"گپ آخر": محمد بلوري با نيم قرن تكاپو در عرصهء مطبوعات ايران با ما همراه ميشود تا پس از دريافت نشان «قلم طلايي» از سوي انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران در گپ و گفتي پرشتاب ما را با خود ببرد به كيهان سال ۳۶و بيايد تا حال و اكنون. اين روزنامهنگار پيشكسوت كشور كه سالها در حوزهء اجتماعي و صفحهء حوادث روزنامهء كيهان و نشريات ديگر به فعاليت مشغول بوده، مهمان امروز «گپ آخر» است. بلوري ميگويد كه روزنامههاي فعلي شدهاند «ارگان»، بچهها خلاقيتها را كمتر رو ميكنند و شدهاند «اسير تحريريه و اينترنت». از پس نيم قرن قلم زدن در وادي بيسرانجامي، او با نم اشكي بر چشم به ياد ميآورد تحريريه كيهان در روزهاي آرماني پيروزي بهمن و یاد زنده رحمان هاتفی سردبیر سفرکرده آن را...
*آقاي بلوري از چه مقطعي جذب كار رسانه و مطبوعات شديد؟
در سال اول دبيرستان كه مازندران بودم، مطالبي به مجلات ميفرستادم كه گاهي چاپ ميشد. بعد از سال ۱۳۳۴ هفتهنامهء محلي درآورديم كه كارهايش را من انجام ميدادم. مقاله مينوشتم، گزارش و... سال ۱۳۳۶ به تهران آمدم. دارالفنون. وسطهاي سال بود كه از طريق استادم به «كيهان» معرفي شدم. از شهريور 63 كار خود را به عنوان خبرنگار حوادث به طور مستمر در روزنامهء كيهان شروع كردم.
*آن زمان صفحهء «حوادث» در روزنامه مثل الان وجود داشت؟
نه، صفحهء حوادث نبود، خبرها را به صورت پراكنده ميگذاشتند. در اواخر سال ۳۶ با كمك چند تا از بچهها براي اولين بار صفحهء حوادث را در روزنامه راهاندازي كرديم.
*در واقع بعد از كودتاي ۲۸ مرداد...
بله، بله.
*بعد از كودتا فضاي رسانهاي كشور به چه شكل بود.. يادي... خاطرهاي...؟
سپهبد آزموده كه دادستان دادگاه دكتر مصدق بود اصلائ چهرهاش براي گروههاي سياسي نفرتانگيز بود. او مرد مستبد بيرحمي بود كه چند بار زماني كه فرماندار نظامي تهران شده بود، رفته بوديم مصاحبه. سال ۱۳۳۸ يك بار رفته بوديم فرمانداري نظامي ارتش براي مصاحبه. گفت، بنويسيد سيم. نوشتيم سيم، عين همان بازجوييها كه از زندانيان سياسي ميكرد. گفت بنويسيد جيم، هفت هشت تا سيم جيم كرد. همهء خبرنگارها مينوشتند. يك مرتبه پاشد و گفت، پدرسوختهها پدرتان را درميآورم اگر يك كلمه از اين سيمجيمها عوض شود. من گفتم بابا عجب مصاحبهاي! آخر اين نظاميگيري چيست. اين استبداد چيست! زمان گذشت و شد دوران نخستوزيري دكتر اميني. وزير دادگستري مصدق آقاي الموتي بود كه جزو ۵۳ نفر حزب توده بود كه از زندان فرار كرده بودند. يك روز رفته بودم نزد الموتي. آن زمان سپهبد آزموده را ميآوردند، ميبردند. هيچكس نميدانست چرا اين كار را ميكنند. او چشم راست و جلاد اصلي شاه بود. از الموتي پرسيدم، آقاي وزير چرا سپهبد آزموده را ميآوريد، ميبريد؟ او در ميان مصاحبه ناگهان درد دلش باز شد و گفت اين آزموده آيشمن ايران است. او جوانهاي سياسي را از زندانها گروه گروه سوار هواپيما ميكرد. شبانه ميبرد درياچهء قم و آنها را ميريختند داخل درياچه.
*حال و هواي كيهان سال 63 به چه شكل بود؟
در اين مدت ۲۳سال يعني از سال ۳۶ تا اوايل
۵۸ كيهان دوران مختلفي را طي كرد. در همان اوايل بعد از كودتاي ۲۸ مرداد، عوارض هنوز وجود داشت.
*چه جور فضايي بود؟
فضايي خاكستري بود. ما به موضوعات اجتماعي ميپرداختيم. اين مطالب تيراژ را جبران ميكرد. آن زمان ديگر تب سياسي خوابيده بود. نه مجلسي بود و نه نمايندگاني كه نطقهاي آتشين كنند. همهء احزاب ديگر سركوب شدند. همه... در دورهاي ديگر در دههء ۵۰ اوج مبارزات سياسي مسلحانه بود. آن زمان هم باز طرح مسايل سياسي در روزنامه اوج گرفت كه رسيد به سال ۵۷ و پيروزي انقلاب و سردبیری زنده یاد رحمان هاتفی...
*شما زندگي خود و خانوادهتان را از طريق حرفهء روزنامهنگاري ميگذرانيد؟
بله، فقط و فقط از راه روزنامهنگاري زندگي را ميگذرانيم.
*از راه روزنامهنگاري زندگي را چرخاندن مشكل نيست؟
مشكلاتي كه الان وجود دارد، آن زمان كمتر بود. يعني يك روزنامهنگار، يك خبرنگار به راحتي با حقوقي كه دريافت ميكرد، زندگياش ميگذشت. يادم ميآيد از ۲۵۰ تومان در سال ۳۶ شروع كردم. هنوز برخي لوازم صوتي و تصويري كه آن زمان خريده بودم را دارم. آن زمان دلار پنج، شش تومان بود. بچههايي كه ميخواستند درآمد بيشتري داشته باشند و بروند بگردند خارج و... در مجلات كار ميكردند. من به صورت داستاننويسي كار ميكردم. برخي گزارش اجتماعي- جنايي مينوشتند و زندگيشان به خوبي اداره ميشد. من يادم ميآيد در زمان دكتر اميني كه اوضاع اقتصاد ايران خيلي بد بود و او سياستهاي كمربندهاي سفت را عنوان كرد، مدير روزنامهء كيهان، آقاي مصباحزاده آمد دم بالكن و يك نگاهي به ماشين بچهها كرد، گفت امسال مثل اينكه حقوق بچهها كم است. گفتم، چرا؟ گفت، اينها ماشينهايشان را امسال عوض نكردند. همان ماشينهاي پارسال است. الان شايد اين حرفها قابل باور نباشد. آن زمان سال به سال ماشينهايمان را عوض ميكرديم. بهترين ماشينها را روزنامهنگاران و خبرنگاران داشتند. زندگيشان نسبت به حالا واقعائ در رفاه بود.
*شما زمان زيادي را در صفحهء حوادث مشغول بوديد، اصولائ كار كردن در اين حوزه چه ويژگيهايي از نظر رسانهاي دارد؟
من در دوران كار روزنامهنگاري مدتي را در صفحهء حوادث كار كردم. مدتي هم سردبير بودم. به طور كلي ميتوانم بگويم صفحهء حوادث موجب افزايش تيراژ روزنامهها ميشود. مثلائ در روزنامهء ايران بعد از انقلاب چند مطلب گذاشتيم كه شايد يادتان باشد. شاهرخ و سميه بود. خفاش شب بود. يا آزادي زندانيان بدهكار و... يادم است كه تيراژ ايران از ۳۰هزارتا رسيد به ۸۰ هزارتا. در زمان «شاهرخ و سميه» تيراژ ما شد ۸۰ هزار تا.
*بالاخره چي شدند اين «شاهرخ و سميه» آقاي بلوري؟
اينها آزاد شدند و بعد شنيدم با هم ازدواج كردند، ۱۲ سال پيش بود...
*در طول دوران كار مطبوعاتي سفر خارجي زياد داشتيد؟
بله، مثلائ جنگ ظفار رفتم. چند روز در اردوگاهها و صحنهء جنگ بودم و....
*امروز كه به وضعيت روزنامهها و روزنامهنگاران كشور نگاه ميكنيد، چه تحليلي به ذهنتان ميآيد؟
به اين مساله ميتوان از جنبههاي مختلف نگاه كرد. يكي كه اين سايتهاي خبري، اينترنت، ماهوارهها و... تحرك و نوجويي را از تحريريهها گرفتهاند. يعني همه بچهها نشستند پاي سايتها و اسير تحريريه شدهاند. روزنامهها تبديل به ارگان شدهاند و مديران توجه نميكنند به تلاش و نوجويي و... آنها به مقولهء «روزنامهنگاري» توجهي نميكنند. جوانان هم اگر در اين حوزه پيشرفتهايي ميكنند به ذوق و علاقهء خودشان مربوط است. سابق توجه زيادي به اين موضوعها ميشد... روزنامهنگاران برجستهاي مانند مسعود بهنود و... را داريم كه امروز اگر چهره كردهاند فقط در عرصهء سياسي است اما روزنامه فقط سياسي نيست. سياست، جنبهاي از روزنامه است. بچهها بايد در بخشهاي ديگر هم چهره نشان بدهند.
سرمایه- "گپ آخر" : مهدی تقوی،اقتصادانی که با نام کینز در ایران مشهور شده، با کلام گرم خود مهمان امروز "گپ آخر" است. این استاد دانشگاه که سی و پنج سال تمام را به تدریس اشتغال داشته از زندگی می گوید و از اقتصاد و از کینز و از راه رهایی در میانه اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی.
*آقای دکتر،چه شد که اقتصاد خواندید؟
من ادبیاتچی بودم. اصلا نمی خواستم دانشگاه بروم. اتفاقی رفتم بازرگانی خواندم. لیسانس بازرگانی گرفتم. در دانشگاه آقای دکتر وحیدی بود که کینز رو به من درس داد و یکی هم آقای دکتر منوچهر آگاه که الان در انگلستان هستند. این دو باعث علاقه من به اقتصاد شدند. چون اقتصاد مرتبط به علوم اجتماعی است مباحثی مطرح می شد که به آن فکر می کردم و ذهنم را مشغول کرده بود. استادان دیگری چون مرحوم دکتر جهانبگلو علاقه مندم کردند که هم اقتصاد بخوانم و هم کار دیگری جز تدریس اقتصاد نگیرم.
*چه زمانی وارد دانشگاه شدید؟
سال 42 وارد دانشگاه شدم.1345 لیسانس گرفتم و رفتم انگلیس. بورسم تمام شد آمدم ایران. بعد از پنج سال دکترا را در دانشگاه تهران گرفتم. دکتر جهانبگلو تاثیر زیادی بر فکر من گذاشت.
* تدریس را کی شروع کردید؟
1350- سی و پنج سال است که دارم درس می دهم.
*عمده متونی که در آن زمان تدریس می کردید چه بود؟
ما چون جوان بودیم مجبور بودیم درس های مشخصی را تدریس کنیم. من آمار درس دادم و "اقتصاد دولت". تا پیش از انقلاب بیشتر درس "اقتصاد کلان" می دادم. به دلیل رقابتی که وجود دارد دانشجوها بیشتر از آن زمان درس می خوانند.
*در جریان انقلاب و جنگ،دانشجویانی داشته اید که در حوادث مذکور جان باخته باشند؟
عده ای از دانشجویان من بعد از انقلاب در جنگ ایران و عراق کشته شدند. عده ای از آنها معلول شده اند که یکی از آنها هم اکنون تدریس می کند. من بیشتر در دانشگاه الزهرا تدریس کرده ام. همه خانم بودند و محیط از نظر سیاسی آرام تر بود.
*اولین کتابی که پس از خواندن جذب آن شدید چه بود؟
کتاب اقتصاد؟
*نه،کلا
من تا قبل از دیپلمم بیشتر کتابهای شعر و ادبیات و رمان می خواندم. کارهای شاملو را می خواندم. کارهای اخوان،سپهری. شعر قدیم زیاد می خواندم. مولانا،حافظ و سعدی.
*و کتاب اقتصادی؟
کتابی بود که راجع به "کینز" ،"مایکل استوارت" نوشته شده بود.
*تا به حال عاشق شدید؟
معلومه.
*کی عاشق شدید اولین بار؟
ببینید شما وقتی جوانید هر روز عاشق می شوید.
*و بعد سریع فارق می شوید؟
نه. خب عشق های جوانی همه زودگذر است دیگر. عشق های افلاطونی است. عشق بچه شانزده هفده ساله افلاطونی است. بعد که وارد زندگی می شود از شدن عشق های افلاطونی کم می شود و فرد ازدواج می کند.
*کی ازدواج کردید؟
1354
*با عشق؟
بله،بله!
*چرا اقتصاد کینزی و نه سوسیالیستی؟
من سوسیالیسم را هم خوب خوانده ام. برای اینکه پایه ها را ببینم و با اقتصاد کلاسیک آشنا شوم و مارکس را خوب بخوانم آن را مطالعه کرده ام. یکی از درس هایی که من تدریس می کنم،اقتصاد سیاسی و اقتصاد بین الملل است. کینز بین مارکس و اقتصاد سرمایه داری است. تجربه بد اقتصادهای سوسیالیستی مرا جذب کنگز کرد. چون او راه میانه را می رود. هم اشکالات اقتصاد سوسیالیسم را ندارد و هم اشکلات اقتصاد سرمایه داری ناب. بنابر این راه میانه است. هنوز هم طرفدار کینزم. در میان اقتصاددانان با آقای توکلی و.. بیشتر موافقم تا این گروه راستی که پیرو نئو کلاسیک ها و اقتصاد بازار و برداشتن سوبسیدهاست.
*و نظرگاه شما نسبت به موج گسترده نئولیبرالیسم در جهان امروز؟
من مخالف سرسخت برنامه های نئولیبرالیستی هستم. کتابی را هم ترجمه کردم که توسط یک اقتصاددان چپ درباره دعوای جهانی شدن نوشته شده است. نام کتاب "جهانی شدن و دولت رفاه" است که به خوبی نشان می دهد "جهانی شدن" چه بلایی سر طبقه کارگر می آورد و سرمایه دار است که حرف اول را می زند. این کتاب توسط سازمان توانبخشی و بهزیستی چاپ شده است.
*خب واقعا اگر آنچه که به "سوسیالیسم واقعا موجود" مشهور شده نبود،سرمایه داری ناگزیر می شد نسخه هایی مانند کینز و "دولت رفاه" را از جیب خود بیرون بکشد؟
درست است. همسر خود کینز هم روس بود. شوروی را هم دیده بود.یک گروه می گفتند که اصلا اقتصاد سرمایه داری را ول کنید. اولین کشوری که به فکر حرکت بسوی اشتغال برای همه افتاد انگلیسی ها بودند.کنگز این وسط راه حلی را پیدا کرد که نه مثل کلاسیک ها بگوید دولت مداخله نکند و نه مثل سوسیالیست ها بگوید همه کار را دولت انجام دهد. او تجربه بد اقتصاد های سوسیالیستی را هم دیده بود در نتیجه راه میانه را انتخاب کرد. ولی به هر حال اگر اقتصاد سوسیالیستی نبود شاید راهی به فکر کینز نمی رسید. اما به هر حال عده ای از انسانها که رفاه همه مردم برایشان مطرح بود،نظری مانند کینز را مطرح می کردند.
*اصلا آنچه که در اردوگاه شرق گذشت مارکسیستی بود؟
خیر. اصلا مارکسیستی نبود. مارکس هم پیشبینی کرده بود که در صنعتی ترین کشور دنیا انقلاب پرولتاریا اتفاق می افتد. بنابر این باید در انگلستان انقلاب می شد نه روسیه دهقانی. بنابراین همه این تجربه ها در تفکر کینز موثر بود.
*ضایعه خاموشی زودهنگام لنین چقدر در روند حرکتهای نابجا در اتحاد شوروی موثر بود؟
مارکسیسم لنینیسم،آنچه که می گفت نبود. لنین که فوت کرد،دار و دسته استالینیست ها آمدند. لنین که رفت انحرافها بیشتر شد. البته لنین هم تندروی های عجیب و غریب داشت. بعد از مرگ لنین عده ای آمدند و گفتند ما که رهبری جامعه را در دست داریم همه چیز داشته باشیم اما دیگران نداشته باشند. بخشی از این مساله هم مربوط به پایه های غلطی بود که آنجا گذاشته بودند.
*آنها چقدر ناگزیر بودند در برابر تهاجم غرب؟
اگر شما دیکته ننویسید غلط ندارید. وقتی که دیکته می نویسید به ناگزیر اشتباه می کنید. گمان می کنم اگر بیشتر فکر می کردند، و با گروههای مختلف همفکری می کردند و سیاستهایشان را با محافظه کاری بیشتری پیش می بردند شاید موفق تر می شدند. ولی نگاه کنید،ما افراد بشر هم طالب قدرتیم و هم خود خواهیم. اصلا این "حرف من درست است و لاغیر" یک حرف شرقی است. "اقتصاد دهقانی" یعنی توده های عظیم بدون فکر. در اتحاد شوروی مانند اروپا سنت دانشگاههای قرن یازدهم هم وجود نداشت. این مساله می توانست ناگزیر باشد و می توانست آرام تر هم پیش رود. وقتی اتحاد جماهیر شوری آن هزینه های نظامی سنگین را متقبل شد،کمتر می توانست به مردم برسد. در کشورهای اروپای شرقی استاندارد زندگی با غرب به طور وحشتناکی تفاوت داشت. چه فایده دارد که شما اولین انسان را به کره ماه بفرستید اما مردمتان فقیر باشند... سوسیالیسمی که اینها پیاده کردند ایراد داشت. وقتی که ارزش افزوده به سرمایه دار منتقل نشود و قرار باشد آن را کارگران بگیرند باید وضع طبقه کارگرتان خیلی خوب باشد.
*"امپریالیسم"،موضوع رساله دکترای شما بوده، عده ای می گویند این واژه متعلق به دوران جنگ سرد است،امروز امپریالیسم نداریم،شده "تجارت آزاد"!...
من آمدم کار کردم در مورد انتقال ثروت از کشورهای توسعه نیافته به کشورهای توسعه یافته. وقتی شما یک کشور توسعه نیافته هستید،وابسته اید. رابطه مبادله به زیان شماست.آنها تولیدکننده مصنوع اند و شما تولیدکننده مواد خام. اگر قیمت مواد خام را در بازارهای جهانی بگیرید،قیمت مصنوع را هم بگیرید،قیمت مصنوع بالا می رود و قیمت مواد اولیه پایین می آید. این یک جور امپریالیسم نو است دیگر.سابق می رفتند فتوحات می کردند،کشورها را مستعمره می کردند،حالا این امپریالیسم یک نوع امپریالیسم تجاری است. یعنی از طریق مبادله انجام می پذیرد.
*پس چرا امروز خیلی ها از به کار بردن واژه علمی "امپریالیسم" پرهیز می کنند؟
نمی دانم. این را باید از خودشان بپرسید! شما نگاه کنید این جهانی شدن اقتصادها حرکت به سوی همان سرمایه داری دبش است. این روند وضع طبقه کارگر، کارگران یقه سفید و یقه آبی،یعنی کسانی که فاقد ابزار تولید هستند را خرابتر می کند. من همه آمارهای اینها را دارم. ببینید وضعیت اقتصادی امریکا به چه شکل است....
*چندتا فرزند دارید؟
دوتا پسر دارم.یکی دیپلمش را گرفته و درس خواندن را رها کرده و یکی دیگر هم دانشجوی عمران است.
پیرامون واکنش ها در خصوص ارسال نامه رسمی رئیس جمهور اسلامی به رئیس جمهور ایالات متحده،سید علی ریاض، نماینده مردم تهران،ری،شمیرانات و اسلامشهر و منشی اول کمیسیون اصل نود قانون اساسی مجلس اسلامی در گفتگو با "روز" در این باره سخن گفته است.
*تنظیم و ارسال نامه رئیس جمهور به پرزیدنت بوش از طریق سفارت سویس در تهران در مقطع فعلی حامل چه معنایی است؟
پرزیدنت نه.
*آقای بوش
آقا هم نیست... بوش.
*بفرمایید.
این اقدام آقای دکتر احمدی نژاد را اقدامی ابتکاری و شجاعانه می دانم .چون من اعتقاد دارم که همه اقدامات رئیس جمهور و منش ایشان کاملا مردمی و به نفع نظام و در راستای حق مردم است یقینا این اقدام را هم در راستای منافع ملت ایران می بینم.
*هماهنگی های لازم با مقامات بالای نظام در این خصوص به چه شکل بوده؟
یقینا در راستای مساله امنیت نظام هماهنگی های لازم انجام گرفته و بعد از آن این نامه ارسال شده است.
*درباره محتوای نامه بفرمایید.
اینکه محتوای نامه چه هست به هر حال اقدام ایشان سبب می شود که جنگهای روانی که بر علیه ایشان و جمهوری اسلامی طراحی شده خنثی شود و آنها را به چالش می گیرد.
*در طول این بیست و هفت سال بنا به سخن مشهور بنیان گذار جمهوری اسلامی،همواره رابطه ایالات متحده و جمهوری اسلامی به رابطه "گرگ و میش" تشبیه شده بود. حالا وضعیت فرق کرده؟
من تفسیرهای دیگری که بر اساس پرسش های شما وجود دارد را فعلا نمی توانم پاسخ دهم تا متن نامه و اطلاعات بیشتری را کسب کنم. اگر نامه منتشر شد بیشتر می توانیم حرف بزنیم.
*شما چقدر امیدوار هستید که ارسال این نامه به رئیس جمهور امریکا در مساله "بحران هسته ای جمهوری اسلامی" راهگشا باشد؟
من از صفحات مختلف این نامه و موضوعاتی که آقای دکتر احمدی نژاد به طور اجمال به آن پرداخته مطلع نیستم. یقینان می دانم که گفتمانی منطقی و اسلامی است. با تذکرات و تنبه دادن طرف مقابل این نامه تنظیم شده است. همه این اقدامات برای توجه دادن به این آقای بوش است. الان بیش از این نمی توانم خدمت شما درباره محتوای نامه عرض کنم.
*کاخ سفید در اولین واکنش های خود نامه را "بی اهمیت" ارزیابی کرده و خانم رایس محتوای نامه را فلسفی،مذهبی و تاریخی عنوان کرده اند که به هیچ وجه به هیچ یك از مسایلی كه در واقع در جامعهی بینالملل بر روی میز قرار دارند، از جمله برنامهی هستهیی و مسایل مربوط به تروریسم به شكلی روشن پاسخ نمیدهد.... شما درباره این واکنش های اولیه چه فکر می کنید؟
اتقاقا به خیلی از مسائل باید از زاویه فلسفی نگاه کرد. اگر محتوای نامه باز شود آقایان باید کمی به سوی فلسفه پیش بروند و به برخی از امور از نگاه فلسفی توجه کنند. این نشان می دهد که آقایان چنین درکی را کم دارند. اگر از منظر فلسفی به امور پرداخته شود خیلی بهتر از منظر سیاسی یا تهدیدات نظامی است.
*خطر "حمله نظامی هدفمند" یا اعمال "تحریم های هوشمند" از سوی جامعه ملل بر علیه حکومت ایران را چقدر محتمل می دانید؟
این حرفها جدید نیستند. از اول انقلاب و استقرار نظام امریکا در حال ایجاد رعب و خوف برای ما بوده اند.
*پرسش من مربوط به مقطع خاص فعلی است.
