده و سلول انفرادی را... مادر دوست ساعدی بوده است... آن کافه ها،شاید عشق ها و آن بحث و جدل ها و او که تنها رفت و تنهاتر از پا در آمد در آن غربتکده دلماتمزده... مادر، آن دخترک کوچک سودایی با گیسوان بلند رها در کمیته مشترک، کمیته توحید!... و مادر در آن روزها،آن روزها که مرد تمام صورتش را با ناخن خراشید تا به تلویزیون نیاید... و اشک. و باد. و سرو و سرو و سرو.... همه این تصویرها در یک آن جلوی چشمش می آیند. طنابی محکم به جای دستبند، دست او را به دست جوان دیگری در اتومبیل چفت می کنند.

سکانس چهار: داخلی-  غروب- دیوارهای بلند در یک ناکجاآباد

اتاق تنگ و ترش و پرسش هایی از آن جنس نامرئی.. سلولی که به قول شاعر، جز دیوارهای پست و بی روزن نیست مهماندار او می شود. در کف سلول دراز می کشد و به سقف کوتاه آن چشم می دوزد. شات پشت شات است که مکرر می شود. سنش به یک چهارم طول و عرض این شات ها هم قد نمی دهد. اما انگار هزارساله است.... تصاویر بر نگاتیوهای ذهنش ظهور شده اند و حالا فکوس فکوس... و فریادهای دیوانه وار سید در راهروی آن انفرادی های کنار هم در تمام طول شب... و او چقدر دلش برای سید سوخت. و او چقدر دلش برای سلول بغلی که تمام شب را غرقه به خون له له زد و ناله کرد  آتش گرفت.و او چقدر دلش برای خودش سوخت... و آن سید چقدر  تنها بود و چقدر در تنهای اش تا سپیده فریاد زد.... و او که اولش حسابی ترسیده بود، چقدر  شکست و خواست که هیچ کس خبردار نشود...

سکانس پنج: داخلی- روز- محل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

موعد مقرر اعتصاب غذای روزنامه نگاران برای  پایان اعتصاب غذا و آزادی اکبر گنجی از 9 صبح است. تک و توک در ساعت مقرر می آیند. بچه های تحکیم و فعالین جنبش زنان هستند. به ظهر که می رسد تقریبا همه می آیند. گنجی در بیمارستان میلاد  دارد آب می شود و روزنامه نگاران آمده اند تا یک روز به همراه همکار در بندشان اعتصاب غذا کنند. بعضی از آنها اما همان چند ساعت را هم نمی توانند. یکی آدامس می خورد و یکی... می گوییم ما آمدیم تا هیچ نخوریم. یکی می گوید روزه سیاسی... یکی دیگر می گوید  ما روزه نمی گیریم، اعتصاب غذا کرده ایم! همسر گنجی می آید و از تیم جدید مراقبان گنجی در طبقه دوازدهم بیمارستان میلاد می گوید. برای تصویب قطعنامه رای گیری می شود. بر سر هر بند مجادله در می گیرد. علی مزروعی و محمود شمس می گویند، بگذارید دموکراسی را همین جا تجربه کنیم. بالاخره قطعنامه تصویب می شود. تصاویر نزار گنجی بر تخت بیمارستان که در فضای مجازی منتشر شده است ضمیمه مانیفست جمهوری خواهی او شده و دست به دست می چرخد. همه سر جای خود نشسته اند و با یکدیگر پچپچه می کنند. دکتر ملکی می گوید یکی برود پشت تریبون حرفی بزند،مراسم ختم که نیامده ایم! به دبیر انجمن صنفی منتقل می شود. او این کار را "صلاح" نمی داند. محمدملکی می گوید،اصلاح طلبند دیگر!... می خندیم....مردم، آن سوی "میلاد" و این سوی دیگرش، ناظران کنجکاو صحنه اند و دیگر همین. روزنامه نگارانشان نیز. نه کسی کاری می کند و نه از دست کسی کاری بر می آید. موجی از همان اپتدا خواسته است که سوار حرکت گنجی شود. موج،صحنه گردانی می کند اما گنجی وراتر و فراتر از این همه در پرواز است. مراسم ملال آور روز جهانی مطبوعات، با ضجه های همسر گنجی که به طور ناگهانی وارد تالار وحدت شد هیجان انگیز می شود! اکبر گنجی مترادف با واژه "روزنامه نگار" می شود. ماهها بعد است که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران،  اکبر گنجی را در ردیف چند روزنامه نگار دیگر گذاشته و به عنوان "روزنامه نگار شاخص" بر می گزیند.  معنای واژه "روزنامه نگار" خدشه دار می شود!

 

اعجازی که فرزند باور است...

 

... و بهار نمی آید.می ماند تا بار دیگر سالگرد بهمن پنجاه و هفت فرا رسد. فصل دیگریست حالا. سندیکالیست های ایرانی  می ایستند. اصلاح طلبان دینی،  هاج و واج مانده اند. مردم همچنان نظاره گران خاموش صحنه اند. یک دوست از آن سوی ساحل امن می گوید اگر انتخابات را تحریم نمی کردید، معین به دور دوم می آمد، با سندیکا آن نمی کردند و... می خندم و به یاد واژه "اصلاح طلبان پیشرو"! می افتم... روزنامه هایی که نیم نفس شده اند ، هر خوش رقصی را "مباح" می دانند برای ماندن....مجالی برای قلم زدن در آنها باقی نمانده است.... شمع ها آجین می شوند به یاد عکاس و روزنامه نگار جانباخته،زیبا کاظمی.... چند شاعر و هنرمند نقاب در چهره خاک می کشند... همکاران و یارانی می روند به آن سو و  صحنه باز خالی تر می شود....  خبرها از حوالی آن زندان در حومه شهر تهران خوب نیست...حالا اکبرگنجی به خانه آمده است تا "کیمیا" را خوشحال کند و در کنار سفره هفت سین خانواده بنشیند. دکتر ناصر زرافشان چه؟،منصور اسانلو و یارانش؟،پیمان پیران؟... آن دیگران و دیگران که نام و نشانی هم ندارند؟... زنان  و مردان اهل آفتاب، هشتم ماه مارس را در پارک دانشجو گرد هم آمده و فریاد می زنند که "جهان دیگری ممکن است..." یکی زیر ضربات باتوم کتفش می شکند. یکی دیگر دندانش و شاعر کهنسال است که زیر ضربه، سرو را ترجمه می کند و آخ نمی گوید... و باز تقویم می خواهد که بهار شود. فروردین بیاید. دشت،لاله زار شود. و باز امید که می خواهد به شکوفه بنشیند.حالا یک سو سخن از جنگی احتمالی است باز و دیگر سو حرف از معامله ای کلان! در چنین وادی بی سرانجامی است که شناخت در پیوند با پراتیک قرار می گیرد. در شرایطی ویژه ریشه دوانده و سویه تحول را می پیماید... نوروزی دیگر بار، بی مرغانه می آید.بیست و هشت سال. نه! ،صد سال است. یکصد سال آزگار جستجو... نوروز که می آید جذبه ای پنهانی تمام وجودش را در بر می گیرد. دلش هوای آن دارد که هیچ نگوید. هیچ ننویسد. تنهای تنها با سبزه ای که رویانده است برود به آن گلزار با گورهای بی نام و نشانش،شمع ها را آجین و سفره هفت سین را  در نوروز باستانی یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی بر پا کند. آن قدر بیاستد تا این بار شاید هوا دلپذیر شود و گل از خاک بر دمد... در آن بیابان وسیع که گلهایمان را در سینه گرفته است،لطفی بر تار زخمه می زند و صدای خسته ی شاعر در غربت میهن رفته، که زمزمه می کند ، .../اعجاز، فرزند باور است و مغناطیس خود را از رگه تلاش ها بر می مکد/ ... شاید و تنها شاید و امید...

 

 

                            

 

 

+ نوشته شده در  Sun 19 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

ایسنا : اکبر گنجی به خانه آمد

ایلنا : اکبر گنجی به مرخصی آمد

 

           اين مرد آزاد شد

 

 

 

 

 

 

                                                                   

 

+ نوشته شده در  Sat 18 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

                   

 

 

 

               181284.jpg 

 

 

« بیا که بریم به مزار ملا ممد جان، سیل گل لاله زار  وا وا دلبر جان...»  منزلی آراسته با موتیف های سنتی افغانی در شمال پایتخت جایی است که دکتر سرور مولایی، رئیس پیشین دانشگاه بامیان افغانستان و عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا که به دلیل اقامت دو ساله اخیر خود در افغانستان هنوز موفق به کسب مجوز مجدد کار در ایران نشده است با فنجانی نسکافه داغ میزبان ما شد تا در روزهایی مانده به نوروز بی مرغانه یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی در مروری تاریخی با این همکار استاد خانلری در بنیاد فرهنگ ایران و فرهنگستان ادب، ازسیر تاریخی آئین نوروز باستانی و "نوروز مقاومت" بگوییم در ایران و در کشور همسایه، افغانستان. این همکار استاد مینوی و مهرداد بهار در غزنی به دنیا آمده است و به عنوان دانشجوی ممتاز دانشگاه کابل با بورس تحصیلی در سال 1344 روانه دانشگاه تهران شده است. حالا بیش از چهل سال تمام است که در ایران سکنی گزیده.بیست و هشت سال سابقه کار و تدریس در بسیاری از دانشگاهها در اقصی نقاط ایران دارد و همسر ایرانی اختیار کرده است.سرور مولایی با لهجه شیرین افغانی خود نوروزی را وعده می دهد که در آن هوای آزادی و عدالت اجتماعی برای ایران و افغانستان وزیدن بگیرد. از نوروز در دوران حکومت سلطنتی افغانستان می گوید و نیز نوروز، آن هنگام که زنده یاد دکتر نجیب الله افقی دیگر را پیش پای افغانستان زخمی گذارده بود. این استاد افغانی از "نوروز مقاومت" می گوید، آن هنگام که سایه تیره طالبان، آسمان افغانستان را به سموم دهشت آلوده بود و تاریخ را گواه می گیرد که تا به امروز هر حکومت و اندیشه طالبانی که خواسته در برابر نوروز باستانی که او آن را به "رودی جاری" تشبیه می کند قداره کشد، زودتر از آنچه فکر کند رفته است و باز این نوروز باستانی بوده که چون یادگار جاودانه جمشید و پیشینیان پارسیمان برای توده زحمتکش میهن ما باقی مانده تا در هنگامه نو شدن زمین، با دسترنج خود، نو بیارایند،نو جامه کنند و نو آذین ببندند کوچه اندیشه هاشان را...

