تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
 

            

 

ابلاغيه رئيس جمهور اسلامي مبني بر الحاق اداره مديريت و برنامه ريزي استان هاي کشور به استانداري ها، واکنش هاي مختلفي را در ميان طيف هايي از همفکران و منتقدان دولت نهم برانگيخته است. جهانبخش محبي نيا، منشي هيات رئيسه مجلس اسلامي در گفتگو با "روز" از اين اقدام رئيس جمهور و تبعات احتمالي آن بر "ساختار اداري معيوب کشور" گفته است. متن اين گفتگو در پي از نظرتان مي گذرد.

الحاق اداره مديريت و برنامه استان ها به استانداري ها در روزهاي گذشته به بحث هاي زيادي در ميان طيف هاي مختلفي از منتقدان تا همفکران دولت دامن زده، هيات ريسه مجلس چه ارزيابي از اين تصميم رئيس جمهور دارد؟
اگر از منظر اينکه دولت بايد اقتصاد کشور را بگرداند و نيازهاي مردم را مديريت کند شايد براي چنين تصميمي توجيه وجود داشته باشد. در مراکز استان بين سازمان مديريت و استانداري به دليل بعضي از برنامه ريزي ها و تداخل امور و اختصاي بودجه ها و توزيع آنها چالش هايي بوجود آمده بود و اين چالش ها سرانجامي نداشتند. نهايتا اين چالش ها به تضاد تبديل مي شدند و کلي از وقت سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور و در واقع استانداري ها را مي گرفت که نکند دليل اين بوجود آمدن تضادها به افراد بر مي گردد. در صورتي که ريشه معضلات ما به ساختارها بر مي گردد. ما ساختاري مناسب با اهداف کلان اجتماعي خود نداريم و در تحقيقي که خود من انجام مي دادم متوجه شدم که در خاورميانه و مخصوصا در ايران، توسعه اداري بر تمامي توسعه ها حتي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ارجحيت دارد.

اينجا بحث استقلال اداره مديريت و برنامه ريزي استان ها مطرح شده است که...
بله، اگر مديريت و برنامه ريزي استان ها، ساختار اداري معيوبي نداشته باشد، بايد استقلال هم داشته باشد تا بودجه به طور کامل در خدمت نيات سياسي قرار نگيرد و از يک عقلانيت اداري فرمان ببرد.

بحث اصلي منتقدان هم همين جاست. مساله امنيتي تر شدن و سياسي تر شدن اين نهاد و در واقع به قول آقاي فرهاد رهبر، رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور "خنثي و بي اثر شدن" اين سازمان مطرح است...
اين دولت هم در ادامه خدمت حريص است و هم در رسيدن به اهداف خود سياست پرشتاب را دنبال مي کند. ممکن است اين سياست ها ما را زودتر به مقصد برساند اما ريسک آنها خيلي بالاست.

تغيير مديران به جاي اصلاح ساختار

اما جدا از "سياست پرشتاب" که شما به آن اشاره کرديد، در طول عمر دولت نهم به روال سابق در جمهوري اسلامي ما به تناوب شاهد تعويض افراد و جابجايي مديران و انتساب همفکران سياسي در رده هاي مياني و بالاي دستگاههاي مديريتي کشور بوديم.
بخشي از معضلات مانند مشکلات اقتصادي مردم و... از سوي دولت نهم متوجه افراد شده است. با جابجايي افراد هم هيچ تغييري حاصل نمي شود. همانطور که اشاره کردم، مشکل ما ساختاري است. به خاطر اينکه دولت به اهداف خود برسد سازمان مديريت را در استان ها بي سر مي گذارد تا در حوزه استانداري راحت بتواند نسبت به تخصيص بودجه و نهايي کردن برنامه ريزي ها و رفع تداخلات بين سازمان مديريت و برنامه ريزي و مديريت برنامه ريزي استانداري ها اقدام کند.با ساختارهاي موجود بعيد مي دانم با انحلال يا ادغام نهادي به اهداف خود برسيم.

اين مساله در ادغام وزارت جهاد و کشاورزي هم قبلا اتفاق افتاده بود.
بله در آنجا آيا اکنون واقعا آن شتاب و بهينه شدن را شاهد هستيم؟ اينها به هم مرتبط هستند. وزارت صنايع سنگين، سبک. خود سازمان مديريت و سازمان امور استخدامي وقتي ادغام شد اهداف بسيار بلندي داشت آيا به آنها رسيديم؟ الان هم بحث وزارت رفاه مطرح است. بحث سازمان مديريت و برنامه ريزي استان ها و... من نسبت به رسيدن به اهداف با چنين اقداماتي مردد هستم. اشکلات ما به افراد باز نمي گردد. اشکالات به ساختار اداري کهني بر مي گردد که مثل دايناسور موانع بزرگي را بر سر راه حرکت ايجاد مي کنند.

همانطور که برخي نمايندگان مجلس هم اشاره کردند در اصل 126 قانون اساسي که اختيار برنامه ريزي و بودجه ريزي به شخص رئيس جمهور تنفيذ شده آمده است، رئيس جمهور مي تواند اين مسوليت را بر عهده ديگري بگذارد نه بر عهده ديگران. حالا اگر اين اختيارات به وزرا واگذار شود آيا تضادي در رابطه با اين اصل قانون اساسي بوجود نمي آيد؟
بحث تفسير قانون اساسي که بر عهده شوراي نگهبان است. اما در واژه ديگر و ديگران نمي شود اين مساله را حل کرد. من فکر مي کنم همانطور که اشاره کرديد در اين اصل مي گويد اختيارات بر عهده رئيس جمهور است. اينجا جايي نيست که بتوانيم براي بحث هاي حقوقي و فني چيزي بدست بياوريم. ما بايد اثر اين ادغام سازمانهاي مديريت در دل استانداري ها را به مفهوم کارشناسي بررسي کنيم. به لحاظ حقوقي و فني من ايرادي براي اين کار نمي بينم.

به نظر هيات ريسه، اصل اين تصميم آنگونه که برخي منتقدين مي گويند، به نوعي رها کردن بدنه کارشناسي و علمي کشور تعبير نمي شود؟
ببينيد، زماني که بدنه کارشناسي از استقلال برخوردار نباشد، طبيعتا عيب و ايرادها و تحميل هايي متوجه آن خواهد شد. اين تحميل ها کار را بر کارشناس و بدنه کارشناسي سخت مي کند. اما از اين طرف هم سيستم اداري و بوروکراسي و ديوان سالاري نبايد به بهانه استقلال به جنگ برنامه هاي کلان برود. البته من نمي خواهم بگويم چنين چيزي الان هست اما اين احساس در دولت وجود دارد. شايد درست و شايد کاذب باشد.

نگاه امنيتي سهم مهلکي است

همانطور که مطلعيد آقاي پورمحمدي، وزير کشور به شدت از اين طرح استقبال کردند. ناظران سياسي مساله امنيتي تر شدن اين عرصه را براي منافع ملي کشور خطرناک ارزيابي کرده اند. هيات رئيسه در اين مورد چه فکر مي کند؟
اگر من هم جاي پورمحمدي بودم طبيعتا با تمام توان از اين ايده استقبال مي کردم، چون تعصب تشکيلاتي وجود دارد. بالاخره در جهان سوم و از جمله در مملکت ما، مديران در هر رده اي هم طالب اختيارات وسيع هستند و هم مي خواهند خيلي بزرگ شوند، اين مساله طبيعي است.

با توجه به سوابق فعاليت هاي مديريتي ايشان، منتقدان اين بيم را دارند که امنيتي و سياسي کردن بودجه بندي ها بيشتر شود و...
آقاي پورمحمدي در دوران مديريت خود، ثابت کرد که از عقل و انديشه زيادي برخوردار است و امنيت را در زماني پايدار مي داند که در خدمت توسعه باشد.امنيت جدا از توسعه حقيقتا سم مهلکي است. نگاه امنيتي سم مهلکي است نه خود امنيت.


+ نوشته شده در  Fri 20 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

ديدمت ميان رشته هاي آهنين
 دست بسته
 در ميان شحنه ها
 در نگاه خويشتن
شطي از نجابت و پيام داشتي
آه
وقتي از بلند اضطراب
تيشه را به ريشه مي زدي
قلب تو چگونه مي تپيد ؟
اي صفير آن سپيده ي تو
 خوش ترين سرود قرن
شعر راستين روزگار
وقتي از بلند اضطراب
 مرگ ناگزير را نشانه مي شدي
وز صفير آن سپيده دم
 جاودانه مي شدي
شاعران سبك موريانه جملگي
با : بنفشه رستن از زمين
 به طرف جويبار ها
با : گسسته حور عين
ز زلف خويش تارها
در خيال خويش
جاودانه مي شدند
آنچه در تو بود
 گر شهامت و اگر جنون
 با صفير آن سپيده
 خوش ترين چكامه هاي قرن را
سرود.


محمدرضا شفیعی کدکنی


 

+ نوشته شده در  Tue 17 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

"کشور ما ام القراي جهان اسلام است و شعاع اسلام را در همه جهان پخش کرده است که سر منشا همه اينها از اسلام و قرآن است."

سيد علي رياض، نماينده مجلس هفتم و از همفکران رئيس جمهور اسلامي و دبير فراکسيون قرآن و عترت مجلس اسلامي که از پيشنهاددهندگان اصلي تشکيل وزارتخانه قرآن است در گفتگو با "روز" با طرح مطلب فوق، از انگيزه هاي طرح پيشنهاد تشکيل وزارت قرآن در کشور مي گويد. عضو هيات رئيسه کميسيون اصل نود مجلس اسلامي، اختلافات جاري نمايندگان مجلس و دولت را تکذيب مي کند و در مورد موج گراني ها مي گويد: "اينکه حالا چون گراني به جان مردم افتاده، ما هم به جان هم بيفتيم چيزي را حل نمي کند."

 

    

 

آقاي رياض، در روزهاي گذشته خبري مبني بر احتمال تاسيس"وزارت قرآن" در دولت آقاي احمدي نژاد شنيده شد. شما از پيشنهاددهندگان اصلي اين طرح و دبير فراکسيون قرآن و عترت مجلس هستيد. چه ضرورتي براي انجام اين کار در برهه کنوني ديده ايد؟
در فراکسيون قرآن و عترت جدا از مباحث توسعه و ترويج مباحق قرآني، بحث سازماندهي و نظم دادن به امور قرآني که الحمدالله به صورت مناسبي در مملکت ما ساري و جاري است مطرح شد. امروز در همه نهادهاي کشور مباحث قرآني خوب نهادينه شده است.

پس چه ضرورتي براي تشکيل وزارت خانه قرآن وجود دارد؟
به هر حال مباحث مرتبط قرآني متنوع است. از جمله علوم قرآني، پژوهش، آموزش، ترويج و نشر و انتشارات قرآني. تخصص هاي قرآني هم هست.

چه نوع تخصصي؟
تخصص تلاوت، تجويد و تفسير و مفاهيم و... تنوع اينها به گونه اي است که چنين نيازي را ايجاد مي کند.