به آنها باید گفت آزموده را آزمودن خطاست. آنها نباید چنین اشتباهی مرتکب شوند. من بعید می دانم که آنها چنین اشتباهی انجام دهند. اگر این اشتباه را دوباره تکرار کنند باید در سلامت عقلی آنها کنکاش کرد.
*درباره اظهارات مقام رهبری در مورد دستور رئیس جمهور مبنی بر ورود زن ها به استادیوم های ورزشی چه ارزیابی دارید؟
من هنوز اصل نامه و فرمایش ایشان را مطالعه نکرده ام.
دکتر مهدی تقوی، اقتصاددان و استاد دانشگاه در تهران در گفتگو با "روز" از وضعیت اقتصاد کشور و چشم اندازهای پیش رو در صورت اعمال تحریم های احتمالی از سوی جامعه ملل بر علیه جمهوری اسلامی می گوید. این کارشناس مسائل اقتصادی احتمال اعمال تحریم علیه حکومت ایران را در جریان "پرونده هسته ای" ضعیف عنوان می کند.
*آقای دکتر تقوی ،شمایی کلی از وضعیت اقتصاد ایران را در اردیبهشت هشتاد و پنج برای ما ترسیم کنید.
وضع اقتصاد ایران بسیار نامطلوب است. شما نگاه کنید به وضعیت بازار بورس اوراق بهادار،خرید طلا که مردم هجوم برده اند و… اینها نشان می دهد پولهایی که باید برود شرکت ها را تامین مالی کند یا صرف امور تولیدی دیگر شود،همه دارد به سمت خرید و نگهداری طلا و.. می رود. بخش مسکن که راکد است. میزان واردات زیاد است. قاچاق منجر به ورشکستگی بسیاری از واحدهای تولیدی شده است. اگر قاچاق هم نبود این واحدهای تولیدی با چنین وضعی خود به خود ورشکسته می شدند. چون ماشین آلات آنها کهنه است. تکنولوژی آنها عقب مانده است. قدرت رقابت ندارند و زیر ساخت های اقتصادی ما ناقص است. من چشم انداز خوبی برای وضع اقتصادی ایران نمی بینم. شوک های سیاسی هم این وضع را نامطلوب تر می کند. درباره خروج سرمایه هم که خود شماها هر روز می نویسید….
*به یرانجام رساندن این طرح های عمرانی نیمه تمام چقدر در این روند می تواند تاثیرگذار باشد؟
اگر دولت طرح های عمرانی نیمه تمام را با متمم بدجه بتواند تمام کند. ساختار را درست کند و مقدار زیادی از درآمدهای نفت را صرف نوسازی صنایع و ماشین آلات کند می تواند تاثیرگذار باشد.
*و وضعیت صنعت کشاورزی کشور؟
کشاورزی در ایران به دلیل این تکه های کوچک کوچک زمین صرفه اقتصادی ندارد. باید وزارت تعاون بیاید تعاونی ها را تقویت کند تا قطعات بزرگ زمین زیر کشت برود و هزینه تولید در کشاورزی پایین بیاید. من نمی دانم چطور مردم سیب کیلویی هفتصد و پنجاه تومانی،نهصد تومانی کشورهای خارجی را که وارد می کنند می خرند،پرتغال کیلو هزار تومانی می خرند اما محصولات باغی ما به این وضع است. انگور کیلویی سه هزار و پانصد تومان؟! چطور دولت به این اقلام اجازه واردات می دهد در حالی که خود ما می توانیم بسیاری از این اقلام را در کشور تولید کنیم.
*سیاست های حمایتی که از سوی دولت اعلام شده،اوراق قرضه و… چقدر موثر است؟
ببینید سیاست های حمایتی وقتی خوب است که این سیاست ها طرف تولید باشند. که هم انگیزه تولید کالا وجود داشته باشد و هم مصرف کننده قادر باشد کالا را ارزان تر خریداری کند.اقتصاد ما دچار رکود تورمی است.
*برخی از کارشناسان می گویند تقاضا زیاد است که تا این حد تورم ایجاد می کند...
خیر. مساله چیز دیگری است. تولید ما کم است. یعنی این اقتصاد،قادر به تولید نیست. اگر از اول انقلاب به اندازه نرخ رشد جمعیت تولید ما هم افزایش می یافت به چنین معضلی امروز دچار نمی شدیم.
*علت این "رکود تورمی" که به آن اشاره می کنید دقیقا چیست؟
علت آن حرکت منحنی عرضه است. به سمت بالا و چپ.
*یعنی چی؟
یعنی منحنی تقاضا اگر ثابت بماند،منحنی عرضه که به سمت چپ حرکت می کند هم موجب بالا رفتن نرخ بیکاری می شود و هم قیمت ها. اقتصاد ما از سال 1356 سیر عجیب غریبی را پیموده است. در سیستم اقتصادی هر کشوری وقتی انقلاب می شود معمولا تولید ضربه می خورد. به دلیل اعتصابات،تخریب ها و... شما توجه کنید ما هشت سال جنگ ایران و عراق را هم داشته ایم که هم تخریب نیروی انسانی ما بود،هم واحدهای تولیدی و...
*وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت چطور؟
خب ما اقتصاد وابسته به نفتیم. در برخی زمانها قیمت نفت تا حد نه دلار هر بشکه هم سقوط کرد. یعنی مساله واردات برای واحدهای تولیدی اینجا مطرح می شد.
*در حال حاظر که سخن از احتمال اعمال تحریم هایی از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد بر ضد حکومت ایران مطرح است، برخی از "تحریم هوشمند" سخن می گویند و...نوع این تحریم ها به نظر شما چقدر در تاثیرگذاری بر وضعیت اقتصادی کشور می تواند موثر باشد؟
تحریم ها احتمالا مرحله ای و هوشمند خواهند بود. حالا مقصود از "هوشمند" دقیقا چه هست معلوم نیست. اما در مرحله اول می توانند بگویند به مقامات حکومتی اجازه خروج نمی دهیم.هم اکنون نیز، پیش از آغاز تحریم ها ،ویزا گرفتن برای ایرانی ها کمی مشکل شده است. اقداماتی از سوی غرب برای منزوی کردن مسولان ایران پی گرفته می شود. در مرحله بعد اگر اروپا ایران را تحریم کند تمام واردات ما ازاروپا مانند قطعات خودرو و همچنین دارو و مواد اولیه و محصولات غذایی و... قطع می شود و طبعا وضع اقتصاد ایران را بحرانی تر می کند و قیمت ها بالاتر می رود.
*اقدام احتمالی جمهوری اسلامی برای سامان بخشی و مقاومت در برابر این تحریم ها به چه شکل می تواند بروز یابد؟
جمهوری اسلامی برای اینکه مشکلاتش حل شود باید اتکای خود را به خارج کم کند.شما درآمد نفتی عجیب غریب دارید. قیمت نفت به بشکه ای شصت و خورده ای دلار رسیده است.. باید این منبع عظیم سرمایه را صرف تولید کنند. شما یک سری کالاهای استراتژیک دارید که اگر برای اینها به خارج وابسته باشید وضعتان خراب است. در بخش کشاورزی اگر نتوانید گندم تولید کنید،اگر تحریم در مورد شما اعمال شود،بیچاره می شوید. نتوانید دارو تولید کنید و... خیلی طبیعی است، اگر شما از نظر سیاسی فکر می کنید در آینده با دنیا مشکل پیدا می کنید باید سعی کنید در کالاهای استراتژیک به خارج وابسته نباشید. فرض کنید جلوی واردات بنزین گرفته شود. شصت درصد مصرف بنزین ما از خارج وارد می شود. مملکت می خوابد.الان تازه شروع کرده اند ظرفیت پالایشگاهها را اضافه می کنند و... که وابستگی ما در زمینه بنزین حداقل کم شود. به نظر می رسد که اعمال تحریم های احتمالی در مراحل اول ضربه ای به اقتصاد ایران وارد نکند. اما مراحل بعدی مهم است...
*حالا در یک جمع بندی کلی،آقای دکتر اصلا گمان می کنید در این مناقشه تحریمی اعمال شود به آن شکل که بر اقتصاد ایران اثرات سوئی بگذارد؟
دکتر باوند مساله جالبی را در یکی از روزنامه ها مطرح کردند. گفتند اصلا کار به آن تحریم نمی رسد. الان دو طرف مشغول چانه زنی برای حل مساله هستند و هریک سعی دارد امتیازات بیشتری به دست بیاورد.چین و روسیه هم با این روند مخالفند.. من هم گمان می کنم مساله به گونه ای حل شود و کار به تحریم و.. نرسد.

« به جانهاي آزاد همه ملت ها! به آن ها كه مبارزه مي كنند،شكست مي خورند و پيروز مي شوند...» و او شكست نخورد. و او جانهاي آزاد همه ملت ها را نويد پيروزي داد.«شکست را من نخواهم پذیرفت، و نه همچنین کسانی که من دوست دارم،فرزندان من،دوستان من،همراهان من...» و او جان هاي آزاد ميهنم را نويد پيروزي داد... او دركمان كرد...او دوستمان بود... « درك و دوستي،اين تنها برق روشني است كه در شب هستيمان مي تابد،برقي ميان دو غرقاب تولد و مرگ » و اينك.... و اينك اوست كه رهسپار غرقاب آخر است؟! بر تخت آرميده،با تواني اندك از جسم و روح در اوج قله ها. نگاهش مي كنم. صدايش مي زنم.ژان كريستف چشم باز مي كند.... ژان كريستف است؟ نه،او محمود اعتمادزاده است. او به آذين است. خالق ژان كريستف در ميهنم و با هيبتي به هيبت ژان كريستف و اينك واي بر من كه او بر سر دو راهي مرگ و حيات در نبردي تن به تن ،مي فرسايد و آب مي شود. قطره به قطره،چكه به چكه.. غذا نمي خورد.دارو نمي خورد.لحظه فرا مي رسد. با غرقاب مماس مي شود... غذا مي خورد،دارو مي خورد، و اين روزهاست كه همچنان ادامه مي يابد.. جان سختي حيات،حيات انسان هايي پر از زندگي كه زندگيمان مي دهند... « اگر همه چیز می گذرد،اگر همه چیز شعبده و جادو است،آن نیروی ذاتی بر جاست،آن قدرت پندار و رویا،آن جهش زندگی که مدام می آفریند و نو می گرداند.. آن "جادوگر بزرگ"...» و مگر تو نبودی به آذین که از هنگامی که زندگی به سوی پایان خود می رود با ما گفتی... مگر ساعتی نیست که در آن گاه به اندازه یک درخشش برق نهایتا یکی می گردد؟« جنبش سرگیجه آور و سکون همانند هم می شود.دایره هستی به انجام می رسد.دو انتهای جدا از هم به یکدیگر می پیوندند. و مار جاودانگی دم خود را به دندان می گیرد...» وقتی که چنین ساعتی فرا می رسد،دیگر پاک وقت بار بستن است؟! حالا این جان شیفته ماست که "حتی در مرگ پیشاپیش گام بر می دارد" و در واپسین ساعت معترف می گردد که "همه درد زندگیش زاویه خمش آن بوده است." و يار مي آيد... ريز نقش است و ساده اما صبوري آنت و پايداري رودخانه را به ياد مي آورد...
حالا كه ارديبهشت "خانه" است، سه شاخه گل زرد بهاري كافي است با دو شاخه گل سرخ كه در پيشاني آن قرار داده شود و رهسپار خانه اي شوي در خيابان آرياشهر تهران. اين "در" همان "در" است. در آبي و آن خانه يك طبقه با حياط سبز روبه رويش. در كه باز شد،دخترك جواني با موهاي رهاي سياه گفت شما؟. گفتم ،مهمان آقاي به آذين. گفت ، به آذين؟! داشتم به پرستار مي گفتم آقاي اعتمادزاده كه يار از راه رسيد. خميده تر از گذشته با پيراهن سبز و عينك ته استكاني بزرگش كه دو چشم ريز او از زير آن سوسو مي زند هنوز زندگي را مي تاباند. سلام خانم به آذين... در آغوشم مي كشد و خوشامد مي گويد ... . ميز گرد وسط حال، همان ميز گرد است كه ياران را ميزبان مي شد در آن روزهاي ماجرا... روزهاي بهمن 57... بحث و جدل تا خدا و نفس ها حبس سينه تا شايد كه آزادي بيايد... آزادي،آزادي،آزادي... صدایی مخملین به گوش می رسد ، «سخن گو از دشواری پرش نخستین بر این شیارهای زرد و تشنه لب...» گوشه چشم "حیدر" قطره ای اشک حلقه زده است. كسرايي است كه زمزمه مي كند،آزادی در من چرا زبان نگشودی
با من چرا نيامدی ننشستی در اين سرا؟
آخر چرا چرا؟
آن بذر سبز را به دفترم نفشاندی؟
ای خوشنوا چرا
يکبار سر ندادی آوازی
در بزم تلخ ما؟... همسر،يار به آذين، مي گويد «مي بينيد،اين ميز گرد همان ميز است. ميز آن سالها كه دورش مي نشستيم و... اما حالا شده داروخانه.» پرستار جوان به رتق و فتق امور مشغول است. يار، گلداني مي دهد. گلهاي زرد و سرخ را در گلدان جا مي دهم و وارد اتاقي مي شوم رو به حياط سبز. آن مرد آنجا آرميده. يك سوي او كپسول اكسيژن، ديگر سويش چند لوله كه به او وصل است. گلدان را آن سوتر مي گذاريم.« آقاي به آذين!سلام، آقاي به آذين!» چشم باز مي كند. با چشم سلام مي كند. گردنش را حركت مي دهد. «دوستتان داريم آقاي به آذين،خيلي زياد..» پرستار مي گويد شنوايي اش كم شده،بلندتر سخن بگوييد. « آقاي به آذين من از طرف خيلي ها آمدم پيش شما الان... سلام همه را مي رسانم... شما يكي هستيد براي خيلي ها...» تنها نگاه مي كند. چشم ها حالا سخن مي گويند. قطره اشكم بر تنها دست بيرون از ملافه اش مي چكد. دستش خيس مي شود. دستم را به آرامي فشار مي دهد، سر به سختي مي جنباند و به چشم من باز هم خيره مي شود... مي خواهم كه با به آذين تنها باشم. پرستار مي گويد ديگر اصلا قادر به حرف زدن نيست. اما به سختي مي شنود.پرستار از اين حضور قاطع شگفت زده شده ،او چه مي داند به آذين كيست!... مي گويم مي خواهم تنها باشم. و با "به آذين" حرف مي زنم. از اينجا و آنجا. از ديروز و امروز... از نسل او و از نسل من... من بلند بلند حرف مي زنم و او تنها شنونده است... « بله،آقای به آذین،روزگاری است سخت،بیرحم،ولی برای نیرومندان زیبا است...» يار، فنجان چاي را مي آورد صداي نسل مياني از اتاق مجاور به گوش مي رسد... كاوه و ناهيد هستند كه حكايت سالهاي رفته مي كنند.... بيست و هفت سال حالا از آن روزها گذشته است و آن نسل كه در ميدان رزم عاشق شد و خواست كه جهان را نقشي نو زند، امروز ميانسالي را ميزبان شده است و پدر كهنسالشان امروز در بستر ... يار، روايت مي كند از روزهاي گذشته و خانه، و آن دو تن ديگر، شوخ و شنگ، با نمي از اشك، يادها را رج مي زنند. هفت سال زندان كاوه به پايان رسيد و از امواج شصت و هفت سلامت جان به در برد و اين تنها آرزوي به آذين بود در آن سال بد.... و كاوه هي سخن مي گويد و آن ديگري نيز... يار،فرزندانش را نظاره مي كند. و پدر در اتاقي ديگر رو به پنجره اي سبز كه بي هيچ سخن تنها دراز كشيده است و هرازگاهي سري مي جنباند. به آذين هوشيار است. تمام فعل و انفعالات پيرامون را زير نظر دارد اما برنشيت قديمي ريه ها ،سكته هاي پي در پي مغزي و وضع نامساعد قلب او همراه درد كهنسالي شده و در اين دو ماه كاملا او را از پا انداخته است. رنگ و روي او خوب است اما پرستار مي گويد وضع ريه ها اصلا خوب نيست و در اين دو روز اخير به طرز مشهودي سنگين تر شده است. شمعي را مثال مي زند كه هر روز دارد آب مي شود. مي گويد در طول اين مدت به خواست خود او، تنها افراد معدودي مجال ملاقات با "به آذين" را يافته اند. كاوه از روزي مي گويد كه سايه و همسرش به ديدن به آذين آمدند… يادها باز مي آيند،باز مي روند...،آسيا،يلدا و.... كاوه از چند جلد خاطرات پدر "از هر دري..." مي گويد كه مربوط به سالهاي پس از پيروزي بهمن است و همچنان در مميزي ارشاد گرفتار مانده است. آن سوتر پيانويي است كه تصوير فرزند ديگر "به آذين" زرتشت كه در جواني با بيماري قلبي در غربت ناخواسته از دست رفت روي آن قرار گرفته و در كنار آن چند اثر نقاشي مدرن و چند تكه مبل. كاوه مي گويد كه پدر،از اين وضعيت به ستوه آمده و مدتي پيش گفته است كه من ديگر مي خواهم بروم و به هيچ دارويي لب نمي زنم. حالا داروها از طريق سرم به بدن او مي رسند. مي گويد كه پدرش اكنون در ميان عشق به زندگي و خستگي از وضعيت موجود خود قرار گرفته است. همسر به آذين ،دليل اصلي اين افول فيزيكي را رنجي كه در زندان هشت ساله دهه شصت متحمل شد و از دست رفتن نوه بيست و دو ساله ا ش به دليل عارضه قلبي، در شهريور گذشته مي داند.تصوير "آذين" بيست و دو ساله دانشجوي سال آخر مهندسي صنايع غذايي،فرزند كاوه و عزيزدردانه به آذين با كمي فاصله آن سوتر تخت اوست. يار مي گويد كه «"آذين" همه چيز به آذين بود و رنج هجرانش كمر به آذين را شكست.... از شهريور به اين سو وضع جسماني او هر روز وخيم تر شد...» حالا اين همان "خانه" است. همان آدم ها،همان ميزها و صندلي ها و پرده ها، و ياراني كه حالا نيستند... تلنبار يادها اشك را نيز مجال فرو چكيدن نمي دهد ... يادهايي كه كاوه را پرواز مي دهد تا از آن بند لعنتي بگويد و از ياد حيدر و از پدر و و و .. بار ديگر به اتاق به آذين مي روم. دستش را كه مي بوسم، چشم باز مي كند. به چشمانم دوباره خيره مي شود. بلند مي گويم « آقاي به آذين! دوستتان داريم» سر خود را به زحمت تكان مي دهد و خيلي زود چشم ها را بر هم مي گذارد. به آذين خوابيده است. آرام آرام... این به آذین ماست که در پایان راه خود تنها می رود.. چونان خدایان در پیکارهای ایلیاد.. دیوار سوزانی از دود او را در میان گرفته است... این آنت است که می گوید ،رنج بردن، آموختن است؟!،« سرنوشت!پیش برو!تو را از آن سپاس می گویم که مرا پله ای شمردی و پا بر من گذاشتی.. و من توام. من سرنوشتم.» حالا شب شده است و حجم شب سيماي خانه را به تمامي آلوده اما نسيم بهاري ماه ارديبهشت مي وزد و شاخه ها تكان مي خورند. به آذين هست هنوز... او دارد نفس مي كشد... چشم های کم سویش با من سخن می گویند،«شب به خیر زمین من!با تو وداع نمی کنم..تو را باز خواهم یافت....»

*تولد*
محمود اعتمادزاده (به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت بر خشت اين جهان افتاد. آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهای رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي برِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.
به آذين هنر و ادبیات را نه فقط برای هنر بلکه برای ترسيم واقعيت هاي دگرگون شونده اجتماعي میداند. او در این رابطه گفته است: "... كه ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسئول هستند..." از این رو بود که از هیچ تلاشی برای دگرگون کردن جامعه به نفع زحمتکشان فروگزار نکرد نه زندان و شکنجه و نه محرومیتهای اجتماعی و شرایط سخت زندگی او را از این راه مقدسی که انتخاب کرده بود باز داشت.
به آذين درباره وظیفه هنرمند میگوید: " هنر، بازآفريني واقعيت است و در آن ناگزيري و ضرورت است، اما ضرورتي كه در بازآفريني هنريست و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت برميجوشد. با اجباري كه به دست آويز اين با آن اصل، حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ و بن مباينت دارد، يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد يا منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود و به علت خصلت اجتماعي هنر، آزادي هنرمند خواه ناخواه به آزاديهاي فردي كشيده ميشود و مسئله به مقياس سراسر اجتماع گسترش مييابد."
به آذين با چاپ داستانهاي بيشمار و ترجمه هاي گرانقدر از آثار مشهور جهاني از برجسته ترین چهره های ادبيات معاصر ايران محسوب می شود.
ترجمه ها: : بابا گوريو ـ زنبق دره ـ چرم ساغري ـ دختر عمو بت (از بالزاك)، "اتللو" و "هاملت" (شكسپير)، "ژان كريستف" و "جان شيفته" (رومن رولان)، "دن آرام" و "زمين نوآباد" (شولوخوف)، استثنا و قاعده (برتولت برشت)، و چند اثر ديگر .
.
ديگر آثار:
كمدي انساني (بالزاك)، درباره ترجمه ، پيش از عمل ، خاطراتي درباره ماياكوفسكي ، واسكا، دانش ژنتيك و مسئله زندگي ، امتحان (داستان)، من و تو، راه ها، آنها براي ميهن جنگيدند، پراكنده ، به سوي مردم ، دختر رعيت ، نقش پرند، مهره مار، شهر خدا، از آن سوي ديوار، خانواده امين زادگان(رمان ناتمام) ، معراج پيام نوين، منتخب داستانها ، از هر دري سخني كه سه مجلد آن تاكنون چاپ شده ، بر درياكنار، قالي ايران، گفتار در آزادي و مقالاتي در زمينه نقد ادبي و تاريخي در مجله هاي صدف، كتاب هفته، پيام نوين
*آزادي، آزادی،آزادی*
به آذين در عرصه روزنامه نگاري نيز حضور پررنگي داشته است و مدتي نيز سردبير "كتاب هفته" و "پيام نوين" بود.
او به همراه جلال آل احمد در سال 1347 بنيان كانون نويسندگان ايران را بنا مي نهند. وی در نخستین بیانیه کانون نويسندگان با تصویر شرایط خفقان حاکم بر فضای سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی کشور توسط نظام پادشاهي به مبارزه با آن پرداخت و وظیفه انسانی هر ایرانی را مبازه برای آزادی عنوان كرد. در بخشی از نخستين بيانيه ی کانون نويسندگان ايران كه به قلم محمود اعتماد زاده(م.ا.به آذين) به نگارش درآمده است، مي خوانيم:
"منی که به سانسور انديشه و گفتار خود تن می دهم،منی که به بهانه ی ترس،از يک طرف، و قدرت قاهر از طرف ديگر در امور شهر و کشور خود دخالت نمی کنم،رای نمی دهم،انتخاب نمی کنم و انتخاب نمی شوم، تجاوز را می بينم و دم نمی زنم، منی که بايد بروم و در برابر ميزی بنشينم و حساب عقيده ی خود را و ايمان خود را، حساب دوستی های خود را و دشمنی های خود را ، حساب ديروز و امروز و فردای خود را به بيگانه ی سمجی که نماينده ی قدرت قاهر روز است پس بدهم، اهانت ببينم و زير ورقه ی اهانت را به دست خود امضا کنم، من شايد آزادی را بفهمم ولی جرات آزادی ندارم.