 

 
 
181281.jpg

 

 

*آقای دکتر مولایی! اپتدا مایلم از سابقه تاریخی "نوروز باستانی" در ایران و خصوصا آن زمینه هایی اجتماعی که منجر به شکل گیری تدریجی این آئین در سرزمین پارس شد بفرمایید...

 

 

بر اساس آنچه که در منابع تاریخی آمده،چه از طریق کتابهای تاریخی،چه از طریق حماسه ملی ایران که حکیم ابولقاسم فردوسی آنها را به شعر در آورده است،کهن ترین جشنی که در ایران گرفته می شود و تناسب زیبایی هم با یک سلسله مسائل اجتماعی دارد جشن نوروز است.

 

*این پیشینه  اجتماعی نوروز در شاهنامه هم به خوبی نمودار است؟

 

بله،در شاهنامه به صورت دقیق بیان می شود که وقتی جمشید به پادشاهی می رسد،سیصد سال در کشور کمر همت به آبادانی،عمران،رفاه و آسایش مردم می بندد. نکته جالب در شاهنامه این است که بیشتر آنچه را که ما امروز مدنیت می خوانیم که همراه با اصلاحات اجتماعی است،همه به دوره جمشید مربوط است. بعد از اینکه مردم در این سیصد سال در زمینه های کشاورزی،بافتن و ریستن و ساختمانها و عمارت و.. به وضعیت مناسبی می رسند و زندگی نویی پیدا می کنند که با حیات گذشته آنها قابل مقایسه نیست جمشید رسما تاجگذاری میکند. جشنی می گیرند و این جشن را "روز نو" که مقلوب آن شده است "نوروز" اسم می گذارند.

 

*خب چرا همان "روز نو" نشد؟

 

تلفظ نوروز برای پارسی زبانان آسان تر است.این روز نو یعنی حیات جدید. حیاتی همراه با رفاه،آزادی، اقتصاد رو به راه و آسایش و آرامش

 

*و عدالت اجتماعی!

 

بله و عدالت اجتماعی. نوروز برای ما در اساطیر نوعی همبافتگی دارد با مسائل بسیار جدی و زیربنایی حیات اجتماعی. کمتر کسی را دیدم که بر اساس روایت شاهنامه به "نوروز" پرداخته باشد... حقیقت این است که وقتی انسان فقیر است،امنیت ندارد،آسایشی در کار نیست،استقلال،آزادی و عدالت اجتماعی نداشته باشد هر جشنی برای او حزن و اندوه و غم است. به قول شاعر معاصر ایرانی،فرخی یزدی، سوگواران را مجال بازدید و دید نیست / باز آ ای عید از زندان که ما را عید نیست / عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست / هر که شادی می کند از دیده جمشید نیست... حقیقت همین است! انسانی که برخوردار از مواهب اجتماعی مانند عدالت،رفاه،تقسیم ثروت،بهداشت نیست هیچ شادی چنگی به دل او نمی زند.. نوروز در اساطیر و روایات ما همبافتگی جدی با مسائل جدی حیات انسانی در حوزه فردی ،اجتماعی و در حوزه نظام حاکم دارد. جشنی بوده است که به شهادت تاریخ نسل به نسل منتقل شده است.

 

*در برخی متون آمده است که گویا زمان نوروز تعغییر کرده....

 

بعضی ها معتقدند که زمان نوروز در دوره هایی تعقییر کرده. می گویند احتمالا نوروز یک زمانی در اواخر مهرماه بوده است و شاید اول دی ماه که توازن شب و روز به هم می خورد.. اما چون دورانیست که از مردم مالیات گرفته می شده با مصالحی زمان نوروز را به اول بهار می آورند....

 

*اما این بخشی از فلسفه نوروز را که درست در هنگام نو شدن طبیعت و همه چیز در اول بهار قرار دارد می تواند زیر سول ببرد...

 

 

بله.. نوروز هماهنگ است با تعقییر نظام طبیعت در اول فروردین. همانطور که پیشتر در اساطیر همراه بود با تعقییر نظام اجتماعی و بهبود وضع زندگی مردم در اینجا هم باز با نظام طبیعت هماهنگ می شود. درست در نقطه اعتدال ربیعی در پایان زمستان و فرارسیدن بهار این لحظه را ما لحظه "تحویل سال" می نامیم... آغاز روز نو!

 

*در این سیر تاریخی،فراز و نشیب های نوروز در جدال با نیروهای بازدارنده چطور بوده؟

 

عواملی بوده اند که برای نشان دادن سلطه خود بر جایی انگشت گذارده که با مقاومت پنهانی و علنی مردم به دلیل پیشینه ای که نوروز داشته برخورد کرده است.اما همواره در طول تاریخ، حاکمان ضد نوروز رفته اند و نوروز همچنان سر جای خود باقی مانده است. عنصر "نوروز" از نظر فراز و نشیب تاریخی بعد سیاسی و مبارزاتی پیدا کرده است. ما عنصری ریشه دار در فرهنگ گذشته خود داریم که بار عاطفی ،فرهنگی و تاریخی کهن آن سر جای خودش، در مواقع ضروری "نوروز" به عنوان یک ملاک عمل کرده است. بین خودی و بیگانه. بین دولت مردمی و ضد مردمی! این به مفهوم اعلام وجود مردم است که به مسائل هویتی آنها مربوط می شود.

 

*آئین نوروز باستانی پس از حمله سپاه عرب به ایران به چه شکل به حیات خود ادامه داده؟

 

این پرسش جالبیست . شما اگر به تاریخ از دریچه آئین های ایرانی در دوران اسلامی نگاه کنید،می بینید در همان اوایل که اعراب به ایران می آیند فرهنگ جدید دینی،اسلام با فرهنگ کهنسال ایرانی برخورد می کنند. این برخورد به معنای رو در رویی آنها نیست. به هر حال ایرانیان به دلیل وجود زرتشت مفاهیم آئین های توحیدی را می دانستند و از روی ادراک درست اسلام را پذیرفتند. این به معنای از یاد بردن فرهنگ ایرانی نبود. اعراب که چنین آئین هایی نداشتند وقتی به ایران می رسند، به تاریخ و فرهنگ ایران توجه می کنند و سنت های مردم در نواحی مختلف را آنها در قرن دوم و سوم با جزئیات برای ما در تاریخ ثبت کرده اند. جالبتر از همه این است که در دوران خلفا مخالفتی با این آئین ها نمی شود . در دوران اموی به این آئین ها توجه می شود و در دوران عباسی بر اساس متون تاریخی،  بیشتر جشنهای ایرانی حتی در دستگاه خلافت بغداد جشن گرفته می شدند. "نوروز" و "مهرگان" که در عربی می گویند "مهرجان" در بغداد جشن گرفته می شد.

 

*چطور به این شکل بوده؟ به هر حال ما می دانیم که شبه جزیره عربستان از آن نوع مدنیت کشور ملتی که در ایران وجود داشته برخوردار نبوده است....

 

 آنها از آن نوع مدنیت کشور ملت در ایران برخوردار نبودند و قبایل در آنجا حکومت می کردند. در ایران که این فرهنگ در طی قرون و اعصار ساخته شده بود وحدت فرهنگی وجود داشت با باورهای فلسفی. وقتی اعراب به این وضعیت بر می خورند این مسائل برایشان جالب است. همانطور که آئین های روم را می نویسند،آئین های ایرانی را هم می نویسند. ولی چون اینجا اختلاط ایجاد شده است،ایرانیانی که اهل فرهنگ بودند وارد دستگاههای اداری جهان اسلام می شوند و مهارت آنها در کشورداری و مدیریت مبادله این فرهنگ و آئین ها را آسان می کند. بخشی از آنها جنبه های مجوسی خود را از دست داده و به عنوان یک جشن مردمی مطرح می شود. پس از عباسیان هم "نوروز" همچنان جشن گرفته می شود. "نوروز" در زمان سامانیان شکوهمندتر برگزار می شده. تمام جزئیات این مراسم در تاریخ بیهقی نوشته شده است. جای یک تحقیق خوب در این موضوع خالیست.

 

*در روایات شیعی،نوروز را با روز نشستن امام اول شیعیان مقارن کرده اند. این موضوع تا چه حد در این سیر تاریخی تاثیرگذار بوده؟

 

در روایات شیعی روز نشستن مولا امیرالمونین ،علی را بر تخت خلافت با روز نوروز مقارن می دانند. از اینجا به بعد نوروز به غیر از آن ریشه طولانی خود یک بک بن اعتقادی جدید پیدا می کند.

 

*در افغانستان این بعد مذهبی بیشتر نمایان است تا ایران....

 

امروز در بسیاری از مناطق افغانستان در ایام نوروز،از اطراف و اکناف به سوی مزار شریف حرکت می کنند. آنها معتقدند مزار هم قبر مولا علی است. در  این مراسم بهاری و نوروی که در آن بیش از چند صد هزار نفر شرکت می کنند،مردم به علمی که در طول سال آنجا وجود دارد میخ،پارچه یا هر چیز دیگری می بندند و آن را لحظه سال تحویل در بارگاه شاه اولیا یا مزار شریف بلند می کنند. در گذشته این علم با دست بلند می شد. پهلوانها می آمدند و آن را به عنوان یک آئین ملی و مذهبی بر می افراشتند. معتقدند که وقتی این علم از زمین بلند می شود بسیاری از مریض ها شفا می یابند و قصه های زیادی در مورد اعجاز علم در آنجا شایع است. حالا دیگر این علم را به دلیل سنگینی با مشارکت مردم باید با کابل بلند کنند... در افغانستان در اوائل فروردین همه جا غرق شقایق می شود. حتی زمانی که مخالفت هایی با برگزاری نوروز در افغانستان وجود داشت آن را جشن "میله" یا پیک نیک گل سرخ اسم گذاشته بودند... تمام دشتها و دره های اطراف مزار شریف را گل سرخ می پوشاند.

