تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست
 

 

           تصویر:Bijan Life.jpg

               پرده ی "زندگی" ، اثری از بیژن جزنی

 

 آثار قلمی گوناگون جزنی که بسیاری از آنها را در زندان نوشته بود هنوز از مهمترین آثار در حوزه انديشه‌های چپ در جامعه ما محسوب می‌شود تا جایی که بعضاً حضور و اندیشه جزنی را در ایران با آنتونیوگرامشی متفکر و مبارز بزرگ ايتاليايي قیاس کرده‌اند. به گمان من، همه این مسائل می‌تواند دلیل کافی و وافی برای رجوع دوباره نسل جدید چپ ایران به بیژن و اندیشه‌های او باشد.

در سالهای اخير در نشريات دانشجوئی و در وبلاگهائی که توسط جوانان راه اندازی ميشود، مطالبی پيرامون بيژن جزنی مشاهده ميشود. بنظر شما اين موضوع از چه ابعادی برخوردار است؟
سهیل آصفی: خب، نام بیژن جزنی و سخن گفتن از بیژن، این تئوریسین خلاق و سازمانده برجسته جنبش چپ ایران در کنار نام پیشگامانی چون حیدرعموغلی و زنده یاد دکتر تقی ارانی، همواره برای من نوستالژی خاص خود را داشته است. حال چرا نوستالژی برای کسی که تازه چهار پنج سال بعد از مقطع تاریخی انقلاب بهمن، انقلاب 57، قیام بهمن، دگرگونی یا هر آنچه نیروهای سیاسی مختلف بر حسب تعریف خود از واقعه بر آن نام می گذارند، زاده شده است، دقیقا باز می گردد به مسیری که برای شناخت تاریخ سیاسی و اجتماعی میهنم در راستای غنای حرفه خود، ژورنالیسم، سعی در پیمودنش دارم. و اما اینکه چرا بیژن در میان بخش بزرگی از نسل جوانی که تازه به میدان شده اند هواخواه پیدا کرده است. به گمان من باز به مساله ضرورت های آن شناخت تاریخی باز می گردد. اگر از تب تند و موج زودگذر چپ بازی های متداول و آوانتوریستی که در همه ادوار تاریخی در جهان و میهن ما سابقه خاص خود داشته و دارد بگذریم، گمان می کنم که لزوم رجوع به اندیشه بیژن و واکاوی راهی که او به عنوان یکی از پیشگامان و تئوریسین های جنبش چپ ایران در دهه 50 خورشیدی پرچمدارش بود، برای بخشی از نیروهای چپ و دموکرات ما در شرایط کنونی جهان و بویژه میهن ضرور افتاده است.
اینجا تنها مساله جوان یا میانسال و کهنسال مطرح نیست. سخن از جنبش چپ ایران است و تک و تاز افرادی که من می بینم اتفاقا بخشی که از دل همه آنچه به "چپ سنتی" آنها را مشهور کرده اند، بر آمده اند. پویا و با شناخت امروزی از پدیده ها. افرادی متعلق به پویشگران احزاب و سازمانهای سیاسی شناسنامه دار میهن ما که به راستی پوست انداخته اند و با اذعان به همه آنچه "خطاهای فاحش تاریخی" ، حال بخشی گزیر و بخشی ناگزیر، با توجه به ظرف زمان و مکان و تعاریف جدیدی که از مفاهیم اساسی بدون خوانش استالینیستی آن دوران عرضه شده است، سعی در ترسیم افقی جدید برای بهروزی انسان و همواری مسیر مبارزه با توجه به کوله بار تجارب سترگ خود دارند. این تعداد البته متاسفانه در میان آن نسل به شدت قلیل است وشوربختانه بخشی از جنبش چپ ایران، هنوز که هنوز است یا پای دعواهایی ایستاده است که واکاوی در آنها هیچ گرهی را از معضلات مختلف امروز ما نمی گشاید و یا ابزار" توجیه به هر قیمت" را بهترین وسیله برای شدن به میدان می داند. بخشی از این جریانات هنوز ما را به داستانهایی ارجاع می دهند که دیگر روند عینی وقایع در طول این نزدیک به سه دهه تماشایی در میهن ، کم سو ترین چشم ها را نیز در مورد آن مسائل باز کرده است. اما همین حضور قلیل افراد و جریانهایی از جنس "امروز" نشان دهنده پویایی بیژن واری است که در میان پویشگران چپ ، جوان، میانسال و بعضا کهنسال دیده می شود.

 

               تصویر:Jazani.jpg
                 بیژن جزنی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 20 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

           

              پرده ی "سیاهکل" اثر جاودانه ی بیژن جزنی

 

باد در گورستان بی نام و نشان با نام و نشانانمان می وزد. ساعت ۱۰ صبح با سعید و پیمان و عموناصر نازنینمان به قطعه ی ۳۳ "بهشت زهرا" رسیده ایم. بچه ها هستند. بخش بزرگی از قطعه ی ۳۳ با شاخه های گل سرخ آذین می شود.نام و نام و نام. و در کنار سنگ مزارهای مشخص، گورهای پر شماره ی سیمانی بی سنگ. بیش از سه دهه،هنوز کس و کاری جراتی یا که مجالی نیافته که بیاید و سنگی بیاندازد. مزار بیژن است اینجا. آذین گل سرخش می کنیم. این پیرزن فرتوت با دست های لرزان کیست؟! سیاه پوشیده، سیاه تمام! ناصر در آغوشش می فشارد سخت و اشک، دانه دانه دانه. او مادر هوشنگ و خسرو است!،مادر ترگل ها! از اعضای گروه آرمان خلق... در آغوش می فشارمش و اشک،دستم را سخت گرفته است،می گوید آمده ام تا هوشنگ هایم را ببینم،شیشه تیره ی عینک حسابی خیس شده است. مادر!...

 ناصر می گوید مادر یادت هست فردایی را که هوشنگ را زدند،ریختند آنجا و...

عکس ها از : سلام دمکرات

 

           

               عمو ناصر و مادر هوشنگ و خسرو ترگل

 

مادر ترگل ها در سبزی فروشی کار می کرد. و آلونکی کنار بساط. ساواک تا پستوهای آلونک خانواده تهیدست که یلانی چنین را پرورد تا که به کارزار شوند، بر هم ریخت و مادر ترگل ها... مادر می گوید که دکتر آماده ام با همین تن ناتوان زیر پرچم تو مشتم را گره کنم. پرچم مردم! و مادر می لرزد در باد کم نفس فروردینی که خدا را  می خواهد گواهی دهد. بانویی با موی سفید با واکر از راه می رسد، مادربیژن است این؟ آن زن محکم و قاطع  ،آن استاد دانشگاه و کاردان زبان روسی،عضو سازمان زنان حزب توده ی ایران که دل و جرات هر چریک فدایی خلق ایران بود. ناصر می گوید مادر جزنی؟! چرا اینطور؟! چه مانده از تو مادر؟!سخت می گرید و با واکر راه می رود. گل بر مزار بیژن می گذارد و یارانش. دست در دستش چند قدم راه می رویم.دائی بیژن او را همراهی می کند. با بچه ها در قطعه ی خدا می چرخیم.

 

      

         دکتر ناصر زرافشان ،مادر و دائی بیژن جزنی و مادر ترگل ها

 ناصر بدنبال مزار علینقی آرش و علیرضا نابدل است،یک یک گل سرخ می گذاریم و سنگ نوشته های  را می خوانیم و بی شماره مزار بی سنگ، سیمانی! محمدحنیف نژاد ، سعید محسن ،ناصر صادق ، پرویز حکمت جو، علی باکری ، بیژن جزنی،حسن ضیاءظریفی،کاظم ذوالنوار،عزیز سرمدی،مشعوف(سعید) کلانتری،عباس سورکی،مصطفی جوان خوشدل،محمد چوپانزاده،احمد جلیل افشار،مرضیه احمدی اسکویی و...

