تبليغاتX
سهیل آصفی
تقوای ما خاموشی نیست


http://www.e-kaboutar.com/images/nature/PIC_0494.JPG

ای شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 20 Jun 2009ساعت   توسط سهیل آصفی  | 



http://xs540.xs.to/xs540/09232/31405173.jpg


"نه اینکه شما فکر کنید بازیگری را دوست دارم من مردم را دوست دارم. برای اینکه بیشتر به مردم نزدیک باشم... هر موقعش بوده با فقر زندگی کردم ولی با شرافت زندگی کردم. با شرافت زندگی کردن برای من افتخار است. صدها فرشته بر آن دست بوسه می‌زنند که از کار خلق یک گره وا کند..." این‌ها را پروین سلیمانی بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون ایران می‌گفت در گفتگو با خبرنگاران برنامه‌ی تلویزیونی در منزلش. پروین سلیمانی در هفته‌ای که گذشت در کهنسالی سکانس آخر را به پایان برد.

فیلم را بدون هیچ شرحی از اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=s05uLr7YbtU


بدرود مادر آسپیران غیاث آبادی، زن دردمند گوزن‌ها، خانم چنگالی، مادربزرگ "دیگه چه خبر"، "هنرپیشه" و....
"ما پیرزن بیریختا دختریامون هزار خواهون داشتیم" [دیالوگی از نقش پروین سلیمانی در فیلم "هنرپیشه"]
هفته‌ای که گذشت با خاموشی هنرمندی همراه شد که بیش از شصت و پنج سال را بر زمین ناهموار تئاتر، سینما و تلویزیون ایران نقش آفرینی کرد. به گزارش رسانه‌ها، پروین سلیمانی با نام اصلی بتول سلیمانی فرد در حالی در سن 87 سالگی بر اثر تومور مغزی و کهولت سن خاموش شد که در وضعیت نامساعد اقتصادی و محروم از حمایت‌های رایج از یک هنرمند پیشکسوت بود.

 اگر سالهایی پیش از این "دایی جان ناپلئونٍ" دل‌های ایرانیان در شرایط ناگوار پس از مرگ همسر و دشواری معیشتی روزهای آخر را به شماره تلخ رقم زد حالا این مادر "آسپیران غیاث‌آبادی" بود که به سرنوشتی مشابه دچار شد و به شماره فراوانند مثال و سخن. تفاوتی نمی‌کند آنکه با هنر سودای دیگر کردن جهان داشت تا او که نقش آفرین دل‌های ایرانیان بود.  از پدر تئاتر نوین ایران، دکتر مصطفی اسکویی و همسرش مهین اسکویی  تا ستاره‌ای از ستاره‌های "آناهیتا" مهدی فتحی و تا مهری مهرنیا که چندی پیش در گوشه‌ای از آسایشگاه سالمندان رفت.  حدیث مرگ باوری ماست که با رفتن انسان‌ها تیتر یک مطبوعات تامین می‌شود و انسان‌هایی که سالها در عرصه‌ی هنر و فرهنگ این مرز و بوم عرق ریخته‌اند تنها پس از مرگ است که برای روزهایی تیتر این گوشه و آن گوشه‌ی رسانه‌ها می‌شوند و تمام.

ادامه مطلب


+ نوشته شده در  Sat 6 Jun 2009ساعت   توسط سهیل آصفی  | 



http://asmar.moosavinia.googlepages.com/frugh_resize.jpg/frugh_resize-full.jpg

تمام روز در آینه گریه می کردم
بهار پنجره ام را
به وهم سبز درختان سپرده بود
تنم به پیله تنهاییم نمی گنجید
و بوی تاج کاغذیم
فضای آن قلمرو بی آفتاب را
آلوده کرده بود
نمی توانستم دیگر نمی توانستم
صدای کوچه صدای پرنده ها
صدای گم شدن توپ های ماهوتی
و هایهوی گریزان کودکان
و رقص بادکنک ها
که چون حباب های کف صابون
در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند
و باد ‚ باد که گویی
در عمق گودترین لحظه های تیره همخوابگی نفس می زد
حصار قلعه خاموش اعتماد مرا
فشار می دادند
و از شکافهای کهنه دلم را بنام می خواندند
تمام روز نگاه من
به چشمهای زندگیم خیره گشته بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 30 May 2009ساعت   توسط سهیل آصفی  | 