 

*آقای دکتر! نوروز در زمان طالبان در افغانستان به چه شکل برگزار می شد؟

 

در دوره حکومت اسلامی طالبان،همه آئینها از جمله نوروز با اعلامیه های مختلف از رسانه ها و مطبوعات در سراسر افغانستان منع شده بود. مردم بیش از آنچه که در دوران آزادی جشن می گرفتند ،نوروز را به عنوان یک عنصر مقاومت جشن گرفتند. حکومت اسلامی گفت که لباس نو نپوشید. مردم پوشیدند! شلاق خوردند ولی باز پوشیدند. گفت دیدن یکدیگر نروید. مردم رفتند! گفت به تماشای سبزه ها در صحرا نروید. مردم رفتند! گفت آش نپذید،دستتان را حنا نبندید مردم همه این کارها را کردند. توانایی و اقتدار نوروز هم در چنین مواقعی به چشم می آید. در آن زمان با تلاش بخشی از افغانهای مقیم خارج از کشور خصوصا امریکا یونسکو نوروز را به عنوان "روز افغانستان" در افغانستان اعلام کردند.

 

*این رسم و رسومی که ما در نوروز داریم مثله چیدن سفره هفت سین و... در افغانستان به چه شکل است؟

 

در افغانستان سفره "هفت سین" به این شکلی که در ایران چیده می شود نیست. در کابل هفت میوه مانند کشمش،بادام و.. پیش از نوروز خیسانده می شود و در نوروز در کاسه هایی به مردم می دهند که بخورند. اما سبزه سبز کردن و به خصوص سمنو در افغانستان بسیار متداول است. تصنیفی در افغانستان وجود دارد که هنگام کوبیدن ریشه های گندم و پختن سمنو در دیگ توسط زنان خوانده می شود. افغانها به سمنو می گویند "سمنک".  سمنک در جوش ما کفچه زنیم / دیگران در خواب ما دفچه زنیم...  پیش از نوروز همه در حد استطاعت خود،لباس نو برای خود و خانواده سفارش می دهند. سنت جالب دیگری که در افغانستان وجود دارد و من با زنده یاد دکتر مهرداد بهار هم مطرح کردم و برای او هم جالب بود این است که در بخشی از افغانستان در اول بهار سال جدید،به نام هر فرد مذکر خانواده،پسرها و پدر،جوجه خروس نگه می دارند. شب نوروز این خروس ها را می کشند. این خروس ها بیشتر سفیدند. روز نوروز "خروس پلو" می خورند و "رشته پلو".

 

 

*یعنی مثل ما که معمولا شب عید سبزی پلو ماهی می خوریم...

 

بله. در افغانستان شب عید "خروس پلو" می خورند. خروس را معمولا هنگام طبخ با بادام،پسته و... مرصع می کنند. فلسفه کشتن این خروس ها هم  احتمالا مربوط به همان سنتهای قربانی کردن ،باروری و خدای رویش  و شاید مربوط به بخشی از اسطوره سیاوش است... بعد از اینکه خانواده با هم نوروز مبارکی می کنند،به دیدن بزرگترها می روند. در این دوران،نامزدی ها و.. هم انجام می شود. در سیزده هم به دامن صحرا می روند.

 

*و سبزه گره می زنند!

 

خیر. در افغانستان مانند اینجا سبزه گره نمی زنند. ولی سبزه تازه را با نمک می خورند. چون اول بهار است،شبدر خوراکی وجود دارد... در اینجا گفته می شود سیزده نحس را به در می کنند...

 

 

 

 

 

*در افغانستان چهارشنبه سوری را هم جشن می گیرند؟

 

بله جشن می گیرند. ولی در افغانستان "چهارشنبه سوری" نمی گویند. "سور" به معنای جشن در زبان "پارسی" است. در آنجا به چهارشنبه آخر سال می گویند "شب برات". در کتاب ابوریحان بیرونی هم "شب برات"آمده است. زمانی که با دکتر بهار همکاری داشتم این مسائل را بررسی می کردیم. آنجا هم جوانان فال گوش می ایستند و ... در این شب غیر از اینکه بوته روشن می کنند و از روی آتش می پرند و می گویند " زردی من از تو،سرخی تو از من" و... جوانان مشعلی درست می کنند و می روند روی ارتفاعات و بلندی ها. این مراسم فوق العاده جالب است. جوانان با این مشعل ها آن قدر سر کوههای بلند می ایستند تا روستاهای اطراف مشعل هایشان خاموش شود... هر که برنده بشود او جایزه دارد.. وقتی با شادروان دکتر بهار این موضوع را مطرح می کردم ،گفتم به نظر من این آئین یادآور دوران پایانی روزگار ضحاک است. او جوانانی را می کشت که مغزشان را بدهد خوراک اژده ها ها. زمانی که فریدون به حکومت رسید،آشپز ضحاک گفت من با اینکه برای او کار کردم ولی مبارزه می کردم. از دو جوان یکی از آنها را نگه می داشتم و به جای او مغز سر گوسفند را به مارهای دوش ضحاک می خوراندم. جوانان را با گله گوسفندها به کوه می فرستادم. شب که شد. به این جوانان مشعل داد. روی کوهها آمدند،فریدون آنها را دید و آشپز را بخشید. اگر  ریشه این آئین همین باشد نشانه رهایی و آزادی است. در افغانستان در شب چهارشنبه سوری ظروف کهنه را مانند کوزه ها در اینجا از جایی بلند می اندازند تا بشکند.

 

*آقای دکتر! در دوران زنده یاد دکتر نجیب الله ، نوروز در افغانستان به چه شکل برگزار می شد؟

 

زمانی که اصلاحات و پروستریکا انجام شد و نجیب هم به سوی مردم آمد، بسیاری از این سنت ها با آزادی برگزار می شدند. حتی در دوران دکتر نجیب وزرای او در مراسم نوروزی مزار شریف شرکت کردند تا بگویند با مردم همسو هستند. پیش از دوران کمونیست ها هم در دوران محمد ظاهر شاه این مراسم همچنان برگزار می شد. بخشی از خاندان سلطنتی اگر به مزار شریف نمی رفتند به زیارتگاهی به نام "سخی" در کابل می رفتند.

 

*در میان دیگر اقوام افغان مثل پشتون ها ، هزاره ها و... آئین نوروز به چه شکلی نمود دارد؟

 

نوروز در افغانستان خاص تاجیک ها،خاص شیعه ها نیست. پشتون ها ،ازبک ها،ترکمن ها،هزاره ها و.. نوروز را به مانند دیگر اقوام افغانستان جشن می گیرند... نوروز عاملی است برای همگرایی و وحدت ملی در افغانستان... بر خلاف ایران که درباره آئین های نوروزی آن تحقیق شده است و سنت های اجتماعی مردم ثبت شده در افغانستان به دلیل بازی های سیاسی نوع نگاه و مطالعه کم بوده است. جا دارد که من در اینجا به کوششی فردی که در مهاجرت توسط مرحوم دکتر عبدالاحمد جاوید،رئیس دانشگاه کابل صورت گرفته است اشاره کنم که کتابی نوشته اند به نام "نوروز خوش آئین". او در مجالی که در غرب برایش به وجود آمده بود همه نکاتی را که در مورد نوروز در افغانستان بود گردآوری کرد. متاسفانه این کتاب تنها در دسترس افغان های مقیم خارج قرار دارد و به دست افغانها در ایران نرسیده است. قرار بود این کتاب در ایران تجدید چاپ بشود که نمی دانم سرنوشت آن چه شد. جا دارد که به عنوان یک بحث مردم شناسی "نوروز" در افغانستان مورد مطالعه بیشتری قرار بگیرد.

 

*و نوروز در افغانستان امروز!

 

افغانستان امروز در حال گذراندن تجربه ای جدید است و آن مشارکت مردم در سرنوشت خود است. اگر امروز دولت یک دستگاه رادیو و تلویزیون رسمی در کابل دارد چهار رادیو تلویزیون خصوصی هم در کنار آن وجود دارد که آنها دیگر تابع سیاسیتهای دولت نیستند. بر اساس اصول قانون اساسی حرف خود را می زنند. مراسم نوروز به طور مستقیم از این تلویزیون ها پخش شد.

 

*در مورد نحوه پوشش چطور؟ بانوان افغان بدون حجاب اسلامی هم در این جشن ها  شرکت می کنند؟

 

در افغانستان تقریبا کسی بدون روسری نیست. ولی این طور که ببندند و.. هم نیست.. چیزی روی سرشان می اندازند.. موهایشان پیداست ،گردنشان پیداست و... دولت افغانستان بحث حجاب را به خود مردم واگذار کرده است و مردم به خواست خود این کار را می کنند نه به اجبار! شما در لباس خانم ها در افغانستان بسیار تنوع رنگی می بینید. کسی هم مزاحم کس دیگری نمی شود. شما اگر امروز به دانشگاه کابل بروید می بینید که همه کلاس ها مختلط است و دختر و پسرها با یکدیگر درس می خوانند.

 

*فیلمی از دانشگاه کابل در زمان زنده یاد دکتر نجیب می دیدم، باورنکردنی بود که اینجا افغانستان است....

 

بله، خب مردم هنوز دوران ملاعمر و القاعده را ندیده بودند! در این چهار سال افغانستان به سوی نوعی تعادل حرکت کرده است. شما قصه این بیست و هفت سال را باید از زبان خانم های افغان بشنوید که چه کشیدند...