 

                

               خسرو گلسرخی

 

                                    

                                   کرامت دانشیان

 

 بر مزار خسرو و کرامت و باز گل سرخ و باز عبور و باز سنگ و سنگ و سنگ و خاطره و نم ،نمی از اشک در فروردین چاپار... با دست خاک ها را کنار می زنیم. سنگ را خورد کرده اند ولی آرم سازمان را هنوز می توان تشخیص داد. چریک فدایی خلق ، رفیق... گل سرخ و مزاری دیگر...

 

       

        از راست به چپ: کیوان،فواد،سعید،من و پیمان

 

و می چرخیم و می خندیم و می گرییم و باد ،باد ،باد... هنوز کامل نرفته ایم که "برادران" از راه می رسند و ناصر سرباز جوان شهرستانی را می آورد و پیش از آنکه او سخن بگوید،ناصر با تحکم خاص خود به او می گوید ، برو! لباس پلنگی ات را درار و  گل سرخ بگذار بر این سنگ قبرها. ادای احترام کن به وطنت! پی جو می شوند و می گویند اینجا چرا جمع شده اید؟ وقتی سرباز جوان که با بی سیم در ارتباط با بالاست و ناصر با قاطعیت هر چه تمام تر می گوید ما وقت نداریم اینجا بایستیم و بگو اگر کاری با ما دارد، سریع بالاییت بیاید نزد من! سرباز جوان می گوید آخر جمع شده اید اینجا گل گذاشته اید،هر جا جمع می شوند می خواهند یک کاری بکنند! بمب خنده می ترکد و سرباز جوان هاج و واج. بدرود می گوییم و می رویم. قطعه ی ۳۳ "بهشت زهرا"،آوردگاه فرزندان خلق ایران!

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

            تصویر:Jazani.jpg
           بیژن جزنی

 

درست ۳۲سال تمام از آن سحرگاه فروردین سال ۱۳۵۴ خورشیدی که تپه های اوین با خون بیژن جزنی و یارانش نقش شد گذشت.فردا ساعت ۱۰ صبح،در قطعه ی ۳۳ "بهشت زهرا" بر مزار یاران گرد هم می آییم و بر ضرورت پیمودن مسیر هنوز ناپیموده ی جانباختگان راه خلق و آزادی گواهی می دهیم.

  آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
 فریادشان تموج شط حیات بود
 چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
 می گفتی ای عزیز ! سترون شده ست خاک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
 هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند 
 

محمدرضا شفیعی کدکنی(م.سرشک)

 

             تصویر:Asir.jpg

             اثری از بیژن جزنی

 

+ نوشته شده در  Wed 18 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

        

 

"نمي توانيم مردم را به حال خود رها کنيم و بگوييم هر کي، هر طور مي خواهد بيايد بيرون. " نيره اخوان بيطرف، عضو فراکسيون زنان و منشي کميسيون قضايي و حقوقي مجلس اسلامي ضمن بيان جمله فوق در گفتگو با "روز" تاکيد مي کند که بايد به وضع "بدحجابي" در جامعه رسيدگي شود.

 

        

 

خام اخوان، با نزديک شدن به فصل گرما، دوباره حرف از برخورد با "بدحجابي" و پوشش زنان و مردان شده است. انصار حزب الله تظاهراتي در اعتراض به "بدحجابي" اعلام کرده اند، و دوباره نگراني از برخوردهاي خياباني با مردم بالا گرفته. چه فکر مي کنيد؟
من ضمن تاييد اين تصميم که مقابله با پديده هاي"بدحجابي" و "بي حجابي" هست...

"بي حجابي"؟ مگر مي شود در جمهوري اسلامي؟
عده اي طوري بيرون مي آيند که اينگونه است. من با اين تصميم نيروي انتظامي موافقم.

يعني به شيوه "برخوردهاي خياباني"؟
نه، شيوه عملکرد نيروي انتظامي نبايد "خياباني" باشد. بايد کار مداوم و مستمر کرد.

يعني چي؟
در طول مسير خيابان، کوچه ها...

باز "خيابان" است که!
به هر حال يک منطقه شهرداري را شامل مي شود. بايد عده اي که زير نظر نيروي انتظامي هستند، تجربه دارند و کارآموزي کرده اند به اماکني که خانم ها در آنجا کار مي کنند وارد شوند. آنها را زير نظر بگيرند.

که چه بشود؟
که اگر حجاب متناسب با "شئونات اسلامي" را رعايت نمي کنند، خيلي محترمانه تذکر دهند و اين مساله را از خود مدير بانک، بنگاه اقتصادي يا مدرسه و دانشگاه بخواهند که براي بار دوم با "بدحجابي" رو به رو نشوند. اگر "بدحجابي" نبود، مدير آن مکان را تشويق کنند و اگر خود را اصلاح نکردند آنها را جريمه مالي کنند.

يعني "بدحجاب" ها را "جريمه نقدي" کنند؟
مسئول جايي را که نيرويي جذب کرده که آن نيرو اصلا قواعد نظام را رعايت نمي کند جريمه نقدي کنند.

برخي از مسئولين ذيربط در جمهوري اسلامي گفته اند مساله "بدحجابي" از حيطه "فرهنگي" خارج شده و بيشتر حالت مقابله سياسي با جمهوري اسلامي را به خود گرفته. فراکسيون زنان مجلس هم اين طور فکر مي کند؟
اکثريت زنان اين طور نيستند. اما ممکن است عده قليلي مامور به اين کار باشند.

يعني چه جوري؟
يعني بابت اين ماموريت خود مزدي هم بگيرند. عمله دسته اي باشند که چنين هدفي دارند.

 

            

 

مساله "حجاب اجباري"بحث تازه اي نيست. از همان روزهاي بعد از انقلاب از سوي حاکميت مطرح شده است ودر طول اين بيست و هفت هشت سال هم تريبون هاي تبليغي با در دست داشتن همه امکانات از مدارس و دانشگاهها تا رسانه هاي گروهي و... سعي در ترويج مساله "حجاب" داشته اند. چطور است که بعد از اين مدت هنوز جمهوري اسلامي با چنين مساله اي در رابطه خود با مردم رو به روست؟
به عملکرد ما مربوط است. مردم از مسئولين و مديران خود انتظار دارند به حرفي که مي گويند عمل کنند و صادقانه برخورد کنند. اگر اين اتفاق بيفتد شايد آن درجه اعلام مخالفت با نظام از طريق "بدحجابي" کاهش پيدا کند. به هر حال مردم انتظاراتي دارند که بايد به آنها جواب داده شود. مساله گراني و... بي تاثير نيست. اگر در همه موارد درست برخورد کنيم مي توانيم به شعار امسال "اتحاد ملي وانسجام اسلامي" عمل و اعتماد مردم را جلب کنيم.

چطور تا حالا "اعتماد مردم" جلب نشده؟


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 17 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

              

 

از :  سیمین بهبهانی

با درودی به هما

برای دویدن ناصر زرافشان و دیگر آزادگان.

 

     

 

بس نسنجیده  که گویند :

« درین خطـّه ویران

   پا به زنجیر اسارت

   چه بر آید ز اسیران ؟ »

 

« پا به زنجیر اسارت ...» هنر آن است دویدن

ور نه ،  چالاک دَوَد گوی به میدان امیران

ای بسا مرد به زندان که چو خورشید ِ زرافشان

از سر ِ مضحکه خندیده برین معرکه گیران

دور ِ زندان به سر آمد به سرافرازی و رادی

قفسی بود که بشکست به سرپنجهء شیران

بند از پای گسستند به دندان ، نه به خنجر

نکته این است و نویسند به تاریخ دبیران.

 

ای جوان !  قول ِ رجز خوان نفریبد به گزافت

جنگ را ساخته خواهند خِرَد باخته پیران

میوه را چیده و بلعیده و با  « حق مسلّم »

« هسته » دارند طلب خیل وکیلان و وزیران !