http://navab.org/govara/uploaded_images/DSC03992_resize.JPG



تهران دارد خفه می شود! این را بارها در رسانه‌ها  گفته و نوشته‌اند. مشاور شهردار تهران  در گفت‌وگو با خبرگزاری  رسمی مهر گفته است: «در هشت سال گذشته تعداد قربانیان آلودگی هوای تهران از تعداد کشته‌شدگان جنگ هشت‌ساله ایران و عراق بیشتر بوده است.»

هر ماده‌ای که وارد هوا شود ، خواص فیزیکی ، شیمیایی و زیستی آن را تغییر می‌دهد. کارشناسان محیط زیست به چنین هوای تغییر یافته ، هوای آلوده می گویند.

مواد آلوده کننده هوا
کارشناسان محیط زیست ،آلودگی هوا را تغییر در ویژگی‌های طبیعی جو براثر مواد شیمیایی، غباری یا عامل‌های زیست‌شناختی عنوان کرده اند. جو یا اتمسفر سامانه‌ٔ گازیِ طبیعیِ پویا و پیچیده‌ای‌است که زندگانی در سیارهٔ زمین به آن بازبسته‌است. تحلیل‌رفتن لایه اوزن ِ استروسفر به خاطر آلودگی هوا، دیرزمانی‌است که خطری برای تندرستی مردمان و نیز زیست‌بوم‌های زمین شناخته می‌شود.این آلودگی‌ هوا ممکن است طبیعی (مانند فعالیت آتش‌فشان‌ها)، یا مصنوعی عمدتا ناشی از فعالیت وسایل نقلیه و کارخانه‌ها باشد.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت   توسط سهیل آصفی  | 









تو از این دشت  خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است!
 
تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران.
تو را این خشک سالی های پی درپی ،
تو را از نیمه ره برگشتن یاران،
تو را تزویر غمخواران،
  ز پا افکند!
تو را هنگامه ی شوم شغالان،
بانگ بی تعطیل زاغان،
  در ستوه آورد.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 24 May 2009ساعت   توسط سهیل آصفی  | 





http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/279133/2/istockphoto_279133_addiction.jpg


فرهنگ زبانی، آنچه بر زبان جاری می شود تا قفل ارتباط را بشکند، فرهنگی است متاثر از پیرامون.  از خرده خرده‌ی هر آن چیزی که ما را در برگرفته است. سخن اینجا اما بر سر باز شکافی آن چیزی نیست که بر سر زبان و فرهنگ  ما آمده‌است تا آیینه‌ی آن را در زبان شبه لمپنی هم نسلان ببینم که بازتاب "حال کردن"ها با "تیریپ خفن" نسلی است که هویت خود را باز نجسته است و سرگردان از هر سو به دنبال خوراکی برای ارتزاق و شاید اندکی لبخند که روزهای فراموش را از لحظه‌ی اکنون باز ستاند.  سخن اینجا اما در باره‌ی همان پیرامونی‌هاست.

او که رسالت اجتماعی برای خود تعریف می کند مجاز به استفاده از بنگ نیست!  این عین زبان شبه لمپنی این روزهاست و این عین ضد فرهنگی است که پیامد آن همانا انفعالی است که از دل شبه آنارشیسمی کور و بی چشم انداز امروز، نوزادی  نمی‌زاید... سخن از هم‌نسلانی هست که از قرص و دود و علف برای پریدن به لحظه ی فردا مدد جسته اند.  باری بارها در میهن و هم در ورای مرزها دوستانی را می بینم که قبح استعمال مواد روانگردان را از یاد برده‌اند و آن زمان که پریشانی را در احوالات آنها جستجو می کنی، به جایی می رسی که گاه توجیه ضد فرهنگی است که آنها را از دایره‌ی توضیح خارج کرده‌است.

ادامه مطلب


+ نوشته شده در  Sat 23 May 2009ساعت   توسط سهیل آصفی  |