وزارت قرآن، عمدتا کدام گروه سني را مد نظر دارد؟
مستحضر هستيد که علوم قرآني شامل زمان و سن و سال نمي شود. ما هم در گروه سني خردسالان و کودکان داريم. هم جوانان و نوجوانان و... لذا احساس مي شود طرح جامع خدمات علوم قرآني لازم است. ما داريم در اين مسير گام بر مي داريم.

در طول بيست و هشت سال بعد از انقلاب، چه در مدارس و چه در دانشگاه ها همواره متون قرآني به صورت مواد درسي الزامي به دانشجويان ارائه شده است. نهادهايي مانند سازمان تبليغات اسلامي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دارالقرآن ها و... اينها کافي نيست که تصميم به تشکيل وزارت قرآن گرفته شده؟
اولا که در دانشگاه ها در همه رشته ها قرآن الزامي نشده است. ثانيا به هر حال جايي بايد به طور مشخص متولي اين کار شود.

واحدهايي با عناوين مختلف اسلامي و قرآني به عنوان دروس عمومي کليه دانشگاههاي کشور الزامي است...
اين دروس بعضا به صورت سطحي ارائه مي شوند.اما اگر يک طرح جامع کلي در مدارس و دانشگاههاي کشور ارائه و بعد در جامعه و ميان مردم نهادينه شود، انشاالله عملکرد ما قرآني مي شود. هدف اين است که مردم ما با قرآن بيشتر مانوس شوند و رفتارها و کردارهاي ما مانند قرآن شود. کشور ما ام القراي جهان اسلام است و شعاع اسلام را در همه جهان پخش کرده است که سر منشا همه اينها از اسلام و قرآن است.

حالا اگر امکان تشکيل وزارتخانه قرآن نباشد؟
پيشنهاد بعدي ما ايجاد شوراي عالي قرآن در رياست جمهوري است که من فکر مي کنم امکان تشکيل آن راحت تر باشد. اما اگر مجلس و دولت موافق باشند وزارت قرآن را هم مي توانيم تاسيس کنيم.

به جان هم نيفتيم

در هفته هاي اخير بارها از موج گراني اقلام اصلي مورد مصرف مردم گفته مي شود. دولت از يک طرف با همفکران خود در مجلس و از سوي ديگر در صدا و سيما هم گويا تا حدودي اختلافاتي در اين زمينه پيدا کرده اند... اين طور است؟
بله، متاسفانه اين قضيه موجب گله مندي مجلس و دولت شده است. دولت از اقدامات خود دفاع مي کند و مجلس هم به عنوان نماينده ملت از فشاري که به مردم وارد مي شود دولت را آگاه مي کند. البته مجموعه اقدامات دولت بي اثر نبوده است. دولت مي گويد اين گراني ها تنها نتيجه عملکرد دولت نيست. به قيمت نفت، طلا و.. اشاره مي کنند.

گفته مي شود به علت موج گراني ها، عملکرد کابينه احمدي نژاد و ...طيف گسترده اي از نمايندگان مجلس که عمدتا به جريان فکري آقاي احمدي نژاد نزديک بودند امروز از منتقدان سياست هاي دولت ايشان شده اند. نه؟
نه، من قبول ندارم که مجلس و دولت اختلاف دارند. اين اختلاف ممکن است فقط در مباحثه اي بر سر يک موضوع به وجود بيايد. من به عنوان نماينده مجلس مي بينم که دولت مشغول انجام اقدامات خود است. همين که ما بدانيم دولت حساس است و براي رفع موانع تلاش مي کند براي ما کفايت مي کند. اينکه حالا گراني به جان مردم افتاده، ما هم به جان هم بيفتيم چيزي را حل نمي کند.


+ نوشته شده در  Tue 17 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

     

کمال دانشيار، رئيس کميسيون انرژي مجلس اسلامي در گفتگو با روز ضمن حمايت از آخرين موضع گيري هاي مقامات تهران مبني بر عدم تعليق برنامه غني سازي اورانيوم، تصريح مي کند: همين که جمهوري اسلامي ادامه مذاکرات را پذيرفته نشانگر انعطاف زياد تهران در برابر طرف غربي است. متن اين گفتگو در پي از نظرتان مي گذرد.

 

    

 

پيرو آخرين موضع گيري مقامات تهران، سخنگوي وزارت امور خارجه اعلام کرده که "تعليق برنامه غني سازي اورانيوم براي ايران قابل قبول نيست." با توجه به مذاکرات اخير لاريجاني و سولانا با محوريت تعليق غني سازي، کميسيون انرژي آخرين تحولات در اين عرصه را چگونه مي بيند؟
بين کشورهاي پنج به اضافه يک بر سر مساله هسته اي ايران اختلاف نظر شديدي وجود دارد. اين اختلاف نظر بيشتر در ميان چهار کشور چين، روسيه، آلمان و فرانسه با آمريکا و انگليس است. اين چهار کشور به ادامه مذاکرات معتقدند ولي آمريکا و انگليس به دنبال اعمال تحريم هستند. ما پيش بيني مي کنيم که روند کار در نهايت به نفع دولت ايران تمام؛ و افکار عمومي دنيا به سوي ايران متمايل شود. چون استدلال آمريکا بسيار بي اساس و پوچ است.

کدام استدلال؟
اينکه مي گويند ايران به دنبال دستيابي به بمب اتمي است.

خب؟
ايران به شدت مخالف داشتن بمب اتم و معتقد است که کل منطقه و کل جهان بايد از اين سلاح ها پاکسازي شود. لذا طبق آخرين شنيده ها، پيش بيني ما اين است که روند فعلي به سوي تحقق کامل اهداف آمريکا نيست.

اما گفته شده که احتمال دارد مذاکرات درباره وضع احتمالي اقدامات تنبيهي عليه ايران از هفته آينده در مقر سازمان ملل شروع شود.جمهوري اسلامي چه تمهيداتي براي تعامل با وضعيت جديد در نظر دارد؟
ما مطمئن هستيم که اين اتفاق نمي افتد.

بر چه مبنايي؟
چون مبناي تبليغات آمريکا روي مساله پوچي است. آمريکا مي خواهد به افکار عمومي جهان بگويد ايران دارد به اتم مسلح مي شود. در صورتي که چنين چيزي صحت ندارد. ما فقط به دنبال استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي هستيم و کل دعواي آمريکا با ايران روي آزمايشگاهي است که مشغول توليد سوخت نيروگاه اتمي است که در واقع هيچ ربطي به سوخت مورد استفاده در ساخت بمب اتمي ندارد. در نهايت افکار عمومي دنيا هم روش آمريکا را قبول نمي کند و آنها به بن بست مي رسند. روند مذاکرات ادامه پيدا مي کند.

آمريکا هيچ کاري نمي تواند بکند

 

         

 

آقاي دانشيار، در ديدار اخير آقاي لاريجاني و سولانا گفته شد که آقاي لاريجاني رسما به آقاي سولانا گفته که اراده اي در تهران هست که به هيچ روي با تعليق غني سازي حتي براي يک روز موافقت نکرده است. از نظر کميسيون انرژي، استدلال "اراده اي" که دبير شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي به آن اشاره کرده چيست؟
ببينيد، ايران مي گويد آزمايشگاهي که مشغول غني سازي اورانيوم است چه خطري مي تواند براي صلح جهاني داشته باشد؟ تبليغات غرب و بخصوص آمريکا در اين رابطه بيشتر به طنز و مسخرگي نزديک است. آزمايشگاهي که توليد حداقلي براي غني سازي اورانيوم دارد چه نسبني با به خطر افتادن امنيت جهاني دارد؟ به همين دليل افکار عمومي دنيا بيشتر از ايران حمايت مي کنند و آمريکا هم مجبور مي شود روند مذاکرات را ادامه دهد.

در ماه هاي گذشته دربرخي محافل تصميم گيري در واشينگتن، بارها از "October Surprise" سخن گفته شده است. احتمال وقوع حمله پيشگيرانه آمريکا به مراکز استراتژيک ايران در ماه اکتبر. کميسيون انرژي در مورد احتمال به کار گرقتن چنين اقداماتي در صورت به نتيچه نرسيدن مذاکرات از سوي نئوکان هاي حاکم بر کاخ سفيد چه فکر مي کند؟
آمريکا هيچ کاري نمي تواند بکند! نه مي تواند از اهرم تحريم استفاده کند، نه حمله نظامي.

برگ برنده کاخ سفيد چيست؟
حالت بلاتکليفي. اين تنها برگ برنده آمريکاست که از آن استفاده مي کند. آمريکا از مدتها پيش سياست نه جنگ و نه صلح را پيش گرفته است. مانند دوران جنگ سرد. اين سياست، خسارات عمده اي را به کشور ما زده است. لذا حداکثر کاري که مي تواند آمريکا انجام دهد ادامه همين روند بلاتکليفي است.

پس کميسيون انرژي احتمال در دستور کار قرار گرفتن و اعمال تحريم را منتفي مي داند؟
هم تحريم وهم حمله نظامي.

به نقش مسکو و پکن در جريان تصميم گيري هاي بعدي شوراي امنيت چقدر اميدواريد؟
ملت ما به خدا اميد دارد.

خب به هر حال جمهوري اسلامي، پيش از اين اميد زيادي به نقش روسيه و چين در اين ارتباط داشت.
به اين کشورها اميدي نداريم. اميد ما بايد به خدا باشد و به توان انديشه خود متکي باشيم. اما در مجموع روش هايي که روسيه و چين در قبال پرونده هسته اي ايران پيگيري مي کنند نسبت به روش هاي آمريکا و اروپا مثبت تر است. با اين حال، روش هايي که فرانسه و آلمان به کار مي برند باز بهتر از انگليس است. اگر ما اينها را به سه گروه تقسيم کنيم، گروه روسيه و چين نمره بيشتري مي آورند، بعد گروه فرانسه و آلمان و گروه سوم هم آمريکا و انگليس که دو خبيث تاريخ بشريت هستند.

آقاي دانشيار، آرايش جناح هاي مختلف جمهوري اسلامي در قبال چگونگي تعامل با غرب بر سر مساله پرونده هسته اي از نظر مجلس عمدتا چه سمت و سويي دارد؟ بخصوص با توجه به انتشار اخير نامه آيت الله خميني از سوي آقاي رفسنجاني که...
اين نامه اي که منتشر شد به پرونده هسته اي مربوط نبود. اين نامه فقط مربوط به پايان جنگ ايران و عراق بود.

 

      

 

برخي از ناظران سياسي انتشار اين نامه از سوي جريان آقاي رفسنجاني در برهه فعلي کشور را حاوي پيام مهمي به تصميم گيران فعلي پرونده هسته اي و نيز به جامعه جهاني عنوان کردند. گفته شد که جريان رفسنجاني گوشزد کرده که هم اکنون جمهوري اسلامي به نوشيدن جام زهر ديگري نياز دارد و...
خب نظر آنهايي که نامه را منتشر کردند اين نبوده. نه نظر آقاي رفسنجاني اين بوده و نه محسن رضايي که هدف نامه بوده است. ممکن است نظر برخي از افراد جامعه اين باشد. ولي آنچه مسلم است در پرونده هسته اي همه پارامترها با پارامترهاي زمان جنگ فرق دارد. در بحث انرژي هسته اي اتفاق نظر کاملي در سطح کشور بوجود آمده است. کشور ما هم اکنون در حال صلح است. مهم ترين نکته اين است که ملت ما به يقين رسيده است که نبايد در برابر زورگويي آمريکا کوتاه بياييم.