نقصی، علتی در شخصيت انسانی من است که اگر بر آن آگاهم هرچه زودتر بايد به جبران آن برخيزم وگرنه شايسته ی نام انسان نيستم."
به آذين به عنوان یکی از سازماندهندگان برگزاری ده شب شعر و سخنرانی در انجمن فرهنگی ايران و آلمان، يا انستيتو گوته، در مهرماه سال 1356 نقشي كليدي در روند تحولات جاري تا انقلاب بهمن ايفا كرد. شب هايي كه با صداي سعيد سلطانپور،"بر ميهنم چه رفته است..."زير باران تند گره خورد، تا دكتر غلامحسين ساعدي ممتد شد و آمد تا حضور حاظر "به آذين". او در فرازي از سخنان تاريخي خود كه در واپسين شب از شب هاي شعر انستيتو گوته ايراد كرد مي گويد:
" در اين جمع، هرشب، بارها و بارها نام کانون نويسندگان به گوشتان رسيده است. بارها و بارها شنيده ايد که ما خواستار آزادی انديشه بيان، آزادی چاپ و نشر آثار قلمی، آزادی اجتماع و سخنرانی هستيم و اين همه بر مقتضای قانون اساسی ايران، متمم آن و اعلاميه جهانی حقوقی بشر.
خواست ما، بازگشت به آزادی است. آزادی غايت مقصود ماست، امروز و هميشه. ما اين آزادی را حق همه می دانيم و برای همه می خواهيم؛ همه، بدون کم ترين استثنا.
دوستان! جوانان! ده شب به صورت جمعيتی که غالبا سر به ده هزار و بيشتر می زد، آمديد و اينجا روی چمن و خاک نمناک، روی آجر و سمنت لبه حوض، نشسته و ايستاده، در هوای خنک پاييز و گاه ساعت ها زير باران تند صبر کرديد و گوش به گويندگان داديد. چه شنيديد؟ آزادی و آزادی و آزادی."

برای دومین بار مطلبی از من بدون درج نام در "سرمایه" منتشر شده. باید پیگیری کنم ببینم اوضاع مملکت دست کیه؟! حتما باز هم سهویه...
سرمایه- " گپ آخر ": کمال دانشیار،رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی و نماینده بندر ماهشهر،امیدیه و هندیجان در میانه نوسانات مختلف بر سر پرونده هسته ای جمهوری اسلامی مهمان امروز "گپ آخر" شد تا از "حق مسلم" بگوید و از ضرورت عدم برخورد مستقیم بر سر مساله "حجاب" در آغاز فصل گرم. او چهار فرزندان خود را تابع "آقا" عنوان می کند و در عین حال می گوید که در خانه، افراد حق انتخاب دارند.
*چه زمانی برای اولین بار نام "انرژی هسته ای" به گوش شما خورد؟
در دبیرستان وقتی انواع انرژی ها را تدریس می کردند،بحت انرژی اتمی، تئوری اینشتین،بمب اتمی که امریکا بر سر ژاپنی ها انداخت و.. بود.از سال 1350 بحث انرژی اتمی و بحث استفاده از تکنولوژی هسته ای مطرح بود.
*1350 ،دبستان می رفتید؟
من آن زمان ده سالم بود. نه ببخشید پانزده سالم بود.
*کجا تحصیل می کردید؟
میان کوه خوزستان. در امیدیه یک منطقه شرکت نفتی بود. منطقه ای هست که در آنجا روزی حدود یک میلیون بشکه نفت تولید می شود.
*شرایط اجتماعی و فرهنگی آن زمان خوزستان با توجه به حضور گسترده امریمایی ها و انگلیسی ها در آنجا چه بود؟
ریشه های فرهنگی اسلام شیعه به دلیل اینکه خوزستان محل ورود شیعه به ایران است، در آنجا بسیار قدرتمند است. افراد شرکتهای خارجی هم آنجا بودند. یک فرهنگ کاملا اسلامی ولی خب حکومت یک حکومت شاهنشاهی بود و بیشتر از این شرکت های خارجی حمایت می کرد.
*در خوزستان آن زمان،دیسکوها زیاد بودند؟
از دیسکو چه منظوری دارید؟
*جایی است که مردم در آنجا می رقصند و می نوشند.
بله، در مناطقی مانند اهواز و آبادان و مسجد سلیمان به دلیل حضور انگلیسی ها و آبادانی ها مظاهر فرهنگ آنها در برخی از شهرهای خوزستان وجود داشت.
*در ایام جوانی گذرتان به این جور مراکز افتاده؟
نه. ما اینها را خلاف می دانستیم.
*یعنی یک بار هم نرفتید؟
نه. یادم نیست. ما فقط بعد از انقلاب رفتیم اینها را تعطیل کردیم و قرار شد تبدیل به مراکز فرهنگی و کتابخانه و مجتمع های ورزشی بشوند.
*کدام دیسکو ها را رفتید تعطیل کردید؟
البته منظورم از ما اینجا نیروهای انقلابی است. در منطقه امیدیه متاسفانه باشگاههایی بود که مسائل مشروب و فرهنگ به سبک غربی بود. در اهواز هم یک "نایت کلاب" معروف بود. در بند امام هم یک هتل بود. در آبادان هم بود. همه خوشبختانه تعطیل شدند.
*معمولا با سلاح گرم یا سرد وارد اینگونه مراکز می شدید؟
خب انقلاب که شد دیگر همه اینها تعطیل شدند. بیست و دوم بهمن که انقلاب رخ داد این مراکز جمع شد و ارزش های اسلامی آنجا حاکم شد.
*در کدام دانشگاه درس خواندید؟
لیسانس ریاضی را از دانشگاه جندی شاپور اهواز گرفتم. بعد از آن فوق لیسانس مدیریت صنعتی بازرگانی را از دانشگاه علامه طباطبایی تهران گرفتم.
*در زمانی که در دانشگاه جندی شاپور درس می خواندید اساتید برجسته ای در آنجا مشغول بودند. کسی را به خاطر دارید؟
بله. دکتر کرم زاده را داشتیم که از اساتید معروف جهان هستند و هنوز هم در دانشگاه اهواز تدریس می کنند. آقای دکتر موری هم بودند که امروز امریکا هستند و…
*به نظر شما،چرا بخش بزرگی از اساتید برجسته دانشگاههای معتبر ایران مثل همین دانشگاه جندی شاپور اهواز بعد از استقرار جمهوری اسلامی ایران به مرور را ترک کرده و تن به مهاجرت دادند؟
بحث جذب نخبگان در کشور مطرح است. بحث این است که معمولا افراد دانشمند به محیط آرامی علاقه دارند که در آن محیط کار علمی خود را انجام دهند. در سیستم مدیریتی کشور ما همه چیز دولتی است و سازمانهای غیر دولتی که باید روی تحقیقات کار کنند در ایران کم هستند.
*در روزهای اول انقلاب با اساتید خود در دانشگاه جندی شاپور برخوردی داشتید؟
من همیشه برای اساتید خود احترام قائل بودم. مخصوصا وقتی قبل از انقلاب اعتصاب کردیم و سر کلاس نمی رفتیم دکتر کرم زاده می گفت که به سر کلاس های خود بروید. پرسیدم مگر شما طرفدار شاه هستید؟ گفت ،نه. شما بروید علم یاد بگیرید. هر حکومتی سر کار بیاید به علم شما نیاز دارد. تکلیف علم را از سیاست جدا کنید. علمتان را یاد بگیرد و بعد در خیابان ها علیه حکومت شعار بدهید.
*ولی اگر می خواستید علم یاد بگیرید کی می آمدید خیابان تا شعار بدهید؟
خب می گفتند تظاهرات و کار سیاسی خود را بیرون از دانشگاه انجام بدهید. این حرف حکیمانه ای است. دانشجوهای ما باید در دانشگاهها کار علمی کنند. در بیرون دانشگاه حزب تشکیل دهند و تظاهرات کنند.
*در سالهای آغاز استقرار حکومت دینی در ایران و همزمان با اعلام قانون "حجاب اجباری"، یکی از اساتید برجسته زن خود در دانشگاه جندی شاپور را بدون روسری می بینید، کمیته مزاحم ایشان می شود.شما ناظرید. چه می کنید؟
ما معتقدیم که مساله حجاب و رعایت شعائر اسلام بیشتر به عشق و علاقه و ایمان خود فرد باز می گردد. به خاطر احترام به دیگران باید حداقل حجاب را رعایت کنند. من برخورد فیزیکی یا برخورد مستقیم را با این مساله اصلا خلاف شرع می دانم.
*شما ناظر صحنه اید. استادتان با موهای از پشت گره کرده گفته است مرگ بر شاه و حالا انقلاب شده و همفکران شما حاکمند. خیابان،استاد و کمیته. بگویید به من چه می کردید؟
اگر چنین صحنه ای را می دیدم حتما از استادم حمایت می کردم.
*در ماههای آغاز پس از انقلاب شعار مشهوری بود که می گفتند "یا روسری یا توسری" طرح این شعار به چه شکل بود؟
افراد تندرو و نادان این شعار را می دادند یا دست اجانب بود برای ایجاد تفرقه. ما بید شعار می دادیم که به خاطر رعایت اسلام و احترام به خواست خدا حجاب بگذارید. با زور که نمی شود حجاب گذاشت.
*خب اگر زنانی پیدا می شدند و می گفتند ما بدون "حجاب" گفتیم مرگ بر شاه و اکنون هم نمی خواهیم چیزی روی سرمان بکشیم؟
حرف ما با این گروه از افراد این است که به خاطر احترام به اسلام و خدا حجاب بگذارید نه به خاطر فشارها و برخوردهای بد این افراد تندرو. در قرآن و در اسلام بحث حجاب توصیه شده است و خدا با حجاب ها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند.
*خب اگر انتخاب به خود افراد واگذار شود،چه؟
ما چون به تفکر شیعه معتقدیم،علمای ما و قانون مملکت برای حجاب یک حداقلی را توصیه و تاکید کرده است. انتخاب افراد باید در چهارچوب قانون شرع باشد. یعنی برای احترام به قانون افراد حداقل حجاب را رعایت کنند. نه به عنوان تحمیل زور. برای قانون مملکت. شما هر کشوری می وید باید قانون آن کشور را رعایت کنید.
*این حداقل حجاب برای زنان ما می تواند یک شال کوچک و روپوش بسیار کوتاه کت مانند باشد؟
ببینید ما چون مسلمانیم باید ببینیم در قرآن چقدر گفته است حجاب داشته باشیم. هر چه در قرآن گفته را رعایت کنند هیچ کس هم حق ندارد بیشتر از آن از آنها توقوع داشته باشد.
*چقدر گفته شده در آنجا؟
برای خانم ها هدف پوشش باوقار و با شخصیت است. شما ممکن است برخی از خانم ها را ببینید که موهای سرشان هم بیرون است ولی در آنها شخصیت و وقار احسای می کنید. اثرات سکس و جنسی نباشد. خانم خودش می فهمد که چقدر وقار خود را به بیننده منتقل کند.پوشش باید طوری باشد که برجستگی های بدن آنها را بگیرد و در مخاطب اثر منفی نگذارد.
*برای آقایان چطور؟
برای آقایان هم به همین ترتیب. زمانی به آستین کوتاه گیر می دادند. آستین کوتاه در اسلام خلاف نیست. در اسلام به موی افراد گیر نمی دهند. اینکه بلند باشد یا روغن به سرشان بزنند.
*منزلتان کجاست؟
اکباتان. می خواهیم جابجا شویم.
*انرژی هسته ای؟
حق مسلم ما
سرمایه- "گپ آخر":محسن کوه کن ریزی،عضو هیات رئیسه و نماینده مردم لنجان در مجلس شورای اسلامی، مهمان امروز" گپ آخر" شد تا از دریچه ای دیگر با ما سخن بگوید.
*آقای کوه کن،اجداد شما کوه را می کندند؟
بله. کار پدرم این بوده. انفجار سنگ با باروت و آوردن آن برای ساخت و ساز. زمانی که برای انتخاب فامیل رفته اند،سوال کردند شما چه کاره هستید و بعد هم این نام را انتخاب کردند.
*این در زمان رضاشاه بوده؟
این مساله مربوط به اولین سری بوده که در ثبت احوال مراجعه می کردند و بحث صدور شناسنامه مطرح بوده. تاریخ دقیق آن را به یاد ندارم.
*امروز با چه تکنولوژی کوه را می کنند؟
طبیعی است دیگر تکنولوژی روز تیم برش است. دیگر انفجار اقتصادی نیست و می رود به سمت و سوی کاملا ممنوع شدن.
*شما محافظه کارید؟
در غالب تعریفی که در فرهنگ سیاسی از محافظه کار تعریف می شود در شکل و فروع اصلاح طلب هستیم. در اصول محافظه کار.
*به آنها که می گویند "اصلاح طلب" چه ویژگی هایی دارند؟
مقصودتان از نظر سیاسی است؟
*بله
ببینید یک زمان تعریف خاصی است که یک گروه و یک جناح از یک جریان دارد. برداشتی که ما از اصلاح طلب داریم یعنی فردی کع دائم دنبال این است که در همه زمینه ها به روز باشد و دو روزش مساوی با هم نباشد که به گفته معصوم در آن صورت مغبون است و ضرر می دهد.
*برخی کارشناسان ظهور جریان خاتمی را سوپاپ اطمینان برای نظام عنوان می کنند. نظام با خاتمی از بحران مشروعیت عبور کرد؟
من معتقدم نظام جمهوری اسلامی اتکای به اشخاص ندارد و اساسا به یک تفکر دینی و حضور مردم متکی است. حضور اشخاص بی تاثیر نیست در ظهور و بروز کمی و کیفی مردم اما هیچ شخصی تعیین کننده نبوده. نه ایشان،نه قبلی ها و نه بعدی ها.
*می گویند جمهوری اسلامی،جمهوری اسلامی است. چپ و راست ندارد. این طور است؟
ببینید اگر چپ و راست را به آن معنایی که در فرهنگ سیاسی تعریف می شود با سابقه ای که در پارلمان های اروپایی دارد مد نظر قرار دهیم باید بگوییم که در جمهوری اسلامی ما چیزی به نام چپ و راست نداریم.
*ابداع "چپ و راست" و اصطلاحاتی از این قبیل میراث جریان مجاهدین انقلاب اسلامی و جریان های همسوی ایشان است. چرا چنین کردند؟
شروع چپ و راست از اپتدای دولت آقای موسوی در ارتباط با مسائل صرفا اقتصادی بود. دو دیدگاه وجود داشت که یکی کاملا دولت سالاری را در مسائل اقتصادی دنبال می کرد و گروه دیگر معتقد بودند که باید اقتصاد دست مردم باشد. این انگ راست که به پیشانی برخی خورده بعد از انقلاب از دولت آقای موسوی شروع شد.
*سرمایه داری خوب است یا بد؟
سرمایه داری به معنای مرسومی که در غرب وجود دارد با اعتقادات ما سازگاری ندارد. اما با سرمایه داری به این معنا که سرمایه را در خدمت تولید و کار و تلاش و خدمت بگیریم قطعا مخالفتی نداریم.
*می گویند بخش بزرگی از "محافظه کاران" در جمهوری اسلامی بورژوازی دلال و واسطه گر هستند و برای تولید ارزش قائل نیستند و آن بخش اصلاح طلبشان بورژوازی شبه صنعتی. درست است؟
من فکر می کنم این یک بلوف سیاسی و حزبی است. کسی که این حرف را می زند باید برای اثبات حرف خود دلیل بیاورد. آن چیزی که به چپ و راست مطرح است،در بخش تفکر راست آن که انگ راست بودن به آنها خورده است من چنین تفکری را ندیدم.
*مگر راست بودن بد است که انگ بخورند؟
ببینید راست بودن به معنایی که در صراط مستقیم باشد خیلی هم خوب است.
*وقتی خبر شکست اکبر رفسنجانی را در انتخابات شنیدید تعجب کردید؟
نه. من به عنوان کسی که ایشان را دوست داشتم و از اپتدا هم چون شرایط را می دیدم آرزو داشتم ایشان وارد صحنه نمی آمدند.
*حالا که آمدند و شکست خوردند. چه حسی داشتید؟
افسوس خوردم.
*چرا؟
به هر جهت شخصیت شخص ایشان منهای بعضی از اطرافیان به نوعی ضربه خورد.
*گفته اند که بخشنامه ای آمده که حتما پشت نام آقای رئیس جمهور واژه"دکتر" ذکر شود. چرا؟
این مساله مطابق سلیقه افراد است. آنچه که در عرف رسانه ای متداول است معمولا از واژه "آقا" استفاده می کنند.
*22 بهمن 57 محسن کوه کن کجا بود؟
من در خدمت بودم. تحت شرایط خاصی که داشتیم. ماموریت داشتیم که در پادگان بمانیم و به وظایفی که در راستای انقلاب هماهنگ شده بود عمل کنیم.
*از پادگان گفتید. در روزهای پایانی بیست و دوم بهمن 57، وقتی بنیان گذار جمهوری اسلامی در خصوص تسلیم ارتش با ارتشبد قره باغی در حال مذاکره بودند، پسران و دخترانی با موهای از پشت گره کرده و شلوار جین رنگ و رو رفته، سلاح در دست با پیشانی بندهای سفید پادگان عشرت آباد را فتح کردند. این جریانها چقدر در پیروزی نهایی موثر بودند؟
من علت به وجود آمدن انقلاب را رهبری،اسلام و وحدت مردم می بینم. در یک گوشه ای از کشور جمعی با اسلحه یا به شکل دیگری اقدامی انجام دادند و محلی و منطقه ای را از دست عوامل رژیم شاهنشاهی بیرون در آوردند در مقابل ارزش و حرکت مردم که پیروزی انقلاب را به همراه داشت جایگاهی ندارد. از ناحیه هیچ کس،هیچ گروه و هیچ دسته ای.
*آیا تا به حال عاشق شدید؟
برای کسی که مدعی است با انگیزهای معنوی و اعتقاد به دنیای دیگری که باید حساب و کتاب پس بدهد،آن هم در نظام جمهوری اسلامی هر کاری را که برای مردم انجام می دهد باید با عشق انجام دهد و عاشق کارش باشد.
*منظور من در زندگی شخصی بود. عشق به یک انسان.
به هر جهت هر مردی زمانی که از حالت تجرد بیرون می آید و تشکیل زندگی می دهد،شروع کارش از همین مسیری است که شما اشاره کردید.
*این مسیر الزاما با عشق آغاز و طی نمی شود.
بله. می تواند باشد،می تواند نباشد. اما موفقیت و نداشتن هیچ مشکلی در زندگی بیست و خورده ای ساله من بیانگر این است که درست شروع شده است.
*کی با همسرتان آشنا شدید؟
همان اوائل پیروزی اتقلاب.
*و فرزندانتان؟
سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر. یک پسر و یک دختر ازدواج کردند و یک پسر دیگرم فعلا پیش خود ماست.
*معمولا بر سر چه جور مسائلی ناامید می شوید؟
شاید کمتر این حس نابجا و ناخوشایند پیش آمده. همیشه فکر می کنم که یک عنصر امیدوار بودم.
*سیگار می کشید؟
خوشبختانه هزار مرتبه شکر،خیر.
*اگر فرزندانتان آن طور که شما انتظار دارید در جامعه ظاهر نشوند. مثلا در زمینه پوشش،چه واکنشی نشان می دهید؟
الحمدالله در حد انتظار قابل قبول من هستند و از این جهت مشکلی ندارم. اما اگر خدای نکرده آن طور که شما می گویید بشوند،قطعا اول باید خودم را سرزنش کنم.
*دختر و پسر جوانی را در حاشیه خیابان می بینید که زیر باران دست یکدیگر را گرفته اند،حرف می زنند و راه می روند. چه حسی دارید؟
احسای خاصی ندارم. برداشتم این است که حتما برادر و خواهر هستند یا زن و شوهر.
*اتومبیل شما چه هست؟
یک پژوی 206.
*یک نماینده مجلس آدم معروفی هست؟
بستگی به نوع برخورد نماینده و فعال بودن او دارد. اگر وقت صرف کند و در حوزه های کاری مختلف حضور داشته باشد به طور طبیعی به آن سمت می رود و اگر چناچه وقت نگذارد طبیعی است که این موضوع در سطح پایین تری مطرح می شود.
*شما وقت می گذارید؟
من تقریبا در بیست و چهار ساعت نزدیک به هجده نوزده ساعت کار می کنم.
*شده در کوچه و خیابان کسی شما را بشناسد؟
زیاد پیش آمده. به خصوص از زمانی که سخنگوی هیات رئیسه بودم و معمولا هفته ای یک بار در برنامه مجلس و مردم گزارش هفته را می دهم مواردی بوده در مترو و در تاکسی که افراد شک کرده و سوال کردند و بعد من خودم را معرفی کردم.
*اداره جلسه مجلس با حضور آقای حداد عادل به چه شکل است؟
آقای حداد،یک عنصر کاملا فرهنگی است و معمولا زمانی که در هیات رئیسه کار زیادی است و زمانی طولانی را صرف می کنیم معمولا فضایی شاد ازدریچه دیدگاه خاص فرهنگی ایشان وجود دارد.
مزاح های "اصول گرایانه"؟
گاهی اوقات بجا و به وقت مزاح های کاملا فرهنگی چهارچوب دار هم چاشنی جلسه می شود.
*در روزهای پایانی مجلس ششم شاهد تحصن گسترده نمایندگان بودیم. مردم اعتنایی نکردند. چرا؟
از مطلبی را که اشاره می کنید،چون خودم هم آن را دنبال کردم تجربه کسب کردم.
*چه تجربه ای؟
که ما نمایندگان خیلی باید به مطالبات اصلی مردم توجه کنیم. مطالبات حزبی و گروهی را از خواستگاه مطالبات مردم طرح نکنیم و بعد انتظار حمایت مردم را داشته باشیم. من نمی خواهم به این مساله بپردازم. اما آن قضیه درس بزرگی برای ما بود که دچار چنین چالشی نشویم.
*مردم و خصوصا جوانان از خاتمی دلزده شدند؟
من فکر می کنم اکنون وقت پاسخ گفتن به این سوال نباشد. اما جامعه به خاطر برخورد عاطفی و اخلاقی که معمولا ایشان با همه داشتند،به او توجه کردند. از این زاویه شخصیت قابل احترامی برای ما و جامعه هستند. اما اگر بخواهیم به نقد عملکردها در حوزه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بپردازیم دیدگاهها تعقییر می کند.
*در کوچه و خیابان،تاکسی و اتوبوس،تندترین حرفها در مورد قرمزترین خطوط قرمز جمهوری اسلامی بین توده مردم مطرح می شود. شده است که کسی در حالی که شما را نمی شناخته با تندترین کلام نزد شما لی به شکایت از اوضاع کشور بگشاید؟
این مساله اتفاق افتاده. در تاکسی فردی مطلبی را بسیار تند گفته است.
