تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

 

 

 

هیچ وقت با لباس رسمي، كت و شلوار با کروات مانوس نبوده ام. اصلا با هر لباسی که قدرت عملم را محدود کند میانه ای ندارم.تنها يك بار  در عمرم از كت و شلوار و كراوات استفاده كرده ام. اگر قوانین موجود اجازه می داد بسیار راحت تر از آنچه که امروز می پوشم هم می پوشیدم.شخصی تر از این مساله واقعا مساله دیگری وجود ندارد. مساله لباس و انتخاب نوع پوشش برای افراد جامعه مانند نحوه ارتباط،نوع دوستي و سكس و هزار چیز دیگر که از بدیهی ترین حقوق شهروندی در هر دولت مدرنی چه دموکراتیک و چه شبه دموکراتیک محسوب می شود در طول بیش از بیست و هفت سال تجربه حکومت دینی در میهن ما  محل چالش فراواني بوده است. بر همگان روشن است كه "حريم خصوصي " در ميهن ما با سابقه فرهنگ استبدادي ديرپا در چه جايگاهي قرار گرفته است... هنوز روزهایی از پیروزی بهمنی نگذشته بود که مساله نوع پوشش زنان به آن شکل که حدیث آن در این مجال نمی گنجد پیش آمد. مردان ایرانی نیز از این همه مستثنی نبودند. چرا که ادبیات رسمی گونه ای دیگر از سخن گفتن را می طلبید و نیز پوشش و حواشی مربوط به آن را. خیلی زودتر از آنچه که باید پيروزمندان بازي، عزم ديگر كردند. چهره نشان دادند آشكارا و آن شد كه بر همگان روشن است. نیروهای چپ و دموکرات نیز غالبا از حساسیت مساله غفلت کرده و برخی از آنها نيز با چماق "لیبرال بودن" جماعت کثیری را از خود رانده و بازی را به بازیگردانان وا نهادند. پیرامون این همه هم مجال بحث در این چند سطر نیست. حضور اکبر گنجی، همكار شجاع و سرشناس ما كه اين روزها جهان را با آوازه خود در مي نوردد در محافل بين المللي و حقوق بشري جهان فرصتي مغتنم است براي طرح يك بحث در همين باره. جدا از آنچه كه تا چه حد مي توان با نظريات گنجي در حوزه سياست و اقتصاد همگون بود يا نبود حضور او با نام نامي "روزنامه نگار ايراني" فرصتي گرانبها را فراهم مي آورد براي شنيدن صداي در گلو مانده اين قشر از زحمتكشان كشور كه كار و باري ندارند جز روشنگري. كه روشنگري تنها سلاح مبارزه اينان است هر چند كه بر خط باريك قرمز گام مي زنند و بيم هر سانحه اي، مترقبه و غيرمترقبه! لحظه به لحظه حضورشان را در اين خراب آباد تهديد مي كند. چيست جز عشق به كار و هدف و آرماني كه آنها را مجاب به قلم زدن مي كند در حالي كه هزار  راه ديگر هست براي در آوردن لقمه اي نان. اين ها همه گفتم تا منزلت حضور گنجي كه بر همگان روشن است شايد كه واضح تر به نظر آيد. گنجي از دوراني مي آيد كه خود و ديگراني "انقلابي اش " مي خوانند. انقلاب" با آن ادبيات رسمي بيست و هفت ساله و نه آنچه تصوير تمام نماي واژه "انقلابي" است در آستانه انقلاب بهمن... به هر روي، اين مرد "انقلابي" ديروز كه امروز خود را "ضد انقلاب" مي خواند و معتقد است كه با انقلاب نمي توان اساس دموكراسي را پي ريخت ، همو كه از آزادي و مدارا مي گويد و دوري  جستن از هر نوع "خشونت ورزي"، تصويري و سخني ديگر از ايران ماست نشسته بر صفحه تلويزيون ها و روزنامه هاي بزرگ جهان. اين تصوير چرا كامل نيست؟! در اينجا كاري به كار انديشه او نيست كه با تمام قوا "ليبراليزم " را غايت همه آن چيزي مي داند كه صادقانه به آن معتقد است. تنها ره رهايي! اما اكبر گنجي كه امروز از "گذشته خود" رسما ابراز ندامت مي كند و در برابر غرش كم دانان كه كاري ندارند جز آنكه همچنان و براي هزارمين بار او را "مزدور" و.. بخوانند از تساهل و مدارا و تكامل و تعقير مي گويد چرا با كت و شلواري بدون كراوات بر صحنه بين المللي حاظر شده است.نه، نگوييد بي اهميت است اين همه وقتي كه دادستان مشهور تهران راهي شوراي حقوق بشر در ژنو مي شود! باري، جایزه "قلم طلایی" متعلق است به اکبر گنجی. چه جای تردید است و اين حق مسلم اوست كه انتخاب كند چه پوششي مناسب تر است اما اينجا اين حق تنها به او منحصر نيست. متعلق است به ملت ايران و او.آيا گنجي نمي داند كه تصوير كت و شلوار بدون كراوات تنها مختص همان گروهي است كه او از همراهي با آنها ابراز ندامت مي كند؟ آيا او  تا اين حد از گشودگي را مي پذيرد و به اين تكامل رسيده است كه در كاخ كرملين و در رم و فلورانس و در پاريس و واشنگتن، روزنامه نگاري در ايران ما را كه او تجسم عيني آن است حداقل با اشلي هم رنگ جهانيان در ظاهر نشان دهد؟ هر چند كه كت و شلوار اسپورت بدون كراوات را بسيار مي پسندم،چيزي كه در مزون هاي بزرگ غربي امروز در صدر است اما اينجا قضيه فرق مي كند. تصوير گنجي مي تواند همگام با تعقيير در انديشه هاي او باشد و مناسب براي حضور در مجامع بين المللي. آقاي گنجي! كت و شلوارتان را با كراوات و پشتي مناسب، هماهنگ كنيد و در برابر نگاه جستجوگر جهانيان به "ايران ما"، به نمايندگي از روزنامه نگاران ايران، همچنان كه تا به حال فرياد كرده ايد باز هم از آزادي و حقوق بشر بگوييد. آقاي گنجي،استقلال و عدالت اجتماعي را هم فراموش نكنيد! 

+ نوشته شده در  Wed 21 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                  

 

متعاقب انتشار نامه گروهي از اقتصادانان كشور به رئيس جمهور اسلامي و بحث و تبادل نظر پيرامون هشدار آنها به وي در مورد سياست هاي اقتصادي دولت ،روبرت بگلريان، عضو كميسيون اقتصادي مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" به رئيس جمهور "يادآوري" مي كند كه او "قول هايي " به مردم داده است. اين كارشناس اقتصادي و معاونت سابق امور اقتصادي وزارت دارايي جمهوري اسلامي دولت  احمدی نژاد را به احتياط بيشتر در برخورد با حساب صندوق ذخيره ارزي فرا مي خواند.

آقاي بگلريان، كميسيون اقتصادي محور اصلي سخن اقتصاددانان خطاب به رئيس جمهور را در كدام بخش مي بيند؟

البته اين نامه همانطور كه خود شما هم ديديد محورهاي متفاوتي داشت ولي اساس كار نگراني اقتصاددانان از سياست هاي اقتصادي دولت خصوصا اثرات اين سياست ها بر بحث استقلال،كنترل نقدينگي،سرمايه گذاري،بهره وري و مسائلي از اين دست بود. نگراني اقتصاددانان از سياست هاي جاري دولت محور اصلي بود.

*عملكرد نه ماهه دولت در حوزه اقتصاد از نظر كميسيون اقتصادي عمدتا در چه زوايايي مورد نقد و نظر قرار دارد؟

ببينيد من حالا فارق از كلمه "عملكرد" پاسخ شما را مي دهم. به هر حال نحوه عمل آقاي احمدي نژاد خارج از محدوده معضلات ساختاري اقتصاد كشور ما نيست. آنچه كه بارز است اين است كه ما هنوز به يك اجماع از حيث داشتن يك سياست اقتصادي جامع فراگير و مورد توافق همه دست اندركاران،اقتصاددانان و كارگزاران نيستيم و به طبع آن در سياست گذاري ها هم نمي توانيم سياست يكدست و منسجمي را در پيش بگيريم. اين مشكلي است كه هميشه در حوزه اقتصاد كشور ما وجود داشته است. بعد ديگر سياست گذاري هاي آقاي احمدي نژاد مربوط به مواجه شدن ايشان با يك سري واقعيت هاي اقتصادي است. اگر بخواهيم بي طرفانه نگاه كنين هر رئيس جمهور ديگري هم بود با اين مشكلات مواجه بود.

*خب نحوه برخورد و تعامل با اين معضلات با وجود مشكل ساختاري به هر حال مي توانست تا حدودي متفاوت باشد.

بله. ممكن بود سياست هاي مقتضي از فرد به فرد ديگر يا از گروه به گروهي ديگر متغير مي بود. اما همانطور كه اشاره كردم مسائل متنابهي هست كه همه با آن درگيرند. به طور مشخص فكر مي كنم كه سياستي كه دولت احمدي نژاد پيش گرفته اين است كه با افزايش طرف تقاضا مسائل را پيش ببرند. 

*اين سياست در شرايط فعلي با توجه به رشد نقدينگي و.. چقدر مبناي عقلاني و اصولي دارد؟

ديدگاه ايشان شايد رشد سرمايه گذاري است اما اينكه ما چقدر بتوانيم با اعمال اين سياست ها ، افزايش نقدينگي،تسهيلات و سياست هاي انبساطي در حيطه مالي و پولي به بخش واقعي اقتصادمان هم كمك كرده باشيم جاي بحث دارد.

*چندي پيش آقاي دكتر خوشچهره يكي از همكاران شما كه در جريان انتخابات هم به آقاي احمدي ن‍ژاد نزديك بودند و در زمره چند اقتصاددان نزديك دولت به شدت از سياست هاي اقتصادي دولت انتقاد كردند و ايشان را به مناظره دعوت كردند. چه شد ماجرا؟

ببينيد، تا آنجا كه من به خاطر دارم بحث كلي آقاي خوشچهره مربوط به وعده هايي بود كه دولت در بدو امر به مردم داده بود. به خصوص همان صحبتي كه مصطلح شده است.

*آوردن پول نفت سر سفره مردم!

بله. ريز انتقادات ديگر ايشان را به خاطر ندارم.

*محور اصلي اين انتقادات همين وعده هاي اقتصادي ، بهبود وضعيت معيشت مردم،تاكيد روي "عدالت اجتماعي" و... بود.

اين به ديدگاه آقاي خوشچهره باز مي گردد. ايشان معتقدند با توجه به وعده هايي كه در بدو انتخابات از سوي دولت به مردم داده شد و تاكيد روي "عدالت اجتماعي" سياست دولت در آن راستا كه شعارش را مي داد حركت نمي كند. در واقع پيشنهاد مناظره هم در همين خصوص بوده است. اما به نظر من مشكل،ساختاري تر و فراگيرتر از اين حرفهاست كه ما بخواهيم به اين شكل برخورد كنيم.

*يعني چي؟ به هر حال شعارها و وعده هاي انتخاباتي حداقل به شكل نسبي هم نبايد در دستور كار قرار بگيرد؟

بله، مي توان گفت هر گروهي،هر فردي در دوره انتخابات صحبت هايي مي كند كه به هر حال بايد آنها را با دقت بيان كند چون بعدا مردم و رسانه ها انتظار تحقق آنها را دارند. بايد به ايشان يادآوري كرد كه شما چنين قول هاي داديد و اكنون در اين راستا حركت نمي كنيد. اين طبيعي است.

*در رابطه با سياستي كه دولت در مورد برداشت از  حساب صندوق "ذخيره ارزي" پيش گرفته،نظر كميسيون چه هست؟

در اين خصوص كميسيون هنوز به طور جدي بحث نكرده است اما نظرات اقتصاددانان به طور كلي اين است كه ما بتوانيم ماهيت حساب "ذخيره ارزي" را حفظ كنيم و دولت حتي المكان با سياست هاي انبساطي به افزايش نقدينگي دامن نزند.

*خب سياست جاري دولت چقدر با اين اهدافي كه اشاره كرديد همخواني دارد؟

به هر حال نظرات اقتصاددانان جميعا به اين شكل است كه دولت بايد نسبت به حساب صندوق ذخيره ارزي محتاط تر عمل كند.

*به نظر كميسيون اقتصادي،با توجه به سياست هايي كه دولت آقاي احمدي ن‍ژاد در قبال پرونده هسته اي پيش گرفته اند اعمال تحريم هاي اقتصادي احتمالي از سوي جامعه جهاني بر جمهوري اسلامي چه تاثيري بر ساختار اقتصاد ايران خواهد گذاشت؟

اگر به آنجا برسيم بايد ديد نوع اين تحريم ها به چه شكل است. طبعا اعمال تحريم ها جنبه هاي مختلفي خواهد داشت. اگر بعد اقتصادي را بخواهيم مد نظر بگيريم هم از حيث مالي و هم از حيث بازار كالاها ،واردات و... طبعا اولين كار دولت تنوع بخشيدن به بازارها و منابع اقتصادي خود است. بايد ديد نوع تحريم ها چگونه است و كشورهاي ديگر چه نوع تعاملي با جمهوري اسلامي خواهند داشت.

+ نوشته شده در  Wed 21 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

     

 

 

باز ماندن تیم ملی فوتبال ایران از ورود به مرحله بعدی در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و حذف اين تيم از گردونه رقابت هاي جام جهاني، موجي از سرخوردگي و غم را در ميان طبقات مختلف جامعه ايراني به همراه آورد. سرخوشي از پيروزي و سرخوردگي از شكست در عرصه فوتبال با چنين وسعتي در يك جامعه  نشانه چيست و اصلا چرا؟ جامعه شناسي فوتبال محور گفتگوي "روز" با دكتر سعيد مدني، نويسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعي در تهران است. وي معتقد است كه اين "تب فوتبال" زماني به "حداكثر" خود مي رسد كه در قالب "بحران هويت ملي" خود را نشان مي دهد. « يعني زماني كه تمام توان يك ملت و يك حاكميت در تيم ملي تبلور مي يابد.»

  

 

* آقاي مدني، تب فوتبال در يك جامعه چرا تا اين حد و به اين شكل؟

واقعيت اين است كه در ايران هم مانند هر جامعه ديگري هر چند وقت يك بار مساله اي خاص ذهن جمعيت قابل ملاحظه اي از مردم را به خود مشغول مي كند و مسئولين مربوطه هم بدون هيچ برنامه ريزي و پيشبيني خاصي صرفا به صورت مقطعي سعي مي كنند كه به اين موضوع بپردازند. واقعيت اين است كه فوتبال پديده اي است كه در جامعه ما مخصوصا طي سالهاي اخير خيلي توانسته پتانسيل قابل توجهي را در خود جمع كند. در واقع مي توان گفت هيچ پديده اي مانند فوتبال نتوانسته اينگونه واكنش هاي مثبت يا منفي را در جامعه ما ايجاد كند. فوتبال گروه قابل توجهي از جوانان ما را به خود مشغول كرده است. بحث و مشاجره پيرامون آن بسيار دامنه دار و وسيع است و ارائه تحليل و نظر در سطوح مختلف اجتماعي ديده مي شود و به نوعي باز دامنه مساله را وسيع مي كند. اين وي‍ژگي در مورد فوتبال ناشي از ويژگي هاي خود اين پديده است. فوتبال نسبت به گذشته از حالت يك ورزش خاص با قوانين و چهارچوب هاي يك ورزش فراتر رفته و ديگر نمي شود به عنوان يك ورزش ساده به آن توجه كرد.

*خب اصلا در برخي جوامع مثل كشورهاي امريكاي لاتين فوتبال كاركرد مذهب را پيدا كرده... كاركرد يك آئين...

بله. جامعه شناسان معتقدند در كشورهاي امريكاي لاتين و در برخي كشورهاي اروپايي ورزش جاي خالي مذهب را پر كرده است. يعني رفتارهاي آئيني بروز پيدا مي كند كه اين رفتارها كاملا شبيه رفتارهاي مذهبي است و خيلي هم متعصبانه توسط طرفدارانشان پيگيري مي شود.

*خب اين "پديده فوتبال" در بطن يك جامعه مدرن چطوري تكوين و تحول پيدا كرده؟

فوتبال در يك جامعه مدرن يا در حال توسعه از يك بازي صرف يا يك ورزش معمولي به متن بستر اجتماعي و فرهنگي آن جامعه راه پيدا كرده است. به همين دليل هم امكانات و نيروها و هواداران و موافقان و مخالفاني در حول آن تشكيل مي شود كه دايره تاثيرات آن را روز به روز چه در ايران و چه در ساير كشورها گسترش مي دهد.

*اين كنش ها و واكنش ها نسبت به پديده فوتبال ،امروز،در جوامعي با سيستم هاي توتاليتر و بسته سياسي فرقي مي كند با سيستم هايي كه به طور نسبي به قواعد دموكراسي پايبندند؟

اولا در وهله اول بايد بپذيريم كه فوتبال تقريبا در همه جوامع واكنش هاي را ايجاد مي كند. يعني نمي توان اين پديده را به عنوان پديده اي موقتي با اثرات محدود بررسي كرد. مانند يم سيستم كنش و واكنش از خود نشان مي دهد. اما اين وضعيتي كه ما مشاهده مي كنيم ناشي از ورود متغيرهايي در فوتبال است كه باز ورود اين متغيرها هم جهاني است. در چنين جوامعي اين متغيرها وارد مي شوند.

 

*خب تفاوت جامعه ما با جوامعي با سيستم هايي ديگر چيست؟

تفاوت ما با كشورهاي پيشرفته عمدتا در نوع برخورد با اين وي‍گي هاي جديد يا پديده مدرن فوتبال است.

*لطفا به اين وي‍‍‍ژگي ها كه مي فرماييد اشاره كنيد.

ببينيد در فوتبال مساله تبليغات،فروش كالاها مطرح شده است. همزمان با فوتبال كالاهايي عرضه مي شود و به نوعي پيوندي بين اقتصاد و فوتبال ايجاد شده است. فوتبال تلويزيوني شده است به اين معني كه شايد در زمانهاي خيلي دور فقط در استاديوم ها فوتبال را تماشا مي كردند امروز بين المللي شده است و مساله مجازي شدن فوتبال و توسعه حوزه فوتبال مطرح شده است. شايد تا سالها پيش فقط ساكنين شهر تهران مي توانستند بازي تيم ملي ملي را تماشا كنند امروز در روستاهاي خيلي دور افتاده هم فوتبال را پيگيري مي كنند و يك پيوستگي ذهني بين جامعه و فوتبال ايجاد شده است. اين مساله رسانه اي شدن و تلويزيوني شدن فوتبال دغدغه هايي را براي جامعه بوجود آورده است. مخصوصا كه جنبه هاي هنري هم جذابيت آن را بالا برده است. وي‍ژگي ديگر كالايي شدن فوتبال است. و ويژگي ديگر توليد بازي زيباست. يعني در مواقعي بازي ها شبيه آكروبات بازي و بازي هاي خيلي جذابي است.

*به تفاوتي كه من پرسيدم هنوز اشاره نكرديد.

بله،تفاوت در جايگاه فوتبال است. در كشورهاي پيشرفته علي رغم اين جذابيت هايي كه ايجاد شده فوتبال باز جزئي از اوقات فراقت مردم است اما در جوامع در حال توسعه مانند جامعه ما تمام اوقات فراقت از طريق فوتبال پر مي شود. به دليل اينكه برنامه ريزي خاص اجتماعي براي مردم وجود ندارد در يك مقطع زماني همه مسائل يك جامعه حول فوتبال شكل مي گيرد و حاكميت ها هم طبيعتا از اين مساله استفاده مي كنند.

*اينجا بحث پيوستگي فوتبال با سياست هاي فرهنگي هم مطرح است...

بله،در واقع كاركرد فوتبال در سياست در كشورهاي مختلف متفاوت است و از اين طريق واكنش هاي متفاوتي هم نسبت به آن نشان داده مي شود. اين نگاه سياسي و فرهنگي به فوتبال هم در ساخت قدرت و هم در عرصه عمومي و بدنه جامعه وجود دارد.

*در ساخت قدرت به چه شكل مطرح است؟

در ساخت قدرت زماني كه بزنگاههاي خاص سياسي وجود دارد كه متوليان قدرت قادر به توجيه آن نيستند يا نقاط ضعفي دارند كه هميشه از طرح آن نگرانند از تب فوتبال به عنوان فرصتي استفاده مي كنند كه آن نقاط ضعف پوشيده شود. نگاه كنيد در اوج مسائلي كه جمهوري اسلامي با جهان دارد،در اوج مساله پرونده هسته اي و بحران هاي حول و حوش آن حضور تيم ملي ايران در مسابقات جام جهاني همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده است. از زاويه بدنه اجتماعي هم نگاه به فوتبال از نظر سياسي رنگ خود را دارد.در جوامعي كه مكانيزم هايي براي عرضه نظرات سياسي وجود دارد  مردم آن جوامع نيازي به جستجوي كانال هاي ديگري ندارند. اما در كشورهايي مانند كشور ما كه احزاب وجود ندارد. تشكيل اجتماعات،حتي مسالمت آميز با موانعي خيلي جدي مواجه است و... از فرصت هاي تجمع فوتبال و بسياري اجتماعات ديگر استفاده مي شود براي نشان دادن نوعي اعتراض و واكنش نسبت به شرايط موجود. حتي در مقاطعي نوعي واكنش فرهنگي در برابر سياست هاي رسمي فرهنگي از طريق كارناوال هاي شادي پس از پيروزي تيم ملي در جامعه خود بوده ايم. حاكمان هميشه نگران تبعات حاصل از برد يا باخت تيم ملي فوتبال هستند و تماشاگران هم هميشه چشم انتظار يك فرصت در برد يا باخت!

*مساله ديگر، مساله طرح و پذيرش وسيع يك شايعه است در جامعه ما. مثلا در مورد علي دايي و اينكه رسما گفته شد او مامور امنيتي جمهوري اسلامي بوده و... من حالا كاري به ضريب صحت يا عدم صحت آن ندارم. اما واقعا چطور است كه در يك جامعه شايعه با چنين وسعتي گسترش يافته و به راحتي شايعات پيرامون پيش افتاده ترين مسائل مانند فوتبال هم مورد پذيرش توده مردم و حتي نخبگان آن جامعه قرار مي گيرد؟

ببينيد در هر جامعه اي كه امكان تبادل اطلاعات دشوار باشد شايعه زمينه خيلي جدي پيدا مي كند. حتي نيازي به برگزاري يك مسابقه فوتبال در سطح بين المللي نيست. يك حادثه خيلي ناچيز هم ممكن است برداشت هايي غيرمتعارف را يوجود بياورد. طبيعتا در جامعه ما كه امكان تبادل اطلاعات وجود ندارد بستر مناسبي است براي موج شايعات. فوتبال در جامعه ما نقش ثانويه پيدا كرده است و بهانه اي شده است براي ابراز نظر درباره وضعيت سياسي و اجتماعي موجود جامعه.

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 19 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

     

 

 

جواد جهانگیر زاده،نماینده ارومیه ( آذربایجان غربی) مهمان امروز گپ آخر است. این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اسلامی، می رود سیگار خود را می آورد. آتش می زند با اینکه از روشنفکرانی مانند منوچهر آتشی دل خوشی ندارد! جهانگیرزاده، گرم و صمیمی از زاویه نگاه خود با ما سخن می گوید. هر چند از ورود به مباحث "امنیتی" اجتناب می کند. جهانگیرزاده به تازگی از ارومیه بازگشته است و معتقد است دست هایی پنهان در نا آرامی های اخیر مناطق آذری نشین فعال بوده اند.

*شما جبهه بودید. همرزمان شما همگی دین باور بودند؟

عموما دین باور بودند. در بین بسیجی ها من غیر دین باور ندیدم.تنها برادرم هم شهید شد. مبنای حرکت ما اعتقادات ایدولوژیک بود.