 

   

 

اما به هر حال بخش ديگري از جناح هاي جمهوري اسلامي به اعمال سياست هاي منعطف تري در قبال پرونده هسته اي معتقد هستند...
در بحث انرژي هسته اي انعطاف ما در مذاکرات است. همين که پذيرفته ايم که مذاکره کنيم انعطاف بزرگي نشان داده ايم.

آنطور که گفته شده طرف غربي رسما اعلام کرده اميدي به رسيدن مذاکرات به نتيجه وجود ندارد. حتي فيشر، وزير خارجه سابق آلمان هم که همواره مواضع منعطقي نسبت به جمهوري اسلامي داشته در اظهارات اخيرش از به نتيجه رسيدن مذاکرات اظهار نااميدي کرده است...
ببينيد، غني سازي چند گرم اورانيوم نمي تواند بهانه اي براي آنها شود.به نظر مي رسد آمريکا به دنبال حفظ فضاي منفي عليه ايران است. فضايي که دنيا را عليه ايران براي استفاده هاي سياسي تحريک کند. خود آنها به يقين رسيده اند که بمب اتمي در کار نيست و يک خيال پوچ و بيهوده است. شايد سولانا و اروپا به اين نتيجه رسيده است که اصلا درخواست تعليق، درخواست بيهوده اي است. بايد مذاکرات را ادامه دهند.

جمهوري اسلامي چقدر به پذيرش اين خواست، يعني صرف نظر کردن از مساله تعليق غني سازي اورانيوم از سوي طرف غربي اميد دارد؟
خب الان ايران پيشنهاد تشکيل کنسرسيومي از سوي ايران با کشورهاي اروپايي و چين را ارائه داده است.

خانم رايس هم تشکيل کنسرسيوم بين المللي را پيشنهاد کرده است.
خب ما اين پيشنهاد را مي پذيريم. اين پيشنهاد راه حل جديدي است. اخيرا آقاي خاتمي هم گفته که اين پيشنهاد را چند سال پيش مطرح کرده است. تشکيل اين کنسرسيوم مساله را حل مي کند. کنسرسيومي متشکل از کشورهاي بين المللي حتي با حضور آمريکا.

اسراييل چي؟
به جز اسراييل. اين کنسرسيوم مي تواند غني سازي را در ايران انجام دهد و سوخت نيروگاه هاي ما را تامين کند.

+ نوشته شده در  Tue 10 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

           

        

 

مسعود نقره کار - اخبار روز

عمران هم رفت , و رفتنش نه به قول خودش کاری "عمرانی" که ویرانگر بود, ویرانی ای پر ازتصویر.
  تصویر مردی شاد و شادی آفرین که در آب گریه می کند تا رد اشکهایش را کسی  نگیرد و.....
**************
-  تصویر سال ۱٣۵۵  ,و محمد علی بهمنی , شاعر و ترانه سرا, که عمران را آورده است تا از نزدیک به من و دیگر شرکایش در "انتشارات چکیده" معرفی کند و بگوید " قطاری در مه " اش را برای انتشار گرفته است . چند دقیقه ای که در دفتر انتشارات نشسته بود  نگاه بود و زیبایی . وقت رفتن اش  با آمدن آقای" صور اسرافیل" همزمان شد. آقای صور اسرافیل توده ای بود و اهل مطالعه,  و انتشارات چکیده پاتوق اش :
 " این آقا کی بودند؟"
" عمران صلاحی , شاعر و طنز نویس"
" طنز نویس؟ عجب , طنز نویس به این خوش تیپی تا به حال ندیده بودم"
***************
- بهمنی و داش علی و من نشسته ایم  تا درباره ی انتشار" قطاری در مه" تصمیم بگیریم .داش علی شوخی می کند:
"حتمی عکس قدی شو بزنیم رو جلد , شاید به هوای تیپ و خط اطوی شلوارش ,که میشه باهاش خیار پوست کند, کتابشو بخرن "
بهمنی خوشش نمی آید:
"اگه اوورکت رنگ و رو رفته ی امریکایی  دکترو  و شلوار گل و گشاد تورو تنش کنیم کتابش بیشتر فروش میره" 
و برای اینکه به ما که به کمتر از گلسرخی و سلطانپور رضایت نمی دهیم بگوید عمران از ما " خلقی" تر است, بچه ی جوادیه بودن و کارهایش را به رخ مان می کشد.
****************
" قطاری در مه " چاپ  می شود, عمران می آید تا چند نسخه ای به عنوان حق تالیف بگیرد. به اصرار من میرویم " کافه خوزستان" تا لبی تر کنیم . گرم می شویم. بهمنی شعر می خواند و بعد عمران .عمران شیطنت هایش را هم دارد:
" کتابفروشی تون نقلی و قشنگه ,فقط اشکالش اینه که بوی باروت می ده"
بهمنی می خندد, میداند عمران به من و داش علی که هوادار چریک ها هستیم طعنه می زند.
************

 

           

 
 و تصویر سال ۱٣۵۶  . "ده شب" شعروسخن در انجمن فرهنگی ایران – آلمان بر پا می شود. انتشارات چکیده یکی از پایگاه های تبلیغ این شب هاست. شب دوم عمران و بهمنی هم شعر خوانی دارند . پانزده شانزده نفراز برو بچه های دور وبر انتشارات و بچه های " نظام آباد" ردیف شده ایم تا ببینیم این دو نفر چه گلی به سرمان می زنند.عمران شعر" من بچه جوادیه ام" را هم می خواند:
"....................................
من بچه جوادیه ام
من هم محل دزدانم
دزدان آفتابه
من هم محل میوه فروشان دوره گرد
من هم محل دردم
این روز ها دیگر چون بشکه های نفتم
 با کمترین جرقه
می بینی
ناگاه
تا آسمان هفتم
 رفتم!"
داش علی هم احساساتی می شود و برای عمران کف می زند, کاری که بعد ترفقط برای سعید سلطانپور می کند.
************
- سال ۱٣۵٨ است. روبروی دانشگاه تهران, کنار بانک ملی , بساط  کتاب های داش علی و نوار های امیر نواری را نگاه می کنم. از پشت با کف دست جلوی چشم هایم را می گیرد. صدایش را عوض می کند.
" اگه گفتی من کیم؟"
 می رویم"آبگوشت سرا" , از  کارها وحال و روزش می گوید. و من هم حکایت نقل مکان  انتشارات چکیده از نطام آباد به جلوی دانشگاه را می گویم. می پرسد:
" چرا دستت به کمرته , درد می کنه ؟"
" آره , سنگ کلیه دارم , فکر کنم باید برم بیمارستان درش بیارن "
" چریک که نباید سنگ کلیه شو عمل کنه"
" په باید چیکار کنه؟"
" باید چند بسته دینامیت بخوری سنگارو تو کلیه داغون کنی"
*************
و تصویر سال ۱٣۶٣ .
 توی" انتشارات رز" می بینمش.
" دنبال بساط داش علی می گشتم"
" داش علی را حزب الهی ها کشتن"
پرش گونه هایش را می بینم. با موهایش ور می رود.
" امیر نواری کجاست؟"
" نمیدونم, گم و گور شده"
" بهمنی کجاست؟"
" رفت  بندرعباس"
" بریم  یه گوشه ای بنشینیم"
و..........
*************
و دیگر او را لابلای شعر و طنزش " می چینم و می بویم"  ومیان اسناد کانون نویسندگان, که در به در به دنبال آزادی و یاران اش می گردد .  پیغام و پسغام هایی از طریق دوستان بهم می دهیم, و کتابش را برایم  می فرستد " شاید باور نکنید".
 و امروز با همان نگاه و چهره دلنشین , کتاب به دست روبرویم نشسته است,  به او می گویم :
" نه عمران , باور نمی کنم"
 انگار توی"کافه خوزستان " هستیم , با همان صدای گرم و نجیب اش:
"......در زمینی که ز بیم
اشک را هم حتی
سقط می باید کرد
 گریه در آب چه لذت بخش است "
     

      

+ نوشته شده در  Mon 9 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

 

الان شنیدم که عمران صلاحی هم رفت! یک تیتر : عمران صلاحی درگذشت.چرا؟ چه جوری؟ کی؟ تازه بود که سروده بود:

حالم چقدر خوب است
دنيا را دنياتر مي بينم
زيبا را زيباتر می بینم
گل ها را گل هاتر !


 شصت سال . ایست قلبی و تمام.فقط شصت سال. تر و تازه و شق و رق! هفته هایی پیش در یک مهمانی. هنوز تصویر قامت بلندش جلوی چشمم هست.ایستاده،یک سویش سیمین بهبهانی.سوی دیگرش مجابی و دهباشی و دوستان دیگر در باغ بزرگ و یک شب مهتابی. تازه لب تر کرده بود و گرم بحث بود... عمران صلاحی درگذشت.همین.

خاطرات عمران صلاحی از توفيق و حزب خران

زمان شاه دو حزب عمده داشتيم به اسم هاي حزب ايران نوين و حزب مردم. توفيق هم آمد حزب خران درست كرد. بعد اعضاي حزب خران بيشتر از آن دو حزب شد. حزب دفتري داشت كه اعضا در آن تجمع مي كردند و به زمين لگد مي كوبيدند. زير دفتر هم مغازه و فروشگاه بود كه صداي آنها نيز درآمده بود. كارت عضويت صادر مي شد، كارتمان هم سبز رنگ بود، به رنگ يونجه كه رئيس كميته خربگيري پايينش امضا مي كرد، به جاي مهر هم نعل خر مي زد. بالاي بيشتر كارتها مي نويسند خانم يا آقا، آنجا مي نوشتند ماچه خر و نره خر.
من كارتم را هنوز دارم. خيلي هم به دادم رسيده. زمان شاه كه سرباز بودم فكر مي كردند من يك آدم سياسي هستم. براي همين هم مرا بردند ضد اطلاعات. دردسري بود. ديدم اوضاع دارد خيلي بد مي شود كه كارت عضويتم در حزب خران را نشانشان دادم. اين را كه ديدند بي خيالم شدند. خب، حزب خران سياستمداران را مطلقاً نمي پذيرفت. مي گفت اين ها همه آدمند. اساساً هر كسي كه اهل كلك و حقه بازي و رياكاري بود جزو آدميزاد محسوب مي شد.
آنها كه درستكار بودند، دزدي و خطا نمي كردند، خر خطاب مي شدند. اين بود كه تمام خران جمع شدند و حزب درست كردند. فعال هم بودند. در تمام شهرستانها شعبه داشتيم. سالي دو بار هم مراسم رسمي برگزار مي كرديم. يكي سالروز تاسيس حزب خران بود يكي ديگر هم سيزده بدر كه به آن روز جهاني خر مي گفتيم چون همه جا سبز بود. جمع مي شديم در يك جوستان. يك خر واقعي هم جلو مي انداختيم و با بقيه اعضا در كوچه و خيابان دنبالش راه مي افتاديم. سرود حزبي داشتيم با اركستر و غيره. خلاصه ماجرايي بود.
تمام كارهايي كه يك حزب مي تواند بكند انجام مي داديم. در روزنامه توفيق هم دو صفحه ارگان حزب خران بود كه مدتي خود من خردبيرش شدم. بالاي صفحه نوشته بوديم:

به سرطويله حزب خران نوشته به زر          كه نيست حزبي از اين حزب در جهان بهتر

اين شعار حزبيمان بود. براي همان هم كلي دردسر كشيديم. چند دفعه محرمعلي خان معروف به چاپخانه توفيق آمد و از ارگان حزب خران ايراد گرفت. مي گفت كه اينجا منظورتان  سلطنت و فلان است... عجب مصاحبه اي شد، همه اش خاطره تعريف كردم.

