تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
           

 

               fallaci oriana 

 

 بخشی از گفتگوهای مشهور اوریانافالاچی با محمدرضاشاه پهلوی و آیت الله خمینی.

بيوگرافی: مصاحبه گر آنارکو - ليبرال تاريخ: اوريانا فالاچی (۱۹۲۹ - ۲۰۰۶)

 

 

    

     

اوريانا فالاچی : هنوز يک لبخند در صورت شما از يک شهاب در آسمان ناياب تر است. آيا شما هيچ وقت می خنديد اعليحضرتا؟

محمدرضا پهلوی : فقط وقتی که موضوع خنده داری اتفاق بيفتد. اما اين موضوع بايد خيلی خنده دار باشد که غالبا اتفاق نمی افتد. نه ، من از آن آدم هايی نيستم که به هر موضوع احمقانه ای بخندم . اما شما بايد درک کنيد که زندگانی من هميشه يک زندگانی سخت و دشوار و خسته آور بوده است . فقط دوازده سال اول سلطنت مرا تصور کنيد که مجبور بودم چکارکنم ، و تازه من به رنج های شخصی خودم کاری ندارم ، من به رنج هايم در نقش يک شاه اشاره می کنم . البته من نمی توانم خودم را از شاه جدا کنم . پيش از مثل يک « مرد» بودن ، من يک شاهم . شاهی که سرنوشتش باتمام رساندن ماموريتش است . بقيه اهميتی ندارد.

فالاچی : خدای من ، اين بايد شما را بسيار آزار دهد! منظورم اينست که بودن در نقش يک شاه به جای يک انسان شما را تنها و بی کس می کند.

محمدرضا پهلوی : من اين مساله را نفی نمی کنم که بی کس هستم . يک شاه وقتی برای کارهايی که انجام می دهد و چيزهايی که می گويد مجبور است که به کسی اعتماد نکند، به ناچار تنها خواهد شد. ولی من کاملا تنها نيستم ، چون من به وسيله ی نيروی ديگری همراهی می شوم که ديگران آن را حس نمی کنند. همان نيروی مرموز در من ، و من همچنين پيام هايی نيز دريافت می کنم . پيام های مذهبی و من خيلی خيلی مذهبی هستم و من به خدا ايمان دارم و هميشه هم گفته ام که اگر خدا نبود، ما مجبور بوديم که اور خلق می کرديم ! آه من واقعا برای بيچاره هايی که به خدا ايمان ندارند ، متاسفم . شما نمی توانيد بدون خدا زندگی کنيد. من باخدا از زمانی که خدا آن روياها را به من داد..

فالاچی : رويا ؟ اعليحضرتا؟

پهلوی : آری روياها !

فالاچی : از چه ، از کجا؟

پهلوی : از امامان . آه من متاسفم که شما در باره ی آن چيزی نمی دانيد. هرکس می داند که من روياهايی داشته ام . من حتا آن را در « اتوبيوگرافی » خود نوشته ام. وقتی بچه بودم دو تا رويا داشتم. ديگری زمانی که شش ساله بودم . اولين بار من اماممان علی را ديدم . « علی» که طبق مذهب ما ، غايب شد تا روزی برگردد تا دنيا را نجات دهد!؟؟ يک پيش آمدی برای من اتفاق افتاد . از روی سنگی زمين خوردم و او نجاتم داد. او خودش را بين من و سنگ قرار داد. من می دانم ، برای اين که من او را ديدم . شخصی که با من بود او را نديد و هيچکس ديگر هم او را نديد به جز من ، برای اين که ... آه ، من می ترسم که شما حرف های مرا نفهميد.

فالاچی : و حقيقتا هم نمی فهمم اعليحضرتا! من حرف های شمار اصلا نمی فهمم . ما شروع بسيارخوبی داشتيم و حالا... اين موضوع روياها ... اين برای من روشن نيست ، همين .

پهلوی : برای اينکه شما ايمان نداريد . شما به خدا ايمان نداريد ، شما به من هم ايمان نداريد. خيلی از مردم به آن عقيده ندارند. حتا پدرم هم آن را قبول نداشت . او هيچوقت آن را قبول نکرد. او هميشه در اين مورد می خنديد. به هر حال خيلی از مردم- اگرچه محترمانه – از من سوال می کردند که آيا مطمئن هستم که آن ها وهم وخيا لنبوده است . جواب من خير است. خير ، برای اين که من به خدا ايمان دارم . به اين حقيقت که من به وسيله ی خدا انتخاب شده که يک ماموريتی را به پايان برسانم. روياهای من معجزه هايی بوده اند که کشور را نجات داده اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشيده و اين به خاطر اين بوده که خداوند در کنارم بوده . مقصودم اينست که اين عادلانه نيست که اعتبار تمام کارهايی را که برای ايران کرده ام به خودم نسبت دهم. در حقيقت می توانستم اين کار را بکنم . ولی نخواستم . برای اين که می دانستم که کس ديگری پشتيبان من است و او خدا بود و. منظورم را می فهميد ؟

فالاچی : نه اعليحضرتا ! زيرا ... خوب ، ايا شما اين روياها را فقط در ايام کودکی داشته ايد، يا وقتی که بزرگ هم شديد ، برايتان روی داده ؟

پهلوی : همانطور که قبلا گفتم فقط در زمان کودکی ، هرگز آن ها را در زمان ديگری نداشته ام ، فقط خواب ديده ايم . با فاصله های يک يا دو سال يا حتا هر هفت هشت سال . برای مثال من يک مرتبه در ظرف پانزده سال دو خواب ديدم.

فالاچی: چه نوع خواب هايی ؟ اعليحضرتا!

پهلوی : خواب های مذهبی ، بر پايه ی تصورم و خواب هايی که من می ديدم مربوط به اين بودکه در دو يا سه ماه آينده چه اتفاقی خواهد افتاد . من نمی توانم به شما بگويم که اين خواب ها در چه موردی بودند. آن ها لزوما چيزهايی نبودند که به شخص من مربوط شوند. آن ها در مورد مسايل داخلی کشورم بودند و بنابراين بايد محرمانه باقی بمانند. شايد اگر من به جای لغت « خواب» « احساس قبل از وقوع » را به کار ببرم . شما حرف مرا بهتر درک کنيد . من به اين نوع احساس ها عقيده دارم . من اين نوع احساس ها را مرتبا دارم ، مانند غرايزم ؛ قوی و بدون اراده . حتا روزی که به من از فاصله دومتری تيراندازی کردند، اين غريزه ام بود که نجاتم داد . برای اين که بدون اراده وقتی قاتل قصد داشت تيرش را خلی کند، من کاری کردم که در بوکس به نام « رقص سايه » معروف است و در کمتر از يک ثانيه قبل از اينکه او قلب مرا نشانه کند ، من جا خالی دادم و گلوله به شانه ام خورد. يک معجزه ، من همچنين به معجزات نيز معتقدم . وقتی که شما فکرش را می کنيد که من پنج بار مورد اصابت گلوله واقع شده ام ؛ يک بار روی صورتم ، يک بار در شانه ام ، يک بار در سرم ، دو تا در بدنم و آخرين گلوله که به واسطه گير کردن ماشه از لوله تفنگ خارج نشد... شما بايد به معجزات ايمان داشته باشيد.
من تا به حال مقدار زيادی حوادث هوای داشته ايم و از همه ی آنها بدون صدمه ای بيرون آمده ام . شکر معجزات را که خواست خدا و امامان است . من قيافه شمار کم باور می بينم.

 

    

 

فالاچی: بيش تر از کم باور . من قاطی کرده ام . من قاطی کرده ام ، اعليحضرتا برای اين که ... خوب برای اين که من خودم را با کسی در حال صحبت می بينم که پيش بينی نمی کردم. من هيچ چيز در مورد اين معجزات نمی دانستم . اين روياها و ... من به اين قصد به اين جا آمده بودم که در باره نفت ، در باره ی ايران ، در باره ی خود شما ... حتا راجع به ازدواج هايتان ، طلاق ها يتان و ... صحبت کنم. به هر حال ، موضع را عوض نکنيم در مورد طلاق هايتان – آن ها می بايست خيلی دراماتيک باشند. اين طور نيست ؟ اعليحضرتا!

پهلوی: گفتن اين موضوع آسان نيست ، برای اين که زندگانيم به طرف سرنوشت پيش می رود و وقتی که احساس های شخصی خودم بايد که رنج می کشيدند، من خودم را با اين خيال آرام کرده ايم که اين دردها دست تقدير بوده است . شما نمی توانيد در مقابل سرنوشت بشوريد، وقتی که شما موريتی را برای تمام کردن داريد و برای يک شاه احساس های خصوصی به حسا ب نمی آيد . يک شاه هيچوقت برای خودش گريه نمی کند. او اين حق را ندارد . يک شاه اول از همه يعنی وظيفه شناس و من هميشه اين حس وظيفه شناسی را قويا در خود داشته ام. برای مثل وقتی پدرم به من گفت :« تو بايد با پرنس فوزيه مصر ازدواج کنی» من حتا فکر اين را هم که اعتراض کنم ، درسر نداشتم و يا بگويم من او را نمی شناسم . من فورا موافقت کردم ، چون که وظيفه ام اين بود که فورا موافقت کنم . يک نفر يا شاه هست يا نيست . اگر شخصی شاه باشد ، بايد کليه مسئوليت ها و وظايف يک شاه را تحمل کند و آن را در مقابل سختی های عادی ترک نکند.

فالاچی: اجازه دهيد مورد پرنس فوزيه را رها کنيم و به سراغ پرنس ثريا برويم . شما خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کرديد، بنابراين آيا طلاق وی شما را ناراحت نکرد؟

پهلوی: خوب .. . بله ... برای مدتی بله . من واقعا می توانم بگويم که برای مدتی از دوران عمرم اين حادث بسيار غمناک و نارحت کننده بود . اما دليل اين طلاق به زودی بر اين ناراحتی چيره شد و من از خودم اين سوال را کردم که : من برای کشورم چکار بايد بکنم ؟ جواب يافتن همسری بود که بتوانم با او سر نوشتم را مشترک کنم و از او در مورد وارث تارج و تخت نظر بخواهم . به عبارت ديگر ، احساسات من هر گز روی موضوعات خصوصی متمرکز نمی شوند. بلکه روی وظيفه های سلطنتی . من هميشه خودم را جوری بار آورده ام که با خودم و مسايل خودم مشغول و مربوط نشوم ، بلکه با کشورم و تخت و تاجم مربوط باشم . اما اجازه دهيد در مورد اين جور چيزها از قبيل طلاق ها هايم و از اين قبيل صحبت نکنيم. من بالاتر و خيلی بالاتر از اين مسايل هستم.

فالاچی: طبيعتا اعليحضرتا! اما يک چيز هست که من بايد سوال کنم تا درمورد روشن شدن مساله کمکم کند. اعليحضرتا ! آيا اين صحيح است که شما يک زند ديگر گرفته ايد؟ از موقعی که مطبوعات آلمانی اخبار ...

پهلوی: تهمت و افترا ، نه اخبار . زيرا که اين خبر به وسيله ی آژانس خبری فرانسه بعد از آن که در روزنامه فلسطينی « المهار» برای دلايل واضحی انتشار يافت ، شايع شد. يک تهمت احمقانه ، پست و نفرتانگيز ! من فقط به شما بگويم که عکس زنی که به عنوان زن چهارم من فرض شده است ، عکسی است از خواهرزاده ی من ، دختر خواهر دوقلوی من. خواهر زاده ی من که در ضمن ازدواج هم کرده و يک بچه هم دارد. بله ، بعضی از مطبوعات برای بی اعتبار کردن من خيلی کارها می کنند . اين ها به وسيله آدم های بی دقت و بد اخلاق اداره می شود. اما آنها چگونه می توانند بگويند که من – من که خواستار قانونی هستم که بيش از يک زن داشتن را ممنوع می کند- دوباره ازدواج کرده و آن هم پنهانی ؟ اين غير قابل تصور است . اين غير قاب تحمل است ، اين شرم آور است !

فالاچی: اعليحضرتا ! اما شما يک مسلمان هستيد . مذهب شما اين اجازه را به شما می دهد که بدون طلاق دادن فرح ديبا می توانيد زن ديگری اختيار کنيد.

پهلوی: بله البته . بنا بر مذهبم من می توانم چنين کاری کنم ،تا وقتی که ملکه اجازه دهد. در حقيقت حالت هايی هست که کسی مجبور است رضايت دهد... مثلا حالتی که يک زن مريض باشد يا اينکه وظايف زنانه اش را به خوبی انجام ندهد، بدين وسيله برای شوهرش نارضايتی به وجود آورد... روی هم رفته شما بايد خيلی ساده باشيد اگر فکر کنيد که يک شوهر يک چنين چيزی را تحمل کند.

فالاچی: در جامعه شما اگر يک چنين حالتی پيش بيايد ، آيا مرد يک زن ديگر نمی گيرد يا بيش از يکی ؟

پهلوی: خوب در جامعه ی ما يک مرد می تواند يک زن ديگر اختيار کند، تا آن جا که زن اول موافقت کند و دادگاه هم تصويب کند. به غير از اين دوشرط که من قانونم را بر اساس آن گذاشته ام ، ازدواج جديد ممکن نخواهد بود. بنابراين من ، خود من ، با محرمانه ازدواج کردن بايد قانون را شکسته باشم ! و با چه کسی ؟ با خواهر زاده ام ، دختر خواهر من . گوش کن . من نمی خواهم در مورد چيزی اين چنين پست و بی ارزش بحث بيشتری بکنم من حتا صحبت در باره آن را برای يک دقيقه ديگر هم تحمل نمی کنم.

فالاچی: بسيار خوب . اجازه بدهيد در مورد آن بيشتر صحبت نکنيم . اجازه دهيد بگوييم شما منکر همه چيز می شويداعليحضرتا ! و ...

پهلوی: من هيچ چيز ی را انکار نمی کنم . من حتا زحمت انکار آن را به خودم نمی دهم . حتا من نمی خواهم انکاری بنويسم .

 

       

 

فالاچی: چگونه می شود؟ اگر شما آن را رد نکنيد ، مردم خواهند گفت که ازدواج صورت گرفته است.

پهلوی: من در حال حاضر به سفارت خانه هايم گفته ايم که انکارنامه ای پخش کنند!

فالاچی: و هيچکس آن را باور نکرد. انکارنامه بايد از طرف خود شما باشد اعليحضرتا!

پهلوی: اما عمل انکار کردن مرا پست و کم ارزش می کند، مرا می رنجاند ، برای اين که موضوع هيچ اهميتی برای من ندارد. آيا به نظر شما درست می رسد که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مشکلات من، خودش با رد کردن ازدواج با خواهر زاده اش کم ارزش کند؟ نفرت انگيز است . نفرت انگيز است ! آيا به نظر شما درست می آيد که يک شاه ، امپراتور ايران ، وقت خودش را با صحبت کردن در باره ی اين مسايل به هدر دهد؟ صحبت کردن راجع به همسرها ، راجع به زنان ؟
-
فالاچی: خيلی عجيب است ، اعليحضرتا ! اگر تا به حال شاهی بوده که صحبت هايش راجع به زنان بوده ، شما بوده ايد . و هم اکنون من در اين ترديد می کنم که حتا زن در زندگی شما به حساب آمده باشد!

پهلوی: اين جا من متاسفانه بايد عرض کنم که شما يک برداشت کاملا صحيح داشته ايد. زيرا چيزهايی که در زندگی من به حساب می آيند، چيزهايی که در زندگی من نقش داشته اند ، چيزهايی کاملا متفاوتی بوده اند . مطمئنا اين ها ازدواج های من نبوده اند . زن ها ، می دانيد ... ببينيد ! اجازه دهيد آن را به اين گونه بيان کنيم . من آن ها را ناچيز نمی شمارم . آن ها بيش از هر کس ديگر از انقلاب من بهره برده اند. من مصرانه جنگيده ام تا آن ها حقوق و مسئوليت های مساوی داشته باشند. من حتا آن ها را در لشکر هم هم گذاشته ام. جايی که آنها برای شش ماه آموزش نظامی می بينند و سپس برای مبارزه با بی سوادی به روستاها فرستاده می شوند و در ضمن فراموش نکنيم که من پسر پدری هستم که کشف حجاب کرد. اما اگر بگويم به وسيله ی يکی از آن ها تحت تاثير واقع شده باشم صادق نبوده ام. هيچکس نمی تواند در من اثر کندف هی کس ، زنان فقط زيبايی شان و جذابيتشان و نگاهداشتن زنانگی شان در زندگی مرد مهم هستند... اين موضوع « فمينيسم » برای مثال ، اين فمينيست ها چه می خواهند ؟ شماها چه می خواهيد؟ شما ها می گوييد برابری ؟ آ ه البته من نمی خواهم گستاخ به نظر بيايم ، اما ببخشيد از اينکه اين حرف را می زنم – اما نه از لحاظ لياقت و توانايی .

فالاچی: اين طور نيست اعليحضرتا؟

پهلوی: نه ، شما هر گز يک ميکل آنژ يا يک باخ نداشته ايد. شما حتا يک سرآشپز معروف هم نداشته ايد و اما اگر شما در مورد موقعيت با من صحبت کنيد ، تمام چيزی که من می توانم بگويم اينست که ک آيا شما شوخی تان گرفته ؟ آيا شما تا به حال کمبود موقعيت داشته ايد که به تاريخ يک آشپز ماهر و مشهور تحويل دهيد؟ شما تا به حال هيچ چيز بزرگ و جالب نيافريده ايد ، هيچ چيز! به من بگوييد شما در حين مصاحبه يتان به چند زن که قادر به حکومت باشند برخورده ايد؟

 

فالاچی: حداقل دوتا اعليحضرتا ! گلداماير و اينديراگاندی .

پهلوی: چه کسی می داند؟ تمام چيزی که من می توانم بگويم اينست که زنان وقتی حکومت می کنند، از مردان بسيار خشن تر و سخت گيرترند و بسيار بی رحم تر . بسيار از مردان تشنه خون هستند. من حقيقت ها را ذکر می کنم ، نه عقايد را . شماها وقتی که قدرت داريد بدون وجدان هستيد. کارتين دومديسيز را به خاطر بياوريد، کاترين روسيه ، اليزابت اول انگلستان را ، لازم به يادر آوری لوکرس بوژيای شما نيست . با آن زندان ها و عشق های پنهانی اش ، شما ها دسيسه کاريد ، شماها شروريد ، همه ی شما .

فالاچی: من متعجب شدم ، اعليحضرتا ! برای اين که شماييد که می گوييد قبل از اين که وليعهد به سن قانونی برسد ، ملکه فرح ديبا بايد نيابت سلطنت را قبول کند.

پهلوی: هوم ... خوب ... بله ، اگر پسر من قبل از رسيدن به سن قانونی شاه شود، ملکه فرح ديبا نايب السلطنه می شود. اما در ضمن در يک چنين موقعيتی هيات مشاورانی خواهد بود که ملکه بايد با آنان مشورت کند. در حالی که من الزامی ندارم که با کسی مشورت کنم و با کسی هم مشورت نمی . تفاوت را حس می کنيد؟

فالاچی: آن را حس می کنم ، اما در حقيقت به اين صورت باقی می ماند که همسر شما نايب السلطنه است و اگر شما اين تصميم را بگيريد ، اين بدان معنی است که شما قدرت حکومت را در وی می بينيد.

پهلوی: هوم ... در هر حال ، اين چيزی است که من در موقع تصميم گيری فکر می کردم ، و ... ما در اين جا برای صحبت کردن راجع به اين موضوع ننشسته ايم ، اين طور نيست ؟

فالاچی: مسلما خير ...

 

 

قبل  از هر چيز، مرگ  مرحوم طالقاني  را به  شما تسليت  عرض  مي كنم .

 ان شاءالله  موفق  باشند. تشكر مي كنم  از تسليت  ايشان .

 

 اميدوارم  حضرت  امام  به  سؤالاتي  كه  من  مي كنم  كه  شايد بعضي ها به  ظاهر مسخره  بيايد و بعضي ها ناراحت كننده  باشد، ولي  اميدوارم  كه  با صبر و حوصله اي  كه  من  در ايشان  مي بينم  به  سادگي  جواب  بدهند.

 بگوييد كه  اگر سؤال ها بخواهد زياد باشد من  وقت  ندارم  و محدود باشد. يك  چند سؤالي  باشد عيب  ندارد. سؤال ها را انتخاب  كنيد و آن  سؤالي  كه  مهم  است  بكنيد. براي  اين كه  زياد طول  مي كشد.

 

 حضرت  امام خميني ! ايران  در دست  شماست  و حرف هاي  شما كاملاً مورد قبول  است  و حرف هاي  شما قانون  مي شود در اين  كشور و حالت  اجرايي  پيدا مي كند. در مملكت  بعضي ها هستند كه  فكر مي كنند در اين  كشور آزادي  نيست . حضرت تان  چه  مي فرماييد؟

 

      1976- اورینا فالاچی در نشست حزب رادیکال ایتالیا- عکس:AFP

 بگوييد كه  ايران  در دست  من  نيست ، در دست  ملت  است . و ملت  هم  كسي  كه  خدمتگزار باشد و مصالح شان  را بخواهد، با آزادي  مطلق ، به  او ممكن  است  رو بياورد. و شما ملاحظه  كرديد و در فوت  مرحوم  آقاي  طالقاني  سرنيزه اي  نبود، زوري  نبود، مردم  با آزادي  ريختند در خيابان ها و همه ي  ايران  منقلب  شد. اين  نه  اين  است  كه  آزادي  بدون  قانون  وجود داشته  باشد، آن  آزادي  نيست . منتها آزادي  است  كه  مردم  روي  محبت  و عشق شان  و روي  يك  مبادي  و مبادي  الهي  به  بعضي  اشخاص  كه  اين ها را مي شناختند به  اين كه  الهي  هستند روي  مي آورند؛ و اين  آزادگي  است .

 

 آن طوري  كه  از بيانات تان  در قم  در گذشته  نه  نزديك ، خيلي  دور فرموده ايد و حقيقتي  بوده  آن ، مدرن  شدن  يك  انسان  است  كه  بتواند آزاد بينديشد و آزاد تصميم  بگيرد و آزاد انتخاب  بكند. چه طور امكان  دارد، الان  در كشور، كمونيست ها و ساير اقليت ها ـ چه  سياسي  و چه  مذهبي  و چه  ملي  ـ نمي توانند آزادانه  اظهار بيان  بكنند و اظهار انديشه  بكنند.

 بگوييد شما اول  خيال  كرديد مسئله اي  را، بعد علتش  را مي پرسيد. در مملكت  ما آزادي  انديشه  هست . آزادي  قلم  هست . آزادي  بيان  هست . ولي  آزادي  توطئه  و آزادي  فسادكاري  نيست . شما اگر توقع  داريد كه  ما بگذاريم  بر  [ عليه  ]  ما توطئه  كنند و مملكت  ما را به  هرج  و مرج  بكشند، به  فساد بكشند و مقصودشان  از آزادي  اين  است ، در هيچ  جاي  دنيا همچو آزادي  نيست . و اگر آزادي  انديشه  است ، آزادي  بيان  است ، اين  آقاي  بني صدر مطلعند و ما مطلعيم  كه  ايشان  دعوت  مي كردند همين  كمونيست ها را و همان  اشخاصي  كه  غير ما فكر مي كردند، دعوت  مي كنند كه  بياييد صحبت هاي تان  را بكنيد. و ما پنج  ماه  بيش تر بلكه  به طور مطلق  به  اين ها آزادي  داديم ؛ يعني  آزاد بودند كه  هر چه  مي خواهند، حتي  الانش  هم  هر كاري  كردند. لكن  اخيراً كه  ما مطلع  شديم  كه  با الهام  از رژيم  سابق  و با الهام  از اجانب  و كساني  كه  مي خواهند به  تباهي  بكشند؛ توطئه  كردند، خرابكاري  كردند، خرمن ها را آتش  زدند، صندوق هاي  آرا را آتش  زدند و با تفنگ  و اسلحه  آن  رفتار را كردند. قضاياي  اطراف  كردستان  را همان ها پيش  آوردند و ساير قضايا را هم  آن ها اگر ما سستي  كنيم ، پيش  مي آورند. اگر آزادي ، آزادي  بيان  و عقيده  و انديشه  است ، آزادي  هست  و بوده  است . اين  چيزي  كه  جلويش  گرفته  شده  است ، اين  است  كه  در ممالك  ديگر آن جا كه  انقلاب  شد و صددرصد ادعاي  آزادي  مي كردند، بعد از انقلاب  مطلقاً جلوگيري  كردند از كساني  كه  توطئه  مي كردند. ما پنج  ماه  است  و بيش تر است  مهلت  داديم  به  آن ها تا اين كه  بر مردم  ثابت  شد، به  دنيا ثابت  شد به  اين كه  قضيه ، قضيه ي  آزادي  بيان  نيست . قضيه ، قضيه ي  آزادي  توطئه  است . اين  آزادي  توطئه  را هيچ كس ، هيچ جا به  هيچ كس  نمي تواند بدهد.

 

         

 البته  اين  سؤالاتي  است  كه  قبلاً مي دانيد كه  معمولاً خبرنگارها از شما مي كردند. پس  چه  دليلي  بود كه  مثلاً روزنامه هاي  مخالف  مخصوصاً آيندگان ، بسته  بشود؟

 روزنامه ي  آيندگان  همان  بود كه  با دشمن هاي  ما روابط  داشت . توطئه  بود در كار و با صهيونيست ها روابط  داشت . از آن ها الهام  مي گرفت  و بر ضد منافع  مملكت  و كشور مي نوشت . و در تمام  آن  روزنامه هايي  كه  توطئه گر بودند و مي خواستند رژيم  سابق  را دوباره  برگردانند به  اين جا. اين  روزنامه ها جلوشان  گرفته  شد تا بفهمند به  اين كه  چه طورند اين ها و بعد از اين كه  فهميدند هر كدام  كه   [ توطئه گر ]  نيستند، نه ، آزاد باشند. همه ي  روزنامه هايي  كه  بودند، به  اعتبار اين كه  دادستان  آن طوري  كه  فهميده  است  اين ها توطئه گر بودند و مفسد بودند و اين ها الهام  از شاه  و از دستگاه  صهيونيست ها مي گرفتند، از اين  جهت  اين ها را توقيف  كردند موقتاً، تا اين كه  رسيدگي  كنند. اين  خلاف  آزادي  نيست . اين  جلوگيري  از توطئه  است  كه  همه ي  دنيا بوده  است  كه  جلوي  اين  توطئه  را بگيرند.

 

 حضرت  امام ! اين هايي  كه  الان  دم  از مخالفت  مي زنند، عده اي  هستند كه  اكثرشان  مبارزه  كرده اند و زجر كشيده اند و ضد رژيم  گذشته  بودند. چه طور امكان  دارد كه  فضا و حق  وجود به  چپي  كه  اين  همه  مبارزه  و رنج  كشيده ، نداد؟

 امكان  ندارد. حتي  يكي شان  نه  مبارزه  كرده اند، نه  رنج  كشيده اند. همه  از دولت  و از رنج هاي  اين  ملت  ما استفاده  برده اند و بر ضد ملت  ما قلمفرسايي  كرده اند.

 

 منظورم  گروه هاي  سياسي اند، مثلاً احزاب  توده ، مثلاً فداييان ، مجاهدين .

 و احزاب  هم  همين طور، آن ها هم  ـ خلاف  آزادي شان  ـ اگر توطئه گر نباشند. حالا عملي  كه  بر خلاف  آزادي  باشد، نكرده اند و نشده  است . و اما اين كه  مي گوييم  آن ها رنج  كشيده اند و در اين باره  فعاليت  كرده اند، اين  معلوم  مي شود كه  درست  از اوضاع  ما مطلع  نيستيد. آن ها كه  رنج  كشيده اند اين  توده ي  مردمند كه  رنج  كشيده اند. آن ها يك  عده اي شان  در خارج  بوده اند و حالا آمده اند در داخل  و مي خواهند استفاده  بكنند بدون  رنجش . يك  دسته  هم  اين جا بودند و در پناهگاه ها يا در خانه ها بودند. و بعد از اين كه  ملت ، رنج ها را كشيد و خون  داد و همه ي  كارها را كرد، اين ها آمدند و دارند استفاده  مي برند. و مع ذلك  كسي  جلوي  اين ها را نگرفته  است  و آزادي  دارند.

 

 منظور من  بيش تر روي  چپي هايي  است  كه  در زندان  هم  بوده اند، يا به  دست  شاه  شكنجه  شدند.

 در اين  نهضت  ما دخالت  نداشتند. در نهضت  ما هيچ  يك  از اين ها، بلكه  مخالف  بودند. همين  چهار تا هم  كه  الان  برخلاف  ما دارند فعاليت  مي كنند، آن ها يك  مسلك  خاصي  داشتند و روي  مسلك  خاص شان  هستند. نهضت  ما يك  نهضت  اسلامي  بود كه  چپي  با آن  مخالف  است  و مخالفت  او هم  با ما بيش تر است  از مخالفت  شاه . و آن ها هم  توطئه گر هستند و مي خواهند همان  مسائل  را برگردانند. و من  نظرم  اين  است  كه  چپي هاي  ساختگي اند، نه  چپي هاي  واقعي  و ساخت  آمريكا هم  هستند، بنابراين  اين طور نيست  كه  شما خيال  كرديد كه  چپي ها يك دسته اي  هستند كه  در نهضت  ما دخالت  داشتند. هيچ  دخالتي  آن ها در نهضت  ما نداشتند، البته  آن ها براي  مقصد خودشان  هر چه  بوده  اين جا و آن جا كرده اند، و يك  كارهايي  انجام  داده اند و هيچ  ربطي  به  نهضت  ما ندارد. نهضت  ما هيچ  ارتباطي  با چپي ها ندارد. و چپي ها هم  هيچ  خدمتي  به  نهضت  ما نكرده اند. و هر چه  كرده اند كارشكني  و خلاف  بوده  است . حالا هم  توطئه گري  از چپي ها است ، و اين  چپي هاي  ساختگي اند، نه  چپي هاي  واقعي .

 

 حضرت  امام ! مي شود بيان  كنيد كه  اين  ملت  براي  آزادي  مبارزه  كرده  يا براي  اسلام ؟

 براي  اسلام  جنگيده ، لكن  محتواي  اسلام  همه ي  آن  معاني  است  كه  در عالَم  به  خيال  خودشان  بوده  كه  مي گويند دمكراسي . اسلام  همه ي  اين  واقعيت ها را دارد. و ملت  ما هم  براي  همه ي  اين  واقعيات  جنگيده اند، و لكن  در رأسش  خود اسلام  است  و اسلام  همه ي  اين  را دارد.

 

 يك  تعريف  ساده  از آزادي ، بيان  كنيد.