*گمان می کنید جوانان امروز چقدر از زاویه ایدولوژیک ،منظورم  بعد دگماتیسم قضیه هست،به جهان نگاه می کنند؟

من معتقدم نگاه ایدئولوژیک مثل یک طیف است. من معتقدم امعه ما هنوز ایدولوژیک هست و جوانان امروزی ما هم به مسائل ایدولوژیک نگاه می کنند اما سطح امروز با سطح آن روز تفاوت دارد.

*چه تفاوتی مثلا؟

ما عموم مسائل خودمان را از زاویه ایدولوژی نگاه می کردیم. رفتارهای فردی،اجتماعی، اقتصادی و... امروز تفاوت عمده به وجود آمده است.

*جمهوری اسلامی یک سیستم پیشا سرمایه داری است؟

نه.

*چرا؟

چون در نظام سرمایه داری اولین مبنا آزادی سرمایه است.در جامعه ما محدودیت هایی برای آزادی سرمایه وجود دارد. در سرمایه داری بحث رابطه کارگر و کارفرما با وضعیتی که در کشور ما وجود دارد متفاوت است.

*یعنی اینجا عادلانه است؟

بله. در سرمایه داری نگاه برخورداری از امکانات عموی وجود ندارد. ما در آرمان و عمل با سرمایه داری متفاوت هستیم.

*جمهوری اسلامی اساسا چپ و راست دارد؟

من اینجا فرمایش رهبر بزرگوار انقلاب را بیان می کنم. آنچه که در جامعه ما به عنوان چپ و راست مصطلح شده واقعی نیست.

*خیلی ها این را می گویند!

بله،رهبری هم این را می گوید.

*چپ به معنای کلاسیک و تاریخی آن یعنی مارکسیست،خب چرا یک بخش از حاکمیت را که مثلا در دوران جنگی دولت آقای موسوی اقدامات خاصی برای مقابله با بحران حاکمیت انجام دادند بعضی ها چپ اطلاق می کنند؟

 

بله. چپ باید به معنای کامل چپ باشد. هم الگوهای اقتصادی،هم الگوهای سیاسی و فرهنگی آن. نمی شود در سیاست بین الملل راست بود اما در سیاست داخلی چپ بود. نمی شود به اقتصاد باز معتقد بود بعد حرکت دیگری انجام داد. طبیعی اسن آنچه که در جامعه جهانی مصطلح است افراد چپ کسانی هستند که به عدالتخواهی بیشتر معتقدند و در برابر نظام بازار آزاد می ایستند. به نظر من تحلیل رهبری در این زمینه بسیار جامع است.

*به خاطر دارم،چندی پیش وقتی جایزه ای در مراسم دولتی"چهره های ماندگار" به منوچهر آتشی اهدا شد،شما یکی از فعالترین چهره هایی بودید که نسبت به این امر شدیدا معترض شدید و افتادید دنبال امضا جمع کردن. حالا چرا انقدر ناراحت شدید؟

ببینید،منوچهر آتشی را از سالهای دور می شناختم. جمهوری اسلامی اگر بنا هست تجلیلی از هنرمندان کند باید نگاه ملی و فرهنگی داشته باشد.

خب؟

در جریان تمجید از آقای آتشی با توجه به پیشینه ایشان به نظ می رسد که این تمجید از سوی جمهوری اسلامی توجیهی ندارد.

*آثار آتشی ملی نبود؟

چرا. اما آیا کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران با نگرش فرهنگی که دارد و من هم در آن فرهنگ بزرگ شدم،آیا اجازه دارد از کسانی تجلیل کند که در مجموعه آثار آنها تعارضات اسای با آرمانی که من می بینم وجود دارد؟

*این "آرمانی که می بینید" چه هست؟

آرمانی که منتج از نگاه امام است.

*روشنفکرانی مانند آتشی در پیروزی انقلاب نقشی داشتند؟ در مبارزه با رژیم سابق...

بله. من معتقدم داشتند. اما آیا این توجیه جدی برای پاسداشت و نکوداشت آنها است؟

*نیست؟

ما بخشی از نگاه ایدولوژیکمان باید با آنچه در تاریخ رخ داده منطبق شود. در تاریخ اسلام مشاهده می کنیم افرادی را که در زمان پیامبر مورد قبول بودند اما بعدا مورد نقد قرار گرفتند.

*احمدی نژاد که برد تعجب نکردید؟

من این دوره را دوره اصولگرایان می دانستم.

*در مورد پیروز احمدی نژاد؟

در این مورد گمانه زنی ها متفاوت بود.

*گفتید اصول گرا،بقیه چی؟ یعنی اصول ندارند آنها؟

نه. آنچه که به عنوان اصول و مبناها گفته می شود در یک نگاه وسیع همه را در بر می گیرد. اما میزان نزدیکی به آن اصول و مبناهایی که امام مشخص کردند و رهبری امروز آنها را راهبری می کنند مد نظر است.

*خب خیلی از افرادی که به "اصلاح طلب" مشهورند همان "خط امامی" ها هستند. خیلی بیشتر نزدیک بودند به ایشان...

طبیعی است که برخی از این دوستان نسبت به مبناهایی که امام گفتند امروز در فاصله آشکاری قرار گرفته باشند.

*از شکست فاحش اکبر رفسنجانی تعجب کردید؟

زمانی که بحث ورود آقای هاشمی به انتخابات مطرح شد با توجه به هوش سیاسی بالای ایشان معتقد بودم که ایشان وارد صحنه نمی شوند. ایشان در انتخابات مجلس ششم یک بار مورد داوری مردم قرار گرفته بودند! کاری ندارم درست بود یا خطا...بسیاری از افرادی که با ایشان کار کردند مورد نقد جدی مردم قرار دارند.

*جوان امروزی که از دموکراسی و حقوق بشر و... سخن می گوید چقدر می تواند نقش آفرین تحولات آتی باشد؟ همانطور که بنیان گذار جمهوری اسلامی هم گفتند هر نسلی می تواند تصمیم پدرانش را عوض کند...

طبیعی است که هر نسلی اختیار این تجدید نظر را دارد و به نظر من تجدید نظر هم حد و اندازه خود را دارد. نمی توان در همه اصول و مبناها تجدیدنظر کرد.

*اگر خواهان حرکت به سوی سکولاریته شدن جامعه باشند چی؟

من بر مبنای گمان ها و حدس ها حرف نمی زنم.

*مردم نگران دین خودشان نیستند؟ آلوده شده به سیاست...

نه. ببینید امام فرمودند آن بخش پدرسوختگی سیاست را به کسانی که علاقه مند به این حوزه هستند واگذار می کنیم. اما به ما فرمودند که دین برای آبادانی دنیا و آخرت آمده است.

*وقتی می بینید که یک روحانی در خیابان زیر باران تند یا آفتاب شدید ایستاده و مردم حاظر نیستند سوارش کنند،چه فکر می کنید؟

من خودم اگر یک روحانی را کنار خیابان ببینم،حتما سوارش می کنم.

*من نگفتم شما. مردم!

من معتقدم این کار را انجام می دهند. شاید من از یک شهر به نسبت شهر شما، کوچکتر، آمدم و در آنجا علایق مذهبی مردم بسیار زیادتر است.

 

+ نوشته شده در  Mon 19 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

            

 

 

سه روز پس از انتشار نامه 50 اقتصاددان كشور به رئيس جمهور اسلامي و هشدار آنها نسبت به ادامه روندهاي جاري در اقتصاد بيمار ايران،دكتر مهدي تقوي،يكي از امضا كنندگان اين نامه در گفتگو با "روز" از وضع اقتصاد ايران كه "هر روز دارد بدتر مي شود" و از لزوم تشكيل شوراي اقتصاددانان براي ارائه نظرات علمي خود به دولت در اين زمينه مي گويد. اين استاد دانشگاه و اقتصاددان ايراني كه صاحب آثار متعددي در رابطه با "اقتصاد كينزي" در كشور است از رنجش اقتصاددانان كشور مي گويد وقتي كه رئيس جمهور اسلامي درباره هشدارهاي مكرر با عدد و رقم آنها گفت :« اين فرمول ها به درد نمي خورند!»

" *آقاي دكتر تقوي، دليل تدوين و انتشار نامه ۵۰ اقتصاددان به رئيس جمهور در برهه فعلي چه بود؟

ببينيد وضع اقتصاد ايران هر روز دارد بدتر مي شود. اين وضع ناشي از انباشت سياست هاي نامناسبي است كه پيش از اين اتخاذ شده است. آقاي احمدي ن‍‍ادد هم گويا در يكي از سخنراني هايش گفته است اين فرمول ها به درد نمي خورند! به يك سري از دوستان بر خورد. در ميان نمايندگان مجلس يك سري اقتصاددان هست كه همگي در يك خط فكري قرار دارند.

*چه خط فكري؟

اقتصاددان اسلامي! مثل نادران و خوشچهره و توكلي و.... ما مي گوييم شما وقتي فقط در يك خط فكري باشيد و همه تصميم گيري ها هم توسط شما صورت بگيرد ضريب خطا بالا مي رود. بايد بيايند و به اقتصادداناني كه طور ديگري فكر مي كنند هم ميدان دهند. همفكري صورت گيرد تا بهترين سياست را براي بهبود وضع اقتصاد كشور اتخاذ كنند. ما ايراني هستيم ديگر،روحيه كار جمعي در ما ضعيف است!

*انگيزه نوشتن اين نامه چه بود؟

مي خواهيم بگوييم آقاي رئيس جمهور در تصميم گيري هاي اقتصاديت از اين بچه هاي دانشگاهي هم كمك بگير. با اينها مشورت كن. نظرات آنها را جويا شو!

*دكتر،عملكرد دولت قاي احمدي ن‍اد را در طول اين نه ماه چطور ارزيابي مي كنيد؟

ببينيد اين پرسش شما را قبلا هم از من كرده اند. دولت احمدي ن‍ژاد نه ماه است سر كار آمده. اين سياست هايي هم كه حالا به درست يا غلط پيش گرفته است در كوتاه مدت جواب نمي دهد. بنابراين اينكه شما بگوييد اين وضع وخيم اقتصادي را فقط دولت احمدي نژاد بوجود آورده است غلط است.

*خب؟

ببينيد همان زماني كه مجلس شروع كرد به كاهش بودجه طرح هاي عمراني من اولين كسي بودم كه ايراد گرفتم و گفتم اين طرح هاي نيمه تمام هزينه هاي سوخت شده است. پول را خرج كرده ايد بدون آنكه بازدهي از آن بگيريد. بهتر بود كه هزينه هاي عمراني دولت توسط مجلس تصويب مي شد.

*دولت متتم بودجه ای را تصویب کرده. کارساز است؟

حالا هم اگر متتم بودجه اي كه دولت به مجلس داده است تصويب شود احتمالا وضع اقتصاد کشور بهتر می شود.

*حالا اقتصاددانان کشور چقدر امید دارند که دولت هشدار آنها را جدی بگیرد؟

اینکه دولت بیاید با اقتصاددانان مشاوره کند یک امر ضروری است. دولت باید بیاید ببیند که این گروه اقتصاددانان قبلا چه گفته اند. امروز چه گفته اند. کسانی را که گمان می کند حرف درستی می زنند را برای مشورت کردن انتخاب کند. به هم به نفع مردم و هم به نفع خود دولت است.

*آقای دکتر در طول این بیست و هفت سال جمهوری اسلامی اگر بخواهید در زمینه سیاست های اقتصادی نمره قبولی نسبی به یکی از این کابینه ها بدهید کدام را انتخاب می کنید؟

کابینه مهندس میرحسین موسوی.

*چرا موسوی؟

برای اینکه واقعا اقتصاد را طوری اداره کرد که با وجود جنگُمردم حداقل ها را داشتند. آن هم به این دلیل بود که آقای موسوی از گروههای مختلف نظر خواسته بود.

*ولی کابینه مهندس موسوی دهه مشهور شصت بود و آن وقایع سیاسی که... کدام گروههای مختلف؟

نه. ببین منظورم گروههایی که کار سیاسی می کردند نیست. گروههای اقتصادی مختلف. متوجهید؟

*یعنی مثلا کوپنی کردن اقلام مصرفی مردم را اقدام مثبت موسوی عنوان می کنید؟

آن سیستم کوپنی سیستم کشورهای سوسیالیستی است دیگر. حالا یکی آن وسط توده ای سابق بوده گفته بیایید از تجارب کشورهای سوسیالیستی بهره بگیرید...

 

+ نوشته شده در  Sun 18 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 

 

بیش از دو هفته و شاید کمی این ورتر و آن ورتر (حدود ۱۵ روز)از بازداشت یاشار قاجار و عابد توانچه،دو فعال دانشجويي دانشگاه اميركبير كه مواضع سياسي خود را نيز بر خلاف بسياري فعالان اين عرصه بارها،روشن و شفاف بيان كرده اند مي گذرد.آنها در برهوت آرمان کشی یک نسل یقین دارند که جهانی دیگر ممکن است و یگانه راه ممکن کردن آن را نیز یافته اند.آنها برای راه خود تاوان می دهند.در كنفرانس مطبوعاتي اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجويان پلي تكنيك به صراحت عنوان شد كه در ابتدا وضعيت عابد توانچه و ياشار قاجار را از طريق نهادهاي داخل حكومت پيگيري خواهيم كرد كه در صورت به نتيجه نرسيدن، از سازمان‏هاي جهاني حقوق بشري كمك خواهيم خواست.  تا به حال حتي يك كلمه از تكاپوي اين بچه ها در اين خانه اندك مجال ننوشته ام. اكنون اين يك كلمه را مي نويسم چون نگرانم. در يك نگاه اجمالي بر آشنايان هويداست كه با حركتهايي ناسنجيده و راديكال از آن دست همگون نيستم. هر چند كه به دوستان ناديده نازنينم نقدهاي فراوان است اما حركت آنها قطعا نابجا و ناسنجيده و راديكال از آن دست در برهه خاص فعلي نمي تواند كه ارزيابي شود. شايد راديكال باشد اما نه ناسنجيده و نا به جا و البته نه از آن دست... باري، به شدت نسبت به وضعيت اين بچه ها نگران هستيم و گويا كاري نيز از دست روزنامه نگاران و فعالان نهادهاي مدني مانند عرصه هاي ديگر بر نمي آيد. آنها كه اينگونه راه دولتمداري پيش گرفته اند آيا هرگز نيم نگاهي به تجربه تاريخ معاصر ميهن ما انداخته اند. شايد كه اين كار را كرده اند. بارهال و بارها هم . اما نتيجه را آنگونه استنتاج كرده اند كه خود خواهان آنند. تكاپوي جنبش دانشجويي ايران و حركتي كه امثال عابد و یاشار پرچمدار آن شدند با همه كمي ها و كاستي ها و ناپختگي هاي خاص خود ،ربط چنداني به اين دولت و آن دولت و اين مقطع و آن مقطع زماني خاص البته كه ندارد. ريشه هايي استوار دارد در روزهايي كه دانشگاه سمبل حركت بود و مقاومت و اين بار نيز چون تمامي رسوم پيشين، اين بچه هاي ما هستند كه در فضايي منقبض بار ديگر مي خواهند تا طرحي نو  در اندازند. آنها دانشجو هستند. دانشجوياني با راه و اصول مشخص و مطالبات روشني كه  حتي مصلحت دولتمداران را نيز مد نظر دارند. مصلحت ايران را در اپتدا و حضورشان نفي همه آن چيزي است كه بر ايران و ايراني مي رود. همين! آنها اكنون آن سوي ميله ها هستند. انگار غبار فراموشي گرفته است خاطره شان را.مي بينم آنها را كه در سلول انفرادي سرود مي خوانند. پس هستند. به كدام جرم؟

+ نوشته شده در  Thu 15 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

           

 

 

اين نام چسان وسوسه بر انگيز است. چه طنيني دارد.نه!، اين تصوير را پايابي متصور نيست.... اين نگاه را و اين حضور را... صدايي است و نجوایی و آوایی و شاید که فریادی از ديروز،از اكنون و براي فردا،فردای فرداها. بيا جلو و شمع ها را فوت كن. آماده براي رزم فردا.تولدت مبارک رفیق "چه"...

آموختیم که به تو عشق بورزیم
از بلندای تاریخ
جایی که خورشید شهامتت
تو را به مرگ نزدیک می سازد.

در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا

دستان قوی و پرافتخارت
تاریخ را ورق می زند
زمانیکه تمامی سانتا کلارا
با هوشیاری ناظر تواند.

در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا

تو با خورشید بهاری
آمدی که شعله بر سوز سرما زنی
با شعله لبخندت پرچم آزادی را برپا کردی
در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا
عشق انقلابی تو
تو را به اعمال جسورانه نوینی رهبری می کند
جائیکه مقاومت و پایداری،
سلاح آزادیبخش تو را انتظار می کشد.
. در اینجا حضور «صراحت و شفافیت » دلگرم کننده ات
برجاست
فرمانده چه گوارا
ما راهمان را ادامه خواهیم داد
با هم بدنبال تو
و مثل فیدل، ما هم می گوئیم
فرمانده جاودانه

+ نوشته شده در  Wed 14 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

                    

 

 

 

 

 

 

 

 

٤ روزنامه نگار ديگر در ايران دستگير شدند

دوشنبه ٢٢ خرداد ماه روزنامه نگاراني که تظاهرات زنان در تهران را تحت پوشش خبری قرار مي دادند، مورد ضرب و شتم نيرو های انتظامي و امنيتي قرار گرفتند. ژيلا بني يعقوب، بهمن احمدی امويي روزنامه نگاران با سابقه و سرشناس و ترانه بني يعقوب روزنامه نگار و وبلاگ نويس بازداشت و به محل نامعلومي انتقال يافتند.

 

گزارشگران بدون مرز اين سرکوب وحشيانه و دستگيری روزنامه نگاران را محکوم و خواهان آزادی فوری روزنامه نگاران دستگير شده است. ما از موج جديد دستگيری روزنامه نگاران در ايران نگران هستيم و به آن  اعتراض داريم.  طي يک ماه گذشته دوازده روزنامه نگار در ايران زنداني شده اند.

 

قرار بود فعالان حقوق زنان در تهران "برای احقاق حقوق خود و لغو قوانين تبعيض آميز با شعارهايي چون ما زنیم، انسانیم، اما حقی نداریم و حقوق زن حقوق بشر است" تظاهرات مسالمت آميزی برگزارکنند. اين گردهم آيي در همان آغاز به شکل وحشيانه ای توسط نيرو های انتظامي سرکوب شد. ژيلا بني يعقوب، بهمن احمدی امويي، ترانه بني يعقوب و ليلي فرهاد پور در ميدان هفت تير تهران محل تظاهرات بازداشت شدند. ماموران نيروی انتظامي و وزارت اطلاعات بشکل غيرقانوني و بدون توجه به کارت خبرنگاری اين روزنامه نگاران، آنها را بازداشت کردند.  ليلي فرهاد پور چند ساعت بعد آزاد شد اما سه روزنامه نگار روزنامه ی سرمايه را به محل نامعلومي انتقال دادند.

ماموران امنيتي و نيروی انتظامي برای جلوگيری از برگزاری اين تظاهرات از هفته ی پيش با تلفن و احضار به دادسراها ی انقلاب به تهديد و آزار برخي از روزنامه نگاران زن که آنها را متهم به سازماندهي اين تظاهرات کرده بودند. اقدام کردند. از جمله فريبا داودی مهاجر روزنامه نگار و رئيس انجمن روزنامه نگاران جوان در روز ٢٢ خرداد ماه به دادسرای انقلاب احضار و از ساعت  ١٠ صبح تا ٨ شب مورد بازجويي قرار گرفت.

 

از سوی ديگر ابوالقضل وصالي مدير مسوول روزنامه ندای آذرآبادگان در تاريخ  ١٦ خرداد ماه با صدور قرار کفالت از سوی شعبه شش بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تبريز روانه زندان شد. يک هفته پيش از بازداشت آقای وصالي روزنامه ندای آذرآبادگان توقيف و دفتر اين روزنامه توسط ماموران انتظامي تعطيل شده بود. اين روزنامه در سالهای اخير چندين بار توسط قوه قضاييه توقيف و دادگاهي شده است.

 

 

با ١٦  زنداني، ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان در خاورميانه است

 

..................................................................

 

شهلا انتصاری ساعت ده امشب آزاد شد.

 

+ نوشته شده در  Tue 13 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

             Women in  IRAN  -تجمع زنان

 

 عکس ها از وبلاگ آرش آشوری نیا (کسوف)

 

درست ساعاتی پس از برخورد به شدت خشونت آمیز با تجمع زنان و مردان  در میدان هفتم تیر در اعتراض به قوانین ضد زن در حکومت دینی ایران دو تن از نزدیکان حلقه همفكران رئيس جمهور اسلامي  ضمن ابراز بي اطلاعي مطلق از وجود چنين تجمعي نسبت به انگيزه هاي اين تجمع ها "ابراز ترديد" مي كنند .رفعت بيات و نسرين سلطانخواه، يكي عضو فراكسيون زنان مجلس اسلامي و ديگري عضو شوراي اسلامي شهر تهران، نظر خود را نسبت به موقعيت زن امروز ايراني با "روز" در ميان گذاشته اند.

*رفعت بيات: مجلس به ما راي نداد

*خانم بيات،چرا در انتخابات هيات رئيسه مجلس،زنان نماينده تحرك چنداني نداشتند؟

چرا نداشتند؟ مگر شما روزنامه نگار نيستيد؟

*خب، چي شد؟

خانم ها همه فقط دوازده نفرند. يك نفر هم از طرف فراكسيون كانديدا داشتيم. آقايان حدود پنجاه و هشت تا راي دادند. خب مجلس راي نمي دهد ما چي كار كنيم؟

*يعني فضاي مجلس هفتم خيلي مردسالار است؟

هر چي هست راي نمي دهد. شايد هم مردسالار است. به هر حال ما مقصر نيستيم. مشكل مجلس است كه به زنان راي نمي دهد. آنها كه راي نمي دهند مقصرند.

*دقيقا. حالا تحليل خودتان از اين رفتار چه هست؟

من تحليل ندارم. خب راي نمي دهند.

*خب لابد يك دليلي دارند.

راي نمي دهند ديگر. شما از آنها كه راي ندادند بپرسيد. جلوي آقايون را بگيريد و بگوييد چرا راي نداديد؟

*شما به عنوان عضو فراكسيون زنان مجلس،به ما بفرماييد چقدر اين فراكسيون براي حقوق زنان در مجلس هفتم تلاش كرده است؟

مسائل حقوق زنان را در مجلس توسط طرح ها و لوايح پيگيري كرده ايم. براي توانمند سازي،ارتقاي سطح آموزش،اشتغال،فعاليت هاي اقتصادي مانند تعاوني ها و حتي به زنان خودسرپرست و بي سرپرست توجه خوبي شده است. اگر مشكلات حقوقي هم وجود داشته باشد صاحب نظران مي توانند با مجلس در ميان بگذارند.

*گمان مي كنيد نياز زن امروز ايراني چه هست؟

زندگي با آرامش و آسايش.

 

                Women in  IRAN  -تجمع زنان

 

 

 

*نسرين سلطانخواه: نص صريح دين

*زن ايراني امروز چه نيازها و كمبودهايي دارد به نظر شما؟

اين پرسش شما خيلي كلي است. جواب كلي هم دارد.

*بله،به هر حال برآيند مشترك خواسته هاي مشخص زنان ايراني در طبقات مختلف اجتماعي در سال هشتاد و پنج به نظر شما چه هست؟

يك زن در وهله اول به عنوان يك انسان انتظار دارد صرف نظر از جنسيتش به او توجه شود. در عرصه هاي اجتماعي،سياسي و اقتصادي بايد بر اساس شايسته سالاري عمل شود.