*حق داشته؟
اطلاعات او درست نبود. من هم به عنوان یک شهروند وارد بحث شدم و سعی کردم اطلاعات تقریبا درستی را که مبنای قضاوت شود به او بدهم. در انتها ، وقتی بحث به جای متعادلی رسید که رضایت من تامین شد،خودم را معرفی کردم و همه با خوشرویی در یک فضای دوستانه از یکدیگر جدا شدیم.
*چرا بعد از انقلاب استفاده از رنگهای تیره،خصوصا سیاه انقدر فراگیر شده؟
در شرع مقدس اسلام استفاده از رنگ سیاه کراهت دارد. از آنجا که انتخاب رنگ به نوعی در کشور آزاد بوده و به هیچ کس رنگ خاصی تحمیل نمی شده با توجه به دیدگاها و سلیقه هایشان مردم از رنگها استفاده کرده اند. رنگ سیاهی که اشاره کردید شاید عده ای فکر کنند که فقط مذهبی ها هستند که با اصالت دادن به مراسم عزادری سیاه می پوشند ولی اگر کسی در جامعه باشد متوجه می شود که اینگونه نیست. خود شما هم دیده اید جوانانی که کاملا مدرن لباس می پوشند ولی رنگ پوشش آنها سیاه است. در انتخاب رنگ، مد هم بی تاثیر نیست.
*خاتمی؟
انسان محترمی که دوست داشت به هر جهت به کشور خدمت کند اگرچه نزدیکان و اطرافیانش در مسیر او حرکت نکردند.
*جناح راست؟
مجموعه ای که بعد از انقلاب همیشه متهم شدند که حاکم بوده اند اما واقعیتی که اتفاق افتاده غیر از آن بوده است.
*هجوم؟
مشی مردان وارسته برای رسیدن به اهداف عالی با استفاده از تکنیکهای صحیح و علمی.
*عقب نشینی؟
مقوله ای که در بسیاری از مواقع زشت و بد بوده است.
*فریب؟
کلمه ای که همیشه زشت بوده است.
*استبداد؟
او هم بدتر از قبلی همیشه در طول تاریخ زشت تر از فریب.
*سلطه؟
چیزی که هیچ گاه نباید زیر بار آن رفت.
*آزادی بیان،اندیشه و قلم؟
جزو ذات و خواست و مطالبات واقعی همه مردم که اعتقادات هم صحه بر آن گذاشته است.
*کانون نویسندگان ایران؟
مرکزی که اسمش را شنیده ایم اما از داخلش خیلی خبر نداریم.
به روال همیشه این مطلب هم به تمامی رتوش و منتشر شد.نمی دانم مطالب این شکلی با همه رعایت ممیزی ها چه چیزی برای حذف دارند... اینجا متن کامل رو می گذارم.
سرمایه- "گپ آخر" : بهمن کشاورز همانقدر در اندیشه و بیان آن راه احتیاط را پی می گیرد که در سخن گفتن آرام و شمرده و کلمه به کلمه. می گویم چرا انقدر شسته رفته؟،می گوید،« گزیده گویی اقتضای کار وکالت است.» این عضو کانون وکلای ایران که در جریان دادگاه غلامحسین کرباسچی سیمای او با آن صدای گرفته، آشنای مردم کوچه و خیابان شد مهمان امروز "گپ آخر" شده است تا ازمترجم و مولف نامدار کشورمان،کریم کشاورز بگوید،از فراز و فرود حرفه وکالت و از اینکه چرا انقدر محافظه کارانه حرکت می کند...
*سایه پدری چون کریم کشاورز چقدر بر زندگی بهمن سنگینی می کند؟
بدون تردید بنده آنچه را که هستم مرهون و مدیون پدر و مادرم هستم در جوار اجتماع. چه خوب و چه بد همه صفات خود را از پدر و مادر گرفته ام و بعد هم اجتماع در شکل گرفتن آن قطعا موثر بوده است.
*دکتر کریم کشاورز را برای ما تعریف کنید.
البته ایشان دکترا نداشتند همچنان که بنده هم ندارم. در یکی از مجلات ادبی دوران گذشته که عکس ایشان را به روی جلد خود داشت،اینگونه عنوان شده بود : کریم کشاورز،مولف،مترجم و انسان.
*و انسان!
بله . معنای بسیار وسیعی دارد. من در تمام طول زندگی از ایشان ترک اولایی ندیدم و در رفتار با علم خارج و مردم چنان بود که هرگز حتی سخن خشنی بر زبان نمی آورد.
*کریم کشاورز چند فرزند دارد؟
سه فرزند. دو پسر و یک دختر.
*و خود شما؟
دو فرزند.
ایران هستند؟
بله.
اسم بچه ها؟
کریم پسرم و شهبانو بهارک دخترم. هر دو وکیل هستند.
*کریم به یاد پدر؟
بله. البته در زمان حیات ایشان ما این نام را گذاشتیم.
*شما مشوق آنها برای انتخاب حرفه وکالت بودید؟
من نه آنها را تشویق کردم و نه منع.
*تفاوت میدان کاری یک وکیل زن با یک وکیل مرد در ساختارهای فرهنگی،اجتماعی و سیاسی ما چه هست؟
البته مشکل خانم های وکیل بعضا مانند مشکلات سایر خانم هایی است که حرفه ای دارند. ولی در مجموع همکاران خانم ما مشکل ویژه ای فراتر از آنچه آقایان دارند ندارند. البته مشکلات آقایان کم نیست.
*یک وکیل دادگستری معمولا فرد ثروتمندی است؟
این شایعه و توهمی است که در اذهان است. ولی ما هم هرگز دوستان را تشویق نمی کنیم که این را تکذیب کنند. برای اینکه از خود شکستن و اظهار عجز مطمئنا برای کسی عظمتی حاصل نمی شود. ولی از راه وکالت تنها یک وکیل حرفه ای مطمئنا جز ثروتمندان جامعه نخواهد بود. تا به حال هم ما ندیده ایم.
*یعنی با زد و بند می تواند ثروتمند شود؟
من این عرض را نکردم. بلکه عرض بنده این است که از وکالت به تنهایی نمی توان ثروتمند شد. کسانی که ثروتمند شده اند یا ارث پدری و امثالهم داشتند یا کاری غیر از وکالت.
*آقای کشاورز،سیمای حرکت شما چرا انقدر محافظه کار است؟
تعریف محافظه کار و غیر محافظه کار و افراطی و ... در متون ادبی و سیاسی روزگار و در ایران تعریف روشنی نیست و بر حسب موارد و مانها و مکانها بسیار متفاوت است. بنده خودم را محافظه کار یا افراطی یا چیز دیگری نمی دانم. من انسانی هستم مانند همه انسانهای دیگر.
*انقلابی که نبودید؟
خیر. بنده هرگز انقلابی نبودم.
*چرا؟
شاید موجبات فراهم نبوده یا اعتقادی به این نداشتم که با حرکات انقلابی بتوان دردی را درمان کرد.
*کریم کشاورز چه سخنی داشتند با شما در این رابطه؟
ایشان معمولا نصیحت یا راهنمایی مستقیمی نمی فرمودند و آنچه که ما از ایشان یاد گرفتیم از رفتار و گفتار و کردارشان بود که البته یکی از مهم ترینش تن در ندادن به زور بود و تن در ندادن به جباری جباران! ولی ایشان هم هرگز خود را انقلابی نمی دانستند.
*پدر چه نوع رابطه ای با حزب توده ایران داشتند؟
ایشان مطلقا رابطه ای با حزب توده نداشت. این اشتباه همیشه ناشی از این است که دکتر فریدون کشاورز ،برادر کوچک ایشان عضو فعال کمیته مرکزی حزب توده بود. اتفاقا یکی از ایراداتی که در آن زمان اصحاب حزب توده از ایشان می گرفتند و در خفا انتقادات شدیدی می کردند همین بود که چرا ایشان به این حزب نپیوسته است.
*خب چرا نپیوستند؟
ایشان به طور کلی انسان آزاد اندیش و آزاد فکری بود. اختمالا پیوستن به هر مسلک و مرام خاص سیاسی را با این آزاد اندیشی و آزاد فکری مغایر می دانستند همچنان که بنده هم می دانم.
*رابطه پدر با برادرشان،آقای فریدون کشاورز به چه شکل بود؟
رابطه بسیار صمیمانه و نزدیکی بود.
*کی آخرین بار همدیگر را دیدند؟
مدتهای زیادی یکدیگر را ندیده بودند. بعد از انقلاب در ایران در دهه شصت پدر من موفق شد که از ایران خارج شود و در ژنو برادرش را ملاقات کند. این آخرین ملاقات آنها بود. خوشبختانه دکتر فریدون کشاورز هنوز در قید حیاتند.
*کجا ساکن هستند؟
در سوئیس ساکن هستند.
*بر سر دادگاه مشهور غلامحسین کرباسچی چهره شما برای مردم کوچه و خیابان هم آشنا شد. چرا صدای شما آنجا انقدر گرفته بود؟
من مشکلی در حنجره دارم که گهگاه به علت بروز حساسیت مشکل تکلم پیدا می کنم. آن زمان هم متاسفانه درست برخورد کرده بود با یکی از بحرانهای شدید حنجره من.
*وقتی در برابر حجت الاسلام محسنی اژه ای قرار گرفتید و از کرباسچی دفاع می کردید،چه حال و هوایی داشتید الان که فکر می کنید؟
از دیدگاه من که یک وکیل حرفه ای بودم و هستم ،محاکمه ای مانند محاکمات دیگر بود. اتفاقا بعد از اینکه روند دادرسی شروع شد،ما متوجه شدیم که دوربین تلویزیون هم حضور خواهد داشت.
*شما بیشتر صبور بودید یا آقای اژه ای؟
تصور می کنم که هر دو صبور بودیم و ایشان هیچ زمانی با من هیچ برخورد نامطلوبی نکردند. همیشه هم آنچه را که بنده در مقام دفاع می خواستم بگویم ،ایشان مانع نشدند و از این نظر کاملا تفاهم و همکاری بین ما برقرار بود.
*بعد از اینکه شنیدید آقای اژه ای مسولیت وزارت اطلاعات را در دولت جدید به عهده گرفتند چه حسی داشتید؟
با توجه به سوابقشان،یرای این پست مناسب بوده و هستند.
*شده است در خیابان های تهران که می رانید،با دیدن پلها،اتوبانها،پارک ها،فرهنگسراها و... به یاد موکل خود بیفتید؟ شهردار اسبق تهران.
البته من هم در این مورد با سایر مردم هماهنگم که بیشتر مردمی که آن زمان تهران را دیده اند همین احساس را دارند. بنده هم در این مورد مانند آنها فکر می کنم.
*در روزهای پر حرارت بهمن 57 ،کانون وکلای ایران با تحصن و ماوا دادن به خانواده همافران نقش تاریخی در پیروزی بهمنی ایفا کرد. چه به یاد دارید از آن روزها؟
خانواده همافران در کانون متحصن شده بودند. کمیسیونی به نام کمیسیون حقوق بشر داشتیم که بنده هم عضوش بودم و حتی شماره تلفن منزل خودمان را در روزنامه آگهی کرده بودیم که کسانی که درباره مسائل حقوق بشر،شکایتی دارند بتوانند مستقیما با ما صحبت کنند. در تحصن در کانون وکلای مرکز تا پاسی از شب و بعضا تا صبح تعدادی از وکلا از جمله بنده به آن محل می رفتیم که عایق و مانعی باشیم در برابر تعرض به خانواده همافرانی که تحصن کرده بودند. دوران پر شور و پر التهابی بود. بله،گمان می کنم که کانون وکلا در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشت و آنچه بعدا بر کانون رفت البته بحث جداگانه ای است.
*در رابطه با اینکه بعدا چه رفت!،سخن نمی گویم. اما یاران و همکارانی با شما بودند. همکارانی که خیلی زود ناگزیر به جلای وطن شدند. دکتر عبدالکریم لاهیجی،حسن نزیه،هدایت الله متین دفتری و... امروز در مهاجرت ناخواسته به سر می برند و شما همچنان هستید و آزادانه در جمهوری اسلامی کار می کنید. چطور آنها رفتند ،چطور شما ماندید؟...
به این دلیل که ما همیشه دید حرفه ای و صنفی نسبت به قضیه داشتیم. داشتن گرایش ها و نگاههای سیاسی به مسائل معمولا تبعات خاص خود را دارد،بدون اینکه بتوانیم برای این مساله صفت خوب یا بد قائل شویم.
*گمان نمی کنید شما محافظه کار بودید و آنها آرامانگرا؟
خیر. چنین تصوری ندارم. برای اینکه آرمانگرایی به هر حال جزء ذاتی هر وکیل دادگستری است و هیچ وکیل دادگستری نمی تواند آرامانگرا نباشد. النهایه این آرمانها می تواند سبقه و رنگ سیاسی به خود بگیرد یا نگیرد. اگر گرفت تبعات سیاسی خاص خود را خواهد داشت.
*چیزی به خاطر دارید از حال و هوای همان ماههای اول انقلاب، وقتی پرونده سعادتی برگزار می شد و دکتر لاهیجی وکیل او بود و...
حقیقت این است که با توجه به گذشت زمان بسیار طولانی،جزئیات این امور را من به یاد ندارم. صرفا در این حد به خاطر دارم که مرحوم آیت الله طالقانی در این رابطه موضعگیری خاصی داشتند و در عین حال بدیهی است که در آن زمان انجام امر وکالت در دادگاهها بویژه دادگاههایی از این قبیل قطعا توام با سهولت نبود.
*روزی که آیت الله طالقانی خاموش شدند،کجا بودید؟
من در تهران بودم و بعد هم در مراسم تشییع جنازه ایشان که بسیار پر عظمت و خودجوش بود شرکت کردم.
*آیا عاشق شدید تا به حال؟
چه کسی می تواند بگوید که هرگز عاشق نشده؟
*چه نمودی از عشق در ذهنتان است؟
مطمئنا تفاهم،ازخودگذشتگی و صداقت از اجزای اصلی آن است.
*کی ازدواج کردید؟
در سنین جوانی. بیست و شش سالگی
*و هنوز عاشقید؟
دقیقا.
*آزادی؟
از واجبات.
*دیوارهای بلند بند؟
تصوری از آن ندارم.
*دکتر ناصر زرافشان؟
همکار و دوست عزیز ما که امیدوارم مشکلی که برایش پیش آمده حل شود.

پیرو آخرین تحولات موجود متعاقب اظهارات اخیر رئیس جمهور اسلامی که منجر به برخی موضع گیری های جدی در میان نیروهای اسلامگرای حامی او در ساخت سیاسی حاکمیت شد به سراغ فیاض زاهد،کارشناس مسائل سیاسی و عضو شورای ملی حزب همبستگی رفته ایم . زاهد در گفتگو با "روز" پیرامون چشم انداز پیش رو سخن گفته است.
*آقای زاهد،اظهارات اخیر رئیس جمهور اسلامی مبنی بر اجازه ورود زنان به استادیوم ها،پس گرفتن تلویحی "آوردن نان بر سر سفره مردم" و.. را در صحنه سیاسی امروز ایران چطور ارزیابی می کنید؟
من فکر می کنم که آقای احمدی نژاد،پس از فضای منفی که در جامعه در خصوص برخورد با مسایل اجتماعی ایجاد شد،از جمله طرح محدودیت استفاده از ماهواره و افزایش جرایم مربوط به آن و همین طور طراحی یک مد لباس خاص برای زنان،تشدید برخورد با بدحجابی،راه افتادن گشت های ارشاد در خیابانها و.. به ناگاه فضای مسمومی که علیه دولت و تیم حاکم موجود در جامعه شکل گرفت ایشان و مشاورانشان را به این نتیجه رساند که سوار این موج شوند و از این موج به نفع خود استفاده کنند. و این مساله را مصادره کنند. آنها عملا از آخر صف به اول صف آمدند.
* شاهد واکنش شدید مراجع تقلید در این قضیه بودیم...
بله، آقای احمدی نژاد و تیم او شاید ملاحظه این را نمی کردند که واکنش مراجع،حوزه های سنتی و مذهبی و همین طور خواستگاهی که آقای احمدی نژاد از آن برخواسته و عمدتا این خواستگاه نگاهی بنیادگرایانه به موضوع فقه و رعایت شریعت در روابط اجتماعی دارند زیر فشار قرار خواهند گرفت. لذی من فکر می کنم اگر بخواهیم خوشبینانه تر هم به قضیه نگاه کنیم همانطور که عباس عبدی هم در روزهای پیش به آن اشاره کرد نزدیک به یک سال دولتمداری کافی بوده است تا آقایان به این نتیجه برسند که بین آرمانها و تکرار آنها در مساجد و تکایا و حوزه های مذهبی و اداره حکومت تفاوت آشکاری وجود دارد و به نوعی آقای احمدی نژاد خواسته سفره دست اعتقادات خود را از آسمانها به زمین بیاورد و با واقعیت ها به عنوان یک دولتمرد روبه رو شود.
*شما گمان می کنید اصلا دولت در برابر موج اعتراضات مراجع مذهبی که این روزها شاهد فزونی آن هستیم عقب نشینی نمی کند؟
باید در آینده نشست و ارزیابی کرد که آیا دولت بر آنچه که گفته یعنی اجازه وردو بانوان به ورزشگاهها خواهد ایستاد یا در برابر فشارهای موجود عقب نشینی خواهد کرد.
*این "ایستادن احتمالی" در برابر "فشارهای موجود" که به آن اشاره کردید تا چه حد می تواند ساخت سیاسی و جبهه بندی های نیروهای موسوم به راست را در داخل حاکمیت تحت تاثیر قرار دهد؟
آنچه مسلم است امروز جناح راست از شکاف عمیقی رنج می برد. یعنی جناح راست که یک عقبه و سنت و پایگاه اجتماعی و مذهبی در ایران دارد و ما آن را در غالب گروههایی مانند "جامعه روحانیت"،"هیات موتلفه"،و همین طور "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم" می شناختیم،آقای احمدی نژاد امروز این جریانها را نمایندگی نمی کند. جریان جدید و جوانی که خواستگاه اصولگرایی و نگاه ارتدکس و بسیار رادیکال به حوزه مذهب و مبانی فقهی دارد بخشی از قدرت را در کشور در اختیار گرفته و هر چه که جلوتر می رویم این مساله در نوع و ترکیب لیست جناح راست برای مجلس خبرگان و همچنین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا ایجاد شکاف و تنش خواهد کرد.
*حالا اگر رئیس جمهور وارد حوزه هایی شود که به یک نوعی با اساس و بنیاد ایدولوژیک اسلامگرایان حامی او تعارض داشته باشد به نظر شما تحولات در جبهه بندی جناح موسوم به راست به چه سمت و سوی متمایل شود؟
اگر آقای احمدی نژاد دست به حوزه هایی ببرد که محل تعرض ایدوئولوژیک و اختلاف بنیادین فکری مابین سنتگرایان و شبه سوسیالیست هایی که در برخی از موارد شاید فکر می کنند که باید نگاه آوانگاردتری نسبت به حوزه فرهنگ و اداره مملکت داشته باشند،اختلافات عمیق تر و ریشه دارتر خواهد شد و من فکر می کنم از دو سه ماه آینده شکاف و اختلاف جدی بین دولت حاکم و راست آشکار خواهد شد.
*رفتارها و کنش های دولت را در عرض این نزدیک به هشت ماه چقدر تحت تاثیر مشاوره های هوشمندانه صحنه گردانان تحولات داخلی ساخت قدرت می دانید؟
من فکر می کنم دولت آقای احمدی نژاد از مشاوره های هوشمندی سود می برد. آقای احمدی نژاد از ظرفیت ها و خلا های موجود در جامعه ایران که به دلیل فاصله عمیق طبقاتی،ضعیف شدن طبقه متوسط در ایران،ناکارآمدی جامعه مدنی و نهادهای واسطه و... به وجود آمده استفاده می کند و با روش های پوپولیستی و عوام گرایانه به صورت حودجوش و زود گذر از این توان اجتماعی استفاده خواهد کرد و همانطور که امروز اصلاح طلبان یا جناح چپ محبوبیت روز افزون آقای احمدی نژاد به دلیل توجه به این حوزه های عوام فریبانه و غیر بنیادی نگران خواهد بود،جناح راست بسیار عمیق تر و شدید تر نسبت به این مساله احساس نگرانی می کند.
*شما به جناح موسوم به "اصلاح طلب" اشاره کردید. به گمان شما این جناح چقدر پتانسیل های لازم برای نقش آفرینی دوباره در صحنه سیاسی امروز ایران را داراست. منظور من برنامه ها و استراتژی های احتمالی این جناح از حاکمیت است...؟
به نظر می رسد که اصلاح طلبان در دو حوزه دچار مشکل هستند. از یک طرف اعتماد به نف لازم را برای اینکه بتوانند علی رغم خواست خود برای اعمال و اجرای یک بازی سیاسی از سوی حکومت مجاز به انجام آن شوند احساس نگرانی می کنند. نگرانی از رد صلاحیت های گسترده،نفوذ بیشتر شورای نگهبان،تیزتر شدن تیغ نظارت و.. مسائلی جدی است که استراتژی آنها را در اجرای یک بازی هوشمند همواره مورد تهدید قرار می دهد و از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که همچنان شکافی عمیق مابین برخی از نیروهای اصلاح طلب که امروز در غالب گروهها و تشکل های مختلفی از آنها نام برده می شود،از یک سو "مجمع روحانیون مبارز"،ازیک سو "اعتماد ملی"،"کارگزاران"،"همبستگی"،"مشارکت" و "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" که در بسیاری از حوزه ها با هم اختلافات و مشکلاتی دارند که بخشی از این مشکلات ریشه ای است و علی رغم برخی از اقوال و گفته های دوستانه برای حل شدن و کم کردن این تنش رسیدن به یک نقطه مطلوب به صورت غایی و همه جانبه به نظر من بعید است اما گروههای اصلاح طلب در شکل گروههای دوگانه یا چندگانه به ائتلاف های تاکتیکی دست خواهند زد و در انتخابات آینده شرکت خواهند کرد.
*شما گمان می کنید اگر حالا مسائل مورد مناقشه هم بین این گروهها حل و فصل شود آیا "اصلاح طلبان" با همان شعارهای "مشارکت"،"آقای خاتمی و دوستانشان، توانایی ارتباط گرقتن با مردم و نقش آفرینی مجدد را خواهند داشت؟
اگر بخواهیم واقع بینانه به این مساله اشاره کنیم تا پر شدن پشت سدی که منجر به انباشت مطالبات و خواسته هایی باشد که اصلاح طلبان آن را نماینگی می کنند اساسا فاصله زیادی وجود دارد. اصلاح طلبان هم در مدل های رهبری خود و هم در سازمان و تشکیلات و هم در شعارها و برنامه هایشان باید تعقییرات اساسی دهند. تا این لحظه که ما با هم صحبت می کنیم چنین اتفاقی در نیروهای اصلاح طلب نیفتاده است.

از حرکت ما چرخ جهان می گردد / وز وحدت ما جهان جوان می گردد / اوج حرکت و وحدت ما کارگران / در اول ماه مه عیان می گردد.