 

 

طرح های بهاری

1

نقطه چینی از گل
طرح کمرنگی از غنچه و برگ
نا تمام است بهار

2

خانه ای شعله ور از سرخی گل
دود سبزی بر بام

3

کارمندی خسته
مثل یک کار اداری به افق می نگرد.


.: عمران صلاحی – از کتاب چاپ نشده "مرا به نام کوچکم صدا بزن"

 

+ نوشته شده در  Wed 4 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

   

 

+ نوشته شده در  Mon 2 Oct 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

        

 

بسيار زنان پيشگام كه در عرصه هنر آمدند، درخشيدند و رفتند. بيش از ربع قرن است كه يا خانه نشين شده اند و يا زودتر از آْنچه كه بايد چهره در نقاب خاك كشيدند. "ياد ياران" اين هفته به مرور زندگي و كارنامه هنري توران مهرزاد، نقش پيشه پرآوازه ميهنمان اختصاص دارد كه امروز روزگار كهنسالي را در تهران شماره مي كند.

يادي از تور ان مهرزاد

 


زن! شب را ز سر برگير

يكصد سال پس از انقلاب ناتمام مشروطيت، تاريخ تحولخواهي ميهن، همچنان عطشان قراري دوباره است. آن هنگام كه زن نوخواه ايراني عزم جزم كرد تا شب را ز سر بر گيرد تا شايد كه خورشيد ميهمان اندروني هايش شود و نور بتاباند بر هستي سياهش تا روزگاري پر تب و تاب پس از كودتايي در بيست و هشتم مردادماه سال 1332 كه سپهر تحولات ميهن را به سويي ديگر برد و آن گلوله ها كه بر سينه افسران شريف سازمان نظامي گل داد تا گواهي دهد آفتاب خواهد آمد سالهاي زيادي مي گذرد.

سالهاي پس از كودتا و "برق شور دامنه ها" در دهه پنجاه خورشيدي، انقلابي كه قرارش بود تا طرحي نو در اندازد و روزگاري تعب كه... يادها همچنان جاريند اما اين چهره ها هستند كه در كوران حوادث، غبار فراموشي گرفته اند. از قمرالملوك وزيري، لرتا هايراپتيان، ملوك حسيني، ايران دفتري، رقيه چهرآزاد، مهين اسكويي، عصمت صفوي، آنيك شفرازيان، پرخيده، فرزانه تاييدي، ژاله علو و... تا به امروز. امروزي كه چه بسيار آنها كه روزگاري خوش بر صحنه درخشيدند تا گواهي دهند زن ايراني شايد كه رهايي را ميزبان شود چهره در نقاب خاك كشيدند و آنهاييشان كه هنوز نفسي مي آيد و مي رود و هستند در كناري و در پستويي چندان گوشه گرفته اند كه انگار نه انگار آن همه عرقريزان بود براي روزنه اي كه شايد... روزنه اي تا سياهي هاي سنت مردسالار را مهر پايان زند و روز نو را براي زن ايراني نويد دهد. اندك زماني پس از پيروزي بهمني بود كه در زمهريري فراموش ناشدني، "نويد" به مسلخ رفت تا شايد در فرداي فرداها "نويد " هاي نو زاده شود و اميد بماند و زن و مرد تحولخواه ايراني. همو كه در دشوارترين روزهاي تاريخي ميهنش نيز تاب و استقامت را آزمود و ماند! ماند تا شايد كه تكاپويي از نو...

آغاز

 

فاطمه بزرگمهري راد (توران مهرزاد) در سال 1309 خورشيدي در شهر تهران چشم به جهان گشود. او خواهر ايران بزرگمهري راد (دوبلور) است. توران مهرزاد، با حضور در يك نمايش فرهنگي در "كانون بانوان" و ملاقات با زنده ياد حسين خيرخواه و حسن خاشع و نيز آشنايي با هنرمند برجسته تئاتر پيشروي ايران، عبدالحسين نوشين بود كه در سال 1323 خورشيدي به تئاتر فرهنگ دعوت شد و خيلي زود در شمار همراهان گروه نوشين جاي خود را باز كرد. تكاپو آغاز مي شود. حالا نوشين، استاد زمان است. سلوك او كلاس درسي است براي شاگردانش و از جمله توران مهرزاد. تئاترهاي فرهنگ، فردوسي و سعدي حضور فعال اين بازيگر مستعد را بر صحنه به نظاره مي نشيند. دوره شعر و ادبيات را نزد استاد پرويز خانلري گذرانده و در 1317 فعاليت خود را با گروه تئاتر پارس آغاز مي كند. از 1336 راهي راديو مي شود و دو سال پس از آن است كه كار دوبله را آغاز مي كند. صداي گرم مهرزاد آن گاه كه از راديو ايران شنيده مي شد هنوز در خاطره ها ثبت است. با آنكه اولين حضور سينمايي مهرزاد مربوط به نقش آفريني در فيلم "تنگه اژدها" (سيامك ياسمي) در سال 1347 است اما آغاز كار اين هنرمند با تلويزيون در سال 1352 بوده است.

جدايي از حسن خاشع

اين هنرمند جسور اتحاديه هنرپيشگان ايران است كه پيگيرانه در تحصن دو ماهه هنرمندان در مجلس شوراي ملي شركت مي كند. خود روايت كرده است كه پس از اينكه جلوي ادامه فعاليت تئاتر سعدي را گرفتند، آنها در مجلس شوراي ملي در تالار آينه متحصن مي شوند. "مدت زيادي آنجا بوديم و ديگر تقريبا محل رفت و آمد وكلا را مي دانستيم. وكلايي كه مي خواستند سخنراني كنند براي گرفتن وقت، داخل مجلس مي خوابيدند و از در پشتي وارد مجلس مي شدند. بچه ها نامه اي نوشتند و قرار شد اين نامه را من به مصدق برسانم. ساعت 5 صبح، من خودم را جلوي در پشتي رساندم. آن قدر ايستادم تا مصدق آمد. سريع نامه را كه داخل پاكت بود بهش دادم. مصدق از من درباره نامه سوال كرد و من دقبقا توضيح دادم. نامه را در جيب خودش گذاشت و از پله بالا رفت. ما بعد از آن تصميم به اعتصاب گرفتيم..." حالا اين همسر هنرمند و مبارز مهرزاد است كه ناگزير به جلاي وطن مي شود. حسن خاشع كه در تب و تاب كودتا از هر تكاپويي در مسير تحولخواهي ايرانيان دريغ نكرد راهي آلمان دموكراتيك مي شود و مهرزاد با رد پيشنهاد مهاجرت به آلمان شرقي سالها دوري از همسر و تنها فرندش كامران را تحمل مي كند. رنج غربت جدايي ها را دو چندان مي كند. حالا روزگار پر شماره اي گذشته است. انقلاب بهمن پيروز مي شود و ياران با هزار اميد و آرزو رهسپار خاك ميهن مي شوند تا شايد غبار ياس دل افزون پس از كودتا را در پيروزي كه مي خواست وداع با استبداد را نويد دهد مز مزه كنند. حالا حسن خاشع صاحب پسري ايراني آلماني است و توران مهرزاد ضمن سرپرستي فرزند، بر صحنه و پرده سينما و تلويزيون آثار مختلفي را از خود بر جاي گذاشته است.

به يكي مجوز مي دهند، به يكي نه!

حالا انقلاب بهمن پيروز شده است و نقش رويا در سرابي ژرف اندوده مي شود. سينما و تئاتر و هر آنچه مربوط به هنرهاي تجسمي و غيره است تا مدت زماني نامحدود به محاق رفته و حضور"زن" در اين عرصه ها چندان محدود مي شود كه موج گسترده مهاجرت و خانه نشيني براي بسياري از هنرمندان اين عرصه وقت فراقت را دو چندان مي كند. سالهاي آغازين استقرار حكومت ديني نيز سپري مي شوند و اين صحنه و پرده سينماست كه بار ديگر با خواست زن تحولخواه ايراني به تدريج مي رود تا بر روي او گشوده شود. در اين ميان اما ضابطه چندان حكم نمي راند. تعدادي از زنان بازيگر مجال بازگشت به كار خود را مي يابند و چه بسيار ديگر كه چنين مجالي به آنها داده نمي شود. هنوز هم جاي اين پرسش نزد اهل فن باقيست كه چگونه است كه مثلا خانم خوروش و نادره و شهابي و ... مجال كار يافته اند و به خانم ايرن، فروزان، مرجان و... چنين اجازه اي داده نشده است؟ براستي چه تفاوت عمده ايست بين حضور جمشيد مشايخي يا داوود رشيدي و رضا كرم رضايي و... در زمان گذشته با زنده ياد فردين، بهروز وثوقي و ناصر ملك مطيعي... تعدادي مجوز بازيگري در فصل جديد گرفته اند و گروهي ديگر همچنان ممنوع الكار و ممنوع الچهره... باري، توران مهرزاد اما در زمره گروه نخست است. اين همان توران مهرزاد است كه در فصل كهنسالي با پوشاندن چتر گسيوانش چون برخي ديگر از همكارانش بار ديگر بر پرده سينما و صفحه تلويزيون ظاهر مي شود. استاد كامران خاشع، تنها فرزند توران مهرزاد و حسن خاشع، فارق التحصيل كنسرواتوار آهنگ سازي كنسرواتوار فلورانس و آكادمي عالي در حال حاظر در اروپا به كار تدريس اشتغال دارد و توران مهرزاد در فصل كهنسالي و در كنجي از خانه ياد را مرور مي كند و خاطره را. صحنه را. نوشين را و شايد هم همسر هنرمندش را كه دست حوادث روزگار به سويي ديگر راندش تا شايد كه روزي...