*موقعيت زن ايراني بعد از انقلاب چه تعقييري كرد؟

اگر زمان قبل و بعد از انقلاب را با يكديگر مقايسه كنيم مي بينيم كه زنان ايراني به جايگاه واقعي خودشان بيشتر نزديك شدند. در قبل از انقلاب تعداد محدودي از زنان در اجتماع فعال بودند. آنها به شيوه غربي در جامعه حضور داشتند. اكثريت زنان ما خانه نشين بودند و در جامعه حضور نداشتند  و به واسطه اين انقلاب اسلامي بود كه مي بينيم روز به روز هر چه زمان مي گذرد  زنان ما جايگاه واقعي خودشان را پيدا مي كنند.آنها ابزار و وسيله نيستند و سطح شعور و آگاهي هاي اجتماعي و سياسي زنان ايراني بالا رفته است.

*اين افزايش سطح آگاهي هاي سياسي و اجتماعي كه شما هم به حق به آنها اشاره كرديد موجب به ياد آوري حقوق اپتدايي آنها و البته انباشت خواست هايي ديگر هم شده است كه اين مطالبات با بسياري از قوانين جزايي جمهوري اسلامي در تناقض قرار گرفته است. چه راهي براي عبور از اين بن بست وجود دارد؟

ببينيد،يك سري چيزها نص صريح دين اسلام است كه روي آنها جاي بحثي نيست.

*نيست؟

خير. اينها احكام ثانوي نيستند. احكام اوليه اسلامند و نص صريح قرآن.

*مساله قانون ارث چي؟

قانون ارث جزو آيات صريح قرآن است. ولي برخي ديگر از قوانين را با توجه به شرايط با فقه پوياي شيعه مي توان به روز كرد.

*در مورد قانون "حجاب اجباري" چي؟

حجاب هم جزو اصول دين اسلام است.

*يعني جزو "احكام اوليه" كه اشاره كرديد هست؟

بله. در  قرآن صريحا در مورد حجاب آياتي وجود دارد.

                    Women in  IRAN  -تجمع زنان

+ نوشته شده در  Tue 13 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

«ای زن، اي حضور زندگي / به سر رسيد زمان بندگي.. جهان ديگري ممكن است...آري،آري، جهان ديگري ممكن است هر چند كه نخواهند و بخواهند كه نگذارند. اين حركت،حركت يك روز نيست. نه ماه و نه سال... يكصد سال آزگار جستجوست.. بدانيد شمايان! سركوب وحشيانه تجمع امروز زنان و مردان در اعتراض به قوانين زن ستيز در ميدان هفت تير جاي سخني را باقي نمي گذارد. زناني غول پيكر با باتوم و آمادگي براي هر نوع... اينها "پليس زن" هستند؟! صحنه هايي كمدي و چقدر غم انگيز،غم انگيز،غم انگيز... من در صفحه بالا بلند تاريخ يكصد ساله معاصر ميهنم حوادث تماشايي را به نظاره نشسته ام. چه تلخ. چه گس. چقدر غم انگيز... بايد گريست؟!... در بخش پیوندها بخوانید.

 

 

 

 

 

این عکسها را در وبلاگ آرش آشوری نیا (کسوف)  ببینید. نگاه کنید!... نگاه.. نگاه.. ن... گ... ا... ه...

 دستگیری های گسترده در تجمع زنان - اسامی گروهی از بازداشت شدگان

امروز دوشنبه ۲۲ خرداد ماه، تعدادی از فعالان سیاسی و فرهنگی مدافع حقوق زنان در پی برگزاری تجمعی در میدان هفت تیر تهران دستگیر شدند.
فعالان حقوق زنان پیش از این در اطلاعیه ای اعلام کرده بودند که در روز دوشنبه ۲۲ خرداد، تجمعی در میدان هفت تیر برگزار خواهند کرد که به دلیل مسالمت آمیز بودن نیازی به مجوز وزارت کشور ندارد.
در پی صدور این فراخوان تعدادی از فعالان به دادگاه احضار و تعدادی از جمله خانم شهلا انتصاری امروز در منزل خود و پیش از حضور در مراسم دستگیر شدند.
به گزارش بخش خبری واحد اطلاع رسانی کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی و به نقل از شاهدان عینی، نزدیک به ۶۰ تن در این تجمع دستگیر و تعدادی از آنها به زندان اوین منتقل شدند. افراد زیر از جمله دستگیر شدگان این تجمع می باشند: سیمین بهبهانی نویسنده و شاعر ، علی اکبر موسوی خوئینی دبیر کل سازمان ادوار تحکیم و سمیرا صدری عضو شورای این سازمان، نوشین احمدی خراسانی فعال حقوق زنان، ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار، لیلی فرهادپور روزنامه نگار، سیامک طاهری روزنامه نگار، بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار، بهاره هدایت ‌دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت، شهره کشاورز و اعظم الهامی فعال حقوق زنان و کودکان از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه، زهرا حیات غیبی، معصومه لقمانی، دانشجوی دانشگاه الزهرا، امین قلعه‌ای، دانشجوی دانشگاه اصفهان، عاطفه یوسفی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شریف، علی روزبهانی دانشجوی دانشگاه شریف، لیلا محسنی دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، وحید میر جلیلی دانشجوی دانشگاه شریف، دلارام آرامفر دانشجوی دانشگاه تهران، شیوا نهاوندی دانشجو و فعال حقوق بشر، سهیلا سیادتی و منصوره مقدسی.
تعدادی از بازداشت شدگان از صبح امروز چند بار به صورت تلفنی مورد تهدید قرار گرفته اند تا در تجمع شرکت نکنند.
گفتنی است که برای نخستین بار ماموران پلیس زن با استفاده از باتوم با تجمع کنندگان درگیر شدند که عده ای به شدت آسیب دیدند.

 

 

 

               

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 12 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

 

     

 

                                    

 

 

 

 

« به یاد تو و به نام تو،ای همه تو ،به زودی خواهم رفت. و به یقین نه جای اندوه است،نه شادی. حادثه ای است طبیعی و ضروری. محمود اعتمادزاده، فرزند زمین به مادر پیوست.آمد مگسی پرید و ناپیدا شد. با درود و بدرود. به آذین.»

 

                                           

 

 

این، متن وصیتنامه "م.الف.به آذین" بود که در نیمه روز یازدهم خردادماه آن هنگام که گرد هم آمدیم تا پیکرش را به زمین سرد امانت دهیم توسط فرزندش کاوه به اطلاع یاران رسید.« توصیه اکید به آذین این بود که جلسات آنچنانی ،یعنی جلساتی که مرسوم هست به هیچ عنوان برای ایشان برگزار نشود. ساده ترین حالتی که ما توانستیم اجرا کنیم و احساسات دوستان را نیز رعایت کنیم این بود که بدون اطلاع رسانی رسمی  بر مزار او جمع شویم،که جمع شدیم. جلسه ای تحت عنوان ترحیم یا مسجد یا چیز دیگری در میان نخواهد بود.» رها شد و تمام. باری،او در آخرین رویاهای خود با آن نیروی آفریننده که کهکشانهای خود،این نطفه خدایی را در درون شب می افشاند یکی گشت.« آنچه در جان ما ثبت شده است،همین خود سرنوشت است.با زندگی ما،با مرگ ما،به تحقق می پیوندد. و خدا کند که من باز بتوانم آنقدر زنده بمانم که جانم را در راه آن فدا کنم! دست کم،می دانم که کسان من خواهند دانست جانشان را با همان شادی فدا کنند که من امکان دارد بکنم. من،مرده یا زنده،در آن شرکت خواهم جست...»آری به آذین، از سنگ خون می چکد.زنده است! مقابل درب اصلی بیمارستان آراد یاران گرد هم آمده اند. یک سو محمد علی عمویی و دیگر سو هوشنگ ابتهاج. یک سو زمین، سوی دیگر خدا و این جان شیفته ماست که وصیت کرد هیچ مراسم ترحیمی برای او برگزار نشود و در مراسم خاکسپاری نیز تنها خانواده و دوستان نزدیک حضور داشته باشند. کسانی آمده اند تا شاید که رد پای او شوند.« ما نیز روی محبوبان خود خواهیم گذشت.ما  نیز در واپسین نبردشان شرکت خواهیم جست... اینک با هم راه می سپاریم.یک رودخانه ایم...» و نام آنت رولان، آنت به آذین، "رودخانه" بود. آنت ریوی یر!، از آن نسل زنان پیشتاز که ناگزیر گشت به دشواری،با پنجه در افکندن با پیشداوریها و کارشکنی همراهان مرد خویش راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند. از آن پس پیروزی به بهای کوششی جانانه به دست آمد... « رودخانه هستی،رودخانه آفریده ها،رودخانه اعصار،که از پهلوی تند شیب کوه مارپیچ بالا می رود.» حالا جان شیفته آن سوی قله هاست. آن بالای بالا،پاک در ژرفا،در آن سوی قله ها،گرداب اقیانوس آسمان...» به طرف بهشت زهرای تهران راه می افتیم. هیچ کس خبردار نیست. هیچ کس را خبردار نکرده اند. کاوه، حتی در گفتگو با خبرگزاری ها وقتی از او درباره زمان تشییع پدرش پرسیده شد گفت که هیچ چیز معلوم نیست.این همان زمانی بود که همه چیز معلوم بود و یاران در تدارک برگزاری مراسمی در حداقل ممکن بودند. آنگونه که او خواسته بود. آمبولانس راه می افتد. اشک سیل می شود. و ما پشت آمبولانس. روزهای آغاز تعطیلاتی چند روزه تو را زودتر از خیابان های خلوت تهران به بهشت زهرا می رساند. مقصد،بهشت "بی بی سکینه" آن سوی شهر کرج در جاده قزوین است. حالا به بهشت زهرا رسیدیم برای انجام مراسم شستشو. منتظر می شویم. او را دارند شستشو می دهند. پاکش می کنند. از چه پاکش می کنید شما ای...پاسدارندگان مرگ... او پاک است! پاک پاک. اینجا دیگر رهایش کنید! سالن انتظار غسالخانه پر است از عزاداران. هر کس عزایی گرفته است برای مرده اش و این به آن می گوید مرده اش عمر پرباری داشت. مرده ها همه با همند اینجا. به آذین تو کجایی بین این همه. تو که مرده نیستی. می خواهم بیرون کنم آنها را. اما آنها مردمند. و مگر تو برای آنها نبود که دویدی و شعله شدی و قطره قطره آب... چه کردند!  چه کردند با تو آنها! آنها اما مردم نبودند.. نامردمان... بهشت زهرا الکترونیکی شده حالا. توسعه پیدا کرده خیلی و ماشین های نعش کشش بنز شده اند...تلویزیونی با صفحه مسطح نام متوفیان و محل دفنشان را یک به یک بر صفحه ظاهر می کند و می برد. مثل تابلوی گیت ورود و خروج فرودگاه که می نویسد فلان پرواز نشست ، فلان پرواز بلند شد و آن یکی استند بای است. ایستاده ایم و منتظر لحظه فرود  به تابلو چشم دوخته ایم. هی اسم می آید. هی اسم می رود. بروید بروید کنار همه تان. اشک می آید. چشم تار می شود.نام:محمود.فامیل:اعتمادزاده. محمود اعتماد زاده!   او پاک شده است حالا. سپید پوشش کرده اند با دو گره این سو و آن سو. برای اولین بار است که پیکری را بر دوش می برم. دوست جوان هم سن و سالی یک سو و دیگر سو جعفر کوش آبادی و یارانی چند. بلندش می کنیم و می آییم در خیابان شلوغ رو به روی غسالخانه. یکی شروع می کند. نه! از این چیزها نگویید. نه! سکوت کنید. او به آذین است. حرمتش نشکنید. سکوت. تا آمبولانس می آییم. ترمه را به روی پیکرش می کشیم. هیچ کس. هیچ چیز. چند نفر تنها اینجا هستند. یک به یک خم شده و بر سرش بوسه می زنند. « رودخانه به سوی دریا روان است... بی آن که هیچ ساکن باشد!زندگی که گام می سپارد... رو به پیش!جریان،حتی در مرگ،ما را با خود می برد.. حتی در مرگ ما پیش خواهیم بود...» سوار آمبولانس و حرکت به سوی منزل آخر. اینجا جمعیت بیشتری آمده اند. گور آماده شده است. باز هم به دوشش می گیریم و می آوریمش. قطاری از جمعیت پشت سر او روان است. یکصدا : درود بر به آذین. یار، حالا آنجاست. مچاله شده است. مچاله اش کرده است یاد و یاد و یاد. سلانه سلانه خود را می کشد. وداع کن با به آذینت. بالای سرش ایستاده و همسرش را نگاه می کند. یادت هست آن میز گرد؟همان میز گرد وسط حال؟ چقدر تو تکاپو کردی و شاید کمتر کسی بداند که چقدر دشوار بود همسر به آذین بودن. و تو تا پایان راه با او آمدی... همراه،همیار... بی لحظه ای که حتی بیفتی و وقتی آذین کاوه رفت تو هم چقدر شکستی... صدا اوج می گیرد. شیون و زاری تا خدا. گوری باریک که کنده شده است. می بینمت که داری می دوی. چقدر می دوی تو به آذین. آرام و قرار نداری... می دوی تا نویسندگان میهن کانون داشته باشند. می نشینی. می خوانی،می بینی،می نویسی و هی می نویسی... مردم، نامه ات می کنند. نامه مردم می شوی با "ژان کریستف"،با "جان شیفته"،با "زمین نو آباد"و "مهمانی آقایان"... یک لحظه آرام وقرار نداری در شب های شعر گوته تا روشنفکران بیایند و با مردم سخن بگویند. مردم، حالا دیگر شولوخف را می شناسند. رومن رولان را و تو را! و مردم و مردم و مردم. و به آذین تو نخواستی که مردم وقتی که در فراز می شود و رهسپار غرقاب آخری به بدرقه ات بیایند. نه به آذین ،تو نخواستی! به آذین، از دری که کوبه ندارد رقصان می گذرد.. آرام،آرام، آرامتر.. آرام بگذاریدش آن تو. نه! خاک نریزید. سیاه می شود آن زیر. اما او که از سیاهی نمی ترسد. از سلول انفرادی نمی ترسد. و مگر نه آنکه زندگی جز برای بزدلان نمی تواند که خطرناک نباشد و این گفته آنت بود که "بسا شبها پیشاپیش بر مرگ پسر خود گریست." ژان کریستف! نگاه کن. می بینی؟ « کریستف،بمیریم تا از نو زاده شویم!...» تو هستی به آذین که با زبان آنتت  با ما سخن می گویی « خودت را خسته نکن!... یکی عقیده به این دارد،یکی عقیده به آن... این چندان مهم نیست.واژه ها انگار تیرهای راهنمای کنار جاده است.باد بر می اندازدشان،باران خطشان را پاک می کند.ولی آنچه اهمیت دارد خود جاده است؛ و ما برای خود قطب نمایی داریم...» نگاه کن به آذین. نگاه کن به این زمین پیر مهربان در این خراب آباد که چگونه این گورستان که زمینش میزبان زیباترین فرزندان آفتاب و باد در آن فصل تموز نیز بود  نفس گرم بهاریش را به چهره هامان می زند.« ولی من می روم... برای شما هم سهمی از خشنودی می گذارم.همه چیز را من بر نمی دارم.شما هم خواهید رفت.در کار رفتن اید.. و همه چیز می رود،همه آنچه ما دوست داریم،و همچنین این زمین پیر مهربان. نه ،ما خودخواه نیستیم! استثنا نمی گذاریم! آنچه برای یکی رواست،برای همه رواست.برابری!» به آذین در یکی از معدود گفتگوهای سالهای اخیرش زمانی که در برابر این پرسش "چیستا" قرار گرفت که "اگر موهبت یک زندگی دوباره به شما اعطا شود،آن را چگونه خواهید گذراند؟" با کلمات،  جان کلام را نقاشی می کند: «هستی در گردش و کنش همیشگی اش رفتاری از سر ضرورت دارد.هر چیز به ناچار به چیزی می آید.دودلی و پشیمانی و بازگشت در هستی نیست.من به ضرورت، یا به جبر باور دارم.پس چگونه می توانم خواستار زندگی دوباره،به هر صورت که پنداشته شود،باشم؟ همین زندگی که داشته ام برایم بس است.خوشی های اندک و رنج های بسیارش را پذیرفته ام و دوست دارم.به پایان راه رسیده ام.باید بار بیفکنم،بی شتاب،بی هول و هراس.خوشا من!» جمعیت می خواهد که سرود بخواند. دم می گیرد،"سر اوومد زمستون،شکفته بهارون..." کاوه اما ترجیح می دهد سرودی خوانده نشود. تنها. آرام آرام. یاران یکصدا می شوند "مرغ سحر ناله سر کن،داغ مرا تازه تر کن.... ظلم ظالم،جور صیاد آشیانم داده بر باد...» محمد علی عمویی با تشویق جمعیت تریبون را به دست می گیرد :« .... هم اکنون به آذین را در قلب خودمان احساس می کنیم. نه فقط حالا،از مدتها قبل "به آذین" در وجود ما بوده. هم اکنون هم هست. سالهای سال بعد از این هم خواهد بود. "به آذین" نه فقط با آثار ارزشمندش چهره بزرگ و شایسته ی ادب این مملکت بود،انسانیتش،آن بزرگواری ویژه اش فراتر از آثارش بود. ای کاش همگان این مجال و فرصت را در این ماتم سرا پیدا می کردند که از فیض وجود این در گرانبها بهره بگیرند و از سجایای ویژه او لذت ببرند.» قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران درباره دامنه و وسعت تاثیرگذاری آثار "به آذین" گفت،« آثار "به آذین" نیازی به معرفی ندارد. من تصور می کنم همه کسانی که در اینجا هستند با آثار او آشنا هستند اما زمانی برای نخستین بار شعر "آرش کمانگیر" به زندان رسوخ کرد. مقدمه این جزوه نثر فخیم "به آذین" را در خود داشت که اثر آن جزوه را دو چندان کرده بود. کسانی که با "به آذین" مهشور بودند و از نزدیک با او آمد و شد داشتند به خوبی با چهره انسانی این هنرمند،نویسنده و مترجم متعهد به خوبی آشنا هستند. بررسی اجمالی روی آثار "به آذین" به خوبی روشن می کند که او در چه عرصه ای فکر می کرد و در چه عرصه ای کار می کرد.» عمویی درباره چرایی اعلام نشدن رسمی خبر تشییع پیکر "به آذین" در رسانه ها و سامان نگرفتن مراسمی که می توانست چیزی در وسعت مراسم بدرقه شاملو باشد گفت،« ما بنا به وصیت خود این عزیزمان،بنا به خواست خانواده محترم ایشان مراسم را در حداقل ممکن برگزار کردیم. شاید ایشان حتی به این تعداد هم که بر سر مزارش حضور دارند رضایت نمی داد. ولی چه کنیم که افراد انتظار برگزاری مراسمی به مراتب بزرگتر از این را برای فردی چون "به آذین" داشتند اما به مصداق آنچه که دوست عزیزم جعفر کوش آبادی به بداهه دو سطر شعر گفت،وصف حال ما وصف حال "به آذین" و امثال اوست.»سپس عمویی قطعه شعر کوتاهی را که کوش آبادی در همان لحظه نخست شنیدن خبر سروده است را برای حضار خواند."خبر آمد به آذین رفت / به جز معدودی از یاران نه دست ای دریغا روی دستی خورد / نه دندانی لب افسوس را خائید / به پیشانی نوشت دیگراندیشان در این ماتم سرا این بوده و این است. نویسنده "درد زمانه" و مترجم "خیانت به سوسیالیسم"،سخنان خود را اینگونه به پایان برد.« درود و بدرود با رفیق عزیز ما،دوست گرانمایه مان،هنرمند بزرگ متعهد ما،م.الف. به آذین.» جمعیت  کف زده و یکصدا چند بار تکرار کردند : "درود بر به آذین!" پس از محمد علی عمویی،کاوه اعتمادزاده،فرزند به آذین تریبون را در دست گرفت.کاوه سخنان خود را اینگونه آغاز کرد. « در این لحظه ما اینجا جمع شده ایم که آخرین درود و احتراممان را نسبت به پیکر عزیزمان،به آذین ابراز بداریم و بار دیگر اشتیاق و عشقمان را به راهی که او به آن معتقد و پایبند بود و تمام عمر و زندگی خود را در آن راه صرف کرد و نشان داد که صادقانه این شعارها و اهداف را مطرح می کند بار دیگر تاکید کنیم. چیزی که در مورد "به آذین" می خواهم بگویم،موضوع تازه ای نیست. همه دوستان به خوبی این را می دانند. ایشان سمبل هنرمندی بود که تعهد را در هنر پایه اصلی می دانستند و در بحث طولانی که در طول سالیان مطرح بوده همیشه روی این شعار تاکید می کرد که هنر متعهد است. به تاثیرگذاری در جامعه تعهد دارد. در جهت حصول زندگی بهتر برای کلیه مردم و زحمتکشان.» کاوه ادامه داد « به آذین،این موضوع را نه در حد شعار و تفنن بلکه به صورت جدی در تمام طول زندگی کاری و مبارزاتی اش دنبال کرد و سمبلی در این راه شد.» کاوه اعتمادزاده در بخش دیگری از سخنان خود بر مزار پدر ضمن اشاره به تکاپوی او در دوران مبارزه پیش از پیروزی بهمنی گفت:«همه ما شاهد فعالیت و نقش ایشان در تحولات قبل از انقلاب بوده ایم. به خصوص در ده شب شعری که در سال 56 اجرا شد،نقش تعیین کننده و قاطع به آذین هیچ گاه فراموش نمی شود. در آن دوران من لحظه به لحظه و پا به پا در کنار ایشان بودم و شاهد فعالیت گسترده و فداکاری های عجیب او بودم. و آن بیانیه پایانی شب های شعر گوته گویای این نکته بود. خط به آذین،خط آزادی قلم و بیان بود و صادقانه در این راه تلاش کرد و رزمید و همه تبعات آن راه را هم تقبل کرد!» فرزند به آذین گفت که" آزادی برای تمام ایرانیان بدون کمترین استثنا" شعاری بود که او در تمام طول زندگی خود داد و عملا اجرا کرد. « در اینجا من بخش کوچکی از بیانیه پایانی شب های شعر گوته را برای یادآوری خدمتتان می خوانم و تاکیدی می کنم بر این نکته که تاثیر آن شب ها در تحولات بعدی در سال 57 هیچ گاه فراموش نخواهد شد.» کاوه فراز پایانی سخنان تاریخی به آذین در آخرین شب از ده شب شعر انستیتو گوته را برای حضار خواند. « دوستان!جوانان! ده شب به صورت جمعیتی که غالبا سر به ده هزار و بیشتر می زد آمدید و اینجا روی چمن و خاک نمناک،روی آجر و سمنت لبه حوض،نشسته و ایستاده،در هوای خنک پاییز و گاه ساعت ها زیر باران تند صبر کردید و گوش به گویندگان دادید.چه شنیدید؟آزادی،آزادی و آزادی.» پس از کاوه،علی اشرف درویشیان،از اعضای هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در حالی که تعداد زیادی از اعضای کانون به دلیل عدم خبررسانی برای مراسم نتوانسته بودند بر مزار بنیانگذار کانون نویسندگان حاظر شوند اینگونه سخن آغاز کرد:« با سلام به دوستان عزیزم. اگر ادبیات و هنر معترض ما هنوز نیمه نفسی می کشد از برکت وجود امثال به آذین است. در سالهای دهه چهل و پنجاه که روحیه یاس و نا امیدی بر اغلب روشنفکران حاکم بود این ترجمه های عظیم و سترگ به آذین بود که نسل مرا دوباره امیدوار کرد. "دن آرام"،"زمین نوآباد"! روحیه مبارزه و مبارزه جویی را دوباره در ما بوجود آورد. شعرهای سایه، سیاوش کسرایی،مبارزات محمدعلی عمویی در زندان،شلتوکی و سایر دوستان دیگر،همرزمان،ذولقدر...» نویسنده " سالهای ابری" در حالی که سعی می کرد بغض راه گلویش را نبندد ادامه داد:« همه اینها به ما جان می دادند. ما می دویدیم دنبال کتاب هایی که به آذین ترجمه کرده بود. می خواندیم. با خودمان به شهرستان ها می بردیم و امیدوار می شدیم. و آرام،آرام سعی می کردیم خودمان هم راهی پیدا کنیم برای ابراز آن همه نا امیدی ها و کارهایی که بر سرمان آمده بود.» درویشیان در بخش دیگری از سخنانش گفت که وقتی به تهران آمده است با جعفر کوش آبادی آشنا شده و این اقبال بزرگی برای او بوده که به واسطه این آشنایی به خانه به آذین برود و داستانهایش را برای او بخواند. « اولین بیانیه های کانون نویسندگان ایران با نثر به آذین و جلال آل احمد نوشته شد. اینها بودند که در آن شرایط اختناق راهی باز کردند برای ابراز وجود نویسندگان،شاعران و هنرمندانی که به سانسور معترض بودند و در راه آزادی اندیشه و بیان مبارزه کردند.» درویشیان در پایان گفت « من افتخار می کنم که راه به آذین را ادامه دهم و از شاگردان همیشگی او باشم.» جمعیت در حالی که تشویق می کنند :درود بر به آذین. اینجای مراسم بود که یاران یکپارچه خواستار سخن گفتن "سایه شدند. چند کلام حتی. از میان جمعیت بیرون آمدم و به سراغ سایه رفتم. دور تر رفته بود و در گوشه ای روی نیمکتی نشسته بود تنها. روبه رویش تا چشم کار می کرد قبرستان.