 

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 بهار آمد گل نوروز نشكفت / مگر خورشيد و گل را كس چه گفته ست ؟/ كه اين لب بسته و آن رخ نهفته ست؟... "بهار غم انگیز" هوشنگ ابتهاج ورد زبان است. نوروزی بی مرغانه و بهارانی دیگر  به "خانه" آمده است. هوایی که دلپذیر نیست و گلی که هنوز از خاک بر ندمیده است، تقویم خورشیدی را ورق می زند تا یک هزار و  سیصدو هشتاد و پنج خورشیدی از راه برسد و "امید" همچنان بر سر جای خود باقی بماند. "میهن" در آستانه نوروز هشتاد و پنج خورشیدی، محور سخن"روز" است با يك نماينده مجلس از همفكران نزديك رئيس جمهور اسلامي و دو فعال سیاسی . فاطمه آليا،نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي عيد و "جشن ملي" ايرانيان را "روز جمهوري اسلامي" عنوان مي كند.  فریبرز رئیس دانا، و حبیب الله پیمان، بهار طبيعت را به اسقبال رفته و همچنان دل در گرو  "نوروزي ديگر" دارند و "بهارانی خجسته"،آنها در گفتگو با "روز" از  وضعیت "میهن" در آستانه نوروز باستانی 1385 می گویند و  هشدار می دهند که "میهن را دریابید"...

فاطمه آليا:عيد ما "روز جمهوري اسلامي" است

*خانم آليا! نوروز باستاني 85  را در وضعيت فعلي كشور ما چطور ارزيابي مي كنيد؟

نوروز ما امسال مقارن با اربعين حسيني است. روز دهم رحلت پيامبر اكرم است و بعد شهادت امام رضا "ع" است. مردم ما در دهه اول به احترام اربعين حرمت نگاه مي دارند و در دو سه روز پاياني كه "روز طبيعت" است به طبیعت مي روند. روز دوازده فروردين كه "روز جمهوري اسلامي" است براي مردم ما عيد و جشن ملي است.

* سال هشتاد و چهار خورشيدي را از منظر حوادث صحنه داخلي، براي مردم به چه كيفيتي ارزيابي مي كنيد؟

در سال 84،صحنه داخلي كشور ما به دنبال شعار همبستگي ملي و مشاركت عمومي شكل ديگري پیدا كرد. اين شعار بر عملكرد اجتماعي و تصميم گيري ها اثر گذاشت و ما توانستيم انتخابات بزرگي را برگزار كنيم. رقابت هاي انتخاباتي بسيار پرشور و نشاط بود. در صحنه داخلي تعقييري كه در ساختار دولت بوجود آمد در خور اهميت بود. نوع سياست ورزي و خط مشي دولت جديد كه بر شعارهاي "عدالت گري"و"مهرورزي" مبتني بود فضاي سياسي ما را دگرگون كرد.

*و در عرصه بين المللي دستاوردها چه بود؟

در عرصه بين المللي،چالش پرونده هسته اي پيش روي ما قرار داشت كه در اين مورد اقدامات دولت ها ،ملت ها و جوامع مختلف متفاوت بود. موضع گيري كشور ما در اين رابطه بسيا خوب و موثر بود.

* برخي از ناظران سياسي معتقدند كه دستاورد دولت در رابطه با پرونده هسته اي،بردن ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد بود. اين طور است؟

من چنين نظري را قبول ندارم. ساله پرونده هسته اي يك موضوع ملي است. اين مساله ارتباطي به تعقيير دولت ها ندارد.

*يعني معتقديد ساز و كار انتخابات و نوع سياست ورزي هاي يك رئيس جمهور در اين ساختار و در اين رابطه تاثيري ندارد.

بله،اين مساله مربوط به شوراي عالي امنيت ملي است كه اين شورا زير نظر مستقيم مقام معظم رهبري فعاليت مي كند. در اين مقطع هر دولت ديگري روي كار بود و هر شخص ديگري رئيس جمهور بود موضع ايران در اين رابطه تعقييري نمي كرد. چه آقاي خاتمي،چه هاشمي رفسنجاني و چه احمدي نژاد...
 

*در ميان همفكران رئيس جمهور،نگراني در خصوص تهديدات جاري و احتمال رويكرد انقباضي غرب با كشور ما در سال جديد وجود ندارد؟

 اگر سياست خارجي ما همچنان فعال باشد و مانند سال 84 ،وحدت خود را در موضع گيري هايمان حفظ كنيم،اين تهديدات تاثير چنداني بر كشور ما نخواهد گذاشت.

*حتي تحريم هاي احتمالي بين المللي و پيامدهاي آن بر زندگي و معيشت مردم؟

بله،احتمال اعمال برخي تحريم ها از سوي آنان وجود دارد اما اين تحريم ها هم نمي توانند تاثير چنداني بگذارند. همين سفرهاي مقامات كشور ما به خارج از كشور در بيداري ملت هاي جهان موثر بوده است.

* وقوع حمله نظامي هدفمند را به كشور چقدر محتمل مي دانيد؟

اين مساله منتفي است. شبيه اين اقدام را در كشورهاي همسايه ما انجام داده اند و با موفقيت رو به رو نشده اند. هم اكنون در افغانستان و عراق با كلاف سر در گمي رو به رو شده اند. خود دولتمردان اروپا و امريكا هم در اين مورد اتفاق نظري ندارند.

*شما مساله "وحدت ملي" را در برهه فعلي چقدر نياز و ضرورت مي دانيد؟

نياز اصلي و اساسي ما "وحدت" است. ما بايد بدانيم كه مساله فن آوري هسته اي يك موضوع ملي است.

*پيش زمينه هاي ايجاد چنين وحدتي اقداماتي مانند آزادي همگي زندانيان عقيدتي و سياسي ،آزادي مطبوعات و چيزهايي از اين قبيل نيست؟

مساله زندانيان و مطبوعات و... به قوانين ما مربوط مي شود. افرادي كه در قوه قضائيه ما مشغول هستند بايد اقدامات قانوني خود را انجام دهند. مردم هم زماني كه مي بينند برخوردها در حوزه قانون صورت مي گيرد،استقبال مي كنند.

*در مورد پرونده "حقوق بشر" در سال جديد چه چشم اندازي پيش روي كشور است؟

"حقوق بشر"،تنها يك حربه در برابر ايران است.مسائلي كه آنها در مورد  نقض "حقوق بشر" در كشور ما ادعا مي كنند،در كشورهاي خودشان بيشتر است.

*به عنوان يك نماينده زن مجلس، برخوردي كه در هشت مارس امسال( روز جهاني زن) با زنان ايراني صورت گرفت را چطور ارزيابي مي كنيد؟

زنان كشور ما آن هفتاد،هشتاد نفري نيستند كه در خيابان راهبندان بوجود آوردند و به پليس اهانت كردند. البته من برخورد متقابل پليس را هم مناسب نمي دانم. گفته اند كه اين زنان عكس "چه گوارا" را در دستانشان داشته اند. آنها شعارهاي ماركسيستي مي دادند! اين ها مربوط به فرهنگ كشور ما نيست. ما بايد بر اساس رهنمودهاي امام حركت كنيم. زنان ما مشغول كار در كشور هستند. چه كسي راضي مي شود،زنان عكس "چه گوارا" را در دست بگيرند و بر عليه پليس شعار بدهند؟

 

فریبرز رئیس دانا: نوروز می آید،آنها از مردم می هراسند

*آقای دکتر رئیس دانا! وضعیت میهنمان را در آستانه نوروز یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی چطور می بینید؟

میهنمان در وضعیت چندان مناسبی قرار ندارد. من "میهن" را همواره بر حسب فرصت ها و توانمندی ها و منافع و خوشبختی مردم تعریف می کنم. مردم ما در حال حاظر فرصت های خود را از دست می دهند.انسجام اجتماعی گسیخته می شود..هنجارهای اجتماعی گسیخته شده اند. جامعه ما نابهنجار شده است. اقتصاد کشور نشانی از رشد و توسعه ماندگار به دست نمی دهد. در سطح بین المللی برای مردم ایران وحشت شکل گرفته است. همچون همه این سالها،صاحبان قدرت و مکنت و مداخله های امپریالیستی یکه تازی می کنند در حالی که آگاهی ها و مقاومت مردم تحت الشعاع فضای یاس و ناامیدی حاکم قرار گرفته است. تصمیم هایی که گرفته می شوند و بازی که میان دولتمردان ایران و قدرت های جهانی جریان دارد،فرصت های زیادی را از مردم می گیرد.

*در چشم انداز پیش رو  و در سال هشتاد و پنج تا چه حد وقوع یک حمله نظامی هدفمند به ایران را محتمل می دانید؟

من چندان به احتمال وقوع جنگ و ویرانی باور ندارم. گروهی که زمانی بر طبل جنگ ایران و عراق کوبید،در آن زمان منافعی داشت، امروز منافع آن قدرت ها و این نیروهای داخلی بقای وضعیت موجود است!مداخله گران خارجی هم خود را در برابر مردمی آزادیخواه اما خسته و تکیده و نومید می بینند. من اگر می گویم احتمال وقوع جنگ ضعیف است به معنای عدم وجود مخاطراتی مثل تضعییات اقتصادی و فشارها و پول خرج کردن برای ساختن یک دموکراسی توخالی و سرکوب های داخلی و.. نیست.

*در جامعه شناسی سياسي به هر حال برای هر روند قهقهرایی آستانه ای وجود دارد. منظورم نقطه صفر است. واقعا با ادامه وضع موجود و فروپاشی عظیم در عرصه های مختلف که به آن اشاره کردید، از منظر اقتصاد سیاسی نقطه صفر این ساعت کجاست؟

اقتصاد مانند یک بدن نیست که بگوییم وقتی که اعضا مختلف آن به تدریج از کار افتادند و قلب نیز از کار افتاد مرگ بیمار فرا رسد. به هر حال با همین روند قهقهرایی هم می شود لک و لک ادامه داد. وضع بدتر و باز هم بدتر از این هم می تواند بشود. در جامعه ای که نابهنجاری های مختلف بیداد می کنند. اعتیاد هست. اعتراض و انتقاد هم هست. سرکوب هم هست!...