 آزادي  يك  مسئله اي  نيست  كه  تعريف  داشته  باشد. مردم  عقيده شان  آزاد است . كسي  الزام شان  نمي كند كه  شما بايد حتماً اين  عقيده  را داشته  باشيد. كسي  الزام  به  شما نمي كند كه  حتماً بايد اين  راه  را برويد. كسي  الزام  به  شما نمي كند كه  بايد اين  را انتخاب  كني . كسي  الزام تان  نمي كند كه  در كجا مسكن  داشته  باشي ، يا در آن جا چه  شغلي  را انتخاب  كني . آزادي  يك  چيز واضحي  است .

 

 آزادي  آيا در حدي  براي  مردم  هست  كه  بتوانند سيستم  دولت  خودشان  را تعيين  كنند، آيا اين  آزادي  هم  براي  ملت  هست ؟

 به  همان  ترتيبي  كه  در همه  جاي  دنيا هست  آن ها مي توانند وكيل  انتخاب  كنند. وكيل  مي تواند به  حسب  آن  چيزي  كه  ملت  به  او اعطا كرده ، دولت  را تصويب  كند يا رد بكند. رييس جمهور را خود مردم  تعيين  بكنند. همه ي  اين ها با دست  خود مردم  هست  و خودشان  مي توانند انجام  بدهند.

 

 حضرت  امام ! شما چرا از اول  روي  يك  كلمه  خط  كشيديد و آن  دمكراتيك  است  كه  رويش  خط  كشيديد و فرموديد «جمهوري  اسلامي » نه  يك  كلمه  بيش تر و نه  يك  كلمه  كم تر. اين  كلمه  كه  اين قدر عزيز است ، براي  ما عزيز است  و شما خطش  زديد و در كشور الان  باز در اين باره  صحبت  مي كنند.

 بله  اين  مسائلي  دارد. يك  مسئله  اين  است  كه  اين  توهم ، اين  را در ذهن  مي آورد كه  اسلام  محتوايش  خالي  است  از اين ، لذا احتياج  به  اين  است  كه  يك  قيدي  پهلويش  بياورند و اين  براي  ما بسيار حزن انگيز است  كه  در محتواي  يك  چيزي  كه  همه ي  چيزها به  طريق  بالاترش  و مهم ترش  در آن  هست ، حالا ما بياييم  بگوييم  كه  ما اسلام  مي خواهيم  و اما با اسلام مان  دمكراسي  باشد، اسلام  همه  چيز است . مثل  اين  است  كه  شما بگوييد كه  ما اسلام  را مي خواهيم  و مي خواهيم  كه  به  خدا هم  اعتقاد داشته  باشيم ، ولي  به  شرط  اين كه  به  خدا هم  معتقد باشيم . اين  براي  ما خيلي  ناراحت كننده  است  كه  كسي  يك  همچو خيالي  داشته  باشد. اين  اولاً، و ثانياً اين  كلمه ي  دمكراسي  كه  پيش  شما اين قدر عزيز است  يك  مفهوم  مُبَيَّني  ندارد. ارسطو يك جور معني  كرده . شوروي  يك جور معني  كرده . سرمايه دارها يك جور معني  كرده  و ما در قانون  اساسي مان  نمي توانيم  يك  لفظ  مبهمي  كه  هر كس  براي  خودش  يك  معني  كرده  است ، آن  را بگذاريم . به  جاي  آن  اسلام  را گذاشتيم  كه  اسلام  مُبَيَّن  مي كند حد وسط  چيست . اين  مخالف  با هيچ  چيزي  نيست ، ولي  آن هايي  كه  نفهميده اند كه  اسلام  را، خارجي ها كه  با اسلام  كار ندارند، آن ها كه  در داخل  هستند و اسلام  را نمي دانند چه  رژيمي  است ، چه  حالي  دارد، از اين  جهت  يك  امكان  به  خيال شان  دارد. من  حالا براي  شما مثال  مي زنم  از اين  آزادي  و دمكراسي . يك  چيزي  كه  تاريخ  مي گويد و آن  قضيه ي  حضرت  امير ـ سلام  اللّ'ه  عليه  ـ است  كه  در وقتي  كه  رييس  و خليفه ي  رسول اللّ'ه  بود و دامنه ي  اين  رياست  عملي اش  و سياستش  از حجاز تا مصر و تمام  تقريباً بسياري  از آسيا، يك  مقداري  حتي  اروپا داشت . همين  شخص  كه  رييس  يك  همچو مملكت  وسيعي  بود و داراي  همچو قدرتي  بود و قاضي  را هم  خودِ خليفه ي  رسول الله  تعيين  مي كرد، وقتي  يك  اختلافي  بين  آن  رييس  و يك  يهودي  حاصل  شد قاضي  دعوت  كرد او را به  اين كه  بيايد جواب  بدهد. او هم  رفت  در محضر قاضي  نشست . قاضي  خواست  به  او احترام  بكند. گفت  نه ، يك  نفر قاضي  بايد احترام  از هيچ كس  نكند و ما علي السوا   بايد باشيم . و بعد هم  كه  قاضي  حكم  بر خلاف  او كرد، او تصديق  و قبول  كرد. من  ميل  دارم  كه  شما كه  اطلاع  داريد از همه ي  حكومت ها و از همه ي  جاها، يك  نمونه ي  اين طوري  هم  شما نشان  بدهيد. در تمام  اين  حكومت هايي  كه  در دنيا ـ از اول  دنيا تا حالا ـ حكومت ها بودند و شما لابد مطلع  هستيد. شما هم  يك  نمونه ي  اين طوري  به  ما نشان  بدهيد، كه  آن  از اين  اولي ' است .

 

 نه ، من  همچو نمونه اي  الان  ندارم  به  شما تذكر بدهم . ولي  در عوض ، شما الان  انقلاب  كرديد، ولي  هنوز ثروتمند و فقير در بين  كشور شما هست . و چند حزبي  كه  به  صورت  عيني  دمكراسي  است  كه  اگر يك  دسته اي  رأي  نياورد بتواند يك  دسته ي  ديگر جاي  او باشد، مثل  انگليس  كه  گاهي  حزب  كارگر و گاهي  حزب  محافظه كار. همچو وضعي  آيا شما در كشورتان  اجازه  خواهيد داد و اين  عدالت  اقتصادي  را اجازه  خواهيد داد؟

 ما الان  بچه ي  شش ماهه  داريم ، و در اين  پنچاه  و چند سال . ثانياً با آن  وضع  و با آن  گرفتاري هايي  كه  ايران  داشته  است  شما چه  توقع  از يك  بچه ي  شش ماهه اي  كه  پنچاه  و چند سال  در زمان  ما و 2500 سال  در تاريخ  عقب زده  شده  است ! الان  اول  راه  اين  است  و تمام  خرابي هايي  كه  الان  با آن  مواجه  هستيم ، خرابي هايي  است  كه  رژيم  سابق  براي  ما گذاشته  است . در زمان  ما هيچ  خرابي  حاصل  نشده . زمان  ما همه ي  كوشش  براي  درست  كردن  وضع  ملت  است . درست  كردن  وضع  كشاورزي  و ساير كارخانه ها و امثال  ذلك . و شما توقع  داريد كه  ما بتوانيم  در همين  چند ماه  يا چند سال  برويم  به  آن  حدي  كه  همه مان ، ملت مان  در رفاه  باشد، همه ي  كارها هم  درست  شده  باشد؟ همه ي  آشفتگي هايي  كه  تحميل  به  ما شده  است ، همه ي  اين ها با يك  اوقات  كمي  درست  بشود؟ ما فرصت  مي خواهيم  و فرصت مان  را از اين  كساني  كه  شما مي گوييد كمونيستند و دمكراتند و امثال  اين ها، از اين ها فرصت  مي خواهيم  كه  اين ها به  ما فرصت  بدهند تا ما رسيدگي  كنيم . به  حال  ملت  و رسيدگي  كنيم . مملكت  را اين طوري  كه  اين ها مي گويند اداره  كنيم . اقتصادمان  الان  ورشكسته  است ، پي ريزي  بكنيم ، ما الان  مهلت  نداريم ، ما الان  در آشفتگي  هستيم . و همه ي  آشفتگي ها هم  زير سر همين هايي  است  كه  شما مي گوييد دمكرات  هستند. و شماها مي گوييد كمونيست  هستند و اين ها. ما همه ي  گرفتاري مان  اين ها هستند. اين  گرفتاري ها كه  رد بشود احزاب  آزاد هستند. ما جلوي  آزادي  را هيچ وقت  نمي گيريم . اسلام  هم  جلوي  آزادي  را هيچ وقت  نگرفته  است  بيش  از اين كه  جلو توطئه  را، كه  همه ي  عالم  همين طورند. ما هم  همين طور هستيم .

 

 

 

 من  در قيافه ي  شما نگاه  مي كنم  كه  يك  قياقه ي  آرامي  است ، و طبيعي  است  و نرم  است . اما دنيا يك  قيافه اي  از شما، قيافه ي  سخت ، خشن ، ترسناكي  درست  كرده . آيا اين  قيافه اي  كه  از شما ساخته اند. براي  شما رنج آور نيست . شما را ديكتاتور جديد ايران  مي خوانند، اين  شما را ناراحت  نمي كند؟

 از يك  جهت  البته  ناراحتي  دارد. و آن  اين كه  دشمن هاي  ما چه قدر برخلاف  انسانيت  عمل  مي كنند. ما متأسفيم  كه  يك  طايفه اي  اين قدر برخلاف  انسانيت ، برخلاف  انصاف  رفتار كند. از اين  جهت  البته  ناراحتي  دارد. ما به  حسب  تعاليم  اسلام  براي  عيب هايي  كه  در بشر هست ، بايد متأثر باشيم . و از جهتي  به  نظر ما اهميتي  خيلي  ندارد. براي  اين كه  ما يك  راه  حقي  مي رويم . و البته  در يك  راه  حقي  كه  در مقابل  ابرقدرت هاست ، مقابل  با منافع  بزرگ  يك  كشورهايي  است  كه  مي خواهند اين ها را بخورند و ببرند. و من  نمي توانم  متوقع  باشم  كه  آن ها بنشينند و نگاه  بكنند. ما نگذاريم  كارهاي شان  را بكنند. البته  اين  براي  ما خيلي  بي سابقه  نيست . همچو نيست  كه  ـ يا همچو بوده  است  كه  ـ يك  كار بي سابقه اي  بوده  است  براي  ما. ما مي دانستيم  كه  يك  همچو حرف هايي  هست . هميشه  هست  كه  يك  ضعيفي  كه  در مقابل  يك  قدرت هاي  بزرگي  مي خواهد جلوگيري  بكند اين  تهمت ها برايش  هست . كساني  كه  اجير هستند از طرف  شاه ، كساني  كه  اجير هستند از طرف  قدرت هاي  بزرگ ، ما توقع  نداشته  باشيم  كه  هيچ  به  ما زهري ، زهرچشمي  وارد نكنند. خوب ، ما هم  در خارج  مي بينيم  كه  در مملكت  ما دارند آشوب  مي كنند. عيناً مي بينيم  كه  آشوب  مي كنند. و ما هم  مي دانيم  كه  به  اين كه  در روزنامه ها كه  نوشته اند كه  به  امر خميني  پستان هاي  زن ها را بريده ، با زن ها چه  كرده ، البته  دشمن  است ، ولي  من  متأسفم  كه  دشمن ها اين قدر خلاف  انصاف  و خلاف  انسانيت  عمل  كنند.

 

 آن هايي  كه  از شما ترس  ندارند و من  ديدم  كه  الان  اين جا جلوي  منزل  شما و در تهران  هم  ديدم  كه  «خميني ، خميني » مي كنند. اين ها يك  احساسي  به  انسان  دست  مي دهد كه  از يك  تعصبي  مي آيد. آيا شما اين  را خطرناك  نمي بينيد براي  پيشرفت  آدم ، رشد انسان ؟

 اين  تعصب  نيست . اين  آزادي  دوستي  است . اين  به  اصطلاح  شما دمكراسي  دوستي  است . اين ها احساس  كرده اند كه  روي  مصالح  آن ها عمل  مي كنيم . احساس  كرده اند كه  ما نمي خواهيم  ظلم  بكنيم . به  آن ها نمي خواهيم  ظلم  بكنيم . آن ها را نمي خواهيم  به  زور وادار بكنيم  به  يك  كاري . اين  احساس  كه  آن ها از اسلام  دارند و اين  احساس  هم  دارند كه  ما همان  تبع  اسلام  هستيم  و مطابق  احكام  اسلام  عمل  مي كنيم . اين  دو احساس  در مردم  هست . يكي  اين كه  اسلام  را مي دانند كه  رژيمي  است  كه  عدالت  در آن  هست . و ما را هم  مي دانند كه  ما تابع  يك  رژيمي  هستيم  كه  عدالت  هست . و ما مي خواهيم  اجرا كنيم  عدالت  را. از اين  جهت  است  اين  احساسات . نه  يك  تعصب  خشكي  باشد بدون  منطق ، بدون  مبنا. و من  اصلاً هيچ  خطري  در اين ، احساس  نخواهم  كرد.

 شما خطر فاشيسم  را در ايران  امروز مي بينيد؟

 هيچ ، ابداً همچو خطري  نيست . مادامي  كه  اين  ملت  به  اسلام  توجه  دارد و تابع  اسلام  است  و ما حكومت  اسلامي  مي خواهيم  درست  كنيم ، هيچ  خوفي  نيست . هيچ  ديكتاتوري  نخواهد بود. و هيچ  خطري  براي  اين  مطالب  نيست . ما وقتي  خطردار هستيم  كه  كمونيسم  بتواند به  ما غلبه  كند كه  آن وقت  اول  گرفتاري  و ديكتاتوري  مي باشد. يا رژيمي  نظير رژيم  شاه  پيش  بيايد. آن  هم  همان طور است . و اما آن  رژيمي  كه  ما مي خواهيم ، آن  رژيمي  است  كه  ملت  ما دنبالش  هستند، ديكتاتوري  در آن  معصيت  بزرگ  است . و فاشيستي  از معاصي  بزرگ  است  پيش  ملت  ما. و هيچ  همچو خطري  نيست  پيش  ما.

 

 در اين  فاشيسم  جنبه ي  مردمي  و توده اي اش  قوي  است . در ايتاليا ـ كه  ما در آن جا زندگي  كرده ايم  ـ و در آلمان ، موسوليني  و هيتلر به  افكار اين جوري  تكيه  داشتند. و اين  خطر هميشه  هست  كه  توده ي  مردم  به  تدريج  نوعي  حكومت  ديكتاتوري  را به  وجود بياورند و آن  رژيمي  كه  به  وجود مي آيد كاملاً متكي  به  افكار عمومي  است . اما در اعمال  خودش  مثل  همان  مطلق العنان ها عمل  مي كند.

 توده ي  ما توده ي  مسلمان  است . تعليمات  اسلامي  همان طوري  كه  در روحانيت  هست ، آن ها به  مردم  هم  تعليم  كردند. و تمام  اين  مسائل  اسلامي  كه  بر مبناي  عدالت  است  و بر مبناي  آزادي  است  و بر مبناي  اختيار مردم  است  و بر مبناي  آن  چيزهاي  متعالي  است ، در اسلام  هست ، و مردم  هم  او را دارند، بله  امكان  اين  هست  عقلاً كه  اين  مملكت  از اسلام  برگردد و بشود كمونيست . اگر چنين  شد همه ي  مردم  از اسلام  برگشتند و كمونيست  شدند، اين  خطر ـ البته  ـ آن وقت  هست  براي  اسلام . و اما مادامي  كه  ملت  ما مسْلم  است ، براي  ملتي  كه  اسلام  ندارد يا فرض  كنيد كه  تابع  كمونيسم  است ، يا تابع  اصول  و مسالك  ديگري  هست ، البته  اين  خطر در آن ها هست . و مملكت  ما هيچ  خطري  به  هيچ وجه  ندارد.

 

 مطلب  ديگري  كه  در غرب  خيلي  در آن  سر و صدا شده  است  مسئله  اعدام ها كه  مي گويند پانصد نفر تا حال  در ايران  اعدام  شده اند، و اين ها بدون  وكيل  مدافع  و بدون  تجديد نظر. باز هم  شما با اين  ترتيب  موافقيد؟

 اين ها از باب  اين كه  يا غرب  اين  افراد را نشناخته  است ، اولاً پانصد تا نيست  و بسيار كم تر است . و علت  اين  است  كه  يا غربي ها نشناختند اين  اشخاص  را يا مي شناختند و مُعتمِّدند در اين كه  خودشان  را به  نشناسي  بزنند. اين ها افرادي  بودند كه  علناً بسياري شان  آمدند و مردم  را كشتند در خيابان ها. يا امر به  كشتن  مردم  در خيابان ها دادند. و اين  يك  مسئله ي  مبهمي  نبوده  است  پيش  ملت  ما كه  اين ها شايد صحيح  بگويند. شايد دفاع  از خودشان  داشته  باشند. يك  كسي  كه  وارد بشود در يك  جمعيتي  و با تانك  بزند و جوان ها را زير تانك  ببرد، آن وقت  يك  نفر را در مقابل  هزار نفر كه  اين ها كشته اند بكشند مع  ذلك  به  آن ها مهلت  هم  بدهند كه  صحبت هاي شان  را بكنند. اجازه ي  رفتن  داده  شده  است . البته  قلم  دست  دشمن  است  و براي  ما هر چه  بخواهد مي نويسد. اما واقعيت  اين طور نيست . و آن هايي  كه  در اين جا كشته  شده اند نه  عددشان  آن قدر است  و نه  طوري  بوده  است  كه  برخلاف  موازين  باشد. اين ها هر كدام شان  اشخاصي  را كشته اند و فسادها ايجاد كرده اند. خانمان ها سوزانده اند. اشخاص  را اره  كردند در حبس هاي شان  پاي  آن ها را. اشخاص  را روي  تاوه  گذاشته اند و متصل  به  برق  كرده اند، در تاوه  آن ها را بو داده اند. اين  اشخاص  البته  كشته  شدند و اين ها هم  حق  دفاع  داشتند و در محكمه  به  اين ها اجازه ي  اين كه  وكيل  بگيرند ندادند. لكن  ما چه  بكنيم  كه  قلم  دست  دشمن  است  و ما را مي خواهد اين طور صورت  بدهد.

 

 راجع  به  شاه  شما چه  مي گوييد؟ آيا شما دستور داده ايد كه  او را در خارج  بكُشند؟ و آيا به  نظر شما اين  كار ممكن  است ؟

 نه  من  دستور ندادم . من  ميل  دارم  كه  بيايد ايران  و او را محاكمه  كنيم . من  اگر  مي توانستم  او را حفظش  مي كردم  و مي آوردمش  ايران  و علناً او را محاكمه  مي كرديم  براي  اين  پنجاه  و چند سال  ظلمي  كه  كرده . و آن  خيانت هايي  كه  او كرده  است  جبران  مي كرديم . و اين  سرمايه هايي  كه  از ما به  خارج  برده  است  اگر او كشته  بشود از دست  ما مي رود. لكن  اگر حفظش  كنيم  و بياوريم  به  اين جا ممكن  است  اين  ثروت  برگردد به  ايران .

 

 شما مايليد كه  مثل  آيشمن  كه  گرفتند آوردند به  اسرائيل ، او را هم  مثلاً بگيرند و به  همان  ترتيب  بياورند ايران ؟

 من  مايلم  كه  او بيايد ايران . بياورندش  ايران  و ما محاكمه  كنيم .

 [ خطاب  به  مترجم : ]  بگوييد به  او كه  مرحوم  مدرس  كه  با شاه  سابق  دشمن  سرسخت  بود يك  وقتي  كه  شاه    به  سفر رفته  بود، وقتي  آمده  بود، مرحوم  مدرس  گفته  بود كه  من  به  شما دعا كردم . خيلي  او خوشش  آمده  بود كه  چه طور يك  دشمن  دعا كرده  بود. گفته  بود، نكته  اين  است  كه  اگر تو مرده  بودي  اموالي  كه  از ما غارت  كرده  بودي  و به  خارجي ها داده  بودي  همه  از بين  رفته  بود. و من  دعا كردم  تو زنده  باشي  برگردي ، بلكه  بتوانيم  ما مال ها را برگردانيم . حالا ما هم  همان طور هستيم  و اين  پسر هم  بيش تر از او اموال  ما را برده  است  به  خارج .

 

 اگر اموال  را شاه  پس  بدهد، شما رهايش  مي كنيد؟

 راجع  به  خيانت هايش ، اگر چنان چه  پول ها را به  ما پس  بدهد، آن  مقداري  كه  پس  بدهد البته  ديگر حرفي  با او نيست . اما يك  خيانت هايي  كه  به  ملت  ما كرده  است ، آن ها را جبران  نمي شود كرد و نمي شود ولش  كرد. يك  خيانت هايي  به  اسلام  كرده  است . آن  هم  ما نمي توانيم  جبران  كنيم . اين  جنايت هايي  كه  كرد، مردم  را به  كشتن  داد دسته جمعي  15 خرداد، خود او از قراري  كه  به  ما اطلاع  داده اند عامل  مستقيم  قتل عام   [ ملت  ]  ما بوده  است . اين ها يك  چيزي  نيست  كه  بخشيدني  باشد، آن هايي  كه  در 15 خرداد كشته ، همه  را زنده  كند، ديگر حرفي  نيست .

 

 يعني  تنها شاه  يا همه ي  خانواده اش ؟

 هر كدام  كه  خيانتكار باشند. مجرد اين كه  كسي  از خانواده ي  شاه  ابداً در بين  ما چه  بشود، وليعهد شاه  بيايد مثل  يكي  از مردم  اين جا زندگي  بكند. كاري  به  ما نكرده  است . هيچ  كسي  هم  كاري  به  او ندارد. آن هايي  كه  مثل  اشرف  كه  آن  هم  خواهر اوست . خواهر تني  هم  هست  آن ها دوقلو بودند، آن  هم  نظير او جزو جنايتكارهاست . آن  هم  به  اندازه ي  جنايتي  كه  كرد و جنايت هايي  كه  كرده  است . اين  چه  كاري  به  افراد خانواده ي  ديگرش  دارد. آن كه  خيانتي  نكرده  بود كاري  به  او نداريم .

 

 پسرش  كاري  كرده ؟

 اين ها بايد به  محكمه  برسد. مي گويند، اما چه  مي دانيم .

 

 اين  براي  شما يك  اميدي  است  كه  او بايد بيايد ايران  و محاكمه  بشود. مطمئن ايد كه  اين جور خواهد شد؟

 تقريباً يك  آرزو است .

 

 يعني  شما مطمئن  باشيد چيزي  از دست  نمي دهيد. من  تمام  تبليغاتي  كه  عليه  شما كردند به  هم  مي زنم .

 خيال  مي كنيد.

 

 مي گويند اين ها كه  اعدام  شده اند، همه شان  مقصر سياسي  و ساواكي  و اين ها نبودند. آن ها هم  اعدام  شدند براي  اين كه  لواط  كردند و زنا كردند. البته  من  توضيح  دادم  كه  اين جور نيست . اين ها تاجر و اين  چيزها بودند و بچه ها را مي دزديدند و اين  حرف ها، و اخبار دروغ  به  شما گفتند.

 بله  اصل  مسئله  را بايد گفت . و آن  اين  است  كه  اگر يك  بدني  يك  انگشتش  فاسد بشود چه  بايد كرد براي  اصلاح  آن  بدن . آيا بايد اين  انگشت  را گفت  تو باش  اين جا، فاسد كن  اين  بدن  را؟ اين  انگشت  يك  مفسده  است  و بايد بريد اين  چيزهايي  كه  مي دانيد كه  اين ها به  فساد مي كشند. يك وقت  مثل  بعضي  طوايف  مي گويند كه  خوب ، مردم  آزادند. آن  زن  آزاد هست . زن  اين  باشد، او هم  تمتعي  ببرد. خوب ، چه  بهتر. يك وقت  منظور اين  هست . نه ، ما اين  را نمي توانيم  بپذيريم . يك وقت  منظور اين  است  كه  بايد حفظ  نظم  جامعه ، حفظ  صحت  جامعه  بشود. اين  سياست هايي  كه  ما در اسلام  داريم  و اجرا مي شود براي  اين  است  كه  جامعه  را ما مي خواهيم  پاكسازي  كنيم . علف هاي  هرزه اي  كه  ضايع  مي كنند مزرعه ي  ما را، بايد اين  علف هاي  هرزه  را بچينيم  و دور بريزيم . آن  كسي  كه  بخواهد يك  جامعه  را اصلاح  بكند، آن  كساني  كه  فساد در جامعه  مي كنند، آن  كساني  كه  جامعه  را به  تباهي  مي كشند، آن  كساني  كه  جوان هاي  ما را به  تباهي  مي كشند، دخترهاي  ما را به  تباهي  مي كشند آن ها را نمي توانيم  تحمل  كنيم  كه  نظر كنيم  اين ها هر كار مي خواهند بكنند. و هر سياستي  كه  هست  بايد بشود. چه  پيش  شما خيلي  مشكل  باشد پذيرفتنش  و چه  نباشد. ـ يك  چيزي  است ، به  اصطلاح  جامعه  را مي خواهيم  ـ اصلاً جامعه  هم  همان طوري  كه  دزد را شما مي گيريد و حبسش  مي كنيد. خوب  چرا آزادش  قرار نمي دهيد؟ همان طوري  كه  قاتل  را مي گيريد نگهش  مي داريد، يا احياناً قصاص  مي كنيد. چرا رهايش  نمي كنيد كه  هر كاري  دلش  مي خواهد بكند؟ چرا؟ اين  براي  اين  است  كه  اين ها اسباب  اين  مي شود كه  يك  جامعه  را به  فساد بكشد. اگر جلوگيري  از چند تا از اين  فسادها بشود، جامعه  اصلاح  مي شود. و ما منظورمان  اصلاح  جامعه  است . اصلاح  جامعه  به  همين  چيزهاست  كه  اين  سياست ها باشد.  [ خطاب  به  مترجم : ]  و اما اين هايي  كه  واقع  شد در اين جا همان طوري  كه  شما گفتيد، به  او بگوييد كه  اين ها امثال  يك  همچو مسائلي  بودند.

 

 بعضي  هم  مثلاً لواط  مي كنند. بيمار هست ، فرض  كنيد يك  همچو چيزي ، چرا بايد اعدامش  كنند؟

 اين  مايه ي  فساد است . فساد را بايد برداشت  تا ديگران  اصلاح  بشوند. اين  ديگر مسائلي  فرعي  است .

 

 مي گويند يك  زن  هجده  ساله  را كه  آبستن  بوده  اين  را به  عنوان  اين كه  زنا كرده  اعدام  كردند.

 دروغ  است ، نمي شود، در اسلام  نيست . اين  جزو همان هاست  كه  به  ما نسبت  مي دهند.

 

 اين  روزنامه ها بودند كه  درباره ي  آن  نوشتند.

 بي اطلاعم . ما چه  مي دانيم  حالا چه  شده . وقتي  به  محكمه  رفته  است  محكمه  حكم  كرده  است .

 

 اين  چادر، آيا صحيح  است  كه  اين  زن ها خود را در زير چادر مخفي  كنند؟ اين  زن ها در انقلاب  شركت  كردند. كشته  دادند. زندان  رفتند. مبارزه  كردند، اين  چادر هم  يك  رسم  از قديم  مانده اي  است . حالا ديگر دنيا هم  عوض  شده . حالا اين  صحيح  است  كه  مثلاً اين ها خودشان  را مخفي  كنند؟

 اولاً اين كه  اين  يك  اختياري  است  براي  آن ها، خودشان  اختيار كردند. شما چه  حقي  داريد كه  اختيار را از دست شان  بگيريد؟ ما اعلام  مي كنيم  به  زن ها كه  هر كس  چادر مي خواهد يا هر كس  پوشش  اسلامي ، بيايد بيرون . از 35 ميليون  جمعيت  ما 33 ميليونش  بيرون  مي آيد. شما چه  حقي  داريد كه  جلو اين ها را بگيريد؟ اين  چه  ديكتاتوري  است  كه  شما نسبت  به  زن ها داريد؟ و ثانياً اين كه  ما يك  پوششي  خاص  را نمي گوييم . براي  حدود زن هايي  كه  به  سن  و سال  شما رسيده اند هيچ  چيزي  نيست . ما زن هاي  جواني  كه  وقتي  ايشان  آرايش  مي كنند و مي آيند، يك  فوج  را دنبال  خودشان  مي كشند، اين ها را داريم  جلوشان  را مي گيريم . شما هم  دل تان  نسوزد.

 من  ديگر بلند شوم . شما هم  دل تان  نسوزد.

 [خطاب  به  مترجم :]  شما بگوييد اين ها را به  ايشان .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

         

 

خبر خوب،خبر خوب در میانه ی این همه بد خبر که کلافه مان کرده است در این خراب آباد،خبر خوب را بخوانید که عادت کرده ایم به شنیدن آنچه نمی خواهیم. ما سالهاست که در گوشه این دنیا تک افتاده و بی خبر گوش به آوای خوش یارانمان داریم:

 

انجمن قلم سوئد، با انتخاب ناصر زرافشان، نويسنده و وکيل ايرانی برای استفاده از بورس مطالعاتی سال ۲۰۰۶ برای دومين بار يک ايرانی را برای "استراحت و فرصتی برای نوشتن بعد از آسيب های زندان" معرفی کرد.
اين جايزه هر سال به نويسنده يا ناشری اهدا می شود که به خاطر نوشته هايش مجازات شده، تهديد شده يا به زندان افتاده باشد و هفت سال قبل به فرج سرکوهی تعلق گرفت. وی اولين نويسنده ايرانی بود که با فشارهای بين المللی و بعد از روی کار آمدن دولت خاتمی از زندانی که وزارت اطلاعات با پرونده سازی برای وی تدارک ديده بود، از مرگ رست.

ناصر زرافشان در حال حاضر آخرين ماه های محکوميت پنج ساله خود را در زندان اوين تهران سپری می کند . وی در سال 79 به جرم افشای اسرار دولتی [ در مورد پرونده قتل های زنجيره ای] به سه سال زندان، و به دليل کاملا ساختگی نگهداری سلاح و مشروبات الکلی در دفتر کارش به يک سال زندان و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد.
بورسی که برای دومين بار به يک ايرانی اهدا می شود به نام نويسنده آلمانی تبعيدی در دوران آلمان نازی، کورت توخولسکی، است و قرارست در ماه فوريه با حضور نويسندگان زندانی جهان در استکهلم، طی مراسمی ويژه ای به ناصر زرافشان اهدا شود.

