تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست

7


به نام پيشاني كامل،پيشاني ژرف
به نام چشماني كه من مي نگرم
و دهاني كه من مي بوسم
امروز و هر روز

به نام اميد مدفون
به نام اشك ها در ظلمات
به نام ناله هايي كه مي خنداند
به نام خنده هايي كه مي گرياند

به نام خنده هاي كوچه
و ملاحتي كه دست هاي ما را مي بندد
به نام ميوه هاي غرقه در گل
بر زميني زيبا و خوب

به نام مردان زنداني
به نام زنان تبعيدي
به نام همه آن ياران ما
كه گردن ننهادن به ظلمت را
به شهادت و قتل آمده اند

بر ما است كه خشم را شخم زنيم
و آهن را طالع كنيم
براي نگهداري تصوير بلند بي گناهاني كه
همه جا جرگه مي شوند
و همه جا به پيروزي مي رسند.

پل الوآر

برگردان:الف.بامداد.

+ نوشته شده در  Wed 12 Nov 2008ساعت   توسط سهیل آصفی  | 


و تولد. و تولد كه شايد بهانه اي باشد براي سوت و كوري اين بلاگ كه چند خط به عنوان پست بيايد و تاريخدار بماند كه صدايي هست اينجا. تاريخ، و دشواري كلمه كه روزهاي عمر را شماره مي كند. كاري نيست كه به چندمين رسيده است و يا كه عبور كرده است و تولد. يعني همين.
+ نوشته شده در  Mon 3 Nov 2008ساعت   توسط سهیل آصفی  | 

 

 



آنچه می خوانید، بخشی از معرفی موشکافانه و مشروحی است که گلسرخی بر آثار به نمایش در آمده و در نیآمده اردشیر محصص در سال 1351 نوشت و پس از ویراستاری سردبیر کیهان سال، [ به همت زنده ياد رحمان هاتفي] دراین نشریه وزین سالانه منتشر شد.


 

 

اردشیر عوامل جهت دهنده زندگی انسان را در موقع تاریخی خاص باز می شناسد و آن را در خود انسان پیاده می کند. و این است که انسان های او تاریخچه غمبار و پر عفونت دنیای بورژوازی اند.

"اردشیر محصص" به شکفتگی و دانائی در کار خویش رسیده است و همین است که انسان را در اینگونه جوامع غولی نمی بیند که مسلط به شرایط زیستی خویش است، او را زبون و درمانده می بیند، او را حشره می بیند، که در چهارچوب یک نظام می فرساید، تهی می شود، تقلا می کند، راه رهایی را گم می کند و از اصل خویش مهجور می‌سازد. این انسان به هرز رفته، بی چهره می شود و تن به هر راهی که برایش پیش می کشند میدهد. چقدر مضحک است که این انسان سر به دنبال افتخارات نیز هست. و همین انسان خنجر به روی «خودی» می کشد. چون در تالاب های عفن، دوست مطرح نیست، منافع انگیزه ادامه و مبارزه است. منافع تنها و تنها فردی می شود، برای آنکه افتخارات به انسان رو آورد، باید انسان بی مفهوم باشد، باید تن به هر حقارت و تملقی بدهد. اردشیر گاه انسان را چنان درمانده نمایانده که رستگاری را با پرچم ساختن از دستمال اشتباه گرفته است. در پاره ای از کارها، اردشیر وقایع نگار عصر تملق است.

 

        

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 29 Oct 2008ساعت   توسط سهیل آصفی  |