 

+ نوشته شده در  Thu 28 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

     

 

پيرو آخرين تحولات در پرونده هسته اي جمهوري اسلامي و انتشار اخباري مبني بر توافق پنهاني مقامات تهران با طرف اروپايي خود در مورد تعليق موقت غني سازي اورانيوم، جواد جهانگيرزاده، عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس در گفتگو با "روز"، روند پيش رو را "اميدوارکننده" ارزيابي کرد. او معتقد است همه زمينه ها براي آغاز مذاکرات دولت نهم اسلامي با همتايان نئوکان خود در کاخ سفيد فراهم آمده است.

 

      

 

ما در ماه گذشته چرخش کاملا محسوس و تاثير گذاري در طرف اروپايي خود ديديم.دليل اين چرخش از سوي غربي ها از نظر کميسيون امنيت ملي مجلس چه هست؟
بايد ديد اين چرخش چه پس زمينه هايي دارد. آيا واقعا هماهنگ شده يا اوضاع از دست جريان هاي تاثيرگذار خارج شده است. اين مساله در آينده روشن مي شود. اما استمرار اين روند براي صلح جهاني مناسب است. برخوردهاي تند و توام با عصبيت و به دور از واقعيت جهاني در روند تعامل ايران با غرب کاهش پيدا کرده است. در اين فضا مناسب تر مي توان تصميم گيري کرد.

پس انتظار انتشار اخبار جديدي در مذاکرات آتي لاريجاني و سولانا وجود دارد؟
آنچه در اين ملاقات رخ خواهد داد خارج از چهارچوب هاي گذشته نخواهد بود. مختصات موضوع تفاوت کرده است.

يعني چي؟
يعني خط قرمزي که به نام تعليق غني سازي وجود داشت هم اکنون به شکل سابق پر رنگ نيست و در اين مذاکرات مشخص خواهد شد که چقدر غرب و چقدر ما پسروي خواهيم کرد.

در مقاله اخير واشنگتن تايمز صراحتا به توافق پنهاني دولتمردان جمهوري اسلامي با غرب بر سر تعليق موقت غني سازي اورانيوم اشاره شده، کميسيون امنيت ملي در اين باره چه فکر مي کند؟
اگر هم چنين توافقي صورت گرفته باشد ماحصل واقعيت هاي سياسي جهان است.

خب؟
نمي خواهم بگويم ما تسليم واقعيت هاي جهان شده ايم. اما اگر منطقي فکر کنيم ما در يک نقطه اي با غرب کاملا تباين داريم و آن هم بحث پذيرش يا عدم پذيرش تعليق غني سازي اورانيوم است. اگر هيچ يک از طرفين از موضع خود قدري کوتاه نيايند طبيعي است که مذاکرات با شکست مواجه خواهد شد.

يعني ديپلماسي جمهوري اسلامي خود را ناگزير به اين "کوتاه آمدن" ديده است؟
دست مذاکره کنندگان ما هم بايد در حدي باز باشد که بتوانند مذاکرات را پيش ببرند. اگر بنا باشد که مذاکرات متوقف بماند و شکننده باشد طبيعي است که اين روند به نفع هيچ يک از دو طرف مناقشه نيست.

مذاکره بوش و احمدي نژاد

سفر اخير رئيس جمهور به ايالات متحده و ديدار ها و مذاکرات ايشان با جريان هايي در هيات حاکمه امريکا مانند راکفلر و... و محتواي مصاحبه اخير ايشان با مجله تايم در مورد روابط با امريکا، از سوي کميسيون امنيت ملي مجلس نرمش در مواضع پيشين جمهوري اسلامي کرنش در برابر آمريکا تعبير نمي شود؟
ما معتقديم در طول ساليان گذشته تا امروز امريکا کرنش هاي زيادي در برابر جمهوري اسلامي کرده است و ما هيچ گاه هم نخواستيم از آن موقعيت ها سو استفاده کنيم. ماجراي مک فارلين هنوز از ياد نرفته است. اظهارات آشتي جويانه خانم آلبرايت و اظهارات اخير آقاي کلينتون، رئيس جمهور اسبق امريکا هنوز از ياد ما نرفته است. آنچه که امروز به عنوان اظهار نظرهاي مسالمت جويانه از سوي جمهوري اسلامي ابراز مي شود را نبايد به کرنش در برابر امريکا تعبير کرد.

به اين ترتيب، به گمان شما در شرايط حاضر احتمال کنار آمدن دولت احمدي نژاد با نئوکان ها در امريکا چقدر قوي است؟
من معتقدم دو دولت تندي هاي خاص خود را دارند و مي توانند با هم به توافق برسند. اتفاقي که در گذشته نتوانست روي دهد هم اکنون مي تواند اتفاق بيافتد. زيرا هر دو دولت در مواضع خود پايدار و بسيار جدي هستند. جمهوري اسلامي و امريکا در حال حاضر مي توانند به توافق برسند.


+ نوشته شده در  Thu 28 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

    

بیش از یک دهه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اردوگاه شرق،جهان، صحنه ی تماشایی اتحادهایی است تماشایی تر! رئیس دولت نومحافظه کار دینی به دیدار هوگوچاوز سوسیالیست می رود و دست در دست یکدیگر مختصات تاریخی برهه ای از زمان را بر نگاتیوهای امانت دار ثبت می کنند. فیدل کاسترو، که از قلب جزیره ای در امریکای لاتین با اسطوره ای چون دکتر ارنستو چه گوارا بر کوهها فراز آمدند و خواستند تا نقش رویا زنند جهانی پر تب و تاب را در حالی که مشغول طی دوران نقاهت خود است برای احمدی نژاد از جای خود بر می خیزد و او را متحد درجه یک ملت کوبا می خواند. اوضاع از چه قرار است؟! در این گفتگو با دکتر فریبرز رئیس دانا،اقتصاددان و پژوهشگر در تهران همراه شده ایم تا شاید تصویری واضح تر از تحولات جاری در روابط نزدیک جمهوری اسلامی و اردوگاهی که به ممکن کردن "جهانی دیگر" باور دارد به دست بیاید. در این گفتگو همچنین سعی شده است پیرامون ادبیات نیروهای چپ و دموکرات و نیاز مبرم اتحاد تحولخواهان در برهه حساس کنونی از تاریخ میهنمان نیز اشاراتی پرشتاب صورت بگیرد. متن این گفتگو در پی از نظرتان می گذرد.

دشمنان سوسیالیسم سواستفاده می کنند

 

*آقای دکتر رئیس دانا، بیش از یک دهه از فروپاشی اتحاد شوروی گذشته است. آنچه که امروز به عنوان "سوسیالیسم واقعا موجود" از آن یاد می شود عملا به بایگانی تاریخ سپرده شده است. در این میان، بخش بزرگی از کنشگران سیاسی چپ بر آنند که با درس گرفتن از تجارب گذشته و در انداختن طرحی نو، امکان حرکت به سوی ممکن کردن "جهانی دیگر" را فرهم کنند. با همه این تفاسیر، اجازه بدهید بدون هیچ مقدمه ای به سراغ موضوع اصلی بحثمان برویم. چاوز در ونزوئلا،مورالس در بولیوی و کاسترو همچنان ایستاده در کوبا.دولت نهم جمهوری اسلامی هم اکنون در امتداد خط سابق "ضد امریکایی " خود بیش از پیش به کشورهایی با سویه های "ضد امپریالیستی" نزدیک شده است. این نزدیکی ها بحث های گسترده ای را در میان پویشگران چپ و دموکرات کشور دامن زده است. اپتدا مایلم مختصات کلی صحنه را برای ما ترسیم کنید. بفرمایید.*

من بسیار خوشحالم که این فرصت ایجاد شد تا در این باره با شما صحبت کنم. برای اینکه پیش از این جسته گریخته حرف هایی زده ام که کامل منتقل نشده است. اما پیش از ورود به بحث ناگزیر هستم این توضیح را بدهم که چندی پیش یکی از دوستان جوان روزنامه نگار برای یکی از خبرگزاری های داخلی گفتگویی با من انجام داد که به شکلی وسیعی منتشر شد اما به هیچ وجه منعکس کننده همه نظرات من در این باره نبود و تا حد زیادی قضیه واژگونه جلوه داده شده بود. من آن خبرنگار جوان را می شناسم و مطمئنم دلیل این همه نارسایی یک مطلب فضای موجود مطبوعات کشور و وحشت و نگرانی در این حیطه است که سعی می شود همه مطالب دست و پا شکسته منتشر شود مبادا که به تله بیفتند. اما توصیه ی من به خبرنگاران جوان این است که هیچ ضرورتی ندارد که هر روزنامه نگاری سوژه سنگینی را انتخاب کند و به هر دلیلی نتواند آن را در بیاورد و منتشر کند. چون این مساله عملا به ضد خودش تبدیل می شود...

*بله، بفرمایید.
نزدیکی ایران با ونزوئلا و تا حدی با کوبا هیچ وجه نزدیکی ایدولوژیک با سمت و سوهای سیاست های یکسان اقتصادی و اجتماعی نیست. چه در دوران رفسنجانی،چه اصلاح طلبان و چه هم اکنون در دوره احمدی نژاد این بحث جدی بوده است. واقعیت این است که همه این کشورها حتی سوریه و کره و حزب الله لبنان و... را هم می توانیم به حساب بیاوریم،همگی با ایدئولوژی های متفاوت و سیاست های داخلی متفاوت بر سر یک موضوع دیدگاه مشترکی دارند و سعی می کنند یکدیگر را پیدا کنند و آن موضوع چگونگی تعامل با ایالات متحده امریکا است و فشاری که ایالات متحده به آنها وارد می کند. این فشارها هر کدام از کشورهای مذکور را به یک نوع واکنش وا می دارد.

*این فشارها برای جمهوری اسلامی به چه شکل معنا می شود؟
مساله به خطر افتادن کل حاکمیت جمهوری اسلامی است ولی برای کوبا حمایت و دفاع از سوسیالیسم است که بیشتر مد نظر قرار دارد. اما بحث من در اینجا این است که به هر حال من دولت چاوز و دولت آقای کاسترو را با سمت و سوی سوسیالیستی می بینم اما بسیار گزافه است اگر هر کس بخواهد ادعا کند در آنجا می توان یک سوسیالیسم تمام عیار را مشاهده کرد. به سادگی نمی شود به تمام ابعاد سوسیالیسم دست یافت و انسان سوسیالیستی را پیدا کرد و خرد سوسیالیستی را در چهارچوب های برنامه ریزی و ادراه امور و مشارکت اجتماعی یافت. آثاری از سمت و سوهای سوسیالیستی در این کشورها دیده می شود.