خانم ماريا موديگ، سخنگوی کميته نويسندگان زندانی در انجمن قلم سوئد می گويد اميدوار است ناصر زرافشان بتواند در اين مراسم حضور پيدا کند. آقای زرافشان عضو افتخاری انجمن قلم سوئد است.
در سال های گذشته فرج سرکوهی، تسليمه نسرين، نويسنده بنگلادشی، سلمان رشدی، نويسنده هندی الاصل بريتانيائی، نورالدين فرح، رمان نويس سوماليايی و آدام زاگايوسکی، شاعر و نويسنده لهستانی، برندگان اين بورس بوده اند.

از سال 1379 که دستگيری و زندانی کردن روزنامه نگاران و نويسندگان در ايران اوج گرفت، هر سال هنگام بررسی نامزدهای دريافت جايزه توخولسکی، افرادی از اين ايران در بين آن ها بودند، چنان که در سال های گذشته از مهرانگیز کار، ابراهيم نبوی، مسعود بهنود، ماشالله شمس الواعظین، عباس عبدی، حسين قاضيان و در دو سال اخير از ناصر زرافشان و اکبر گنجی به عنوان برندگان احتمالی اين بورس نام برده می شد.

انجمن قلم سوئد – همانند بسياری از نهادهای حقوق بشری بين المللی - از زمان دستگيری ناصر زرافشان از جمله نهادهای پيگير پرونده او بوده و در اطلاعيه‌های مکرر نسبت به وضعيت او ابراز نگرانی کرده است.


+ نوشته شده در  Wed 20 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

          وزارت علوم: برنامه ای برای حذف انجمن ها نداریم

 

حسين مظفر، عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" معتقد است فضاي دانشگاه هاي کشور آرام است و مواردي که نا آرامي نام مي دهند بيش از آنچه اعتراضاتي صنفي يا سياسي باشد به "پادوي سياسي بودن" برخي جريانهاي دانشجويي کشور باز مي گردد و آنهايي که "تشنج گر هستند." نماينده تهران در مجلس اسلامي در آستانه آغاز سال جديد، به دانشجويان کشور توصيه مي کند "خواسته هاي سياسي خود را در قالب داد و فرياد و تشنج گرايي مطرح نکنند و به شان و منزلت خودشان لطمه اي نزنند تا فضا براي سياست ورزي مسدود نشود." وزير اسبق آموزش پرورش، با تاکيد بر اين نکته که "متاسفانه اکثر دانشجويان کشور خواهان سکولاريسم و جدايي دين از دولت هستند"، به مساله "هويت انجمن هاي اسلامي" فعلي مي پردازد و مي گويد "جرياني که تشکل مارکسيستي را سامان مي دهد حق ندارد اسمي از اسلاميت ببرد و باعث فريب شود." متن اين گفتگو در پي مي آيد.

آقاي مظفر فضاي کلي دانشگاههاي کشور را در آستانه آغاز سال تحصيلي جديد چطور مي بينيد؟
از آغاز مهر در فرهنگ انقلاب و کشور ما به عنوان بهار تعليم و تربيت ياد شده است. با آغاز سال تحصيلي موتور محرکه جامعه ما که عبارت از قشر جوان و دانشجويان است چرخش مجددي را آغاز مي کند و در مسير رشد و باروري قرار مي گيرد.

بسيار خوب، با توجه به ناآرامي هايي که در سال گذشته در بسياري از دانشگاههاي کشور شاهد بوديم، کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس در مورد پاره اي از مطالبات صنفي و سياسي دانشجويان که پاسخي به آنها داده نشده است چه فکر مي کند؟
اين نابساماني ها و نا آرامي ها را بايد آسيب شناسي کرد. اگر ما يک آسيب شناسي منصفانه و عاقلانه اي را در اين زمينه انجام دهيم متوجه مي شويم که فضاي سياست زده جامعه ما ناشي از عدم رعايت قواعد سياسي، عدم تربيت سياسي درست و عدم فهم درست از ساز و کارهاي سياست ورزي است که متاسفانه جامعه در درجه اول با آن روبه رو است و به ويژه دانشگاههاي ما از اين آفات مصون نمانده اند.

گمان مي کنيد به طور مشخص اين "آفات" چه هستند؟
از آفات اين مساله که باعث تنش مي شود اين است که اولا تربيت سياسي نيازمند رعايت اصول و قواعد و ضابطه ها در سياست ورزي است. نکته دوم اين است که سياست ورزي بايد توام با اخلاق، انصاف و برادري باشد و اختلاف سليقه ها نبايد به منازعات کشيده شود. متاسفانه عدم تربيت سياسي درست و عدم توجه به قواعد سياسي باعث شده است که سياست ورزي به سياست زدگي، هيجان گرايي و احساس گرايي تبديل شود. اين مساله اگر براي جامعه ما يک آفت باشد، براي محيط عقلاتي دانشگاه بسيار خطرناک است که بايد به سرعت ترميم شود. دانشجويان ما بايد ياد بگيرند چگونه سياست ورزي کنند، چگونه در تشکل هاي گروهي کار و استقلال خود را حفظ کنند؛ و پادوي سياسي گروههاي مختلف نباشند. مرجعيت و استقلال خود را در سطح جامعه حفظ و تلاش کنند توسعه سياسي را به حدي برسانند که در عين داشتن اختلاف نظر بتوانند مناسبات انساني و اخلاقي را رعايت کنند و با هم برادر و دوست باشند. مهم ترين عامل، ايجاد حالت تعادل در دانشگاهها است. هميشه سياست زدگي به سياست گريزي مي انجامد که آفت بزرگي است.

قواعد سياست ورزي

آقاي مظفر، در روزهاي اخير ما شاهد عدم ثبت نام تعداد زيادي از دانشجويان دانشگاه صنعتي پلي تکنيک [اميرکبير] هستيم. ثبت نام اين دانشجويان که بعضا در برخي فعاليت هاي سياسي و دانشجويي شرکت داشته اند منوط به امضاي تعهدنامه هاي انضباطي و... شده است. يا گفته شده که انتظامات دانشگاهها رسما از سوي فرماندهي نيروي انتظامي براي برخورد "حرفه اي" با دانشجويان آموزش هاي فني لازم را ديده اند و ... به گمان کميسيون آموزش مجلس، برخوردهاي اين چنيني چقدرمي تواند موجب شعله ور تر شدن آن آتشي که احتمالا زير خاکستر قرار دارد بشود؟
البته ما بايد آن قدر تربيت سياسي پيدا کنيم که قواعد سياست ورزي را بلد باشيم و نيازي به گرفتن تعهد نباشد. مسئولان کشوري و دانشگاهي هم بايد سعه صدر بيشتر و انتقاد پذيري بيشتري داشته باشند و به دانشجويان اجازه بدهند که در فرايند تصميم سازي کشور و دانشگاه اظهار نظر کنند؛ اما از طرف ديگر دانشجويان نيز بايد قواعد سياست ورزي را بلد باشند و بدانند که چگونه انتقاد کنند و اصول نقادي را ياد بگيرند.

چه هست اين اصولي که به باور شما دانشجويان ما "بلد" نيستند؟
اصول نقادي را که عالمانه بودن، منصفانه بودن، اخلاقي بودن و مشارکت جويانه بودن است بايد مورد توجه قرار دهند و خواسته هاي سياسي خود را در قالب داد و فرياد و تشنج گرايي مطرح نکنند و به شان و منزلت خودشان لطمه اي نزنند تا فضا براي سياست ورزي مسدود نشود.

با توجه به اينکه شما در کابينه آقاي خاتمي هم حضور داشتيد، گمان مي کنيد اصولا تعامل کلي با جريان دانشجويي کشور در دولت نهم تفاوت هاي کيفي با دوره قبلي دارد با خير؟
برخي از سياست ها، سياست هاي کلان کشور ماست. سياست هاي کلان ما هم دادن آزادي هاي مشروع و معقول در قالب قانون اساسي و شرع است. هر دولتي که بخواهد سر کار بيايد بايد اين اصول را مورد توجه قرار دهد. البته ممکن است فضاهايي که در هر دوره ايجاد مي شود، متفاوت باشد و دولت ها متناسب با فضاهاي متفاوت تصميم سازي کنند و سلايق هم در اين روند بي تاثير نيست. گاهي اوقات سليقه يک دولت اين است که بازتر عمل کند و گاهي اوقات سليقه دولت ديگري اين است که به حرمت ها، چهارچوب ها و خط قرمز ها بيشتر بها دهد. در اين زمينه طبيعي است که ميان دولت قبلي و دولت نهم تفاوت هايي وجود دارد، ولي مهم، اساس سياست هاي کلان نظام است که تربيت سياسي و سياست ورزي و حضور و مشارکت دانشجويان را از مسائل ضروري مي داند. در دولت قبل انتظار بود که آموزش سياسي در قالب شعار "توسعه سياسي" بيشتر باشد، متاسفانه اين اتفاق نيفتاد. يعني اگر چه رشد سياسي افزايش پيدا کرد، اما قاعده مندي هاي سياسي مورد توجه قرار نگرفت؛ لذا سياست زدگي در برخي مسائل بر سياست ورزي غلبه پيدا کرد. همين مساله باعث شد که آفات و آسيب هاي فراواني به اقشار مختلف جامعه و به ويژه دانشجويان وارد شود که بخشي از اين آسيب ها متوجه مسئولاني در دولت قبلي است که نتوانستند باعث رشد فضاي عمومي جامعه شوند.

اين "سياست ورزي" که به آن اشاره مي کنيد از چه مختصات مشخصي برخوردار است؟
قشر جوان و دانشجويان ما بايد بدانند که چگونه "سياست ورزي" کنند.

خب اين "سياست ورزي" مورد نظر شما چيست؟
سياست ورزي با هوچي گري، هيجانگرايي و داد و فرياد و توهين و فحش و تهمت و افترا و از بين بردن مصالح کشور و قرباني کردن آن در باندهاي گروهي متفاوت است.

يعني اعتراضات دانشجويي تا به حال هوچي گري و... بوده؟
متاسفانه در بسياري از زمينه ها ما شاهد اين نوع برخوردها بوده ايم. ما بايد در اين دولت سعي کنيم از اين سوي ديوار نيفتيم. يعني به خاطر آن مشکلات نبايد مسير رشد قشر فرهيخته و عاقل و بالغ و پرتلاش دانشجو را مسدود کنيم که باعث محروميت کشور از مشارکت آنها در عرصه سازندگي شود.

تشکل مارکسيستي

آقاي احمدي نژاد در اظهارات اخيرشان در جمع دانشجويان از فضاي سکولار دانشگاهها به شدت انتقاد کردند و گفتند دانشجو بايد با تمام توان عليه اين سياست ها فرياد بزند. به گمان کميسيون آموزش مجلس، غالب دانشجويان کشور ما امروز سکولار شده اند و اصول اوليه سکولاريسم، يعني جدايي کامل دين از دولت را پذيرفته اند و به اين راه اعتقاد دارند؟
متاسفانه آري.

خب؟
اين اتفاق به دليل عدم تربيت سياسي دانشجويان ما روي داده و باعث شده که برخي از تشکل ها عليه هويت واقعي خود که در اول انقلاب شکل گرفته فعاليت کنند.

اشاره شما به انجمن هاي اسلامي است. اين بحث امروز در بسياري از محافل قدرت، چه اصلاح طلب و چه محافظه کار مطرح شده که چرا اين انجمنها که پسوند "اسلامي " دارند مثلا مارکسيست شده اند و... خب گمان مي کنيد چرا؟
هر تشکل بايد اعتقادها و آرمانهايي را که از اول داشته حفظ کند. ندامت و پشيماني از آرمانهاي اوليه يکي از آفات اين تشکل ها است و به ويژه تفاوت و فاصله بين روش ها و هدف هاي آرماني که يک تشکل سياسي دارد. يک تشکل سياسي نمي تواند در اساسنامه خود محتواي اسلامي و اعتقادي ذکر شده داشته باشد اما خواهان حذف اسلاميت از انجمن خود باشد.

بر فرض اگر از نظر تئوريک به چنين نتايجي رسيده باشند در فضاي سياسي فعلي چه مي توانند انجام دهند؟
مي توانند حتي تشکل مارکسيستي درست کنند اما با صراحت اعلام کنند. اما جرياني که تشکل مارکسيستي را سامان مي دهد حق ندارد اسمي از "اسلاميت" ببرد و باعث فريب شود. تشکلي که از "اسلاميت" ريشه گرفته و خاستگاه اوليه آن اعتقادات اسلامي و مکتبي است حق ندارد در روش ها و موضع گيري هاي خود خلاف آرمان هاي اسلامي و اعتقادي خود گام بر دارد.

حالا اگر اين جريان ها بخواهند از زير چتر "انجمن هاي اسلامي" بيرون بيايند و تشکل هاي خود را داشته باشند آيا چنين امکاني براي آنها فراهم است؟
کساني که اعتقادي به مباني اسلامي ندارند مي توانند از طريق قانون براي تشکيل تشکل دانشجويي خودشان عمل کنند.

قانون فعلي عملا چنين مجوزي به اين جريانها مي دهد؟
حالا اين مساله به ضوابط قانوني و آنچه که مصوبه هست، مربوط مي شود. در چهارچوب قانون هر کس مي تواند فعاليت هاي سياسي خود را سامان دهد، البته با حفظ چهارچوب هاي نظام و حفظ منافع ملي و مصالح عمومي کشور.

با اين تفاسير، پيش بيني کميسيون آموزش مجلس در مورد سال تحصيلي جديد و فضاي دانشگاهها در سال جاري چيست؟ سال آرام و يا نا آرامي را پيش ببني مي کنيد؟
فضاي عمومي دانشگاهها تفاوت چنداني با گذشته نخواهد کرد. آرام و نا آرام بودن را بايد تعريف کرد. نا آرامي اگر به معناي تشنج گرايي باشد، طبيعي است که دانشجويان عزيز ما اين کار را انجام نخواهند داد و اگر هم کساني باشند که بخواهند فضاي عمومي جامعه را متشنج کنند طبيعي است که دانشجويان ديگري که از هويت انقلابي و اسلامي کشور دفاع مي کنند به آنها اجازه چنين اقدامي را نمي دهند. هر نظامي نسبت به اقداماتي که مصالح عمومي جامعه را به خطر بيندازد موضع گيري مي کند.


 

+ نوشته شده در  Wed 20 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

      

       

آيا تهديد به تعليق فعاليت هاي فوتبال ايران که در نامه اخير چارلز شامپايان نماينده فيفا به مسئولين فدراسيون فوتبال ايران گفته شده، جدي است؟ اين نامه تاکنون چه بازتاب هايي در ميان مسئولين سازمان تربيت بدني کشور و فدراسيون فوتبال ايران داشته است؟ با اينکه بسياري از تربيون هاي رسمي کشور، وجود هر گونه خطر تعليق فوتبال ايران را رد مي کنند، اما يوناتن بت کليا، نايب رئيس کميته تربيت بدني مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" تهديدات مطرح در اين نامه را جدي مي خواند و تصريح مي کند که: "احساس خطر مي کنم." متن اين گفت و گو در زير مي آيد.

 

    

 

آقاي بت کليا، نامه اخير فيفا به مسئولين فدراسيون فوتبال ايران مبني بر تهديد به تعليق فعاليت هاي فوتبال ايران تاکنون چه بازتاب هايي در ميان مديران سازمان تربيت بدني کشور داشته است؟
آنچه که ما امروز در مورد اين نامه در دست داريم تکذيب آقاي هاشمي است. ايشان گفته اند چنين نامه اي به دست ما نرسيده است. حالا ما هم مانده ايم که آيا اين نامه رسيده يا نرسيده. نامه اي هست يا نيست؟ انشاالله اين مساله روشن مي شود.

شما در کميسيون فرهنگي مجلس در اين مورد چه اقداماتي انجام داده ايد؟
در کميسيون فرهنگي مقرر شده کميته اي مشترک بين سازمان تربيت بدني و کميسيون فرهنگي تشکيل شود تا در مورد اين نامه بحث و بررسي انجام گيرد. ولي متاسفانه دنيا به هر طريقي که مي تواند سعي دارد ضربه اي به کشور ما بزند و ورزش را هم به مسائل سياسي آلوده کرده اند. حالا شرايط ايجاب مي کند يک ايراني در هر پست و مقامي که هست با کليه ارگان ها و نهادها همبستگي خود را نشان دهد تا ديگران نتوانند براي خود خوراک تبليغاتي فراهم کنند. مسئولين فعلي نبايد خود روي زخم ها نمک بپاشند و نبايد بگذارند ديگران از اين وضعيت عليه کشور ما سوءاستفاده کنند.

بعد از انتصاب آقاي علي آبادي به رياست سازمان تربيت بدني در دولت نهم اين مناقشات بيشتر اوج گرفت. چرا؟
يکي از مواردي که هم اکنون ملموس است، "منيت" افراد است. "منيت" باعث مي شود که ما درگير اين مسائل شويم. روزي که آقاي علي آبادي به عنوان رئيس سازمان تربيت بدني انتخاب شدند، بحث اين بود که فدراسيوني که مي تواند بهترين همکاري را با ايشان داشته باشد، فدراسيون فوتبال است. اما ما ديديم درست بر عکس اين اتفاق روي داد. فدراسيون فوتبال با سازمان تربيت بدني نتوانستند کنار بيايند و آن مسائل، متعاقب حضور تيم ملي کشور در جام جهاني آلمان، پيش آمد. حالا هر کسي فکر مي کند محق است و حرکتي را بر مبناي ديدگاه هاي خود انجام مي دهد.

 

   

 

مديريت بي برنامه

حالا کميته تربيت بدني مديريت آقاي علي آبادي را چطور ارزيابي مي کند؟
آقاي علي آبادي، چهره اي است که مي خواهد به هر شکلي که هست حرکتي انجام شود و مديريت درستي در اين عرصه اعمال شود. ديگر مديران پيشين هم هر يک قدم هايي را بر داشته اند اما درد ورزش ما متاسفانه اين است که ما برنامه نداريم. ما برنامه دراز مدت نداريم. تا روزي هم که چنين برنامه اي نداشته باشيم، شاهد اين درگيري ها خواهيم بود؛ چون تمام تصميمات ما مقطعي است. اگر مي خواهيم يک جشنواره ورزشي برگزار کنيم، امروز تصميم مي گيريم، فردا اجرا مي کنيم، ليگ ما معلوم نيست کي شروع مي شود، کي خاتمه مي يابد؟ ما فاقد طرح جامع ورزشي هستيم. به همين دليل وقوع چنين اتفاقاتي طبيعي است. با رفتن يک مدير، همه چيز زير و رو مي شود، چون مدير جديدي که مي آيد مي خواهد تصميمات خود را پياده کند. سليقه هاي شخصي افراد، جاي برنامه و سيستم کلي کشور را گرفته است.

بعضي از کارشناسان در اين ارتباط به سياسي و جناحي شدن ورزش ايران بعد از روي کار آمدن دولت نهم و اعمال سياست هاي آن اشاره دارند. تا چه حد اين مساله را مي پذيريد؟
اي کاش ورزش را آلوده مسائل سياسي و جناحي نکنيم. يعني نياييم بگوييم چون اين فرد يا جريان سياسي در انتخابات با من بود و به من کمک کرد، بايد در صدر يک فدراسيون قرار بگيرد و. . . ما بايد بتوانيم از کليه گروهها و جناح هاي سياسي براي کمک به ورزش کشور استفاده کنيم. ما بايد در اين عرصه گرايش به جوانان را مبناي کار خود قرار دهيم.

شما به انتقاد کارشناسان ورزش کشور به مديران فعلي فدراسيون و سازمان تربيت بدني اشاره داشتيد. اين کارشناسان معتقدند در شرايط فعلي تعهد به برخي مسائل سياسي و مذهبي جاي تخصص را در اين عرصه گرفته است. کميته تربيت بدني مجلس، روي اين انتقادات بررسي صورت داده؟
بله، ما از مديران باشگاهها و کارشناسان ورزش کشور دعوت کرديم. با اجراي اصل 44 قانون اساسي خيلي از مسائل جاي خود را پيدا مي کند. ما بايد وضعيت باشگاههاي ورزشي را روشن کنيم تا آنها تحت تاثير آمد و رفت روساي فدراسيون قرار نگيرند. نمايندگاني تعيين شده اند که روي اين کار بررسي هاي لازم را انجام دهند. ما همه گزارشات را در کميسيون جمع آوري مي کنيم تا ببينيم چه مي توان کرد. زماني که در عرصه اي کارشناسي وجود نداشته باشد وضعيت به همين شکل مي شود.

تهديد جدي؛ استعفاي دادکان

در هفته هاي گذشته ما شاهد نامه نگاري هاي آقاي داريوش مصطفوي، دبيرکل فدراسيون فوتبال ايران و مقامات فيفا بوديم. اما در نامه اخير که به امضاي آقاي چارلز شامپايان، نماينده فيفا براي فدراسيون فوتبال ايران ارسال شده از آقاي دادکان به عنوان رئيس فدراسيون فوتبال ايران نام برده شده و تهديد به تعليق فعاليت هاي فوتبال ايران انجام گرفته است. هم اکنون افکار عمومي نگران روند فعلي در عرصه فوتبال کشور و قرباني شدن ورزش به پاي اختلافات جاري است. شما در اين مورد چه فکر مي کنيد؟
آقاي دادکان نتوانستند با آقاي علي آبادي کنار بيايند. آقاي علي آبادي امروز مسئول ورزش کشور ما است. آقاي دادکان که در دوران هاي مختلف خدمات خوبي براي ورزش کشور انجام داده اند، امروز هم بايد از خودگذشتگي و ايثار به خرج دهند. امروز وقتي ايشان مي بينند وضعيت به چه شکل است، بايد فداکاري کنند و استعفاي خود را بنويسند و اعلام کنند که ديگر رئيس فدراسيون فوتبال ايران نيستند تا اين مشکل حل شود. وقتي مسئولين مربوطه نمي توانند با هم دور يک ميز بنشينند و صحبت کنند و با هماهنگي مسائل را پيش ببرند، بالاخره يک نفر بايد فداکاري کند.

حالا اگر اختلافات جناحي موجود به نتيجه نرسد، گمان مي کنيد با توجه به تهديدات فعلي، فوتبال ايران چقدر در معرض آسيب قرار دارد؟
اگر اين نامه درست باشد، من احساس خطر مي کنم و فکر مي کنم اين تهديد به طور جدي مي تواند به عرصه ورزش کشور ضربه بزند. من از آقاي دادکان مي خواهم بيايند و در حضور کارشناسان مسائل را حل کنند. من همان زمان که تيم فوتبال ايران از جام جهاني برگشت گفتم که کنار گذاشتن آقاي دادکان تا روزي که ايشان نيامده و پاسخگو نشده، اشتباه است. اگر ايشان پاسخگو مي شد، يا محکوم مي شد يا مورد تجليل قرار مي گرفت. مي توانستند ايشان را کنار بگذارند. اما برخوردها و مساله "منيت" به گونه اي بود که وقايع اخير پيش آمد. ضمن آنکه بدبختانه همه عرصه ورزش ما هم فقط "فوتبال" شده؛ که اين هم براي کشور نامطلوب است. ما امروز بايد بنشينيم و با صحبت کردن اختلافات خود را حل کنيم. مگر يک زماني همين آقاي مصطفوي را کنار نگذاشتند، امروز دوباره آمده اند. فردا باز هم ممکن است از آقاي دادکان استفاده شود. ايشان امروز بايد با ديگران همکاري کند تا در شرايط سياسي فعلي ايران، معضل حل شود.

 

+ نوشته شده در  Mon 18 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

    

 

ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید / زند بال و پر ز نو آن کبوتر و سوی میهن آید .
 
مرتضی راوندی، پژوهشگر و محقق پر آوازه ایرانی و نویسنده ده جلد کتاب "تاریخ اجتماعی ایران"، درست ماههایی پیش از کوچ ابدی خود نوشت: «داوری"!» در یادنامه ی او می خوانیم«این نیز شاید از آن مقوله های دست نیافتنی باشد. چه کسی می تواند داور کار دیگری باشد؟! چه کسی می تواند منتقد واقعی حاصل عمر یک انسان از بهترین دانشمندان و نویسندگان زحمتکش این سرزمین باشد، که رفته اند، که می روند!.. همین دیروز احمد شاملو رفت.» و هفت سال از خاموشی مرتضی راوندی گذشت ...
همو مرتضی راوندی است که یکه و تنها در میان تب و تاب دورران پس از کودتایی در بیست و هشتم مردادماه سال ٣۲ که سپهر تحولات آتی میهن را به سویی دیگر برد، مجموعه کم نظیر "تاریخ اجتماعی ایران" را جمع آوری و در موضوعات ده گانه تالیف نمود. "نگاه نو" در شماره ۴۲ خود در این باره می نویسد: «این کار سترگ و ارزشمند را راوندی یک تنه در شرایطی آغاز کرد و به سرانجام رسانید که صدها پژوهشکده، دانشگاه و موسسه تحقیقاتی ریز و درشت با عناوین و دعاوی بزرگ و دهان پرکن وجود داشت و منطقا اینان بایستی متولی چنین امری می شدند که نشدند. اما راوندی فروتنانه و سخت کوشانه کاری کرد، کارستان و میراثی از خود بر جای نهاد که اهل تحقیق و پژوهش و علاقه مندان تاریخ و فرهنگ ایران از آن بی نیاز نخواهند بود .» 

 

  


 
وجدان بیدار تاریخ مردم

 

مرتضی راوندی، فرزند سید مهدی در یک هزار و دویست و نود و نه خورشیدی در خانواده ای روحانی چشم بر جهان گشود. تا اخذ دیپلم در دارالفنون مشغول بود. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. در دادگستری شروع به کار کرد و به گواه مراجعینش در زمره خوشنام ترین قضات دادگستری وقت قرار داشت. به باور راوندی، تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشته اند و می باید کتاب هایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی درباره تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود "کم نظیر" است. این استاد فقید ایرانی به زبان های عربی و فرانسه تسلط داشت. حضور و نقش آفرینی مرتضی راوندی در عرصه پژوهش و تاریخ مکتوب ایران با وجود امواج بازدارنده بسیار که در فصول مختلفی راه را بر دگراندیشان آزادیخواه و عدالت طلب ایرانی سد می کرد، چنان پر رنگ بوده است که یاد این قاضی بازنشسته دیوان عالی کشور را همچنان در خاطره ها محفوظ نگاه داشته است و او را شاید بتوان "وجدان بیدار تاریخ مردم" نام داد. محمد حسین تمدن، تکاپوی رفیق پنجاه ساله خود را در اوج مبارزات ضد سلطنتی به یاد می آورد: «۹ ماه متوالی در سه زندان با هم بودیم و در پنج ماه آخر در زندان قصر هم اتاق بودیم.»   این همرزم راوندی روایت می کند که ده ها سال جمعه ها به همراه دوست مشترکشان علی اکبر بزرگ زاد، کوه پیمایی می کردند... حالا این "برق شور دامنه ها" است که خنکای قله را عطشان آزادی و عدالت اجتماعی می کند... حسن کیائیان، مدیر نشر چشمه می گوید که راوندی زمانی شروع به نوشتن تاریخ مردم این سرزمین کرد که خیلی ها همچنان بر این باور بودند که تاریخ جز شرح زندگی و جنگ های شاهان و امیران نیست و نوشتن از مردم، زندگی و مبارزات آنان، دردها و رنج هاشان و غم هایی که داشتند کاری نبود که موجبات خرسندی هیچ دست و دل به قدرت سپرده ای را فراهم آورد. «و برای همین هم بود که در این پنجاه سال نه صدا و سیمایی به راغش رفت و نه کسی بر سینه کوچک این مرد بزرگ مدالی نشاند...» در تکاپو برای دیگر کردن میهن است که در شهریورماه ۱٣۲۰، آن هنگام که ارتش های متفقین وارد خاک ایران شدند، مرتضی راوندی چون خیل دیگری از هم نسلانش به عضویت حزب توده ایران در آمد و در صفوف تحولخواهان   به تکاپویی دیگر دست زد. درست همزمان با آغاز کار مستمر سیاسی است که راوندی "مستنطق دادسرای نظامی تهران" هم بوده است. وظیفه او در مقطع اشغال ایران و حکومت نظامی، تعقیب و بازجویی افراد و گروههایی بود که پای از دایره الزامات حاکم فراتر نهاده اند. محمد حسین خسرو پناه درباره این مقطع از زندگی استاد می گوید:« از جمله آنانی که در این دوره گذرشان به دادسرای نظامی و نزد راوندی افتاد، یکی محمد مسعود، مدیر روزنامه "مرد امروز" بود. پس از کنگره اول حزب توده [ایران] (مرداد ۱٣۲٣)، راوندی از سوی رهبری حزب به همراه امین الله قریشی به اصفهان اعزام شد تا به تقویت کمیته ایالتی حزب بپردازند. راوندی، افزون بر کار تشکیلاتی در مطبوعات توده ای اصفهان، از جمله "دنیای امروز" قلم می زد و در سال ۱٣۲۵ امتیاز هفته نامه "آهنگر" را گرفت که از مهرماه همان سال به عنوان ارگان غیررسمی سازمان جوانان حزب توده در اصفهان منتشر شد .» 


 
دفاع از ملی شدن نفت در سراسر ایران

 

دفتر نشریه در کلوپ سازمان جوانان حزب قرار داشته است، "آهنگر" اما پس از یک سال به ارگان کمیته ایالتی اصفهان حزب مبدل شده و عمر آن به یک سال قد نمی دهد. در این مقطع زمانی، رواندی به شغل وکالت در اصفهان مشغول بوده. دفاع از دستگیر شدگان و اعضای تحت تعقیب حزب توده ایران و شورای اتحادیه های کارگری از وظایف اصلی او بوده است. تعمیق اختلاف نظرات در حزب در سیزدهم دی ماه ۱٣۲۶ به انشعاب خلیل ملکی و یارانش از حزب   می انجامد، اما مرتضی راوندی با حمایت از سیاست رهبری حزب، این انشعاب را محکوم می کند. او در اردیبهشت ماه ۱٣۲۷ ضمن شرکت در کنگره دوم به عنوان عضو مشاور کمیته مرکزی انتخاب شده است. دکتر نورالدین کیانوری، تاکید می کند که راوندی در جناح بندی های درون حزب از جناح دکتر رادمنش حمایت کرده است. درست در مقطع تاریخی ملی شدن صنعت نفت ایران است که مرتضی راوندی به همراه محمد حسین تمدن، دیگر عضو مشاور کمیته مرکزی، به رغم موضع مخالف رهبری در قبال دکتر مصدق و طرح شعار ملی شدن نفت جنوب در برابر شعار ملی شدن نفت در سراسر ایران، چون برخی دیگر از اعضای برجسته حزب، قاطعانه از شعار ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و سیاست دکتر مصدق در این رابطه حمایت می کند. «از تهمت ها و هتاکی ها نمی هراسید...» به گفته مرتضی زربخت، در سال ۱٣٣۰، مرتضی راوندی، محمد حسین تمدن و جواد معینی را که در یک جلسه حزبی دستگیر شده بودند به زندان قصر آوردند. در این زمان، بحث روز داغ زندان، ملی شدن نفت و دولت دکتر مصدق بود. آمدن راوندی و تمدن، دو عضو مشاور کمیته مرکزی، به بحث و بررسی دامن زد و آن را گسترده تر کرد.» آنگونه که در یادنامه مرتضی راوندی درج شده، در مدتی که او و رفیق دیگرش در "قصر" بودند آشکارا بر خلاف موضع رسمی حزب در آن زمان، از دولت ملی دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران حمایت می کردند. به گونه ای که موجب واکنش ها و موضع گیری های شدید از سوی عده ای علیه خود شده اند . 