باز مه و باز اول ماه مه! حدیث،حدیث سالیانیست بس پر شماره تا حالا. سخن از کارگر و برزگری است که در آستانه بهمن 57 زنده به کار او بودیم و هنوز و همچنان نیز... سالی که گذشت را به حق باید سال کارگر در میهن نامید و سال سندیکا ... چند سطر پیش رو را که به مرور فشرده تاریخچه روز جهانی کارگر می پردازد پیشکش می کنم به حضور حاظر منصور اسانلو و یارانش که از حق صنفی خود گفتند و در روزگار برهوت صداها ،اصلاح طلبی ها و فرصت طلبی ها.ایستادند تا حضورشان با باد درب پرت افتاده ترین قلعه ها را بگشاید.حالا می آیند و سنگ مزار "بامداد" را می شکنند. بامداد نباشد؟! بامداد!! و منصور اسانلو است که در اول ماه مه ای دیگر هنوز به باورمان می نشاند که "زنده است باد،تازنده است باد..."

چیزی نزدیک به دوقرن پیش،آن هنگام که جنبش کارگری در اوج تجلی خود قرار داشت، حرکت آغاز شد.. آغاز حرکت، در سرزمینی است که چرخ های صنعت آن را پرولتر صنعتی به گردش در می آورد. در فاصله مقطع زمانی سالهای 1879-1870 و نیز 1889- 1880 میلادی است که اعتراضات صنفی و متشکل کارگران فصلی دیگر را در تاریخ تحولخواهی جهان معاصر می گشاید. این تکاپوها بر محور اعتراض به طولانی بودن ساعت کار روزانه،کمی دستمزدها و عدم وجود قوانین پشتیبان کارگران بوده است. دامنه این مطالبات با گذشت زمان هر لحظه وسیعتر شده است. در فاصله سالهای 1970 تا 1979 است که کارگران راه آهن و ذعال سنگ چشم در چشم ساز و کارهای حاکم بر نظام سرمایه می شوند و در طول این ده سال چندین اعتصاب بزرگ سراسری توسط آنها سازمان داده می شوند. اعتصاباتی که غالبا با سرکوب از سوی بورژوازی امریکا پاسخ می شنود. در یک هزار و هشتصد و هفتاد و هفت میلادی است که در جریان نخستین اعتصاب کارگران راه آهن علیه هیات حاکمه نظام سرمایه،سربازان را روانه میدان می کنند. هیات حاکمه ایالات متحده،اعتصاب کارگران را یک "توطئه کمونیستی" خوانده و با تمام قوا در سرکوبی آن می کوشد. سربازان بر روی اعتصابیونی که در پی توقف قطارها بودند آتش می گشایند. حالا این موج اعتصاب است که سراسر ایالات متحده را در می نوردد و به بخش های دیگری از "پرولتر صنعتی" نیز تسری می یابد. کارگران دیگر بخش های صنعتی و کشاورزی به پشتیبانی از اعتصاب هم قطاران خود به تکاپو می افتند. اینجا همه چیز رنگ اعتراض به خود گرفته است. سنگفرش های بالتیمور،شیکاگو و دیگر کلان شهرهای کارگری ایالات متحده با حضور کارگران به گرمش در آمده و با خون تعداد پرشماره ای از آنها سرخ می شوند. آنگونه که اسناد پیرامونی روایت می کنند تعداد نزدیک به سیصد کارگر معترض در این درگیری ها جان خود را از دست می دهند. حالا این پیتزبورگ است که باران گلوله را میزبان می شود و سنگفرش های به پا خاسته آن بار دیگر سرگذشت تراژیک"کمون پاریس" را در یادها مکرر می کند. روزنامه ها از زنانی می نویسند که هق هق کنان به مسببین کشتار شوهرانشان نفرین می فرستند. تعداد زیادی از کارگران زن پیشرو نیز به کارزار شده و تنی از آنها نیز در درگیری های مذکور جان می بازند. در میانه سالهای 1889 میلادی است که جنبشی توده ای برای رساندن ساعت کار روزانه به هشت ساعت در شرف تکوین است. در اواسط سال 1880 با ایجاد یک جنبش وسیع کارگری،تب و تاب ها جامه ای دیگر به تن می کنند. نام گروههای کارگری که در 1884 در شهر کوچک "سرالیا" به رهبری یک کارگر پینه دوز و راننده لوکوموتیو شکل گرفت هنوز در میان اوراق بی سرانجام مبارزات جنبش کارگری جهان ثبت است. "خیزش بزرگ" نام جنبشی است که طی آن در روز شانزدهم ژوئیه 1877،کارگران امریکا،اقدام به نخستین اعتصاب بزرگ سراسری نمودند. گفته اند که سرآغاز این اعتصاب،اپتدا در شهر کوچک راه آهن مارتینز بورگ در ویرجینیای غربی بوده که در اعتراض به کاهش دستمزد ده درصد سامان گرفته است. اما این بار نیز موج اعتراض دامن می گسترد و چرخ حرکت صنایع زیربنایی کشور و راه آهن های سراسری را از حرکت باز می دارد. گفته شده است که در جریان این اعتصاب وسیع ، بیش از ده شهر بزرگ امریکا فلج شده و اداره شهرها عملا به دست کارگران افتاده است. اما این جنبش نیز به روال گذشته با زور سرنیزه نیروهای نظامی دولت فدرال سرکوب می شود. اینجا باید به جنبش "پاسداران کار" نیز اشاره کنیم. جنبشی که در روند تکوین و تکامل خود بدل به بزرگترین سازمان کارگری امریکا شد. با فراگیر شدن دامنه اعتراضات ، ترنس پادرلی که آن زمان در راس این سازمان قرار داشت دچار وحشت شده و با صدور بخش نامه ای در 1884، بیمناکی هیات حاکمه نظام سرمایه در برابر تکاپوی کارگران بار دیگر به تمامی عیان می شود. پادرلی در بخشنامه خود یادآور می شود که تعقییری آهسته اما قاطع سراسر کشور را فرا می گیرد.او اضافه می کند که بیش از پیش بحث درباره مسائل کارگری،بیش از هر موضوع دیگری وقت و توجه مردم را در تمام رشته های زندگی به خود معطوف داشته است... « تعداد بیکاران در حال حاظر زیاد است و مداوما زیادتر هم می شود.کاهش دستمزد،حکم تعلیق کارگران،تعلیق کارخانجات و کوره ها حوادث روزانه اند.چنانکه پیشتر هم اشاره کرده ام،در چنین اوضاع و احوالی،این امری طبیعی است که کارگران،ناآرام و برافروخته شوند. تظاهرات در برخی از شهرهای بزرگ ما حجت این واقعیت اند.» تنها دوماه پس از صدور این بخشنامه است که دستمزدهای کارگران راه آهن میزوری پسفیک،کانزاس و تگزاس و آباش یعنی خطوط سیستم جنوب غربی شرکت جی گولد، علاوه بر یک درصد قبلی پنج درصد دیگر نیز کاهش می یابد! "جان کامانز" در "تاریخ جنبش کارگری در ایالات متحده" تصریح می کند که همه مشخصات ویژه حوادث دراماتیک سالهای 1886 و1887،سرعت تب آلود،رشد سازماندهی،موج سراسری کشوری اعتصاب،کاربست گسترده تحریم،از بین رفتن به ظاهر کامل تمام مرزهای تقسیم کننده طبقه کارگر،چه جغرافیایی،چه حرفه ایی،قهر و هیجانی که این جنبش به همراه داشت و... همگی علائم جنبش بزرگ طبقه کارگر غیر ماهر سرانجام به پاخاسته بود. او از نهضتی سخن می گوید که در تمام جوانب خود،نشانی از یک جنگ اجتماعی دارد. در هر اعتصاب بزرگی،نفرت مهار نشده ای،نسبت به نظام سرمایه ظاهر می شود. در تمام اقدامات "پاسداران کار" بیزاری شدیدی نسبت به سرمایه نشان داده می شود و هر جا که رهبران می کوشند این بیزاری را مهار کنند،از سوی اعضا کنار زده می شوند و آنها که حاظر به قبول نظرات اعضا هستند برگزیده می شوند. روند تکاپوی جنبش کارگری در قلب نظام سرمایه چندان پرشتاب است که برای نخستین بار،یک سازمان کارگری در سطحی برابر با نیرومندترین سرمایه دار کشور به مذاکره می نشیند. این سازمان،جی گولد را مجبور می کند که در تمام مذاکرات هماوردی طبقه کارگر را بپذیرد. در این اسناد مکتوب می خوانیم که توده های زحمتکش کارگری سرانجام قهرمانی را یافته اند که قادر بوده قدرت زورمندتر از قدرت دولت را نیز مهار کند. « تمامی احساسات تلخی و نفرتی که طی دوسال رکود اقتصادی انباشته بود،حالا دیگر راه خود را در سازماندهی به زیر پرچم تشکیلات نیرومند "پاسداران کار" یافته بود.» این سازمان که اپتدا توسط نه کارگر پارچه بر ناشناس در 1869 میلادی با گرایش های مذهبی در شهر فیلادلفیا بنیان گذاشته شد،خیلی زود جامه پیشین را از تن به در آورد و روند رشد خود را آغاز کرد. همبستگی میان کارگران،سفید و سیاه،ماهر و غیر ماهر خیلی زود در برنامه اصلی این جنبش توده ای قرار گرفت. حالا این کلان شهر نیویورک بود که زیر پای "پرولتر صنعتی" به لرزش در می آمد. جنبش هشت ساعت کار در نیویورک با میتینگ بیست هزار نفری در "یونیون سکوئر" (میدان مربع) در حالی که پلیس در تمامی نقاط کلیدی شهر مستقر شده بود آغاز می شود. ششصد پلیس،توده های به هم پیوسته کارگران را می پایند. صئد پلیس دیگر هم در ساختمانهای اطراف پنهان شده اند.شهر در محاصره است. حالا چهار هزار کارگر مبل ساز با شروع کار در 8شت صبح و ترک کارگاه در ساعت پنج بعد از ظهر،عملا قانون هشت ساعت کار روزانه را در کارخانه های خود مستقر می کنند. هزار نفر کارگر پیانو ساز،هفتصد و پنجاه کارگر پوست ساز،پانصد کارگر درشکه و واگنساز،دویست و پنجاه کارگر مرمرکار،یکصدا فریاد بر می آورند : هشت ساعت کار در روز! با انور بی سابقه کارگران در نیویورک،دیگر صنوف کارگری مانند نانوایان،آبجوسازان و... نیز به کارزار شده و ساعات کار خود را از پانزده ساعت به دوازده ساعت در روز کاهش میدهند.گفته اند که در شیکاگو این پیکار شدیدتر از دیگر نقاط ایالات متحده بوده است.صاحبان صنایع گوشت،صنایع ماشینهای کشاورزی و صنایع چوب و مطبوعات در خدمت بورژوازی به شدیدترین اقدامات برای سرکوب جنبش کارگری متوسل می شوند. در متون تاریخی آن روزگار امریکا پیرامون حوادث ماه مه آمده است که روزنامه ها از مردم [ اوباش] خواسته اند که هر تیر چراغ برق را با جسد یک کمونیست تزئین کنند! سینه یاغیان را به گلوله ببندند و گردن رهبران آنها را با طناب اعدام بالا بکشند. بر اساس آمار موجود در روز اول ماه مه آن سال،چهل هزار کارگر امریکایی به اعتصاب سراسری می پیوندند و این رقم با گذشت زمان اندکی دو برابر می شود. در دو روز اول اعتصاب اتفاق خاصی نیفتاده است اما در روز سوم ماه مه این ارتجاع است که میدان داری می کند. پلیس به روی کارگران معترض آتش گشوده که در این حادثه حدود بیست و پنج کارگر جان باخته و نزدیک به پنجاه نفر مجروح می شوند. در روز چهارم ماه مه،در تظاهراتی که علیه خشونت پلیس بر پا می شود،بمبی توسط یکی از عوامل هیات حاکمه به میان تظاهرکنندگان پرتاب می شود که موجب کشته شدن گروهی از کارگران و یک پلیس شده است. حالا بهانه مناسبی برای سرکوب به دست هیات حاکمه امریکا می افتد.سرکوب گسترده شروع می شود. زندان ها مملو از کارگران و نیروهای مترقی شده و رهبران کارگران با مدارک ساختگی راهی بیدادگاهها می شوند. این نیروها در زندان نیز تا واپسین دم مقاومت می کنند. «... پس همه ما را اعدام کنید.اما بدانید که فقط روی جرقه کوچکی پا خواهید گذاشت و پشت سرتان شعله ها از همه جا زبانه خواهد کشید...» به رای دادگاه،چهار تن از رهبران کارگران بدون هیچ مدرکی به اعدام محکوم می شوند. نظام سرمایه،در این مقطع زمانی،رهبران جنبش کارگری را از سر راه خود بر می دارد اما به گواه تاریخ زنده جنبش های مترقی،هرگز قادر نیست حتی یک گام در جهت نابودی کل جنبش و جلوگیری از جوانه زدن بذرهای ماندگار آن بردارد. یکی از چهار رهبر کارگری جانباخته در هنگامه اعدام فریاد می زند :« صدای کارگر را نمی توان خفه کرد.» هفت سال پس از این اعدام هاست که مقامات دولتی امریکا در یکی از رسواترین موضع گیر های خود اعلام می کنند که «در قضیه مزبور،عدالت به درستی اجرا نشده بود و افراد بیگناهی به چوبه دار سپرده شده بودند.» در پی همه این حوادث بود که سرانجام نزدیک به پانصد هزار کارگر حق هشت ساعت کار روزانه را به دست آورده و حرکت انسان را معنا می کنند.نمود حرکت در "کار" متجلی می شود و اراده ای می رود تا ابزار تولید را در دست توانمند خود گیرد. با رشد روزافزون نظام سرمایه داری،ترفندهای نوین و پیچیده دیگری در راستای مقابله با تحولخوهان توسط سیاستگذاران این سیستم پی گرفته شد. سه سال پس از این وقایع بود که اولین کنفرانس بین الملل دوم به مناسبت بزرگداشت تظاهرات اول ماه مه شیکاگو تصمیم می گیرد روز اول ماه مه را روز همبستگی کارگران جهان اعلام نموده و بر این گفته مبارز جانباخته، رزالوکزامبورگ مهر تایید زند که تعقییرات در انکشاف حزبی سایر کشورهای سرمایه داری را شبیه به هم عنوان می کرد و با انگاره های مستند تاریخی خاطر نشان می ساخت که طبقه کارگر انقلابی،خود را تنها در مقابل ارتجاع متخاصم و متشکل طبقات حاکم و حملات نیرومند آنها که متوجه اوست می بیند. رزا،این همه را به مثابه نشانه ای می دانست که کل این انکشاف در زمینه اقتصادی و سیاسی انجام یافته است.او فرمولی که موافق آن نتایج اش را با خوانشی دقیق از ساز و کارهای پیچیده نظام سرمایه،شیوه تولید و ارزش افزوده که خون این نظام است، امپریالیسم عنوان کرد.

تحولخواهان ایران همگام با جنبش های مترقی و ضد جنگ جهان، در حالی اول ماه مه را گرامی می دارند که وضعیت طبقه کارگر کشور ،تعدیل نیرو ، اخراج های دسته جمعی،مساله دستمزدها ،حوادث کارگری ،اعتصابات و تحصن ها و... در فازی بغرنج تر نسبت به گذشته جریان دارد. عشرت شایق، منشی هیات رئیسه کمیسیون اصل نود قانون اساسی مجلس اسلامی،با "نامطلوب" توصیف کردن وضعیت کارگران کشور،عواقب تحریم های احتمالی بر ضد ایران و تاثیرگذاری آن بر وضعیت فرودستان و طبقه کارگر کشور را پرسشی می داند که باید از دولت پرسیده شود. او در این گفتگو از تشکیل و چند و چون اولین سندیکای کارگری کشور(سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه) پس از وقایع سیاسی دهه شصت اظهار بی اطلاعی می کند. در آن سوی دیگر صحنه مریم محسنی،فعال کارگری و عضو انجمن فرهنگی حمایتی کارگران(آوای کار) که در ماههای گذشته تارنامایی به همین نام را نیز به همراه کاظم فرج اللهی و... در فضای مجازی راه اندازی کرده اند در این گفتگو جان گرفتن اولین سندیکای کشور پس از وقایع سیاسی دهه شصت خورشیدی در سال گذشته را "نقطه عطف" تحولات جاری عنوان کرده و اظهار امیدواری می کند که رهبر سندیکا "منصور اسانلو" هر چه زودتر از زندان آزاد شود. وی بر ضرورت پیوند جدی میان جنبش کارگری با جنبش دموکراسی خواهی کشور برای نیل به سوی یک دموکراسی مبتنی بر عدالت اجتماعی پایدار انگشت گذارده و یگانه راه حل برون رفت از "وضعیت نابسامان" کارگران کشور را تلاشی پیگیر برای "رشد و ارتقای آگاهی های طبقاتی" این زحمتکشان عنوان می کند.
مریم محسنی: یگانه راه حل،رشد آگاهی های طبقاتی
*خانم محسنی در سالهای اخیر از نزدیک با جنبش کارگری ایران در ارتباط بودید. شمایی کلی از سالی که بر کارگران کشور گذشت را در اول ماه مه 2006 برای ما ترسیم کنید.*
به نظر من سال گذشته هم اوج فعالیتهای کارگری بود و هم سالی سخت برای آنها. اول سال گذشته مراسم های مختلف اول ماه مه را به همت تشکل های مستقل کارگری برگزار کردیم. سخنرانی ها،اعتراضات به اشکال گوناگون بر ضد موج خصوصی سازی،اعتراض به بالا رفتن درصد حوادث شغلی،اعتراض به اخراج های دسته جمعی و...
*در سال گذشته از منظر آماری وضع واحدهای تولیدی کشور به چه شکل بود؟
در سال گذشته آنگونه که ما از آمارهای رسمی درآوردیم بیش از صد واحد تولیدی و خدماتی کوچک و بزرگ شرایط حاد و بحرانی داشتند که بیشتر این واحدها تعطیل شدند . تعدادی از آنها هم در آستانه تعطیلی قرار دارند. خب ،اعتصاب،تحصن و تجمع زیاد بوده از طرف کارگران برای جلوگیری از اخراج و بسته شدن کارخانجات ولی این حرکت ها آنگونه که باید موثر نبوده اند.
*چطور؟
یعنی یک مدت کارگران اعتراض می کنند،می روند،می آیند،شکایت می کنند و به اشکال مختلف صدای اعتراض خود را می رسانند ولی در نهایت کارخانه بسته می شود و آن تعدیل نیرو صورت می گیرد. این مساله مهم است.
*در سال خورشیدی که در دومین ماهش قرار داریم چی؟
در این سال هم ما با اخراج های زیادی مواجه هستیم.
*مقامات حکومتی به افزایش دستمزدها در سال جاری اشاره می کنند...
افزایش دستمزدها اتفاق افتاده اما روند اخراج ها بسیار بیش از گذشته در جریان است. به عنوان مثال آمده اند در یک واحد تولیدی گفته اند بیایید چهل و هفت درصد به حقوق شما اضافه کنیم ولی به شکل قراردادی کار کنید یا بیست و دو درصد اضافه شود رسمیتان می کنیم. کارگرانی که سالهاست از قراردادی بودن رنج می برند و می خواهند رسمی بشوند،آمدند پذیرفتند بیست و دو درصد و رسمی شدن را.
*اینجا پای تعهد هم از سوی کارفرما در میان بوده؟
بله. در عین حال کارفرما از اینها تعهد گرفته است. شما می دانید که اگر کارفرما سه اخطار بدهد می تواند کارگر را اخراج کند. فوقش کارگر به اداره کار شکایت می کند و آنجا در شورای حل اختلاف مساله او بررسی می شود. طبق آمار رسمی که من از روزنامه دولتی "کار و کارگر" در آورده ام، هشتاد درصد این پرونده ها به اخراج کارگران منتهی شده است. فوقش کارفرما یک خسارت می دهد.
*به این ترتیب ظاهرا شعار لغو قراردادهای موقت کار،بلااثر شده است...
بله.این شعار در وضعیت فعلی تقریبا بلااثر شده است و ما شاهد نا امنی شغلی به گونه ای دیگر در سال جاری هستیم.
*با چه شدت و حدتی نسبت به قبل؟
گسترده تر از سالهای گذشته است و تنها بخش کارگران صنعتی در کارخانه های تولیدی را در بر نمی گیرد بلکه تمام اقشار حقوق بگیر را در بر می گیرد. معلم های قراردادی،پرستارهای قراردای و... همه به شکل حادتری با ناامنی شغلی مواجه شده اند،هر چند که ظاهرا اینگونه است که می گویند بیایید رسمی بشوید. ولی رسمی شدن اولا با تعهد است. ثانیا در واحدهای تولیدی کارگر خوشحال شده که حقوقش امسال بیشتر از گذشته افزایش پیدا می کند ولی وقتی رفته حقوق را بگیرد کارفرما گفته این کارگاه برای ما اصلا صرف نمی کند و حتی حقوق تو را هم نمی توانیم بدهیم. متوجه هستید؟
*بله. خانم محسنی اشاره به فراز و فرودهای جنبش کارگری ایران در سال گذشته داشتید. به اهم این فرز و فرودها که با نام "سندیکا" هم گره خورد، کوتاه اشاره کنید.
سال سختی بود. این سال خصوصا سال سختی برای کارگران سندیکای شرکت واحد بود. هر چند که تولد سندیکا با تلاش های آنها خود یک پیروزی بزرگ برای جنبش کارگری ایران بود. ولی همانطور که خودتان خبر دارید در بهمن ماه گذشته شدت عمل زیادی در برخورد با فعالین سندیکایی انجام گرفت هر چند خوشبختانه همه این فعالین سندیکایی به جز آقای منصور اسانلو پیش از عید آزاد شدند. دومین مساله حکم دادگاه فعالین کارگری سقز بود که به زندان محکوم شدند،هرچند به شکل تعلیقی. سوم مساله ای بود که برای انجمن ما اتفاق افتاد . بعد از هفته ها تلاش برای به دست آوردن مجوز برای برگزاری مراسم سالگرد اولین روزنامه کارگری ایران "حقیقت" که به گمان ما بسیار مهم بود ناکام شدیم. بعد از سه هفته که در چرخه بوروکراسی و بهانه جویی های مختلف به رغم قراداد کتبی نتوانستیم در یک سالن رسمی مراسم را برگزار کنیم با هزینه بالایی،البته برای انجمن ما که بضاعتی ندارد(دویست و پنجاه هزار تومان) تصمیم گرفتیم در سالنی خصوصی مراسم را برگزار کنیم و قرار نبود اتفاقی بیفتد باز هم در لحظه آخر گفتند نمی شود. مراسم فرهنگی بود. قرار بود آقای سید علی صالحی بیایند شعر بخوانند. آقای دکتر رئیس دانا،آقای علی اشرف درویشیان و.... مراسم عکس و شعرخوانی بود. با همه این هزینه ها خوتان شاهد بودید که آن روز چه گذشت. از شروع مراسم در همان لحظه جلوگیری به عمل آمد و تلاش های ما به ثمر ننشست. هر چند که مدیر سالن فقط می گفت نمی شود مراسم در اینجا شروع شود و تهدید شده است.
*حالا از موفقیت ها هم بگویید. از جان گرفتن سندیکا!...