 

جنگجو عربده جویی ست به تلبیس مُلبّس

جان فدای دل چون آینهء صلح پذیران

بس کنم قصه که سبزای چمن سرخ شد از گل

ننگ باشد که ز خون لکه شود دامن ایران

 

                                               

 

+ نوشته شده در  Sun 15 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                 

                                     

"خطر حکومتي شدن کانون وکلا" و "تهديد استقلال کانون" از جمله مسائلي است که در روزهاي گذشته در پي کناره گيري بهمن کشاورز، رئيس سابق هيات مديره کانون وکلاي دادگستري مرکز در محافل سياسي و حقوقي کشور شنيده مي شود. بهمن کشاورز در گفتگو با "روز" ضمن طرح اين مطلب که ترجيح مي دهد در شرايط فعلي در مورد کناره گيري خود بيشتر صحبت نکند، تاکيد مي کند: " کانديدا نشدن بنده در مرحله فعلي نه به اين مفهوم است که از تلاش خودداري يا فعاليت را رها کرده ام و نه به معناي اينکه از حرکتي خودداري خواهم کرد ".

 

      

 

آقاي دکتر کشاورز، شما در جلسه هيات مديره کانون وکلاي دادگستري مرکز از نامزدي براي رياست کانون در دوره جديد کناره گيري کرديد و علت اين تصميم خودتان را "رعايت مصالح کانون وکلا و ملاحظات شخصي" عنوان کرديد. کدام مصالح و کدام ملاحظات؟
در اين مورد خاص ترجيح مي دهم توضيحي بيش از آنچه که داده ام و شما هم شنيده ايد و الان هم بيان فرموديد نداشته باشم و شما هم مرا معذور بداريد.

گفتيد که کماکان "ايستاده مردن را به راکع و ساجد ادامه حيات دادن" ترجيح مي دهيد. خب منظورتان چيست، مگر اين شرايط به چه شکل بوده که...
به گمان من اين هم يک قسمتي است از آنچه بنده به عرضتان رساندم. من مرجح مي دانم که بيش از اين در مورد آن توضيح ندهم. آنچه که در عرايض من در آن روز آمده و منعکس شده است حاوي ديدگاههاي کلي و اصولي من است که در تمام مدت زندگي حرفه اي و شغلي خود به آن معتقد بودم و آن را رعايت کرده ام. اينکه در زمان خداحافظي از رياست هيات مديره آن را به صورت مضبوط و مجموعه اي بيان کردم فقط به اين منظور است که همکاران من و وکلاي دادگستري مجموعه اي از ديدگاها و عقايد بنده را در کنار هم و يک جا داشته باشند و در نظر بگيرند.

با وجود انتشار خبر "کناره گيري" شما، اسماعيل مصباح، نايب رئيس کانون وکلاي مرکز گفته است که کشاورز آنطور که در رسانه ها آمده، کناره گيري نکرده، دوره يکساله رياست ايشان به پايان رسيده و ايشان ديگر براي دوره بعد کانديدا نشده. همينطور است؟
البته علي الااصول اين فرمايش ايشان درست است. براي اينکه در انتخاباتي که در بيست و يکم فروردين ماه انجام شد، بنده اصلا کانديداي رياست هيات مديره نشدم و جناب آقاي دکتر افتخار جهرمي تنها کانديدا بودند.

آقاي افتخار جهرمي، تا قبل از سال 76 هم که رياست کانون انتصابي بود در اين سمت حضور داشته است؛ با توجه به حضور دوباره ايشان در اين سمت گمان مي کنيد تحولات داخلي کانون وکلاي دادگستري به کدام سو مي رود؟
گمان مي کنم که به هر حال حضور ايشان در شرايط حاضر مي تواند مفيد باشد و در زمان مديريت انتصابي هم بايد يادي بکنيم از مرحوم فاطمي قائم مقام ايشان. آنها در حدي که ممکن بود در همان زمان هم قوانين را اجرا کردند. بنا بر اين الان هم، آنچه که از ايشان توقع مي رود اجراي قوانين است و در عين حال بردن قضايا به مسيري که استقلال کانون وکلا به نحو مطلوب و کامل حفظ شود.

آقاي کشاورز، در دوران پر تب و تاب انقلاب بهمن 1357، مانند بسياري از عرصه هاي ديگر، غليان خاصي در کانون وکلاي دادگستري حاکم بود، مساله همافران بود، بحث هاي دو جريان عمده ليبرال و چپ در کانون. يک سو دکترعبدالکريم لاهيجي، هدايت الله متين دفتري و سوي ديگر دکتر ناصر زرافشان و... از آن طرف مکتبي ها و نزيه... هر يک از همکاران شما که به نام آنها اشاره شد در دل حوادث سياسي و اجتماعي کشور سرنوشتي پيدا کردند اما شما مانديد. با دادگاه کرباسچي براي عام و خاص مشهور شديد. امروز هم که کناره گيري کرده ايد همچنان از "رعايت مصالح و ملاحظات" مي گوييد. چرا؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 15 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                           

 

مقاله ی"ایران ، صحنه‏ی جدال آلترناتیوها" به قلم شاهو رستگاری در شماره ۲۴ نشریه دانشجویی خاک را در بخش های زیادی آگاهی بخش یافتم.باز انتشار آن در این آشیانه مجازی کمک به مرور سر فصل های اصلی است که به باورم می تواند در برخی از موارد ، تا حد زیادی پاسخگوی پرسش های جاری باشد.بر آنم که به رغم همه عینیات موجود صحنه برای چشم آگاه باز که اشاره وار در این مطلب آمده است، ضرورت یافتن راهکارهای مقوله "اتحاد" بین نیروهای سیاسی مختلف، همچنان جای خاص خود را حفظ می کند و این نه اشاره به کلی گویی های رایج پیرامون واژه ی "اتحاد" است که کاوش برای یافتن کارپایه های حداقلی برای این گذار تاریخی است.

  ایران ، صحنه‏ی جدال آلترناتیوها

سؤال اساسی که در حال حاضر مردم و تمامی نیروهای سیاسی ، در پی یافتن پاسخی برای آن می باشند ، این است که « چه باید کرد ؟» . در این میان هر جریانی بنا به مقتضیات و منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود سعی در کسب هژمونی در پاسخ به این سؤال دارد تا بتواند آلترناتیو خود را به عنوان راه گریز ازدوره کنونی به جامعه بقبولاند . وضعیت بحرانی حاکمیت هم در عرصه ی داخلی و هم در عرصه ی خارجی روند تحولات را در ابعادی هر چه وسیعتر به سوی برخوردهای ( contacts ) قریب الوقوعی سوق می دهد که در صورت غیاب یک آلترناتیو مشخص و فوری ، احتمال سقوط جامعه و تمام ارکان مدنی آن را به یک تباهی تمام عیار و فلاکت ناخواسته افزایش می دهد . مناقشات هسته ای جمهوری اسلامی با دول غربی ، اتهامات پی در پی سران ایالات متحده مبنی بر دخالت نیروهای سپاه پاسداران در بمب گذاری ها و نا آرامی های عراق ، حضور دومین ناو هواپیما بر آمریکا ( john .c . stinies ) در خلیج فارس ، مانورهای دریایی ، زمینی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ، بالا رفتن احتمال دومین تحریم همه جانبه ی جمهوری اسلامی از سوی شورای امنیت سازمان ملل و وضعیت اولترا بحرانی خاور میانه و ... نشان از این دارد که یک زمینه ( context ) بسیار مهم در چالش های پیش روی جمهوری اسلامی ، عرصه ی روابط خارجی و بین الملل است . ولی در عرصه ی داخلی نیز روند تحولات به صورت موازی ئ متأثر از فضای بین المللی در حرکتند . بالا رفتن نرخ تورم و میزان بیکاری و افزایش قیمت اقلام مصرفی مردم ، تجمعات پی در پی کارگران و معلمان و پرستاران ، تحمیل فضای خفقان به محیط دانشگاه با صدور احکام انضباطی و محرومیت از تحصیل دانشجویان ستاره دار ، اعتراضات محسوس جنبش زنان به موقعیتشان ، عملیاتهای تروریستی جریانهای تسلیح شده از سوی سازمانهای مشکوک در زاهدان و کرمان ، تحرکات گانگسترهای قومی در مناطق پیرامونی و ... هر چند که ممکن است در حال حاضر تهدیدی جدی برای حاکمیت نباشند ، ولی در آینده ای نزدیک می توانند محمل جدالهای کنترل ناپذیری گردند که فضای بازی را یکسره عوض کنند .