  
وفادار به راه خود


با این همه، پژوهشگر سفر کرده میهن در مقطع پس از کودتای بیست و هشتم مردادماه و تیرباران افسرانی شریف از سازمان نظامی حزب، همچنان به راه و رسم خود وفادار ماند. کیانوری می گوید که راوندی از جریان عمومی حزب برکنار بود و خسروپناه تاکید می کند «با این حال، آن قدر نزد رهبران حزب که در مسکو بودند اعتبار داشت که بخواهند با مشارکت راوندی، مشایخی، شبرنگ و ۵ عضو هیات اجراییه مستقر در ایران پلنومی برگزار کنند و بر بحران ناشی از بی عملی رهبری حزب در کودتای بیست و هشتم مردادماه ٣۲ و اختلاف های عمیق درون هیات اجراییه غلبه کنند.» اما بخت یار تحولخواهان میهن نشده و پلنوم مذکور برگزار نمی شود. در این فاصله مرتضی راوندی دستگیر و به زندان منتقل می گردد. «این پایان فعالیت سیاسی مرتضی راوندی بود.» گرچه در روزگار پس از آزادی از زندان، ارتباط تشکیلاتی راوندی با حزب بسیار محدود شد اما تکاپوی او در حیطه پژوهش جای آن کم کاری را گرفت که حاصل سالها کار او در این عرصه کتاب "تاریخ اجتماعی ایران" است. کتابی که نخستین جلد آن در سال ۱٣۴۰ خورشیدی منتشر شد و آخرین جلد آن در سال ۱٣۷٣ در سوئد و ایالات متحده به بازار نشر عرضه شد . 

 تاریخ اجتماعی ایران


مرتضی راوندی، در این باره می گوید :« با انتشار جلد دهم "تاریخ اجتماعی ایران"، کار سنگین و دشواری را که در حدود چهل سال پیش با علاقه فراوان گردآوری و مطلب و تالیف آن را بر عهده گرفتم پایان یافت و "تاریخ اجتماعی ایران" با تحمل مشکلات و موانع بسیار در ده جلد از منابع و ماخذ گوناگون جمع آوری و منتشر گردید. در هریک از این مجلدات، یکی از نمودها و مظاهر زندگی مردم این سرزمین بررسی و تحقیق شده است.» مرتضی راوندی در گفتگو با "چیستا" پیرامون انگیزه های خود برای نگارش "تاریخ اجتماعی ایران" می گوید «... این موضوع بر می گردد به بعد از شهریور ۱٣۲۰ و تشکیل حزب توده ایران... بله، نتیجه فعالیت های سیاسی من بود. با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان برنامه منظمی هم داشتیم. انصافا آن طور که باید و شاید با ما سخت گبری نمی شد. که یک علت عمده آن این بود که هنوز پهلوی دوم، محکم بر تخت ننشسته بود... وجود انگیزه های آشکار و پنهان زیاد است، واقعیت این است که ما تاریخ ملی نداشتیم. تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود نداشت و تقریبا از قیل و بعد از اسلام، تاریخ، بر پایه قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود...» استاد، پیرامون سانسور و نبود آزادی اندیشه و بیان در سیستم های آزادی کش و آزادی ستیز معتقد است که به طور کلی در هر مملکتی،هر رژیمی که حاکم باشد،آن رژیم علاقه مند است کتاب هایی منتشر شود که اساس آن رژیم را تایید کند. « کتابهای من از چهل پنجاه سال پیش منتشر شده. این کتاب ها، کتاب هایی نبوده که به سود رژیم ها باشد...» راوندی بر نکته شگرفی انگشت گذارده. او می گوید وقتی می گوییم ملت ایران، این نمودار خصوصیات مردم این مملکت نیست بلکه باید بدانیم که هر طبقه وضعیت خاصی دارد. باید به این موضوع توجه داشت... در دوران پس از تبعید رضا شاه، مطبوعات عمدتا به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یک عده ای طرفدار سوسیالیسم و افکار اجتماعی بودند و عده ای طرفدار رژیم و رضا شاه و سلطنت. به هر حال گمان می کنم به واسطه تبلیغات موثر حزب توده، توجه به مردم و افکار عمومی بیشتر شد. گفتگو در زمینه های اجتماعی و مردمی و موضوع حقوق مردم بیشتر شد، کتاب ها نوشته شد، روزنامه ها دائر شد. مثل روزنامه "مردم"، "رهبر"، و گمان می کنم روزنامه "رزم" و روزنامه های دیگر ...» 


 
کتاب شناسی مرتضی راوندی

ترجمه :
۱-          اقتصاد بشری / رنه ساید
۲-          زندگی مسلمانان در قرون وسطی / دکتر علی مظاهری
 
تالیفات :
۱-          زندگی روزمره ایرانیان در خلال روزگاران
۲-          سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا
٣-          سیر قضا و تاریخ دادگستری در ایران و اروپا
۴-          تاریخ اجتماعی ایران / ۱۰ جلد که جلد چهارم و هفتم آن هر کدام در دو کتاب منتشر شده است .
۵-          تاریخ تحولات اجتماعی
 
با وقوع انقلاب بهمن در سال ۱٣۵۷، مرتضی رواندی نیز چون شمار بزرگ تحولخواهان میهن، سپیده را به انتظار نشست شاید که سو سویی حتی... اما روند تحولات بگونه ای نبود که او و یارانش انتظار می کشیدند. راوندی بار دیگر خانه نشین شد تا در فصل تماشایی دیگر میهن، امید، معنای خود را بیابد و خانه گواهی دهد که روز ما فرداست، فردا روشن است، شام تیره بام را آبستن است... بیست و سوم شهریور ماه ۱٣۷٨، مرتضی راوندی در سن   ٨۶ سالگی در غربت وطنش در حالی خاموش شد که نه از مرثیه سرایی آنچنانی رسانه ای خبری بود و نه حتی از انبوهان آن خلق که عمری را در کارشان بود و به انگیزه بهروزی آنها قلم زد... مرتضی راوندی در گورستان بهشت زهرا، در آرامگاه هنرمندان و ادبا آرام گرفت .

 

+ نوشته شده در  Sat 16 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

      

 

اوریانا فالاچی روزنامه نگار شهیر ایتالیایی که در دورانی پر تب و تاب در قامت یک "روزنامه نگار پیشرو" به تکاپو دست زد ساعتی پیش از این در سن 7۶ سالگی در شهر فلورانس برای همیشه خاموش شد. سرطان بر روح سرکش این زن از نسل زنان پیشرو و سنت شکن غلبه کرد و یاد او ماند و دورانی از روزنامه نگاری متعهد که با نام فالاچی بر تارک سپیده نشسته است. تا کودکانی که هرگز زاده نخواهند شد و یا شاید زاده شوند جهان دیگری را ممکن کنند. بدرود اوریانا،بدرود!
 
 
خاموشی اوریانا فالاچی در گزارشی از بخش فارسی رادیو بی بی سی:



اوريانا فالاچی درگذشت

اوريانا فالاچی، روزنامه نگار و نويسنده ايتاليايی که به خاطر مصاحبه هايش با بسياری از شخصيت های جهانی و نظرات بحث برانگيز خود شهرت داشت، در گذشته است.

روز جمعه، 15 سپتامبر، گزارش شد که خانم فالاچی که از چند سال پيش به بيماری سرطان مبتلا بود، شامگاه پنجشنبه در سن هفتاد و شش سالگی در بيمارستانی در شهر فلورانس، ايتاليا، درگذشته است.

اوريانا فالاچی در ماه ژوئن سال 1929 در شهر فلورانس متولد شد و در جريان جنگ دوم جهانی، به چريک های مخالف دولت فاشيست اين کشور پيوست.

وی در حاليکه هنوز به سنين بيست سالگی نرسيده بود حرفه روزنامه نگاری را برگزيد و از اواسط دهه 1960، به عنوان خبرنگار جنگی به فعاليت پرداخت.

در اين شغل، خانم فالاچی گزارش هايی را از جنگ ويتنام، جنگ هند و پاکستان، جنگ اعراب و اسرائيل و جنگ های آمريکای لاتين تهيه کرد.

با اينهمه، اوريانا فالاچی شهرت خود را مديون مصاحبه های غالبا جنجالی با بسياری از شخصيت ها و رهبران کشورهای جهان است.

شيوه مصاحبه های خانم فالاچی، که از آن با عنوان روشی "تهاجمی" و "گزنده" ياد می شود، باعث شد تا گفتگوی با وی به نوعی چالش برای سياستمداران تبديل شود و به نوبه خود، باعث افزايش شهرت او شود.
 
 
 
    
 


کتابهای فالاچی به زبانهای مختلف ترجمه شده است

از جمله کسانی که اوريانا فالاچی با آنان مصاحبه کرده است می توان از شاه سابق ايران، آيت الله خمينی، ذوالفقار علی بوتو، رهبر پيشين پاکستان، ياسر عرفات، رهبر سابق فلسطينيان، معمر قذافی، رهبر ليبی، اينديرا گاندی، نخست وزير پيشين هند، و هنری کيسينجر، وزير خارجه پيشين ايالات متحده، نام برد.

نحوه برگزاری مصاحبه ها و شيوه سئوال و جواب ها در اکثر آنها هر يک از مصاحبه ها را به وسيله ای برای کشف جنبه ای از شخصيت و ديدگاه مصاحبه شونده تبديل می کند که معمولا برای سايرين شناخته شده نبوده است.

به عنوان مثال، هنری کسينجر در مصاحبه با فالاچی اعتراف کرد که جنگ ويتنام را "جنگی بی فايده" می داند و افزود که خود را "يک کابوی می بيند که به تنهايی سوار بر اسب پيشاپيش کاروان دليجان ها حرکت می کند."

مصاحبه های فالاچی نه تنها جوايز متعددی در زمينه روزنامه نگاری را نصيب وی کرد، بلکه گاه بحث و جدل هايی را نيز در پی آورد.

در سال های اخير، به خصوص پس از حملات انتحاری يازدهم سپتامبر در آمريکا، اوريانا فالاچی به ابراز نظراتی بحث برانگيز در باره مسلمانان پرداخت.

از جمله ديدگاه های وی در باره مسلمانان و اسلام در کتاب های "خشم و غرور" و "قدرت تعقل" انتقاد شديد و حتی شکايت قضايی تشکل های مسلمانان را در پی داشته است که نويسنده را به برانگيختن خصومت عليه مسلمانان متهم کرده اند.

برخی از اظهارنظرهای اوريانا فالاجی در کتاب خشم و افتخار توهين مستقيم به مسلمانان محسوب شده و وی در قدرت تعقل، دولت های اروپايی را به خاطر آنچه که تسليم در برابر هجوم مسلمانان می خواند مورد انتقاد شديد قرار می دهد و کليسای کاتوليک را متهم می کند که در برابر جهان اسلام ضعف نشان می دهد.

در فرانسه، يک سازمان مخالف نژادپرستی خواستار منع انتشار کتاب خشم و افتخار در اين کشور شد اما اين درخواست مورد قبول دادگاه قرار نگرفت.

از اوريانا فالاچی، علاوه بر گزارش ها و مصاحبه های متعدد، حدود شانزده جلد کتاب از جمله مجموعه برخی از مصاحبه های وی باقی مانده که به بسياری از زبان های مختلف، از جمله فارسی، ترجمه شده است.

برخی ديگر از کتاب های فالاچی که به فارسی ترجمه و منتشر شده اند عبارتند از: جنس ضعيف (در باره موقعيت اجتماعی زنان)، پنه لوپه به جنگ می رود (پيرامون همجنس گرايی در دهه 1960)، اگر خورشيد بميرد (راجع به سفر فضانوردان آمريکايی)، زندگی، جنگ و ديگر هيچ (حاوی خاطراتی از جنگ ويتنام و بازی های المپيک 1968 مکزيک)، به کودکی که هرگز زاده نشد (راجع به سقط جنين)، يک مرد (خاطرات سه سال زندگی نويسنده با يکی از مخالفان حکومت سرهنگها در يونان)، انشاءالله (خاطراتی از جنگ لبنان در دهه 1980) و مصاحبه با تاريخ (مجموعه مصاحبه ها).
 
+ نوشته شده در  Fri 15 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

          

                

کبری و پدر

 

            نامه سرگشاده به تمام انسان های شریف، به نهاد های مدافع حقوق بشر

 

من ابوالفضل رحمان پور پدر کبرا رحمان پور از شما می خواهم تا به حکم نا عادلانه اعدام دختر جوانم اعتراض کنید .

 

     

 

 کبرا دختر جوان من مجبور شد با مردی که 43 سال از خودش مسن تر بود ازدواج کند . کبرا شاگرد ممتاز مدرسه بود و آرزو داشت بتواند در دانشگاه درس بخواند ، ولی به خاطر فقر شدید خانواده مجبور شد از تمام آرزو های خود بگذرد.

 

      

 

 کبرا قبل از ازدواج زندگی سختی داشت ،بعد از ازدواج زندگی اش نه تنها آسان تر نشدبلکه بدتر هم شد.اما شدت مشکلات و آزارها در خانواده اي که او مستخدم آنها و سپس عروسشان بود٬ به اندازه ایی بود که دختر مهربانی مانند کبرا در یک درگیری و برای دفاع از خودش ، ناخواسته مرتکب قتل شد .

کبرا بهترین سال های نوجوانی و جوانی خود را در زندان و زیر حکم اعدام گذرانده است او زجر فراوانی کشیده و کاملا شکسته شده است. نباید بیشتر از این شکنجه شود و آزار ببیند ، او سال هاست طناب دار را بر گردن خود احساس می کند و زندگی اش را با حس اعدام می گذراند. و من با ديدن رنگ پريده و دندانهاي ريخته و جسم بي روح او ٬ هميشه از خودم ميپرسم٬ چه کاري را اشتباه کردم٬ چه را نبايد ميکردم٬ تقصير کيست؟

      

کبری در آغوش خانواده

همانطور که خودش گفته است ، او می خواهد زنده بماند ، از اعدام و طناب دار و جرثقیل وحشت دارد و می خواهد به دانشگاه برود و درس بخواند.کبرا دختر بسیار مهربانی ست این را هم زندانی هایش شهادت می دهند ، او باید هر چه زود تر آزاد شود و به زندگی عادی خود برگردد.

تنها امید ما اعتراض شما مردم شریف به اجرای این حکم ناعادلانه است . تنها راه جلوگیری از اجرای این حکم٬ اعتراض همه مردم، نهاد های مدافع حقوق بشر، کمیته های علیه حکم اعدام و نهاد های بین المللی به این حکم است.يک لحظه خودتان را جاي من و مادر کبرا گذاريد تا ببينيد اين روزها چقدر وحشتناک است. من حاضرم بجاي کبرا اعدام شوم٬ آيا اين امکانپذير است من هميشه از صبح تا شب کار کرده ام٬ ولي نميدانم چرا سرنوشت ما به اينجا کشيد من و مادر کبرا بعد از اعدام او ديگر هيچ اميدي به زندگي و هيچ چيز نداريم. کمک کنيد.

 

 خانواده من٬ فرزند معلولم را که هميشه از خواهرش کبرا ميپرسد و همه فاميل ما را از وحشت اعدام کبراي عزيزمان٬ پاره تنمان٬ نجات دهيد. .ما منتظر اقدامات قاطع شما هستیم .ما از شما می خواهیم این نامه را امضا کنید. ميدانم وقت تنگ است و اين آخرين لحظات است. در اين آخرين لحظات يکبار ديگر دست ياري بسوي شما دراز ميکنم. با امضا اين نامه ٬ نشان دهيد که شما نيز خواهان آزادي کبرا هستيد.

 

   

 

 

اعلام حمایت خود را به آدرس ای میل زیر بفرستید :

campagne.kobra@gmail.com

اسامی امضا کنندگان در وب لاگ www.save-kobra.blogfa.com ?اضافه خواهد شد

 

ابوالفضل رحمان پور 22 شهریور 85

 

رونوشت : امنستی اینتر نشنال

یونیسف(نجات کودک)

 

+ نوشته شده در  Thu 14 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

      

 

 

"عده ای هستند که هم اکنون دور رئیس جمهور و دولت نهم را گرفته اند و با نفوذ به دولت مشغول خالی کردن عقده های سیاسی خود هستند."

قیصر صالحی، نماینده کمیسیون اصل نود مجلس اسلامی، که از هواداران جدی محمود احمدی نژاد در جریان انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود، در گفتگو با "روز" ضمن بیان مطلب فوق تصریح می کند: "ریس جمهوری که بیست ساعت از وقت خود را در روز به مردم اختصاص داده است باید این افراد و گروهها را از خود دور کند." نماینده دیر، کنگان و جم در مجلس همچنین معتقد است مدیران سیاسی دولت احمدی نژاد همگی مشغول"جناح بازی" هستند و از شعارهای انتخاباتی دولت و رسیدگی به وضع معیشت مردم غافل شده اند. صالحی ضمن "نابجا" توصیف کردن برخی موضعگیری های محافل نزدیک به رئیس جمهور اسلامی با ذکر این مطلب که "خواهر رجبی، همه دلسوزان نظام را کوبید" ضمن نقد جدی اظهارات اخیر همسر سخنگوی دولت، مهم ترین وظیفه مقامات در شرایط حاضر را "حفظ نظام و فراهم کردن شرایط برای ظهور آقا امام زمان" عنوان می کند. متن این مصاحبه در زیر می آید.

مدیران جناحی احمدی نژاد

آقای صالحی، با توجه به قیمت بالای نفت و در آمدهایی که از این طریق عاید جمهوری اسلامی می شود، دولت نهم، در زمینه اعتبارات لازم برای بهبود معیشت مردم چطور عمل کرده؟

دولت از نظر اعتبارات با مشکلی رو به رو نیست. فروش نفت در این رابطه بسیار موثر بوده است و از آنجا که جمهوری اسلامی امسال دو برابر میزان پیش بینی شده نفت فروخته باید وضعیت فرق کند. ما هم اکنون در مملکت مان مشکل پول و اعتبار نداریم، ولی متاسفانه در خیلی از استان های کشور کمبودهای زیادی به چشم می خورد.

اسم کابینه آقای احمدی نژاد"مهرورزی" است. به نظر شما چقدر مهرورزی انجام شده؟

خوشبختانه در دولت آقای احمدی نژاد نسبت به توزیع اعتبارات و امکانات یک نگاه مهرورز و عدالت خواه وجود دارد و ایشان با سفرهای استانی خود این موضوع را ثابت کرده اند. با گذشت نزدیک به یک سال ایشان به بیست استان کشور سفر کرده و در مصوبات هیات دولت در استان ها اقدامات مثبتی انجام گرفته است. آقای احمدی نژاد به مناطقی رفته اند که بعد از انقلاب هیچ یک از روسای جمهور پیشین به آنجا قدم نگذاشته بودند اما ایشان این کار را کردند.

خب؟

ولی مشکلات ما مربوط به مدیریت های کلان کشور است؛ مخصوصا در استان های جنوبی کشور. ما برای خیلی از پروژه هایی که به آنهااعتبار تخصیص داده شده، بر اثر مدیریت هایی نابجا و عدم توانایی جذب اعتبارات،برگشت به خزانه را شاهد بودیم. مدیرانی که در دولت نهم در استان ها مشغول به کار هستند به جای اینکه به فکر امور جاری مردم و گسترش پروژه هابی عمرانی باشند، مشغول سیاسی کاری هستند. در صورتی که آقای احمدی نژاد در تبلیغات انتخاباتی خودشان می گفتند ما بر خلاف دولت اصلاحات که بیشتر دنبال توسعه سیاسی بود، دنبال توسعه اقتصادی هستیم ولی متاسفانه این اتفاق به وقوع نپیوست.

شعار انتخاباتی دیگر آقای احمدی نژاد تشکیل "کابینه هفتاد میلیونی" بود، گمان می کنید با توجه به ساختار نیروهای اجرایی امروز کشور و کابینه ایشان، چقدر این شعار به تحقق پیوسته است؟

بنده خودم از حامیان آقای دکتر احمدی نژاد بودم. با توجه به گستردگی کاندیداها و جناح های سیاسی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایشان شعار"کابینه هفتاد میلیونی" را مطرح کردند. این شعار به معنی آن بود که وقتی دولت ایشان تشکیل شد در عرصه مدیریت کشور از تمامی جناح های سیاسی و از نیروهای همه احزاب و گروههای سیاسی استفاده می شود ولی متاسفانه ما دیدیم که این اتفاق نیفتاد. تا جایی که کار جناحی و سیاسی کاری به یک عرف ناپسند تبدیل شده است که هیج دولتی حریف مقابله با آن نیست. وقتی در دولت آقای احمدی نژاد احزاب و گروههای سیاسی دیگر مشارکت ندارند قطعا اولین عرصه ای که آسیب می خورد بازده مدیریتی کشور است. بیشتر آنچه که ما امروز در دولت آقای احمدی نژاد می بینیم خلاف شعارهای ایشان است.

نگاه دولت نهم در انتصاب مدیران عمدتا به چه شکل بوده؟

متاسفانه در عرصه مدیریت و نصب مدیران جدید به جای اینکه نگاه همه جانبه ای وجود داشته باشد،نگاه جناحی داشتند. امروز در خیلی از شهرها و استان های کشور وقتی یک مدیری نصب می شود نزدیکان دولت دخالت می کنند و حتی رو در روی استاندار قرار می گیرند. می توان گفت این مساله از مساله جناحی هم فراتر رفته است و این وضع به بدنه مدیریت کشور ضربه جدی می زند.

حالا شما عمده دلایل ناکامی دولت در اجرای شعارهای خود و در واقع دلائل عمده بازدارنده رو چه می دانید؟

مهمترین عامل بازدارنده این است که دولت و شخص رئیس جمهور در مشاوره، عملکرد و تصمیم گیری های خود فقط از یک جناح خاص استفاده می کند!

کدام جناح؟

دیگر مشخص است کدام جناح!

کدام؟

همان جناحی که در انتخابات پشتیبان ایشان بود. ممکن است در انتخابات یک جناح از یکی از نامزدها حمایت کند اما وقتی آن نامزد به پیروزی رسید و رئیس جمهور مملکت شد و حکم ایشان تنفیذ شد باید نماینده همه گروهها باشد. آن حزب و جناح تنها کار تبلیغات ایشان را به عهده داشتند. رئیس جمهوری که پس از پیروزی در انتخابات از همه ظرفیت های کشور استفاده کند قطعا بزرگی تفکر و وسعت دید و نظر خود را نشان می دهد.

فقط حفظ نظام

در هفته های اخیر، آقای الهام،سخنگوی دولت طی نامه ای به دادستان تهران خواستار برخورد قضایی با منتقدین دولت در رسانه ها شدند. درباره این اقدام دولت نهم شما چه فکر می کنید؟

ایشان هیچ وقت نمی توانند بگویند انتقاد نکنید. ما باید مشخص کنیم که انتقاد داریم یا توهین و تهمت و افترا. وقتی یک نقد سازنده است باید گفته شود. وقتی خود یک دولت نقدپذیر نیست چطور می خواهد جامعه را نقد کند. شاید منظور سخنگوی دولت این بوده است که تفاوت نقد دلسوزانه و منطقی با نقد مغرضانه مشخص شود.

این تفاوت با چه معیاری مشخص می شود؟

تشخیص این موضوع با مرجع قضایی است. قطعا فرق است بین نقد مغرضانه و دلسوزانه. متاسفانه تعدادی از نزدیکان دولت زحمات رئیس جمهور و کابینه ایشان را زیر سوال می برند.

شما به برخی نزدیکان رئیس جمهور و دولت اشاره کردید، اخیرا ما شاهد موضع گیری تند خانم رجبی، همسر سخنگوی دولت نسبت به آقای خاتمی و سفر ایشان به امریکا بودیم که بازتاب های مختلفی به همراه داشت. درباره این نوع موضع گیری ها چه فکر می کنید؟

اظهارات ایشان در مورد آقای خاتمی خیلی تند بود. ایشان در مورد من هم مطالب خلافی عنوان کرده اند. خواهر رجبی همه دلسوزان نظام را کوبیده اند. هر کس که بخواهد حتی یک نفر را از دایره انقلاب و نظام دور کند خیانت کرده است. امیدوارم ایشان هم به این غفلت خود آگاه شوند.

خب به گمان شما با وجودی که آقای خاتمی به هر حال در راستای عبور دادن نظام از پیچ دیگری بار دیگر وارد میدان شده اند، چرا چنین موضع گیری هایی از سوی برخی محافل نزدیک به رئیس جمهور در کشور انجام می گیرد؟

این موضع گیری ها نابجا هستند. ما در حال حاضر فقط باید به فکر "حفظ نظام" باشیم. برای ما در شرایط فعلی فقط حفظ نظام و آماده کردن شرایط برای ظهور آقا امام زمان (عج) مهم است.


 

        

 

+ نوشته شده در  Thu 14 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 


 


 

به جان های آزاد همه ملت ها

به آنها که بر زبانشان نغمه صلح جاری است

به آنها که جهان را به دور از خونریزی می بینند

آن ها که بیدارند

آن ها که می رزمند

آن ها که سیاهی زمان را

با سپیدی روان صلح جوی خویش پاک می شویند

آنان که نیستی را در آستانه عزم استوار خویش خجل کردند

جهان، امید خود در روح بی باک شمایان باز می جوید

جهان، در هر سرا رد قدم های استوارتان را هزار بار می پوید.

 

 

     

 

+ نوشته شده در  Wed 13 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

           

 

در پيوند با آخرين تحولات پرونده هسته اي جمهوري اسلامي و نتايج ديدار اخير علي لاريجاني، سرپرست مذاکرات هسته اي ايران با خاوير سولانا، حميدرضا ترقي، معاونت امور بين الملل حزب موتلفه اسلامي در گفتگو با "روز" از چشم انداز روند مذاکرات جمهوري اسلامي با غرب بر سر پرونده هسته اي گفته است. ترقي، ضمن ابراز اميدوراري به حل و فصل مسالمت آميز مساله پرونده هسته اي، احتمال انجام هر نوع "ديوانگي" را در اين روند از سوي امريکا رد نمي کند و لذا تصريح مي کند که جمهوري اسلامي مشغول تقويت توان نظامي و دفاعي خود براي دفع هرگونه حمله احتمالي است. معاونت امور بين الملل حزب موتلفه، معتقد است با تغيير دولت در امريکا، راه تعامل با اين کشور گشوده خواهد شد.

 

 

     

 

آقاي ترقي، پس از ارسال پاسخ بيست و يک صفحه اي تهران به پيشنهادات اروپايي ها، بحث و نظر در اين رابطه زياد بوده، اخيرا هم ديدار آقاي لاريجاني و سولانا در اروپا را شاهد بوديم که گفته شد رضايت بخش بوده است. اما روند اين مذاکرات براي افکار عمومي هنوز آنچنان که بايد روشن نيست، ارزيابي کلي حزب موتلفه از اين آخرين تحولات چيست؟
پاسخ ايران به اروپايي ها نياز به توضيحات بيشتري از سوي دبير شوراي عالي امنيت ملي کشور داشت تا آنها بتوانند پيچيدگي هاي پاسخ تهران را متوجه شوند و ابهاماتي که در رابطه با اين پاسخ در ذهن آنها وجود داشت برطرف شود.

حالا اين "ابهامات" برطرف شده است؟
بله، رضايت طرفين حاکي از اين مساله است که آقاي سولانا تقريبا توانسته ابهامات زيادي را که نسبت به پاسخ ايران در ذهنش بوده در مذاکره با آقاي لاريجاني برطرف کند و اين رضايتمندي نقطه مثبت و حاصل کار و تلاش چند ماهه ايران است.

در اين مذاکرات، به رغم موضع سرسختانه تهران در قبال عدم قبول تعليق غني سازي به عنوان پيش شرط مذاکرات، ما شاهد پذيرش اين موضوع، ولو به شکل محدود آن هستيم. پيش از انجام اين مذاکرات هم مقامات تهران گفته بودند "دوران تعليق غني سازي اورانيوم گذشته و جمهوري اسلامي به عقب باز نمي گردد."
ما تعليق غني سازي را به عنوان پيش شرط مذاکرات هيچ وقت نپذيرفته ايم.

و در حال حاضر چطور؟
در حال حاضر هم نپذيرفته ايم.

به هر حال از تعليق غني سازي به عنوان نشان"حسن نيت" ايران ياد شده است...
بله، اما بعد از شروع مذاکرات براي حسن نيت در حين مذاکرات پذيرفته ايم. اين کاملا متفاوت است با چيزي که غربي ها دنبال آن بودند.غربي ها دنبال اين بودند که ما اول تعليق را بپذيريم بعد آنها بر سر ميز مذاکره بنشينند. طبيعتا در چنين شرايطي موفقيت با اروپايي ها بود ولي اين موضع ايران که مورد قبول ايران واقع شده که در حين مذاکره غني سازي تعليق شود نشان دهنده عقب نشيني اروپايي ها از موضع اوليه خود است.

اين مذاکرات احتمالا چقدر به طول مي انجامد؟
مذاکرات نبايد بيش از دو ماه طول بکشد. ما در اين مدت فعاليت هاي خود را يک مقدار تعليق مي کنيم.

 

 

 

خانم رايس در يکي از آخرين موضع گيري هاي خود در قبال پرونده هسته اي ايران، از همراه بودن حتمي مسکو و پکن با امريکا در اعمال تحريم هاي احتمالي عليه جمهوري اسلامي خبر داد. جمهوري اسلامي در حال حاضر چه نقشي براي تاثيرگذاري اين دو کشور بر روند مذاکرات در مورد پرونده هسته اي قائل است؟
راجع به موضع گيري پکن و مسکو ما ضمن اينکه معتقديم اين دو کشور منافع زيادي در تعاملات اقتصادي با ايران دارند و هرگونه تحريم از نظر اقتصادي مي تواند شديدا به ضرر آنها تمام شود، ولي معتقد نيستيم که در با فشارهاي شديد بين المللي بر چين و روسيه، اين دو کشور با ما همراهي داشته باشند. خصوصا وقتي موضع تهديد هم عليه آنها مطرح است. اما در مجموع فکر مي کنيم موافقت روسيه و چين در همراهي با امريکا، در زمينه تحريم هايي است که خيلي به ضرر منافع اقتصادي اين کشورها در رابطه با ايران تمام نشود.