-                                                                                                   آقای سایه! همه منتظر شما هستند.

-                                                                                                  نه!

-                                                                                                  آقای سایه!فقط چند کلمه؟

-                                                                                                  - نه،چه بگویم؟

-                                                                                                  - چند کلمه آقای سایه. به آذین منتظر است...

-                                                                                                  نه! حرفی برای گفتن ندارم.

-                                                                                                  اشک دانه به دانه بر گونه سایه روان بود و خیره بود به رو به رو . تنها در سکوت... با وجود عدم اطلاع رسانی برای مراسم تعداد قابل توجهی از چهره های سیاسی و فرهنگی کشور دهان به دهان شبانه به یکدیگر خبر داده و روز یازدهم خرداد برای بدرقه او به منزل آخر، بر مزار به آذین حاظر بودند. محمد علی عمویی،هوشنگ ابتهاج،جعفر کوش آبادی، علی اشرف درویشیان،عبدالفتاح سلطانی، پرویز بابایی،علیرضا جباری، ناهید خیرابی،سیامک طاهری،علیرضا ثقفی و...

-                                                                                                     در ادامه مراسم شعری از سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج آذین بدرقه به آذین شد. مریم،یکی از یاران بود که با صدای بلند از زبان سیاوش خواند : " ما روزي عاشقانه بر مي گرديم
بر درد فراق چاره گر مي گرديم
از پا نفتاده ایم و تا سر داريم
 در گرد جهان به درد سر مي گرديم
خندان ما را دوباره خواهي ديدن
هرچند كه با ديده تر مي گرديم
خاكستر ما اگر كه انبوه كنند
ما در دل آن توده شرر مي گرديم
گر طالع ما غروب غمگيني داشت
 سپيده سحر مي گرديم ای یار
چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر مي گردیم
نايافتني نيست كليد دل تو
 نا يافته ايم ؟ بيشتر مي گرديم
از رفتن و بدرود سخن ساز مكن
" اي خوب ! بگو بگو كه بر مي گرديم


 و شعری از سایه به یاد یار سفر کرده خوانده شد:" ای آتش افسرده افروختنی / ای گنج هدرگشته اندوختنی / ما عشق و وفا را ز تو آموخته ایم / ای زندگی و مرگ تو آموختنی " جان شیفته و جوجه هایش،مانند ققنوس،وقف آتش بودند. آفرین بر آتش باد اگر از خاکسترشان،همچنان که از خاکستر ققنوس،بشریتی والاتر زاده شود...

                                     

           

+ نوشته شده در  Sat 3 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

      

 

 

 

دکتر محمدرضا تاجیک، عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي و مدير پيشين مركز بررسي‌هاي استراتژيك مهمان امروز "گپ آخر" است. مشاور ارشد محمد خاتمی تنها آلترناتیو موجود را برای ساختار سیاسی کشور همچنان "حکومت دینی" می داند و  حرکت اکبر گنجی را "افراطی" عنوان می کند. وی همچنان به آینده اصلاحات درون ساختاری چشم دوخته است.وی در مورد چالش های دوران اصلاحات، معتقد است که « چالش های مختلفی بود. یک سری از آنها از درون شکل می گرفت. مانند فقر تئوریک ،فقر مانیفست راهنمای عمل،فقر انسجام درونی،فقر استراتژی و تاکتیک های مشخص. چالش بیرونی هم وجود داشت. این جنبش، جنبش پر عظمتی بود که در برابرش مقاومت های عظیم هم به وجود آمد و بسیاری از داخل و خارج تلاش کردند که نگذارند این جنبش به سرانجام برسد. در مسیر آن ایجاد خلل کردند.» تاجیک نسبت به نقد تند اکبر رفسنجانی توسط برخی از جریانهای "دوم خرداد" انتقاد می کند و معتقد است که رفسنجانی " منشا بسیاری از حرکت ها " در جامعه ما بوده است. مشاور ارشد محمد خاتمی وقتی در برابر واژه"اصلاح طلبان سابقا حکومتی" قرار می گیرد تصریح می کند که « باید بپذیریم در شرایط کنونی دیگر نمی توان اصلاح طلبان را اصلاح طلبان حکومتی تعریف کرد. اصلاح طلبان به هر حال چه بخواهند و چه نخواهند  فعلا از گردونه حکومت خارج شده اند.»

 

آقای تاجیک، چرا هنوز" اصلاحات"؟

من معتقدم کماکان در برابر آلترناتیو اصلاحات،آلترناتیو دیگری نتوانسته در جامعه ما شکل بگیرد.

*رفراندوم.

این آلترناتیو را منتفی می دانم.

*چرا؟

رفراندم یعنی یک حرکت رادیکال و عبور از خیلی چیزها. نمی توان مفروض گرفت که نظام موجود به راحتی به آن تن در دهد.

*حرف خشونت نیست.تاریخ میهن ما در بزنگاههای مختلف به رادیکالیزم نیز تشنه بوده است. درس تاریخ. اینطور نیست؟

الان درس تاریخ در شرایط کنونی به ما حکم می کند که دیگر حرکتهای رادیکال ره به جایی نمی برد. دوران خشونت و حرکت های رادیکال و جنگ مسلحانه هم استراتژی ،هم تاکتیک گذشته است. حتی گروههای برانداز رادیکال ما از مبارزات گفتمانی سر بر آورده اند. آنها نیز از این رهگذر به دنبال استحاله و یا براندازی هستند.

*کی وارد فعالیت سیاسی شدید؟

من از قبل از انقلاب در این فضا بوده ام. به اشکال گوناگون فعالیت سیاسی و مذهبی داشتم. بعد از انقلاب هم در اشکال مختلف کار دانشجویی در دهه اول انقلاب در ارگان های مختلف فعال بودم. رشته من و تحصیلاتم هم علوم سیاسی بوده است.

*در سپاه پاسداران حضور داشتید؟

نه.اوائل انقلاب در آموزش و پرورش و بعد در ریاست جمهوری بودم.

*تفاوت جوان سال 57 با جوان دانشجوی سال 85 که این روزها در دانشگاه می بینید چه هست؟

در برخی جهات تعقییرات اساسی صورت گرفته است. قرائت جوان 57 یک قرائت کاملا ایدئولوژیک بود. یک گرایش کاملا انقلابی با سویه های رادیکال و آرمانگرا و طبیعتا به نوعی مهیا برای مبارزه در سطوح مختلف. شرایط جوان امروز تعقییر کرده است. مقداری از آن تیری گرایشات ایدولوژیک و انقلابی او گرفته شده و صیقل پیدا کرده است. بیش از آنکه آرمانی به مسائل نگاه کند،عقلایی نگاه می کند. تلاش دارد که تعادلی را در اندیشه ها و در سویه های ایدولوژیک خود و گفتمان خودش ایجاد کند. به نظرم می رسد ما جریان اصلی جوانان در جامعه امروز شاهد نوعی نورمالیزیشن شدن هستیم.

*زیادی "عقلایی" نشده اند؟ بی آرمان!

من فکر نمی کنم جوان امروز کاملا فاقد آرمان باشد. ممکن است در آرمانها تفاوتهایی ایجاد شده باشد. همانطور که گفتم تیزی آن شکل آرمانی دهه اول انقلاب گرفته شده باشد اما به هیچ وجه تصور نمی کنم که جوانان فاقد آرمان شده اند.

*یک نگاه به فضای فکری جوانان در همین دور و اطراف کافیست برای اثبات این آنومی ارزش ها و...

 آمار و ارقام و تحقیقات میدانی در جامعه ما هیچ کدام نشان نمی دهد که به صورت جدی ما با یک فضای بی آرمانی و فقدان یا فرسایش کامل آرمان در میان جوانان مواجه هستیم.

*عاشق شدید تا به حال؟

(می خندد) اجازه بدهید پاسخ این پرسشتان را ندهم.

*کی با همسرتان آشنا شدید؟

در اول انقلاب. درست در همان دوران دانشجویی.

*یعنی عاشق شدید؟

خب حتما همچین رابطه ای وجود داشته که بالاخره ما پا پیش گذاشتیم و راه ناهموار را هموار کردیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 1 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

                         

 

 

در پیوند با ناآرامی های گسترده در مناطق آذری زبان کشور،جواد جهانگیرزاده،نماینده ارومیه( آذربایجان غربی) و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اسلامی در گفتگو با "روز" از "هوشیاری نظام" متعاقب حوادث اخیر برای  "کاهش" وقوع چنین حوادثی در آینده می گوید.

*آقای جهانگیرزاده،کمیسیون امنیت ملی مجلس،دلائل عمده نا آرامی های اخیر را جدا از انتشار حالا یک کاریکاتور در چه می بینید؟ یکی از مسئولین سابق "ضعف تدبیر" مقامات دولت کنونی را دلیل اصلی این نا آرامی ها عنوان کرده...

بله،ایشان گفته اند که دلایل این حادثه ناشی از "ضعف تدبیر" است. من نه دنبال تطهیر کسی هستم و نه دنیال محکوم کردن کسی. معتقدم تدبیر در مدت هفت ماه یا هشت ماه حضور یک دولت ظهور نمی کند. طبعا بسترهایی برای ایجاد نارضایتی در میان مردم آذربایجان در طول سالهای گذشته وجود داشته که شما به یک باره چنین واکنش گسترده ای را می بینید. من باور نمی کنم که همه تیراژ روزنامه ایران در طول روز فروش رود. من باور نمی کنم که همه ستون های یک روزنامه توسط همه مردم خوانده شود. من باور نمی کنم که تیراژ "ایران جمعه" بر طبق گفته مسولین آن یک دهم تیراژ روزنامه هست در همه جا بگردد و اینکه کسی بیاید ستون کودکان را هم بخواند و بعد در این ستون به کاریکاتوری نگاه کند که در آنجا کلمه ای که خیلی هم ریز است و به راحتی دیده نمی شود را ببیند. من باور نمی کنم که همه این حوادث خیلی راحت اتفاق افتاده باشد و ناشی از سهو و قصور باشد و به یک باره عمومی شود و باعث رنجش خاطر مردم با قدمت و فرهنگ آذربایجان شود.

*گمان می کنید چه اهدافی می تواند پشت این صحنه گردانی های احتمالی باشد؟ مساله الان فقط مربوط به این یک هفته و آذربایجان نیست،وضعیت کردستان،خوزستان،سیستان و بلوچستان و.. را هم که حتما مستحضرید. چرا؟

من اینها را در پشت سر یک سری حوادث متوالی می بینم. مانند خوزستان،کردستان،سیستان و بلوچستان و آذربایجان. وقتی اینها را کنار هم می گذارم نمی توانم به راحتی بپذیرم که این حوادث ناشی از "ضعف تدبیر" است یا ناشی از وقوع یک اتفاق و حادثه. اتفاقات و حادثه ها جرقه هستند. قبلا زمینه سازی شده است و آن جرقه هم در موعد مقرر زده می شود.

*و فکر می کنید چه اراده ای پشت ماجرا هست؟ مثلا از خارج هدایت می شود یا...؟

ببینید بوش در دور دوم ریاست جمهوریش گفته است که در مورد ایران طرحی که می شود دنبال کرد تا به سقوط حکومت جمهوری اسلامی بیانجامد اول اغتشاش از درون هست و دوم فشار از بیرون. اما  ضرورت اولیه فشار از بیرون،فشار از درون است. باز اگر قرائن را کنار هم بگذاریم نباید باور کرد که این اتفاقات به راحتی روی می دهد. در عین حال تلاش جدی برخی از شبکه های جدید الولاده تلویزیونی که نقطه هدف آنها هم در ماههای اخیر مردم آذربایجان بود، بسیار موثر بود.

*مثل کدام شبکه ها؟

حالا نمی خواهم نام ببرم.

*منظور، شبکه های فارسی هست که از لس انجلس برنامه پخش می کنند؟

بله. اگر نام ببرم اساسا باعث بزرگ شدن اینها می شود.

*شما به "بسترها" اشاره کردید. واقعا آقای جهانگیرزاده گمان می کنید این "بسترها" چقدر حائز اهمیت است؟ منظور،عدم توزیع عادلانه امکانات،قدرت و ثروت هست،در طول این بیست و هفت سال، چقدر جمهوری اسلامی توانسته یک ثبات نسبی را در مناطق مختلف کشور از حیث امکانات بوجود بیاورد؟...

برای شما مثال می زنم. آقای غنی بلوریان،  عضو پلنوم چهارم حزب دموکرات کردستان،در کتابی به نام "برگ سبز" مطلبی را آورده است. در اوائل کتاب شما می بینید در سی بهمن،چند روز پس از بیست و دوم بهمن سال 57 که مردم  ایران انقلاب خودشان را به پیروزی رساندند،پادگان مهاباد توسط عناصر حزب دموکرات خلع سلاح می شود و به تصرف در می آید. تقریبا یک ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به روایت غنی بلوریان پادگان سنندج توسط ضد انقلاب تسخیر می شود. در ماه اول سال 58 بیش از ده هزار نفر نیروی مسلح به رهبری عبدالرحمان قاسملو در محوری ترین خیابان های شهر ارومیه به نمایش و رزم نظامی اقدام می کنند. یک ماه از عمر انقلاب گذشته بود و نمی توانست همه نیازهای مردم را برآورده کند. من اخیرا در مناطق کردنشین شهر خودم عنوان می کردم که اگر این احزاب چنین ادعاهای تجزیه طلبانه و منازعه آمیز را با جمهوری اسلامی ایران نداشتند حجم تجهیزات،امکانات مالی و معنوی که برای نگهداشت امنیت در طول سالیان گذشته صرف شده می توانست صرف امکاناتی مانند آسفالت،آب و برق و.. منطقه می شد. ما در خیلی از مناطق که می گردیم مردم از تفکرات سیاسی تجزیه طلب احساس تنفر می کنند. مردم آب و برق می خواهند. تمدن می خواهند.

*حرف ما هم اینجا بر سر عدم توزیع عادلانه امکانات هست در زمینه  سازی بروز چنین حوادثی...

در طول سالهای گذشته بحث عدم توزیع عادلانه ثروت در مناطق مختلف کشور مطرح بود. این مساله فقط مربوط به آذربایجان هم نیست. شما اگر رشد ثروت را در برخی از مناطق کشور با بخش قابل توجهی از سایر مناطق بسنجید خواهید دید که حجم سرمایه گذاری ها و ثروتی که در آنجا وجود دارد اصلا قابل قیاس نیست. طبیعی است که رشد بیکاری در این مناطق بیشتر باشد. سطح دانش و تحصیلات دانشگاهی در این مناطق کمتر است. مراکز بهداشتی و درمانی و راهها کمتر است.

* در مورد حوزه انتخابیه شما،ارومیه ( آذربایجان غربی) امکانات چطور است الان؟

در همه آذربایجان غربی که با سه کشور خارجی هم مرز هست و از این جهت بی نظیر است،بزرگترین مبدا ورودی کشور در آنجاست شما یک کیلومتر آزادراه نمی بینید!

*شما در گفته هایتان به حزب دموکرات کردستان ایران و رهبر فقیدش دکتر عبدالرحمان قاسملو اشاره کردید ولی حزب دموکرات هیچ گاه شعار "تجزیه طلبی" نداد. اینطور نیست؟

درست است. ولی وقتی شما بوکان را، مهاباد را،سنندج را،سردشت،اشنبیه و پیرانشهر و... را از پیکره کشور جدا می کنید و در آنجا نمی گذارید نیروهای نظامی وارد شوند،صدها شهید می گیرید و تلاش می کنید دولت مرکزی را تضعیف کنید... من با خروجی و محصول آنها کار دارم نه با شعارهایشان. شعارهای آنها هیچ تناسبی با عملکردشان نداشت.

*در ناآرامی های اخیر که به کشته و زخمی شدن دهها تن هم انجامید،آنطور که شاهدان عینی می گویند بسیاری از شعارهای مردم در جهت نارضایی از سیستم حاکم بود.کمیسیون امنیت ملی مجلس چطور نگاه می کند به کیفیت این اعتراضات؟

من نمی خواهم سهم بندی کنم و درصد مشخصی بدهم. اگر به موضوع نگاه می کنیم صرفا به تعبیر جنابعالی از موضع نارضایی از حکومت مرکزی نگاه نکنیم. به مجموع حوادث و علت ها رجوع کنیم.

* به هر حال شعارهایی داده شد... در نقده که دیدید اوضاع چطور بوده...

در نقده ای که شما شاهد آن اتفاقات بودید خود مردم برای آزادسازی شهرشان و مبارزه با ضد انقلاب شهیدان فراوانی را تقدیم انقلاب کردند. مردم نسبت به نظام به شدت وفادارند و من نمی توانم باور کنم مردم رو در روی نظام قرار گرفته اند.

*ظاهرا شعارها اینطور می گفته...

من شعارهایی را که توسط چند نفر داده شده و در یک فضای احساسی احیانا اکو پیدا کرده و واکنش هایی را بر انگیخته با مجموع بیست و هفت هشت سال مشاهده از نزدیک خودم عوض نخواهم کرد. مردم نسبت به انقلاب،کشور و رهبری به شدت وفادارند. شما شاهد راهپیمایی های آرام و شکوهمند مردم بودید که در کنار اعتراض به اقدام روزنامه ایران در عین حال نسبت به مبانی انقلاب هم اظهار وفاداری کردند.

*برخی از مردم و کارشناسان سیاسی این نوع راهپیمایی ها را مانند غالب کشورهای دیگری که "دموکراسی" در آنها نیست،"فرمایشی" یا "حکومتی" عنوان می کنند...

نه،نه،نه. در روز اول راهپیمای ارومیه که بسیار وسیع بود بخش زیادی از نیروهای وفادار به نظام هم حضور داشتند اما هیچگاه سطح شعارهای خود را به سطح اصطکاک با نظام نکشیدند. طبیعی است مانند همه جای دنیا میزان موافقان و مخالفان متفاوت است. در کشور ما الحمدالله آزادی وجود دارد و افرادی می توانند نسبت به نظام سیاسی خودشان اعتراض کنند و این نظام سیاسی آنقدر ظرفیت دارد که زمینه بروز این اعتراضات را فراهم می کند. هر راهپیمایی که در کشور انجام شود به معنای مخالفت صددرصد با نظام جمهوری اسلامی نیست. وقتی سطح بیکاری در یک جامعه بالا می رود طبیعی است که واکنش های هیجانی هم بیشتر شود.

*در جریان این ناآرامی ها تعداد زیادی دستگیر و مفقود شدند که اطلاعاتی از سرنوشت آنها در دست نیست،کمیسیون امنیت ملی مجلس چه برنامه ای دارد برای پیگیری سرنوشت این افراد؟

کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی از همان اولین ساعت ها نسبت به پیگیری این موضوع حساس بود و قطعا پیگیری ها به عمل خواهد آمد. این پیگیری ها باید مربوط به برآوردها پیش از وقوع حادثه ،درون و پس از حادثه باشد. من معتقدم که با هوشیاری که بروز این جریانات به نظام سیاسی کشور داد احتمال اینکه در آینده ما شاهد کاهش این وقایع باشیم بیشتر خواهد بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 1 Jun 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

       

 

نمی دونم. واقعا دلیل رو نمی دونم. قرار شد که پیکر "به آذین" فردا ساعت هشت صبح از مقابل بیمارستان آراد در سکوت کامل خبری تشییع بشه. این "به آذین" هستش که قراره بدرقه بشه! چرا به این شکل؟

+ نوشته شده در  Wed 31 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                                                    

 

"به آذین" ما رفت. ساعاتی پیش محمود اعتماد زاده،مترجم و نویسنده بزرگ ایران با ایست قلبی برای همیشه خاموش شد. بر "به آذینمان" قلم نمی گریانیم. قلم بر آنانی می گریانیم که باد هر جهت بودند. و خیس اشک حتی قطره ای اشک نمی ریزیم برای شرف روشنفکری میهن که در روسپیخانه ای که خدا را نیز شهید کرده است بار بست و رفت و خلاص شد... کاوه تنها گفت،"راحت شد". نزدیک به یک قرن تکاپو،تمام عمر،گدازش و سوزش... چه جای اشک است برای "به آذین"...در دیکته ای که توسط او و همرزمانش نوشته شد  کم نبودند خطاهایی بزرگ و آنچنانی که همگان بر آن واقفیم اما خود قصه نیز کم بزرگ نبود. به اندازه همه آن خطاها که در راه رفته آمد. "به آذین" تاثیر گذار بود. دو نسل را به پویش در آورد و حرکت و  برآورد نقش تاریخی او توسط کاردانان بی شک آن هنگام برازنده خواهد بود که به دور از هر گونه شیفتگی و نفرت،برآیند تاریخی تکاپوی او و جریانی که او نمایندگی کرد عیان شود و هویدا. باید در نظر داشت که"به آذین" فعال سیاسی به آن معنای عام کلمه نبود و البته این دلیل بر توجیه داستان غم انگیزی نیست که در آستانه انقلاب بهمن گزیر و ناگزیر روی داد. "به آذین" نویسنده بود و مترجم و پیشگام روشنفکری متعهد ایران،آن هم چه روشنفکری... نیم نگاهی به داستان غم انگیز کانون نویسندگان ایران در سالهای اولیه پس از پیروزی بهمن و حوادثی که متعاقب آن روی داد بسیار نکات را دستگیرمان می کند. چه بخواهیم و چه نخواهیم... داده و ناداده. و به قول دوست نازنینم ناصر زرافشان واقعیت هایی هست از داستان انقلاب و حوادث متعاقب آن که رمزهای بازیافتش دیگر الفبایی بیش نیست که کسی بخواهد بر سر قبول یا رد آنها چالشی کند. از آن دست که اکنون برخی جریانها می کنند.. بگذریم.... نیم نگاهی به مجادلات تند شاملو و به آذین دو روشنفکر جریان ساز ایرانی کافیست تا برآیندی از این همه نمودی از صحنه واقعی آنچه گذشت را ترسیممان کند. افسوس که بسیاریمان راه خطا می رویم و امتیاز می دهیم از آن دست به جریانی که شاملو رهبری کرد یا به آذین و یارانش رهبری کردند و در دیگر سوی صحنه یاد زنده دکتر داوود نوروزی و اندیشه  و راه ناکامی که امثال او پی می گرفتند.... جای حرف و حدیث در این وادی بسیار است. تشنه تشنه ایم... بضاعت این قلم اندک و نگاه جستوگرش تا خداست.هنوز زمان زیادی لازم است برای واکاوی این همه و قضاوتی منصفانه شاید با در نظر گرفتن شرایط روز و اقتضائات ممکن... نقاط کلیدی و حساسی در میانه چنین مباحث سرفصل ساز تاریخیست که تا خوب وانکاویمشان برای فردا توشه ای آنچنانی تدارک نمی توانمان دید.. آری به آذین!، شریان رودها عضلات زمین را بارور می کنند/ و در سکوت کرکس ها و صخره ها باد به زبان امواج سخن می گوید /بیشه ها اینجا از خاموشی سرشارند...  و انسان چون پودی از تافته زمین شمشیر پولادین خود را بر راهبان می کوبد.. اقدامات اولیه برای تدارک مراسم باشکوه بدرقه او در حال انجام است...  اینجا  گفتگوی بسیار جالب "چیستا با "به آذین" را بخوانید. تنها به طنین کلمات گوش فرا دهید...