 

                                       

 

 

                     

 

                                              

 

             

   

                                                                  

 

 

 

 

 

                            

 

 

 

 

 

                                                                

 

                                                                                

 

                          

 

                                                              

                                                                                           

                                    

                                                                      

 

در این میان با تسریع روند پلاریزاسیون جامعه به دو قطب راست و چپ در عرصه ی اجتماعی ، جدال اصلی حول این دو طیف شکل می گیرد . طیف راست و نمایندگان رنگارنگ بورژوازی ناراضی از سلطنت طلبان و اتحاد جمهوری خواهان و مشروطه طلبان گرفته تا بازمانده های اپورتونیست دو خردادی و سازگارا و گنجی ( و کلا ً لیبرالهای وطنی ) با استفاده از قدرت مالی فراوان ( تصویب بودجه 75 میلیون دلاری از سوی سنای آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی ) و پروپاگاند رسانه ای – خبری از میدیای اجیر و مزدور امپریالیستی ، سعی در تحمیل افق خود به عنوان افق کلی جامعه دارد . این طیف به همراه طیف اصولگرای جمهوری اسلامی ( به عنوان عصاره ی نظام ) دو طرف یک بازی ناخواسته و ماجراجویی های مرگبار را تشکیل می دهند که اکثریت مردم و طبقات پایین جامعه از آن سودی نمی برند . قطب چپ جامعه به عنوان نماینده ی سیاسی طبقه کارگر به دلیل سرکوب ناشی از ملزومات حفظ ارزش اضافی در کشورهای پیرامونی ، عدم سازماندهی و متشکل شدن طبقه کارگر ( به همان علت بالا ) ، نداشتن رسانه های جمعی تأثیر گذار و ساپورتهای مالی و نیز نفوذ رفرمیسم در درون جنبش کارگری در موقعیت مطلوبی به سر نمی برد ، ولی با این حال با بازتعریف هویت طبقاتی و نقش خویش در عرصه ی اجتماعی به تدریج می رود که بتواند جایگاه خود را به عنوان یکی از جریانهای تأثیر گذار در عرصه ی سیاست ایران به دست بیاورد . 


هر چند که مکانیزم تحولات عینی جامعه در هر دوره ای ، از قدرت دخالتگری یک جریان سیاسی نیز متأثر می باشد ، با این حال پیش بینی درباره آینده کماکان در عدم قطعیت به سر می برد . در این نوشتار نگارنده با توجه به عینیت جامعه و نیروهای سیاسی درمیدان بازی ، در سه بخش به تشریح افقهای موجود در برابر تحولات آتی می پردازد .


این سه بخش عبارتند از :

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 13 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

        

            dorbargardan.jpg

      "اصلاح طلبان" سوار بر ابو تیاره خود ، در مسیر انتخابات دوره سوم شورای شهر ، کارتونی از ثنا حسین پور

 

با بالا گرفتن بحث "اصلاح قانون شوراها" توسط دولت محمود احمدي نژاد و همزمان با نزديک شدن به آغاز دور سوم شوراهاي شهر و روستا، واکنش هاي مختلفي از سوي جناح هاي مختلف حکومتي در اين مورد نشان داده شده است. در حاليکه جناح "اصلاح طلب" حاکميت و حتي تني چند از نزديکان رئيس جمهور اسلامي نگران محدود شدن" اختيارات شوراها" هستند، امير رضا واعظي آشتياني از نزديکان فکري رئيس جمهور اسلامي و عضو هيات رئيسه شوراي شهر تهران در گفتگو با "روز"، مي گويد: "بعضي ها تصور مي کنند شوراها بايد اختيارات زيادي داشته باشند. " متن اين گفت و گو در پي مي آيد.

 

      

 

آقاي واعظي، در جريان مناقشه بر سر اصلاح قانون شوراها، جريان هاي اصلاح طلب، اقدام دولت را مغاير با بندهاي مربوط به شوراها در قانون اساسي و در جهت کاهش اختيارات شوراها تلقي کرده اند. حتي آقاي چمران هم در اين ارتباط از رئيس جمهور انتقاد کرده است. شما به عنوان عضو هيات رئيسه شوراي شهر تهران در در اين باره چه فکر مي کنيد؟
به هر حال هر کسي نظر خودش را ابراز مي کند، اما واقعيت اين است که دولت، خود برخاسته از بطن شوراهاست و هيچ گاه در جهت محدود کردن اختيارات شوراها گام بر نمي دارد.

پس نتيجه عملي اين اصلاحيه چيست؟
دولت "انسجام" شوراها را دنبال مي کند.

اختيارات و جايگاه شوراي شهر در اصل 100 قانون اساسي و ماده 71 قانون شوراها تعريف شده است...
بعضي ها تصور مي کنند شوراها بايد اختيارات زيادي داشته باشند.

نبايد داشته باشند؟
اين اختيارات فراگير زماني ميسر خواهد بود که آرام آرام سيستم دولتي و تصدي گري هاي دولتي رو به کاهش برود.

يعني بخشي از تصدي دولت به شهرداري ها واگذار شود؟ مثلا در حال حاضر قاليباف و طرفدارانش؟
بله، البته اين هم به معناي واگذاري همه امور به شهرداري ها نيست. دولت مي تواند اين اختيارات را مستقيما به مردم واگذار کند اما بخشي از اين امور بايد بواسطه شهرداري ها و شوراهاي شهر به مردم واگذار شود. اين به معناي ترويج تصدي گري توسط شهرداري ها و شوراها و کوچک کردن دولت نيست.

در اين اصلاحيه حق وتو در رد تصميمات شوراي شهر براي وزير کشور در نظر گرفته شده است. اين مساله مغاير با تعريف شوراها ووظايف آن در قانون اساسي نيست؟
اين مساله در گذشته هم بوده که وزارت کشور تصميمات شوراي شهر را وتو کرده است. حتي در زمان آقاي خاتمي، آقاي موسوي لاري موضوع منو ريل را که مورد بحث شوراي شهر و وزارت کشور بود وتو کرد. اين نکته جديدي نيست. من فکر مي کنم اين حق حاکميت است که بعضي جاها که تصميماتي در مغايرت با سياست ها و رويه هاي دولت و چشم انداز بيست ساله کشور توسط شوراها گرفته مي شود از طريق وزارت کشور، به عنوان نماينده دولت، نسبت به آن مصوبه تصميم لازم را بگيرد.


احمدي نژاد دور بعد کانديد نشود؟!

وزير کشور از طرح همزماني انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي چهارم گفته است که بدين ترتيب عمر دور جديد شوراي شهر کاهش پيدا مي کند. جناح اصلاح طلب حاکميت اين تصميمات را با حضور چند تن از اعضاي خود در شوراي شهر جديد تهران مرتبط دانسته است. شما چه فکر مي کنيد؟
نه، نبايد مسائل را اينگونه تحليل و مورد توجه قرار داد. "اصلاح طلبان" درصد قابل توجهي را به خود اختصاص نداده اند که دولت بخواهد چنين تصميمي بگيرد. در طرح تجميع انتخابات شوراها با خبرگان رهبري ما ديديم که مردم چه حضور پرشکوهي داشتند و با يک حضور دو تصميم گرفتند. اين مساله منجر به کاهش هزينه هاي کشور در جريان انتخابات مي شود؛ ضمن اينکه حضور مردم براي شرکت در دو انتخابات در يک زمان منطقي تر است.