ديپلماسي انشقاق

 

       

پس از ديدار اخير دبير شوراي عالي امنيت ملي با آقاي سولانا و رضايت بخش عنوان شدن اين مذاکرات توسط رسانه هاي دولتي کشور، برخي از مقامات جمهوري اسلامي از تجديد نظر اروپا نسبت به موضع خود راجع به ايران و فاصله گرفتن از سياست هاي واشنگتن در اين مورد سخن گفتند. به نظر حزب موتلفه چنين امري با توجه به مستندات پيش رو تا چه حد منطقي به نظر مي رسد؟
اروپايي ها به هر حال نمي خواهند شدت عمل امريکا را عليه ايران دنبال کند زيرا در اين سياست، منطق صحيحي را حاکم نمي دانند بلکه در آن يک نوع دشمني مي بينند. به همين خاطر سعي آنها بر اين است که با توجه به نقشي که ايران در منطقه و تاثيرگذاري که ايران بر شرايط منطقه، به ويژه نفت و مسائل سياسي منطقه دارد، بگونه اي با ما برخورد کنند که مشکلات آنها در آينده افزايش پيدا نکند.

در رابطه با احتمال تحريم نفتي هم، گفته شده که فعلا چنين تحريم هايي عليه ايران اعمال نخواهد شد...
بله، براي اينکه اولين قرباني مساله تحريم نفتي اروپايي ها خواهند بود. در حالي که امريکايي ها خيلي از اين مساله متضرر نخواهند شد.

واشنگتن هميشه ادعا کرده که تهران با تشديد ايجاد انشقاق بين اروپا و امريکا سعي دارد اهداف خود در رابطه با پرونده هسته اي و ساخت سلاح اتمي را پيش ببرد. اروپا هم ضمن تکذيب وجود چنين انشقاقي در اين رابطه به جمهوري اسلامي هشدار داده است. شما گمان مي کنيد در شرايط فعلي چقدر امکان پيگيري چنين سياستي از سوي جمهوري اسلامي وجود دارد؟
به هر حال ديپلماسي بين المللي ايجاب مي کند که کشورها بر اساس يک مديريت استراتژيک عمل کنند و در اين نوع مديريت بايد از فرصت ها بهترين استفاده شود و با اتکا به نقاط قوت، تهديدات را برطرف کرد. اقتضاي ديپلماسي استراتژيک در صحنه بين المللي اين است که ما نگذاريم اجماع بين المللي عليه ما پديد بيايد. لذا طبيعتا بايد از نقاط اختلاف بين اروپا و امريکا استفاده کنيم و منافع اروپا را به طور مجزا مورد بررسي قرار دهيم.

از آغاز بحث پرونده هسته اي ايران، همواره اراده ا ي جدي براي اعمال تحريم عليه ايران و حتي حمله نظامي پيشگيرانه در برخي لابي ها در واشنگتن مطرح بوده است. امروز هم اين محافل به شدت خواهان اعمال اين تحريم ها و هر نوع اقدام پيشگيرانه اي در قبال پرونده هسته اي جمهوري اسلامي هستند. به نظر حزب شما در شرايط فعلي اين محافل تا چه حد دست بالا را در سياست هاي آتي واشنگتن در قبال تهران دارند؟
ببينيد تا وقتي که نومحافظه کاران در کاخ سفيد هستند ما نبايد انتظار موضع گيري غير از اين را از سوي امريکا داشته باشيم. نومحافظه کاران، اصولا عناصري غير منطقي، جنگ طلب و خشن در ديپلماسي خارجي هستند و تصور مي کنند هنوز در زماني به سر مي برند که مي توانند با اعمال زور و قدرت نمايي خواسته هاي خود را بر جهان تحميل کنند.

 

       

حالا بعضي کارشناسان، نومحافظه کاراني را که امروز در کاخ سفيد هستند و شما به آنها اشاره مي کنيد هم راستا با همتايان خود در تهران و عمدتا نيرويي که در به قدرت رساندن آقاي احمدي نژاد و دولت او نقش اصلي را بازي کرد مطرح مي کنند و معتقدند هر دوي اين نيروها در تهران و واشنگتن جنگ طلب هستند و از اين وضعيت ارتزاق مي کنند. نظر حزب موتلفه در اين مورد چيست؟
اين تحليل غلطي از وقايع است. زيرا موضع گيري نومحافظه کاران در امريکا ما را به چنين موضعي کشانده است. ما همه روش هاي مسالمت آميز را در سالهاي اخير آزمايش کرده ايم و چون روش هاي قبلي که مبتني بر مسالمت و تعامل و گفتگو و مذاکره بوده نتيجه اي نداشته و امريکا همچنان به موضع خصمانه و ددمنشانه خود ادامه داده، امروز تنها راه جمهوري اسلامي مقابله به مثل با امريکا در قبال اين نوع موضع گيري هاست. اگر ما ابتدا چنين موضعي داشتيم، ممکن بود اين تلقي بشود، اما چون موضع گيري ما، معلول موضع گيري هاي امريکا است، چنين مقايسه اي صحيح نيست.

برگ ديگر؟

 

        

 

هفته گذشته آقاي خاتمي به امريکا سفر کردند و در حال حاضر مشغول سخنراني در محافل مختلف دانشگاهي اين کشور هستند. سفر آقاي خاتمي را چقدر در راستاي آزمودن ديپلماسي ديگري از سوي جمهوري اسلامي در قبال تعامل با غرب و بخصوص امريکا و تاثيرگذاري احتمالي آن بر مساله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ارزيابي مي کنيد؟
سفر آقاي خاتمي به امريکا هم تلاشي است که جمهوري اسلامي انجام داده تا نشان دهد نمي خواهد راههاي تعامل را ببندد. گرچه آنها تلاش مي کنند اين راهها را مسدود کنند. امريکايي ها حتي به هيات هاي ايراني اجازه نمي دهند که براي لابي با اعضاي شوراي امنيت به امريکا سفر کنند و در آنجا بتوانند با مذاکره و تعامل، مسائل را پيش ببرند.

به اين ترتيب، سفر آقاي خاتمي از سوي موتلفه اسلامي، برگ ديگر جمهوري اسلامي براي ارتباط گرفتن با غرب و بخصوص امريکا و عبور از آنچه که به "بحران هسته اي" مشهور شده و حفظ نظام، ارزيابي مي شود؟
بله، اين سفر برگ ديگري بود که جمهوري اسلامي توسط آقاي خاتمي به غرب ارائه داد و خواست نشان دهد که هنوز هم براي تعامل منطقي با غرب توسط عناصري که آنها قبول دارند آمادگي دارد.

شما گمان مي کنيد رايزني هاي آقاي خاتمي در امريکا در شرايط فعلي، چقدر مي تواند براي جمهوري اسلامي حاصل مثبتي به همراه داشته باشد؟
به هر حال ما از اين نوع رايزني ها نااميد نيستيم و معتقديم که ما بايد اين روش ها را هم به موازات قاطعيتي که دولت و مسئولين در حفظ حقوق ملت ايران نشان مي دهند دنبال کنيم.

احتمال ديوانگي امريکا

 

        

 

آقاي ترقي، مساله احتمال وقوع "حمله نظامي پيشگيرانه" به مراکز استراتژيک ايران از سوي امريکا يا اسرائيل در طول اين مدت هميشه مطرح بوده است. اخيرا آقاي مهاجراني، وزير ارشاد کابينه آقاي خاتمي که امروز در لندن ساکن هستند طي مقاله اي تحت عنوان "گوش ها را تيز کنيد" به مقامات تهران هشدار داده که نبايد از خطر حمله نظامي احتمالي امريکا غافل شوند و گمان کنند چون امريکا در کابل و بغداد گرفتار است از انجام چنين اقدامي عليه ايران قاصر است. حزب موتلفه، وقوع چنين حمله اي را در چشم انداز آتي چقدر محتمل مي داند؟
ببينيد، اگر منطقي حاکم بر انديشه و تفکر حاکمان امريکا بود ما نبايد اصلا به اين نوع احتمالات فکر مي کرديم. اما با توجه به اينکه متاسفانه همانطور که آقاي بوش از مناظره با آقاي احمدي نژاد طفره رفت و پاسخ نامه هاي ايشان را هم نداد، مي توان نتيجه گرفت که اصولا منطقي بر مديريت سياست هاي خارجي امريکا حاکم نيست. لذا ما بايد هر آن احتمال "ديوانگي" و حرکت غير منطقي از سوي امريکاي ها را پيش بيني کنيم و آن را در نظر داشته باشيم.

چه اقداماتي جهت آمادگي در برابر حمله نظامي در کشور انديشيده شده؟
نظام دارد آمادگي رزمي و دفاعي خود را براي دفع هر گونه تهديدي تقويت مي کند. رزمايش اخير "ضربت ذولفقار" هم يکي از همين آمادگي هايي است که نظام براي خود پيش بيني کرده است.

تعديل مواضع پيشين

اما ناظران سياسي همواره در ارتباط با آمادگي هاي دفاعي ايران پاره اي ابهامات را مطرح کرده اند . مثلا گفته شده فيلمي که اخيرا از ساخت يک موشک زير دريايي جديد توسط جمهوري اسلامي منتشر شده جعلي است و خيلي از تجهيزاتي که در اين مانورها به نمايش در مي آيند از روسيه و اکراين و کره و.. خريداري شده اند و... اين ناظران سياسي يکي از دلائل توقيف روزنامه پرتيراژ شرق را هم در ارتباط با احتمال نفوذ گسترده تر چنين اخباري به افکار عمومي داخل ايران و نيز لزوم عدم خبررساني در رابطه با تحولات اخير پرونده هسته اي و نرمش تهران در اين رابطه عنوان مي کنند. موضع حزب شما در قبال اين تحليل ها چه هست؟
اينها البته تحليل هايي است که بيشتر توسط جريانهاي مخالف و همسو با بيگانگان ترويج مي شود. چنين چيزي در ذهنيت و موضع گيري مسولان نظام جمهوري اسلامي نيست و يقينا ما متوجه آثار خارجي اين مانور هستيم و پيش از آنکه اين مانور مصرف داخلي داشته باشد، مصرف خارجي دارد.

چشم انداز کلي سرنوشت پرونده هسته اي و مذاکرات آتي با غرب را چگونه مي بينيد؟ احتمال مي دهيد که دامنه تعديل جمهوري اسلامي در مواضع پيشين خود تا کجا ادامه يابد؟
اگر چه ممکن است اين مذاکرات، تعديل هايي در موضع ما نسبت به سياست هاي قبلي خود در قبال پرونده هسته اي بوجود بياورد ولي ملت ايران انشاالله به حق خود در زمينه دستيابي به فن آوري هسته اي خواهد رسيد، مگر اينکه امريکايي ها ديگر به سمتي بروند که به هيچ وجه حاضر به دستيابي ايران به فن آوري هسته اي صلح آميز نباشند و بخواهند آخرين برخورد خود با نظام جمهوري اسلامي را در پايان دولت آقاي بوش به انجام برسانند.

وقوع اين برخورد را چقدر محتمل مي دانيد؟
احتمال آن ضعيف است. با توجه به اينکه لحن نامزدهاي انتخاباتي امريکا نسبت به ايران بسيار متفاوت است، ارزيابي ها در اين انتخابات نشان خواهد که آيا موضع گيري در قبال ايران، برگ برنده نامزدهاي انتخاباتي امريکا خواهد بود يا اينکه تعامل و مذاکره با ايران. در چنين صورتي سرنوشت آينده برخورد امريکا با ايران در مساله پرونده هسته اي روشن تر و شفاف تر خواهد شد.


+ نوشته شده در  Wed 13 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 
 
 
                        
 
                 
 
                 
خوشه ! ، در فصل زمهریر مطبوعات ایران،دوستان پیشنهادی دادند و همراه شدم با "خوشه" تا شاید که تجربه ای جمعی هر چند کم دامنه ما را در تمرین فردا یاری دهد. جمع رنگارنگ پویشگران دانشجویی کشور دور هم جمع شده اند تا برای اولین بار یک فروم دانشجویی را معنا دهند. پس خوشه را به فال نیک می گیریم، خوشه ی گندم و کشت. تا مهرگان!...
 
در بخشی از یادداشت "درباه ما" یکی از گردانندگان  "خوشه" می خوانیم:بيش از صد سال است كه نيروهاي اجتماعي پيشروي ايراني به مبارزه با سنت زدگي و خرافه پرستي،دست اندازي هاي قواي امپرياليستي خارجي ، استبداد و خفقان سياسي و بربريت حاكم بر حيات اجتماعي- اقتصادي انسان معاصر برخاسته و براي گام برداشتن در راه آرمان هایي چون آزادي و برابري مي كوشند...
پیکار برای رهایی از اين وضعيت ممكن نيست مگر با پيوند جنبش هاي اجتماعي و در اين ميان جنبش دانشجويي اگر نه نقطه تلاقي اما فصلي مشترك از آن ها است.فروم اجتماعي دانشجويان (خوشه) قصد دارد با فراهم آوردن امكان ارتباط فعالان دانشجويي با يكديگر و نيز با عموم جامعه دانشگاهي به بالندگي ،رشد و پويايي اين جنبش ياري رساند. این فروم همچنین قصد ایجاد ارتباط میان فعالان جنبش دانشجویی با فعالان دیگر جنبش های اجتماعی را دارد و به واسطه هويت دانشجویی اش از حضور فعالان ديگر جنبش ها اجتماعي و مشاركت آنان در مباحثات استقبال مي كند.
لازم به ذکر است که اگر چه ایده ی اولیه ی راه اندازی فروم اجتماعی دانشجویان ، و هدف اصلی اش تشکیل فروم اجتماعی در ایران و پیوند آن با فروم اجتماعی جهانی است ، اما به دلیل مصائبی که در این راه در پیش روی خود می دیده است ، ابتدا تصمیم به راه اندازی آن در فضای مجازی گرفته است تا بدین وسیله با استفاده از ظرفیت های موجود در اینترنت به پیشبرد طرح تشکیل فروم اجتماعی دانشجویان که خود در نهایت تشکیل دهنده ی بخشی از فروم اجتماعی ایران است ، بپردازد .
این امر بر موسسین سایت پوشیده نبوده و نیست که هرگونه تغییری در ساختارهای موجود تنها با فعالیت عینی در جهان خارج است که ممکن می باشد اما نبوده عرصه ی لازم برای این فعالیت ها در خارج از فضای مجازی ، ما را بر آن داشت تا از میان دو گزینه ی انفعال و شروع از نقطه ای دیگر ( هر چند که مطلوبمان نباشد ) ، دومی را اختیار کرده و وارد عمل شویم . تفاوت های میان عمل و خواست مان را پیشاپیش می پذیریم ، و معتقدیم در صورتی که عمل ما با شرکت جستن نیروهای فعال جنبش های اجتماعی به سرانجام برسد می توان گام های بعدی در جهت تحقق خواست مان را برداریم ."

 
+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

              

سحرخيز: فضاي وحشت و سانسور تشديد مي شود

یک روز پس از ارسال نامه "شرق" به هيات نظارت بر مطبوعات، مبنی بر پذيرش حكم اين معاونت در رابطه با تغيير مديرمسؤول، اين روزنامه توقيف شد. مدیران روزنامه شرق، در نامه مذکور خواستار فرصتی دوماهه، حداكثر تا پايان زمان قانونی ارائه ‌‏شده در اين حكم، برای جمع‌‏بندی و انتخاب مديرمسوول جديد شده بودند.

 

       


همزمان با توقيف شرق، هيات نظارت بر مطبوعات همچنن نشريه"نامه" را توقيف و مجوز نشريات "حافظ" و "خاطره" را نيز لغو کرد.


انسداد فضای مطبوعاتی


فصل جدید توقیف مطبوعات و فشار بر روزنامه نگاران در ایران،با در نظر گرفتن معضلی که حاکمیت بر سر پرونده هسته ای خود با جامعه جهانی دارد از چه مختصات تازه ای برخوردار است؟ عیسی سحرخیز، عضو سابق هیات نظارت بر مطبوعات در وزارت ارشاد در دوران عطاالله مهاجرانی در این باره به "روز" می گوید: "من فکر می کنم شرایط داخلی و خارجی، به گونه ای دارد بسوی ایجاد تنگناهایی جدی برای دولت جدید پیش می رود که آنها مجبور هستند فضای داخلی را ببندند و زمینه انتقاد را در داخل کور کنند. از نامه ای که آقای الهام به آقای مرتضوی نوشت [مبنی بر برخورد با انتقادات وارده به دولت از سوی برخی رسانه ها] مشخص بود که ما شاهد یک نقطه عطف و دور جدیدی از حملات علیه مطبوعات هستیم. همچنین پس از فضایی که در مورد سایت های اینترنتی به وجود آورده اند، ما شاهد اعمال محدودیت بیشتر در مورد روزنامه نگاران، باز هم در یک حیطه بسیار محدودتر، و پذیرفتن رسمی خودسانسوری از سوی آنها بودیم."
سحرخیز، برخورد جدید با نشریات منتقد را قابل پیش بینی عنوان می کند و به تحمیل تعویض مدیر مسئول از سوی هیات نظارت بر مطبوعات به روزنامه شرق اشاره می کند: "من همان زمان گفتم که این اقدام هیات نظارت، غیر قانونی، غیر مجاز و بدعتی جدید تلقی می شود و نباید مسئولین روزنامه زیر بار این فشارها بروند و اگر این فشارها را بپذیرند، حتی اگر تمکین کنند، هیات نظارت در جهت توقیف آنها عمل خواهد کرد. متاسفانه امروز این اتفاق روی داده و با وجود اینکه آقای رحمانیان اعلام کردند خودشان دیگر در جایگاه مدیر مسئول نخواهند بود، هیات نظارت اقدام به توقیف این روزنامه کرده است."
این روزنامه نگار همچنین ضمن اشاره به توقیف ماهنامه دگراندیش نامه، همه این شواهد را سندی عنوان می کند برای محقق شدن پیش بینی هایی که از سوی برخی جریان های سیاسی در مورد عواقب تغییر"حاکمیت دوگانه" و رفتن به سمت و سوی "حاکمیت یکدست" انجام گرفته بود: "نتیجه آن پیش بینی ها، بسته تر شدن فضای داخلی و برخورد با منتقدین و جریان منتقد در کشور است که در حال حاضر قدم به قدم در حال تحقق است."


توقیف به دلیل یک شعر

 

        


علیرضا کرمانی، دبیر تحریریه نشریه "نامه" جرمی را که به عنوان دلیل توقیف به دست اندرکاران این نشریه عنوان شده است، انتشار شعری از سیمین بهبهانی، غزلسرای بنام کشور در شماره 48 این نشریه عنوان می کند. کرمانی به "روز" می گوید : "هماهنگی هایی با خانم بهبهانی برای این شعر که «بهار!،باز هم سبزی؟» نام داشت صورت گرفته بود. قرار بود ایشان شعر جدیدی برای بهاریه به ما دهند که این اتفاق نیفتاد و چون روی جلد نشریه نام ایشان آمده بود ناگزیر بودیم یک شعر بهاریه از ایشان بگذاریم. بعد از چند ماه از انتشار آن شماره نشریه، این شعر «اهانت به امام» تلقی شده در حالی که رویه نشریه «نامه» بیشتر تئوریک بوده و لزومی وجود نداشته است که لابلای مطالب گوشه کنایه ای به جایی با کسی بزند."

 

       


گفتنی است که این شعر خانم بهبهانی در مجموعه ای بوده که تا به حال دو بار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز چاپ گرفته است . علیرضا کرمانی، توقیف این نشریه به دلیل چاپ یک شعر را موجب ایجاد نگرانی در میان اهالی فرهنگ و ادب کشور عنوان می کند و می گوید: "اصلا در شعر مذکور مشخص نشده که این جنگ، جنگ ایران و عراق است. می تواند جنگ های دیگری باشد. ولی به هر حال این برخورد باعث نگرانی اهالی فرهنگ و ادب کشور شده؛ چون این اولین باری است که یک نشریه به دلیل چنین موردی توقیف می شود."
دبیر تحریریه "نامه" ابراز امیدورای می کند که روال برخورد قضایی از این به بعد بر "میزان محبوبیت" نشریات قرار نگیرد: "امیدوارم از این به بعد به صرافت این نیفتند که برای توقیف هر نشریه ای که به محبوبیت می رسد بهانه ای پیدا کنند. به هر حال کار مطبوعاتی مانند دیکته ای است که همیشه در آن غلط وجود دارد. ما در شماره 53 نشریه هم درباره اخطاری که از سوی مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد برای موردی دیگری به نشریه داده بودند توضیح داده بودیم."

مرغ عروسی و عزا


اما با توجه به شرایط کنونی در عرصه سیاسی کشور، سرنوشت روزنامه نگار و روزنامه نگاری ایران به کدام سو خواهد رفت؟ چشم انداز روزنامه نگاری کشور و وضعیت بغرنج روزنامه نگاران، در فضای ناپایدار داخلی چیست؟ عیسی سحرخیز معتقد است: "ببینید ما در کل تاریخ مطبوعات ایران، شاهد جوانمرگ شدن آنها بوده ایم. روزنامه نگاران ایران تامین شغلی ندارند و مرغ عروسی و عزا هستند که چون دیوارشان از همه کوتاهتر است، به هر مناسبتی اولین فشارهای جامعه به روزنامه نگاران و مطبوعات منتقل می شود."
رضا طلایی نیک،عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس اسلامی نیز ضمن بیان ضرورت نظارت بر مطبوعات کشور و رسانه ها اولویت را به "توقیف" آنها نمی دهد. این عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس تصریح می کند که: "نباید جریمه سهل انگاری دست اندرکاران هر یک از رسانه ها را مردم با محروم شدن از آن رسانه بپردازند. لذا اولویت دادن به سایر ساز و کارهای نظارتی و تنبیهی و کاهش میزان توقیف روزنامه ها می تواند در صیانت از حقوق عمومی موثر باشد."


تشدید سرکوب


به پیش بینی عیسی سحرخیز، که در زمره هواداران اصلاح طلبان دینی قرار دارد ،فضای "فشار و سرکوب" مطبوعات در کشور تشدید خواهد شد: "فضای اعمال وحشت و رعب و سانسور و خودسانسوری تشدید خواهد شد و حتی این حد از انتقاد و نوشتن مطالب تحلیلی را جریان مقابل نمی تواند تحمل کند؛ زیرا دولت در برنامه های سیاسی و اقتصادی خود شکست خورده و چون فکر می کند فضای بین المللی هم بسته می شود، به سوی محدود کردن بیشتر رکن چهارم دموکراسی و فعالیت مطبوعات و روزنامه نگاران قدم برداشته است."

 

       الاغی با هاله ای از نور

         كاریکاتوری كه يكی از بهانه‌های توقيف شرق شده است. روزنامه شرق به خاطر این تلقی که سپیدی های پیرامون سر خر در این کاریکاتور"هاله نور" را تداعی می کند، توقیف شد.


رضا طلایی نیک، "کارآمدی هیات نظارت بر مطبوعات" را در اقدامات پیشگیرانه و استفاده از ابزارهای دیگر با توسل کمتر به توقیف رسانه،"مطلوب تر" عنوان می کند و معتقد است: "با توقیف هر یک از رسانه ها مخاطبین و بخشی از جامعه مرتبط با آن رسانه، با محرومیت مطبوعاتی مواجه می شود و لذا علاوه بر دست اندرکاران روزنامه،بخشی از جامعه نیز مجازات می شود."


واکنش های ضعیف


اما در حالی که چالش بر سر پرونده هسته ای جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد، این روند تا چه حد می تواند بر انقباض بیشتر فضای سیاسی داخلی کشور و ایجاد محدودیت های بیشتر برای منتقدین دولت و روزنامه نگاران بوجود بیاورد؟ دراین شرایط آیا امکان فراموشی مساله "حقوق بشر" در ایران به شکل جدی تری مطرح است؟ عیسی سحرخیز ضمن اینکه مسئله مذاکرات بر سر پرونده هسته ای را نقطه پیشاهنگ اعمال سانسور و خود سانسوری در ایران عنوان می کند تصریح می کند که: "غیر از هیات نظارت، وزارت ارشاد و شورای امنیت ملی و خود دادگستری ما از طرق مختلف شاهد تحت فشار قرار گرفتن مطبوعات در این زمینه هستیم. روزنامه نگاران را مجبور کرده اند که بخشی از حقایق و دیدگاه مردم ایران را ننویسند. ابتدا قدم به قدم پیش رفتند که چه مطالبی را ننویسید. بعد در هفته گذشته ما شاهد این مساله بودیم که تحکم می کردند چه چیزهایی را بنویسید و از چه کسانی بنویسید! مساله ای که منجر به انتشار بیانیه انجمن دفاع از مطبوعات در هفته گذشته شد که پیش بینی می کرد ما شاهد چنین تحولاتی در جامعه باشیم."
به باور این روزنامه نگار فضای مطبوعات کشور، اکنون وارد مرحله ای شده است که محدودیت ها را بسیار بیشتر از گذشته کرده است. سحر خیز احتمال توجه جامعه بین المللی به وضعیت حقوق بشر، فشار روزافزون بر مطبوعات و منتقدین سیاسی در کشور را در شرایط کنونی ضعیف عنوان می کند و می گوید: "جامعه بین المللی تا زمانی که مساله هسته ای در دستور کار آنها قرار دارد چندان واکنش مثبتی نسبت به نقض حقوق بشر در ایران نشان دهد . نهایتا با انتشار یک بیانیه اعتراضی مواجه خواهیم بود.

علامت به هاشمی رفسنجانی؟

 

   


اما با توجه به تجارب پیشین توقیف مطبوعات، خصوصا در مورد روزنامه شرق که در دور قبلی توقیف چند روزه خود با رایزنی های مسئولین روزنامه با مقامات ذی ربط بار دیگر انتشارش از سر گرفته شد، این بار تا چه حد احتمال تکرار تجربه پیشین وجود دارد؟ عیسی سحرخیز به تکرار چنین روندی خوش بین نیست: "مطالبی که روزنامه شرق در یک ماه اخیر داشت، حساسیت برخی از افراد را و فکر می کنم شخص آقای خامنه ای را برانگیخت. برگزاری صدمین سالگرد مشروطه و حضور گسترده افراد در آنجا و همین طور برگزاری جشن سومین سالگرد روزنامه که آنجا هم اقبال عمومی به شرق را نشان می داد، باعث ایجاد ترس و وحشتی شد که مبادا دوباره شاهد خیزشی در جامعه باشیم. هم در همایش مشروطه و هم در جلساتی که در مورد "سنت و مدرنتیه" در حسینه ارشاد برگزار شد، ما شاهد استقبال گسترده جوانان بودیم؛ و که توجه به حساسیتی که در مورد روزنامه نگاری و مطبوعات ایران وجود دارد، آنها فکر می کنند مطبوعات ابزار این تحرک ها در جامعه هستند. این تجمع ها خود به خود این حساسیت را حول روزنامه شرق دامن زد. در نتیجه من فکر می کنم آن رایزنی های گذشته در شرایط کنونی کم اثرتر خواهد بود."
دبیر تحریریه نشریه" نامه" هم در این مورد که آیا امیدی به از سر گرفتن دوباره انتشار نامه و حل و فصل مساله دارد، با توجه به نامه دادستانی که زمان استمرار "توقیف موقت" را معلوم نکرده است نظر مثبتی ندارد، اما اضافه می کند: "به هر حال نامه لغو امتیاز نشده است."
بر این اساس سحرخیز این نظر را که برخورد با روزنامه شرق، تذکری به هاشمی رفسنجانی و جریان او در زمینه ورود به انتخابات خبرگان رهبری است، محتمل می داند و می گوید: "می خواهند به آقای هاشمی بگویند اگر بخواهی وارد مسیر انتخابات خبرگان شوی، باید هزینه های بیشتری بدهی و این برخورد، هزینه اولیه این ماجراست ."

 

                                             


 

+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

 

"نجاتم دهيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم... " با به جريان افتادن دوباره پرونده کبري رحمانپور و نهايي شدن حکم اعدام وي، جمع بزرگي از پويشگران اجتماعي در درون و برون مرز بار ديگر به تکاپو افتاده اند تا اگر کورسوي اميدي براي توقف و منتفي اعلام شدن حکم اعدام وي وجود داشته باشد، آن را به اميد زندگي براي کبري بدل کنند.

به گفته حقوقدانان و فعالين حقوق بشر در ايران، کبري رحمانپور تنها نمونه کوچکي است از زنان بسياري که در پستو هاي بي خبري و در شرايط ناگوار اجتماعي مرتکب جرم مي شوند و در قوانين مجازات اسلامي فرجامي براي آنها رقم نمي خورد جز طناب دار. حالا اين آفتاب کم سوي شهريوري است و اين کبري رحمانپور و ميله هاي رو به روي او و يک "کمپين سراسري" براي لغو حکم اعدام او که تصوير "طناب دار" تمام حجم آينه رو به روي او را به تسخير در آورده است.

روز آباني سرد

 

   

 

کبري رحمانپور، دختر 22 ساله در خانواده اي بسيار فقير به دنيا آمده است. او در زماني که فقط 17 سال داشت به مدت سه ماه به خانواده اي سپرده مي شود که اگر در مدت اين سه ماه مورد پسند قرار گرفت، به عقد عليرضا نياکانيان، با 35 سال اختلاف سن در آيد. در اين سه ماه و برخلاف قول و قرار قبلي، کبري چندين بار از سوي مردي که قرار بود شوهرش شود، مورد تجاوز قرار مي گيرد و حتي شکايتي که کبري از او مي کند به صدور حکم ديه و حبس مي انجامد اما در نهايت پدر کبري تنها به اين اکتفا مي کند که نام دخترش و اين مرد 53 ساله را که حتي از خود او نيز بزرگتر بوده، پشت قرآني بنويسد و صيغه عقد ازدواج را ميان آنها جاري کند. اين مدارک و شواهد، يک سال پس از قتل مادر عليرضا نياکيان، تنها به کار آن آمد که وقوع نکاح را ميان کبري و اين مرد ثابت کند.