*حالا من می خواهم واقعا بحث را بیشتر بر مایه های نزدیکی جمهوری اسلامی با سیستم هایی به قول شما "با سمت و سوی سوسیالیستی" معطوف کنیم...*
این مسائل هیچ یک مایه های نزدیکی جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد با کوبا و ونزوئلا نیست. عملکردهای دولت احمدی نژاد به شدت با سمت و سوی حرکت این کشورها مغایر است و کاملا سمت و سوی ضد سوسیالیستی دارد. این مساله به آسانی در موارد مختلف عملکرد دولت نهم دیده می شود. گاه کنید به همین لایحه اخیری که برای تغییر قانون کار ارائه شد .سیاست های دولت احمدی نژاد، از جمله در مورد توزیع درآمد، سیاست های به شدت وابسته به سیاست های تعدیل ساختاری دیکته شده توسط بانک جهانی است که از دل سیاست های ایالات متحده بیرون می آید و همانطور که می دانید از زمانی که "پل ولفوویتس" به ریاست بانک جهانی رسیده است همان چرخش اندک بانک جهانی هم به نفع نئوامپریالیسم دگرگون شده است. سمت و سوی جمهوری اسلامی به این سو است. سیاست تعدیل ساختاری که با تمام قوا برای منتقل کردن بخشی از دارایی های عمومی به یک بخش خصوصی وابسته به دولت حرکت می کند و از سوی دیگر هم عملکرد بانکی اقتصاد هم یک عملکرد سرمایه داری دولتی است که هم اکنون به صورت سرمایه داری میلیتاریستی ... آخر این چه ربطی دارد به عملکرد کوبا که بیش از چهل سال است زیر تحریم و فشار ایالات متحده قرار دارد؟!

     

 

*جایی که البته دموکراسی در آنجا سنت فراموش شده ای است...
خب اگر در آنجا دموکراسی هم شکل نمی گیرد به نظر من صرف نظر از انتقادی که می توان به آقای کاسترو وارد کرد عمدتا به دلیل عملکرد امپریالیسم امریکا در قبال این کشور است. از طرف دیگر در ایران سمت و سوی دموکراتیک هم وجود ندارد. انتخاب ها در چهارچوب گزینش های پیشین صورت می گیرد و این مساله فرق دارد با مثلا انتخاب آقای چاوز که در واقع اصلا به خاطر اعلام سمت و سوی سوسیالیستی خود رای مردم را کسب کرد و امروز عملکرد دولت او مشخص است.

*خب آقای دکتر باز اجازه دهید بر اصل مساله فوکوس کنیم. شما در این مورد با VOA و خبرگزاری آفتاب صحبت کردید اما من مطالب مطرح در این گفتگوها را زیاد اقناع کننده نیافتم. مساله دقیقا کاوش بر سر نزدیکی های حیرت انگیز دو نیرویی است که شما به اجمال به آنها و ماهیت و برنامه های هر یک اشاره کردید. به ما بفرمایید این حد از نزدیکی واقعا چرا؟ یعنی تنها شعارهای "ضد امریکایی" یک سیستم کافیست تا کشورهای به قول شما "مترقی" که در صف مبارزات ضد امپریالیستی قرار دارند، بخواهند چنین پیوندهای محکمی را با آنها برقرار کنند؟...
من ناراحتم که تاکنون این بحث به معنای دقیق خودش مطرح نشده است و آنچه هم که گفته شده ناقص مانده است و آن چیزی است که عده ای خام اندیش و نا وارد را به اشتباه می اندازد و از آن بدتر دشمنان سوسیالیسم،دشمنان دموکراتیسم واقعی و نظریه پردازان وابسته به نئولیبرالیسم را وا می دارد که از این موضوع به عمد بهره برداری کنند و خلط مبحث کنند و خدچه و ترحم میان مردم بوجود بیاورند. آنها سعی می کنند نشان دهند که این نزدیکی و آن مجموعه سیاست های اعلام شده ی پوپولیستی احمدی نژاد،به معنای اجرای سوسیالیسم در ایران است و استدلال می کنند که یک بار اتحاد شوروی شکست خورده،الان هم سوسیالیست ها اینگونه جامعه را اداره می کنند و این بلا را بر سر دموکراسی می آورند،متحد چاوز هم هستند،همه ی آنها یک آبشخور دارند و در نتیجه این گروه خام اندیش بار دیگر برای بی اعتبار کردن سوسیالیسم تلاش می کند. بویژه در شرایطی که هم اکنون می بینند طبقه ی کارگر و محرومین کشور دیگر دل به این بازی های تعدیل ساختاری که هیچ،به این بازی های پوپولیستی هم دل نمی دهند. آنها به سوی یک دموکراسی مشارکتی توام با عدالت اجتماعی در حرکتند که همان سوگیری سوسیالیستی است. نیاز بود که درباره این خلط مبحث توضیح دهم.

روش چاپلوسانه چاوز

 

  


*خب اجازه دهید به اعطای عالترین نشان افتخار ونزوئلا از سوی چاوز به احمدی نژاد بپردازیم!...
بله، چیزی که مایه نگرانی بیشتر شده است روش چاپلوسانه ی آقای چاوز است که حد و اندازه و حرمت سوسیالیسم را نمی شناسد! زمانی که آقای چاوز در سربازخانه بود و برای تثبیت یک دولت بورژوایی در سربازخانه ها خدمت می کرد،در همان زمان فرزندان دلاور این آب و خاک برای سوسیالیسم،برای رهایی بشر،برای طبقه کارگر،برای صلح و برای آزادی در برابر جوخه های اعدام جان می باختند. آنها زیر خروارها خاک خفتند و مسولین این جنایت ها همان کسانی هستند که آقای چاوز می آید با آنها خنده تحویل می گیرد و می دهد و نشان عالی مردم ونزوئلا را به آنها اعطا می کند! من تقدیر می کنم از اینکه آقای چاوز نسبت به گذشته ی خود دگرگون شده اند و سالهاست وارد عرصه مبارزات ضد امپریالیستی شده است و می دانیم که سوسیالیسم باید در برابر امپریالیسم موضع داشته باشد همانقدر که باید در برابر خودکامگی با تمام قوای خود بایستد! اینها را نمی توان اولویت بندی کرد. آقای چاوز به هر حال هم با آرای مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده،هم علیه امپریالیسم موضع دارد و هم سیاست های داخلی دولت او در جهت رفع فقر همراه با سیاست هایی است که بر پایه های طبقاتی شکل می گیرد و از پوپولیسم به دور است و جنبه های ساختاری و غنی دارد. همه ی این مسائل او را با دولت احمدی نژاد متمایز می کند. اما این رفتار چاپلوسانه خیلی چیزها را خراب می کند. بویژه اینکه،مبارزین،آزادیخواهان و سوسیالیست های ایران حیرت می کنند از اینکه آقای چاوز نتواند تشخیص دهد که این سرزمینی که "ایران" نام دارد و امروز دولت آن متحد دولت او است چه غنای ارزشمندی از مبارزات سوسیالیستی را پشت سر خود دارد. آزادیخواهان ایران تعجب می کنند که ایشان نتواند تشخیص دهد که سیستم های غیر دموکراتیک فردای روز پا بر جا نمی مانند. حکومت ها عوض می شوند. این در همیشه در صدف روزگار نیست! آن وقت است که آقای چاوز باید شرمنده مبارزین ایران باشد که می فهمند عملکرد متحدانه ی یک کشور را در سر راه مبارزات ضد امپریالیستی.


خطای بیست و هفت سال پیش

*خب ظاهرا آقای چاوز باید از این مسائل مطلع باشد.پویشگران سیاسی چپ و دموکرات کشور بارها از چنین تعاملاتی گفته اند و آن را نقد کردند. اخیرا هم ما شاهد نامه ی سرگشاده ی جمع بزرگی از دانشجویان کشور به آقای چاوز و اعتراض شدید به سیاست های او در قبال جمهوری اسلامی بودیم. اما حالا بیایید مساله را بیشتر زیر ذره بین ببریم. به هر حال اردوگاه چپ در جهان به آن شکل سابقا موجود بر سر پا نیست و معدود سیستم هایی هم که سعی در ایستادن و مهار سلطه ی بی حد و حصر امپریالیسم بر جهان معاصر دارند در وضعیت مناسبی به سر نمی برند. از هر سو آسیب پذیر هستند و... به هر حال جمهوری اسلامی نیز به هر شکل شعار های "ضد امریکایی" می دهد. سران کشورهایی که در تکاپوی مبارزات ضد امپریالیستی هستند آیا طبیعی نیست که با هر کشوری که شعارهایی نزدیک آنها می دهد روابط گرم و صمیمانه برقرار کنند؟ منظور من این هست که جدا از وجوه ایده آل،آیا می توان این انتظار را از چنین کشورهایی داشت که به رغم آسیب پذیری های شدید خود در برابر امواج موجود و حفظ منافع ملی خود به هر طریق به قول شما تا حدی نیز در برابر خودکامگی هم بایستند و مثلا به اخلاق و شرافت سیاسی هم احترام بگذارند؟...
ما نباید به دلیل اشتباه چاوز یا احتمالا آقای مورالس در آینده یا اشتباهی که در سطح محدودتری توسط فیدل کاسترو،رهبر ارزشمند جهان کم توسعه در این مساله صورت گرفته است آنها را رها کنیم. به نظر من این نامه ها،توضیح دادن ها و نشان دادن تاریخ درخشان مبارزات سوسیالیستی در میهن ما و اعمال انتقاد سوسیالیستی،مساله ای که چپ در گذشته بر نمی تابید می توانند تاثیر گذار باشند. سوسیالیست ها ابایی ندارند که انتقاد های خود را باز و خواسته ها و آرزوهایشان را به صورت علنی مطرح کنند. ببینید ما چه خطای بزرگی در بیست و هفت سال پیش کردیم! البته ممکن است من از خودم دفاع کنم که من در این اشتباه شریک نبودم،ولی این کار خیلی خودخواهانه است. همه ما باید بپذیریم که در این اشتباه شرکت داشته ایم. و آن اشتباه این بود که چقدر ما به مبارزات ضد امپریالیستی بهای اضافی دادیم به بهای از دست دادن مبارزه برای دموکراسی! امروز بر عکس این مساله اتفاق افتاده است. یعنی شماری از چپ های قدیمی می خندند و می گویند که دیگر پدیده ای به نام امپریالیسم وجود ندارد! در چنین شرایطی که ما با آن درگیر هستیم طبیعی است که چاوز و مورالس و آقای کاسترو و جنبش های یکی پس از دیگری که در امریکای لاتین،افریقا و خاورمیانه در حال شکل گیری هستند با بدبینی نسبت به این جریانات نگاه کند. بنابراین وظیفه چپ این است که آمیزه ای از دموکراتیسم و عدالت اجتماعی و مبارزه ضد امپریالیستی را با هم مطرح و پیگیری کند. البته طرح همزمان این مباحث می تواند منجر به بروز اشتباهاتی هم بشود اما این اشتباهات از جنس، آن اشتباهات یکسره نگریستن نیست. امروز،آقای چاوز اشتباه بزرگی می کند که در راه مبارزه ضد امپریالیستی با سیستمی که شعارهای ضد امریکایی می دهد همراه شده و طبقه ی کارگر ایران و هزاران مبارز چپ که از صد سال پیش تا امروز جان باخته اند را فراموش کرده است. همه ی ما باید توجه کنیم که تا چه حد خواست آزادی در این سرزمین مبرم است. آقای چاوز باید بداند که این چپ ایران و سوسیالیست های ایران بوده اند که در راه آزادی جان باخته اند. در طول همه ی این تاریخ امضای یک لیبرال را پای دفاع از یک نفر زندانی سیاسی به سختی پیدا می کنید. اما این چپ بوده است که همواره در این عرصه حضور فعال داشته است. چپ ایران است که امروز به بهترین وجهی عمق فاجعه ی حضور ایالات متحده و نئوامپریالیسم را در خاورمیانه نشان می دهند نه آنها که برای تثبیت قدرت هر کاری انجام می دهند و در پشت پرده وارد مذاکرات اساسی می شوند. فردای روز اگر که طشت مذاکرات جمهوری اسلامی و امریکا از بام به زمین افتاد،آقای چاوز چه جوابی دارد؟ آقای چاوز جواب این همه شهیدان راه سوسیالیسم و راه آزادی و راه رهایی توده ها را که در مسیری کاملا جدا از مسیر پوپولیستی فعلی جمهوری اسلامی جان باختند چه می دهد؟! اما من نا امید نیستم. معتقدم باید گفت و گفت و گفت و انتقاد کرد و به امثال چاوز نشان داد که گذاشتن همه ی مهره های خود در یک طرف که جنبه ی گذرا دارد سرانجام خوبی ندارد. او باید دقت کند که هم اکنون در نیویورک و واشنگتن و اروپا چه مذاکراتی جریان دارد!