اين مساله در مورد کاهش دوران رياست جمهوري هم مطرح شده. برخي جريانها از عدم مقبوليت احمدي نژاد و جريان او براي بخش بزرگي از هيات حاکمه جمهوري اسلامي مي گويند و اينکه تصميم گرفته شده با کاهش دوران رياست جمهوري، او کنار گذاشته شود و فرد مقبول تري براي هيات حاکمه جاي وي را بگيرد ...
يعني آقاي احمدي نژاد دور بعد کانديد نشود؟! [تعجب]

حالا بشود يا نشود بحث ديگري است. سئوال در مورد اراده اي است که به "پايان احمدي نژاد" رسيده است.
نه، چه کسي گفته؟

مجلس در صدد تصويب طرحي است که شوراي نگهبان آن را رد کرده و قرار است مجمع تشخيص که جريان رفسنجاني در آنجا بيشتر فعال است تصميم گيري کند...
من فکر نمي کنم قانون چنين اجازه اي را در مورد کاهش مدت رياست جمهوري بدهد. قانون اساسي کشور مدت رياست جمهوري را چهار سال تعيين کرده، اگر بنا باشد که اين مدت کاهش پيدا کند، بايد اصلاحيه اي براي قانون اساسي داده شود. فکر نمي کنم مجلس شوراي اسلامي رغبتي به کاهش مدت رياست جمهوري داشته باشد. براي چه کاهش بدهد؟ ما ديگر انتخاباتي نداريم. مگر اينکه انتخابات مجلس شوراي اسلامي همزمان با انتخابات رياست جمهوري باشد. من فکر مي کنم بعيد است اين اتفاق بيفتد.

با توجه به تغيير ترکيب شوراي شهر تا دو هفته ديگر، گمان مي کنيد شوراي شهر سوم در چه سمت و سويي حرکت کند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 12 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

          

 

هر دريچه اي را نقطه آغازي است و "سازمان گورستانهاي پايتخت" يا آنچه پس از استقرار جمهوري اسلامي در ايران "سازمان بهشت زهرا" نام گرفته، نقطه پايان.

"سازمان بهشت زهرا" متولي يکي از بزرگ‌ترين گورستان هاي داير شهر تهران است. فعاليت اين گورستان رسمآ در سال ۱۳۴۹ خورشيدي آغاز شده است. وسعت‌ بهشت‌ زهرا درسالهاي‌ اوليه‌ 314 هكتاربوده‌ وازاواخر سال‌ 1376، يكصدوده‌ هكتار ازاراضي‌ شمال‌ وشمال‌ شرقي‌ بهشت‌ زهرا با قيمت‌ رسمي‌ كارشناسي‌ خريداري‌ شده‌ ومساحت‌ كنوني‌ آن‌ به‌ 424 هكتار توسعه‌ يافته‌ است‌.

اين گورستان، درمجموع‌ به‌ 163 قطعه‌ تقسيم‌ گرديده‌ كه‌ ازاين‌ بين‌ 14 قطعه‌ به‌ دفن‌ "شهداي‌ انقلاب‌ اسلامي‌"، 3 قطعه‌ به‌ دفن‌ "والدين‌ شهدا"، يك‌ قطعه‌ به‌ هنرمندان‌ و نام‌آوران‌، 25 قطعه‌ به‌ انجام‌ اموراداري‌، پاركينگ‌ عمومي‌، پارك‌فضاي‌ سبز، كارگاههاي‌ فني‌ وفضاي‌ فرهنگي‌ و 120 قطعه‌ به‌ دفن‌ اموات‌ شهروندان‌ تهراني‌ اختصاص‌ دارد.

جايگاه‌ سخنراني‌ آيت الله خميني درسال‌1357، بناي‌ يادبود "شهداي‌ هفتم‌ تير"، محل دفن "شهيدان‌ انقلاب‌ اسلامي‌"، يادبود "شهداي‌ حج‌ خونين"‌، قطعه‌ "شهداي‌ گمنام‌"، "شهداي‌ حلبچه"‌، مركز فرهنگي‌ "خانه‌ شهيد شماره‌2"، موزه‌"آثار شهدا"، مجتمع‌ورزشي‌ بهشت‌، تالارفرهنگي‌ بهشت‌، بوستان‌" شهيدگمنام‌"، پارك‌ فضاي‌ سبز "شهيد نصيرزاده‌"، پارك‌ "شهيد حيدرنيا" و مسجدالزهرا، ازابنيه‌ فرهنگي‌، ورزشي‌ وتفريحي‌ دراين مکان هستند.

چندهكتار فضاي‌ سبز در قالب‌ 4 كيلومتر بلوار فضاي‌ سبز، 3 بوستان‌ بزرگ‌ و پارك‌ بازي‌ كودكان‌ و فضاي‌ سبز نيز در اين محل واقع شده اند.

اينجا کسي نيارميده؟

 

         

            سرباز کوچولو!

 

حبيب که برادر 17 ساله او در جريان عملياتي در جنگ هشت ساله رژيم بعثي عراق جان خود را از دست داده و اکنون از "خانواده شهدا" محسوب مي شود به همراه مادر، همسر و خانواده اش بر مزار برادر حاضر شده است.

حبيب، از نوجوان 15 ساله مي گويد و روزي که مادر با چشم تر، پشت پاي کودکش آب ريخت و او را از زير "آينه، قرآن" رد کرد تا او بعدا بزرگ شود و بازگردد. اما کودک بزرگ نشد. او برنگشت...

حبيب، فرزند کوچکش "سبحان" را براي رفع حاجت به قطعه مجاور مي برد. وقتي با اعتراض يکي از مراجعين قطعه متروکه مواجه مي شود که "مگر اينجا کسي نيارميده؟" بلافاصله به او مي گويد: "نه، ما هميشه بچه ها را مي آوريم اينجا. مي گويند اين سنگ هاي شکسته مال منافقين است."

 

               

                 دختران مجاهد خلق

گفته مي شود که "بهشت زهرا"ي تهران روزانه حدود 130 نفر انسان را در آغوش خود جاي مي دهد. سوار شدن بر بنز الگانس 50 ميليون توماني، قرار گرفتن در صف براي شسته شدن در غسال خانه، جدا شدن جسدهاي زنان از مردان، وجود قبرهاي ويلايي براي مشتريان ثروتمند و تجارت خريد و فروش قبر از جمله نکات جالب "بهشت زهرا"ي تهران است.

 

       
         آمبولانس بنز مخصوص حمل جنازه

  
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 10 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

 

جنگ رواني گسترده اي که در پي بازداشت ملوانان بريتانياي توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به راه افتاد با آزادي ملوان ها و اظهارات آنها در کنفرانس مطبوعاتي که توسط شبکه هاي بزرگ غربي به صورت زنده روي آنتن رفت اين پرسش را بار ديگر مطرح کردکه اساسا انگيزه جمهوري اسلامي از دست زدن به چنين اقدامي در حال حاضر چه بود و اين اقدام عملا به سود کدام جريان بازي پايان گرفت. دکتر داود هرميداس باوند، کارشناس مسائل داخلي و بين المللي و استاد دانشگاه در تهران در گفتگو با "روز" تاکيد مي کند که گرچه اين اقدام در کوتاه مدت مي تواند به ابراز وجود "بنيادگرايان" در کشور تعبير شود اما در بلند مدت، نتيجه اي جز تقويت موضع جنگ طلبان حاکم بر کاخ سفيد نخواهد داشت.