*آقای به آذین،ضمن آرزوی عمر طولانی برای شما می خواهم بپرسم اگر موهبت یک زندگی دوباره به شما اعطا شود،آن را چگونه خواهید گذراند؟

« هستی در گردش و کنش همیشگی اش رفتاری از سر ضرورت دارد.هر چیز به ناچار به چیزی می آید.دودلی و پشیمانی و بازگشت در هستی نیست.من به ضرورت، یا به جبر باور دارم.پس چگونه می توانم خواستار زندگی دوباره،به هر صورت که پنداشته شود،باشم؟ همین زندگی که داشته ام برایم بس است.خوشی های اندک و رنج های بسیارش را پذیرفته ام و دوست دارم.به پایان راه رسیده ام.باید بار بیفکنم،بی شتاب،بی هول و هراس.خوشا من!

*و حرف آخر؟

حرف آخر همان است که دمی پیش بر زبان قلم رفت.

 

                              

 

                  

مرور یک یاد وقتی که او بود....:

« به جانهاي آزاد همه ملت ها! به آن ها كه مبارزه مي كنند،شكست مي خورند و پيروز مي شوند...» و او شكست نخورد. و او جانهاي آزاد همه ملت ها را نويد پيروزي داد.«شکست را من نخواهم پذیرفت، و نه همچنین کسانی که من دوست دارم،فرزندان من،دوستان من،همراهان من...»  و او جان هاي آزاد ميهنم را نويد پيروزي داد... او دركمان كرد...او دوستمان بود... « درك و دوستي،اين تنها برق روشني است كه در شب هستيمان مي تابد،برقي ميان دو غرقاب تولد و مرگ »  و اينك.... و اينك اوست كه رهسپار غرقاب آخر است؟! بر تخت آرميده،با تواني اندك از جسم و روح در اوج قله ها. نگاهش مي كنم. صدايش مي زنم.ژان كريستف چشم باز مي كند.... ژان كريستف است؟ نه،او محمود اعتمادزاده است. او به آذين است. خالق ژان كريستف در ميهنم و با هيبتي به هيبت ژان كريستف و اينك واي بر من كه او بر سر دو راهي مرگ و حيات در نبردي تن به تن ،مي فرسايد و آب مي شود. قطره به قطره،چكه به چكه.. غذا نمي خورد.دارو نمي خورد.لحظه فرا مي رسد. با غرقاب مماس مي شود... غذا مي خورد،دارو مي خورد، و اين روزهاست كه همچنان ادامه مي يابد.. جان سختي حيات،حيات انسان هايي پر از زندگي كه زندگيمان مي دهند...  « اگر همه چیز می گذرد،اگر همه چیز شعبده و جادو است،آن نیروی ذاتی بر جاست،آن قدرت پندار و رویا،آن جهش زندگی که مدام می آفریند و نو می گرداند.. آن "جادوگر بزرگ"...» و مگر تو نبودی به آذین که از هنگامی که زندگی به سوی پایان خود می رود با ما گفتی... مگر ساعتی نیست که در آن گاه به اندازه یک درخشش برق نهایتا یکی می گردد؟« جنبش سرگیجه آور و سکون همانند هم می شود.دایره هستی به انجام می رسد.دو انتهای جدا از هم به یکدیگر می پیوندند. و مار جاودانگی دم خود را به دندان می گیرد...» وقتی که چنین ساعتی فرا می رسد،دیگر پاک وقت بار بستن است؟! حالا این جان شیفته ماست که "حتی در مرگ پیشاپیش گام بر می دارد" و در واپسین ساعت معترف می گردد که "همه درد زندگیش زاویه خمش آن بوده است." و يار مي آيد... ريز نقش است و ساده اما صبوري آنت و پايداري رودخانه را به ياد مي آورد...

حالا كه ارديبهشت "خانه" است، سه شاخه گل زرد بهاري كافي است با دو شاخه گل سرخ كه در پيشاني آن قرار داده شود و رهسپار خانه اي شوي در خيابان آرياشهر تهران. اين "در" همان "در" است. در آبي و آن خانه يك طبقه با حياط سبز روبه رويش. در كه باز شد،دخترك جواني با موهاي رهاي سياه گفت شما؟. گفتم ،مهمان آقاي به آذين. گفت ، به آذين؟! داشتم به پرستار مي گفتم آقاي اعتمادزاده كه يار از راه رسيد. خميده تر از گذشته با پيراهن سبز و عينك ته استكاني بزرگش كه دو چشم ريز او از زير آن سوسو مي زند هنوز زندگي را مي تاباند. سلام خانم به آذين... در آغوشم مي كشد و خوشامد مي گويد ... . ميز گرد وسط حال، همان ميز گرد است كه ياران را ميزبان مي شد در آن روزهاي ماجرا... روزهاي بهمن 57... بحث و جدل تا  خدا و نفس ها حبس سينه تا شايد كه آزادي بيايد... آزادي،آزادي،آزادي... صدایی مخملین به گوش می رسد ، «سخن گو از دشواری پرش نخستین بر این شیارهای زرد و تشنه لب...» گوشه چشم "حیدر" قطره ای اشک حلقه زده است. كسرايي است كه زمزمه مي كند،آزادی در من چرا زبان نگشودی
با من چرا نيامدی ننشستی در اين سرا؟
آخر چرا چرا؟
آن بذر سبز را به دفترم نفشاندی؟
ای خوشنوا چرا
يکبار سر ندادی آوازی
در بزم تلخ ما؟...  همسر،يار به آذين، مي گويد «مي بينيد،اين ميز گرد همان ميز است. ميز آن سالها كه دورش مي نشستيم و... اما حالا شده داروخانه.» پرستار جوان به رتق و فتق امور مشغول است. يار، گلداني مي دهد. گلهاي زرد و سرخ را در گلدان جا مي دهم و وارد اتاقي مي شوم رو به حياط سبز. آن مرد آنجا آرميده. يك سوي او كپسول اكسيژن، ديگر سويش چند لوله كه به او وصل است. گلدان را آن سوتر مي گذاريم.« آقاي به آذين!سلام، آقاي به آذين!» چشم باز مي كند. با چشم سلام مي كند. گردنش را حركت مي دهد. «دوستتان داريم آقاي به آذين،خيلي زياد..» پرستار مي گويد شنوايي اش كم شده،بلندتر سخن بگوييد. « آقاي به آذين من از طرف خيلي ها آمدم پيش شما الان... سلام همه را مي رسانم... شما يكي هستيد براي خيلي ها...» تنها نگاه مي كند. چشم ها حالا سخن مي گويند. قطره اشكم بر تنها دست بيرون از ملافه اش مي چكد. دستش خيس مي شود. دستم را به آرامي فشار مي دهد، سر به سختي مي جنباند و به چشم من باز هم خيره مي شود... مي خواهم كه با به آذين تنها باشم. پرستار مي گويد ديگر اصلا قادر به حرف زدن نيست. اما به سختي مي شنود.پرستار از اين حضور قاطع شگفت زده شده ،او چه مي داند به آذين كيست!... مي گويم مي خواهم تنها باشم. و با "به آذين" حرف مي زنم. از اينجا و آنجا. از ديروز و امروز... از نسل او و از نسل من... من بلند بلند حرف مي زنم و او تنها شنونده است... « بله،آقای به آذین،روزگاری است سخت،بیرحم،ولی برای نیرومندان زیبا است...»  يار، فنجان چاي را مي آورد صداي نسل مياني از اتاق مجاور به گوش مي رسد... كاوه و ناهيد هستند كه حكايت سالهاي رفته مي كنند.... بيست و هفت سال حالا از آن روزها گذشته است و آن نسل كه در ميدان رزم عاشق شد و خواست كه جهان را نقشي نو زند، امروز ميانسالي را ميزبان شده است و پدر كهنسالشان امروز در بستر ... يار، روايت مي كند از روزهاي گذشته و خانه، و آن دو تن ديگر، شوخ و شنگ، با نمي از اشك، يادها را رج مي زنند. هفت سال زندان كاوه به پايان رسيد و از امواج شصت و هفت سلامت جان به در برد و اين تنها آرزوي به آذين بود در آن سال بد.... و كاوه هي سخن مي گويد و آن ديگري نيز... يار،فرزندانش را نظاره مي كند. و پدر در اتاقي ديگر رو به پنجره اي سبز كه بي هيچ سخن تنها دراز كشيده است و هرازگاهي سري مي جنباند. به آذين هوشيار است. تمام فعل و انفعالات پيرامون را زير نظر دارد اما برنشيت قديمي ريه ها ،سكته هاي پي در پي مغزي و وضع نامساعد قلب او همراه درد كهنسالي شده و در اين دو ماه كاملا او را از پا انداخته است. رنگ و روي او خوب است اما پرستار مي گويد وضع ريه ها اصلا خوب نيست و در اين دو روز اخير به طرز مشهودي سنگين تر شده است. شمعي را مثال مي زند كه هر روز دارد آب مي شود. مي گويد در طول اين مدت به خواست خود او، تنها افراد معدودي مجال ملاقات با "به آذين" را يافته اند. كاوه از روزي مي گويد كه سايه و همسرش به ديدن به آذين آمدند يادها باز مي آيند،باز مي روند...،آسيا،يلدا و....  كاوه از چند جلد خاطرات پدر "از هر دري..." مي گويد كه مربوط به سالهاي پس از پيروزي بهمن است و همچنان در مميزي ارشاد گرفتار مانده است. آن سوتر پيانويي است كه تصوير فرزند ديگر "به آذين" زرتشت كه در جواني با بيماري قلبي در غربت ناخواسته از دست رفت روي آن قرار گرفته و در كنار آن چند اثر نقاشي مدرن و چند تكه مبل. كاوه مي گويد كه پدر،از اين وضعيت به ستوه آمده و مدتي پيش گفته است كه من ديگر مي خواهم بروم و به هيچ دارويي لب نمي زنم. حالا داروها از طريق سرم به بدن او مي رسند. مي گويد كه پدرش اكنون در ميان عشق به زندگي و خستگي از وضعيت موجود خود قرار گرفته است. همسر به آذين ،دليل اصلي اين افول فيزيكي را رنجي كه در زندان هشت ساله دهه شصت متحمل شد و از دست رفتن نوه بيست و دو ساله ا ش به دليل عارضه قلبي، در شهريور گذشته مي داند.تصوير "آذين" بيست و دو ساله دانشجوي سال آخر مهندسي صنايع غذايي،فرزند كاوه و عزيزدردانه به آذين با كمي فاصله آن سوتر تخت اوست. يار مي گويد كه «"آذين" همه چيز به آذين بود و رنج هجرانش كمر به آذين را شكست.... از شهريور به اين سو وضع جسماني او هر روز وخيم تر شد...» حالا اين همان "خانه" است. همان آدم ها،همان ميزها و صندلي ها و پرده ها، و ياراني كه حالا نيستند... تلنبار يادها اشك را نيز مجال فرو چكيدن نمي دهد ... يادهايي كه كاوه را پرواز مي دهد تا از آن بند لعنتي بگويد و از ياد حيدر و از پدر و  و و .. بار ديگر به اتاق به آذين مي روم. دستش را كه مي بوسم، چشم باز مي كند. به چشمانم دوباره خيره مي شود. بلند مي گويم « آقاي به آذين! دوستتان داريم» سر خود را به زحمت تكان مي دهد و خيلي زود چشم ها را بر هم مي گذارد. به آذين خوابيده است. آرام آرام... این به آذین ماست که در پایان راه خود تنها می رود.. چونان خدایان در پیکارهای ایلیاد.. دیوار سوزانی از دود او را در میان گرفته است... این آنت است که می گوید ،رنج بردن، آموختن است؟!،« سرنوشت!پیش برو!تو را از آن سپاس می گویم که مرا پله ای شمردی و پا بر من گذاشتی.. و من توام. من سرنوشتم.» حالا شب شده است و حجم شب سيماي خانه را به تمامي آلوده اما نسيم بهاري ماه ارديبهشت مي وزد و شاخه ها تكان مي خورند. به آذين هست هنوز... او دارد نفس مي كشد... چشم های کم سویش با من سخن می گویند،«شب به خیر زمین من!با تو وداع نمی کنم..تو را باز خواهم یافت....»

 

*تولد*

محمود اعتمادزاده (به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت بر خشت اين جهان افتاد. آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهای رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي برِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.

به آذين هنر و ادبیات را نه فقط برای هنر بلکه برای ترسيم واقعيت هاي دگرگون شونده اجتماعي میداند. او در این رابطه گفته است: "... كه ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسئول هستند..." از این رو بود که از هیچ تلاشی برای دگرگون کردن جامعه به نفع زحمتکشان فروگزار نکرد نه زندان و شکنجه و نه محرومیتهای اجتماعی و شرایط سخت زندگی او را از این راه مقدسی که انتخاب کرده بود باز داشت.
به آذين درباره وظیفه هنرمند میگوید: " هنر، بازآفريني واقعيت است و در آن ناگزيري و ضرورت است، اما ضرورتي كه در بازآفريني هنريست و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت برميجوشد. با اجباري كه به دست آويز اين با آن اصل، حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ و بن مباينت دارد، يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد يا منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود و به علت خصلت اجتماعي هنر، آزادي هنرمند خواه ناخواه به آزاديهاي فردي كشيده ميشود و مسئله به مقياس سراسر اجتماع گسترش مييابد."

به آذين با چاپ داستانهاي بيشمار و ترجمه هاي گرانقدر از آثار مشهور جهاني از برجسته ترین چهره های ادبيات معاصر ايران محسوب می شود.

ترجمه ها: : بابا گوريو ـ زنبق دره ـ چرم ساغري ـ دختر عمو بت (از بالزاك)، "اتللو" و "هاملت" (شكسپير)، "ژان كريستف" و "جان شيفته" (رومن رولان)، "دن آرام" و "زمين نوآباد" (شولوخوف)، استثنا و قاعده (برتولت برشت)، و چند اثر ديگر .

.
ديگر آثار:

كمدي انساني (بالزاك)، درباره ترجمه ، پيش از عمل ، خاطراتي درباره ماياكوفسكي ، واسكا، دانش ژنتيك و مسئله زندگي ، امتحان (داستان)، من و تو، راه ها، آنها براي ميهن جنگيدند، پراكنده ، به سوي مردم ، دختر رعيت ، نقش پرند، مهره مار، شهر خدا، از آن سوي ديوار، خانواده امين زادگان(رمان ناتمام) ، معراج پيام نوين، منتخب داستانها ، از هر دري سخني كه سه مجلد آن تاكنون چاپ شده ، بر درياكنار، قالي ايران، گفتار در آزادي و مقالاتي در زمينه نقد ادبي و تاريخي در مجله هاي صدف، كتاب هفته، پيام نوين


*آزادي، آزادی،آزادی*

به آذين در عرصه روزنامه نگاري نيز حضور پررنگي داشته است و مدتي نيز سردبير "كتاب هفته" و "پيام نوين" بود.
او به همراه جلال آل احمد در سال 1347 بنيان كانون نويسندگان ايران را بنا مي نهند. وی در نخستین بیانیه کانون نويسندگان با تصویر شرایط خفقان حاکم بر فضای سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی کشور توسط نظام پادشاهي به مبارزه با آن پرداخت و وظیفه انسانی هر ایرانی را مبازه برای آزادی عنوان كرد. در بخشی از نخستين بيانيه ی کانون نويسندگان ايران كه به قلم محمود اعتماد زاده(م.ا.به آذين) به نگارش درآمده است، مي خوانيم:
"
منی که به سانسور انديشه و گفتار خود تن می دهم،منی که به بهانه ی ترس،از يک طرف، و قدرت قاهر از طرف ديگر در امور شهر و کشور خود دخالت نمی کنم،رای نمی دهم،انتخاب نمی کنم و انتخاب نمی شوم، تجاوز را می بينم و دم نمی زنم، منی که بايد بروم و در برابر ميزی بنشينم و حساب عقيده ی خود را و ايمان خود را، حساب دوستی های خود را و دشمنی های خود را ، حساب ديروز و امروز و فردای خود را به بيگانه ی سمجی که نماينده ی قدرت قاهر روز است پس بدهم، اهانت ببينم و زير ورقه ی اهانت را به دست خود امضا کنم، من شايد آزادی را بفهمم ولی جرات آزادی ندارم.
نقصی، علتی در شخصيت انسانی من است که اگر بر آن آگاهم هرچه زودتر بايد به جبران آن برخيزم وگرنه شايسته ی نام انسان نيستم."
به آذين به عنوان یکی از سازماندهندگان برگزاری ده شب شعر و سخنرانی در انجمن فرهنگی ايران و آلمان، يا انستيتو گوته، در مهرماه سال 1356  نقشي كليدي در روند تحولات جاري تا انقلاب بهمن ايفا كرد. شب هايي كه با صداي سعيد سلطانپور،"بر ميهنم چه رفته است..."زير باران تند گره خورد، تا دكتر غلامحسين ساعدي ممتد شد و آمد تا حضور حاظر "به آذين". او در فرازي از سخنان تاريخي خود كه در واپسين شب از شب هاي شعر انستيتو گوته ايراد كرد مي گويد:
"
در اين جمع، هرشب، بارها و بارها نام کانون نويسندگان به گوشتان رسيده است. بارها و بارها شنيده ايد که ما خواستار آزادی انديشه بيان، آزادی چاپ و نشر آثار قلمی، آزادی اجتماع و سخنرانی هستيم و اين همه بر مقتضای قانون اساسی ايران، متمم آن و اعلاميه جهانی حقوقی بشر.

خواست ما، بازگشت به آزادی است. آزادی غايت مقصود ماست، امروز و هميشه. ما اين آزادی را حق همه می دانيم و برای همه می خواهيم؛ همه، بدون کم ترين استثنا.
دوستان! جوانان! ده شب به صورت جمعيتی که غالبا سر به ده هزار و بيشتر می زد، آمديد و اينجا روی چمن و خاک نمناک، روی آجر و سمنت لبه حوض، نشسته و ايستاده، در هوای خنک پاييز و گاه ساعت ها زير باران تند صبر کرديد و گوش به گويندگان داديد. چه شنيديد؟ آزادی و آزادی و آزادی."

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 31 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

          

 

 

عفت شريعتي،نماينده كمسيون فرهنگي مجلس اسلامي با ارسال امواج پارازيت روي سيگنال هاي ماهواره اي اعلام مخالفت مي كند و از طرح مجلس اسلامي براي ماهواره مي گويد.نماینده مشهد و کلات كه در سال ۶۹ ديوان شعري را به نام "باز هم از تو سخن می گویم" به بازار نشر عرضه كرده مهمان امروز "گپ آخر" شده است تا از ازدواج خود در سن پانزده سالگي بگويد. از فرزند ارشدش كه كارشناس برنامه "نگاه يك" سيماي جمهوري اسلامي است و اینکه" زنان بدون حجاب در انقلاب شرکت نکردند".

*خانم شریعتی،پيش از انقلاب سابقه كار سياسي داشتيد؟

قبل از پيروزي انقلاب در جلسات مختلف و در راهپيمايي ها و برنامه هايي كه اقتضا مي كرد حضور داشتم.

*بعد از انقلاب؟

به صورت علني فعاليتهاي سياسي خودم را ادامه دادم.

*از چه زماني با آراي بنيانگذار جمهوري اسلامي آشنا شديد؟

از زمان كودكي. چون پدرم در سال ۴۲ چند بار به دليل پشتيباني از امام راحل "رحمته الله عليه" به زندان رفتند. من از كودكي امام را مي شناختم.

*تحصيلات حوزوي داريد؟

بله. فوق لیسانس مديريت برنامه ريزي هم هستم و اميدوارم در آينده نزديك بتوانم پايان نامه دكتري خودم را ارائه كنم.

*مي گويند برخي از مقامات جمهوري اسلامي از يك سري امكانات خاص استفاده كرده و مداركي گرفته اند. شنيده ايد؟

بله، من هم شنيده ام اما نمي دانم اين موضوعي كه شما مي فرماييد شامل حال چه كساني شده است.

*شما چطور؟

اتفاقا در مورد من اينگونه نبوده. من زندگي خانوادگي ام را بعد از پانزده سالگي شروع كردم و بلافاصله پس از آن ادامه تحصيل دادم.

*يعني پانزده ساله بوديد كه ازدواج كرديد؟

بله.

*چه سالي؟

۱۳۴۶

*امروز فكر نمي كنيد زود ازدواج كرديد؟

نه. حالا من نميخواهم اين مساله را تعميم بدهم. ولي ازدواج من موجب رشد فكري و اجتماعي و تحصيلي من در ابعاد مختلف بود.

*از خودتان چه تعريفي داريد حالا؟

انساني برخوردار از مواهب معنوي و اجتماعي كه خدا عنايت كرده است.

*خودتان كه با همسرتان آشنا نشديد؟

خير. از اقوام دور پدرم بودند. مشكلي در زمينه اي آشنايي نبود. بزرگترها مشورت دادند.

*ازدواج شده معضل جامعه امروز ايران. چرا؟

چون كه جامعه جوان امروز ما درگير مسائل حاشيه اي و تجملي و مادي شده است. ازدواج كه مي خواهد صورت بگيرد مسائل مادي و امثالهم براي جوانان امروز پر رنگ شده است...

*چطور است كه در حكومت ديني اينطوري شده.مادي شده. آن زمان كه نظام پادشاهي بود چرا يك شكل ديگر بود؟

الان خانواده ها آن طور كه بايد و شايد مسئوليت خود را پررنگ نمي بينند.

*خب حالا چرا مادي شده؟

يكي از فرمايشات حضرت امير اين است كه بعضي از مسائلي كه بحران بوجود مي آورد تقدم فرع بر اصل است. امروز در ازدواج فرع مقدم واقع شده است... حالا اين حكومت ما حكومت اسلامي است ولي والدين كه نمي توانند به عنوان اينكه حكومت اسلامي است وظايفشان را فراموش كنند.

*"حكومت اسلامي" در قبولاندن ادبيات بيست و هفت ساله اش به مردم و خصوصا جوانان چقدر موفق بوده؟

كسي كه دچار بيماري است به پزشك معالجه مي كند. پزشك يك نسخه جامع تجويز مي كند. اما تا زماني كه اين بيمار دارو را تهيه و مصرف نكند بيماري او شفا نمي يابد. امروز نظام جمهوري اسلامي در ايران مستقر است. در مينا صحيح و درست. در روش و سيره قرآن مجيد و احكام اسلام.

*ولي چرا اين شكلي است؟

اينها بايد پياده شود. اگر در گفتار و رفتار مسئولين تناقض نباشد زمينه پياده شدن اين مفاهيم عالي  بهتر مهيا مي شود.

