
آنچه می خوانید، بخشی از معرفی موشکافانه و مشروحی است که گلسرخی بر آثار به نمایش در آمده و در نیآمده اردشیر محصص در سال 1351 نوشت و پس از ویراستاری سردبیر کیهان سال، [ به همت زنده ياد رحمان هاتفي] دراین نشریه وزین سالانه منتشر شد.
اردشیر عوامل جهت دهنده زندگی انسان را در موقع تاریخی خاص باز می شناسد و آن را در خود انسان پیاده می کند. و این است که انسان های او تاریخچه غمبار و پر عفونت دنیای بورژوازی اند.
"اردشیر محصص" به شکفتگی و دانائی در کار خویش رسیده است و همین است که انسان را در اینگونه جوامع غولی نمی بیند که مسلط به شرایط زیستی خویش است، او را زبون و درمانده می بیند، او را حشره می بیند، که در چهارچوب یک نظام می فرساید، تهی می شود، تقلا می کند، راه رهایی را گم می کند و از اصل خویش مهجور میسازد. این انسان به هرز رفته، بی چهره می شود و تن به هر راهی که برایش پیش می کشند میدهد. چقدر مضحک است که این انسان سر به دنبال افتخارات نیز هست. و همین انسان خنجر به روی «خودی» می کشد. چون در تالاب های عفن، دوست مطرح نیست، منافع انگیزه ادامه و مبارزه است. منافع تنها و تنها فردی می شود، برای آنکه افتخارات به انسان رو آورد، باید انسان بی مفهوم باشد، باید تن به هر حقارت و تملقی بدهد. اردشیر گاه انسان را چنان درمانده نمایانده که رستگاری را با پرچم ساختن از دستمال اشتباه گرفته است. در پاره ای از کارها، اردشیر وقایع نگار عصر تملق است.