 

      
      

 

آقاي دکتر باوند، مساله بازداشت و آزادي ملوانان بريتانيايي از سوي جمهوري اسلامي در شرايط کنوني را چطور معنا مي کنيد؟
از مدتي پيش، شبه تنشي بين جمهوري اسلامي و بريتانيا بوجود آمده بود. بريتانيايي ها سعي داشتند اقدامات تروريستي را که در بصره صورت مي گيرد، متوجه ايران کنند و ايران هم سعي داشت انگلستان را در حوادث تروريستي اهواز مسئول معرفي کند. قبلا هم چند ملوان انگليسي بازداشت شده بودند که آزاد شدند. منطقه اي هم که اين اتفاق افتاده، خارج از اروند رود است که اين منطقه، منطقه حائلي بين آب هاي سرزميني ايران و عراق است. ايراني ها معتقدند اين ناوچه انگليسي از منطقه حائل خارج شده و وارد آب هاي ايران شده است و انگليسي ها معتقدند در آب هاي عراق بوده است. البته بعدا برخي مقامات انگليسي نظر خود را تعديل کردند. به هر حال بازداشت اين افراد در شرايط عادي که تنشي نباشد، اگر يک کشتي، حتي کشتي جنگي مقررات کشور ساحلي را رعايت نکند به موجب ماده 33 کنوانسيون 1958 ژنو و احتمالا عرف موجود به او اخطار مي شود که آب هاي ساحلي آن کشور را ترک کند.

خب اين در شرايط عادي است. در شرايط حاضر؟

 

                      تصویر "برادر غیور" بسیجی در تجمع مقابل سفارت انگلیس


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 9 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                   

 

درصد خروجي هاي پايگاههاي خرد و کلان رسانه اي و اخبار منتشره درباره آنچه در يکي از بحراني ترين بزنگاههاي تاريخ معاصر ايران جريان دارد، بيش از هر چيز بمباردمان "آگاهي" و سيل اطلاعات هدفمند را بسوي مقصد معلوم عيان مي کند. صداي سوم، صداي جريان هاي تحولخواه در جهان و ميهن ماست در مخالفت با هر شکل از بنيادگرايي ديني و هر نوع از مداخلات امپرياليستي در منطقه و عليه ميهن ما که در تک و تاز يکي از جلوه هاي"سلطه جويي انحصاري" در جهان "امپرياليسم رسانه يي" که خواهان از آن خود کردن همه شريان هاي خبر رساني جهان است مي رود تا به آهستگي بانگ خود رساتر کند.

ايران ما، در شرايط حاضر بيش از هر زمان ديگري در معرض "هجوم" قرار گرفته است. هجوم امواج رسانه که از سويي معجزه قرن و انقلاب اطلاعتش خوانده ايم و از سوي ديگر ابزاري در راستاي تحميق هر چه بيشتر من و تو. هيچ پرواي آن نيست که سخناني از اين دست از سوي آن جماعت شهره به طرفت العيني همرنگي با جماعت "کيهانيان" تعبير شود تا مگر "سکوت" را تحميل گوينده کنند و يا با ارسال سيگنال هاي هدفمند و اغتشاش در مفاهيم، جان کلام را نشانه روند.

 

     

ناهید خیرابی در تجمع "ضدجنگ" در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران ، عکس از نیما افشار نادری

 

سياست مشهور "خواب کن و بتازان" نه حرف ديروز و امروز که سنت ديرين چندين و چند صدساله امپرياليسم است. هر روز به شکلي و شمايلي. به روز و پيچيده تر امروز به کارش گرفته اند تا در بلبشوي سخن، مگر خواب خود تعبير کنند و کشتي به گمان بي راهبر را در عصر "پايان تاريخ" به لنگر موعود اربابان، راه کج کنند. هم از اين روست که در شرايط ويژه ميهن، ضرورت بانگ افکندن "صداي سوم" بر شانه ي نحيف "روزنامه نگار" ايراني سنگيني مي کند. تو گويي همه در کارند که تنها و تنها بذر آگاهي بخشکانند و در انسداد رسانه اي داخل اگر رويي نيز به آن سو ترک مرز است تا شايد "آگاهي" هبه شود، شوربختانه شاهديم که تنها مرفين به کار است تا خوب "خواب" سنگين تر شود براي اهداف کلان آتي.

 

      

          

 

بيش از يک دهه پس از فروپاشي "سوسياليسم واقعا موجود" و متعاقب آنچه کوبش بر طبل "پايان تاريخ" ولوله ها بر پا کرد در ذهن و هوش و هواس جماعتي شهره، اينک در خواب آلوده ترين روزهاي تاريخي ميهن تو گويي همه چيز دست به دست هم داده اند تا شايد بار ديگر در مسير تکاملي تاريخ مانعي ايجاد شود و يا آنکه کار را بدانجايي برند که دلخواه دلخواهان آن است. هيچ مهم نيست که در عالم واقع آيا سوداي هژموني بر منابع انرژي و انساني منطقه از طريق حمله نظامي هموار شود و يا که نه. شايد اگر روي به چرتکه محاسبه و واکاوي در ماهيت نيروهاي سياسي حاضر در بازي بياوريم، سخن از "حمله نظامي" بيشتر ابزار جنگ رواني و رسانه اي محسوب شود اما سخن اين است که دل بستن به "عقلانيت" آن سوي بازي چندان منطقي به نظر نمي رسد. اين را تجربه به ما ثابت کرده است که جدا از طرح هاي کلان منطقه اي، اشتباهات استراتژيک بوشيست هاي حاکم بر کاخ سفيد که اکنون يک سالي را نيز بيشتر در چنته ندارند امري لامحال نيست. پس خطر جنگ و "حمله نظامي" شوخي نيست و همه عينيات صحنه نشان مي دهد که هنوز تضميني به معامله تاريخي بازي گردانان صحنه نمي توان داد.

 

         

 

 اما جدا از آنچه "حمله نظامي" احتمالي عملي شود و يا در سطح ابزار بلوف و امتياز گيري طرفين بازي باقي بماند، سخن از "جنبش صلح" سخن گفتن از صداي سومي است که "جهاني ديگر" را طلب مي کند. هر چند که با همه ي خط و نشان ها و سنگين و سبک ها از جنس معامله ي "معامله گران" نتوان هنوز به ضرس قاطع گفت که راه تعبير خواب امپرياليسم تنها با روش حمله نظامي هموار خواهد شد، اما به يقين بر اينکه ميهن ما اکنون در مرحله اي ديگر از زايش تاريخي خود قرار گرفته است ترديدي ره نمي برد. تنها نيم نگاهي به روند تحولات در فصل انقباضي دولت نهم و روند فعل و انفعالات در جنبش هاي اجتماعي مختلف، مانند جنبش کارگري، زنان و دانشجويان سوسوي اين زايش را براي اهالي فن هويدا مي کند. جالب آنکه، اين همه در غياب و اخراج کامل آن جناح حکومتي ديگر از بازي قدرت به تمامي جامه به تن کرده است و حالا ديگر آن گروه اصلاح طلب ديني نيست تا مگر منت بر حضور حاضر خود در برابر قدرت قاهر نهد و بگويد که تنها با حضور من است که امکان دمي بيشتر نفس کشيدن مهيايتان مي شود. در انقباضي ترين فصول تاريخ حيات سياسي ايران جنبش هاي اجتماعي با شناسنامه ي بالا بلند خود به رغم همه ي فشارهاي موجود، پا به ميدان تکاپو گذارده اند. و اين تازه آغاز راه است. "جريان" هستند و نه بازي هايي فصلي براي دمي بيشتر غنودن، چانه زني با اصحاب قدرت و تاب بازي هاي سياسي مشهور. اين جنبش ها با همه تردي خود، بر پايه هاي مادي و بستر عينياتي سوار هستند که ديگر نمي توان اين همه را به طور مستقيم به فلان نگاه خاص سياسي و به اصطلاح ايدئولوژيک منسوب و زمينه سرکوب گسترده آن را به اين آساني ها فراهم کرد. اگر امروز معلمان ميهن عزم کرده اند تا بر حقوق صنفي خود تا رسيدن به نتايج نسبي پاي بفشرند، اين اتفاق خجسته در ميان طيف وسيعي از اقشار اجتماعي جامعه، جامه عمل پوشيده که بسياري از آنها هيچ از بدنه قدرت بدور نبوده و نيستند.