*این سخن شما که همچنان باید گفت و این سیاست ها را نقد کرد جای خود،اما گمان نمی کنید بهتر است از وجهه آرمانی قضیه هم کمی فاصله بگیریم. به هر حال چاوز و امثال او نیز به فکر منافع ملی کشور خودشان هستند و.... و حتی مثلا کشوری مثل چین که ظاهرا یکی از هم پیمانهای جدی جمهوری اسلامی در جهان است و... این نگاه،نگاه آرمانی نیست؟ چنین کشورهایی آیا عملا قادر خواهند بود تا حدی نیز مسائلی غیر از منافع مناسبات جاری دیپلماتیک را هم در نظر بگیرند؟
ببین سهیل، نگرانی تو از اینکه حرف های ما فقط در حد آرمانی بماند به نظر من نگرانی بسیار بجا و درستی است. من این مساله را نمی گویم که کشورها را کاملا از منافع ملی خود منفک کنم. ما هم منافع ملی داریم. سالیان سال طول می کشد که منافع ملی بتواند جای خود را به منافع جمعی انترناسیونالیستی بدهد،چین هم منافع ملی دارد اما توقع ما،توقع سوسیالیست ها،توقع چپ،توقع آزادیخواهان نسبت به چین و از چین چیز دیگری است،از سوریه و... چیز دیگری است و از آقای چاوز و آقای کاسترو هم چیز دیگری است. من روی سخنم با او است. من نمی خواهم بگویم با طرح چنین مباحثی ما قادر خواهیم بود که روند فعلی را تغییر دهیم. ما شاید نتوانیم انتظار تغییر سریع و ژرف داشته باشیم ولی می توانیم بر روی نسل ها تاثیر بگذاریم. وظیفه ی ما این نیست که فورا ساخت قدرت را دگرگون کنیم و بر روی کرسی قدرت بپریم. ما باید آگاهی بدهیم. خود این آگاهی ها نسل هایی را در امریکای لاتین و خاورمیانه و از همه مهم تر در وطن خود ما به فکر خواهد انداخت. آزادیخوهان و سوسیالیست ها انتظار دارند که این تعارض حل شود. من می دانم که نئولیبرال ها،بویژه نئولیبرال های مذهبی در برابر سیاست هایی از قبیل سیاست امروز چاوز در قبال جمهوری اسلامی، بسیار دست افشانی و پایکوبی می کنند. می دانی چرا؟ برای اینکه دهن کجی می کنند و می خواهند از سوسیالیست ها انتقام بگیرند. می گویند دیدید حالا همه ی شما دچار توهمید و همه ی شما یکی هستید... ما باید این مسائل را که به نظر من پیچیده هم نیست توضیح بدهیم. اما من با تو هم عقیده ام که ما نباید فکر کنیم با این حرف ها مسائل حل می شود... فقط ما می توانیم تا حدی به آنها بگوییم که انقدر چاپلوسی نکنید! راه بگذراید،اگر شما در عمل در جستجوی نیرویی در برابر امپریالیسم امریکا هستید راهی بگذارید تا نیروهای واقعی سوسیالیست در سراسر جهان به شما نزدیک شوند مگر اینکه دارید افسانه می بافید و دروغ می گویید که من چنین باوری بویژه در مورد آقای کاسترو ندارم.


ارادتم به سحابی حد و حصر ندارد

 

  


*اینجا بحث جالب دیگری مطرح می شود که مایلم به آن بپردازیم. مساله اتحاد! به هر حال به یک نوعی حالا به هر دلیلی این کشورها دنبال متحدین استراتژیک خود هستند. بحثی که امروز در برهه فعلی کشور ما هم در میان تحولخواهان به طور جدی مطرح است. راهکارهای فراهم کردن اتحاد و...*
بله،بحث بسیار جالبی است.اتفاقا ما در گفتگویی که در مورد آقای گنجی با هم داشتیم در بخشی از گفتگو،من گفته بودم خاتمی کیه؟ سروش کیه؟ کدیور کیه؟...

*حتی گفتید سحابی کیه!*
بله،احترام و ارادات من به آقای سحابی حد و حصری ندارد. حالا به سروش انتقادات جدی وارد است. کدیور دوست من است.دو نفر در این رابطه به من اعتراض جانانه ای کردند. من باید همین جا آن را توضیح بدهم چون به بحث ما هم مرتبط است. یکی از آنها رفیق عزیزم جناب آقای عمویی بود که گفتند درست است که متحدین ما مردم و طبقه ی کارگر هستند ولی تو چرا با این گویش تند دوستان و متحدین ما را برای مبارزه ی آزادیخواهانه رنجاندی. دیگری آقای اشکوری در کوه این گله را از من کردند. من می پذیرم که در گفته های خود شتاب زده عمل کردم.

*خب می توانید الان منظور دقیق خود را بیان کنید.*
منظور من این بود که اگر چیزی هم به نام "اصلاحات" بوده،این چهره ها مطرح کردند نه آقای خاتمی! ما دوباره سراغ خاتمی نرویم و بگوییم ... ما باید با همین عزیزان شروع کنیم. ولی شما ببینید همین عزیزان تا یک جایی از صحبت من را بیشتر نمی توانند تحمل کنند. آنها می گویند نمونه های تو در این جهان دست دوستی بسوی کسانی دراز می کنند که تمام زندگی تو و رفقای تو را به خطر انداختند. آن زندان ها و شکنجه ها و کشتارها را اعمال کردند. هیچ چیز به این اندازه قشنگ نبود اگر خود آقای کاسترو یا آقای چاوز می توانستند تا یک اندازه ای ترمز کنند و در نتیجه بخش زیادی از نیروهایی را که ممکن است به سمت دیگری جذب شوند،به سمت ما جذب می شدند.البته من زمانی که برای هر کدام از آنها که از حرفهای من دلخور شده بودند توضیح دادم صورت من را بوسیدند و گفتند می دانیم که تو قصدی نداشتی. اما شما ببینید کار ما چقدر دشوار است.


ادبیات چپ ،  لمپنی نیست

*آقای دکتر در همین رابطه حالا حتما لازم هست اشاره ای هم به این موضوع بکنیم. ببینید،فارق از محتوای سخنان آقای چاوز در صحن عمومی سازمان ملل متحد،چیزی که به طور گسترده ای با تحت الشعاع قرار دادن مفهوم سخنان چاوز در غالب رسانه های جهان منتشر شد،لحن سخن ایشان، اداهای مذهبی و مخصوصا جمله ای بود که در اپتدای این نطق به زبان آوردند. چاوز با اشاره به سخنرانی که روز پیش از سخنرانی او پرزیدنت بوش در آن محل داشت وی را ابلیس خواند و گفت: "دیروز ابلیس در این محل سخنرانی کرده است و هنوز بوی گند او می آید!" آقای دکتر این می تواند ادبیات نیروهای چپ و دموکرات باشد؟!*
نه!،نه سهیل حق با تو است. تو که از من جوان تری نسبت به من که از تو مجرب تر هستم در این مورد حرف درست تری می زنی. ما نیازی نداریم به کسی توهین کنیم. نیازی نداریم برای بیان مقصود خود از ادبیات لمپنی استفاده کنیم. من یک بار به آقای عمویی گفتم لجم در آمده این حرف ها را زدم،ایشان در نهایت مناعت و متانت به من گفتند تو نباید لجت بگیرد فریبرز! تو باید خودت را نگه داری. با همه ی اینها بگویم من ادبیات آقای چاوز را قبول ندارم. اما ببینید جوهره ی حرف هایی که در مورد جورج بوش می گفت چه بود. عملکرد بوش و نومحافظه کاران شیطانی است. شیطانی است که دارند الان حقوق بشر را در ایران فدا می کنند تا آخوند اتمی نبینند و بتوانند خودشان و نیویورکشان را زیر فشار افکار عمومی نجات دهند.شیطانی است که در این سو این همه جنایت هر روز در عراق انجام می گیرد و آنها در بازی خود با حاکمیت های خودکامه، عربستان سعودی را با آن وضعیت می پذیرند و در همان زمان به دولت کاسترو در کوبا فشار می آورند. اما انقدر درد و فشار زیاد است که وقتی هیچ کار نمی توانی انجام دهی،حرفت را هم که نمی توانی به راحتی بیان کنی،همه ی اینها برخی اوقات از حد و تحمل انسان فراتر می رود. بابت همه ی اینها من حرف رفیق عزیزم عمویی را دوست می دارم که گفت تو حق نداری اینگونه حرف بزنی! ادبیات چپ یک مقدار با ادبیات گروههای مردم محروم که به علت محرومیت و فشار لحنشان زمخت و خشونت آمیز شده مانند دست کارگران،یک مقدار با ادبیات آنها آمیخته است. خیلی هم نمی شود بگویی باید بهداشتی و در تنضیف و .. حرف بزنید...