 *قدرت های امپریالیستی یا آنطور که امروز مشهور شده "جامعه جهانی" در سالهای اخیر مرتب از ضرورت توجه به مساله حقوق بشر در ایران می گویند. به گمان شما در صورت توافق احتمالی این قدرت ها با جمهوری اسلامی بر سر پرونده هسته ای، مساله "حقوق بشر" در کشور ما به چه سرنوشتی دچار شود؟

در این روند احتمال دارد،غرب بر روی ایرادات خود در مورد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی تعدیل کند. لیبی به راهی که می خواستند آمد و دیگر ساکت شدند.مگر هم اکنون در لیبی حقوق بشر رعایت می شود؟! زمانی که صدها هزار نفر از زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان های جمهوری اسلامی اعدام می شدند مجامع حقوق بشری جهانی کجا بودند؟ چه کردند؟! آنها به صرف تفاوت ایدئولوژی آن مبارزان با اهداف امپریالیسم در برابر آن فجایع ،تنها سکوت پیشه کردند. امروز هم هراسشان از این است که جنبش آزادیخوهوانه مردم ایران به نوعی  سمت و سوی سوسیالیستی بگیرد.از جهانی شدن به آن شکلی که آنها مطرح می کنند فاصله بگیرد و... می ترسند مردم بیاستند و خود با دست خودشان در برابر منافع امپریالیسم در میهن ما حرکتی انجام دهند! می ترسند ونزوئلایی دیگر در ایران درست شود.... حرف در اینجاست که  خودکامگی خارجی و ارتجاع داخلی بار دیگر از در آشتی با یکدیگر در بیایند.

*و در آستانه نوروز 85، "امید" کجاست دکتر رئیس دانا؟...

با همه این ها همانگونه که اسطوره نوروز به یک واقعیت جاودان تبدیل شده است، در آستانه نوروز 85 از این اسطوره ماندگار و فرهنگ تکرار شونده با کلام حافظ مدد می گیرم : سخن در پرده می گویم ،چو گل از پرده بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی!...

حبیب الله پیمان:نوروز می آید،وقت همبستگی است

*آقای دکتر پیمان! نوروزباستاتی را چگونه ترجمه می کنید؟

اگر بخواهیم نوروز را تجدید حیات و ولادت طبیعت بدانیم، در اسطوره ها و تاریخ ما نوروز زمانی جشن گرفته شده است که جامعه انسانی نیز نو شود.  پیام نوروز ،همراهی و هماهنگی با طبیعت است. پیام نوروز پشت کردن به هر چه کهنگی و استقبال از هر چه نو است. ما انسانها باید عزم نو شدن کنیم بی آنکه مساله گسست پیش بیاید. این نو شدن به معنای تداوم دنیای مدرن در دل تاریخ و سنت های دیرپای گذشته است. این بهار از دل زمستانی می آید که باید به دانه های آن رسیدگی می شد تا در بهار به بار می نشست. ملت ما درس های تاریخ را فراموش کرده است.. هماهنگی با طبیعت شکل سوری به خود گرفته است.

*این همه زمستان!،چه درسی گرفتیم؟

هیچ درسی از این زمستان ها نگرفته ایم. این همه تاریخ و جنبش های آزادیخواهانه داشته ایم که باید به صورت خرد و آگاهی در حافظه جمعی ما ثبت می شد اما تجربه نیندوختیم. ما در این زمینه ها کوتاهی کردیم.

*سال هشتاد و چهار خورشیدی با چه کیفیتی بر ملت ما گذشت؟

ملت ما در سال هشتاد و جهار رنج های بسیاری را متحمل شد. این رنج ها باید به خودآگاهی بدل شود و بر اختناق غلبه کند. باید از دل این رنج ها امید را دریابیم.

*و چاره کار همبستگی نیست؟

بله،چاره کار ما همبستگی است. نوروز و سمفونی طبیعت نیز نتیجه همبستگی است. هم اکنون در جامعه ما تفرقی بوجود آمده است که همه را نسبت به هم بیگانه کرده است. وقتی حیات جمعی یک ملت پژمرده شد،حیات فرد فرد آن جامعه انسانی نیز پژمرده می شود. همبستگی به معنای محو هویت  فردی در جمع نیست. همبستگی یعنی اندیشیدن به حیات مشترک خود. این درسی است که می توان از طبیعت گرفت.

*به نظر می رسد که پیش از اقدام عملی برای ایجاد نوعی از همبستگی،نیاز به غلبه نسبی بر ناپایداری های موجود جامع ماست. ریشه های عمده این تعلیق  فزاینده را در کجا باید جستجو کرد؟

در انباشت ثروت و قدرت در دست یک گروه خاص.در اقتدارگرایی،اختناق و سلب آزادی های اساسی مردم. همه این مسائل توازن اجتماعی جامعه ما را بر هم زده است. ما باید موانع این عدم تعادل را کشف کنیم و سعی کنیم تا به تعادل جدیدی دست یابیم. در این وضعیت ناپایدار و بی ثبات، تولید امکانپذیر نیست. نتیجه این وضعیت تنها انفعال و سرخودگی کنونی جامعه امروز ایران است.

*وضعیت پرونده هسته ای جمهوری اسلامی شرایط ویژه ای را در عرصه بین المللی برای میهن ما بوجود آورده است. چشم انداز آنچه که به "بحران هسته ای" مشهور شده است را در سال جدید چطور می بینید؟

اینجا دو واقعیت وجود دارد. یکی حق جامعه ما به داشتن تکنولوژی های پیشرفته مختلف از جمله تکنولوژی هسته ای است و واقعیت دیگر عدم اعتماد جامعه جهانی به حکومت ایران است. ریشه این مساله را باید در مسائل داخلی جستجو کرد. در نبود آزادی احزاب،آزادی مطبوعات،سندیکا ها و.... چنین وضعیتی دور از انتظار نیست. با شورای نگهبانی که نظارت استصوابی اعمال می کند کاری از پیش برده نمی شود. در شرایط سخت فعلی و چشم اندازها پیش رو تنها یک را پیش پای حاکمیت وجود دارد و آن ایجاد یک دولت فراگیر ملی و باز کردن درها به روی مردم و نمایندگان واقعی آنهاست. در چنین حالتی است که قدرت های سلطه طلب نخواهند توانست اقدامی بر خلاف منافع ملی ما انجام دهند...

*با شواهد موجود اعمال چنین سیاستی از سوی حاکمیت انتزاعی به نظر می رسد. اگر سیاست های موجود به همین شکل ادامه یابد در سال جدید به چه سمت و سویی می رویم؟

اگر سیاستهای فعلی ادامه یابد،دوران سختی پیش روی توده های مردم میهن ما قرار خواهد گرفت. اگر آقایان فکر می کنند که ملت ما باید بیایند و از "حق مسلم" خود دفاع کنند باید ملت را در سرنوشت سیاسی خود شرکت دهند. در برهه فعلی میان ملت و دولت ما اعتمادی وجود ندارد.

*گمانه زنی ها درباره سرانجام "بحران هسته ای جمهوری اسلامی" متفاوت است. برخی از ناظران سیاسی احتمال وقوع یک درگیری جدی میان غرب و حکومت دینی را جدی ارزیابی می کنند و برخی دیگر به تجارب بیست و هشت ساله اشاره کرده و توافقی دیگر میان غرب و جمهوری اسلامی را محتمل تر می دانند. باور شما چیست؟

من گمان می کنم با توجه به تجارب بیست و هشت ساله ،آقایان، برای بقای خود ریسک نخواهند کرد. سرانجام،آقایان کوتاه می آیند. تنها، مشکلشان این است که می خواهند این "کوتاهی" خود را برای ملت "پیروزی" جلوه دهند اما حاکمیت باید بداند که حل این معضل تسلیم شدن نیست. باز کردن فضای سیاسی کشور است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                                                     

بوي تند عطر و ادكلن با هواي نامطبوع كافه آميخته بود. تعدادي ميز و صندلي اين سو و آن سو رها بود و چند دختر و پسر همديگر را مي خوردند و سيگار مي گيراندند. آخرين پك خود را به سيگار زد.دودش را فرو داد تا ته ته سينه.سيگار را در زيرسيگاري خاموش كرد و زد بيرون.  خيابان را تا دم پارك گز كرد. رسيد به ميدان بيست و چهار اسفند و آن دست با پنج انگشت كه وسط ميدان هوا بود هي انقلاب را مي خنديدند... تف كرد. مي خواست استفراغ كند! خيابان داغ يود. كف دهانش ماسيد به آسفالت داغ كف خيابان. ملخ ها دور تا دور را احاطه كرده بودند. مثل لجن روي آب شناور بودند همه جا... رفت و يك گوشه بي سر و صدا منتظر ايستاد. نيم ساعت به موعد مقرر مانده بود.يك مرد،يك زن،يك دختر،يك پسر،يك مرد مسن،همه در يك گوشه اي اتراق كرده بودند تا راس ساعت مقرر از بركه ها بيايند بيرون و  بگويند :"زن" و شايد مثله بعضي وقتها با حرص بگويند" آزاد بايد گردد" بعد بروند خانه هاشان و شب به بي بي سي گوش بدهند. همه خبرها را مثله آن دفعه قبل بشنوند و بخوابند تا فردا صبح و او باز در اعتصاب آب شود و فرياد بزند "بايد برود". عسل و ممدرضا را ديد كه از دسته موش ها جدا شده بودند،گرگم به هوا مي كردند. يكي كتابخوان بود و "خيلي مي دانم" را با خودش مي گفت و آن يكي آويزون بود. و مي خواست كه "خيلي بداند". اما هر چي زور مي زد مي رفت عقبتر. شلوغي و گرماي خيابان خفه اش كرده بود. توي سرش نمي رفت حضور اين همه ملخ در آن وقت عصر روبه روي پارك. توي پاركي كه پر از قورباغه بود و لجن بازي تفريح مورد علاقه ي آنها، چند تا آدم آمده بودند تا سرود بخوانند. حرف كه گل مي انداخت دخترك چند نام را كه در مجله فلان خوانده بود بلغور مي كرد و با پسر بيچاره از پست مدرنيسم مي گفت و پسر پر پر مي زد تا آن وسط ها شايد از هاردسكس ديروز بعد از ظهرشان هم چيزي بشنود. ساعت پنج شد. عسل دست ممدرضا را گرفت و دور شدند. ملخ ها حالا موج مي خوردند. هي تكثير مي شدند. آقاي اسدي گفت "سرطان ها"،"طاعون ها". خانم صادقي همسايه رو به روي برج تازه ساز هم آمده بود.  موهاي شرابي هاي لايتش ميانسالي اش را جذاب تر كرده بود . حسابي خوشمزه شده بود. فحش مي داد و منتظر بود چند تا چند از ملخ ها گيرش بيفتند تا او حسابي آنها را مشت و مال دهد البته نه از آن مشت و مالها كه پنجشنبه  بعد از ظهرها با سيروس خان انجام مي داد، از آنها كه وقتي سوسك بالدار  آشپزخانه را مي ديد... آمبولانسي آژيركشان رد شد. ترافيك سنگين شده بود. خيابان بند آمد. پلاكاردها رفتند بالا. مي گفتند انسان. مي گفتند زن... ملخ ها گيج شده بودند.قورباغه ها از بركه ها آمده بودند بيرون. موش ها فقط نگاه مي كردند. آدم ها سرود مي خواندند. ملخ ها حمله ور شدند. آدم ها زدند توي ملاج ملخ ها. ملخ ها پريدند بالاي درخت. رفتند تا دم دانشگاه. درها را باز كردند. روي دست با كارگران سرود خواندند. پنجره ها سبز شدند. بهار آمد... نوروز آمد... عسل روزنامه پخش مي كرد. يكي مي گفت نسل ملخ ها را بايد كند.ممدرضا و دوستانش طرح  ملخ كشي را مذموم اعلام كردند. گفتند كه مزرعه را خوب كود مي دهيم تا ملخ ها در همان لالوهاي خود بلولند و ديگر بيرون نيايند... آخ از وقتي كه ملخ ها مي آيند بيرون و روي سر موش ها مي نشينند و موريانه مي شوند.... آخ طاعون ها... روي روزنامه تلو تلو مي خورد. چشمهايش را ماليد.  صداي پيغامگير تلفن را شنيد : تو كه باتوم نخوردي؟! خودم مي يام باتوم مي زنمت. چطوره؟ تلفن را برداشت و گفت،زود بيا كه منتظرم. هشت مارس مبارك.