آنچه در مورد قوانين استخدامي معلمان سالهاي سال در جمهوري اسلامي رواج دارد گذر از نه توهاي فيلتري است که بدون انتساب به يکي از نهادهاي قدرت و نزديک به آن مجال استخدام براي آن ديگران کمتر فراهم است و حالا همان معلمان که بسياري از آنها از خانواده هاي مشهور به "شهدا"، بسيج، نهادهاي مختلف و.. هستند به ميدان شده و حقوق صنفي خود طلب مي کنند و بر آن پاي مي فشارند. آنان ديگر مي روند تا به ضرورت عيني ايجاد "سنديکا" پي برده و تنها در راستاي به کرسي نشاندن مطالبات صنفي بر حق خود بر اين مهم پاي بفشارند. در کجاي تاريخ يکصدساله معاصر رايحه زايش و دگرگوني تا اين حد به مشام آمده است. و مراد از اين همه به روشني روز عيان است که اشاره به حرکت تکامل اجتماعي است. نه يک شبه و دو شبه با رويکردهاي مرسوم ليبرالي که کارپايه ها و زمينه هاي مادي آن تنها با تورقي در تاريخ ناکام يکصدساله ما براي اهالي فن به راحتي هويدا مي شود. پاسخ مسئله ايران "جنبش اجتماعي" است و راديکال شدن حرکت ها همراه با خرد جمعي و شناخت تاريخي است که شايد بتواند مسير سنگلاخ پيش رو را سو سويي از اميد تعبير کند. جاي سخن است که آن هنگام که از "راديکاليسم" سخن به ميان مي آيد، شناخت تاريخي حرف يک را به ميدان مي آورد و شوربختانه مي بينم شماري از همسالان غالبا صديق خود را که با انتساب جريان خود به حرکت هاي "راديکال"، تاريخ پر فراز و نشيب جنبش تحولخواهي معاصر ما را با همه به کام ها و ناکام هاي پر شماره اش، يک سر زير سوال برده و با پيروي از ابداع واژه مشهور "چپ سنتي"، با دفن کامل تاريخ پر فراز و نشيب جنبش چپ ايران به طور مجزا، از "چپ راديکال" سخن مي گويند ودر سوي مقابل خط، نيرويي باز هم با ماهيت مشخص که از "چپ دمکرات" دم مي زند... همه و همه نشان هايي که در بيراه رفتن جنبش زمينه ها تواند چيد. مگر مي توان "چپ" بود و "سنتي" بود و "راديکال" نبود و "دموکرات نبود؟! "چپ سنتي" يعني چه؟ چپ دمکرات ديگر چه صيغه اي است؟ اگر ارجاعات، همه به خطاهاي به حق فاحش جنبش چپ ايران است که در تاريخ پر فراز و نشيب خود کم خطا بر خود نديد، آيا تنزل واژگاني و مفهومي بحث تا حد پيروي از واژگان ابداعي مورد اشاره اگر نگوييم آگاهانه و به منظور ارسال سيگنال هاي هدفمند است، آيا از سوي نيروهاي صادق و به راستي انقلابي رواست؟!...

 

     

شرکت "ایرانیان برای صلح و عدالت" در تظاهرات ضد جنگ تگزاس ، امریکا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 5 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                

 

  

"اين روزها نوعي بي دردي و آرمان ستيزي در ادبيات مي بينم و فکر مي کنم براي مقابله با اين واکنش بيمار بايد مانيفستي داد. " و اين گزين گويه اي است از بي شمار ناگفته هاي احمد شاملو، بامداد آن ظلمات نه تو که به همت شاعر، روزنامه نگار و محقق کشورمان، علي ديانتي (ايليا ديانوش) تحت عنوان "لالايي با شيپور"، گزين گويه ها و ناگفته هاي احمد شاملو، توسط انتشارات مرواريد در 390 صفحه به انضمام "گزين سروده هاي شاعر" به بازار نشر عرضه شده است. ديانوش در برگ نخست کتاب حک کرده است: براي برنادلان و بامدادسران سرزمين آبايي ام.

 

 

         

 

 لالايي با شيپور در عصر شاملو

 

           ایلیا دیانوش

"لالايي با شيپور"، دومين جلد از مجموعه ي فرهنگ گزين گويه هاي شعراي معاصر است که پنج جلد نخست آن به فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهري، مهدي اخوان ثالث و نيما يوشيج اختصاص يافته است و در مجلات بعدي به نصرت رحماني، يدالله رويايي، منوچهر آتشي، م. آزاد، احمدرضا احمدي و... پرداخته شده است.

 

     

 

«آقا! من يک شاعرم، بي ذره اي ادعا. يک چيزهايي مي دانم که نوبر هيچ بهاري نيست و در عوض بسيار چيزها هست که نمي دانم. براي خودم خلقياتي دارم؛درست مثل باقي مردم. مثل بسياري ديگر زير بار زور و "بايد" و "نبايد" و اين جور حرف ها نمي روم. دست احد الناسي را هم نمي بوسم. جلوي تنابنده اي زانو نمي زنم. و از تنها چيزي که وحشت دارم، اين است که روزي از خودم اقم بنشيند و بدين جهت از اين که مبادا آزارم به کسي برسد، دست و دلم مي لرزد. طبعا اينها "صفات شخصي" خوبي ست که البته در خيلي ها هست، ولي کوچکترين ربطي به درستي يا نادرستي استنتاجات و عقايد شخصي ندارد. »

ايليا ديانوش با ذکر اين گزين گويه شاعر ملي ايران در اپتداي کتاب خود بر اين باور است که "بامداد" چراغ دلش را به دست ما مي دهد تا تمام ميراثش را به روشني به تماشا بنشينيم، تمام ميراثي که از او به عنوان شاعر، مترجم، روزنامه نگار، محقق و روشني ياب نيم قرن از تاريخ سياسي و اجتماعي ايران بر جاي مانده و او را بر جايي نشانده که مي توان عصر حاظر را عصر شاملو ناميد.

ديانوش تصريح مي کند که "پس پشت هر کلام او، تجربتي به جان و بيشتر سنگين و تلخ، رخ پوشيده است که حکايت از جدال سخت "من" او در هيات "ما"يي دردمند با خاموشي درون و پيرامون "ما" دارد. "او سپس با نقل گزين گويه اي از بامداد سخن خود را تکميل مي کند: "من خويشاوند نزديک هر انساني هستم که خنجري در آستين پنهان نمي کند، نه ابرو به هم مي کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به تبار انيراني ترجيح مي دهم، نه انيراني را به ايراني. من يک لر بلوچ کرد فارسم. يک فارسي زبان ترک، يک افريقايي اروپايي استراليايي امريکايي آسياي ام، يک سياهپوست زرد پوست سرخ پوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلي ندارم، بل که بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستم احساس مي کنم. من انساني هستم در جمع انسان هاي ديگر بر سياره ي مقدس زمين، که بدون ديگران معنايي ندارم."

 

                

 

رهيافتي دوباره به بامداد

ديانوش در جديد ترين کار خود از شاملويي سخن مي گويد که دمادم شب را با ايمان به "بامداد" به سر برده و پيش از اين که جانش را طلب کنند، خود هزار بار مرگ را زندگي کرده است. بامدادي که در به در تر از باد زيست، در سرزميني که گياهي در آن نمي رويد!..

اما حديث جمع آوري ناگفته هاي پراکنده شاعر در يک کتاب آنگونه که از نام اثر هم بر مي آيد به واقع لالايي با شيپور است. ايليا ديانوش مي گويد که وي با کشف هر گزين گويه به شهودي تازه دست يازيده. « اگر از تلخيص و تفسير فاصله بگيريم و با متن راحت باشيم، خود را در برابر جملات سرکشي مي يابيم که از متن زبانه مي کشند. به تعبيري ديگر به تکه ها يا گزين گويه هايي دست مي يابيم که في الواقع بخشي از متن يا به قول دريدا "شطرنج بي انتهاي معنا" است. »

شاعر مجموعه "مشق کلنجار" بر اين باور است که گزين گويه هاي هر انديشمندي، شيواترين و خواندني ترين بخش نوشته اي اوست. اما گزين گويه هاي شاعران، چيز ديگري است. وي به "خدآگاهي" به جاي "ديگر آگاهي" در مخاطب اشاره مي کند و انگيزه خود از جمع آوري گزين گويه هاي شاعران بزرگ معاصر کشور را "اميد به رهيافتي دوباره" براي مخاطبان شعر امروز ايران عنوان مي کند. وي از اينکه در در درهه اي که برخي آن را "دهه طنز و ترانه" خوانده اند، سخن از گزين گويه ها به ميان آورده است ابراز خشنودي مي کند.