کبري در مدت زندگي در خانه عليرضا و مادرش محروم از حقوق يک انسان مورد هر گونه تحقير از سوي مرد و مادرش قرار مي گيرد و زماني که در آبان سال 1379، عليرضا او را با 20 هزار تومان پول در ميدان تجريش پياده ميکند، او آشفته و پريشان به خانه عليرضا و مادرش برمي گردد و در جدالي با مادر عليرضا، اين زن 75 ساله را به قتل مي رساند. در دو تعريفي که از صحنه حادثه به عمل آمده است، يکي مويد وقوع جنون آني در کبري و اقدام به قتل و ديگري قرار گرفتن او در موقعيت دفاع از خود در برابر حمله مادر عليرضا نياکانيان و اقدام به قتل اوست.

بررسي مختصري از زندگي کبري نمايشگر اين حقيقت مسلم است که او خود قرباني شديدترين شکل خشونت خانوادگي بوده است، چه در خانه پدري و چه در خانه مردي که قرار بوده شوهر او باشد .

طبق گزارش وکيل کبري، دادگاه ادعاي او را مبني بر دفاع از خود ناديده گرفته و هيچ تحقيقي در اين مورد به عمل نياورده است. دادگاه حتي نسبت به زخمهاي دست کبري که ناشي از کشيدن چاقو از دست مادر عليرضا بوده نيز توجهي نشان نداده است. به اين ترتيب حکم اعدام کبراي 22 ساله صادر و تاريخ اجراي آن، روز 10 دي ماه مقرر شد. اعدامي که به دليل عدم هماهنگي هاي لازم به تعويق افتاد.

روز بعد هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضائيه، با نامه اي چند کلمه اي حکم زندگي موقت او را صادر کرد: "جناب آقاي عليزاده، رياست محترم دادگستري استان تهران ملاحظه و دستور لازم صادر فرماييد. اگر رضايت گرفته شود بهتر است. فعلا متوقف شود."

چنين بود که حق زيستن يا مرگ زني 22 ساله که بدليل فقر و شرايط بد اجتماعي به زندگي حقارت بار تن داده است، موکول به رضايت افرادي انتقام جو شد.

نامه کبري

و کبري نيز به مردم روي آورد. او در نامه اي از زندان اوين خطاب به مردم نوشت:

"يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من مي گويند که تو اين همه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه شما از مردن مي ترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
همنوعان، انسان دوستان!

پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم که خيلي نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايتهاي شما گرم بوده است. من خيلي وقتها با خودم فکر ميکنم، کاش زندگيم طور ديگري پيش ميرفت. کاش مي توانستم، درس هاي پيش دانشگاهي را تمام کنم. کاش مجبور نمي شدم کار کنم و به مستخدمي خانواده شوهرم در بيايم. کاش به حد جنون نرسيده بودم. ولي من خيلي عذاب کشيدم و خيلي اذيت شدم. من واقعا قرباني هستم. و الان همين قرباني را ميبرند تا با طناب دار اعدام کنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.

من در اين روزهاي وحشت و ترس، دوباره دست ياري به سوي شما دراز مي کنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمي که از من حمايت کرده و گفته اند کبرا نبايد اعدام شود تشکر مي کنم. اينبار شايد براي آخرين بارميخواهم، آخرين اقدامات لازم را بکنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادي را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگي خوب بعد از آن فکر مي کنم.

من به اندازه کافي رنج کشيده ام، کمک کنيد تا کابوس وحشتناکي که خيلي وقت ها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده ام، عملي نشود. کمک کنيد از مرگ نجات يابم. هر چه مي توانيد بکنيد، وقت تنگ است و روزها از پي هم سپري مي شود و هر تيک تيک ساعت، براي من صداي نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من مي خواهم زنده بمانم. تمام راه هاي ديگر به روي من بسته است. کسي به داد من نمي رسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم مي خواهم پدر و مادرم را بغل کنم.

در پايان از زحمات خانواده ام و همه کساني که براي نجات من تلاش مي کنند متشکرم.
کبري رحمانپور از زندان اوين
شهريور 1385"

اميد، کم است

عبدالصمد خرمشاهي، وکيل مدافع کبري رحمانپور که در سالهاي اخير به طور مستمر درگير اين پرونده بوده است، پيرامون آخرين فعل و انفعالات اين پرونده به "روز" مي گويد: "رياست محترم قوه قضاييه دستور داده اند که پرونده مجددا در شوراي حل اختلاف مطرح شود که الان پرونده درشعبه 509 شوراي حل اختلاف است و اعضاي شورا در صددند که اولياي دم را دعوت کنند و به هر حال موجبات گرفتن رضايت آنها را فراهم کنند. " اما اميد به نتيجه بخش بودن اين پادرمياني قضايي و رضايت اولياي دم با توجه به مخالفت پيشين آنها براي بخشودن کبرا اين بار تا چه حد است؟ وکيل مدافع کبري رحمانپور اين "اميد" را کم سو مي بيند: "من خيلي اميدوار نيستم. چون بعد از چندين سال علي رغم درخواست رسانه ها و افکار عمومي اولياي دم هيچ انعطافي از خود نشان نداده اند و متاسفانه آن دو نفري هم که در امريکا هستند به رضايت در مورد پرونده روي خوش نشان نداده اند. باز هم اين آخرين تلاش هاي ماست که داريم انجام مي دهيم. شايد در اين لحظات آخر بتوانيم به نوعي نظر اولياي دم را عوض کنيم و آنها را متقاعد به دادن رضايت کنيم. "

 

         

 

اما آيا در مورد خاص اين پرونده نيز چون موارد مشابه ديگر چالش اصلي بر سر مساله حقوقي و "خلاء قانوني" موجود در اين زمينه است؟ خرمشاهي معتقد است که در اين پرونده خاص حقوقدانان با "خلاء قانوني" مواجه نبوده اند. پس چرا وضعيت پرونده به اينجا رسيده است: "اين پيچيده گي هاي قانوني نيست که وضعيت پرونده را به اينجا رسانده است. ما در اين پرونده نه تعارضي با قانون داشتيم و نه با مجري قانون که قوه قضاييه است. "
با اين حال، عشرت شايق، عضو کميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس اسلامي از پرداختن رسانه ها به "موضوع بي اهميت" پرونده کبري رحمانپور ابراز تعجب کرده و مي گويد: "مسائل مهم تري در کشور وجود دارد، من نمي دانم رسانه ها چه ماموريتي دارند براي پرداختن به اين مسائل. "

پرسش از حکومتگران

 

     

 

شادي صدر، حقوقدان و فعال حقوق بشر ضمن تاکيد بر معضلات قانوني موجود، به قوانيني اشاره مي کند که به پدر دختر اجازه مي دهد دخترش را به عقد مردي که مي خواهد در بياورد: " درست است که بيشتر پدرها در اين خانواده ها مستاصل اند، . اما به هر صورت با اين قانون راه براي معامله بر روي دختران گشوده مي شود. در مورد موارد ديگر مانند ازدواج دختر هاي ايراني با مردان افغاني نيز اين مساله بسيار مورد توجه است که بسياري از آنها با اجبار خانواده در واقع فروخته شده اند. " اين وکيل معتقد است تا تغييري جدي در قوانين جاري بوجود نيايد امثال کبري رحمانپور به چنين اقداماتي دست خواهند زد و اعدام هم خواهند شد:" حالا يکي مثل کبري رحمانپور شانس دارد که مورد او علني و در مطبوعات مطرح شود، اما زنان زيادي مانند او هستند که از چنين شانسي برخوردار نيستند و اعدام مي شوند. "

وکيل مدافع کبري رحمانپور نيز بر عوامل بروز واقعه انگشت مي گذارد و بحث "فقر"، "مشکلات فرهنگي" و. . را با موضوع مرتبط مي داند: "ببينيد از يک طرف وضعيت مالي کبري بوده که او را قرباني حادثه کرده است. کبري، عمري در محروميت به سر برده و به اميد اينکه بتواند از اين وضعيت نجات پيدا کند به ازدواج با مردي که بيش ار دو برابر سن او داشته رضايت داده. از طرف ديگر نگاه آن خانواده مرفه بوده به کبري که او را حتي کمتر از کنيز امي دانستند و با او رفتار قرون وسطايي داشتند. مجموعه اين نابساماني ها است که موجب پديد آمدن چنين وقايعي در جامعه ما مي شود. "

شادي صدر، در همين زمينه معتقد است: "ما ضمن اينکه بايد قتل را به عنوان شديدترين جنايت محکم کنيم بايد به اين نکته هم توجه داشته باشيم که زماني که کبري رحمانپور دست به انجام قتل زده است و زماني که تعداد زيادي از زنان چنين کاري را انجام داده و خواهند داد، اين نقطه نهايي وضعيت بحراني است که ناشي از ساز و کارهاي نظام غلط اجتماعي و حقوقي و سياست هاي غلط حاکميت در زمينه پيشگيري از جرم و حمايت از اقشار آسيب پذير و در معرض آسيب است".

خانم صدر با تاکيد بر اينکه "اين حکومتگران هستند که مسئول پديد آمدن چنين فجايعي هستند" از سياست گذاران کلان حاکميت مي پرسد:"من مي خواهم بپرسم وقتي خانواده کبري رحمانپور در شرايط بسيار وحشتناک مالي به سر مي بردند، هيچ نوع حمايت قانوني از آنها نمي شد، هيچگونه بيمه تامين اجتماعي نداشتند و دختر آنها تنها سرمايه اي بود که مي توانستند با به عقد در آوردن او براي يک مرد بسيار مسن تر از او بخش کوچکي از معضلات خانواده خود را رفع کنند، هر يک از ما کجا بوديم و از آن پر اهميت تر اين آقايان کجا بودند؟، قضاتي که حکم اعدام کبري رحمانپور را صادر کردند کجا بودند؟"

صدر نتيجه گيري مي کند که در اين زمينه ما نمي توانيم نقش "نظام هاي اجتماعي" را در بروز اين فجايع ناديده بگيريم.
وکيل مدافع رحمانپورهم قرباني اصلي حادثه را "کبري" مي داند و اضافه مي کند که او تا سن هجده سالگي در محروميت کامل به سر برده و بعد از اين مقطع هم در پي اين حادثه تا امروز پشت ميله هاي زندان بوده است.

وضع روحي کبري خوب نيست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما کبري رحمانپور امروز و پس از گذشت چند سال پشت ميله هاي زندان، از نظر روحي و رواني در چه شرايطي به سر مي برد؟ وکيل مدافع او از آخرين ملاقات خود با وي مي گويد: "کبري بعد از آن حادثه اوضاع روحي مطلوبي ندارد. او بسيار افسرده است، هميشه حالت گيج و گنگ و خواب آلود دارد و هنوز پس از پنج شش سال باز نمي داند چه اتفاقي افتاده است. او اکنون تنها به «بخت بد» خود لعنت مي فرستند. من با او مفصل صحبت کرده ام. به نوعي او را آماده کرده ام که اگر انشاالله موجبات آزادي او از زندان فراهم شود، بتواند ادامه تحصيل دهد. او پيش از وقوع اين حادثه علي رغم قبول شدن در دانشگاه به دليل مشکلات مالي قادر به ثبت نام در دانشگاه نشده و متاسفانه شانس ادامه تحصيل را از دست داده است. من دارم زمينه هاي ذهني او را براي ادامه تحصيل مهيا مي کنم. البته او نياز به روانکاو دارد. بعد از اين مراحل گمان مي کنم که او استعداد اين را دارد که ادامه تحصيل بدهد و خود را از اين وضعيت نجات دهد."

عدالت اجرا مي شود؟

 

    

پرسش ديگري که همواره در حاشيه پرونده هايي از اين جنس مطرح بوده اين است که آيا در صورت اجراي چنين احکامي"عدالت" نيز اجرا شده است؟ چگونه است که بسياري از افراد جامعه نسبت به چنين پرونده هايي به شدت واکنش نشان مي دهند و خواستار لغو احکام اعدام مي شوند اما حقوق چند تن از اولياي دم بر حقوق خيل وسيع افکار عمومي يک جامعه مقدم مي شود، در حالي که در قانون اساسي نيز اين نکته تصريح شده است که منافع مردم بر منافع شخصي ارجح است. خرمشاهي در اين باره مي گويد: "درست است که از نظر قانوني اولياي دم صاحبان حق هستند و آنها هستند که مي توانند بگذرند يا تقاضاي قصاص کنند اما به نظر من جدا از شکل قانوني آن، در چنين مواقعي مقداري پاي عدالت لنگ مي خورد. چرا وقتي ميليون ها تن مي خواهند حکمي اجرا نشود خواسته چند تن مورد قبول قرار مي گيرد؟"


 

+ نوشته شده در  Mon 11 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

       

     

 

در حالي که حضور محمد خاتمي، رئيس جمهور سابق جمهوري اسلامي در ايالات متحده وارد دومين هفته خود مي شود، واکنش ها و اعلام مواضع جريان هاي مختلف سياسي نسبت به اين سفر و تاثيرات احتمالي آن، همچنان ادامه دارد.

صداي طيف رنگارنگي از اين اعتراضات در تهران و واشنگتن به گوش مي رسد. متعاقب موضع گيري تند برخي از محافل اسلامگراي نزديک به رئيس جمهور اسلامي در داخل کشور از جمله سخنان فاطمه رجبي، همسر سخنگوي دولت در اين زمينه که با اشاره به اين سفر، آقاي خاتمي را، "جيره خوار امريکا" عنوان کرده بود، روزنامه کيهان چاپ تهران، با انتشار يادداشتي به همسر سخنگوي رئيس دولت که گفته مي شود در زمره حلقه همفکران نزديک رئيس جمهور اسلامي است توصيه کرد آرام تر حرکت کند زيرا اظهارات او بر "صدر رسانه هاي دشمن" قرار گرفته است.

با اينکه غالب کنشگران حکومتي، چه از طيف اصلاح طلب و چه بنيادگرا سعي دارند سفر رئيس جمهور سابق را تنها در راستاي اهداف شخصي او در ارتباط با بحث گفتگوي تمدنها و بدون ارتباط با مساله "پرونده هسته اي جمهوري اسلامي" جلوه دهند، امامحمد خاتمي در سخنان اخير خود در کليساي جامع شهر واشنگتن به صراحت خواستار گفتگو براي رفع اختلاف بين امريکا و ايران و نيز حل "بحران" ناشي از فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي شد. تقاضايي که برغم همه واکنش ها پيرامون سفر وي، از سوي برخي از محافل قدرت در تهران نيز با سکوت روبه روشد.

 

    

    

 

رئيس جمهور سابق اسلامي در حالي در کليساي جامع شهر واشنگتن از ضرورت "تسامح و تساهل اسلامي" سخن گفت و "آزادي بيان و دموکراسي" را براي مخاطبانش شرح داد که چند صد تن از مخالفين حکومت اسلامي که در ميان آنها نزديکان برخي قربانيان سياسي نيز ديده مي شدند از حضور او در امريکا و برنامه هايي که توسط جريان هاي حامي او در راستاي "تلطيف چهره حکومت اسلامي" و "معامله کلان احتمالي" با حکومت روحانيون در تهران سازماندهي مي شود "اعلام انزجار" کردند. سايه سعيدي سيرجاني، فرزند يکي از اين "قربانيان سياسي" حضور و سخنراني هاي متعدد رئيس جمهور سابق ايران در ايالات متحده را براي بازماندگان قربانيان "خشونت سياسي" در ايران"غير قابل تحمل" عنوان کرد و آن را "به سخره گرفتن و توهين آشکار به همه ارزش هاي دموکراتيکي" خواند که امريکا از آنها دم مي زند.

 

       

 

 يکي ديگر از اين منتقدان با اشاره به وضع زندانيان سياسي در زندانهاي جمهوري اسلامي ـ از جمله اکبر محمدي و ولي الله فيض مهدوي که به طرز مشکوکي در زندان جان باختند ـ و همچنين اينکه بنا به اطلاعيه اخير انجمن دفاع از آزادي مطبوعات شرايط کنوني حاکم بر مطبوعات يکي از "سياه ترين دوران هاي تاريخ خفقان آور يک صد ساله ايران" است گفت : "چگونه رئيس جمهور سابق اسلامي که در دوران رياستش وقايع ناگوار بسياري براي دگرانديشان اتفاق افتاد، از قتل هاي سياسي موسوم به زنجيره اي که وکيل پرآوازه آن دکتر ناصر زرافشان هنوز به جرم خونخواهي قربانيان در زندان به سر مي برد و فاجعه 18 تير 78 تا قتل دکتر زيبا کاظمي، خبرنگار ايراني کانادايي که پرونده آن هنوز بلاتکليف مانده و توقيف فله اي مطبوعات و برخورد با روشنفکران و روزنامه نگاران منتقد و...، آزاد است که به راحتي بدون پاسخ به پرسش هاي اساسي از اين دست، در محافل آکادميک حضور پيدا کندو بي هيچ دغدغه اي از آزادي بيان و دموکراسي سخن بگويد؟"

 

     

 

حفظ نظام

اما سفر محمد خاتمي و هيات همراهش به امريکا و حضور او در محافل آکادميک اين کشور در حالي که پرونده هسته اي جمهوري اسلامي بيش از هر زمان ديگري نام ايران را بر سر زبان ها انداخته در ميان طيف هاي مختلف جامعه، از جمله همفکران محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور فعلي اسلامي چه بازتابي داشته است؟

 

     

 

 امير رضا واعظي آشتياني از همفکران نزديک وي که در هيات رئيسه شوراي شهر تهران حضور دارد در اين باره به روز مي گويد: "در هر کشوري احزاب و گروههايي هستند که در مورد مسائل مختلف نگاه متفاوتي دارند. اما خوشبختانه در کشور ما نگاههاي سياسي در نهايت در يک نقطه به هم مي رسند. آن هم حفظ نظام و انقلاب اسلامي است. آقاي خاتمي هم بنيادي به نام گفتگوي تمدن ها را براي خود پايه گذاشته اند که سفر اخير ايشان نيز در همين چهارچوب صورت گرفته است. اين سفر مورد خاصي ندارد. اين جزء حقوق ايشان است. زماني رئيس جمهور کشور بوده اند. تجربياتي دارند و خواستند در اين زمينه از تجربيات خود در غالب سخنراني و.. استفاده کنند.

خسرو سيف، دبير کل حزب ملت ايران اما نظر متفاوتي دارد. اين فعال سياسي ضمن تاکيد بر اينکه در دوم خرداد هفتاد و شش نيز اين حزب در انتخابات شرکت نکرد و به جريان دوم خرداد و شخص آقاي خاتمي راي نداد به "روز" مي گويد: "متاسفانه آقاي خاتمي به هيچ يک از وعده ها و شعارهاي انتخاباتي خود عمل نکرد. حضور آقاي خاتمي در مسند رياست جمهوري هم ماموريتي بود براي تلطيف چهره خشن جمهوري اسلامي که در آن زمان در جهان وجود داشت. هم اکنون نيز وضع به همين شکل است." سيف، انگيزه سفر اخير محمد خاتمي به امريکا را پيدا کردن راههاي تماس با مقامات امريکايي و نزديک کردن مواضعي مي داند که با تحولات داخلي ايران متعاقب روي کار آمدن دولت تندروي محمود احمدي نژاد دورتر شده است.

پر کردن خلا معنوي

 

     

 

سفر محمد خاتمي به امريکا با استقبال گروههاي اصلاح طلب در جمهوري اسلامي مواجه شده است. در همين زمينه حزب مشارکت ايران اسلامي با انتشار بيانيه اي به استقبال تاثيرات احتمالي اين سفر رفت. فاطمه راکعي، رئيس فراکسيون زنان حزب مشارکت اسلامي در گفتگو با "روز" ضمن تاکيد بر وجهه آکادميک محمد خاتمي مي گويد: "مگر آقاي خاتمي را کسي به امريکا فرستاده؟" اين عضو حزب مشارکت انگيزه سفر محمد خاتمي به ايالات متحده در شرايط حال حاضر را اينگونه بيان مي کند: "ايشان براي پر کردن خلاء معنوي و غربت ايرانيان مقيم امريکا به آنجا سفر کرده اند. هر جا که او مي رود در محيط هاي دانشگاهي ارتباط فکري و معنوي برقرار مي کند."

اما در حالي که روزنامه تندروي کيهان چاپ تهران با اتخاذ موضع نرمتري نسبت به ديگر منتقدان حکومتي سفر خاتمي به امريکا، به وي توصيه مي کند که مواضعي بر خلاف سياست هاي رسمي نظام در حوزه ديپلماسي خارجي اتخاذ نکند، محمد خاتمي بر لزوم ادامه حضور نيروهاي امريکايي در خاک عراق براي حفظ امنيت اين کشور در برهه کنوني تاکيد کرده است. يکي از اعضاي شوراي رهبري حزب موتلفه اسلامي درباره اين اعلام موضع رئيس جمهور سابق که با سياست هاي رسمي اعلام شده تهران در تضاد است معتقد است "بودن امريکا در عراق شرايط را بحراني تر کرده است. کشتار و ترور همچنان ادامه دارد. براي من جاي تعجب است که آقاي خاتمي با مشاهده اين وضعيت آيا تصور نمي کنند که با خروج ارتش امريکا از عراق بخشي از اين نارضايتي ها فروکش کند؟ همه اين کشت و کشتاري که امروز در عراق انجام مي شود، کار امريکايي ها با کمک عوامل داخلي است که به دنبال نا امن نشان دادن شرايط داخلي عراق براي توجيه حضور خود در عراق است. خود بوش هم گفته است که ما بايد از منافع نفتي خود در عراق استفاده کنيم. ضمن اينکه منافع سياسي امريکا هم ايجاب مي کند در کنار مرزهاي ما حضور داشته باشد."

تاثير بر پرونده هسته اي

 

        

 

اين عضو شوراي مرکزي حزب محافظه کار موتلفه اسلامي، سفر محمد خاتمي به امريکا و نقش آفريني احتمالي او براي حل آنچه که به "بحران هسته اي جمهوري اسلامي" مشهور شده را کمرنگ ارزيابي و بيشتر بر جنبه هاي شخصي سفر او تاکيد مي کند: "موضوع هسته اي دارد روال خود را طي مي کند و موضع نظام هم در اين خصوص اين است که انرژي هسته اي جزء حقوق ملت ها است و جلوي علم را نمي توان گرفت. ما بر خلاف امريکا که به دنبال شيطنت و استفاده نادرست از انرژي هسته اي است مي خواهيم از انرژي هسته اي استفاده صنعتي کنيم."

 

 

فاطمه راکعي نيز در خصوص تاثيرات احتمالي اين سفر بر مساله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي معتقد است که: "در هر صورت اين سفر مي تواند بر جريانات سياسي کشور تاثيرگذار باشد. اين مساله در تاريخ دنيا هم وجود داشته است. در زماني که دولت ها دچار مشکلات لاينحل بودند وجود شخصيت هايي از اينگونه مايه رحمت بوده است."

مذاکره با جناح نرم

 

      

 

برنامه ملاقات رئيس جمهور سابق ايران با رئيس جمهور اسبق ايالات متحده، جيمي کارتر اما بر گمانه زني ها پيرامون امکان گسترش رايزني ها براي يافتن چاره اي در زمينه چالش هاي اخير در روابط ميان تهران و واشنگتن دامن زده است. اين در حالي است که نومحافظه کاران ايراني از مدت ها پيش در جهت گره گشايي ها در قضيه قطع رابطه ديپلماتيک ايران و امريکا "سيگنال" هايي را به طرف مقابل خود ارسال کرده اند. عضو شوراي مرکزي حزب موتلفه در اين باره مي گويد: "خب آقاي کارتر آن زمان نماينده دموکرات ها در کاخ سفيد بود. امروز او هم تشکيلاتي براي خود دارد و در اين تشکيلات رايزني هايي را با مقامات سابق ديگر کشورها انجام مي دهد. اين رايزني ها به سياست هاي دولت هاي حاضر مربوط نيست. نشست هاي کارتر هميشه با روساي سابق کشورها بوده است. آقاي خاتمي هم در راستاي انتقال تجربيات با کارتر ملاقات مي کنند."

اما واعظي آشتياني تفاوتي ميان سياست جمهوري خواهان و دموکرات هاي امريکا در قبال جمهوري اسلامي نمي بيند و معتقد است: "سگ زرد برادر شغال است. اصول اوليه آنها که حمايت از اسرائيل و صهيونيسم است، سرلوحه کار آنها است. از اين موضوع عدول نمي کنند. چه در زمان کلينتون و چه زمان بوش ما اين سياست آنها را ديده ايم."

در اين ارتباط با همين بحث است که نگاه ناظران سياسي بيش از همه به اين نکته معطوف شده که آيا چنين تحرکاتي در راستاي به بايگاني نزديک تر کردن طرح "Regim change" [تغيير رژيم] ايالات متحده که از مدت ها پيش روي ميز پرزيدنت بوش و تيم نو محافظه کاران همراه او قرار داشت، نيست؟ آيا ايالات متحده در مقطع فعلي به اين نتيجه رسيده که هر نوع معامله اي با بخش "اصلاح طلب"رژيم تهران بيشتر به نفع منافع کلان واشنگتن تمام خواهد شد تا تغييرات گسترده اي که منجر به تغيير رژيم در ايران شود؟

 

       

 

عضو شوراي مرکزي حزب موتلفه معتقد است که همه تحولات داخلي ايران براي امريکا بسيار مهم است و اينکه کدام گروه سياسي در تهران قدرت بگيرد، همواره مد نظر آنها قرار داشته است. خسرو سيف، دبير کل حزب ملت ايران در اين رابطه معتقد است که: "به هر حال آقاي خاتمي مشغول انجام ماموريت و وظيفه اي است که به او محول شده است حالا تا چه حد مورد قبول امريکايي ها واقع شود بستگي به ديپلماسي دارد که مي خواهند در پيش بگيرند. آقاي خاتمي به هر حال در راس گروهي به نام اصلاح طلب قرار گرفت و چهره مقبولي از جمهوري اسلامي در دنياي خارج تصوير کرد؛ به اين ترتيب موجبات حمايت از خود را بوجود آورد. به دليل همين مقبوليت است که او به راحتي سفر مي کند. من گمان مي کنم هر زمان ديگري هم که ايشان بخواهد به امريکا برود برايش رواديد صادر شود."

 

     

فاطمه راکعي با ذکر اين مطلب که "امريکايي ها مي دانند اکثريت مطلق مردم ايران اصلاح طلب و ديندار هستند" اضافه مي کند: "امريکايي ها مي دانند که در حل مسايل نمي توانند با آن بخش از نظام که ظاهرا بناي مسالمت ندارند همکاري کنند. اما وقتي فردي مانند آقاي خاتمي به آنجا مي رود و آنها مي دانند که ايشان مظهر اصلاح طلبي در ايران است همدلي ايجاد مي شود و کمک مي کند تا در درون نظام و جناح محافظه کار هم نرمش ها بيشتر شود و تاثيرگذار باشد." واعظي آشتياني نيز اين نکته را که به هر حال دولت امريکا در جستجوي يافتن راهي براي آغاز مذاکره با بخشي از حاکميت ايران باشد رد نمي کند: "ارتباط برقرار کردن با گروه به اصطلاح نرمتر جمهوري اسلامي براي امريکا خيلي جذابيت دارد. اما سياست امروز ما تند نيست. يک سياست عدالت خواهانه است. امريکايي ها دنبال بازي کردن با الفاظ هستند و مي خواهند نشان دهند که در ايران گروهي خواهان رابطه با امريکا و نرمتر هستند و گروه ديگري به گونه ديگري فکر مي کنند و خشن تر هستند. در صورتي که چنين چيزي نيست. هيچ کدام از گروههاي فعال در کشور از راستاي حفظ نظام قدمي عقب نگذاشته اند."

و اما همسر سخنگو

چنين است که اظهارات فاطمه رجبي، همسر غلامحسين الهام، سخنگوي دولت موجي از واکنش ها را بر مي اگيزد. تا جايي که بسياري از محافل نزديک به قدرت در جمهوري اسلامي نيز ضمن تبري جستن از مواضع تند وي اعلام مي کنند که اين اظهارات نظر شخصي وي بوده است. واعظي آشتياني مي گويد: "اظهارات خانم رجبي هيچ ارتباطي به مجموعه دولت يا طرز تفکر رئيس جمهور ندارد. همانطور که آقاي جوانفکر، مشاور مطبوعاتي آقاي احمدي نژاد هم اعلام کردند، ايشان نظر خودشان را گفته اند و اين اظهارات هيچ ارتباطي به مواضع دولت و نظام ندارد."

 

         


 

+ نوشته شده در  Sun 10 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

    

 

هفده شهریور،میدان ژاله تهران و رویایی دور و نزدیک تا حالا که ماسید در غربت زمان. بیست و هشت سال از سرابی می گذرد که خدا را خواست تا گواهی دهد و سیاوش کسرایی، همو که از خون شدن ژاله گفت. اما تو را گواه می گیرم سیاوش تا به ما بگویی که آن ژاله چه شد؟ آن ژاله ها... ژاله چون شد؟!... سیاوش،یکی از خیل نام ها،یادها؛آرش کمانگیر، تا زمان،زمان است ورد زبانهاست و نام او نیز...سیاوش،نامی از نام های بلند بالای تاریخ معاصر میهن که قطره قطره آب شد و چکید،چکید تا شاید که دوباره روزی...

 

ژاله بر سنگ افتاد، چون شد

ژاله خون شد

خون چه شد؟خون چه شد؟

خون جنون شد

ژاله خون کن،خون جنون کن

سلطنت زین جنون واژگون کن

ژاله بر گل نشان، گل پران کن

بر شهیدان زمین گلستان کن

نام گم نام ها جاودان کن

تا به صبح اید این شام تیره

در شب تیره اتشفشان کن

دست در کن

شو خطر کن

خانه ظلم زیر و زبر کن

جان خواهر

کارگر،روستایی، برادر

پیشه ور، ای جوان، ای دلاور

ما همه یک صف و در برابر

آن ستم کاره، آن تاج بر سر

دست در کن

شو خطر کن

خانه ظلم زیر و زبر کن

خواهر من، گرامی برادر

چون به هر حال تنهاست مادر

من به خاک اوفتادم تو بگذر

بهر ایجاد دنیای بهتر

دست در کن

شو خطر کن

خانه ظلم زیر و زبر کن

ای شما ای صف بی شماران

اشک من در نثار شمایان

بر سر هر گذرگاه و میدان

ژاله شد، ژاله شد

ژاله چون شد

ژاله خون، ژاله دریای خون شد

خون جنون

خون جنون

سلطنت واژگون

سلطنت واژگون

 

         

+ نوشته شده در  Sat 9 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

      

       

             

روز - "در انتخابات مربوط به دستور رهبري در مورد اصل 44 قانون اساسي، نام محمدرضا باهنر در صدر ليست فراکسيون اقليت مجلس بود. اين يعني چه؟! با اين وضعيت، کدام فراکسيون اکثريت و اقليت؟..."