زیبایی کلام رفیقم عمویی

 


*ببینید من کلا خیلی مخالف به کار بردن هر نوع از ادبیات لمپنی با هر دلیل و توجیهی از سوی نیروهای دموکرات و پیشروی جامعه هستم. حالا بهداشتی یا هر چی... در همین ماههای گذشته مثلا بارها واژه ای در مورد یکی از افرادی که از کشور خارج شد و در بسیاری از رسانه های فارسی ماهواره ای سعی می شد به عنوان "لیدر جریان دانشجویی مستقل" معرفی شود به کار برده می شد. گفتند این صفت او به هر دلیلی در زندان بوده و... من دیدم خیلی از جریانات دانشجویی پیشرو هم وقتی سعی می کردند ماهیت این فرد و جریاناتی از این قبیل را افشا کنند باز از همان واژه به جای اسم این شخص استفاده می کردند. آقای دکتر این ادبیات نیروهای چپ و دموکرات است؟...*
ببین حرف تو کاملا درست است. شما باید به ما بگویید از این واژه ها استفاده نکن. اما در عین حال باید متوجه باشید که چه رنج و دردی بر دوش نسل ما و شما سنگینی می کند. همه مثل رفیق عزیزم آقای عمویی آن زیبایی کلام و تسلط زبانی را ندارند. درد ما زیاد است. اما من معتقدم که نباید خیلی هم به خرده بورژوازی فرصت داد که بخواهند با سو استفاده کردن از این لحن،اصل کلام را تحت الشعاع قرار دهند. من می دانم که حرف شما درست است. ما باید خویشتنداری داشته باشیم اما اعمال این خویشتنداری به این معنا نیست که برویم در تله ی این جریان ها... چون به هر حال توجه داشته باشید که دنیا،دنیای خشنی است. خشونت آقای چاوز از کشتارهای اسرائیل در جنوب لبنان بیشتر نبود. همه ی آنها که این اعتراض را می کنند باید به این نکات توجه کنند. تو که این اعتراض را می کنی فرق دارد. آقای عمویی فرق دارد. آقای زرافشان فرق دارد. اشکوری و سحابی هم انتقاد می کنند. شماها فرق دارید. اما آن قماش دیگر دنبال چیز دیگری هستند. من وظیفه ام این است که اینجا حرف تو را تائید کنم . مخالفتی ندارم و سعی می کنم خودم را هم اصلاح کنم.


معامله ی نئولیبرالیسم با حکومت خودکامه

 

  


*آقای دکتر،با تحولات صورت گرفته ی اخیر، حضور آقای خاتمی به عنوان برگ دیگر بازی جمهوری اسلامی در ایالات متحده و متعاقب آن سفر رئیس جمهور اسلامی به امریکا،سخنرانی ها و ملاقات ها و مصاحبه های ایشان با establishment امریکا،آقای راکفلر و... طوری که تایم بالاخره تصویر احمدی نژاد را هم چاپ کرد...هم اکنون این گمانه در میان ناظران سیاسی تقویت شده که به هر حال جریان احمدی نژاد ،خود را به عنوان تنها آلترناتیو به امریکایی ها قبولانده و در واقع طرح هایی مانند "جنگ" و "تحریم" فعلا دیگر به آن شکل سابق مطرح نیستند... شما مختصات کلی صحنه ی جاری را به چه شکل می بینید؟
هم اکنون، هم در نومحافظه کاران امریکا و هم در دولت ایران از نفس افتادگی وجود دارد. از نفس افتاده اند برای اینکه بروند پای جنگ یا یک تحریم طولانی. ابزار اصلی نومحافظه کاران جنگ است. کینز گرایی نظامی است. به این معنا که هزینه های جنگی،تحریک تقاضاها برای شرکت های فراملیتی بویژه مجتمع های نظامی صنعتی، اقتصاد آنها را از رکود نجات می دهد. ضمنا وابستگی های مستقیم طبقاتی خودشان هم مانند دیک چینی و بوش در انرون این را حکم می کند. اما عواملی وجود دارد که کینزگرایی نظامی و میلیتاریسم را برای نجات اقتصاد دشوار می کند. خوب است اینجا یادآور شوم که کاشف و واضع این نظریه رزا لوکزامبورگ بود بدون اینکه خودش بداند چه چیز ارزشمندی را کشف کرده است. او با شهادتش که توسط فاشیست ها صورت گرفت فرصتی برای این کار پیدا نکرد و مرگ او درس بالاتری بود برای ما که درس های دیگر او را دنبال کنیم. اما این مساله حدی دارد. حدش کجاست؟ حدش این است که اولا در آن جوامع دموکراسی وجود دارد و بالاخره آگاهی های مردم ،اصول انسانی،ارزش های دموکراتیک و... معنا دارد. جنبش زنان، کارگران، دانشجویان و نیروهای مترقی جلوی این دولت ها را در جایی می گیرند. دوم اینکه کینزگرایی نظامی هزینه های خود را هم دارد. به تدریج منحنی هزینه می زند بالاتر از منحنی درآمد و درواقع یک نوع مهار درون زا هم در آن وجود دارد. سوم اینکه دولت ها در امریکا چون می خواهند روند کارشان بعد از کنار رفتن شان ادامه پیدا کند مجبور هستند به دلیل انتقاد رقبایشان چه دردرون حزب و چه بیرون،فرصت هایی را فراهم کنند و از جمله اینکه برخی اشتباهات عظیمی را که مثلا در عراق و افغانستان انجام دادند بپذیرند. خب در آنجا این ترمز و کنترل وجود دارد اما در ایران هم نهاد اصلی حاکم به لحاظ ضوابط اقتصاد سیاسی نهادی است که سرمایه گذاری دارد،منافع دارد. منافع آنها در جنگ نیست. آنها که منافعشان در ادامه ی جنگ است امروز در اقلیت هستند. بخش اصلی به اصطلاح establishment است. آنها منافع استقرار یافته دارند. با دوره جنگ ایران و عراق فرق دارد. در آن دوره یک جریانی در حال "شدن" بود. همان اتاق بازرگانی و موتلفه و.... بعدا اینها شدند بورژوازی بازار... اما امروز این جریان در حال "بودن" است. رئیس جمهور تعیین می کند. نهادهای نظامی سرمایه گذاری های کلان دارند. میلیارد،میلیاردی...بنابراین به نفع اینها هم نیست که پای جنگ بروند. جنگ و تحریم ممکن است نارضایتی را در میان توده های مردم تقویت کند که این نارضایتی بویژه با حرکت تشکل های کارگری،تشکل های زنان و... در حال شکل گرفتن است و بی سبب نیست که دولت مرتب همزمان با پیش بردن پروژه اتمی خود، جلوی اتحادیه ها و برخی از حرکت های آزادیخوهانه و حرکت تشکل ها را به شدت می گیرد. برای اینکه می داند این نارضایی ها می تواند در آنجا ها سر در بیاورد. بنابراین هم اکنون دو طرف به این نتیجه رسیده اند و این جدا از بازی نئوامپریالیستی نیست و جدا از آنچه که جمهوری اسلامی اساسی تر قبول کرده،یعنی سیاست های تعدیل ساختاری نیست. بنابراین دعوایی که آن طرف است و آقای چاوز را هم به وجد می آورد،احتمالا آقای چاوز هم می داند برای چیست اما شاید گمان می کند از این دعوا برای نشان دادن ماهیت دشمن خودش در داخل استفاده کند. به این ترتیب آنچه که امروز در پشت پرده و با مذاکرات جمهوری اسلامی و امریکا صورت می گیرد،مربوط به ماهیت خودکامگی داخلی است که به سوی سیاست های تعدیل ساختاری حرکت کرده است. از سوی دیگر هم عملکرد نئوامپریالیستی است که با دولت نومحافظه کار پیس رفته و الان به انتهای کار خود رسیده و ناگزیر است که یک چیزهایی را بپذیرد. در نتیجه همه ی آن خنده ها و چهره های تابناکی که در برخی از این رسانه های ماهواره ای فارسی زبان وجود داشت به این امید که ارتش آزادی بخش امریکا عن قریب به رهبری بوش می آید و همه چیز را تغییر می دهد،امروز نقش بر آب شده است . چهره های آنها تماشایی و یخ بسته شده است.


حقوق بشر فراموش می شود

 

 

 

*خب، یعنی به گمان شما در صورت استمرار روند موجود اوضاع به سوی یک تعادل نسبی حرکت می کند؟*
در ظاهر اوضاع به سمت یک تعادل نسبی حرکت می کند اما این تعادل نیست! رسیدن به یک عدم تعادل دیگر است. در یک چنین وضعیتی،بحران اقتصادی،بحران بیکاری،بحران اشتغال،تورم و.. سرمایه گذاری ها و معضل کارآمدی را در ایران حل نمی شوند. بحران اجتماعی هم که عبارت است از خواست گسترده ی مردم برای آزادی و دموکراتیسم واقعی و ماندگار،این بحران هم حل نمی شود.

*با تحولات اخیر،مساله ی مبرم "حقوق بشر" در ایران چه سرنوشتی پیدا می کند؟*
ایالات متحده در سایه این دستاورد، امکانات اقتصادی فراوانی را در این سرزمین پر ارزش و پر از منابع به دست می آورد اما هرگز امیدی نیست که این عملکرد،بویژه عملکرد نومحافظه کاران به سمت حقوق بشر و دفاع از حقوق دموکراتیک حرکت کند. بویژه اگر دولت احمدی نژاد بتواند در همان ملاقات هایی که این طرف،آن طرف انجام می دهد به آنها بگوید:ببینید! ما را قبول کنید!

*آلترنالتیو چه می تواند باشد؟*

آلترناتیو ما یک هوگو چاوز خاورمیانه ای است و من فکر می کنم این روند جلو می رود.
سپاسگزارم

+ نوشته شده در  Mon 25 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

   

  

 

شبانه

با گياه بيابانم
خويشي و پيوندي نيست
خود اگر چه درد رستن و ريشه كردن با من است و هراس بي بار و بري

و در اين گلخن مغموم
پا در جاي چنانم
كه ما ز وي پير
بندي دره تنگ
و ريشه فولادم
در ظلمت سنگ
مقصدي بي رحمانه را
جاودنه در سفرند


***


مرگ من سفري نيست،
هجرتي است
از وطني كه دوست نمي داشتم
به خاطر مردمانش

خود آيا از چه هنگام اين چنين
آئين مردمي
از دست
بنهاده ايد؟
پر پرواز ندارم
اما
دلي دارم و حسرت درناها

و به هنگامي كه مرغان مهاجر
در درياچه ماهتاب
پارو مي كشند،
خوشا رها كردن و رفتن؛
خوابي ديگر
به مردابي ديگر!
خوشا ماندابي ديگر
به ساحلي ديگر
به دريائي ديگر!
خوشا پر كشيدن خوشا رهائي،
خوشا اگر نه رها زيستن، مردن به رهائي!
آه ، اين پرنده
در اين قفس تنگ
نمي خواند


***


نهادتان، هم به وسعت آسمان است
از آن بيشتر كه خداوند
ستاره و خورشيد بيافريند

بردگانتان را همه بفروخته ايد
كه برده داري
نشان زوال و تباهي است
و كنون به پيروزي
دست به دست مي تكانيد
كه از طايفه برده داران نئيد (آفرينتان!)
و تجارت آدمي
از دست
بنهاده ايد؟


***


بندم خود اگر چه بر پاي نيست
سوز سرود اسيران با من است،
 و اميدي خود برهائيم ار نيست
دستي است كه اشك از چشمانم مي سترد،
و نويدي خود اگر نيست
تسلائي هست

چرا كه مرا
ميراث محنت روزگاران
تنها
تسلاي عشقي است
كه شاهين ترازو را
به جانب كفه فردا
خم مي كند


الف.بامداد

 

+ نوشته شده در  Sun 24 Sep 2006ساعت   توسط سهیل آصفی  |