هر چند که تولد سندیکای شرکت واحد برای جنبش کارگری ایران در چنین برهه ای از تاریخ ما برای جنبش کارگری ما میمون و مبارک است،اتفاق دیگری هم افتاد که من اینجا می خواهم به آن اشاره کنم. به هر حال بعد از سالها که طبق آمار رسمی، مرتب حوادث کارگری در محیطهای کار افزایش پیدا کرده است اتفاق خوشی افتاد. طبق آماری که سال گذشته روزنامه دولتی کار و کارگر نوشت سی و پنج درصد حوادث کارگری نسبن به سال گذشته افزایش پیدا کرده. این آمار رسمی است که اعلام شده است در طول همه این سالها هیچگاه،هیچ کارفرمایی به خاطر بی توجهی به امنیت جانی و بهداشت کار مورد مواخذه جدی قرار نگرفته بود. که در پرونده ای در مورد شرکت باب نیزو و حادثه وحشتناکی که برای معدنچیان آنجا اتفاق افتاد،مساله به نفع کارگران به پایان رسید و این امید بخش است.
عشرت شایق: از دولت بپرسید
*خانم شایق،در آستانه اول ماه مه،روز جهانی کارگر،وضعیت کارگران کشور را چطور می بینید؟
طیف عظیم کارگران ایرانی در عرصه های صنعت و تولید و کارهای فصلی نقش به سزایی را در جامعه دارند...
* پرسیدم وضعیت آنها؟
از وضعیت مطلوبی برخوردار نیستند.
*چرا؟
این مساله،به موارد متعددی بازمی گردد. وقتی در بخش خصوصی کارفرما مورد حمایت قرار نمی گیرد ،کارگران نیز با مشکل مواجه می شوند. وحدت رویه در ادارات،دستگاهها و نهادهای ضیربطی که خدمت رسان کارگران هستند مشاهده نمی شود. هر کدام مانند جزیره ای مستقل و منفک کار خودشان را انجام می دهند... هر چقدر وضعیت کارگران مطلوب تر باشد،رونق تولید ما و رشد و ارتقای صنعت ما ،در بخش عمران و.. بهبود می یابد و اثرات مثبت خود را روی اقتصاد کشور می گذارد. ولی اگر شما دقت بفرمایید در وزارت کار و امور اجتماعی،در سازمان تامین اجتماعی،در خدمات درمانی،در وزارت صنایع و معادن و در حوزه های مختلفی که به نوعی به کارگران کشور مربوط می شود،وحدت رویه مشاهده نمی شود.
*یکی از معضلات کارگران کشورمان مربوط به برخی مفاد قانون کار فعلی نیست؟
ببینید بنده قانون کار را بارها مرور کرده ام. بخش اقلی از قانون کار اجرا شده است. بخش اعظم آن بر زمین مانده است.
*برخی در مورد قانون اساسی هم چنین چیزهایی می گویند.
بله. بسیاری از قوانین ما اینگونه است. قوانین ما در انبارهای اداری و وزارتی تلنبار شده است. شده است موزه تاریخی. این صحیح نیست. در قانون کار،کار مستمر و غیر مستمر،نحوه خدمت رسانی،تامین اجتماعی و... عملیاتی نشده است. شعارهای زیبایی داده شده اما این شعارها در کوچه پس کوچه های اداری منجر به کاربردی شدن قانون نشده اند.البته شاید جاهایی از قانون کار خلا وجود داشته باشد و نیاز به تعقییر باشد که این شامل همه قوانین کشور می شود.
*رئیس جمهور در شعارهای انتخاباتی شان تاکید زیادی به بهبود معیشت مردم خصوصا فرودستان داشتند،در این ماهها که گذشت چه شد؟
دولت جدید که تحویل گرفته شد،وارث کارکرد دولت های قبل است. هنوز کارکرد این دولت بیرون نیامده است.
*کی قرار است بیرون بیاید؟
ببینید هشت ماه از عمر این دولت می گذرد. در طول این هشت ماه مباحثی در هیات وزیران و شورای عالی کار مطرح شده است.
*و خب چه شده است؟
هنوز ثمره آن کارها بیرون نیامده است که بنده بخواهم اظهار نظر کنم.
*سیر صعودی اعتراضات کارگری اخیر را چطور ارزیابی می کنید؟
در هفته کارگر اعتراضات مرسوم است.
*مقصود ماههای اخیر است،نه هفته کارگر.
وقتی دستمزد دریافت نمی کنند. وقتی در بخش خصوصی مشکلاتی وجود دارد،وقتی تعدیل نیرو انجام می گیرد اعتراض می کنند. باید تعادل بوجود بیاید. ما نمی توانیم یک وزنه سنگین را فقط بر گردن کارفرما بیندازیم. اگر گردن کارفرما بشکند که نمی تواند کارگران را حمایت کند. آنها را تعدیل می کند،اخراج می کند و قانون کار هم تا بیاید از کارگر حمایت کند زندگی او به هم ریخته است. اگر ما حقوق و دستمزد را بالا می بریم باید در دیگر عرصه ها نیز همین کار را انجام دهیم.
*اقدام عاجل این دولت در قبال رسیدگی فوری به مسائل کارگری چه می تواند باشد؟
انقلاب پولی و مالی که سیاست های پولی و مالی این مملکت را همگون و سیاستهای رفاه و تامین اجتماعی دولت را هماهنگ کند. هم اکنون نابسامانی اسن تا زمانی که وضع اینگونه است ما انتظار داریم انقلاب خدمت رسانی که دولت با عنوان عدالت و مهرورزی از آن یاد می کند،از حالت شعاری به شکل عملیاتی در آید تا مردم احساس کنند. در زندگی خودشان لمس کنند.
*حالا با سیاستی که در دیپلماسی خارجی دولت دنبال می شود، با اعمال تحریم های احتمالی علیه ایران،چقدر می توان به مردم و کارگران کشور "مهرورزی" کرد؟
ما نگران تحریم نیستیم. ما در تحریم صاحب انرژی هسته ای شده ایم و توانستیم موشک های قاره پیمای خود را آزمایش کنیم. در تحریم بچه ها و جوانان دانشمند ما خود را باور کردند و وارد عرصه های علم و دانش و پژوهش شدند. از تحریم نمی ترسیم . اصلا در همین تحریم خودمان را پیدا کردیم.
*خب با اعمال تحریم های احتمالی وضعیت معیشت توده فرودست مردم پس چه می شود؟...
اینکه آیا تحریم اثراتی خواهد گذاشت یا نه را باید خود دولت پاسخگو باشد. طبیعتا بی اثر که نخواهد بود. اما دولت در هر مقطع زمانی باید با تدبیر کار خود را پیش ببرد.

کمال دانشیار،رئیس کمیسیون انرژی مجلس و نماینده بندر ماهشهر،امیدیه و هندیجان در گفتگو با "روز" از طنز ابراهیم نبوی می گوید،از هنرمند فقید ایرانی نعمت الله آغاسی که در خانه خود واقع در گوهر دشت کرج دق کرد و رفت و از ضرورت عدم "برخورد مستقیم" و "فیزیکی" در مورد مساله"حجاب اسلامی".
ابراهیم نبوی به امریکا متعهد است
*آقای دانشیار،شنیده اید در کوچه و خیابان می گویند،انرژی هسته ای،دویست تومن بسته ای؟
بله. شنیده ام.
*چرا این شعار انقدر بین مردم رایج شده؟
می خواهند بگویند ما خودمان می سازیم،ارزان درست می کنیم،چرا برویم به قیمت گران از خارج بخریم.
*می دانید چه کسی اولین بار این شعار را درست کرد؟
نه
*نام ابراهیم نبوی را شنیدید؟
بله،بله!
*نبوی،در طنزهای اخیرش به برخی سخنان شما هم پرداخته...
به نظر من متعهد به غیر مردم است.
*چرا؟
فکر کنم بیشتر به امریکا متعهد است.
*چرا انرژی هسته ای حق مسلم مردم است اما نان شب و معیشت حداقلی نه؟
شما می توانید یک روز بدون برق زندگی کنید؟ می توانید تصور کنید روزی بیست درصد کشور ما برق نداشته باشد؟...
*مگر ما بر منابع عظیم گاز و منابع دیگر انرژی ننشسته ایم؟
ما قبل از انقلاب شش میلیون بشکه نفت تولید می کردیم. الان شده چهار میلیون. ده سال دیگر می شود دو میلیون. دیگر نفتی نداریم. اگر از امروز برای فردایمان فکر نکنیم دچار زمان از دست رفته ای خواهیم شد که فقط باید تاسف بخوریم. نود و نه درصد ملت ما طرفدار انرژی هسته ای هستند. انرژی هسته ای انتخاب آگاهانه ملت است نه حکومت.
انتخاب احمدی نژاد،نمونه انتخابات آزاد بود
*ساز و کار یک انتخابات آزاد چقدر با این مساله حق انتخاب که شما می فرمایید مرتبط است؟
شما ببینید درصد آزادی در ایران،در کمتر کشور دنیا وجود دارد. کمبود آزادی مشکل مردم نیست. استفاده بد از آزادی است که مشکل شده است.برخی روشنفکران موضوع را به بحث های انحرافی می کشانند و وقت ملت را می گیرند. وقتی در جامعه به جای اینکه روشنفکران بنشینند مساله اقتصاد،اشتغال،سیاست خارجی و.. را به نقد بکشند به دنبال مسائلی هستند که درگیری و تفرقه را به دنبال دارد.
*انتخابات آزاد یعنی چه؟
نمونه آن در ایران است. بیست و هفت سال است انتخابات در ایران برگزار می شود.
*نمونه این انتخابات آزاد؟
انتخاب آقای احمدی نژاد. همه جریانهای سیاسی کشور و همه جریانهای سیاسی جهان نمی خواستند احمدی نژاد رای بیاورد. شما مطمئن باشید،امریکا نمی خواست احمدی نژاد رای بیاورد. تمام احزاب سیاسی موجود کشور هم نمی خواستند احمدی نژاد رای بیاورد.
*پس چطور رای آوردند؟
چون ملت رای داد.
*آقای کروبی و رفسنجانی نقدهای جدی در این رابطه داشتند که بعد سکوت کردند.
من خودم تا حالا چهر دوره در انتخابات شرکت کردم. هر وقت می برند،چیزی نمی گویند،وقتی می بازند می گویند تقلب شده است. کسانی که در انتخابات شکست می خورند فرافکنی می کنند و می گویند انتخابات مشکل داشته است. شما شک نکنید که انتخاب آقای احمدی نژاد یکی از مصادیق برجسته دموکراسی و آزادی در ایران است.
*عده ای از کارشناسان معتقدند وجود نهادی مانند شورای نگهبان با نظارت استصوابی که انجام می دهد،انتخابات آزاد را در نظام اسلامی به شوخی تبدیل کرده. نظر شما چیست؟
من این مساله را قبول ندارم. شما دیدید در انتخابات شورای شهر هیچ نظارتی نبود. در کل ایران فقط محدودیت های جزیی وجود داشت. در کشور ما اکثر کسانی که در شورای شهر توسط مردم انتخاب شدند ،توانایی و پختگی و صلاحیت ها و تعهدهای کافی برای اداره شهر را ندارند. چه نظارت استصوابی مجلس و چه در نظارت غیر استصوابی شورای شهر،نشان می دهد که نظارت استصوابی شورای نگهبان مانع حضور افراد نشده است.
*این افراد بی صلاحیتی که می فرمایید در شورای شهر تهران هم حضور دارند؟
در شورای شهر تهران انتخاب مردم بسیار خوب بود. اکثریت قاطع آنها از دلسوزان نظامند. اینها خوشبختانه تخصص دارند. من از روز اول در آبادگران بودم. هم در تشکبل آبادگران جز موسسین بودیم و هم در انتخابات شورای شهر تهران. خدا را شاهد می گیرم که صلا جناح بندی برای ما مهم نبود. فقط تخصص مرتبط با شهر مهم بود. جناح راست و چپ نبود.
*خب بالاخره به جناح "راست" نظام منتسب بودند. نه؟
اینها مستقل هستند. ما مشخصاتی داریم. یک اینکه ولایتی باشند. یعنی معتقد به ولایت فقیه و رهبری باشند و دو آنکه خود را نوکر ملت بدانند و سوم اینکه به هیچ گروه و حزبی تعهد نداشته باشند.
*ولی انتخابات آزاد در جهان با تعهد به احزاب معنی می شود.
در شورای شهر تهران اصل بر این بود. مبنای انتخاب تمام افراد تعهد به اسلام و ملت و متخصص مرتبط بود. فقط در خدمت رهبری و ملت.
جهتگیری: سمت مهرورزی
*شعار مشهور آقای احمدی نژاد،آوردن نفت بر سر سفره مردم بود.کی مردم پول نفت را بر سر سفره های خود قرار است ببینند؟
ما داریم به سمت عدالت حرکت می کنیم. ممکن است در چهار سال یا هشت سال به عدالت نرسیم ولی جهت گیری به سمت عدالت و مهرورزی است.
*با کدام شاخصه؟
از تمام اندیشه ها و جریان های فکری ایران کمک گرفته می شود تا راهکارها و روش هایی را برای حل مشکلات مردم ارائه دهند. استفاده از توان مردم برای اداره کشور. رفع موانع تولید و سرمایه گذاری در کشور تا مردم بتوانند از طریق ایجاد تشکل هایی در کشاورزی و خدمات و.... کار خود را به دست خودشان انجام دهند. واگذاری سهام عدالت،افزایش حقوق دستمزد کارکنان دولت و بازنشتگان،ایجاد صندوقهای وام و اشتغال....
*در مجلس شورای اسلامی بارها به مقامات عالی رتبه کشورها توهین شده است که این آخری گویا به خانم رایس ،وزیر خارجه ایالات متحده بود که با تذکر آقای حداد عادل مواجه شد. چرا؟
ما باید پیروی اسلام باشیم. اسلام می گوید با دشمنانتان هم با احترام برخورد کنید.
*یعنی این نمایندگان پیرو اسلام نیستند؟
در آن مورد خاص اشتباه کردند.
*آتش زدن پرچم یک کشور توهین به ملت آن کشور هست یا نه؟
من شخصا مخالف آتش زدن پرچم هستم. در انقلاب اسلامی هم همان پرچم را که نماد ملی ما بود نگاه داشتیم و آرم الله را به آن اضافه کردیم. آتش زدن پرچم یک کشور با اصول اعتقادی ما سازگاری ندارد.
*در دوران جوانی ریشتان را سه تیغه کرده اید؟
بله،پیش از آنکه نام امام را بشنویم مانند جوانهای دیگر ریشمان را با تیغ می زدیم. شلوار پاچه گشاد می پوشیدیم. موهای بلند داشتیم.
لب کارون...
*جنوب کشور ما، آوازخوان مشهوری داشت که می خواند "لب کارون.." می شناسید که؟
اسمش آغاسی بود دیگر. فکر کنم فوت کرد بنده خدا.
*آقای آغاسی می خواستند یک برنامه ای داشته باشند همین اواخر در خیابان لاله زار تهران. خیابان قرق شده بود. اما نگذاشتند این برنامه اجرا شود و آغاسی نتوانست بخواند. باز هم به خانه خود در کرج بازگشت. چرا؟
به هر حال این نظر مسولین بود. به نظر من در این امور نباید زیاد سختگیری کرد.آنچه مسلم است،شعرهای آغاسی خیلی با کیفیت اعتقادی نبود. تفریحی بود.
*مردم تفریح نمی خواهند؟
منظور من بعد منفی تفریح است...
حجاب اسلامی
*در خصوص طرح جدید برخورد با "بی حجابی و بدحجابی" در آستانه فصل گرم نظر شما چیست؟
رئیس جمهور بسیار عالی در این مورد صحبت کردند. شیوه ای که آقای رئیس جمهور اعلام کردند شیوه درستی است.
*چه شیوه ای؟
شیوه ای که در آن برخورد فیزیکی متوقف و برخورد فرهنگی و اعتقادی و عشق در دل افراد ایجاد کرد.

سرمایه- گپ آخر:دکتر داوود هرمیداس باوند با کت و شلواری که مانند همیشه هماهنگی ویژه ای با تنالیته رنگ کراواتش دارد ،آرام و شمرده سخن می گوید. او تنها دریغ خود از زندگی اش را فرصت اندکی می داند که در کف است و با گذر عمر هر روز به پیمانه های آخر نزدیک می شود. گفتگوهای رسانه ای با این کارشناس امور داخلی و بین المللی ایران زیاد است اما او حالا چشم های خود را به روال همیشگی بر هم می گذارد و گپ و گفتی کوتاه را از دریچه ای دیگر میزبان می شود:
*هرمیداس باوند یعنی چه؟
هرمیداس همان اورمزد است. یک نام ایرانی است با تلفظی که رومی ها داشته اند. اورمزد است که شده است هرمیداس.
*هرمیداس باوند اول خود را تحلیلگر مسائل سیاسی و بین المللی می داند؟ استاد دانشگاه؟ یا عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران؟
همانطور که می دانید من در هر حال حقوق بین الملل تدریس می کنم. همکاری های عمده من با محافل آکادمیک است. پس گزینه استاد دانشگاه اولویت دارد.
*با شنیدن واژه جبهه ملی،اولین نمودی که به ذهنتان می آید چیست؟
من با پرسپکتیو تاریخی اخیر آن با مساله برخورد می کنم. یهنی جبهه ملی یک فرایندی دارد که آغاز آن با ملی شدن صنعت نفت پدیدار شد و در زیر و بم های تاریخ معاصر ایران حضور داشته است. خاطرات مردم ایران از ملی شدن صنعت نفت و.. احترام بر می انگیزد... جبهه ملی منافع ملی ایران را در اولویت قرار داده است. از لحاظ سیاسی هم با محدودیت هایی روبه روست. تفکیک قائل می شود بین منافع ملی ایران و رژیم ها. دفاع از منافع ملی ایران بدون در نظر گرفتن ماهیت رژیم ها.
*شما کی با همسرتان آشنا شدید؟
من؟
*بله.
1966.
*عاشق شدید؟
به هر حال این ویژگی مقطعی از عمر انسان است اما با گذشت زمان این عشق باید با خرد همراه شود. به هر حال برای من یک انتخاب بود. انتخاب احسن.
*شما انقلابی بودید؟
این مساله به شرایط و مقتضیات سیاسی روز جامعه بستگی دارد. در یک شرایطی معتقد به حرکت انقلابی و در شرایط دیگر مسالمت آمیز هستم.
*یعنی یک زمانی حرکت رادیکال باید به کار گرفته شود.
بله. یک زمانی می توانید اصلاح طلب باشد و در شرایطی دیگر برای نیل به مقصود موضع رادیکال داشته باشید.
*تفاوت جوان دانشجو در سال 57 با دانشجوی سال 85 که این روزها در دانشگاه می بینید در چه چیز است؟
جوان آن روز هدف داشت. جوانی که من امروز در دانشگاه می بینم بی تفاوت و سرخورده است.او یزه ای برای ورود به مسائل سیاسی عمیق ندارد. تنها می خواهد هر چه زودتر مدرکش را بگیرد و راهی به خارج پیدا کند. البته امروز هم اگر فضا باز شود بعد از سرخوردگی های دوران پس از دوم خرداد جوانان فقط می خواهند که از کشور خارج شوند. در حال حاظر من انگیزه امیدوارکننده ای در جوانان نمی بینم.
*در طول سالهای اخیر،کدام واقعه در سطح بین المللی برایتان تا حدودی غیر منتظره بوده است؟
دو رویداد غیر منتظره پیش آمد که تصادفا به نفع ایران بود. یکی پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی بود که فضای جدیدی را به نفع ایران گشود و یکی هم یازده سپتامبر که علی رغم افداماتی که بر خلاف حقوق بین الملل صورت گرفت اما به نفع ایران بود. فرصت های جدید برای کشور ما پیش آمد اما ما نتوانستیم از آنها استفاده کنیم.
*در عرصه داخلی چطور؟ غیر قابل پیش بینی ها؟
همه چیز قابل پیش بینی بود. اگر شما فرایند ساختار سیاسی یک جامعه را مد نظر داشته باشید، می توانید به شکل نسبی پیشبینی کنید. بعد از بی تفاوتی و سرخوردگی دوران اصلاحات همه آنچه پیش آمد قابل پیشبینی بود. شاید در مورد شخصی که انتخاب شد کمی غیر منتظره بود.
*جناب دکتر،با شما گفتگوهای رسانه ای زیادی انجام می شود. شده که یک وقتی همسر یا خانواده تان نسبت به این حجم گفتگوهایی رسانه ای و گرفتن وقت شما در خانه اعتراضی کنند؟
خیر
*چرا سل فن ندارید؟
من خیلی تماس تلفنی دارم. اصلا خوشم نمی آید که در هر جا از تلفن استفاده کنم. این مساله را خلاف نزاکت می دانم.
*اتومبیل شما چیست؟
دوو سی.ال.او
*شما پولدار هستید؟
نه. متوسط هستیم.
*اقتصاد خانواده یعنی چه؟
یعنی بین درآمد و خرجتان موازنه ای وجود داشته باشد و با واقعیت درآمدتان تنظیم شده باشد.
*در روابط خانوادگی دموکرات هستید؟
کم و بیش بله.
*چیزی هست که وقتی به گذشته ها می روید غبطه آن را امروز بخورید؟
نه. غبطه من فقط این است که فرصت های لازم را آنگونه که باید و شاید پیدا نکردم که به مملکت و جامعه خدمت کنم. سن انسان به سرعت می گذرد. نتوانستیم نقش ویژه ای ایفا کنیم.
*اگر ایرانی نبودید دوست داشتید کجایی بودید؟
من همیشه ترجیح می دهم ایرانی باشم.
*حالا فکر کنید مجبور شدید از ایران بروید. اولین مقصد دلخواه کجاست؟
بستگی به این دارد که شما جز مملکت خودتان بیشتر در کجا زندگی کردید. من سالها در امریکا تحصیل و کار کرده ام. خب وقتی که شما بخشی از عمرتان را در سرزمینی سپری کرده اید آن کشور هم بخشی از خاطرات و زندگی شما می شود. ولی واقعیت را به شما می گویم،اگر تظاهر نباشد من دوست دارم در هر شرایطی در ایران مقیم باشم.
*بچه ها امریکا هستند؟
*من دو تا دختر دارم. یکی از آنها امریکاست و قرار است برای دیدار به زودی بیاید.
*یک نفر آدم عادی امریکایی با یک نفر آدم عادی ایرانی چه تفاوت پر رنگی دارد؟
اطلاعات آدم معمولی امریکایی در همان حیطه محل زندگی خود محدود است. او فقط می خواهد کار و رفاه داشته باشد. به مسائل سیاست خارجی هم کاری ندارد. خواسته های یک آدم معمولی ایرانی هیچ وقت برآورده نشده است. ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه ما طوری نیست که بر اساس هنجارها و استانداردهای مستحکم و پذیرفته شده باشد. در صورتی که آگاهی های یک فرد معمولی امریکایی بسیار کمتر از فرد معمولی ایرانی است. اما آن امریکایی نسبت به آینده خود و فرزندانش اطمینان خاطر دارد در حالی که ایرانی همیشه در دغدغه خاطر و نگرانی نسبت به آینده خود و فرزندانش به سر می برد.
*شما سیتیزن(مقیم) امریکا هستید؟
به هیچ وجه. در هیچ شرایطی.
*چرا؟
نه علاقه ای داشتم . نه در طلبش بودم . نه هستم.
*اما خیلی از مهاجرین ایرانی امروز پاسپورت کشور های میزبانشان را گرفته اند و...
اگر شما یک پرسپکتیو تاریخی راجه به مملکتتان داشته باشید و مفهوم مملکتتان در درازای تاریخ مطرح شده باشد انگیزه ای برای این کار ندارید. اما وقتی فردی از شرایطی خاص می آید،مقایسه می کند جامعه امریکا را با جامعه خودش،انتخاب و اولویت او مقیم آن کشور شدن است.