اکبر اعلمي، نماينده تبريز، اسکو و آذرشهر که با برخي از نطق هاي خود در مجلس ششم خبر ساز شد و به هر حال با عبور از صافي شوراي نگهبان، بخت ورود به مجلس هفتم را نيز پيدا کرد در گفتگو با روز ضمن بيان مطلب فوق از "محدوديت هاي گسترده" براي نمايندگان در مجلس هفتم مي گويد و ضمن نقد هيات رئيسه مجلس، خاطر نشان مي کند که از ماهيت پارلمان و نقد "قدرت هاي انتصابي" در اين دوره چيزي باقي نمانده است مگر "ساختمان مجلل واقع در بهارستان که مجلس شورا نام دارد".

عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس اسلامي معتقد است که "سيستم" قرباني "دولت سايه" که پشت سر رئيس جمهور اسلامي قرار دارد شده است. او ضمن تاکيد بر "بي برنامه بودن" جريان هاي فعال در مجلس هفتم، وجود فراکسيون "اکثريت" و "اقليت" در اين مجلس را بلاموضوع دانسته و از تشکيل قريب الوقوع جرياني منتقد توسط تعدادي از "نمايندگان مستقل" خبر مي دهد که تصميم دارند "فضاي انفعال" حاکم بر مجلس را بشکنند.

 

      

 

آقاي اعلمي، اخيرا وزير کشور اعلام کرد حاضر است با منتقدان مورد "لايحه جامع نظام انتخابات" مناظره کند. گويا شما براي شرکت در چنين مناظره اي اعلام آمادگي کرده ايد.

بله، اين موضوع مهمي است. به همين دليل من با توجه به انتقادات جدي که به اين لايحه دارم از اين طريق آمادگي خودم را جهت برگزاري يک مناظره مستقيم از طريق صدا و سيما اعلام مي کنم . اميدوارم صدا و سيما، اين بار به عنوان يک رسانه ملي متعلق به ملت ايران و قواي سه گانه، از جمله نمايندگان ملت، در اسرع وقت زمينه لازم را براي برگزاري اين مناظره مستقيم فراهم کند.

شما به روند کار مجلس هفتم نقدهاي جدي داريد، اين نقدها چقدر در پيوند با عملکرد دولت نهم و نحوه تعامل اين مجلس با دولت است؟

آقاي احمدي نژاد به عنوان پديده اي که ظاهرا بعد از بيست و هفت سال امروز کشف شده، عطش زيادي براي روي آنتن بودن و خبرساز شدن دارد. از نامه نگاري به سران بعضي از کشورها و دعوت از جورج بوش براي مناظره تا طرح شعارهاي غير عملي و مهم تر از آن سفرهاي استاني به شيوه رايج و متکي بر پوپوليسم را هم مي توان در اين راستا ارزيابي کرد. صدا و سيما هم بر خلاف سنت ديرينه خود و نحوه تعاملي که با روساي دولت هاي گذشته داشته امروز سنگ تمام گذاشته و بخش عمده اي از اخبار و برنامه هاي خود را به تبليغ و ترويج آقاي احمدي نژاد اختصاص داده و حتي از طرح ديدگاههاي انتقادي خودي ها هم نسبت به بعضي از برنامه هاي او امتناع مي کند. خلاصه ابر و مه و خورشيد و فلک دست اندرکارند تا از آقاي احمدي نژاد يک شخصيت رويايي و آرماني و بي بديل بسازند و متاسفانه ايشان هم گرفتار نوعي توهم شده اند و گمان مي کنند سيستم يعني احمدي نژاد.

سيستم، قرباني دولت سايه

شما در کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس حضور داريد، اين کميسيون چقدر سعي مي کند تا حدي مستقل عمل کند؟ يعني با برخي فاصله ها از برخي سياست هاي دولت در حوزه ديپلماسي خارجي و پرونده هسته اي...

در زمينه سياست خارجي و سياست داخلي، آقاي احمدي نژاد و دولتش همواره مجلس را دور مي زنند. در رابطه با پرونده هسته اي، مجلس، آخرين نهادي است که از اخبار مربوطه مطلع مي شود. در سفرهاي استاني وعده هاي بدون عمل مي دهند و با دامن زدن به انبوهي از انتظارات غير قابل تحقق مجلس را در مقابل عمل انجام شده قرار مي دهند و به نوعي وانمود مي کنند که همه خيرات و مبرات و اقدامات مثبت انجام شده از معجزات ايشان است؛ و مشکلات و عقب ماندگي ها هم زاييده عملکرد و ديدگاههاي دولت هاي گذشته و حتي مجلس هفتم و همين طور مخالفين و منتقدين ايشان. غافل از اينکه در طول يک سال گذشته و علي رغم رشد بسيار فزاينده درآمدهاي کشور نه تنها هيچگونه تحول جدي و بنيادي در عرصه هاي مختلف اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي صورت نگرفته، بلکه در مواردي با پسرفت هاي خطرناکي هم مواجه شده ايم، خصوصا در عرصه اقتصاد. از آنجا که صدا و سيما، روزنامه هاي کثير الانتشار پر تيراژ و همين طور تريبون هاي نماز جمعه به مدد دولت احمدي نژاد آمده اند و براي منتقدين جايگاهي قائل نيستند، لذا ما با پديده خطرناک فدا شدن سيستم به پاي تمنيات و تصميمات و عملکرد يک فرد و البته تحت حمايت يک دولت سايه غير رسمي و غير شفاف مواجه هستيم.

وضعيت "پارلمان" و در واقع ماهيت آن در دور جديد عملا به چه شکل در آمده؟

در دور جديد شاهد افول و بي خاصيت شدن نهادي هستيم که بايد به مهار دولت و قدرت هاي انتصابي در چهارچوب قانون اساسي بپردازد و اجازه يکه تازي و خودکامگي را به نهادهاي انتصابي ندهد. طبق قانون اساسي مجلس بايد به عنوان مظهر دموکراسي و اراده ملي بر فراز قله مديريت کلان کشور قرار داشته باشد و در همه امور ابتکار عمل را در دست بگيرد. اما به نظر مي رسد اراده اي که قبلا تعطيلي مجلس را توسط برخي از مقامات موجه تلقي مي کرد، به صورت خزنده و خاموشي اين نهاد را به سمت و سويي مي برد که جز باقي ماندن يک ساختمان مجلل در بهارستان به عنوان مجلس شوراي اسلامي، حاصل ديگري به همراه نخواهد داشت.

در رابطه با عملکرد هيات رئيسه مجلس هم در طول اين دو سال که از عمر مجلس هفتم مي گذرد حرف و سخن زياد است. به نظر شما جدا از ماهيت سياسي افراد و جريان ها چقدر از اين نقدها به عدم توجه هيات رئيسه به آئين نامه داخلي مجلس مربوط است؟

صرف نظر از عوامل بيروني و دروني و يکدستي مجلس و گرايش هاي غالب آن، مهم ترين دليل اين امر را مي توان ناشي از ضعف و ناتواني هيات رئيسه مجلس و عدم توجه آنها به آئين نامه داخلي مجلس دانست. در حال حاضر مهم ترين مواد آئين نامه داخلي مجلس که در واقع قوي ترين قانون مصوب تلقي مي شود عملا به وادي فراموشي سپرده شده است.

اگر ممکن است با مصداق ها پيش برويم.

بله، به عنوان مثال به موجب بندهاي 5 و 6 ماده 33 آيين نامه داخلي مجلس، هريک از کميسيون هاي تخصصي مجلس موظف به نظارت بر چگونگي اجرا و نتايج حاصله از قوانين مصوب اعم از ماده و تبصره و رديف هاي بودجه هاي سنواتي و برنامه هاي پنج ساله و تهيه گزارش و تقديم آن به مجلس هستند. افزون بر اين کسب اطلاع از کم و کيف اداره امور کشور، دريافت و بررسي گزارش هاي عملکردي و نظارتي از دستگاههاي مختلف دولت به نمايندگي از سوي مجلس و تهيه گزارش ها و ارسال آنها که در بردارنده مسير تحولات و پيشرفت ها و عملکرد بخش هاي تخصصي کشور و معرف چگونگي اعمال حاکميت و مديريت در هر بخش است و ارائه آنها به مجلس جهت قرائت در صحن علني جزء مهم ترين و راهبردي ترين وظايف کميسيون هاي تخصصي مجلس است که در حال حاضر مطلقا اجرا نمي شود.

اين وضعيت در کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي به چه شکل است؟

در اين کميسيون که بنده افتخار عضويت آن را دارم که از مهم ترين کميسيون هاي مجلس محسوب مي شود، چه در محدوده سياست و سيات خارجي و داخلي، اطلاعات، امنيت داخلي و خارجي، دفاع، شورها و شهرداري ها بايد به نحو موثري ابتکار عمل را در اختيار گرفته و ايفاي نقش کند. اما اين کميسيون امروز عملا به کميسيوني منفعل و تاثير پذير مبدل شده است که به نظذر مي رسد از خارج مجلس هدايت مي شود و هيچ نقشي در حوزه هاي ياد شده بر عهده ندارد. اگر هم نقشي داشته باشد، اين نقش بسيار کم رنگ است. طبق همين آيين نامه، هيات رئيسه موظف است کميسيون هاي تخصصي را وادار کند که هر ماه يک بار گزارش عملکرد خود را جهت اطلاع نمايندگان ارائه کنند. اما دريغ از يک گزارش در طول دو سال فعاليت مجلس هفتم. طبيعي است که تعدادي از نماينده ها با درک چنين اوضاعي اين وضعيت را بر نتافته و همواره تلاش مي کنند که در چهارچوب آيين نامه و از طريق تذکر، هيات رييسه را وادار به تمکين از آيين نامه و جلوگيري از انفعال مجلس کنند. اما متاسفانه شاهد آن هستيم که هيات رئيسه براي اينکه مردم از آنچه در مجلس جريان دارد اطلاع حاصل نکنند به بدعت خطرناکي دست زده و برخلاف نص صريح آيين نامه و آنچه که از بدو تصويب اين آيين نامه و در طول شش سال گذشته روال بوده، اعلام کرده فقط تذکراتي که به شيوه اداره جلسه مربوط مي شود، قابل طرح است.

مفهوم اين تفسير نادرست از آيين نامه اين است که از اين به بعد نماينده ها حق ندارند درباره نقض مواد اساسي آيين نامه که ناظر به اداره کليت مجلس و کميسيون ها و دستگاههاي وابسته به آن است اعتراضي بکنند يا تذکري بدهند. در واقع، هيت رئيسه با اين اقدام خود، نمايندگان را از مهم ترين ابزارشان يعني اعمال اقتدار از طريق افکار عمومي براي وادار کردن هيات رئيسه براي اجراي کامل قانون آيين نامه خلع سلاح کرده است. نماينده ها در مجلس هفتم مانند کاراکتر "چارلي چاپلين" در فيلم "عصر جديد" شده اند که فقط مجاز هستند که مثل يک ماشين خودکار و بي اراده شاسي هاي مقابل خود را جهت موافقت و مخالفت با يک طرح به کار بگيرند و حق دخالت در امور اساسي را ندارند.

در مشروح مذاکرات مجلس در طول اين دو سال، تذکرات آيين نامه اي هم دچار تغيير و تحولاتي شده است. اين روند به چه شکل بوده؟

اين مساله را هم مي توان در راستاي محدود کردن نمايندگان ارزيابي کرد. در دو سال گذشته شاهد آن بوديم که تذکرات آيين نامه اي هم دچار تغيير و تحولاتي شده است. ابتدا، تذکرات ما را سياسي جلوه مي دادند و وقتي اين سياست ناکارآمد شد اعلام کردند که اساسا اين قبيل تذکرات، تذکرات غير قانوني و غير آيين نامه اي هستند. بعد به قطع ميکروفن نمايندگان معترض روي آوردند. وقتي با مقاومت ما رو به رو شدند شاهد بوديد که در هفته جاري از طريق جوسازي هايي که صورت گرفت تذکر قانوني را مبني بر اينکه چرا خواست تحقيق و تفحص در مورد انتخابات را به جاي ارجاع به کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي، به کميسيون برنامه و بودجه ارسال کرده ايد و همين طور در ازاي اعتراض بنده به بعضي از نطق هاي ايشان [غلامعلي حداد عادل، رئيس مجلس اسلامي] که در مورد مسائل مهم روز نيست، رئيس جلسه به نوعي وانمود کرد که بنده با طرح اخبار مربوط به لبنان مخالف هستم. اگر اين روند ادامه پيدا کند، چه بسا فردا اين تذکرات ما را حتي جرم محسوب کرده و لاجرم تذکر دهنده را به زندان روانه کنند! ايجاد قرنطينه در مجلس و اعلام جايگاه هيات رئيسه به عنوان يک منطقه ممنوعه براي حضور نمايندگان را هم مي توان در همين راستا ارزيابي کرد. البته اين آقايان براي رسيدن به مقصد خود و خنثي يا لوث کردن اعتراضات بر حق تعداد معدودي از نمايندگان که اين وضعيت انفعالي مجلس را بر نمي تابند علاوه بر مدد گرفتن از رسانه هايي که در اختيار دارند سعي مي کنند تذکرات را هم به نحوي غير منطقي جلوه دهند. نماينده منتقد را "آشوبگر" معرفي کنند و البته به روش هاي ديگري هم متوسل مي شوند.

دو دو گفتن و تکبير و... هم در صحن مجلس هفتم زياد شنيده مي شود...

بله، اگر ملاحظه کرده باشيد، تعدادي از عوامل خودشان را که البته تعداد قابل توجهي هم نيستند در مجلس بسيج کرده اند تا چنانچه تذکر و نطق نماينده ها باب ميل آنها نباشد و از خطوط قرمز ترسيم شده آنها تجاوز کند، به فراخور شرايط با ايجاد جار و جنجال و دو دو گفتن يا مرگ و احسنت گفتن، فضا را عليه نمايندگان منتقد آلوده کنند که البته ما به دليل درک شرايط و ضرورت ادامه اين اعتراضات قانوني تسليم اين قبيل جو سازي ها نمي شويم. انتظار مي رود رسانه هايي که همسو با ما شرايط را درک مي کنند در اين خصوص به کمک نمايندگان منتقدي بيايند که سعي دارند با هزينه دادن و حتي فدا کردن خود، اجازه ندهند فضاي مجلس يک فضاي توام با اختناق باشد.

تشکيل جريان منتقد در مجلس

آقاي اعلمي، از اپتداي تشکيل مجلس هفتم، ما شاهد طيف بندي هاي مختلف در ميان نمايندگان هوادار دولت بوديم. از يک طرف جريان آقاي افروغ. آقاي نادران... جريان آقاي توکلي و طيفي که آقاي باهنر رهبري مي کند و... از يک طرف هم ما شاهد دو فراکسيون عمده اکثريت و اقليت در مجلس هستيم که اصلا روشن نيست تفاوت برنامه ها و نظرگاه اين دو فراکسيون عملا چيست... اين مرزبندي ها در ميان نيروهاي فعال در مجلس هفتم چگونه است؟

ببينيد، مادامي که فضاي سياسي کشور وحتي فضاي داخل مجلس، فضايي غير شفاف باشد و مادامي که احزابي که از متن مردم برخاسته اند به طور واقعي در کشور شکل نگيرند، ما شاهد يک سلسله مرزبندي ها در داخل و خارج از مجلس هستيم. اين مساله تنها معطوف به مجلس هفتم نيست. در مجالس گذشته هم شما شاهد چنين مرزبندي هايي بوديد. اين قبيل مرزبندي ها نوعا به اعتبار دوري و نزديکي به برخي از اشخاص است و از مبناي اصولي و پشتوانه فکري و فلسفي و تئوريک برخوردار نيست. همين مساله، کار اين جريانات و نحوه يارگيري آنها را با دشواري مواجه کرده واين امر به غير شفاف عمل کردن نماينده ها منتهي شده است. در مجلس هفتم فراکسيون هاي مختلفي شکل گرفته اند. يک فراکسيون موسوم به "اقليت" است. فراکسيون ديگري موسوم به "اکثريت". در درون همين فراکسيون موسوم به اکثريت هم شما شاهد تفرق فکري هستيد. در آنجا هيچ وحدت نظري و تئوريکي مشاهده نمي شود. اين مسائل به دليل فقدان برنامه و تئوري است. اين جريانها صرفا بر پايه مناسبات دوستانه شکل گرفته اند. چه بسا الان نمايندگاني هستند که در فراکسيون موسوم به "اقليت" مجلس حضور دارند اما اگر افکار و انديشه ها و عملکرد آنها را مورد ارزيابي و تحليل قرار دهيد، مي بينيد که هيچگونه تفاوتي با آن دسته از نمايندگاني که در فراکسيون موسوم به "اکثريت" حضور دارند، ندارند. اين امر کار را براي نمايندگان مستقل دشوار کرده است.

نمايندگان مستقل؟ منظورتان چيست؟

نمايندگاني که تلاش مي کنند در ميان بازي هاي سياسي قرار نگيرند و به عنوان يک نماينده واقعي در مجلس ظاهر شوند.

گمان نمي کنيد با چنين شرايطي فعاليت تشکيلاتي و گروهي در مجلس ضروري باشد؟

اين کار ضروري به نظر مي رسد و لازم است نمايندگاني که مستقل فکر مي کنند و سعي دارند به صورت فراجناحي، متناسب با وظايف قانوني و انتظارات موکلين خود عمل کنند گرد هم بيايند و يک تشکل، ولو غير رسمي را در مجلس شکل بدهند.

اقدامي در اين رابطه انجام گرفته؟

بله، بحث مقدماتي در اين رابطه صورت گرفته و جمعي از اين نمايندگان که مي خواهند فراتر از جناح بندي ها عمل کنند و مجلس را از حالت انفعال خارج کنند تصميم دارند در آينده نه چندان دور جرياني قوي و کيفي در مجلس بوجود بياورند که با همت خودشان اين جو نامناسبي که هم اکنون در مجلس حکمفرماست را بشکنند.


+ نوشته شده در  Tue 5 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

        

 

"هر زمان که نياز باشد سياست رياضت اقتصادي را در پيش بگيريم، اين آمادگي هم در بدنه اقتصادي کشور و هم در ميان مردم وجود دارد. ما نگران هيچ يک از رجز خواني هاي غرب در مورد اعمال تحريم و... نيستيم. ما نبايد مرعوب جنگ رواني آنها شويم."

مرتضي تمدن، منشي کميسيون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس اسلامي در گفتگو با روز ضمن بيان مطلب فوق تاکيد مي کند که: "شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد که ما نه به تحريم خواهيم رسيد و نه حمله نظامي. ما در نقطه اي ما غرب به توافق مي رسيم و آنها در برابر ملت ايران کوتاه مي آيند." متن اين گفت و گو در زير مي آيد.

آقاي تمدن، بودجه کل کشور در سال 85 تا چه حد براي تعامل با شرايط اضطراري مانند اعمال تحريم هاي اقتصادي احتمالي از سوي غرب آمادگي دارد؟
زماني ما را ترسانده بودند که اگر پرونده هسته اي به شوراي امنيت برود، فلان و بهمان مي شود. پرونده به شوراي امنيت رفت. چه اتفاقي افتاد؟! حالا مي گويند اگر تصميم گرفتيم تحريم کنيم چه مي شود؟ غرب هميشه نان تبليغات و جنگ رواني خود را مي خورد. در خيلي از موارد اينها فقط يک مترسک را از دور نشان مي دهند. اينها مي خواهند ما را قبل از نشستن پاي ميز مذاکره مرعوب کنند. ما هم ملت و کشور آبديده اي هستيم و اين مراحل را طي اين بيست و هفت سال تجربه کرده ايم. ما مي دانيم که آنها هم نقاط آسيب پذير زيادي دارند. اگر ما را تحريم کنند در درجه اول خودشان دچار آسيب اقتصادي مي شوند. ملت ايران محکم ايستاده اند و همه تبعات آن را به جان خريده اند. اما بودجه ما در سال 85 به گونه اي تنظيم شده است که اين ظرفيت را دارد که با فعل و انفعالات صورت گرفته تطبيق يابد. اين بودجه، بودجه منعطفي است، با پارامترهايي که اگر ما روزي ناخواسته در قبال تحريم قرار بگيريم شرايط انعطاف پذيري را از خود نشان دهد.

 

 

چه هستند اين پارامترهايي که اشاره کرديد؟
يکي اينکه ما در هزينه هاي جاري سال 85 کاهش هزينه جاري دولت را داشتيم. پس اينطور نيست که اگر درآمدهاي مازاد ما حاصل نشد، به فعاليت هاي جاري دستگاهها آسيب جدي برسد.

چطور؟
چون ما در سال 85 بخشي از هزينه هاي جاري را افزايش نداديم. در بخش هايي هم اين هزينه ها را کاهش داديم. پس از اين لحاظ بودجه، قدرت تحمل دارد. بودجه جاري با حداقل ها بسته شده است.

در بودجه عمراني چه؟
در بودجه عمراني براي تکميل طرح هاي نيمه تمام افزايش هزينه داشتيم.

چقدر؟
بودجه عمراني ما حدود شصت درصد افزايش پيدا کرد. دولت تلاش کرده است اگر روزي شرايط به گونه اي باشد که ما در مقابل تحريم قرار بگيريم، اين بودجه عمراني را با توجه به حصول درآمدها در نيمه اول سال هزينه کند. مي ماند نيمه دوم سال. در نيمه دوم سال هم ما به شرايط نگاه مي کنيم.

احتمالا دولت بايد متمم بودجه اي را هم به مجلس ارائه کند. تکليف اين متمم بودجه چه مي شود؟
بله، اگر ببينيم خداي نکرده در برابر مخاطراتي قرار داريم به شکلي با اين متمم بودجه برخورد مي کنيم، اما اگر ببينيم خطري ما را تهيديد نمي کند به شکل ديگري با متمم بودجه برخورد خواهيم کرد.

منابع ارزي جمهوري اسلامي در خارج چقدر مي تواند مورد استفاده قرار بگيرد؟
خوشبختانه اين منابع به گونه اي است که مي تواند از وضعيت اقتصادي ما محافظت کند. البته دولت بايد پيش بيني هاي لازم را براي منابع ارزي ما در خارج از کشور داشته باشد تا مورد تهديد قرار نگيرد که اين کار انجام شده و تصميمات موثري را در اين زمينه اتخاذ کرده است. ما با توجه به ذخاير داخلي و خارجي خود، اقتصاد انعطاف پذيري را براي کشور، حتي در شرايط تحريم، پيش بيني مي کنيم.

کار به تحريم نمي کشد

يعني اصولا هيچ نقطه آسيب پذيري را در صورت اعمال تحريم هاي احتمالي بر اقتصاد کشور نمي بينيد؟
اقتصاد ما از ابتداي انقلاب بر اساس شرايط غير معمول و شرايط تحريم شکل گرفته است. تحريم ها براي ما چيز جديدي نيستند. همواره وجود داشته اند اما اسم آنها را نمي آوردند. حالا اسم مي آورند! مگر قطعات يدکي هواپيما ها تحريم نبود؟ مگر فروش بسياري از کالاهاي استراتژيک به ما تحريم نبود؟ حالا اينها مي خواهند اين مسائل را قدري علني تر کنند. اقتصاد ما خود را با شرايط تحريم وفق داده است. در صورت وقوع شرايط بحراني در کشور، تحمل پذيري اقتصاد ما با توجه به پتانسيل هايي که در کشور داريم بسيار بالاست. حتي اگر از اين بدتر کنند. خوشبختانه بودجه عمراني هم به گونه اي نيست که با اعمال تحريم دچار مخاطره شود.

اصولا چقدر اعمال اين تحريم ها و به بن بست رسيدن مذاکرات با غرب بر سر "پرونده هسته اي" را محتمل مي دانيد؟
شرايط خارجي و مسايل مربوط به پرونده هسته اي و اتفاقاتي که ظرف روزهاي اخير روي داده، نشان مي دهد نمي توانند به اين راحتي تحريمي عليه ما اعمال کنند. در جبهه کشورهاي 1+5 و غربي ها اين اتحاد و اتفاق وجود ندارد که بخواهند به سادگي عليه ما تحريم اعمال کنند. ما کشور بي پشتوانه اي نيستيم که با هياهو و جنجال و حتي تصميمات قطعنامه اي بخواهند تحريم را به ما تحميل کنند. پيش بيني ما اين است که کار به تحريم کشيده نخواهد شد. قدرت و اهرم هاي اعمال تحريم در غرب وجود ندارد. اما اگر همه قدرت خود را متمرکز و تحريمي عليه ما اعمال کنند، ما برگ هاي برنده اي در بعد اقتصادي و سياسي در دست داريم که در زمان خودش از اين برگ هاي برنده به گونه اي استفاده خواهيم کرد که کمترين آسيب را در قبال اين تحريم ها متحمل شويم.

استفاده از اهرم نفت

منظور شما استفاده جمهوري اسلامي از "اهرم نفت" است؟
بستگي به نوع رفتار غرب دارد. اگر آنها برخورد خود با ما را تندتر و خشن تر کنند و بخواهند ما را به طور تحميلي از حقوق هسته اي محروم کنند و بخواهند به قول معروف به "سيم آخر" بزنند، بله، ما بايد از هر اهرمي استفاده کنيم. حتي از اهرم نفت! صادرات نفت خليج فارس تحت تاثير ماست. چه به صورت مستقيم و چه به صورت غير مستقيم. ما کشوري هستيم که در پهنه خليج فارس حرف اول را مي زنيم و هرگونه اقدام آنها با واکنش متقابل ما مواجه خواهد شد. ايران امروز در حفظ ثبات بين المللي، بخصوص در ميان کشورهاي منطقه نقش تعيين کننده دارد. ما هميشه از نقش خود در جهت صلح و ثبات استفاده کرده ايم، اگر آنها بخواهند ما را مورد تهديد قرار دهند يا تحريمي عليه ما اعمال کنند، به طور طبيعي اگر در هايي به روي ما بسته بشود، در هاي ديگري گشوده خواهد شد. ما مي توانيم با تصميمات مان جريان صدور نفت در منطقه را تحت تاثير قرار دهيم. نمي خواهم بگويم دست به کار غير منطقي مي زنيم اما ما در دفاع از خودمان، خود را مجاز مي دانيم که از هر برگ برنده اي مانند نفت، قدرت منطقه اي، تاثير بر ثبات منطقه و ... استفاده کنيم.

 

      

 

در برنامه هاي کلان جمهوري اسلامي و آنچه امروز در کميسيون شما در مجلس مطرح است چقدر در رابطه با احتمال حمله نظامي هدفمند هم برنامه ريزي شده است؟
اينکه يک روزي ماجراي پرونده هسته اي به يک رودر رويي نظامي کشيده شود خيلي دور از انتظار است. هيچ قدرت نظامي در دنيا امروز اين توان و اقتدار را ندارد ـ حتي اگر هم پيمان هم شوند ـ که از نظر نظامي به ما ضربه بزنند. هيچ اتحادي در اين رابطه ميان آنها وجود ندارد. آنها دوست ندارند در يک انبار باروت کبريت بيندازند! اما اگر روزي يک ديوانه اي تصميم به يک جنجال آفريني و حمله نظامي بگيرد، شما به شهادت مانورهايي که تنها بخش کوچکي از توانمندي نظامي ما را نشان مي دهد خواهيد ديد که با قدرت زيادي براي دفاع نظامي از خودمان مجهز هستيم. قدرت نظامي براي ما در درجه آخر است. ما معتقديم در آنچه که به پرونده هسته اي مربوط است کاملا راحل هاي ديپلماتيک وجود دارد و جنگ به نفع هيچ کس نيست. اما اگر آنها روزي تصميم بگيرند جنگي را به ما تحميل کند، قطعا برنده اين جنگ ما خواهيم بود.

برداشت از صندوق ذخيره ارزي

در طول ماههاي اخير و پس از روي کار آمدن دولت جديد بارها بحث "برداشت بي رويه" دولت از حساب صندوق ذخيره ارزي مطرح شده. کميسيون برنامه و بودجه گمان مي کند اين روند چقدر مي تواند در افزايش آسيب پذيزي اقتصاد ايران در برابر تحريم هاي احتمالي موثر واقع شود؟
ما برداشت بي رويه از حساب صندوق ذخيره ارزي را قبول نداريم. برداشت هايي که انجام شده، از طريق مجلس مسير خود را طي کرده و هر کدام آنها دليل و منطق خود را دارد. هم دولت و هم مجلس آگاهانه مي دانستند که کجا و چه مقدار از حساب صندوق ذخيره ارزي برداشت کنند. برداشت از حساب ذخيره ارزي در هر حال منجر به کاهش توان اقتصادي و کاهش توان مالي ما نشده است، بلکه اگر در جايي ما از حساب ذخيره ارزي برداشت کرده ايم در جاي ديگر قوتي براي خود بوجود آورده ايم.

چه قوتي؟
يا در زمينه توليد بوده، يا در ذخيره سازي و استحکام سازي و يا در پيشگيري از وقوع برخي از سوانح و حوادثي که ممکن بود در اقتصاد ما بخصوص در بخش کشاورزي لطمه بزند. ما در جهت تقوت و استحکام پايه هاي اقتصادي کشور از حساب ذخيره ارزي برداشت کرده ايم. برداشت نکرده ايم که دود شود و به هوا برود.

در رابطه با برداشت از حساب ذخيره ارزي در مساله بنزين چطور؟
حتي در رابطه با بنزين ما بخشي از ذخاير انرژي و سوخت خود را از اين طريق تامين و براي روز مبادا کاملا خود را آماده کرده ايم.

گمان مي کنيد مردم امروز چقدر آمادگي پرداخت بهاي تحريم هاي اقتصادي احتمالي را در زندگي روزمره خود دارند؟
ملت ما به همين شيوه و روشي که دارد جلو مي رود، ادامه مي دهد و اتفاق خاصي در زندگي مردم نخواهد افتاد. آمادگي تحريم بطور بالقوه در ملت ما وجود دارد. هر جا که احساس کنند به خاطر منافع ملي و نظام بايد رفتاري از خود نشان دهند، اين کار را انجام مي دهند. ما هيچ نگراني از جديت مردم نداريم.

                   

+ نوشته شده در  Mon 4 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

         

 

در حالي که چيزي نزديک به دو هفته از اجرايي شدن طرح جمع آوري ماهواره ها توسط نيروي انتظامي جمهوري اسلامي مي گذرد، و با وجود ايجاد موج گسترده اي از "احساس نا امني" در ميان شهروندان تهراني، اين روند، همچنان با شدت و ضعف متفاوتي در دستور کار نيروي انتظامي در سطح کلان شهر تهران قرار دارد.