+ نوشته شده در  Thu 9 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 ای زن، ای حضور زندگی  
به سر رسید، زمان بندگی  
جهان دیگری ممکن است  
تلاش ما سازنده آن است  
 
این صدا، صدای آزادیست  
این ندا، طغیان آگاهی است 
رهایی زنان ممکن است  
این جنبش سازنده آن است  
 
لا لا لا ، لا لا لا  
لا لا لا ، لا لا...

تجمع هشت مارس (روز جهاني زن) در پارك دانشجوي تهران به خشونت آميز ترين شكل ممكن سركوب شد. چرا؟ واقعا چرا؟ اين "چرا" از جنس آن چراهايي نيست كه با علم به مختصات ساختار حقيقي و حقوقي قدرت، گهگاه برخي از اصلاح طلبان ديني  براي فرافكني و دوري جستن از پاسخ شرافتمندانه به نيازهاي ملموس توده مردم بر زبان آوردند و مي آورند. حيرت آور و عجيب نيست "انسان" را در اين ديار به زير مشت و لگد گرفتن... آن قطار سرود خوان زنان كه در هشت مارس امسال با حركاتي موزون ( منظور رقص نيست!)مشغول ترك صحنه بودند كه توسط مردان دو متري مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفتند مرا به هشت مارس پنجاه و هفت برد. آري بيست و هشت سال پيش از اين و آن قطار كه مكرر شد و نيست چيزي جز اين تسلسل تاريخ... تنها هفته هايي پس از انقلاب ۵۷ بود. "آري يا نه" را نيز هنوز نگفته بوديم. آن روز با گوله هاي برفي كه در آنها سنگ جاسازي شده بود با شعار مشهور "يا اين و يا آن" به زنان بدون روسري ( بخوانيد حجاب اسلامي) حمله بردند و امروز تو گويي بازي به گونه اي ديگر پي گرفته مي شود....

 

 

 

 اين همه در حالي در جريان است كه ميهن ما بار ديگر در يكي از حساسترين مقاطع تاريخ حيات خود به سر مي برد. تحولات اخير جهاني و خاصه آن چه امروز تحت نام "خاورميانه بزرگ" در همسايگي ما جريان دارد اوضاع داخلي و بين المللي كشور ما را تا آستانه غير قابل توصيفي پيچيده  مي نماياند. در چنين احوالي است كه به رغم شعارهاي به ظاهر وحدت گرايانه ، تحولات داخلي، عملا هيچ نمودي حتي ظاهري از اين همه را نشانه نمي دهد بلكه بر عكس گويا همه چيز دست به دست هم داده است تا بازيگران اصلي دو سوي اين صحنه كه با تجربه سترگ اين بيست و هشت سال آزگار ديگر به تمامي عيانمان شده است كه هر دو در يك مسير گام مي زنند پيروز نهايي قماري باشند كه با هزار افسوس بيم آن دارم ، بازنده نهايي آن بار ديگر "ايران" و مردمان خسته ميهن ما باشند. اينجا تنها حرف از باخت يك "حاكميت" نيست. سخن از احتمال ويراني ايران ماست و تماميت ارضي آن... صحنه هاي برخورد به شدت خشونت آميز با مردان و زناني كه زير شعار  "جهاني ديگر ممكن است"  بي هيچ نمايش خاص سياسي گرد هم آمده بودند تا از زن بگويند،از آزادي ،عدالت اجتماعي، صلح و از انسان چنان بديع و غير قابل تصور بودند كه هر رهگذر ساده اي را هم كه در آن وقت بعد از ظهر از خيابان رد مي شد را انگشت به دهان كرده بود. اما نه!،حيرت نمي كنم... 

         

 اين بار نيز مردم كوچه و خيابان تنها نظاره گر شدند و لام تا كام چيزي نگفتند. پچپچه كردند حيرت دير پاي را با هم و رفتند و گذشتند. اوضاع ميهن ما پيچيده شده است. انفعال بي سابقه مردم در برهه فعلي ،چيزي نيست كه بتوان به آساني از كنار آن گذشت. ريشه ها و دلائل منحصر به فرد خود را دارد ،هر چند توجيه پذير نيست و امكان به قهقهرا رفتن ميهن ما را از آنچه كه هست مهياتر مي كند. در تجمع آرام و مسالمت آميز هشت مارس امسال زنان  و مردان زيادي به شدت مضروب شدند. چه مي توان گفت؟ درود گفتن آيا كفايت مي كند به آن دوستي كه هنگام عبور از جوي بزرگ آب خيابان وليعصر با باتوم مورد اصابت قرار گرفت و كتفش شكست؟!... به آن ديگران و ديگران؟! سيمين بهبهاني شرح درد گفت اما به راستي چه مي توان گفت؟ چه مي توان گفت به آن خيل توده مردم،آن ناظران خاموش،موش،موش ،موش.. كه در حاشيه خيابان مشوش يك بعد از ظهر اسپندي نه چندان ملس، سر در گريبان پچپچه فرو بردند و ديگر هيچ...

 


قطعنامه فعالان زن به مناسبت روز جهاني زن در پارک دانشجوــ اسفند84


ــ ما زنان ايراني در روز جهاني زن گردهم آمده ايم تا ضمن اعلام همبستگي با زنان جهان يک صدا فرياد برآوريم که جهان ديگري ممکن است، جهاني بدون جنگ، فقر، نابرابري، خشونت و برپايه صلح، آزادي، برابري، همبستگي و عدالت.
ــ ما نقض حقوق بشر بويژه حقوق زنان و کودکان را محکوم مي کنيم.
ــ ما هرگونه نابرابري جنسيتي در ساختار قدرت و تصميم گيري را محکوم مي کنيم.
ــ ما هرگونه خشونت جسمي، جنسي، رواني، اقتصادي و فرهنگي عليه زنان را محکوم مي کنيم.
ــ ما سياست هاي جنگ افروزانه اي را که باعث فقر و خشونت عليه انسان ها بويژه زنان و کودکان مي شود محکوم مي کنيم.
ــ ما ترويج و انتشار ديدگاه تحقيرآميز به زنان را (در کتاب هاي درسي، روزنامه ها، مجلات، برنامه هاي تلويزيوني و ...) محکوم مي کنيم.
ما زنان اعلام مي داريم که:
1ــ خواهان دنيايي سرشار از صلح و بدون جنگ و خشونت و در محيط زيستي سالم هستيم که در آن براي حل مناقشات از روش هاي صلح آميز استفاده مي شود.
2ــ خواهان برابري زنان و مردان در برخورداري از کليه حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي (صرفنظر از قوميت، مذهب، عقيده و طبقه) مي باشيم.
3ــ خواهان تغيير و اصلاح قانون اساسي در کليه قوانين ضد زن، از جمله در به دست آوردن حق حضانت مادران، ارث، طلاق، ديه، سفر، انتخاب پوشش و ... هستيم.
4ــ خواهان برخورداري از بيمه و استفاده از مزاياي تأمين اجتماعي براي زنان خانه دار، زنان روستائي و زنان سرپرست خانوار هستيم.
5ــ خواهان برخورداري زنان از حقوق و امتيازات برابر در آموزش و اشتغال هستيم.
6ــ خواهان لغو قراردادهاي استخدام موقت (پيمانکاري) هستيم.
7ــ خواهان اجراي عدالت در توزيع مناسب و برابر منابع و ثروت هستيم.
8ــ خواهان پيوستن به کنوانسيون بين المللي رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان و اجراي کليه مفاد آن بدون هرگونه قيد و شرط هستيم.
دستان ياران همراه را به گرمي مي فشاريم، آري جهان ديگري ممکن است. ما زنان سازنده آنيم. ما زنان سازنده آنيم.
گروه هم انديشي زنان
هواداران حرکت جهاني زنان

 

بخشی از قطعنامه تجمعی که قرار بود در پارک لاله برگزار شود :

 

 

آن كس كه در خود پيروز شد
خصم را مغلوب خواهد كرد! ...