*بخشي از همفكران شما برخي افراد جناح مقابل را به تبعيت از امريكا و... متهم مي كردند. اينطور بود واقعا؟

دنيا،دنياي ارتباطات است. وقتي كه ارتباطات رسانه اي در دنيا به شدت و حدت وجود دارد اين شرط عقل بود كه مسئولين ما مبارزه اي در برابر هجوم فرهنگي آنهاداشته باشند. متاسفانه اين مبارزه در برابر جنگ فرهنگي" صورت نگرفت.

*اين "مبارزه در برابر جنگ فرهنگي" كه به آن اشاره مي كنيد،مي تواند با قدرت قهري هم اعمال شود؟

خير. به هيچ وجه با اين مساله همخواني ندارد. ما اينجا دستگاهها و سازمانهايي داريم كه وظيفه فرهنگ سازي و تعميق باورهاي فرهنگي و معنوي را دارند.

*در هفته هاي اول انقلاب يك گروهي با حمله به زنان بي حجاب مي گفت "يا روسري يا توسري". چرا؟

اين مساله شايد برخواسته از احساسات خاصي بود كه دلشان مي خواست جامعه،يك جامعه داراي عفاف باشد.

*حالا برخوردهاي اين شكلي در مواقع خاص مورد قبول شماست؟ یک وقت ممکن است نیاز شود. نه؟

من اين برخوردها را امروز اصلا درست نمي دانم. امروز جوان ما،مرد و زن ما با تعقل و انديشه همه چيز را قبول مي كند...

*در روزهاي انقلاب زناني بدون حجاب هم در راهپيمايي ها و... خواهان رفتن نظام سلطنتي بودند. آیا آنها عفت داشتند به نظر شما خانم عفت شريعتي؟

نه. آنها بدون حجاب نبودند. شما تنها چادر را حجاب ندانيد.حجاب يك پوشش متعارف است. ممكن است اين پوشش با چادر تكميل شود و ممكن است با لباس ديگري تكميل شود. من قبول ندارم زناني كه بدون حجاب بودند در راهپيمايي هاي انقلاب شركت كردند. ممكن است حالا حجاب آنها چادر نبوده باشد.

 

+ نوشته شده در  Wed 31 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

           

 

عشرت شایق نماینده مردم تبریز در مجلس اسلامی که پس از ناآرامی های اخیر پیرو درج کاریکاتوری نامتعارف در روزنامه دولتی ایران به تازگی از شهر خود بازگشته است در گفتگو با "روز" از وجود "دست های مشکوک" در این ماجرا می گوید. منشی دوم هیات رئیسه کمیسیون اصل نود مجلس اسلامی، بخش بزرگی از معترضین خشمگین را که در هفته گذشته در خیابان های تبریز و دیگر مناطق آذری زبان کشور دست به اعتراض زدند "مزدور ان بی یونیفورم" خوانده و آنها را جزء "مردم" نمی داند.

*خانم شایق در تبریز بودید این روزها؟

بله.

*وضعیت به چه شکل است؟ این تحولات اخیر...

ببینید تحول که نبود. یک اتفاقی افتاد در نشریه "ایران جمعه" که اصولا در تبریز و شهرستان ها هم توزیع نمی شود. اهانت بود.

*مسئولین ذیربط کم کاری کردند؟

بله. مسئولین ضیربط که باید با مدیریت قوی و همه جانبه قضیه را جمع می کردند یک مقدار تعلل کردند. مردم موکلین ما هستند. ما صدای آنها را همان روزهای اول از طریق تذکر در مجلس ارائه کردیم اما به جایی نرسید و مردم خودشان به صحنه آمدند.

*چه جوری بود این اعتراض؟

ما دو نوع اعتراض داریم. همیشه وقتی اعتراضی صورت می گیرد فرصت طلبان موج سواری هم بوده اند که خواسته اند از فرصت ها استفاده کنند.

*مردم مگر نبودند؟

این ها را ما جز مردم حساب نمی کنیم.

*جزء کی حساب می کنید؟

من فقط می گویم فرصت طلب. این که جزء چه کسانی هستند را باید دستگاههای امنیتی و انتظامی کشور مشخص کنند. ما جریانات و افراد متعددی داریم. به این علت من می گویم مردم نیستند چون آنها به هیچ وجه حاظر نیستند به اموال عمومی حتی یک تک تومان هم ضرر برسد. چه کسی می آید مال خودش را بسوزاند؟ مال خودش را بشکند؟ مردم نسبت به اموال خودشان احساس مسئولیت می کنند و تعهد دارند.

*شاید فکر می کنند اموال حاکمیت است.

نه. اشتباه می کنند.

*این طوری فکر می کنند؟

اصلا مگر حاکمیت ما از مردم ما جداست؟ما این دوتا را یکی می بینیم.

*آنها که دوتا می بینند چی؟

 آن کسانی که دو تا می بییند مردم نیستند.

*چی هستند؟

مزدوران بی جیره مواجب دشمن هستند. مزدوران بدون یونیفرم. هر کسی که یک قلوه سنگ به اموال عمومی بزند مردم نیست. مردم فهیم تر از بسیاری از مسئولین هستند.

*در راهپیمایی تبریز چه می گفتند؟

دو مطلب محکوم شد. یکی محکومیت خود کاریکاتور و یکی هم محکومیت کسانی که در قالب اعتراض به اموال عمومی خسارت وارد کردند.

*در این ناآرامی ها تعداد زیادی دستگیر شدند. سرنوشت اینها را به عنوان نماینده تبریز پیگیری می کنید؟

نه. من پیگیری نمی کنم.

*چرا؟

سرنوشت آنها را باید قوه قضائیه مشخص کند. کسی که روی صورتش نقاب می کشد و می آید شیشه مردم را می شکند چه حقی دارد؟ دفتر روزنامه "ایران" را آتش زدند چه حقی دارند خانه همسایه را آتش بزنند؟

*به خانه مردم چی کار داشتند؟

 چه گناهی کرده آن خلق الله که خانه اش دیوار به دیوار ساختمان روزنامه "ایران" بوده است.

*شما دامنه دار شدن اعتراضات را به دلیل وجود زمینه های اقتصادی،اجتماعی و سیاسی در منطقه نمی دانید؟... محرومیت ها و...

نه. من اینها را به یکدیگر ربط نمی دهم. برعکس کسانی که در جامعه ما صبر دارند همان کسانی هستند که از بلوغ سیاسی قوی برخوردارند و هیچ وقت هم اجازه ندادند افرادی بیایند در صفوق آنها و به  آنها خلل وارد کنند. بعضی از کسانی که دستگیر شدند قبلا در زندان محکومیت داشتند. آنها آدم های سالمی نیستند و مسائل روحی و روانی دارند.

*یعنی بزه کار هستند؟

بله. "جرم سیاسی" که در کشور ما اصلا معنا و مفهوم ندارد.

*چی شد امضا استیضاح وزیر ارشاد؟

ما امضای استیضاح را زدیم. اعلام وصول هم شده. مراحل قانونی طی می شود. افراد خاطی هم دستگیر شدند و مدیر مسئول رورزنامه هم مورد تعقیب قضایی قرار گرفته است.

*شما با اینکه سردبیر و کاریکاتوریست روزنامه در زندان باشند امروز موافق هستید؟

هر عملی یک عکس العملی دارد!

*خب سهوی نبوده؟ منظورم مخصوصا وضع مانا نیستانی،کاریکاتوریست روزنامه هست...

خب هر چی بوده. این را باید دستگاه امنیتی و قضایی تشخیص دهد. روز جمعه یک "ایران جمعه" ای چاپ  می شود که اصلا در مناطق آذری توزیع نمی شود. چه کسی این را برده روی رسانه ها و مردم را تحریک کرده است؟

*خود کاریکاتوریست هم آذری زبان است خانم شایق...

خب وقتی خود کاریکاتوریست هم آذری زبان است نشان می دهد به عمد این اتفاق افتاده و بعد اطلاع رسانی شده و مردم را تحریک کنند و به این نتایج رسیده است. اگر سهوی بده باشد من نمی توانم تشخیص بدهم.

*این مساله "مساله قومیتی" شده. چرا؟

می خواهند اختلاف ایجاد کنند. یک روز اختلاف قومی در خوزستان شکل می گیرد. یک روز در سیستان و بلوچستان اختلاف تشیع و تسنن راه می اندازند. در کردستان،آذربایجان.... من دستهای پنهان و مشکوک را در این قضیه می بینم.

*زمینه ها را چطوری می شود کم کرد؟ با رسیدگی به مردم؟ توزیع امکانات،ثروت و...؟

نه. من قبول ندارم. استان ما یکی از آبادترین استان هاست در حالی که ما مشکلات داریم تبریز یکی از کلان شهرهای کشور است...

 

+ نوشته شده در  Tue 30 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

       

 

خیابان های تهران،روزها و شب هایش،بالای شهر و پایین شهر آن روایت ها دارد بی نهایت. این روزها به رغم آمادگی برای دیدن هر صحنه عجیبی در لالوهای شهر و خیابان و کوچه و بازار باز بعضی وقت ها با صحنه های بدیعی روبه رو می شوی که یک مقدار شاید تازگی داشته باشد برایت! در هفته های اخیر دخترها و پسرهایی را دیده ام که به شکل عجیب غریبی رسما در خیابان مشغول کسبند... خیلی جالبه. اینجا خب این تیپا همیشه بودن ولی دیگه به شکل رسمی واقعا بدیعه. خب در تمام دنیا محلات خاصی یا خیابان هایی هست برای این افراد اما تمام خیابان های شهر وقتی که قلعه می شود...

+ نوشته شده در  Mon 29 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

             

 

عجب فضای عجیبی شده. من شجاع نیستم. جان بر کفم نیستم. اما همیشه سعی کردم  که تقریبا صریح و شفاف نسبت به وقایع روز تا اوونجایی که بضاعتم اجازه می داده بنویسم و اظهار نظر کنم.اما حالا واقعا احساس خفگی می کنم. بیانیه شورای عالی امنیت ملی هرگونه اظهار نظری رو درباره وقایع مناطق آذری نشین ممنوع اعلام کرده.به هر حال مصلحت رو با قواعد تعریف شده خودشون به این شکل دیدن. اما کار روزنامه نگار نقد هست. مگه میشه حتی دو خطم درباره این اوضاع خطرناک اصلا ننویسه. اصلا ننوییسه! کاری منتشر شد از من با عنوان "غبار انفعال بروبیم با چشم باز"در خبرنامه گویا با همین مضمون که واقعا فکر می کردم باید این چهار کلمه حرف گفته بشه. حداقل یه پژواکی باشه درباره وضع خطرناک موجود در فضای مجازی. ولی به هر حال ترجیح دادم که فعلا نباشه.کاری که در طول تمام این سالها،حدود شش سال کار حرفه ای در مطبوعات معتبر کشور نکرده بودم. این حد از خودسانسوری بره من،حداقل بره من واقعا یه فضای ذهنی غیر قابل تحملی رو درست کرده. اصلا رومانتیک به قضیه نگاه نمی کنم اما واقعا باید قلم زد و کار کرد و حالا یه هدفایی داشت،اگه اسمشو آرمان نگذاریم و اون وقت دهشت جاری رو لمس کرد. اصلا حرف سیاسی به معنای رایج اوون نمی زنم الان. تنها حرف از شرافت قلم هست و روزنامه نگاری در ایران امروز... این مطلب تنها مربوط به ناراحتی این لحظه من هست که دوست دارم فقط توو همین خونه حفظ بشه. اختصاصی این وبلاگ که بارها گفته شده که چرا خصوصی تر نمی شه. این کار تو وبلاگ نویسی نیست و... لازم نیست جایی دیگری مندرج بشه. چون یک دنیا حرف هست اگر قصد نوشتن مطلبی باشه با چنین مضمونی. واقعا غم انگیز تر از این نمی شه وضعیت روزنامه و روزنامه نگاری در ایران امروز... اصلا حس خوبی ندارم الان. البته واقعا مهم نیست. چه کابوسی... این نیز بگذرد!

+ نوشته شده در  Sun 28 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

           

 

بخش هایی از گزارش نشریه بذر از تظارات دانشجویان در دانشگاه تهران که با عنوان "روزهای داغ" منتشر شده است. لینک مطلب در بخش پیوندهای روزانه است.

...اجتماع اعتراضی اولیه حدود ساعت یک بعد از ظهر در دانشکده حقوق برپا شد. دانشجویان آذری شروع به شعار دادن به آذری کردند: یاشاسین آذربایجان و چند شعار ناسیونالیستی دیگر. ولی جمعیت اصلی معترض شعار: ما همه برادر و برابریم را دادند و چند شعار هم به زبان آذری با مضمون: صمد، خون یارانت هنوز روان است. در ضمن بحث با دانشجویانی که گرایش ناسیونالیستی آذری داشتند هم به راه افتاد که باید مبارزه ای متحدانه به راه بیندازیم و مساله بین ما نباید دعوای فارس و آذری باشد. عکس العمل آنان خوب بود و خیلی زود شعارهای عمومی [...]جای شعارهای ناسیونالیستی را گرفت. شعارهایی که داده می شد اینها بود: وزیر بی لیافت استعفا استعفا. مرگ بر استبداد. عباسی استعفا استعفا. می کشم می کشم آنکه برادرم کشت   رئیس بی کفایت استعفا استعفا. (که منظور آیت الله عمید زنجانی رئیس دانشگاه تهران بود). نه جنگ می خوایم نه آخوند، عدالت عدالت...بسیجی ها که در مقابل تظاهرکنندگان تجمع کرده بودند شروع به داد و فریاد کردند که شما در خدمت آمریکا قرار دارید و از این حرفها. ولی جمعیت شعار داد: نه امپریالیسم، نه ارتجاع، آزادی آزادی...

در طول تظاهرات، جمعیت سرودهای یار دبستانی، برپاخیز از جا کن بساط کاخ دشمن، همت کنید ای دوستان دشمن به میدان آمده، هوا دلپذیر شد، بیا تا به یاد شهیدان تیر (با تغییراتی در شعر که موضوع را به جنبش دانشجویی مربوط می کرد) و ... را هماهنگ و پر قدرت می خواندند...

 

            

 

+ نوشته شده در  Sat 27 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

حدود دو هفته پیش کریستین،دختر روزنامه نگار جوون آلمانی تماس گرفت و گفت که می خواد منو ببینه و یه گفتگویی برای رادیویی آلمانی درباره شرایط روز با من انجام بده. در گرماگرم کار قرار گذشتیم. گفت کجا؟ گفتم هتل کنتینانتال خوبه. همون هتل لاله. هیچ وقت نمی چرخه توو دهنم هتل لاله یا هتل استقلال. کنتینانتال و هیلتون... خلاصه، قرار بود انگلیسی حرف بزنیم. زبان من تعریفی نداره. گفتم به دلیل حساسیت موضوع حتما باید مترجم رسمی حضور داشته باشه. قرار گذاشتیم. سر ساعت مقرر نیومد. بارون حسابی می یومد. توو لابی کنتینانتال نشسته بودم و به دختر بلوندی که روسریشو محکم بسته بود مثه تل رو سرش و یه مقنعه روی اوون با روپوش بلند گشاد نگاه می کردم و با موبایلم ور می رفتم. پا شدم رفتم یه دور زدم و باز اومدم. خبری نبود. خانم مترجم اس.ام.اس زد که اوومدم. توو ترافیک گیر کردم. دختر محجبه یه هوو برگشت گفت مستر سهیل؟ خلاصه پوزش خواستم که این همه مدت کنارش نشسته بودم و نشناختمش.گفتم چه حجابی. گفت بره اینکه راحت باشم اینطوری بستم. از من معذرت خواست که منو ترسونده با ریختش حسابی. مترجم هم رسید و رفتیم یک گوشه دنج نشستیم به حرف زدن. فارسی و انگلیسی. سوالای عجیب غریبی می کرد بعضی وقتا.. یه سری کلیشه ها هم بود که توو ذهن اکثر غربی ها هست... ظاهرا انتظار بعضی از موضع گیریای منو نداشت.. یه کلیشه هایی هست که معمولا غالب روزنامه نگارای  ایرونی و خصوصا جوون دیگه ممکنه به اوون سوالای کلیشه ای پاسخای کلیشه ای تر بدن. بعضی جاها یکه می خوررد از جوابا. مترجم هم حسابی کلافه شده بود . می گفت انتقال این مفاهیم کار ترجمه رو سخت کرده. یه جاهایی کریستین حسابی از دست من عصبانی می شد. می گفت سیاست مدارانه داری جواب می دی. می گفت صبح، نماز جمعه بوده و بعد رفته بوده پیش سعید لیلاز  و اوون فلان حرفو فلان چیزو گفته. مترجم هم زود بهش یادآوری کرد که اوون سعید لیلازه! مترجم می گفت این اواخر در گفتگو با هادی خامنه ای هم دچار این مشکل شده. گفتم پس انتقال حرفهای آقای رفسنجانی چه مرارتی داره... خلاصه یه سری حرف زدیم از اینجا و اوونجا و خیلی صریح به کریستین که بعدا فهمیدم مسلمون شده و تنها خبرنگار فعال آلمانی توو شهر دمشق هستش گفتم شما ها علاقه وافری دارید بگید اصلاح طلبان،محافظه کاران یا فلان و فلان. جمهوری اسلامی،تعریف مشخصی داره و... اینها در مصاحبه ها معمولا تلاش می کنند یه حرف مثلا تند رو از آدم بیرون بکشن. ولی من به رغم کمی تجربه فکر کنم خیلی دیپلماتیک جوابشو می دادم. البته واضح و مشخص و به دور از شعار و جنجال... از شلوار جین پاره من  پرسید. می گفت اینو بره مقابله با جمهوری اسلامی پوشیدی. گفتم این مساله کاملا شخصیه. به جمهوری اسلامی چه ربط داره.. من اصلا می خوام... بکنم. اینم به مقابله با جمهوری اسلامی ربط داره؟! می گفت آره ، به هر حال می خوای بگی خودم حق دارم لباسمو انتخاب کنم... عرصه خصوصی زندگیمو.... رابطه های عاطفی و جنسیمو.... شایدم راست می گفت اوون... گفتگو تمام شد. اوومدیم بریم. توو خیابون فاطمی مثه همیشه ماشینا از هر طرف ویراژ می دادن ،خواستم بغلش کنم رد شه از خیابون دیدم دستشو می کشه. تازه بعدا فهمیدم این مسلمونه و اینا... یه جر و بحثی هم سر واژه"مرسی" داشتیم که اوون اصرار داشت عربی بگه "ممنون"  و "متشکرم" . گفتم مرسی، من اینجا چاکر فرانسویام. کریستین رفت که گزارششو درباره ایران تهیه و تنظیم کنه. با پرستو هم مثل اینکه دیداری کرده. یه چیزایی هم اوون نوشته ااز این دختر بلوند مسلمون آلمانی.... وا عجبا...

+ نوشته شده در  Thu 25 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

       

 

     

 

خسته
شكسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از اين فرياد
تا آن فرياد
سكوتي نشسته است.

لب بسته
در دره هاي سكوت
سرگردانم.

من ميدانم
من ميدانم
من ميدانم
***
جنبش شاخه ئي از جنگلي خبر مي دهد
و رقص لرزان شمعي ناتوان
از سنگيني پا بر جاي هزاران جار خاموش.

در خاموشي نشسته ام
خسته ام
درهم شكسته ام
من دلبسته ام.

+ نوشته شده در  Thu 25 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

     

 

"خرمشهر آزاد شد"،خرمشهر ! خونین شهر ! حالا بیست و هفت سال از آن روزگار می گذرد که کسرایی سرود و ناظری آواز کرد :" یاد هر جانباز می کند آواز: جان فدای وطنم،خاک ایران کفنم.." حسين فهيمي،سينماگر است. استاد دانشگاه و يك جانباز که در گرماگرم نبرد خرمشهر راهی آنجا شده است.رئيس دپارتمان سينماي دانشگاه سوره و كارگردان فيلم به اكران در نيامده "ساحت"، مهمان امروز "گپ آخر" است تا آرام با ما سخن بگويد. آهسته، شمرده و پر طمانينه، چنان كه با دانشجويانش تعامل مي كند. بر ويلچر سوار است.چشماني كه زلالي آب را به ياد مي آورد و نجابت آينه را در سنگري خاكي در شلمچه. تو را مي برد به "گورستاني چندان بي مرز" كه به قول "بامداد "بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است..." اينجا دگماتيسم جايي ندارد،تنها پا و دستي كه در راه "ميهن" رفته اند راوي نبردي هستند نابرابر،آنجا که کودکانمان به مسلخ رفتند تا كه "ايران" بماند....

*آقاي فهيمي، از چه زماني جلب عرصه فرهنگ و سينما شديد شما؟

از سال ۱۳۶۹ جلب سينما شدم. بعد از مجروحيت.در جنگ هم عكس مي گرفتم. خط مي نوشتم

*كي مجروح شديد؟

در سال ۶۵ مجروح شدم. 

*كجا؟

در شلمچه. عمليات كربلاي ۵.

*چه جوري بود. بفرماييد...

من در مخابرات توپخانه بودم. خيلي ها تعريف اين عمليات را شنيده اند كه چقدر شديد و سخت بود. جنگ در آن برهه خيلي مكانيزه شده بود و توپخانه خيلي اهميت پيدا كرده بود. يك صبح كه بلند شدم بروم وضو بگيرم و نماز بخوانم،تركش سمت راستم خورد ،دست راست و پاي راستم در آنجا قطع شد. پايم كه كاملا قطع شد،دستم را تا حدودي ترميم كردند.

*پيوند پا زدند همان موقع؟

بله.پايم را وصل كردند ولي جواب نداد.

*سال ۸۵ است. سالهاي زيادي از روزهاي جنگ ميهني گذشته.پاي خود را از دست داديد. امروز كه به آن روزها نگاه مي كنيد چطوري است.. چه افق ذهني...؟

ببينيد مساله دو جنبه  دارد. يكي وظيفه معنوي و اجتماعي است كه آدم را ارضا مي كند. آدم احساس مي كند كاري را براي وطنش انجام داده و مثبت بوده است. جنبه ديگرش اين است كه آدم در خلوت خودش به خودش فكر مي كند. به ناتواني هايش!برخورد با اين مساله براي آدم هاي مختلف متفاوت است.

*در اين خلوت به شما فشار مي آيد؟

خيلي فشار نيامده ولي خوب اين احساس وجود دارد بالاخره. گاهي با خودم فكر مي كنم اگر من سالم بودم الان چي كاره بودم،چه وضعيتي داشتم.. اما آن جنبه معنوي قضيه برايم خيلي جالب است.

*آن زمان غالب بچه هاي ما كه در جبهه ها روي مين مي رفتند حول و حوش سن خود شما بودند. پانزده شانزده ساله و حتي كمتر!. نه؟

بله. اكثرا نوجوان بودند. سنشان در اين حدود بودند. بين پانزده تا بيست و پنج سال.

*آن زمان اصلا فكر مي كرديد آخر اينها بچه اند... "سرباز كوچولو"...

دقيقا اين حس وجود داشت. ولي همين بچه ها كارهاي بزرگي مي كردند كه خيلي از بزرگ ها نمي توانستند. امروز هم اگر ما به بچه هايمان اجازه بدهيم خودشان را نشان دهند دوباره اين اتفاق مي افتند. جبهه آن متفاوت است. بايد به بچه هايمان خودباوري بدهيم.

*همرزماني داشتيد غير دين باور؟

بله. تعداد آنها كم بود. كساني بودند كه به خاطر مليت و عرق ايراني بودن مي جنگيدند. همه با هم كنار هم بوديم.به ياد دارم چند تا از بچه ها نماز نمي خواندند ولي واقعا انسانهاي متعهدي بودند و به مملكتشان علاق داشتند. از آن سو هم كساني بودند كه حتي نماز شب مي خواندند.. همه با هم بوديم...