*گرین کارد که دارید؟
نه به حضرت عباس.گرین کارد هم ندارم!
*دکتر،معمولا سر چه جور مسائلی ناامید می شوید؟
تاثر از این است کسانی که احراز مسئولیت کردند... انسان متاسف می شود که چرا چنین شده است... شما نگاه کنید به کشور ما. نسل جوان،منابع طبیعی. سابقه تاریخی. ولی هنوز که هنوز است در ردیف کشورهای در حال توسعه هستیم. حتی در ردیف کشورهای در حال توسعه برتر نیستیم. یکصد سال بعد از انقلاب مشروطیت داریم سر این بحث می کنیم که حاکمیت متعلق به مردم است یا مردم دکور و تزئین هستند. این رنج آور است. زمانی که انقلاب مشروطیت در ایران اتفاق افتاد فقط دو کشور نیمه مستقل وجود داشت. در آسیا پنج کشور مستقل وجود داشت. بعد از یکصد سال به البفای دموکراسی رسیده ایم.
*چرا وقتی مصاحبه می کنید،با چشم بسته حرف می زنید؟
این یک مشکلی است که باید آن را رفع کنم.
*شاید به این شکل تمرکز می کنید.
فکر نمی کنم. این یک عادت است و نقطه ضعف.

به مناسبت فرارسیدن 136 مین سالگرد تولد لنین

بحث لنین و لنینیسم در سالهای اخیر بحث داغی میان اندیشه ورزان و هواداران جنبش چپ در جهان و نیز در میهن ما بوده است. سخن گفتن درباره این مبحث حرف و حدیث و مجال گسترده تر و از همه مهم تر بضاعت اندیشگی بیشتری می طلبد. نیاز است و ضرورت تا ذهن های آگاه و جستجوگر که با تمامی دگماتیسم های ایدئولوژیک گذشته وداع گفته اند راه را از بیراه بازشناسند و گام های استوار برای نیل به هدف را با انگیزه های عینی تری بردارند. همین و کوتاه همین فعلا.
متن کامل - هاتف رحمانی: لنین جز معدود اسم هایی است که بی تصور لنینیسم اگر نه غیر ممکن ، اما دشوار است . می توان به کرونولوژی زندگی لنین پرداخت . کی متولد شد ، چه کرد وچگونه در گذشت . اما این بیشتر زیبنده کتاب های تاریخ است . لنین زنده است ومی تواند با فعل حال صرف شود.می توان با لنین در برخی جا ها موافق نبود ، می توان اورا به نقدی سهمگین فرا خواند، که این از خواسته های هماره ی اوست ، اما نمی توان لنین را انکار کرد.
- بسیاری از گروه های چپ ، از جمله بخشی از مبارزان چپ ایرانی ، عجولانه به نقد لنین پرداختند. نقد که نه ، تصمیمی بر این که دیگر لنینیسم در برنامه های آن ها جایی نداشته باشد . وهنوز که هنوز است پس از گذشت نزدیک به دو دهه از نقد علمی واصولی لنین خبری نشده است .
واقعیت چیست ؟ آیا نقد لنین نقد اندیشه است ؟ نقد نارسایی است ؟ نقد انحراف از مارکسیسم انقلابی است ؟ و یا...؟

در پیوند با بحث پس گرفتن طرح لایحه "حریم خصوصی" از مجلس و چشم انداز حقوق بشر در ایران، بهمن کشاورز،حقوقدان و عضو کانون وکلای ایران به پرسش های "روز" پاسخ گفته است. او مساله حقوق بشر را در برهه زمانی فعلی نه "تاکتیک" که "استراتژی" جامعه ملل در برابر کشورهای ناقض حقوق بشر عنوان می کند.
*پس گرفته شدن طرح لایحه "حریم خصوصی" از مجلس چه معنایی داشت؟
من تصور می کنم که بیشتر احکام مندرج در این لایحه،در قوانین منفرد و متفرق دیگر اعم از قانون اساسی و قوانین عادی آمده بود. چنانچه اراده ای جدی برای اجرای این ضوابط وجود می داشت یا داشته باشد،از نظر قانونی با خلایی مواجه نیستیم.
*پس مزیت تصویب چنین قانونی چه بود؟
در مواردی،مطالبی را که اجمال آن در قوانین آمده به صورت تفضیلی بیان کرده بودند که باعث روشن شدن ابعاد قضیه می شد و تکلیف مجریان را در اجرای قانون به وضوح روشن می کرد. اما نبود این قانون تفضیلی به این مفهوم نیست که مجریان قانون نمی توانند این ضوابط را اجرا کنند. در صورتی که اراده کافی برای رعایت این موارد وجود داشته باشد با خلا قانونی مواجه نیستیم. هر چند که وجود قانون تفضیلی با ذکر جزئیات طبعا باعث تسهیل کار مجریان خواهد شد. در مورد اینکه چرا این لایحه مسترد شد به گمان من بهتر است از مقامات استردادکننده پرسیده شود. زیرا که بنده در این مورد هیچ تصویر ذهنی روشن و درستی ندارم.
*در روند پیش رو،چشم انداز مساله حقوق بشر در ایران را به چه شکل می بینید؟
ایران از امضاکنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر است و دو میثاق مربوط به رعایت حقوق بشر که در واقع نوعی کاربردهای اجرایی اعلامیه را مقرر و اعلام کرده است مورد قبول ایران قرار گرفته است و اعتبار قانون داخلی ما را دارد. به این ترتیب باید معتقد شد که آمدن و رفتن دولت ها از نظر قانونی چیزی را تعقییر نمی دهد بلکه مسائل عملی و برداشهای عملی در این رابطه مطرح است. آنچه که باید مطرح باشد و مطالبه شود اجرای قوانینی است که ایران به موجب معاهدات بین المللی به انها پیوسته و با توجه به ماده 9 قانون مدنی ایران اعتبار قوانین داخلی را دارد.
*همانطور که مطلعید،مساله "حقوق بشر در جمهوری اسلامی" ظاهرا در کنار پرونده هسته ای در صدر مذاکرات غرب با دولتمردان تهران قرار گرفته،به گمان شما همیاری های مجامع حقوق بشری جهانی چقدر می تواند در بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران تاثیرگذار باشد؟
در اینکه بحث حقوق بشر هم در صدر مذاکرات غرب است من تردید دارم. فعلا مساله هسته ای در صدر این مذاکرات قرار دارد. احتمالا حقوق بشر را برای نوبت بعدی گذاشته اند. ولی در مورد اینکه مجامع جهانی چه میزان می توانند تاثیر داشته باشند،بدون شک تعاطی فکر و مذاکره و روشنگری دو طرفه در مسائل مربوط به علوم انسانی و حقوق حتما می تواند راهگشا باشد. در این مورد هم همین قائده کلی جاری است.
*سخنرانی اخیر دو تن از اعضای سابق دفتر تحکیم وحدت در سنای ایلات متحده،نقدهای زیادی را به همراه داشت. به عنوان یکی از اعضای کانون وکلای ایران،چه نظری نسبت به این اتفاق که با محوریت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر در ایران صورت گرفت، دارید؟
من از مفاد سخنان این دو بزرگوار اطلاعی ندارم. آنها را نشنیده و نخوانده ام. اما آنچه که به نظر می رسد این است که ما ناچاریم مشکلات خودمان را داخل مرزهای ملی خودمان حل کنیم. آن گفتگوهایی که در خارج از شرایط موجود صورت می پذیرد،ممکن است از نظر نظری،انگیزنده و جذاب باشد ولی از نظر عملی باعث ترتب آثار جدی نخواهد شد.
*و در رابطه با اختصاص بودجه چند میلیون دلاری از سوی وزارت خارجه امریکا به منظور "پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر در ایران" و از آن مهم تر مانور گسترده تبلیغاتی روی آن،به عنوان یک فعال حقوق بشر چه نظری دارید؟
البته این پرسش را باید از خود امریکایی ها بپرسید. اما از دیدگاه بنده اینگونه اقدامات همراه با آوازه گری و تبلیغات نه تنها تاثیر مثبت و فایده ای ندارد بلکه باعث بروز اشکالات می شود.
*با حل و فصل احتمالی "بحران پرونده هسته ای" میان غرب و جمهوری اسلامی،مساله حقوق بشر در برهه فعلی به دست فراموشی سپرده می شود؟
تصور نمی کنم چنین امکانی وجود داشته باشد. چون به نظر می رسد امروزه بحث حقوق بشر و حقوق بشردوستانه و تبعات و آثار آن برای بسیاری از کشورها و شاید برای سازمان ملل و جامعه جهانی جنبه استراتژیک پیدا کرده و حالت تاکتیکی ندارد.
با بالا گرفتن بحث بیست و هشت ساله "حجاب اسلامی" در آستانه فصل گرم ،نام حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم، از جمله اسامی بود که در ارتباط با پیگیری طرح برخوردهای جدید با زنان و مردانی که "شئونات اسلامی" را در نحوه پوشش خود رعایت نمی کنند در رسانه ها مطرح شد. سخنگوی جامعه روحانیت مبارز و نماینده مردم تهران در مجلس اسلامی در گفتگو با "روز" از کذب بودن اخبار منتشره در این رابطه می گوید. وی در گفتگو با "روز" نقطه نظرات جریان مطبوع خود را در مورد طرح "برخورد با بدحجابی" که در هفته های اخیر به گونه ای وسیع از سوی نیروی انتظامی و برخی محافل داخل نظام اسلامی بر روی آن مانور می شود بیان کرده است که این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*آقای مصباحی مقدم، طرح دوباره مساله حجاب در مقطع زمانی فعلی را چطور ارزیابی می کنید؟
طرح مساله حجاب یک طرح مقطعی و موضعی نیست.یک طرح اساسی و بلند مدت است. من معتقدم که نباید مساله حجاب را مساله کوچکی شمرد. معتقدم که باید در چهارچوبه فرهنگ ارزشی ما و خویت اسلامی و ایرانی با مساله برخورد کرد. باید این هویت در نسل جوان ما دیده شود.
*اقتضائات این هویت مورد نظر شما چیست؟
اگر نسل جوان ما بر اساس این هویت آموزش ببینند و تربیت بشوند و این مسائل در آنها نهادینه شود به ایرانی بودن و مسلمان بودن خود افتخار می کنند و اقتضائات را با جان و دل می پذیرند.من مساله پوشش چه در زن ها و چه در مردها را در چنین چهارچوبه ای می بینم. معتقدم که باید نسبت به اخلاق و رفتار و پوشش در جامعه ما فرهنگ سازی انجام بگیرد. این فرهنگ سازی یک طرح کوتاه مدت نیست. اگر هویت جوان ایرانی مطابق با هویت تاریخی او باشد باید به یک کار بلند مدت آموزشی اقدام کرد. وزارت ارشاد،سازمان صدا و سیما،دفتر تبلیغات اسلامی و... باید در یک حرکت جمعی از اساتید علوم و تربیت و روانشناسی و علمای دین و اخلاق استفاده کنند. هم برای راهکارها و هم پاسخگویی به سوالات. مساله متلاشی شدن خانواده،طلاق،فرزندان نامشروع،اعمال خشونت علیه زنان توسط کارمندان و همکارانشان،اعمال خشونت به افراد نابالغ توسط مردها و هوسرانها،مساله قتل ها و درگیری های منجر به جرح و قتل و کشته شدن افراد مسائلی هستند که غرب به شدت به آنها دچار شده است. ما هم اگر از هویت انقلابی خود فاصله بگیریم و هنجارهای اجتماعی خود را کنار بگذاریم مانند آنها دچار این مشکلات می شویم و ممکن است راه برگشتی هم نداشته باشیم.
*یعنی نوسان محور این معضلات در جامعه ما صعودی نیست؟
الان اگر جامعه ما را با جوامع غربی مقایسه کنید از سلامت بسیار بالایی برخوردار است.
*پس مشکلی وجود ندارد.
این به معنای آن نیست که ما مشکلی نداریم
*اینجا باید نیروی قهری را به کار گرفت؟
خیر. این مشکلات را نمی توان با اقدامات انتظامی حل کرد بلکه باید کاری علمی و عقلایی صورت بگیرد.
*حالا باز به پرسش اول باز می گردم. واقعا ضرورت پیش کشیدن چنین بحثی در شرایط حال حاظر کشور چقدر ضرورت دارد. منظورم امکان به کار گرفتن برخورد قهری است...
چه کسی گفته برخورد قهری؟
*آنچه که توسط نیروی انتظامی ،برخی نمایندگان و مقامات در روزهای اخیر گفته شده چنین برداشتی را در سطح جامعه و رسانه ها به همراه داشته است.
من هیچ یک از نمایندگان مجلس را نمی شناسم که طالب برخورد قهری باشد.
*خب بالاخره در مورد این طرح "ساماندهی وضعیت حجاب در تابستان" که این روزها مطرح شده است چه نظری دارید؟
ببینید من اصلا مساله را کوتاه مدت نمی بینم. فصل تابستان موجب می شود که این مساله بیشتر مطرح شود. نه اینکه در تابستان برخورد شود. نه،چون در تابستان هوا گرم است ،برخی ها پوشش خود را کاهش می دهند و تظاهرات رفتاری نا متناسب و ناهنجاری را انجام می دهند و مساله مطرح می شود ولی این به آن معنا نیست که حالا که مساله ای به این شکل مطرح شده فوری به شکل انتظامی برخورد شود. من چند بار این کلمه را به کار گرفتم برای اینکه نشان دهم معتقد نیستم که مساله از این راه قابل حل است.
*ولی این موضوع مطرح شده آقای مصباحی.
اگر کسی گفته خودش مسئول سخنان خودش است. متاسفانه مطبوعاتی الان وجود دارند که می خواهند بگویند برخورد معقول با این مساله متعلق به جریان موسوم به اصلاح طلب است و کسانی اگر اصولگرا هستند حتما می خواهند چکشی و با داغ و درفش با چنین پدیده ای روبه رو شوند. القائات چنین تصوراتی اشتباه است. من چنین القائاتی را بیمارگونه می بینم. به جای اینکه خود آنها بفهمند که یک مشکل وجود دارد و در صدد حل مشکل باشند آن را دو چندان می کنند.
*بسیاری از پژوهشگران و جامعه شناسان به معضلات گسترده اجتماعی و فرهنگی مانند اعتیاد،فحشا،بی انگیزگی،بی اصولی و... در میان مردم خصوصا نسل جوان ایران امروز اشاره می کنند و برای آنها این پرسش مطرح است که اگر سیستمی دغدغه رشد ناهنجاری ها یا به قولی آنومی ارزش ها را در جامعه دارد چرا روی اندازه روسری و روپوش و آستین پیراهن افراد متمرکز شده است.
من با طرح ادبیاتی به شکلی که شما مطرح می کنید موافق نیستم.
*چرا؟
طرح اینگونه مسئله تحریک کنده است.طرح مسئله به این شکل که شما مطرح می کنید طرح غلطی است. به جای اینکه واکنش مثبتی را بوجود بیاورد،واکنش منفی ایجاد می کند.
*شما مساله را طرح کنید.
من معتقدم چه در این شرایط چه در شرایط دیگر کار باید اساسی انجام بگیرد. ولی این کار اساسی باید انجام بگیرد! در نطقی را که دو هفته پیش در مجلس شورای اسلامی داشتم به این مساله کاملا توجه کردم.
*پس به هر حال برخورد قهری مستقیم با مقوله ای مانند "حجاب اسلامی" را منتفی می دانید؟
نمی خواهم بگویم که هیچگاه نیاز به برخورد مستقیم نخواهد بود. اما اگر بناست کاری انجام بگیرد باید به طور عمده کار اساسی و فرهنگ سازی است و این فرهنگ سازی متاسفانه انجام نمی گیرد. ما به جای اینکه با علت ها مبارزه کنیم می خواهیم با معلول ها مبارزه کنیم. طی یک دهه گذشته و بیشتر و کمتر دست اندرکاران فرهنگ جامعه عملکرد خوبی نداشتند و به جای اینکه در صدد احیای فرهنگ اسلامی جامعه بر بیایند ولنگاری را تشویق کردند.
*به چه شکلی؟
با ساختن فیلم ها و نمایش آنها،انتشار کتاب ها و ترجمه ها و... الگوسازی از کسانی که اندیشه ها و رفتار آنها موجب گرایش به هنجارهای غربی و فاصله گرفتن از هنجارهای اسلامی بود عمل کردند. حالا بعد از یک دوره حرکت وارونه ما می خواهیم حرکت مثبتی انجام دهیم.
*این "حرکت مثبت" با چه ابزاری پی گرفته می شود؟
این حرکت مثبت باید مشابه آن حرکت وارونه به صورت فرهنگی با الگوسازی باشد. با تقویت کسانی که آنها می توانند خدمتی انجام دهند و راهی نشان دهند ما می توانیم به الگوی مناسب دست پیدا کنیم.
*شما به مفهوم "حق انتخاب نوع پوشش برای فرد انسانی در یک جامعه" را به چه شکل نگاه می کنید؟
انتخاب،حاصل اندیشه و تفکر انسانهاست. اگر اندیشه و تفکر را اصلاح کردید، انتخاب هم بهترین انتخاب خواهد بود.
*حالا اگر احیانا کسی نخواهد پوشش حجاب اسلامی را انتخاب کند،چه می شود؟
مساله حجاب یک مساله اجتماعی است. یک مساله فردی نیست. اگر کسی درون خانه خود بخواهد عریان هم باشد کسی حق تعرض به او را ندارد. چرا که حیطه شخصی اوست. به جردی که پا به عرصه جامعه گذاشت،عرصه جامعه عرصه تاثیر و تاثر است. او با رفتار خودش بر روی دیگران اثرگذار خواهد بود. هم به رفتار دیگران جهت می دهد و برای آنها مدل ارائه می کند و هم بر روان انسانهای دیگر تاثیرگذار خواهد بود. فردی که بدون پوشش کامل وارد جامعه می شود،هوس ها را تحریک می کند،عشق های کاذب را...
*مگر نگفتید باید فرهنگ سازی کرد و...
اجازه بدهید من صحبتم را انجام دهم. شما گفتگو می کنید اگر نه!... وارد شدن در صحبت غلط است...
*بفرمایید...
کسی که بدون حجاب و پوشش کامل وارد جامعه می شود بر روی نگاهها،ذهن ها و فکر ها ناخواسته اثر سوء می گذارد. هوس ها را رشد می دهد و تمایلات پایین آنها را تحریک می کند و دیگر نمی شود آثار چنین تاثیرگذاری را نادیده گرفت. این تمایلات که تحریک شد،خشونت بوجود می آورد،فساد بوجود می آورد و سطح جامعه ،سطح کار،کوشش،جدیت و فعالیت نخواهد بود. سطح رخوت،لودگی و آلودگی و میدان دادن به مفاسد اخلاقی خواهد بود. بنابراین کسی نمی تواند بگوید عرصه جامعه،عرصه نمایش فردی فرد است که هر کس دلش می خواهد هرگونه باشد. چون اگر هر کس بخواهد هر طور باشد این تنها او نیست که آسیب پذیر است. او اثر می گذارد. مانند یک کشتی که کسی بگوید من جایگاه نشستن خود را سوراخ می کنم.... هرگز معتقد نیستیم که مساله حجاب در جامعه کاملا آزاد باشد بلکه معتقدیم باید حجاب کنترل شود ولی چگونگی کنترل با آموزش،توجیه،تربیت و نشان دادن آثار زیانبار بی حجابی،آثار شوم آرایش،نمایش و عشوه گری باید حجاب را کنترل کرد.
*گمان می کنید که نوع برخوردهای دهه شصت خورشیدی با این مقوله امروز در دستور کار سیاستگذاران جمهوری اسلامی است؟
من پرسش شما را پاسخ دادم و نیازی به تکرار نمی بینم.
سرمایه - "گپ آخر" :حمیدرضا ترقی،عضو شورای رهبری حزب موتلفه اسلامی مهمان امروز "گپ آخر" شد تا از دریچه ای دیگر با او سخن بگوییم:
*چرا حمیدرضا ترقی محافظه کار است؟
محافظه کار نیستم.
*چرا؟
برای اینکه نوگرایی بهتر از محافظه کاریست.
*محافظه کار ی یعنی چه؟
یعنی درجا زدن.
*پس یکی از جناحهای سیاسی که بعد از دوم خرداد ،جناح معروف به "اصلاح طلب" بر رویش اسم "محافظه کار" گذاشت دارد درجا می زند؟
نه. این اسم را گذاشتند برای اینکه آنها را نمی شناسند.
*کدام چهره شان هنوز مخفی است؟
به ظاهر چون از اصول و آرمانهای ثابت انقلاب دفاع می کنند نام "محافظه کار" روی آنها گذاشته اند.
"اصول و آرمانهای انقلاب پویا نیست؟
اصول کلی مثل اصول دین است. در اصل آنها تعقییری ایجاد نمی شود اما در شکل برداشت و استفاده از آنها با شرایط روز و مقتضیات زمان طبیعتا پویایی،نوگرایی و اجتهاد مستمر وجود دارد.
*چرا بعضی ها می گویند "متحجر"؟
برای اینکه متحجرین حاظر به پذیرش هیچ برداشت جدیدی از موضوعات گذشته نیستند و زیپ ذهن خود را بسته اند و حاظر به دریافتها و پویایی نیستند.
*پدیده "خاتمی" را در تاریخ سیاسی بعد از انقلاب چطور تعریف می کنید؟
چه چیز خاتمی را؟
*پدیده خاتمی.
پدیده خاتمی به مثابه تحول و ارتقاء بینش سیاسی و رشد سیاسی در جامعه ما و به روی کار آمدن نسل دوم و سوم انقلاب اسلامی در صحنه سیاسی کشورمان بود.
*با حضور خاتمی،گفتمان جدیدی شکل گرفت؟
طبیعتا حضور خاتمی توانست گفتمان جدیدی را وارد ادبیات سیاسی کشور کند.
*وقتی خاتمی آمد،در دانشگاه تهران،جوانان او را تشویق می کردند و بلند می گفتند آزادی. وقتی داشت می رفت او را هو می کردند. چرا؟
آن دوره اقتضای سن جوانان بود و مرحله بعد هم باز اقتضای رشد سنی آنها.
*یعنی بالاخره این دانشجویان یا جوانان چه می خواستند در مقطع دوم خرداد 76 و هشت سال بعد از آن؟
جوانان در آن مقطع جوانی می خواستند و در مقطع دوم به نیازهای واقعی خودشان و به آینده شان فکر می کردند.
*مردم خصوصا نسل جوان از خاتمی دلسرد شدند؟
نه. به نظر می رسد جوانان احساس کردند آنچه را که در ذهن خودشان از آقای خاتمی فراتر از واقعیت بر اساس بزرگ بینی ترسیم کرده بودند با واقعیت تفاوت دارد.
*آنها چه می خواستند که در خاتمی وجود نداشت؟
آنها تصور میکردند که آقای خاتمی،آزادی منهای دین را دنبال می کند.تصور می کردند که آقای خاتمی به دموکراسی منهای دین اعتقاد دارد.تصور می کردند که آقای خاتمی می تواند خارج از چهارچوب اصول و معیارهای انقلاب حرکت کند.