1. ما زنان ايران زمين خواستار برقراري حكومتي منبعث از آرا آزاد مردم ايران هستيم با حكومتي دمكراتيك و سكولار.

2. ما خواستار حقوق مساوي در همه پهنه هاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي با مردان هستيم.

3. ما خواستار لغو كليه مجازاتهاي وحشيانه عليه زنان ايراني ، از جمله سنگسار ، اعدام و شلاق هستيم.

4. ما خواستار به رسميت شناخته شدن حق انتخاب كردن و انتخاب شدن ، حق انتخاب آزادي پوشش ، حق انتخاب آزاد شغل و حق طلاق و ... هستيم.

5. ما خواستار جامعه اي صلح جو و عاري از سلاح اتمي مي باشيم. 


                                             

+ نوشته شده در  Thu 9 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 
017238.jpg

 این طرح کار بسیار زیبای دوست و همکار خوش ذوق ما "فیروزه مظفری" هست که برای مطلبی که دو سال پیش در روز هشت مارس نوشته بودم کشید. "انتخاب زنان"،در این مطلب که شاید برای اولین بار در طول تمام این سالها با چنین رویکردی در مطبوعات داخلی منتشر شد، سعی کردم یه جوری به تاریخچه اجباری شدن "حجاب اسلامی" بعد از انقلاب بپردازم و این طرح به گویا ترین شکل ممکن روایتگر عنوان و محتوای مقاله بود.            

 

زنان و مردان ایرانی در حالی هشت مارس ( روز جهانی زن) را  هفته هایی مانده به نوروز باستانی یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج  خورشیدی، به همراه دیگر همنوعان خود در چهار گوشه گیتی به پیشواز می روند که به گواه ارقام و آمار موجود، وضعیت زنان و حواشی مربوط به حقوق بشر پیرامون این اکثریت ستمدیده جامعه ایرانی در طول سالهای اخیر بغرنج تر از گذشته چهره می نمایاند. به رغم فراز و فرودهای پیرامونی درباره امکان پیوستن حکومت دینی ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با کنار رفتن اصلاح طلبان مذهبی از حاکمیت، بازی همچنان به روال خود پی گرفته می شود. این  در حالیست که در  مجلسی که به طور کامل تحت تسلط محافظه کاران مذهبی قرار گرفته است نیز، بحث، پیرامون مسائل جزایی و حقوقی زنان در میان نمایندگان زن محافظه کار این مجلس کم و بیش به قوت خود باقیست. جنبش زنان به مثابه بخشی بالقوه  و پویا از جنبش های مترقی جهان معاصر که همچنان از گزند سر خوردگی های پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیسم در امان مانده است پتانسیل های بالقوه ای را در معرض آزمون گذارده تا با اتکا به آنها بخشی از پیکار در راه ممکن کردن "جهانی دیگر" در چشم اندازهای نزدیکتری قرار گیرد. زنان ایرانی نیز با علم به ماهیت طبقاتی این پیکار در سالهای اخیر، عملا در قالب تشکل های پراکنده و ان جی او ها، میدان دار حرکتی بوده اند که  به بار نشستن آن در چشم اندازهای امید بخش حرکت جنبش های بالقوه دیگری چون جنبش کارگری و جنبش دانشجویی ایران قرار گرفته است.  نگاهی گذرا به تاریخچه روز هشت مارس که به همت مبارز پیشگامی چون کلارا زتکین بر اوراق تاریخ معاصر جهان تا همیشه ثبت شد دستمایه ایست تا در نگاهی پر شتاب با طول و عرض این تکاپوی تاریخی بیشتر آشنا شویم.

 

 

 

 

 

  این عکسو منصور نصیری گرفته.مواجهه ناهید خیرابی و یکی از افراد نیروی انتظامی در تجمع بزرگ  زنان روبه روی دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۴

 

 

 

 

 

 

آباد باد خانه ات ،ای رونق حیات  / از بن بنای نظم کهن را خراب کن / زن بود آن که سینه هفت آسمان شکافت / اینک بیا و قدرت خود را حساب کن.. (رباب تمدن – از زنان شاعر دوران مشرطه)

 

ماه مارس و هشتمین روز آن به عنوان "روز جهانی زن"، یادآور تکاپوی تاریخی جنبش فمینیستی جهانی است برای آزادی،عدالت اجتماعی و ممکن کردن "جهانی دیگر...در هشتم ماه مارس ،۱۸۵۷ زنان كارگر بافنده در ايالات متحده و در شهر نيويورك طى تظاهرات و اجتماعاتى خواستار افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار روزانه (كمتر از ده ساعت در روز) مى شوند. اعتراض زنان كارگر همچنان در جريان است كه ناگهان خواسته كارگران از سوی نظام سرمایه داری موجود با گلوله پاسخ مى شنود! پليس به اجتماع زنان كارگر در نيويورك حمله برده، تعداد زيادى از زنان كشته و عده زيادى دستگير و زندانى مى شوند. تا اين مقطع زمانى، هشتم مارس تنها به عنوان روز مبارزه عليه بى عدالتى ها شناخته شده است. باز هم در هشتم ماه مارس ۱۹۰۶ زنان كارگر نيويورك و شيكاگو كه چون سال   هاى گذشته به تظاهرات آرام دست می زنند ،این تظاهرات نیز با مخالفت پليس مواجه شده است. زنان مذكور كه عمدتاً از كارگران صنعت نساجى بوده اند، پس از پايان كار در سالنى، اجتماع مى كنند، و باز هم حمله پليس به كارگران. در اين موج دوم نيز تعداد زيادى از زنان كشته، زخمى، دستگير و گروه پرشماره اى نيز از كار خود اخراج مى شوند! اما داستان همچنان ادامه مى  يابد. درست يك سال پس از سركوب تظاهرات زنان در ،۱۹۰۶ در سالگرد حمله پليس نيويورك به كارگران زن تظاهراتى وسيع در نيويورك بر پا مى شود. زنان كارگر در اين تظاهرات ضمن يادبود قربانيان سركوب سال گذشته، به زيادى ساعات كار، بهره كشى از كودكان و نبودن حق راى زنان اعتراض مى كنند. جالب آنكه قصه سركوب باز هم مكرر شده است، اما جنبش را ديگر سر باز ايستادن نيست! بس زود و پرشتاب فركانس هاى قدرتمند اعتراض از مرزهاى جغرافيايى عبور كرده، ايالات متحده را پس پشت گذارده و تا قاره سبز ممتد مى شود.

 

 


176208.jpg

 

 

 