*در سالهاي اخير جناح خاصي از حاكميت بارها از نام "شهيد"،"جانباز"،"جنگ" و.... با ادبيات خاصي سخن گفته و مي گويد. به عنوان يك جانباز فعال فرهنگي به من بگوييد آن بچه ها به راستي به دنبال چه بودند...

بله. بله،اين استفاده اي كه مي گوييد خيلي ما را رنج مي دهد. خود من را خيلي رنج مي دهد. اين وظيفه ما بود. همه مي رفتند. در مقطع فعلي هم اگر چنين اتفاقي بيفتند خيلي از جوانان ما از مملكتشان دفاع مي كنند.

 

*شما خودتان را مديون مردم مي‌دانيد يا طلبكار آنها؟

 

واقعا احساس طلبكار بودن را ندارم. هنوز حس مي‌كنم مديونم...

*بعضي از اينها اين شكل از برخوردها را گاهي به نگاه دين باورانه خود ربط مي دهند...

من فكر مي كنم نگاه ديني اينگونه نيست. دين هم خيلي آزاد منشانه نگاه مي كند...

*اين نوع نگاه تا حالا چقدر شما را با سيستم مديريتي دانشگاه دچار اصطكاك كرده؟

آره.. اين نگاه خيلي مرا دچار اصطكاك كرده... اين اصطكاك بعضي اوقات خيلي آزارم مي دهد.

*چرا تا حالا اثري ماندگار در مورد جنگ ايران و عراق خلق نشده؟ حالا چه در حوزه ادبيات و چه عرصه سينما به غير از باشوي بيضايي...؟

يكي از دلائل آن اين است كه برخي نمي خواهند اثر تاثيرگذاري در اين حوزه خلق شود!

*چرا؟

مي خواهند همه چيز در اين موضوع سر بسته بماند.

*خب به عنوان يك سينماگر، براي خلق يك كار ماندگار درباره مفهوم "جنگ" فكر مي كنيد مي شود از كجا شروع كرد...؟

خب جنگ كه اساسا چيز خوبي نيست. ولي وقتي مجبور مي شويم كه درگير مساله شويم من فكر مي كنم اين انسانهاي كوچكند كه باني تعقييرات مي شوند. ما همواره به مسائل حاشيه اي بزرگ در اين عرصه توجه كرده ايم ...

*همانطور كه مي بينيد،اين روزها سخن از "حمله نظامي احتمالي" به مراكز استراتژيك ايران در فضاي رسانه اي جهان با شدت بيشتري شنيده مي شود. جنبش هاي ضد امپرياليستي و ضد جنگ در همه جاي دنيا به تكاپو افتاده اند. نيروهاي دموكرات در كشور ما هم نسبت به تحولات اخير موضع گيري روشني كرده اند.پيش خود احساس خطر مي كنيد وقتي دوباره از "فضاي جنگي" گفته مي شود؟

بله. من هم چنين حسي دارم. البته بايد به شما بگويم من فكر مي كنم امروز هم در كشور ما جنگ هست.

*بدون بي 52!

بله. بدون تير و تفنگ. ما داريم از اين جنگ لطماتي مي بينيم. در همه زمينه ها امروز ما جنگ داريم. جنگ فرهنگي،اقتصادي و نظامي.

*تا حالا عاشق شديد آقاي فهيمي؟

(مي خندد)

*شديد؟

بله.

*و به كجا رسيده؟

ازدواج نكردم.

*برخي مي گويند عشقي كه به سرانجام تراژيك مي رسد چيز ديگري است. اينطور است؟

البته اين مساله رويايي ديدن پديده عشق است. من فكر مي كنم عشق مي تواند به سرانجام برسد و باقي بماند تنها شكل آن تعقييراتي مي كند.

*چرا اين عشق شما به سرانجام نرسيد؟

توقعات خاصي از من وجود داشت. پذيرفتم و كنار كشيدم. يكي از اين عوامل مجروحيت من بود. نخواستم سخت بگيرم.

*مساله ترحم هم اينجا مطرح مي شود. نه؟

بله. "ترحم" مساله بدي است اما آن را نيز مي توان حل كرد. در نگاه اول وقتي كسي نگاه مي كند و مي بيند من نقص عضو دارم دقيقا ترحم است اما من با برخورد خودم مي توانم اين نگاه را عوض كنم.

*براي پيگيري درمان به اروپا رفتيد؟

بله. رفتم آلمان.

*وقتي فضاي اجتماعي آنجا را براي اولين بار ديدي به چه شكل بود براي شما؟ مخصوصا در مورد مساله "معلوليت"...

مساله معلوليت آنجا كاملا جا افتاده است. به خاطر دارم هر زمان قصد عبور از خيابان را با ويلچر داشتم در هر دو طرف خيابان اتومبيل ها مي ايستادند... آنها به ظاهر انسانيت نگاه نمي كنند...

*چقدر نياز است كه مفاهيمي چون "جنگ"،"وطن" و.. را براي جوانان طوري شناساند كه آنها سريع به ياد ادبيات مشهور رسمي نيفتند...؟

اين مفاهيم امروز هم در جامعه ما نمود دارند. ما جواناني داريم كه در فقر حتي پايان نامه تحصيلي خود را هم نمي توانند ارائه بدهند. او هم دارد مي جنگد.

*به عنوان يك استاد دانشگاه ، فكر مي كنيد چرا دانشجويان هنر انقدر منفعل با تحولات سياسي و اجتماعي اطرافشان برخورد مي كنند؟

برخي از آنها با آرمانهاي بزرگي به دانشگاه مي آيند كه با درهاي نيمه بازي كه نمي توانند از آنها عبور كنند مواجه مي شوند. سينما هنر گراني است. تجهيزات مي خواهد. اين هم نيروي بازدارنده است...

*در اين چهار سال كه مي آيند و ليسانس مي گيرند،چقدر واقعا به دارايي هاي علمي و اطلاعات اينها اضافه مي شود؟ حالا فكر كنيد يك تكنيسين سينمايي خوب شده اند...

من به همه دانشجويان مي گويم كه دانشگاه مي تواند بيست درصد به شما آگاهي بدهد. هفتاد درصد آن را بايد خودتان كسب كنيد.

*حالا روي اين بيست سي درصد هم كه اشاره مي كنيد مگر چقدر كار مي شود؟

ما نبايد شانه خالي كنيم. دانشگاه بايد زمينه ها را ايجاد كند.

*مي گويند با رفتن گروه آقاي زم از دانشگاه سوره، سوره افول كرد.

آقاي زم مدير موفقي بودند. ايشان امكانات خوبي از نظر بودجه،اساتيد و كادر آموزشي داشتند . نوع نگاهشان شايد با مسوئلين امروزي متفاوت بود. نمي خوهم خيلي در اين مورد حرف بزنم.

*من مي بينم كه بچه ها خيلي عطش آگاهي دارند. يك زماني اساتيدي مثل ركن الدين خسروي، خسرو سينايي،ناصر تقوايي و... در اين دانشگاه درس مي دادند.به عنوان رئيس دپارتمان سينما، چه برنامه اي داريد براي ساماندهي در اين عرصه؟

وضعيت در دانشگاه دچار نوعي روزمره گي شده است. اين وظيفه ما است كه به عنوان مسئولين دانشگاه روزمره گي را از بين ببريم. اساتيدي كه سي سال است درس مي دهند امكانات مادي و اجازه كار مي خواهند.... من به عنوان مدير گروه وقتي مي واهم يك استاد درجه يك را به دانشگاه دعوت كنم او پيش از حق.قش توقعات ديگري دارد كه بايد برآورده شود.

*چه توقعاتي؟

كه بتواند با بچه ها در محيطي آزاد كار كند. با آنها تعامل كند و امكانات فضايي و بدجه مناسب در اختيار او قرار بگبرد. استادان درجه يك تدريس در فضاي فعلي را قبول نمي كنند.

*اين شهريه اي كه هر ترم از دانشجويان گرفته مي شود پس براي چه چيز هزينه مي شود. وضعيت در و ديوار كه مشخص است، استادان،و... چه مي شود اين پول؟

البته واقعا اين طور نيست. ما چيزهاي خوبي هم داريم. به بچه ها مي گويم ما فضاي خوبب داريم كه دور هم بنشينيم و حرف بزنيم. ممكن است استادان درجه يك نيايند اما ما استادان متوسط خوبي داريم...

*چرا تشكل دانشجويي در سوره وجود ندارد؟

اين مساله به خود بچه ها باز مي گردد.

*اگر بچه ها بخواهند دست به تشكيل يك تشكل دانشجويي و انتشار نشريه بزنند،با چهارچوب تعريف شده سوره در تناقض قرار نمي گيرد؟

گمان نمي كنم. بچه ها بايد فعال باشند. الان دو نشريه تخصصي در گروه سينما وجود دارد. سالي يكي دو بار منتشر مي شود.

*مقصود من نشريه جدي دانشجويي است!

بله. چيزي كه شما به آن اشاره مي كنيد را ديگر بايد خود دانشجويان براي آن تلاش كنند. انتشار نشريه سياسي در سوره سخت است. نياز به تعامل مسئولين دانشگاه سوره و دانشجويان است. البته نشدني نيست.

 

 

                 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 24 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

امروز رفته بودم ورزش و بعد از اوون بره ستون "سرمایه" بودم. دیدن دوستان خوبه . وضعیت روزنامه نگاری ایران تماشایی شده. بخش اعظم تحریریه های روزنامه های مهم قبل همه پراکنده شدن. مجال کار نیست. وضعیت بغرنج شده حسابی. آستانه تعلیق رفته بالا. ولی واقعا چیزی هست در بعضی از ماها که شاید اسمشو بشه گذشت شور یا هر چیز دیگه،هدف،انگیزه... ما نفس می کشیم. همونطور که پیش از این در سهمناک ترین آوارها هم نفس کشیدیم. اخبار ناآرامی های تبریز و مناطق دیگه آذری زبان رو دنبال می کنم. وضعیت جالبی نیست. بشکه باروت شده میهن ما. کسی رو یارای ایستادن در برابر این امواج نیست. چقدر زمینه به انحراف بردن خواسته های به حق مردمان مختلف،بگذارید بلند بگوییم با هم "خلق" های ایران وجود داره. این واژه "خلق" هم جدا از بار ظاهری و شعاری اوون که بعضی از رفقا مرتب استفاده می کنند واقعا چقدر دامنه داره. مثله همین واژه "رفیق". امروز  جهان فرق کرده. ایران ما هم. اما یک سری مفاهیم و یک سری واژه ها هستند که نایاب و دست نایافتنی شدن. هر چند که مرتب هم تکرار ممکنه بشن. اخبار تکاپوی دانشجوهای دانشگاه پلی تکنیک (امیرکبیر) رو دنبال می کنم. ما نظاره گریم خاموش و آنها دارند واژه دانشجو رو معنا می کنن. درود!.. باید با احتیاط حرکت کرد. باید چشم ها رو بیشتر باز کرد. زمان نصیحت کردن نیست اما باید درس گرفت از خیلی چیزها... چقدر انتظار... چقدر انتظار می بایدش کشید...
+ نوشته شده در  Tue 23 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

 

          

 

 

محمدعلی ابطحی همان روحانی پر جنب و جوش و خندانی است که هشت سال پا به پای محمد خاتمی آمد. معاون پارلمانی رئیس جمهور پیشین در سالگرد "دوم خرداد" مهمان امروز "گپ آخر" است. ابطحی  همیشه خبر ساز بوده، چه آن هنگام که در هتل پلازای نیویورک سیتی عبا و عمامه از تن در آورد و برای راحتی در آمد و شد تشریفات، کت و شلوار به تن کرد و سوژه روزنامه تندروی سابقا عصر شد،چه آن زمان که به عنوان اولین مقام رسمی جمهوری اسلامی به رغم انتقادات تند جناح رو به رو، سایت مشهورش را راه انداخت،با موبایل دوربین دارش سوژه شکار کرد و هر از گاهی نیز در فضای مجازی آن گفت که نباید…. و محمد علی ابطحی  پا به پای خاتمی آمد در سخت ترین روزهای زمام داری او.وقتی که خاتمی مرتب تهدید به استعفا می کرد و قدرت و قدرت و قدرت…

 *امروز سالگرد "دوم خرداد" است."دوم خرداد"، شروع یک فصل تاریخی بود؟

از دو منظر باید به حادثه "دوم خرداد" نگاه کرد. یکی به عنوان شروع یک فصل تاریخی که بی شک هیچ تاریخ نگاری در آینده اگر بخواهد تاریخ ایران را مورد توجه قرار دهد نمی تواند به این مساله بی اعتنا باشد. روش هایی بر کشور حاکم بود که امکان تعقییر آنها وجود نداشت. مردم در یک حرکت آرام و غافلگیرکننده در دوم خرداد فصل جدیدی را در تاریخ ایران رقم زدند که در یک جمله این فصل جامعه را به راه تعقییر اصلاح طلبانه و نه خشونت طلبانه دعوت می کرد.ما راه طولانی و مسیر خوبی را پیمودیم اما شاید به دلیل توقعات بالا و عجله تاریخی ملت ایران اولا دستاوردهای بزرگ آن حادثه کمتر دیده شد و ثانیا توقعات زیادی باعث شد آنچه را هم که به دست آورده ایم به خوبی نبینیم.

*آقای خاتمی شعارهایی می دادند. مردم توقعشان زیاد بود آقای ابطحی؟

نه. ببینید در دوم خرداد آقای خاتمی محافظه کارانه ترین شعارهای دوران سیاسی خود را داد. این شعارها در دوم خرداد بلندترین توقعات آن روز بود و به همین دلیل رای بسیار بالایی آورد.

*شما رای مردم را رای به خاتمی…

اجازه دهید حرفم را تمام کنم.

*بفرمایید.

روزی که آقای خاتمی از کاخ ریاست جمهوری می رفت ایشان رادیکال ترین و اصلاح طلبانه ترین شعارهای عمرش را می داد ولی این کف خواست های مردم بود. در حقیقت موفقیت اصلی به نظر من طی کردن این مسیر توسط مردم بود….

*این رای به خاتمی بود؟ یعنی در واقع رای به خاتمی سلبی بود یا ایجابی؟

من هر دو جنبه را به حساب می آورم.

*کدام یک بیشتر؟

حرکت سلبی. ولی این حرکت سلبی را در شعارهایی ایجابی هم دیدند. یعنی اینگونه نبود که هر کسی دیدگاه سلبی ارائه می کرد می توانست چنین حجمی از رای مردم را برای خود به دست آورد.

*اصلا مردم رای دادند؟

(فکر می کند) خب بیشتر به یک تفکر و جریان فکری رای دادند. من معتقدم پوزیشن آقای خاتمی هم در آن زمان تاثیرگذار بود.

*دوم خرداد بیش از آنکه "آری" باشد،"نه" بود؟

من این دو مقوله را از هم جدا نمی کنم. هر "نه" ی یک "آری" است و هر "آری" به دلیل یک "نه" بوجود آمده است.

*در این هشت سال پا به پای خاتمی آمدید. مهم ترین چالش دولت او چه بود به نظر شما؟

اصلی ترین چالشی که وجود داشت این بود که مانیفست مشخصی برای مجموعه اصلاح طلبان در دست نبود که هر کسی بتواند نقش خود را ایفا کند.

*چرا نخواستید مردم را متشکل کنید؟

بخش عمده این مساله به ریشه های تاریخی باز می گردد که باید دید ظرفیت پذیرش احزاب در جامعه چگونه است.

*ما در این مملکت "حزب مدرن" داشتیم. مگر همین آقای نبوی کار تشکیلاتی نمی کردند. چرا نخواستید مردم متشکل شوند؟

نگاههای سنتی به احزاب که برخی از شخصیت های اصلاح طلب داشتند با نیاز جامعه خیلی متفاوت بود.

*چقدر مصلحت طلبی کردید؟

بخشی از مساله مربوط به مصلحت طلبی است و بخش دیگر آن واقعیت امروز ایران.

*میل به قدرت و قدرت و قدرت فرصت ها را نسوزاند؟

در خود آقای خاتمی نه. ولی قدرت همیشه برای هر مجموعه ای آفت دارد.

*ولی خود خاتمی هم کم ترمز نبود. این نگاه گزیدگان جامعه است و مردم… فرصت طلبی چه؟

من فرصت طلبی را اصلا قبول ندارم. شاید شرایط امروز بعد از گذشت یک سال از انتخابات بتواند بسیاری از این شبهات را پاسخ گوید که واقعیت کشور هم چیزی نبود که جریان های افراطی علاقه مند بود روال کارها به آن شکل پیش برود.

*منظورتان از "جریان های افراطی" چیست؟

هر کسی که آرمانی فکر می کند و خارج از واقعیت های موجود اظهار نظر می کند. برای یک کشوری مانند سوئیس ایده هایش را مطرح می کند. این کار سیاسی و مهمی نیست.

*آقای ابطحی! انقلاب مشروطیت و انقلاب بهمن 57 حامل مطالبات مشخصی بود از سوی این مردم. به سوئیس چه ارتباط دارد؟

من جز مدافعین انقلاب 57 هستم. معتقدم که انقلاب 57 به خاطر همین مطالبات بود و به دلیل اینکه بخشی از آن اهداف به نتیجه نرسید دوم خرداد بوجود آمد. در دوم خرداد هم باز بخش زیادی از آن به نتیجه نرسید و این روند ادامه دارد.

*کوتاه به ما بگویید خاتمی در بزنگاههای هشت سال گذشته چه می توانست انجام دهد که امروز کارنامه ای به این شکل نمی داشت؟

من بین کل یک جریان و موارد روزمره فرق قائلم. باید دید آن پیشنهادهای تجربه نشده چقدر می توانست جواب مثبت دهد.

*با تجاربی که اندوخته اید،هنوز به اصلاحات درون ساختاری معتقدید؟

ببینید چه معتقد باشیم که جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است یا نه راه کم هزینه ای که به نفع مردم است اصلاحات است.

*چشم انداز جنبش رفرمیستی در ایران با مختصات شرایط سیاسی داخلی و بین المللی به چه شکل است؟

همه کسانی که مقصر بودند باید اشتباهات خود را بپذیرند. اصلاح طلبان حکومتی مقصرند به دلیل استفاده نکردن از خیلی از فرصت ها و فرصت سوزی ها. تحریم کنندگان انتخابات مقصرند به دلیل اینکه این فضا را بوجود آوردند و از نظر مدنی نگذاشتند اتفاق دیگری بیافتد. کسانی که توقعات مردم را بالا بردند مقصرند و از همه مقصرتر جریان اقتدارگرایی بود که در برابر خواست مردم ایستاد.

*شما به تحریم کنندگان اشاره کردید.یعنی فکر می کنید با حضور معین در مسند ریاست جمهوری چیزی فرق می کرد؟

من به فرد کاری ندارم. ولی اگر جریان اصلاحی می توانست با هشت سال دیگر گام هایی که در هشت سال گذشته پیموده بود را ادامه می داد ، خیلی از مسائل در کشور نهادینه می شد.

*یک جنگ و اصطکاک فرسایشی باز؟

حتی اگر جنگ و اصطکاک ادامه پیدا می کرد. به هر حال این مسیری است که باید طی شود تا بسیاری از مطالبات آزادیخواهانه در ایران نهادینه شود.

*گمان می کنید یک طرف توده مردم و طرف دیگر گزیدگان جامعه مانند روشنفکران، و جنبش هایی مانند جنبش دانشجویی ، جنبش کارگری،زنان و…  اصلا باز هم به شعارهای اصلاح طلبان سابقا حکومتی رغبتی نشان دهند؟

ممکن است رغبتی نشان ندهند. اگر این رغبت نشان داده نشود باز هم نشانه موفقیت نیست. نشانه استمرار همان بیماری تاریخی ایرانی است که برای نهادینه شدن وقایع تلاش نمی کند. دلسرد شدن و لجبازی با سرنوشت خود،چیزی را حل نمی کند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 23 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 


 

         

 

امروز سالگرد "دوم خرداد" است. بیش از هشت سال تجربه اصلاحات درون ساختاری در حکومت دینی ایران،موانع و کم کاری های اصلاح طلبان دینی و فرصت هایی که یکی پس از دیگری به حریف واگذار شد، موضوع گفتگوی "روز" با دکتر محمدرضا تاجیک از حلقه همفکران نزدیک محمد خاتمی،رئیس جمهور پیشین است. مشاور ارشد  رئیس جمهور اسبق نمی پذیرد که رای به خاتمی "سلبی" بود. این عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي و مدير پيشين مركز بررسي‌هاي استراتژيك، رای به خاتمی در دوم خرداد را حرکتی "ایجابی" عنوان کرده. از"رفراندوم" به عنوان حرکتی رادیکال یاد می کند. تکاپوی "اکبرگنجی" مبنی بر "عبور از سلطانیسم" و حرکت به سوی"جمهوری خواهی" را افراطی خوانده و همچنان از "مردم سالاری دینی" به عنوان تنها آلترناتیو موجود در چشم اندازهای آتی تحولات کشور سخن می گوید.

 *آقای تاجیک بیش از هشت سال از آنچه به "واقعه دوم خرداد" مشهور شده می گذرد. صدها مقاله و گفتگو و تحلیل در این رابطه منتشر شده و می شود.. در یک برابند تاریخی کوتاه تحلیل خود را از وقوع این حرکت برای ما بفرمایید.

من ترجیح می دهم به عنوان یک تجربه گرانسنگ به این واقعه نگاه کنم.تجربه تفاوت اندیشیدن ،متفاوت بودن،متفاوت رفتار کردن،متفاوت سخن گفتن. این تجربه به ما آموخت که ما می توانیم نسبت به رابطه دین و دموکراسی،دین و آزادی و رابطه بین ارزش ها و سیاست به گونه دیگری بیاندیشیم. ما می توانیم به تحولات جامعه به گونه ای دیگر بیاندیشیم و طرح نویی در اندازیم و ضمن رعایت حرمت حریم و معیارهای کلی نظام و هنجارهایمان در درون هم به تعقییراتی بیاندیشیم.

*دستاورد از این همه اندیشیدن چه بود؟

همین ها دستاوردهای کمی نیستند. در این دوران ما کامیابی ها و ناکامی هایی داشتیم. همه این ها تجربه تاریخی یک جامعه را شکل می دهند.

*رای به خاتمی سلبی بود یا ایجابی؟

به هر حال هر دو جنبه را داشت. تردیدی وجود ندارد که به دلیل نیازها و روح جامعه ما در آن شرایط خاص این یک رای ایجابی بود تا سلبی.

*بزرگترین چالش خاتمی و تیم همراهش در طول این مدت چه بود؟

چالش های مختلفی بود. یک سری از آنها از درون شکل می گرفت. مانند فقر تئوریک ،فقر مانیفست راهنمای عمل،فقر انسجام درونی،فقر استراتژی و تاکتیک های مشخص. چالش بیرونی هم وجود داشت. این جنبش جنبش پر عظمتی بود که در برابرش مقاومت های عظیم هم به وجود آمد و بسیاری از داخل و خارج تلاش کردند که نگذارند این جنبش به سرانجام برسد. در مسیر آن ایجاد خلل کردند.

*شما مشاور ارشد آقای خاتمی بودید،اگر بخواهید یک بار هم صادقانه نگاه کنید واقعا چقدر ایشان و تیم همراهشان خواستار اصلاح بودند و حرکت.. خواستار تعقییر شرایط مردم و...؟

خب طبیعتا تیمی که اطراف آقای خاتمی جمع شده بود بیشتر شبیه یک طیف بود تا یک خط مشخص و گروه مشخص. در مورد همه آنها نمی توان یک جور قضاوت کرد. برخی از آنها هم اگر چه عزمی داشتند اما فاقد یک تئوری راهنمای عمل بودند. فاقد یک مانیفست مشخص بودند. عزم و جزم آنها هم ره به جایی نبرد. اما بسیاری از آنها هم اصلا اراده کار اصلاحی نداشتند. آنها تلاش کردند خود را در درون جبهه اصلاحات خودی جلوه دهند ولی در عمل نقش مانع را در برابر جنبش اصلاحی بازی کردند.