*چرا جوانان نسل انقلاب با وجود حکومت دینی چنین کارکردی را برای نقش دین در جامعه متصور هستند؟
علت آن وقایعی بود که در دوران سازندگی بوجود آمد. در ذائقه ها و در مشی زندگی مردم تعقییر بوجود آمد. زندگی دوران جنگ تحمیلی یکباره وارد یک فضای مصرفی و سرشار از رفاه و راحتی شد. در این فضا در غالب سازندگی ذائقه های نسل جوان اقتضا می کرد که به دنبال رفاه و خوشگذرانی و نشاط جوانانه و آزادی هایی باشند که فرهنگ ارزشی جدید بوجود آورد.
*این بچه ها در دهه شصت به مدرسه رفتند.زمانی که مدرسه و کوچه و خیابان پر بود از نمودهای فرهنگ ارزشی مورد نظر شما. کارکرد تبلیغی و تاثیرگذاری این فرهنگ پس چه می شود؟
متاسفانه آن فرهنگ ارزشی در دوران بعد از جنگ،بر اثر سیاستهای فرهنگی که در کشور پدید آمد به مرور کمرنگ شد."تهاجم فرهنگی" به مرور جای آن فرهنگ ارزشی را با ویدئو و ماهواره و فیلم های مختلفی که از خارج از کشور وارد می شد گرفت.متاسفانه در برابر آن خاکریزهای مقاومت فرهنگی و مصونیت بخشی فرهنگی ایجاد نشده بود.
*این "خاکریزها" به چه شکلی می توانست نقش سد را در برابر پدیده "تهاجم فرهنگی" ایفا کند؟
این خاکریزها همان مراکزی بودند که باید مسئولیت فرهنگی خود را در جهت تقویت بنیه فرهنگی و دینی مردم ایفا کرده و نسل جوان را با دین و با زبان جدید آشنا می کردند و جاذبه های مختلف دینی را با زبان و ادبیات روز به نسل جوان منتقل می کردند.
*این افرادی که به عنوان نمایندگان "فرهنگ ارزشی" مورد نظر شما هستند دوران تکوین شخصیت خود را غالبا در دوران نظامی پادشاهی با معیارهای آن دوران گذراندند در حالی که جوانان امروز غالبا درس آموخته حکومت مکتبی هستند. این طور نیست؟
جوانانی که در دوره گذشته با بینش و اعتقاد عمیق دینی با رژیم گذشته مبارزه می کردند،خود را برای چنین شرایطی ساخته بودند. آنها در فضایی خود را ساختند که تمام مبانی فرهنگی جامعه ضد اندیشه و تفکر دینی آنها بود. این موجب شده بود که آنها استحکام کافی را در زیزساختهای فکری خود پدید بیاورند. اما بسیاری از جوانان بعد از انقلاب به علت اینکه نظام بعد از جنگ سرمایه گذاری لازم را جهت ارتقای سطح فرهنگی آنها نکرد در مقابل "تهاجم فرهنگی" نتوانستند خود را تقویت کنند.
*آقای ترقی،به نظر شما در انقلاب سال 57،نقش نیروهای لائیک چه بود؟
آنچه من در سالهای 53 و 54 که در زندان بودم از نزدیک بسیاری از گروههای سیاسی مبارز را مشاهده می کردم،می دیدم گروههای کوچکی از جریانهای سیاسی غیراسلامی،تحرکات و فعالیتهایی داشتند که اکثرا به دلیل اینکه نتواسته بودند مردم را پشت سر خود قرار دهند،مبارزه آنها در همان قدم های اول شکست خورده بود. چه جریان کمونیست ها،چه لیبرال ها،چه جریان غربگراها... تنها جریانی که توانست دوام بیاورد و مردم را پشت سر خود قرار دهد و مبارزه را به پیروزی برساند جریان اسلامی بود که از مرجعیت اسلامی الهام می گرفت و خط روحانیت اصیل و مبارز انقلابی را دنبال می کرد.
*چیزی از کنفرانس گوادالوپ شنیده اید؟برخی کارشناسان می گویند این کنفرانس در روند تحولات تاثیر شگرفی داشت...
خیر،آنها که تلاش می کنند به شکلی انقلاب اسلامی ایران را متاثر از جریانهای خارج از کشور تحلیل کنند،شناختشان نسبت به زیرساخت ها و تاریخ مبارزات ملت ایران ضعیف و ناقص است.
*نقش "زن" در زندگی شما به چه شکل بوده؟
نقش "زن" مکمل مبارزات من و پشتیبان تلاش های انقلابی ام بعد از انقلاب بوده است.
*چه زمانی با همسرتان آشنا شدید؟
بعد از آزادی از زندان. قبل از انقلاب.
*چه زمانی ازدواج کردید؟
بلافاصله بعد از آزادی از زندان
*چه سالی؟
سال 55 ازدواج کردم. چهار فرزند دارم که دو تای آنها زندگی مستقلی تشکیل دادند و بقیه در دبیرستان و دانشگاه مشغول تحصیلند.
*پسر شما حتما باید محاسن داشته باشد یا دخترتان از پوششی به آن شکل که مورد نظر شماست استفاده کند؟
اجباری نیست ولی آنها خودشان شان خانوادگی ما و مبانی اعتقادی خانوادگی را هم درک کردند،هم باور کردند و هم عمل می کنند.
*سرمایه داری خوب است یا بد؟
اگر سرمایه داری را در راه کمال انسانی و رشد سالم اجتماعی و خدمت به مردم و توسعه کشور بتوانیم در خدمت بگیریم و حقوق مستضعفان،فقرا و نیازمندان در آن سرمایه نباشد که نادیده گرفته شده باشد،سرمایه داری بسیار ارزشمند و خوب است.
*موتلفه،قدرت پنهان است؟
خیر
*پس چرا این تصور عموم است؟
به دلیل اینکه تحت تاثیر برخی از تبلیغات گروههای سیاسی رقیب موتلفه قرار گرفتند.
*مدرنیسم؟
مدرنیسم اگر مبتنی بر پذیرش مقتضیات زمان باشد ولی در چهارچوب حفظ اصول و معیارهای ارزشی مثبت است اما اگر مدرنیزم ما را از چهارچوب و مبانی ارزشی و فکریمان دور کند و به بهانه نوگرایی و متناسب سازی با روز و زمان طبیعتا ما را از مسیر کمال الهی دور خواهد کرد.
*مخالف سیاسی به چه کسی گفته می شود؟
به کسی که معتقد به حاکمیت دین در جامعه و قانون اساسی که مورد قبول عامه مردم است نباشد.
*روابط آزاد دختر و پسر؟
با حفظ حدود اسلامی و به دور از قصد ریبه و مفسده می تواند در جامعه وجود داشته باشد.
*روشنفکری که می گوید مدرنیسم و دموکراسی چه جور روشنفکری است؟
روشنفکری که از دموکراسی و مدنیزم صحبت می کند تحت تاثیر فرهنگ غرب و دموکراسی غربی قرار گرفته است. او تصور می کند بهترین راه تحول بشر در همان راهی است که غربی ها طی کرده اند.در حالی که راه سعادت واقعی را باید در مروسالاری دینی و پویایی در مسیر کمال جستجو کرد.
*"مردمسالاری دینی" یعنی چه؟
یعنی مردمند که انتخاب می کنند. مردمند که در سرنوشت خودشان دخالت می کنند اما بر اساس مبانی دینی و اسلامی.
*اگر دین منع کرده باشد و اراده مردم بخواهد تکلیف چه می شود؟
طبیعتا مردم در مسیری که دین آن را صحیح نمی بیند به دلیل اینکه ضد کمال،ضد رشد و ضد فرمان الهی است حرکت نمی کنند.
*اگر که بخواهند حرکت کنند،حکومت دینی چه می کند؟
ما به قانون اساسی رای دادیم که مسیر و حرکت جامعه را در جهت ارزشها و مبانی دینی قبول دارد و نمی گذارد که جامعه در مسیری غیر از رشد و کمال و تعالی دینی حرکت کند.
*اسلحه خوب است یا بد؟
اسلحه یک ابزار است. بستگی به نوع استفاده از آن دارد.
*شما در زیر کتتان کلت به کمر می بندید؟
خیر. چه کسی گفته؟
*اینجوری مشهور است.
خب به هر حال هر کسی برای حفاظت از خودش از ابزاری استفاده می کند. در صورتی که نیاز باشد.
*آخرین باری که از این کلت استفاده کردید کی بود؟
آخرین بار در جریان دستگیری سارقی بود که شیشه اتومبیل همسایه ما را شکسته بود و می خواست ضبط آن را بدزد.
*شما چه کار کردید؟
از پنجره اتاق خودمان متوجه صدا شدیم و بلافاصله او را تهدید کردیم تا پلیس رسید و او را دستگیر کرد.
*تیراندازی کردید؟
خیر. فقط تهدید بود.
*تا به حال عاشق شدید؟
نه.
*چرا نه؟
اگر عشق های معمول و عرفی را بخواهیم مد نظر داشته باشیم،اقتضای فکر و نوع مبارزاتی که داشتم نگذاشته که به فکر اینگونه مسائل باشم. عشق اصلی ما تلاش برای استقرار یک نظام اسلامی و تبعیت از ولایت و جلب رضایت ولی فقیه بوده است.
*پدرخوانده یعنی چه؟
به پدر فرزندانی گفته می شود که پدر واقعی آنها نیست.
*در ادبیات سیاسی؟
به کسی گفته می شود که سر سفره دیگری نشسته باشد.
*زمانی که خبر شکست هاشمی رفسنجانی را در انتخابات شنیدید تعجب کردید؟
خیر. تعجب نکردم.
*چه حسی داشتید؟
پیشبینی می کردیم.
*پیروزی احمدی نژاد؟
موجب خوشحالی شد.
*اتومبیل شما چیست؟
یک اتومبیل قدیمی مدل نود و دو.
*مافیا؟
یک جریان شبکه ای به هم پیوسته که منافع مادی و سیاسی خود را بر اساس یک برنامه ریزی درازمدت در یک محیط یا دستگاهی دنبال می کند.
*در ایران "مافیا" وجود دارد؟
البته با مافیاهای کشورهای غربی تفاوت دارد. ولی شبکه هایی که به دنبال قدرت و ثروت هستند و بسیاری از قراردادها و یا منافع و رانت های اقتصادی را منحصر به خود کردند وجود دارد.
*آخرین فیلمی که روی پرده سینما دیدید کدام فیلم بود؟
مریم مقدس.
*استبداد؟
خودرایی
*فریب؟
به کار بردن نیرنگ و گول زدن مردم.
*بازار؟
محیط خرید و فروش و تامین نیاز روزمره انسانها.
*قدرت؟
ابزاری که می تواند برای خدمت باشد و می تواند برای خیانت به کار گرفته شود.
*سلطه؟
روشی است که از سوی قدرتهای غیرالهی اعمال می شود.
*مردم؟
عیال الله و خلیفگان خدا بر روی زمین.


مساله حقوق حیوانات، خصوصا سگ ها از آغاز استقرار حکومت دینی در ایران همواره با نوسانات مختلف محور بحث محافل حقوقی و کارشناسان امر در این رابطه بوده است. پیرو آخرین تحولات در این مساله که بار دیگر نیروی انتظامی را وا داشته است تا خبر از برخوردهای جدی نسبت به تردد افراد با سگ در خیابان بدهد دکتر سید جاوید آل داوود،رئیس انجمن حمایت از حیوانات ایران و عضو هیات علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران در گفتگو با "روز" از مختصات بحث کهنه ای سخن گفته است که بار دیگر نگرانی شدید حامیان حقوق حیوانات در ایران و نیز صاحبان سگ ها را نسبت به برخوردهای قهری احتمالی برانگیخته است. همه آنها که با هزار ترس و لرز برای راه رفتن و جنب و جوشی که "حق مسلم" حیوان است سگ های خود را از منزل بیرون می آورند. این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.
*آقای دکتر،حضور حیوان در کنار انسان چه سابقه تاریخی دارد؟
مساله ای که از نظر تاریخی مطلعیم این است که حیوان از اپتدا در کنار انسان حضور داشته است.خداوند هم در خیلی از جاها گفته است ما حیوان را برای یاری انسان آفریده ایم. حیوانات خانگی هم همیشه یا به عنوان نگهبان و یا همدم و مانوس در کنار انسان حضور داشته اند. با توجه به برخی از مسائلی که بعد از انقلاب اتفاق افتاد که بیشتر مربوط به تعقییرات مدیریتی بود تا فرهنگی باعث شده است که در برخی از مقاطع زمانی با برخی از حیوانات خاص خصوصا سگ ها برخورد هایی صورت بگیرد. تردد سگ ها ممنوع شد و...
*در این زمینه،طبق قوانین موجود، قوه مقننه مسئول است و نه قوه مجریه که نیروی انتظامی زیر نظر این نیرو کار می کند. نه؟
بله.ما نسبت به اینکه سیستمی در کار سیستم دیگر دخالت می کند معترضیم. وقتی که قوه مجریه می آید و از خود قانون ابداع می کند،این دخالت در کار قوه مقننه است.این مساله مخالف قانون اساسی و اهداف سه قوه است. در قوانین موجود هم جایی ذکر نشده که حیوانات نمی تواندد در خیابان ها تردد کنند. البته ما نمی گوییم همه کسانی که با حیوان در جامعه ما تردد می کنند کار درستی انجام می دهند. ما از دیدگاه انجمن حمایت از حیوانات و زاویه بهداشتی اگر بخواهیم به مساله نگاه کنیم تعدادی از افراد هستند که از حیوانات خانگی سوءاستفاده می کنند. آنها را به عنوان بازیچه استفاده می کنند و رسیدگی به حیوان را فراموش می کنند. باید قانونی بر اساس نیازهای موجود تدوین شود. سگ ها باید تردد داشته باشند. جنب و جوش کنند. حالا در قوانین مدون در همه جای دنیا هم هست که در برخی مناطق تردد حیوان ممنوع است. جاهایی که تابلو دارد. این یک قانون است به این شکل نیست که یکی صبح از خواب برخیزد و تصمیمی بگیرد.
* پلاتفرم و سیاست های انجمن حمایت از حیوانات در طول این سالها عمدتا بر چه محورهایی بوده؟
برنامه های آموزشی برای مهدکودکها،برای اعضا،گردش های علمی و آشنایی با مناطق مختلف کشور. نگهداری از حیوانات خانگی که بی سرپرست بودند. در خیابان تصادف می کردند و... انجمن عضو جامعه جهانی حمایت از حیوانات است. ارتباط ما با سازمانهای مختلف امروز تقریبا متوقف شده است.
*سرانجام طرح حمایت از حیوانات که در زمان اصلاح طلبان دینی به مجلس ششم پیشنهاد کردید چه شد؟
اصلا نگذاشتند که این طرح مطرح شود! گفتند بازتاب اجتماعی خوبی ندارد. جناح مخالف می آید ما را محکوم می کند که چرا شما همه چیز را رها کرده اید و چسبیده اید به حقوق حیوانات.
*شما یک "ان.جی.او" هستید. در طول این سالها چقدر با "ان.جی.او" های مرتبط در جهان و محافل حقوق بشری در راستای حمایت از حیوانات در ایران در تماس بودید؟
ما تنها "ان.جی.او" ای بوده ایم که اقدامات وسیعی در این رابطه داشتیم.در مساله کمربندی انزلی ما تعداد زیادی از اعضا را آنجا بردیم. راهپیمایی و اعتراض. همه این اقدامات را با مجوزهایی نصفه و نیمه انجام داده ایم و باز با ما برخورد شده است. اعتراض اخیر ما به وزارت کشور هم در رابطه با صدور مجوز برای تحصن بود که هنوز پاسخی نشنیدیم. آنها می گویند که چرا شما می خواهید در شهر تحصن کنید بروید به پارک چیتگر. هر تحصن و اعتراضی را به "عوامل بیگانه و ضد انقلاب" نسبت می دهند. ما نمی توانیم عده ای جوان علاقه مند را وارد حرکتی کنیم که برای آنها عواقبی داشته باشد.
*در مورد خرسی که در تبریز کشته شد،پیگیری های انجمن به کجا رسید؟
ما وکیل خود را به تبریز فرستادیم. او شکایت رسمی مطرح کرد. برای رئیس محیط زیست تبریز در دادگاه قرار صادر شد. "ان.جی.او" ما یک تشکل قانونی است و ما باید از این طریق مسائل را پیگیری کنیم. قوانین موجود هم با محدویت روبه روست. ما در نامه خود اشاره کردیم که اصل 27 قانون اساسی به صراحت اشاره می کند که هرگونه تظاهرات و تحصن اگر با حمل سلاح و مغایر با مبانی اسلام نباشد آزاد است. من مطلبی برای روزنامه شرق در رابطه اصل 127 نوشته بودم که گفتند ما به دلیل محدودیت ها اصلا و ابدا نمی توانیم چنین مطالبی را در روزنامه مندرج کنیم.
* شیخ محمد یزدی،رئیس پیشین قوه قضائیه نیز در رابطه با تردد سگ ها در خیابان ها، یک بار موضعگیری تندی داشت...
بله. حدود شش سال پیش ایشان صحبتی را فرموده بودند و ما هم جوابیه تندی به ایشان دادیم که در برخی رسانه ها منتشر شد. چون هیچ کس به یک مقام مسئول بالا نمی گوید شما بر چه اساسی می گویید حیوان در خیابان تردد نکند. همین موضوع مورد استفاده مقامات رده پایین قرار می گیرد.
*در ایران امروز شاهد موج گسترده ای از حضور سگها در کنار خانواده ها خصوصا در میان طبقات متوسط اجتماعی هستیم. این موج نسبت به سالهای گذشته از نظر آماری گسترده تر شده است؟
آماری مبنی بر گسترده تر شدن آن وجود ندارد. شما روزنامه ها را که می خوانید پر اهستند از اخبار دزدی و جنایت و... برخی از مردم برای امنیت خود اقدام به نگهداری سگ می کنند. برای مقابله با دزدی و...
*اما غالب این سگ ها قبل از صاحب خود از دزد فرار می کنند!
البته سگ نگهبان بودن به اندازه هیکل نیست. سگ کوچک هم که آموزش دیده باشد نسبت به فرد غریبه واکنش نشان می دهد. او صدا می کند و دیگران را آگاه می کند.
*مساله دیگری که اینجا مطرح است،بعد نظارتی بر روی کلینیک ها و وارد کردن و خرید و فروش سگ در اینگونه مراکز است. شده است یک نوع تجارت پرسود برای عده ای. اقدامات انجمن در این رابطه چه بوده؟
ما جامعه دامپزشکان کوچک را داریم که بنده مسئول آن هستم. ما روی مراکز خرید و فروش حیوانات مانند خیابان مولوی و... از طریق سازمان دامپزکی مشغول پیگری هستیم.
*این مراکز مجوز دارند؟
خیر. حتی از شهرداری هم مجوز ندارند. باید اول اصل قضیه را باور کرد و بعد اقدام به تدوین قوانین نمود. وقتی ما مانند کبک یرمان را زیر برف می کنیم نمی توان هیچ برنامه ریزی در این ارتباط انجام داد. وقتی می آیند می گویند مردم ما اصلا سگ ندارند دیگر نمی توان به فکر قوانین موثر بود. می گویند آنها که سگ دارند یک سری آدم های غربی و.. است. چگونه می توان با این قاچاق و.. مقابله کرد.
*مباحث شرعی هم در این رابطه مطرح است.
ما این مباحث را به طور کلی رد می کنیم. ما در سالهای گذشته حیوانی به نام "قوچک" را که مخلوطی است از سگ و گرگ با همکاری دامپزشکی ارتش تولید کردیم. از علما هم استفتار شد ،گفتند این حیوان پاک است.ما هم اکنون روی این مساله داریم کار می کنیم که تا ماه آینده نتایج آن را از طریق رسانه ها اعلام می کنیم،که سگ نجس نیست. ما تمام متون و روایات مختلف را با حضور کارشناسان بررسی کردیم. ما نفهمیدیم که در کجا این مساله مطرح شده است. نجس بودن سگ نه در قرآن و نه در هیچ یک از روایات حتی مشکوک هم ذکر نشده است.
*پس چطور این مساله عنوان می شود؟
واقعا نمی دانم. ما از همه علما هم سوال کردیم. از دفتر آقای خامنه ای پرسیدیم گفتند این سوال شرعی نیست و جواب ما را ندادند. برخی از علما گفته اند ما با اجماع به این مساله رسیدیم.
*با سیاست های انقباضی فعلی،در رابطه با حقوق سگ ها و امکان تردد آنها در خیابان انجمن چه اقدامات عملی را می تواند پیگیری کند؟
اول باید این مساله را برای همگان روشن کرد که جلوگیری از تردد سگ ها در خیابان قانون نیست! نیروی انتظامی که نمی تواند قانون وضع کند. ما رسما این موضوع را به آنها اعلام کردیم و خواهیم نمود. ما به افرادی که صاحب سگ هستند توصیه می کنیم چون قانونی در این زمینه وجود ندارد احتیاط کنید. اگر کسی چیزی گفت سعی کنید با صحبت کردن مساله را حل کنید.هم اکنون یک نفر با درجه پایین ،با اسلحه ای که در دست دارد و رنگ لباسش می تواند بنده را به هر جرم واحی سالها بچرخواند. ما به افراد توصیه می کنیم که در خلا قانون سعی کنید به نوعی با مساله کنار بیایید. ما هم از طریق مذاکراتی مشغول پیگیری قضیه هستیم.مدتی پیش که در خبرگزاری سینا مشغول بودم ما یک ماه مرتب با روابط عمومی نیروی انتظامی تماس گرفتیم که به ما قانون مشخصی را در این باره بگویید که از طریق خبرگذاری مردم را در جریان بگذاریم و به آنها بگوییم بر اساس قانون سگتان را به خیابان نیاورید. در اتومبیل نگذارید. در همان موقع هم برخوردها زیاد بود. جریمه می کردند. اتومبیل افراد را می خواباندند و از آنها تعهد می گرفتند.به یاد دارم یکی از اعضای ما که از خیابان سگی مجروح را نجات داده و مشغول انتقال او به یک مرکز درمانی بود توسط نیروی انتظامی ماشین او را خواباندند.از او تعهد گرفته بودند که امضا کند من دیگر صدای موسیقی ماشینم را بلند نمی کنم. هیچ قانونی در این رابطه وجود ندارد. تنها در یکی مواد قانونی راهنمایی و رانندگی عنوان می شود که حمل اشیا کثیف و آلوده و حیوانات با خودرو ممنوع است که جریمه ای حدود ده هزار تومان دارد. حالا بحث این است که چرا یک جرم را در دو مرکز پیگیری می کنند. اول راهنمایی رانندگی جریمه می کرد و بعد می فرستادند منکرات. همه اینها فعالیت های غیر قانونی است. همین که انجمن حمایت از حیوانات در چنین محیطی همچنان خود را حفظ کرده است،اتفاق بزرگی است!
*و در مورد همیاری های محافل جهانی حقوق حیوانات با معضلی که در ایران جریان دارد چه امکانی وجود دارد؟
مجامع جهانی هم قادر به انجام کاری بیش از آنچه ما انجام می دهیم نیستند. آنها اصلا نمی توانند درک کنند ما در اینجا با چه معضلاتی دست به گریبانیم! باز کردن این مساله برای جامعه جهانی که به ما کمک کنید نیروی انتظامی بگذارد سگ ها را برای گردش به خیابان بیاوریم برای کشوری که به غنای فرهنگ و تمدن خود افتخار ی کند اصلا مطلوب نیست.