 حالا موج عظيم پهناى گيتى را در برگرفته. در 1910 میلادی است که «كلارا زتكين» بانوى نامى آلمانى و دبير سازمان بين المللى زنان در كنگره بين المللى زنان و در كنفرانس كپنهاگ، روز هشتم ماه مارس را به عنوان روز جهانى زن پيشنهاد مى كند، او روزى را كه مقارن با سالگرد تظاهرات زنان در سال ۱۹۰۸ در ميدان راتگرز واقع در شرقى ترين قسمت منهتن بود، به عنوان بهترين روز براى گراميداشت اين جنبش پيشنهاد مى كند. يادبود تظاهرات بزرگى كه در آن، زنان خواستار حق راى و ايجاد يك اتحاديه كارگرى بافندگى بودند. محققان تاريخ معاصر واگويه مان مى كنند كه دو مورد از جشن هاى ويژه كارگرى براساس وقايعى شكل گرفته كه در آمريكا رخ داده است. آنها روز نخست را روز جهانى زن در هشتم ماه مارس و روز ديگر را روز جهانى كارگر در اول ماه مه عنوان كرده اند. «اين روز گراميداشت ياد جان باختگانى است كه در تظاهراتى براى پافشارى بر تثبيت ۸ ساعت كار در شبانه روز، كشته شدند. تا دهه ۱۹۵۰ هر دو مناسبت، هر ساله به طور گسترده در آمريكا جشن گرفته مى شد.» نخستین بزرگداشت "روز جهانی زن"، توسط زنان روسیه،امریکا و اروپا در محیط های کار و سالن های عمومی و حتی در منازل شخصی با شوری وصف ناپذیر برگزار شده است. در یک هزار و نهصد و سیزده میلادی است که زنان آزادیخواه روس به رغم اختناق حکومت تزاری برای نخستین بار هشت مارس را به طور رسمی در سطحی گسترده برگزار می کنند. حالا رهبران زنان کارگر نیز به میدان می شوند و نشریه "زن کارگر" را منتشر می کنند. در همان اولین شماره های "زن کارگر" است که تمامی اعضای شورای نویسندگان نشریه به جز یک نفر توسط پلیس مخفی تزار دستگیر و روانه زندان می شوند. با این همه تنها عضو آزاد نشریه با همراهی دیگر زنان تحولخواه درست در هشت مارس سال بعد،نشریه "زن کارگر" را دوباره منتشر می کنند! تیتر یک اولین شماره نشریه پس از توقیف "حق رای برای زنان کارگر" بوده است. در پی وقوع انقلاب اکتبر است که روز جهانی زن به شکل وسیعی در سراسر اتحاد شوروی پاسداشته می شود. پاسدارندگان روز هشم مارس تا امروز غالبا زنان و مردان تحولخواهی بوده اند وفادار به آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت طلبانه چپ. هشت مارس در گذر سالیان هر روز ابعاد دیگری یافته است  و به نمادی بدل شده است برای سخن گفتن اکثریتی خاموش که از هر سو در ساز و کار حاکم بر نظام سرمایه؛  آسیب پذیر تر جلوه می کند. این همه آن هنگام ژرفش می یابد که حدیث هشتم ماه مارس را در میهن جستجو کنیم. در نقل قول های تاریخی و اسناد مکتوب پیرامون آمده است که « از برکات نهضت مشروطه خواهی،روزنه هایی هم به سوی زن باز شد.زنی که تا آن زمان روی از هر چه مرد جز پدر و برادر و همسر و عمو و دایی پنهان می کرد و آن گاه که قصد خروج از خانه داشت،"چاقچور"،آن شلوار بلند و سیاه و گشاد بر پای می کشید و چادر و روبنده و پیچه و نقاب،او را به تمامی در خود فرو می برد،از تعلیم و تربیت و سواد،اگر رغبتی و همتی داشت،نه در مدرسه و مکتب،که در همان اندرون،آن هم اگر مردی از محارم یا زنی از آشنایان پیدا می شد می توانست بهره یابد،چون پا و آواز مشروطه خواهی به گوشش رسید،به پر و بال زدن در قفس خود پرداخت...» هشت مارس، روزی که در دوران استبداد پادشاهی به هر شکل ممکن ،آشکاره یا نهان توسط تحولخواهان گرامی داشته می شد در یکمین ماه  پس از انقلاب مردمی بهمن با حضور وسیع اقشار مختلف مردم و پیامهای شادباش  احزاب و سازمانهای پیشروی داخلی و خارجی در دانشگاههای بزرگ سراسر کشور گرامی داشته شد. مراسمی گسترده که در آن زنان و مردان کارگر و روشنفکر دست در دست یکدیگر حضور یافتند و افرادی چون زنده یاد سیاوش کسرایی، شهلا روزبه ،هما ناطق و... به سخنرانی پرداختند. این همه همزمان بود با زمزمه "طرح حجاب اجباری" در ایران. در بازگشت از مراسم هشت مارس در سال پنجاه و هفت و تنها هفته هایی پس از پیروزی  انقلاب بهمن بود که زنان بی حجاب با سنگ و سلاح های سرد دیگر مورد تعرض گروههایی با ویژگی های خاص قرار می گیرند. در پیوند با این وقایع است که چندین تظاهرات بزرگ اعتراضی از سوی زنان در سال 57 و 58 خورشیدی سامان می یابد اما با ناکامی در برآمدن خواسته ها مواجه می شود. این همه در روند روزهای خاکستری دهه شصت خورشیدی مکرر شده و تا تجمع بزرگ سال گذشته زنان و مردان در برابر سر در دانشگاه تهران در همراهی با جنبش فمینیستی و عدالت خواهانه و نیز تا زمهریر هشتاد و چهار خورشیدی ممتد می شود...تجمعی که در نوع خود حرکتی بزرگ از تحولخواهی را در طول همه سالهای پس از انقلاب نمودار می شود. حضور وسیع نیروهای انتظامی و امنیتی مانع گسترش موج حرکت زنان در این تجمع تاریخی شد. تجمعی که هر لحظه بر تعداد زنان افزوده می شد. از هر قشر و طبقه ای. زنانی روشنفکر اعم از روزنامه نگار،نویسنده،شاعر،حقوقدان و کارگر و زنانی ساده که تنها هنگام عبور از میدان انقلاب متوجه برگزاری تجمع شده بودند و بلافاصله به زنان آن سوی سردر دانشگاه می پیوستند. بودند کاسبان و مغازه دارانی هم که وقتی علت شلوغی را از آنها جویا می شدی می گفتند« چهار تا زن می خواهند روسریشان را بردارند اینجا رو شلوغ کردند!...» اما سیل همراهان بسیار بود. آن سوی سردر دانشگاه مردان و زنان دیگری خیابان های اطراف دانشگاه تهران را به گرمش آورده بودند. صدا،صدای خواستن بود. طلب کردن آزادی و عدالت اجتماعی، پیوستن دولت ایران به کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض از زنان، لغو همه گونه های تبعیض جنسی،مذهبی و...  با وجود تحولات انقباضی سیاسی داخلی در ماههای اخیر، بذرهای این "خواستن" و "رویش دوباره" همچنان بر سر جای خود باقیست تا شاید در مجالی نه چندان دور، بار دیگر  جوانه هایش را به نظاره بنشینیم...



+ نوشته شده در  Thu 2 Mar 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

174432.jpg

 

تب جنبش دانشجويى مه ۱۹۶۸فرانسه چون نمونه اى از تحول خواهى و حركت پوياترين بخش يك جامعه هنوز و همچنان در اعماق خاطره جنبش هاى جهان معاصر چون سرگذشت تراژيك كمون پاريس نقش بسته است. متعاقب اين حوادث در مه ۱۹۶۸ است كه جنسى ديگر از سينما كه به سينماى متعهد يا سينماى سياسى شهره شد اقبال خاص و عام يافت.
اين همه نهضت نوينى را در تاريخ سينماى جهان رقم زد و دسته بندى هاى تازه اى را وارد ميدان كرد. كريس ماركر بابهره گيرى از فيلم هاى شانزده، سوپر هشت و نوارهاى مغناطيسى تلويزيون«نهضت سينماى مبارز» را پايه مى ريزد. ژان لوك گدار و ژان مارى استراب به ميدان مى آيند و پرچم دار نوعى از سينماى سياسى فرماليستى در جهانى مى شوند كه يك سوى آن كلان سرمايه دارى حكم مى راند و ديگر سو آنها كه مى خواهند تا شايد «آرمان» را معنا ببخشند و «جهانى ديگر» را ممكن سازند. فرانچسكو رزى دست هاى روى شهر، ماجراى ماتئى و جسدهاى عالى را جلوى دوربين مى برد. و فيلمساز برجسته ديگر ايتاليايى «جيلوپونته كورو»، «نبرد الجزاير» و «شعله هاى آتش» را روانه پرده سينما مى كند. آن سوتر فيلمساز مشهور الجزايرى «محمد لخدرحمينه»، «خاطرات آتش زير خاكستر» را كليد مى زند. در چنين حال و هوايى است كه كنستانتين كوستا گاوراس فيلمساز يونانى الاصل تبعيد شده از يونان سرهنگ ها، خوش مى درخشد. اهالى فن، كوستا گاوراس را سياست پرداز چپگراى سينما خوانده اند.
ذهن پوياى گاوراس آن هنگام كه چشم بر ويزور و نگاتيوهاى امانت دار مى دوزد با مفاهيم تاريخ سياسى معاصر همراه مى شود و تلخ و گزنده، افقى ديگر را نويد مى دهد. گاوراس در اوج حركت خود يكى از سياسى ترين فيلم هاى تاريخ سينماى جهان «زد» را جلوى دوربين برد. و «وضعيت اضطرارى»، «اعتراف»، «گروه هاى ضربت»، «بخش ويژه» و... در ۱۹۳۳ ميلادى در مهد فلسفه چشم به جهان گشود.
در همان دوران جوانى از يونان به فرانسه عزيمت كرد و در موسسه مطالعات عالى سينماتوگرافى مشغول به تحصيل شد. در ۱۹۵۸ براى فيلمسازانى چون «رنه كلر»، «رنه كلمان» و «ژاك دمى» آسيستانى كرد. «قتل در قطار» را در ۱۹۶۵جلوى دوربين برد و با «گروه ضربت» در ۱۹۶۷ وارد سينماى سياسى شد. يك سال پس از اين همه در ۱۹۶۸ بود كه با مشهورترين اثرش «زد» چشم ها را خيره حضور خود كرد. در «زد» گاوراس با نگاهى هوشمندانه، به سوءقصد منجر به قتل يك نماينده چپى به نام «لامبراكيس» در يونان مى پردازد. «ايرنه پاپاس» در اين فيلم درنقش بيوه مبارزى ظاهر شده است كه سرانجام توسط حكومت سرهنگ ها در يونان تيرباران مى شود.
كوستا گاوراس را فيلمسازى پرحاشيه عنوان مى كنند چرا كه غالباً با نمايش هر اثرى از او موج صداهاى موافق و مخالف روانه مى شوند. وقتى «اعتراف» بر پرده نقره اى آمد گدار او را يك فيلمساز «سيا» ساخته دانست! در ،۱۹۷۲ گاوراس «حكومت نظامى» را جلوى دوربين برد و پس از آن «دادگاه ويژه»... مهارت گاوراس به عنوان فيلمسازى كه ريشه هايى استوار در سنت سينماى مولف اروپا دارد، با سوژه هاى انفجارى آثار او يكسان و برابر است. در غالب آثار او مخاطب با خط مشى داستانى قوى از حيث نگارش سناريو و شخصيت پردازى هايى به غايت باورپذير و چندبعدى به همراه بهره گيرى مناسب اواز تكنيك هاى سينمايى روز مواجه مى شود. از ديگر ويژگى هاى برجسته كار گاوراس بايد به طنزپردازى هاى سياه در غالب آثار او اشاره كرد. صحنه دادگاه در فيلم «اعتراف» و يا صحنه انتخاب رئيس در فيلم «بخش ويژه» را از جمله بارزترين نمونه هاى اين ويژگى كارى او برشمرده اند. انتخاب نوع رنگ فيلم،بازى با تصاوير و اشيا،سكانس هاى افتتاحيه، فلاش بك هاى روياگونه همراه با ديزالو و تروكاژهاى به كار گرفته شده از ديگر ويژگى هاى تكنيكال آثار گاوراس عنوان شده است.
همو گاوراس است كه روزگارى تجسم آرمانخواهى را با نسل زنان و مردان آرمانخواه در چهار گوشه گيتى به گونه اى در «حكومت نظامى» و «زد» دنبال كرد و روزگارى ديگر در روند تكاملى انديشه خود به فيلم تلخ «آمين» رسيد،بى آنكه دمى از مفهوم «آرمان» فاصله گيرد! شايد بتوان محور نگاه اين فيلمساز به جهان نابسامانى را كه از هر سو آماج گرد و خاك كلان سرمايه دارى قرار گرفته است در ديالوگى در فيلم «گمشده» او كه در ۱۹۸۱ در ايالات متحده توليد شده است جست وجو كرد.
«نمى شود كه هم نگران ماشين آخرين سيستم ات باشى و هم دل براى مردم كشورهاى جهان سوم بسوزانى... با سرمايه شركت هاى عظيم كودتاگر، نمى شود به دخالت در سرنوشت مردم آمريكاى لاتين اعتراض كرد...»

+ نوشته شده در  Thu 23 Feb 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  |