ايليا ديانوش با ذکر اين نکته که "از هميشه گزين گويه جذاب ترين نوع کلام براي من پس از شعر بود" مي گويد که در برخورد با گزين گويه هاي شاعران معاصر اين جذابيت براي او به اوج رسيده است. «از سال 1376 اين پروژه را شاعر به شاعر پيش بردم. هم زمان با اين کار نيز به مطالعه ي آثاري درباره گزين گويه پرداختم تا به يک ديدگاه منسجم در کارم دست يابم و بيش از همه آن چه ژاک دريدا در باب گزين گويه نوشته بود، مرا از اصالت کار مطمئن کرد...»

 

   

 

به گواه اسناد، نوشته ها، مصاحبه ها و سخنراني هاي متعدد احمد شاملو، هر بار که وي لب به سخن گشود و پيرامون موضوعي نظر صريح خود را ابراز داشت جمع بزرگي را سخت آشفته کرد و ديگراني را شايد تلخ خندي بر لب... آنگاه که در برکلي از "شاهنامه" ي پير توس گفت به قول خودش "آب در لانه مورچگان ريخت" و آنگاه که پيرامون موسيقي سنتي اين ديار لب به سخن گشود، بسياري از پيشگامان اين عرصه را دل آزرد. اين همه درباره اظهار نظرات رک، بي پرده و گاه چندان تند بامداد در عرصه سياسي، چهره ها و احزاب سياسي تحولخواه ميهن و... نيز صدق مي کند. اما بي گمان، در پس بسياري از اين گزين گويه ها، پيامي نهفته است که تحليل و قضاوت درباره آن بي شک ظرف زماني و مکاني خاص خود مي طلبد.

 

          

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 5 Apr 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

         

 

 

من ضدِ انقلابم
من عاشقِ اراذل و اوباشم
من دوستدارِ اشرارم
من جانیان و راهزنان را
بسیار دوست دارم
مُزدور و سر‌سپرده‌ی بیگانه‌ام
من دوستدارِ خائنِ بالفطره، «حیدر»م
وقتی
حیدر عمو اوغلیِ خدا‌نشناس
در گُنبدِ امام رضا برق می‌کشد
من کِیف می‌کنم
وقتی جنابعالی
از انقلاب
معنایِ دیگری داری
من ضدِ انقلابم، آری!

ستار‌خان
این لاتِ کوچه‌گردِ یکه‌بزن را
بسیار دوست دارم
اما ز شیخِ نوری
این مردِ انقلابی
این چهره‌ی مبارز
بیزارم
من دوستدارِ روزبهِ خائنم
با حرف‌هایِ خائنانه‌ی گُلسرخی
من عشق می‌کنم

آری، انگار این‌جور است!
من آدمِ خطرناکی هستم
رذلم، شَرَف ندارم، پستم
رندم، شرابخوارم، مستم
دیگر به راهِ راست هدایت نمی‌شوم
با شیطان همدستم
گویند این لعین
یک‌لحظه نیز گوش به فرمان نیست
شیطان اگر جز این باشد
دیگر شیطان نیست!
شیطان
در کارخانه‌ها
ور می‌رود
با چرخ و دنده‌ها
هِی چوب لایِ چرخ گذارد
شیطان
در مزرعه
خوابیده پایِ ساقه‌ی گندم
تا بچه‌هایِ آدم را
بارِ دگر فریب دهد

گویند جن
می‌ترسد از تلاوتِ بسم الله
اما
سَمپات‌هایِ جن می‌گویند
بسم‌الله
از نامِ جن می‌ترسد!
از بچه‌هایِ شیطان هم
خیلی خوشم می‌آید
از بچه‌هایِ بی‌ادب و بی‌هنر
مخصوصاً از جنابِ علی‌مردان خان
فرزندِ با‌شهامتِ عباس‌قُلی!
خیلی خوشم می‌آید
من با علی رفیقِ صمیمی هستم
با آن علی که حرفِ مادرِ خود نشنید
و رفت و ناگهان
افتاد تویِ حوض
گویی
با ماهیِ سیاهِ نترسی قرار داشت

بگذار بیش‌تر
خود را معرفی بکنم
من خانه‌ای ندارم، اما
لعنت بر آن‌کسی که بگوید بیکارم
من
شغلم تحصن است
خشمم اضافه‌کار است
مُزدم...
باروت و سُرب!
تا خرخره
در باتلاقِ قرضم
با این حساب
از مُفسدینِ فی‌الارضم
قلبم
در قوریِ شکسته‌ی گُل‌نقشی
دَم کرده خون و ریخته تویِ دو استکان
در چشم‌هایِ من
در سینه‌ام
سازِ شکسته‌ای است
آویخته به دیوار
خاموش و در خیالِ مخالف نواختن...

عمران صلاحی

 

            

 

+ نوشته شده در  Wed 28 Mar 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

      

 

نوروز رو در تهرون موندم که به نظرم بهترین جا هست برای شهر خلوت. کسانی که باید برن، به دیار خودشون رفتن و شهر، آسوده، آرام،کم ترافیک و کم دغدغه تر هست.

هوای تهرون بهاریه. کم و بیش سرد و ملس.

قطعنامه دوم شورای امنیت و گسترش تحریم ها خبر ناخوشایندی که البته غیره منتظره نبود.بدون تردید از دید اونها که  "آگاهان سیاسی" خونده می شن، ایران ما، وارد فاز جدیدی از حیات سیاسی خودش شده و این تازه آغاز راه هست... 

دامنه فیلترینگ  گسترده تر شده و در بعضی از سرورها این وبلاگ هم در لیست سیاه فیلتر قرار گرفته،اما هنوز به شکل گسترده فیلتر نیست و خیلی جاها می دونم که دسترسی دارن. در بخش پیوندهای روزانه ی وبلاگ،مطالبی که با فیلتر شکن قرار داده می شن ، متاسفانه از این وبلاگ یا باز نمی شن و یا اینکه به جای مطلب،خود فیلتر شکن باز می شه. من سعی کردم از فیلتر شکن های مختلفی استفاده کنم اما فعلا همین طور هست. به هر حال بخش "پیوندهای روزانه" سر جای خودش هست. اگه راه بهتری مد نظر تون هست بگید.

سخن بسیار هست... و هوای بهاری خونه فقط امید رو به دل باز می تابونه.

در سیاه ترین ادوار تاریخ معاصر میهن من، همواره دیالکتیک تاریخ کار خودش رو به بهترین نحوی انجام داده و باز هم انجام خواهد داد...

اما ما! ماییم که باید با بسیاری از تبعات "روزگار برهوت" ،"روزگار بی آرمان" و از همه مهم تر "انسان تنهای چند وجهی" خودمون رو به یه توازن نسبی برسونیم... و این تنها هنر زندگی کردن هست.

شناخت،آگاهی و تاب تحمل تنهایی.. تنهایی.. تنهایی عریان... و باز امید و باز زندگی و باز انسان و نیروی تا مرز انفجار در غلطیدن  دو جسم... دو روح و باز آرمان و باز انسان... انسان تنها...

 

      

 

+ نوشته شده در  Mon 26 Mar 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 

                   

 

بشنوید این آواز و ملودی زیبا را با صدای شجریان به یاد عاشقای این دیار ، به داغ عاشقای بی مزار...

 

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون


دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

 

+ نوشته شده در  Thu 22 Mar 2007ساعت   توسط سهیل آصفی  |