پس از انتشار جزئيات انجام اين طرح، نيروي انتظامي بر خلاف قانون موجود، ازساختمان هاي بهجت آباد تهران، تا منطقه فرودست نشين "نازي آباد" تهران به حريم خصوصي خانه مردم نيز وارد شد؛ حرکتي که موجي از نگراني و احساس نا امني در ميان شهروندان تهراني به وجود آورده است. در بسياري از نقاط شهر تهران، از جمله شهرک غرب و سعادت آباد، بسياري از مردم هر جور که شده بساط ديش هاي خود را از روي پشت بام ها به داخل منازل انتقال داده اند. آن هم در حالي که از مدت ها پيش پزشکان در مورد خطرناک بودن تشعشع هاي مختل کننده سيگنال هاي ماهواره اي، براي سلامت شهروندان هشدار داده اند.

مجلس و نيروي انتظامي

بحث دامنه دار برخورد اخير نيروي انتظامي با ماهواره، خيلي زود به صحن علني پارلمان کشيده شد و نمايندگان مجلس اسلامي بر اساس ديدگاه هاي خاص خود به اظهار نظر در مورد اين مساله پرداختند. حضور سردار پاسدار احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي در مجلس و ارائه توضيحاتي در اين زمينه نيز گرهي از کار نگشود و بسياري از نمايندگان بدون هيچگونه اقناعي، کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي و صحن علني مجلس اسلامي را ترک کردند.

نگاهي کلي به توضيحات کاظم جلالي، مخبر کميسيون امنيت ملي در مورد ديدار احمدي مقدم با اعضاي اين کميسيون به راحتي خطوط انشقاق در ميان مجلسيان و بخش ديگري از بدنه همراه فکري محمود احمدي نژاد رئيس جمهور اسلامي را هويدا کرد. اين همه اما باز هم تکافو نکرد و در فاصله کوتاهي معاون پارلماني نيروي انتظامي گفت: "همانطور كه ما به عنوان ضابط قضايي مكلفيم با يك معتاد خطرناك كنار خيابان يا با يك زن خياباني برخورد كنيم، مكلفيم ديش‌‏هاي ماهواره‌‏ها را نيز جمع‌‏آوري كنيم."

مهدي محمدي‌‏فرد، معاون پارلمان نيروي انتظامي البته در جمع خبرنگاران پارلماني اضافه کرد: "نيروي انتظامي براي جمع‌‏آوري ديش‌‏هاي ماهواره به حريم خصوصي افراد وارد نمي‌‏شود."

وي وظيفه نيروي انتظامي را براساس قانون برخورد با "جرم علني" عنوان کرد و افزود: "با افراد يا مجموعه‌‏هايي كه ديش‌‏هايشان در معرض ديد است، برخورد مي‌‏شود."

او همچنين بحث هاي مربوط به نحوه برخورد نيروي انتظامي و ورود به حريم خصوصي خانه مردم را تکذيب کرد: "نحوه برخورد نيروي انتظامي با اين موضوع به گونه‌‏اي نبوده است که ما قبلا وارد حريم‌‏خانه شويم و بعد به تراس راه پيدا كنيم بلكه جمع‌‏آوري ديش‌‏ها از پشت بام و تراس‌‏هاي مستقل صورت گرفته است."

معاون پارلماني نيروي انتظامي در پاسخ به اين سئوال كه چرا نيروي انتظامي بعد از گذشت 10 سال از تصويب قانون جمع‌‏آوري ماهواره‌‏ها اقدام به اجراي اين قانون کرده است، گفت: "اين بار اول نيست كه ما اين كار را انجام مي‌‏دهيم اما طبيعي است در شرايطي كه تظاهر به اين خلاف در جامعه زياد شده است، برخوردها هم شدت پيدا كرده باشد."

از سوي ديگر سردار طلايي، فرمانده انتظامي تهران وارد ميدان شد و تاکيد کرد که پليس با حكم قضايي به مشاعات كليه منازلي كه تجهيزات ماهواره آنها آشكار باشد، وارد مي شود: "بر اين اساس ‌ماموران پليس ابتدا از مدير، هيأت مديره ساختمان و يا ساكنين، درخواست مي‌كنند نسبت به تحويل تجهيزات ماهواره وارد عمل شوند و در غير اين صورت وارد مشاعات منازل كه شامل پشت بامها مي‌شود، شده و تجهيزات ماهواره را جمع‌آوري مي‌كنند."

رسيورهاي کتابي

و درست در شرايطي که نيروي انتظامي تهران بزرگ هنوز جسته و گريخته در مناطق پر تراکم شهر تهران، از شمال تا جنوب پايتخت در جست و جوي ديش و ماهواره است، انتشار اخباري مبني بر خريد هزاران دستگاه گيرنده کتابي ماهواره اي از کره و ورود اجناس به پشت در بازار ايران در دوبي، مي رود تا بخش ديگري از انگيزه هاي طرح موجود را در نظرگاه کارشناسان امر هويدا سازد. اين گيرنده ها که گفته مي شود با حجم بسيار کوچک ـ کمتر از يک کتاب ـ و با آنتني کوچک که در کنار آنتن تلويزيون بالا مي رود، قاچاقچيان و صاحبان منافع کلان درکشوررا، در برابر منبع درآمد هنگفت ديگري، در کنار ديگر درآمدهاي جاري آنها، قرار داده است.

پيگيري کميسيون امنيت ملي

در چنين شرايطي، بحث جمع آوري ماهواره ها و نحوه انجام اين عمل همچنان در مجلس اسلامي ادامه دارد. حميدرضا حاجي بابايي، عضو هيات رئيسه مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" ضمن رد لزوم به "برخورد" با پديده ماهواره در کشور معتقد است: "تا زماني که فکرها و ذهن ها را تغيير ندهيم، قطعا مظاهر آنها در جامعه به راحتي قابل کنترل نيست."

اين عضو کميسيون امنيت ملي مجلس با تاکيد بر لزوم پي گرفتن سياست "نرم افزاري" در قبال اين پديده پيرامون برخورد اخير نيروي انتظامي با ماهواره و ورود به منازل شهروندان مي گويد: "نحوه برخورد حتما بايد به گونه اي باشد که حريم خصوصي افراد آسيبي نبيند."

حاجي بابايي از ادامه بحث ماهواره در مجلس در جلسات آتي هفته جاري مجلس خبر مي دهد و ضمن "امنيتي خواندن" اين بحث مي گويد: "نيروي انتظامي بايد تمام عملکرد خود را طي نامه اي به کميسيون امنيت ملي مجلس گزارش دهد تا اقدامات لازم در اين مورد صورت بگيرد".

 

نگاه حقوقي

 

 

    

 

اما حقوقدانان در اين رابطه چه مي گويند؟ بحث دامنه حريم خصوصي مردم از آغاز استقرار حکومت ديني در ايران همواره در زمره يکي از اساسي ترين مباحث مورد نظر محافل حقوقي و کارشناسان امر بوده است. دکتر محمد شريف، عضو شوراي عالي نظارت "کانون مدافعان حقوق بشر ايران" در گفتگو با روز، ضمن تاکيد بر عدم صلاحيت نيروي انتظامي براي رسيدگي به چنين اموري مي گويد: "چنين تصميماتي در صلاحيت مراجع قضايي قرار دارد نه نيروهاي انتظامي. آنها هم اکنون مشغول انجام وظايف مراجع قضايي هستند. بايد ديد که آيا يک مرجع قضايي مي تواند با صدور يک حکم عام به نيروي انتظامي مجوزي بدهد که هر گونه مايل بود در اين زمينه اقدام کند؟"

شريف با تاکيد بر اينکه هيچ مرجع قضايي صلاحيت صدور چنين مجوزي را براي نيروي انتظامي ندارد، مي گويد: "در وضعيت فعلي نيروي انتظامي، نه در جايگاه مجري دستور مقام قضايي، بلکه خود راسا اقدام به تشخيص و عمل کرده و اين با قوانين موجود کشور هيچ همخواني ندارد."

اين حقوقدان ضمن "خطرناک" توصيف کردن چنين پديده اي خاطر نشان مي کند که: "بايد ديد تا چه حد مي توانند وارد حريم خصوصي افراد بشوند يا در مورد حريم خصوصي افراد اطلاعات جمع کنند. با اتکا به کدام قانون؟.... از حيث فني مقررات مندرج در کنوانسيون بين المللي مخابرات، محدوديت ها را معين کرده و سازمانهايي مانند اتحاديه بين المللي مخابرات هم به شرح و تفصيل اين محدوديت ها مي پردازند. بر اساس اين ديدگاه، اصل بر اين است که نفس برقراري رابطه اطلاعاتي، يک حق است و سلب امکان برقراري چنين ارتباطي پايمالي يکي از حقوق مسلم انساني محسوب مي شود. بنابراين اصل بر آزاد بودن برقراري رابطه اطلاعاتي از هر طريق و ابزاري من جمله ماهواره است."

با اين حال به گفته اين حقوقدان بر اين اصل کلي محدوديت هايي وارد است، که محدوديت هايي در حوزه اخلاق اجتماعي، نظم عمومي، امنيت ملي و... از آن جمله اند. اما آيا سيستم ها مي توانند با اتکا به چنين بندهايي موجبات سد جريان اطلاع رساني آزاد را فراهم کنند؟ محمد شريف مي گويد: "بسنده کردن به اين مفاهيم کلي از چنان کليتي برخوردار است که در نگاه اول سوء استفاده از آنها بسيار سهل مي نمايد. اين امکان سوءاستفاده از محدوديت ها ايجاب مي کند که از اعطاي اختيار به مراجع غير قضايي از قبيل نيروي انتظامي براي اموري مانند وقايعي که در حال حاظر در جريان وقوع است پرهيز کرد. توسعه يافتن اين پديده به ساير آزادي ها خوف دارد."

بحث کهنه استفاده از تجهيزات ماهواره اي در حالي بار ديگر در ميان آخرين تحولات "پرونده هسته اي جمهوري اسلامي"، بر صدر خروجي هاي خبرگزاري هاي داخلي قرار گرفته است که اين بار چالش نه در ميان طيف رفرميست حاکميت با طيف بنيادگراي آن، بلکه اين بار، بين برخي از هواداران رئيس جمهور اسلامي با برخي ديگر از طرفداران وي در گرفته است.


+ نوشته شده در  Sun 3 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

           

 

روز خوبی بود. صبح با عمو ناصر و دوستان به گلزار خاوران رفتیم. حضور ناصر،فضای رعب حاکم رو شکست و مثل همیشه شور و هیجان دیگه ای به اطراف داد،هر چند کار داشت بالا می کشید...  بیشتر نمی نویسم! بعد با چند تا از بچه های گل رفتیم چالوس و تا شب اوونجا بودیم. دیدن بعضی از بچه ها در فضای غمبار وطن،در برهوتی که تنها باید باشی و ببینی که چطور با بوی مواد روان گردان مختلف و تعفن بی آرمانی آلوده شده  برای من خیلی دلپذیره. الناز و ارشیا و مرتضی و مجید و شاید دهها اسم دیگه گواهی نفس زدن در فضای آلوده ای هستن که ایستادن رو نوید می دن و  امید حرکت.نوید نو! این بچه ها،دیگه به سیاه و سفید دیدن به این راحتی ها تن نمی دن.... پالوده شدن و باز پالوده تر... ما هستیم. آهای! ما هنوز در این خراب آباد داریم نفس می کشیم...

 

+ نوشته شده در  Sat 2 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

 

فردا ،دهم شهریورماه در گلزار خاوران به دیدار زیباترین فرزندان آفتاب و باد می رویم....

 

آخر بازی

 

عاشقان

سرشكسته گذشتند ،
شرم سار ترانه هاي بي هنگام خويش .
وكوچه ها
بي زمزمه ماند و صداي پا .

سربازان
شكسته گذشتند ،
خسته
             بر اسبان تشريح ،
            و لته هاي بي رنگ غروري
             نگون سار
                           بر نيزه هاي شان .
 
تو را چه سود
                فخر به فلك بر
                                        فروختن
هنگامي كه
                 هر غبار راه ِ لعنت شده نفرين ات مي كند؟

تو را چه سود از باغ و درخت
                                         كه با ياس ها
                                                           به داس سخن گفته اي .
آن جا كه قدم بر نهاده باشي
گياه
      از رستن تن مي زند
چرا كه تو
تقواي خاك و آب را
                              هرگز
باور نداشتي .
 
فغان! كه سرگذشت ما
سرود بي اعتقاد سربازان تو بود
كه از فتح قلعه ي روسبيان
                                    باز مي آمدند .

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد ،
كه مادران سياه پوش
داغ داران زيباترين فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها
                         سر برنگرفته اند!

 الف.بامداد

 

         

 

+ نوشته شده در  Thu 31 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

        

 

  

حضور زنان در جریان انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷

"اي زن اي حضور زندگي ،به سر رسيد زمان بندگي،جهان ديگري ممكن است..." كمتر از سه ماه پس از تجمع 22 خرداد زنان و مردان تحول خواه در ميدان هفت تير پايتخت كه با خشونت به پايان رسيد،عصر ملس يك روز داغ شهريوري و خياباني از خيابان هاي شهرك غرب تهران ميزبان صدها نفر از زنان و مردان تحولخواه شد تا بار ديگر اعتراض خود به مجموعه قوانين موجود در جمهوري اسلامي كه زنان را جنس دوم قلمداد كرده،آن هم در جامعه اي كه بيش از 60 درصد از پذيرفته شدگان دانشگاهها ي كشور را زنان تشكيل مي دهند ابراز دارند.

*كمپين در حاشيه خيابان داغ *

 

      

 

صدها نفر از فعالين سياسي،دانشجويي و كارگري كشور كه راس ساعت مقرر در محل، براي ساماندهي كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز گرد هم آمده بودند پشت درهاي بسته سالن اجتماعات رعد سرگردان ماندند تا خبر رسيد اداره اماكن نيروي انتظامي با برگزاري اين نشست مخالفت كرده و درهاي سالن به روی حضار همچنان بسته مي ماند . گفتند كه مسئولين ذی ربط به صراحت اعلام كرده اند اين قوانين بر گرفته از شريعت اسلام هستند و در بيشتر كشورهاي اسلامي نيز هيچ اعتراضي به آنها صورت نمي گيرد و اعتراض به اين قوانين در ايران مخالفت با اسلام است. آنگونه كه برخي فعالين جنبش زنان كه به مقامات ذی ربط مراجعه كرده بودند روايت مي كردند توصيه مسئولين، رجوع به كتاب آسماني مسلمانان  و پيدا كردن راهي از ميان متون قرآن بوده است. با اين همه،تلاش هاي فعالين زن براي حل مشكل و ورود به سالن اجتماعات   به جايي نرسيد و سر آخر، كليد  كمپين مذكور در حاشيه خيابان داغ زده شد و با اعلام رسمي افتتاح كمپين و عضويت افراد در آن، اين خيابان  داغ شهريوري بود كه با كف زدن ممتد حضار، گواهي داد كه حركت آغاز شده است. تكاپو خيلي زود آغاز شد. امضاها گرد هم آمد،اعلام آمادگي افراد براي شركت در كلاس هاي كارگاهي و آموزشي اعلام شد و تني چند از حضار نيز با ذكر سخنان كوتاهي كمپين در خيابان گرم را گرمتر كردند.

 

 

 گفته شد كه شايد  روند جمع آوري يك ميليون امضا در روند بلند مدتي حدود يك سال به طول بينجامد. شيرين عبادي،برنده جایزه صلح نوبل، در سخنان كوتاه خود در ميان جمعيت بر غير قانوني بودن اقدام اماكن مبني بر بستن درب سالن به روي حضار تاكيد كرد و از آغاز اين حركت به هر شكل ممكن حتي در حاشيه خيابان گفت.

*لغو قوانين تبعيض آميز*

 

      

   

 در بخشي از بيانيه اين كمپين با اشاره به برخي از قوانين تبعيض آميز در جمهوري اسلامي  به مسوليت كامل كيفري يك دختر نه ساله اشاره شده است كه اگر مرتكب جرمي شود كه مجازات آن اعدام است دادگاه مي تواند او را به اعدام محكوم كند.. همچنين به قوانين مربوط به شهادت زن،حضانت و.. اشاره شده است.

 

    (JPG)

عکس از سایت تغییربرای برابری

امضا كنندگان اين كمپين در بيانيه خود تصريح مي كنند كه مهم ترين ضابطه در حقوق بشر عدم تبعيض بر مبناي جنس،قوم و مذهب و.. است. " ما امضا كنندگان اين بيانيه خواستار رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين بوده و از قانونگذاران مي خواهيم كه نسبت به بازنگري و اصلاح قوانين بر اساس تعهدات بين المللي دولت اقدام نمايند.

*اجتهاد مجتهدين نياز نيست *

 

     

تكه دوزي با مضمون همبستگي زنان

 اين كمپين با انتقاداتي از سوي برخي از جريان هاي دانشجويي كشور نيز مواجه شد. اين طيف معتقد بود كه بايد از اشتباهات تاريخي جنبش زنان در ايران و كشورهاي ديگر اجتناب كرد. از اين رو ،بايد بر حداقلي بودن خواسته ي برابري قانوني تاكيد ورزيد و اعتلاي جنبش زنان را هدف خود قرار داد. به باور اين گروه از منتقدان علاوه بر گرايشات كاملا ليبرال كه در طرح اين كمپين ديده مي شود اشاراتي مانند اشاره به نقش تعهدات بين المللي حكمومت ايران و... روش مبارزاتي جنبش زنان را در روبناي سياسي به روش ليبرالي شبيه مي سازد و با تكيه بر اصلاحات از پايين در تناقض قرار دارد. اين گروه از منتقدان با طرح پرسشي مبني بر اينكه آيا مطرح نكردن مساله اي مثل خشونت خانگي و سواستفاده هاي جنسي در خانواده به مفهوم افتادن به اين گرايش ليبرالي نيست كه قصد دارد حريم خصوصي افراد را از عرصه عمومي جدا كند؟ آيا چنين رويكردي به باز توليد اسطوره كانون گرم خانواده منجر نخواهد شد؟  با اشاره به طرح مساله اجتهاد در اين كمپين و اشاره به نام دو آيت الله جمهوري اسلامي،آيت الله بجنوردي و صانعي معتقد است كه طراحان كمپين به اين نكته توجه نمي كنند كه بهترين دفاع از خواسته هاي مطرح شده، انساني بودن آنهاست و نيازي به دفاع درون مذهبي از اين خواسته ها نيست....  به باور آنها مطرح كردن بحث اجتهاد به مفهوم اين است كه جنبش زنان از اين به بعد اجتهاد مجتهدين در مورد مسائل زنان را خواهد پذيرفت و بايد در انتظار مخالفت آن ها با طرح خود نيز باشد...

*حركت به سوي توده مردم*

 

      women  -آغاز جمع آوری یک میلیون امضا

 عكس هاي تجمع از :آرش آشوري نيا ، كسوف - بچه ها دور عمو ناصر رو گرفتند. اوون داره مثلا با من حرف مي زنه و جواب پرسش يكي از زنان شركت كننده در كمپين رو مي ده.

 

دكتر ناصر زرافشان، وكيل قتل هاي سياسي موسوم به "قتل هاي زنجيره اي" و عضو برجسته كانون نويسندگان ايران كه براي چند روز از زندان به مرخصي آمده است در ميان شور و هياهو دست در دست همسرش هما، وارد جمعيت شد. در حالي كه ياران،زرافشان را دوره كرده بودند،وي پس از امضاي بيانيه كمپين در گفتگو یی ضمن اميدوار كننده خواندن چشم انداز اين حركت خاطر نشان كرد كه بايد نگاه كرد و ديد كه  از مشروطيت به اين سو دليل نرسيدن درست پيام آنان كه سرهايشان بالاي چوبه دار رفت به توده مردم چه بوده است؟! « اين مساله مربوط به آرمانخواهي در ابعاد كلي تر آن است. مساله حقوق زن يك بخش آن محسوب مي شود. يك سري آدم كه در آن سو ديدند دنيا چه خبر است ،ديگر وضعيت موجود در كشور خود را نمي توانستند تحمل كنند. سعي كردند اين آرمانها را در سطح جامعه تبليغ كنند اما نتوانتند با بسط دادن آنها،اين آرمانها را به دل توده مردم ببرند. در حالي كه در جوامعي كه اين افكار متبلور شده است ،مسير پايين به بالا طي شد. يعني توده عادي مردم خواسته هاي داشت،تعدادي از روشنفكران كه بهتر مي توانستند تحليل كنند مطالبات مردم را جمع بندي كردند و اعلام كردند. ولي وقتي كه ايده آل هاي انقلاب فرانسه به دنيا صادر شد،براي ما خارج به داخل بود. گروهي از زنان زودتر اين پيام ها را گرفتند و آرزويشان اين است كه پستوي ذهن آن زني را هم كه در طبقه پايين  جامعه له شده است را نيز روشن كند. در جامعه ما اين فكر قرار است از بالا به پايين برود در حالي كه در جوامعي كه افكار فمينيستي متولد شد اين روند از پايين به بالا بوده است. مسير آنها از داخل به خارج بود و ما بر عكس.» دكتر زرافشان تنها راه به بار نشستن و نتيجه دادن چنين تكاپوهايي را ارتباط گرفتن با توده عادي مردم عنوان كرده و تصريح مي كند « او كه بيش از من و شما در معرض اين فشار و تبعيض و تضييع حق هست بايد به اين نتايج برسد. خوشبختانه در نگاه اجمالي كه من به اين جريانات اخير داشتم ديدم كه ظاهرا چنين اراده اي وجود دارد اما از نظر تا عمل يك كهكشان راه است. زماني كه اين فكر به قلب جامعه و توده فرودست مردم برده شد مي توان به نتيجه بخش بودن حركت اميدوار شد. در آن صورت چهار تا مامور امنيتي نمي توانند درهاي سالن اجتماعات را به روي كسي ببندند. آنها خود به خود،حساب كار خود را مي كنند. اگر اين حركت در همين سطح بماند و در همين بالا متوقف ماند بي نتيجه مي ماند. بايد به اين حركات روح جمعي داد. ما ستمكش ترين قشر جامعه نيستيم.  مهار كردن حركت وقتي در سطوح بالاي جامعه قرار دارد براي نيروهاي سركوبگر راحت است. به راحتي در را به روي شما مي بندند اما زماني كه آن قشر پايين تر و توده وسيع مردم آمدند پشت اين در اين نيروها ديگر حساب كار خود را مي كنند.»

چهرهاي مختلف سياسي و اجتماعي،طيف هاي مختلف دانشجويي و نيز تعدادي از روزنامه نگاران كشور در اين نشست كه سرانجام در حاشيه خيابان آغاز به كار و ادامه يافت شركت داشتند. از آن جمله مي توان به چهره هايي همچون ناصر زرافشان، فريبرز رئيس دانا، شيرين عبادي، نوشين احمدي خراساني،بابك احمدي، مرضيه مرتاضي لنگرودي، شهلا انتصاري،ژيلا بني يعقوب، بينا داراب زند،ناهيد خيرابي، ،عليرضا جباري،بهمن دارالشفايي،  شيوا نظر آهاري،فواد شمس،كاوه مظفري و... اشاره كرد.

 

           

 

+ نوشته شده در  Mon 28 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

       

 

رضا طلايي نيك، عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس اسلامي، در گفتگو با "روز" با اشاره به اظهارات اخير محمدرضا باهنر نايب رئيس مجلس اسلامي كه گفته بود "ممكن است ملت از دولت سلاح اتمي بخواهد"، معتقد است در شرايط حال حاظر "كم گويي مسئولان ذي ربط" بهترين گزينه براي برون رفت از بحران جاري است. طلايي نيك، اظهاراتي از قبيل سخنان امام جمعه موقت تهران كه از احتمال "فرود آمدن موشك هاي جمهوري اسلامي بر قلب تل آويو" گفته بود را نيز در راستاي "صيانت از حقوق هسته اي و امنيت ملي ايران" ندانسته و به صاحبان تريبون ها توصيه مي كند كه در شرايط فعلي "سنجيده تر" موضع گيري نمايند. طلايي نيك با اينكه احتمال وقوع يك حمله نظامي هدفمند و پيشگيرانه به مراكز نظامي و استراتژيك ايران را از سوي ايالات متحده يا اسرائيل قوي نمي داند اما در عين حال وقوع هر پيشامدي را در اين مسير ممكن عنوان كرده و بر لزوم آمادگي دفاعي ايران در برابر هر گونه حمله احتمالي نظامي تاكيد مي كند.

 

        

 

تعليق مدت دار غني سازي

آقاي طلاي نيك، در اين چند روزي كه خبر از تحويل پاسخ تهران به بسته پيشنهادي غرب در رابطه با پرونده هسته اي گذشته، هنوز آن طور كه بايد در اين زمينه با شفافيت سخني گفته نشده است. كميسيون امنيت ملي محتواي اين پاسخ را چطور ارزيابي مي كند؟
محتواي پاسخ ايران به بسته پيشنهادي اروپا را بايد مسولان ذي ربط اعلام كنند. افكار عمومي در انتظار اطلاع يابي از پاسخ كامل و محتوايي ايران به بسته پيشنهادي اروپاست.

خب چهارچوب كلي پاسخ جمهوري اسلامي به اروپا چه هست؟
چهارچوب كلي آن آمادگي براي مذاكره و نيل به تفاهم در محورهاي پيشنهادي اروپا است.

در كدام محورها؟
ايران در تمام محورهاي پيشنهادي اروپا براي مذاكره و تفاهم نهايي با رفع برخي ابهامات و اصلاحات خاصي اعلام آمادگي كرده است. ايران با اعلام آمادگي براي از سر گيري مذاكرات و انعطاف طرفين، فرصت جديدي را جهت پيدا كردن راه حل ديپلماتيك پرونده هسته اي خود ايجاد كرده است.

مساله "تعليق غني سازي" كه همواره دغدغه اصلي غرب در اين رابطه بوده در پاسخ تهران بالاخره به چه شكل آمده است؟
جهت گيري ايران در مورد تعليق غني سازي، شفاف شدن محدوه و مدت آن است.

يعني چه؟
در صورت حفظ حقوق هسته اي ايران براي امكان برخورداري در آينده و حفظ مرحله تحقيق و توسعه در وضعيت موجود براي امكان مشاركت با ساير كشورها يا تعليق در مقياس تجاري، صنعتي، در روند مذاكره ايران ابراز تمايل كرده است.

يعني به هر حال تعليق مقطعي غني سازي؟
در واقع تعليق در مقياس تجاري، صنعتي و توليد انبوه براي اعتمادسازي بيشتر مي تواند طبق آمادگي ايران در مذاكرات به شرط تعيين محدوده و مدت آن و ساير تضمين هاي متقابل بررسي شود.

در واقع تعليق غني سازي در يك محدوه زماني. درست است؟
تعليق بخشي از غني سازي براي مدت معين در صورت برآورده شدن شرايط به صورت تعهدات و تضمين هاي متقابل و جامع.

كليات اين تعهدات در پاسخ تهران به بسته پيشنهادي اروپا چه هست؟
ابعاد حقوقي، اقتصادي، تكنولوژيكي و تا حدودي سياسي و امنيتي دارد.

در پيوند مستقيم با پرونده هسته اي، روابط آتي تهران و واشنگتن مطرح است. گمان مي كنيد ادامه اين روند چه تاثيرات احتمالي مي تواند بر اين روابط بگذارد؟ اين پاسخ در واقع سخن گفتن مستقيم با واشنگتن نيست؟
به هر حال ايران در اين مرحله پاسخ بسته اروپا را علاوه بر پنج كشور ديگر، به نماينده واشنگتن، يعني سوئيس به عنوان حافظ منافع امريكا در ايران ارائه داده است. در صورت تغيير رفتارهاي امريكا و خارج شدن از جايگاه برتري طلبي و امتياز گيري امكان تعامل ايران با امريكا وجود خواهد داشت.

با توجه به شرايط منطقه، وضعيت فعلي كابينه نئوكان ها در داخل ايالات متحده، و نوع تعامل مسكو و پكن با مساله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي، به نظر كميسيون امنيت ملي چقدر واشنگتن آماده همراهي با چنين روندي خواهد بود؟
در صورت كاهش همراهي اروپا و چين و روسيه با امريكا، امريكا مواضع خود را نسبت به ايران تعديل خواهد كرد. اما در صورت همراهي اروپا و چين و روسيه همانند گذشته، امريكا زمينه تعامل را با ايران كاهش خواهد داد.

بخشي از ديپلماسي تهران هماره بر حساب ويژه باز كردن بر مسكو و پكن بوده است. امروز گمان مي كنيد تا چه حد مي توان به همراهي و اعمال نفوذ اين دو كشور در مورد پرونده هسته اي جمهوري اسلامي دل بست؟
مسكو به دنبال طولاني تر شدن و تداوم چالش در پرونده هسته اي ايران است. چون منافع روسيه در تداوم و چالش دار ماندن پرونده هسته اي ايران ارزيابي مي شود. چين، تلاش زيادي را براي پيشگيري از فضاي تحريم و تهديد در پرونده هسته اي ايران اتخاذ كرده اما در صورت تشديد فشارهاي امريكا به چين، همانند مرحله اخير، اين كشور نيز شايد گرايش بيشتري به امريكا نشان دهد.

با اين وضعيت، ديپلماسي جمهوري اسلامي در تعامل با مواضع روسيه و چين به چه شكل مي تواند تعريف شود؟
ايران نمي تواند همه سياست هاي خود را با اتكا به كشورهاي ديگر در پرونده هسته اي دنبال كند. البته زمينه تعامل و استفاده از موقعيت چين و روسيه و حتي برخي از كشورهاي اروپايي براي تعادل بخشيدن و ايجاد انعطاف در پرونده هسته اي به طور نسبي وجود دارد.

با توجه به افتتاح مجتمع توليد آب سنگين اراك كه در روزهاي گذشته در برخي رسانه هاي منتسب به جريان هاي نزديك به دولت با عنوان "دومين خبر خوش هسته اي" انتشار يافته بود، گمان مي كنيد كه اين اقدام چه تاثيري بر مذاكرات احتمالي آتي با اروپا داشته باشد؟
در مورد موفقيت جمهوري اسلامي ايران در راه اندازي كامل خط توليد مجتمع آب سنگين اراك در روزهاي آينده اخباري منتشر خواهد شد. اين پروسه نشان دهنده بومي بودن فن آوري هسته اي در ايران است. اين اقدام نشان مي دهد بخش پايه غني سازي يعني دانش هسته اي را نمي توان در ذهن و دانايي و خلاقيت پژوهشگران و دانشمندان تعليق كرد. اين مساله قطعا با واكنش هاي مثبت و منفي همراه خواهد بود و به همين منوال مي تواند تاثيرات گوناگوني نيز بر روند مذاكرات و چانه زني ها با اروپا داشته باشد.



+ نوشته شده در  Sun 27 Aug 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  |