*مصلحت طلب بودند؟

تردیدی نیست. بسیاری از آنها فضا را برای تحقق اهداف و منافع شخصی خود مناسب تشخیص دادند.آنها را نمی توان ماهیتا اصلاح طلب نامید.

*در دوران خاتمی نقاط عطفی وجود داشت و تعامل دولت او با آنها،مثل ماجرای قتل های سیاسی دگراندیشان، فاجعه کوی دانشگاه،توقیف فله ای مطبوعات،جان باختن دکتر زیبا کاظمی و.... برایند مواجهه خاتمی و تیم همراه او با این وقایع موجه بود به نظر شما؟

برخی از مقولات فرادولتی بودند و ابعادی داشتند که نمی توان آن را در سطح یک دولت خلاصه کرد. تا آنجا که می توان این وقایع را در حوزه کاری دولت تعریف کرد من شاهد بودم که آقای خاتمی شخصا تمامی تلاشش را مبذول داشت که به شکل مناسبی به این مشکلات خاتمه دهند.

*یعنی چی خاتمه دهند؟

یعنی تدبیر کنند این مشکلات را. اما برخی از این وقایع دارای ابعادی فربه تر از ظرفیت دولت بودند. فربه تر از اختیارات و کارکرد یک دولت بودند. برخی از مسائل خارج از تدبیر ایشان باقی می ماند و نمی شد آنها را مهار کرد. ولی در مجموع با موضوعاتی که شما بر شمردید به نظر بنده با تدبیر عاقلانه ای برخورد شد و تا حدود زیادی مهار شد. اگر این تدبیر نبود امروز ما باید شاید ÷یامدهای منفی تر این قضیه می بودیم.

*در میان تیم همراه خاتمی،افرادی بودند که به هر حال سابقه مبارزاتی و کار تشکیلاتی داشتند مثل بهزاد نبوی و برخی از اعضا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و.... چرا در مسیر متشکل کردن مردم حتی یک قدم بر نداشتید؟

خب اینها بیکار هم نبودند. این دوستان تلاش می کردند که بتوانند این تشکلات را در عرصه های مختلف شکل دهند.

*خب؟

اما در آن شرایط بیشترین توجه به نهادهای مدنی بود.یعنی به لایه میانی جامعه. شاید همین غفلت خودش را در شرایط انتخابات ریاست جمهوری اخیر نشان داد و موجب شد که این جریان با ناکامی مواجه شود. یعنی بی توجهی نسبت به قاعده هرم امعه و مردم و عنایت بیشتری که نسبت به لایه های میای صورت گرفت. اما بی تردید هیچ گاه کار در میان مردم از نظر این دوستان نادیده گرفته نشد.

*فکر نمی کنید ریشه این مساله به همان "مصلحت اندیشی ها" که اشاره کردید بازگردد. اصلاح طلبان دینی از عبور فوری مردم از خود نمی ترسیدند؟

این تحلیل در آن شرایط درست در نمی آید.

*چطور؟

چون این دوستان در آن شرایط مفروض گرفته بودند که اکثریت مردم با آنها هستند نه اینکه از آنها عبور کرده باشند. پشتوانه مردمی را مفروض گرفته بودند و تلاش می کردند لایه های میانی را تسخیر کنند و این لایه میانی بتوانند اقشار دیگر را مصادره کنند. شاید همانطور که اشاره کردم همین تعقییر نگاه این مشکل را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اخیر آفرید.

*برگزاری انتخابات مجلس اسلامی با آن شرایط توسط آقای خاتمی یکی از آخرین اقدامات دولت ایشان بود که نقدهای جدی را متوجه کارنامه ایشان کرد... چه فکر می کنید در این مورد؟

به هر حال همه تلاش ها صورت گرفت که این انتخابات از گزند گروههای فشار مصون باقی بماند و آقای خاتمی هم نسبت به این مساله بسیار حساس بود که واقعا آنچه که در صندوقها ریخته می شود،از آنها بیرون بیاید بدون دخل و تصرف. انتخابات هم چندان بر وفق مراد اصلاح طلبان انجام نگرفت.

*مساله دیگری که در طول این سالها با نوسانات مختلف بارها مطرح شده درباره نوع تعامل "اصلاح طلبان" با اکبر هاشمی رفسنجانی است. عده ای معتقدند نباید به آن شکل با ایشان برخورد می شد و گروه دیگر این برخورد را اصولی ترین برخورد ممکن با پدیده رفسنجانی و کارنامه او عنوان می کنند. چه فکر می کنید امروز در این رابطه؟

من واقعا حرکت های رادیکالی که نسبت به جناب آقای رفسنجانی صورت گرفت را قابل نقد می دانم.

*چرا؟

ببینید به هر حال ایشان شخصیتی پر سابقع در جامعه ما هستند. منشا بسیاری از حرکت ها در جامعه ما هستند. نسبت به مسائل بسیار باز فکر می کنند. دارای تجربیات بسیار غنی در جامعه ما هستند و... قرار نیست که همه شخصیت ها در جامعه کاملا مانند ما فکر کنند. ما باید بیاموزیم برای داشتن جامعه ای مطلوب شخصیت های خود را حفظ کنیم. با تمام گونه گونی و تفاوت های آنها.

*برخی از کارشناسان سیاسی معتقدند پس از این برخورد با رفسنجانی بود که یک سری مسائل دیگری برای اصلاح طلبان به وجود آمد. قبول دارید این تحلیل را؟

نه. من اصلا چنین چیزی را قبول ندارم. منصفانه می توان گفت که در بسیاری از جهات اگر آقای رفسنجانی مدافع حرکت های اصلاحی نبودند مانع آن هم نبودند.

*در طول این هشت سال همراهان خاتمی هر یک سرنوشت خود را پی گرفت... یک سو حجاریان که امروز با تن مجروح خود همچنان از مشروطه خواهی سخن می گوید و دیگر سو اکبر گنجی که از "عبور از سلطانیسم" و "جمهوری خواهی " می گوید.

ببینید من هر گونه افراط و تفریط در جریان اصلاحی را مورد نقد قرار می دهم.جریان اصلاحات در جغرافیای مشترک اسلامیت و جمهوریت و ایرانیت شکل گرفت و جغرافیای مشترک گفتمانی آن این سه مقوله بود. هر گروهی که تلاش کرد یکی از این موئلفه ها را کاریکاتوریزه کند و یکی را به نفع دیگری تعدیل کند و از یکی به نفع دیگری عبور کند از نظر من جریان اصلاحات را به انحراف کشاند و موجب شد که عده زیادی با دیده تردید به این جنبش نگاه کنند...

*شما وقتی از "دولت مدرن" صحبت می کنید،این دولت مدرن یک ویژگی های  تعریف شده ای دارد امروز... گمان می کنید کارکردهای یک حکومت دینی با تعریف دموکراسی تا چه حد جور در می آید؟

این مسائل بحث های خیلی عمیق معرفتی و زبان شناختی را می طلبد . به نظر من دموکراسی یک مفهوم است که می تواند مصداق های گوناگونی به خود بگیرد و می تواند با مقولاتی مانند دین جمع شود. مقوله ای مانند دموکراسی دارای یک تعریف ثابت و مشخص با شناسه های ثابتی که توسط دیگران تعریف شده است تا در جهان مصرف شود نیست. جریان اصلی اصلاحات به دنبال هم نشینی و آشتی دادن دموکراسی و دین بود.

*من در مورد تز گنجی پرسیدم...

عده ای به این دلیل که نتوانستند این دو را با هم آشتی دهند یا از توان تئوریک برخوردار نبودند به نفع یکی از این دو کنار رفتند. یا به طرف دین رفتند و دموکراسی را برنتابیدند و یا در غلطیتند به سوی دموکراسی و دین را برنتابیدند. هر دو انحراف از مسیر اصلی جنبش اصلاحات بود.

*مردم،مطالبات مشخصی در  انقلاب مشروطیت، دولت ملی دکتر مصدق،انقلاب بهمن 57 و بعد از همه اینها به نوعی در دوم خرداد داشتند... در مورد کارکرد حکومت دینی با در نظر گرفتن این مطالبات تاریخی چه فکر می کنید؟

من معتقدم که به هر حال حکومت دموکراتیک دینی و مردمسالاری دینی برترین آلترناتیو و گزینه ما در دهه چهارم است. جامعه ما به علا شرایط فرهنگی و ارزشی و هنجاری خود نظامی به غیر از نظام دینی با جنبه های مردم سالارانه را بر نمی تابد.

*"نظام دینی با جنبه های مردمسالارانه" یعنی چی؟

یعنی ما بتوانیم یک دموکراسی دینی داشته باشیم.

*در چهارچوب های مدون "دولت مدرن"؟

با یک دولت مدرن و حفظ هنجارها و ارزش ها باید جامعه را اداره کنیم. به نظر من هیچ مغایرتی بین آنها وجود ندارد. هم دین و هم دموکراسی متن هستند. متن هم جز از رهگذر خوانش و قرائت انسان ها فهم نمی شود. متن رابطه مستقیم با انسانها برقرار نمی کند... بستگی به خوانش ما از دین و دموکراسی دارد... نمی توان یک قرائت استعلایی از آنها انجام داد و یک فراگفتمان پیرامون آن شکل داد...

*بخش بزرگی از دین داران جامعه ما امروز نگرانی جدی خود را از تداخل دو حوزه دین و سیاست ابراز می کنند...

بله. بسیاری از روشنفکران دینی هم دغدغه این را دارند که چگونه می توان این دو را باهم آشتی داد و همنشین کرد. جدایی این دو کار سختی نیست. چون به صورت کلاسیک مدرنیته با سکولار کردن فضای جامعه و کنار گذاشتن دین از ساحت عمومی جامعه آغاز می شود. آنچه که اندیشهساز و اندیشه سوز است و برای جامعه و تاریخ آینده ما مهم است این است که روشنفکر دینی امروز چگونه می تواند بین دین و مرمسالاری و دموکراسی آشتی برقرار کند و یک گفتمان سازواره ای را ایجاد کند که این موئلفه ها در برابر هم قرار نگیرند. در کنار هم بیاستند.

*شما اینجا به "روشنفکران دینی" اشاره کردید. نقد جدی به این جریان که خصوصا پس از دوم خرداد غالب فضای رسانه ای کشور به نوعی در اختیار اینها قرار گرفت این است که بذر انفعال پاشیدند در جامعه ما،چه تحلیلی دارید در این باره؟

من پرسش شما را خوب متوجه نشدم.

*در مورد انفعال امروز جامعه بود. ریشه های بی آرمانی،بی انگیزگی و... نسل جوان امروز برای تعقییرات اساسی در بنیان های ساخت اجتماعی جامعه با اراده خود و نه پرزیدنت بوش..بخش بزرگی از اینها متوجه عملکرد روشنفکران دینی و.. یا همان گروهی نیست که دکتر زرافشان آنها را "لیبرال های شرمنده" خطاب می کند..؟

منظور شما فضایی است که اجازه نمی دهد تحولی عمیق انجام بگیرد؟

*بله،آرمان کشی یک نسل تحت عنوان ایدولوژی زدایی و...!

خب، من آنطور که شما فکر می کنید فکر نمی کنم. فراموش نکنید که در این جامعه انقلابی به نام خدا صورت گرفت. انقلاب دینی داشتیم و همین انقلاب دینی آمد و یک فضای بسته و تمامیت طلب را کنار می زند و فضایی باز می کند که صداهای گوناگون بتواند در آن پژواک داشته باشند. اتفاقا من بارها عرض کردم در طول تاریخ ما بسیاری از روشنفکران سکولار ما خودشان در متن و بطن نظام توتالیتر بزرگ یک نظام توتالیتر کوچک بودند و هیچ صدایی جز صدای خود را بر نتابیدند و نتواستند در طول تاریخ یکصدساله گذشته ما موجب جریانی شوند که در آن صداهای مختلف به گوش برسد... در جامعه امروز ما صداهای مختلف با فرکانس های گوناگون به هر حال امکان پژواک دارند. طبیعتا ان وضعیت مطلوب نیست اما یک گام به پیش است...

*بخش بزرگی از اصلاح طلبان آقای خاتمی در کشاکش وقایع سیاسی دهه شصت خورشیدی در کشور ما زمام دار امور بودند.. در مراکز حساس امنیتی و... در طول این هشت سال هرگاه کار به مرزهای نقد عملکرد گذشته آنها می رسید ما شاهد نوعی فرافکنی و یا فراموشی تعمدی بودیم از سوی این جریان.. چرا؟

خب بله. ما در آموزه های دینی خودمان هم محاسبه نفس را داریم. ما باید خود در را در برابر آینه قرار دهیم و نقد کنیم و پذیرای نقد دیگران نسبت به خودمان باشیم. اگر مخالفی نباشد...

*حالا چرا نقد نکردند؟

طبیعی است. آن فضا،فضایی نبود که به این نقد میدان دهد. متاسفانه بسیاری از ما دچار نوعی از کیش شخصیت جمعی و فردی شدیم و نقدی را بر خود بر نتابیدند. ما باید فضا را باز کنیم برای نقد مداوم...

*در چشم اندازهای آتی امکان نزدیکی اصلاح طلبان حکومتی با جریان های مارکسیست،لیبرال ،ملی مذهبی و... را چقدر محتمل می دانید؟

باید بپذیریم در شرایط کنونی دیگر نمی توان اصلاح طلبان را اصلاح طلبان حکومتی تعریف کرد. اصلاح طلبان به هر حال چه بخواهند و چه نخواهند  فعلا از گردونه حکومت خارج شده اند. آنها دارای طیف های متفاوتی هستند. برخی از این طیف ها روی خوش بیشتری به گروههاس سکولار و ملی مذهبی و.. نشان می دهند و برخی دیگر دارای مرزهای عقیدتی و مواضع ایدئولوژیک سخت تری هستند و دایره خودی هایشان تنگ تر است اما به نظر می رسد شرایطی مهیا می شود که بتوان یک آستر کلی روی تمامی نیروهایی که با گرایش ها و گویش هاس سیاسی مختلف دغدغه فردای این جامعه را دارند فراهم شود و نوعی زنجیره هم ارزی میان گروههای سیاسی مختلف با حفظ کلی ترین اصول برقرار شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 23 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

روزهایی شده اند عجیب و غریب برای من. هوایی گرم و خفه یه چیزهای خوبی رو هم از نظر مخفی می کنه. آلودگی،آلودگی و آلودگی.... صوتی،هوایی،بصری و باز این ایران است.جایی که مفاهیم غیر قابل توصیفی ما را به او می کشاند هر چند که دیگرانی در آن حکم برانند که ما را دلنگران کند... امروز در ورزشگاه داشتم به یه چیزایی فکر می کردم. از سالن که اومدم بیرون رفتم توو زمین فوتبال. زمینش چمن مصنوعیه. البته اصلا اهل فوتبال و این برنامه ها نیستم. اومدم بیرون که بچرخم . لباس ورزش رو هم عوض نکردم. به هر حال هوا گرمه. توو محوطه بزرگ ورزشگاه که چرخ می زدم حالا با همون لباس.هر چند من راحت یه مقدار خارج از محدوده با پوشش دیگری اومده بودم بیرون ولی یه مقدار بسته تر به هر حال هر پسر دیگه ای هم می تونست بیاد بیرون. رفتم کنار زمین نشستم و بازی رو تماشا می کردم. دخترا می اومدن و رد می شدن. زیر آفتاب و گرما. جالبه شده هنجار.. مردی با پوشش راحت ( البته مردا هم اونجور که باید آزادی ندارن) ولی به هر حال راحت مانور می دن و دخترا زیر اوون آفتاب... نمی دونم شاید نوشتن این سوژه ها دیگه تکرای شده باشه. ولی تجربه کردن یک لحظه حس تلخی به من داد. همه پذیرفتیم انگار که مرد اینطوره و زن اونطور در ساخت سیاسی و اجتماعی تماشایی میهن. چقدر راه.. چقدر ویرانی... ما کجا هستیم... وبلاگ قرار هست که شاید یه ذره خصوصی تر شه. گرچه می دونم نمی شه به دلیل اینکه مجال نیست و در جغرافیایی زندگی می کنیم که.... تازگیا از مترو استفاده می کنم. محیط جالبیه این مترو هم... زیاد نگاه می کنم به دور و اطراف.. می شه حرف زد دربارش و نوشت... چه فضای تشنه عجیبی هست این ایران امروز....پر از ناشنیده ها و ناگفته ها.. چقدر زوایای کار هست.. برای ریشه دووندن و منشا یک کار شدن. چقدر فقر هست... چقدر فقر فرهنگی و چقدر ما ایرونیا گرمیم و چقدر خوشگلیم.. چقدر غریبه ایم... غریبه های متحرک احساساتی بی احساس... در دانشگاه هم شات های جالب هست از جامعه.. چقدر تشنه ایم ما... 

+ نوشته شده در  Mon 22 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

عجب مصیبتی شده ها...کسی فیلترشکن یا نرم افزار عبور از فیلتر داره لطف کنه یه میلی بزنه.
+ نوشته شده در  Mon 22 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

يك هفته پس از اتمام نمايشگاه بين المللي كتاب تهران،عفت شريعتي،عضو كميسيون فرهنگي مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" از وضعيت جاري صنعت نشر كشور می گوید. نماینده مشهد و کلات که در فاصله کوتاهی از پس گرفتن دستور رئیس جمهور اسلامی در مورد حضور زنان در استادیو م های ورزشی به تماشای مسابقه فوتبال در استادیوم رفته است ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را مسئول پاسخگويي به دلنگراني هاي اهالي فرهنگ و صنعت نشر كشور از ركود حاكم در اين عرصه و معيارهاي جديد مميزي كتاب در دوره جديد عنوان مي كند.

*يك هفته از پايان نمايشگاه بين المللي كتاب تهران گذشت. اهالي صنعت نشر كشور از وضعيت فعلي اين صنعت همچنان در نگراني هستند از وضعيت موجود و ركودي كه در عرصه نشر حاكم هست. شما چه فكر مي كنيد در اين رابطه؟*

طبعا نمايشگاه آنگونه كه بتواند حق مطلب را كامل و تمام عيار بيان كند نبود. ما از مسئولين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انتظار داريم كه تلاش هاي خود را انجام دهند.

*مثلا چي كار كنند؟*

در حوزه نشر،زمينه حضور و ارائه فعاليت هاي ناشران فعال كشور فراهم شود و زمينه استفاده مردم از اين نمايشگاه فراهم شود...

*اهالي صنعت نشر از محدديت هاي جديد در اين عرصه مي گويند. جلوي نشر برخي آثار در دوره اخير گرفته شده... چطور است قضيه؟*

ببينيد ما معتقديم در اين حوزه نبايد افراط و تفريط وجود داشته باشد

*سابقا بر سياست هاي "تسامح و تساهل" از سوي جناح دگري در جمهوري اسلامي مطرح مي شد...*

حالا من كاري به سياست "تسامح و تساهل" ديگران ندارم كه چه مشكلاتي ايجاد كرد. من معتقدم كتاب هايي بايد براي عموم چامعه و خصوصا جوانان و نوجوانان عرضه شود كه وقتي اين كتب را مي خوانند جهانبيني آنها در مسير درست متمركز شود.

*"مسير درست" چه جوري است؟*

كتابها نبايد مشكلي را در اعتقادات،زندگي و روش برداشت يك فرد ار مسائل معنوي ايجاد كند. شما هم نمي پسنديد كه اين كتاب توليد انبوه شود و در نمايشگاه در معرض ديد عموم قرار داده شود.

*گمان مي كنيد اينكه سياستهاي جاري جلوي نشر يا پخش يك كتاب را بگيرد در "دنياي اطلاعات" كه خودتان هم اشاره كرديد چقدر مي تواند در راستاي سياست هاي رسمي حاكميت موثر باشد؟*

ناشران ،نويسندگان،مولفان و مصنفان طبعا اين دغدغه را دارند كه كتابي را بوجود آورند كه به نحوي از انحنا مشعلي باشد براي جامعه. ما هميشه مي گوييم پيشگيري بهتر از درمان است و چقدر خوب است كه اصلا زمينه اي بوجود نيايد كه جلوي كتابي گرفته شود يا كتابي جمع شود. اما اگر خداي نكرده كتابي منتشر شود كه بر خلاف موازين انساني،معنوي و فرهنگي جامعه است اينجا مانند خيلي از بيماري هايي كه به جراحي نياز دارد نمي توانيم منكر اين نياز شويم كه كتاب بايد جمع شود.

*اين كتاب ها چه جور كتاب هايي هستند؟*

كتابي كه واقعا قصد تخريب اذهان جوانان را داشته باشد.

*مثلا چه كتابي؟*

من اينجا نمي خواهم روي مصداق ها حرف بزنم. جواني كه بايد يك روحيه پويا و پر تلاش داشته باشد و از استعدادهاي خود براي تعالي خود استفاده كند كتابي مي تواند به خمودگي و تشكيك در مسائل واقي و اعتقادي اش...

*معيارهاي مميزي كتاب در دوره وزارت آقاي صفار هرندي چه تعقيرات عمده اي كرده؟*

من بايد با جزئيات در فرصتي ديگر در اين باره حرف بزنم.

*ببينيد اهالي فرهنگ مي خواهند يك شماي كلي داشته باشند. كلي بفرماييد.*

من معتقدم بايد خود آقاي صفار هرندي از طريق معاونت فرهنگي خود اطلاع رساني در زمينه مميزي كتاب را براي ارباب رسانه ها داشته باشند. اطلاع رساني وظيفه مسولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است كه نبايد در اين زمينه تعللي صورت بگيرد.

*حالا شما به عنوان عضو كميسيون فرهنگي مجلس اگر بخواهيد با فعالين صنعت نشر و اهالي فرهنگ كشور حرف بزنيد... از نگراني هاي آنها چه مي گوييد؟*

من واقعا به زحمات و تلاش ناشران واقف و معترف هستم. كاري كه ناشران در تنوير افكار عمومي جامعه انجام مي دهند بسيار موثر است. خدمت اين بزرگواران عرض مي كنم كه حتما مطالبات و نقطه نظراتشان را در مسائل مختلف نشر به طور مستقيم و غير مستقيم با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در ميان بگذارند تا با پاسخي كه مسئولين مي دهند ابهامات آنها برطرف شود و آنها م بتوانند يك نيروي مشورت دهنده براي وزير ارشاد باشند.

*خانم شريعتي، اخيرا بار ديگر جلوي برگزاري مجمع عمومي "كانون نويسندگان ايران" گرفته شد. كميسيون فرهنگي مجلس چه نظر مشخصي در رابطه با موجوديت و امكان از سرگيري فعاليت هاي اوليه اين كانون دارد؟*

من بايد در اين زمينه اطلاعات ديگري به دست بياورم و خدمتان بگويم.

*خب شما كلا فكر مي كنيد آيا امكان فعاليتهاي اوليه براي كانون در فضاي فعلي كشور مي تواند وجود داشته باشد؟*

ببينيد ما يك اصل كلي داريم. مي گوييم عدالت يا عدل يعني قرار گرفتن هر چيز در جاي خودش. وقتي كانون نويسندگان هم در مسائل فرهنگي،اجتماعي و.... هر چيز را در جاي خود لحاظ كند من فكر مي كنم مشكلي بوجود نيايد.

*به اين ترتيب،كميسيون فرهنگي مجلس چه اقدام عملي در اين راستا مي تواند انجام دهد؟ حداقل براي برگزاري مجمع عمومي...*

البته مجلس در مسائل اجرايي وارد نمي شود.. خود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قوانين را مشخص كرده است. اگر بخواهند مي توانند با كميسيون فرهنگي هم مكاتباتي در اين زمينه داشته باشند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 22 May 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  |