![]()

"نه اینکه شما فکر کنید بازیگری را دوست دارم من مردم را دوست دارم. برای اینکه بیشتر به مردم نزدیک باشم... هر موقعش بوده با فقر زندگی کردم ولی با شرافت زندگی کردم. با شرافت زندگی کردن برای من افتخار است. صدها فرشته بر آن دست بوسه میزنند که از کار خلق یک گره وا کند..." اینها را پروین سلیمانی بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون ایران میگفت در گفتگو با خبرنگاران برنامهی تلویزیونی در منزلش. پروین سلیمانی در هفتهای که گذشت در کهنسالی سکانس آخر را به پایان برد.
فیلم را بدون هیچ شرحی از اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=s05uLr7YbtU
اگر سالهایی پیش از این "دایی جان ناپلئونٍ" دلهای ایرانیان در شرایط ناگوار پس از مرگ همسر و دشواری معیشتی روزهای آخر را به شماره تلخ رقم زد حالا این مادر "آسپیران غیاثآبادی" بود که به سرنوشتی مشابه دچار شد و به شماره فراوانند مثال و سخن. تفاوتی نمیکند آنکه با هنر سودای دیگر کردن جهان داشت تا او که نقش آفرین دلهای ایرانیان بود. از پدر تئاتر نوین ایران، دکتر مصطفی اسکویی و همسرش مهین اسکویی تا ستارهای از ستارههای "آناهیتا" مهدی فتحی و تا مهری مهرنیا که چندی پیش در گوشهای از آسایشگاه سالمندان رفت. حدیث مرگ باوری ماست که با رفتن انسانها تیتر یک مطبوعات تامین میشود و انسانهایی که سالها در عرصهی هنر و فرهنگ این مرز و بوم عرق ریختهاند تنها پس از مرگ است که برای روزهایی تیتر این گوشه و آن گوشهی رسانهها میشوند و تمام.

تهران دارد خفه می شود! این را بارها در رسانهها گفته و نوشتهاند. مشاور شهردار تهران در گفتوگو با خبرگزاری رسمی مهر گفته است: «در هشت سال گذشته تعداد قربانیان آلودگی هوای تهران از تعداد کشتهشدگان جنگ هشتساله ایران و عراق بیشتر بوده است.»
هر مادهای که وارد هوا شود ، خواص فیزیکی ، شیمیایی و زیستی آن را تغییر میدهد. کارشناسان محیط زیست به چنین هوای تغییر یافته ، هوای آلوده می گویند.
مواد آلوده کننده هوا
کارشناسان محیط زیست ،آلودگی
هوا را تغییر در ویژگیهای طبیعی جو براثر مواد شیمیایی، غباری یا
عاملهای زیستشناختی عنوان کرده اند. جو یا اتمسفر سامانهٔ گازیِ طبیعیِ
پویا و پیچیدهایاست که زندگانی در سیارهٔ زمین به آن بازبستهاست.
تحلیلرفتن لایه اوزن ِ استروسفر به خاطر آلودگی هوا، دیرزمانیاست که
خطری برای تندرستی مردمان و نیز زیستبومهای زمین شناخته میشود.این
آلودگی هوا ممکن است طبیعی (مانند فعالیت آتشفشانها)، یا مصنوعی عمدتا
ناشی از فعالیت وسایل نقلیه و کارخانهها باشد.

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است!
تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران.
تو را این خشک سالی های پی درپی ،
تو را از نیمه ره برگشتن یاران،
تو را تزویر غمخواران،
ز پا افکند!
تو را هنگامه ی شوم شغالان،
بانگ بی تعطیل زاغان،
در ستوه آورد.
فرهنگ زبانی، آنچه بر زبان جاری می شود تا قفل ارتباط را بشکند، فرهنگی است متاثر از پیرامون. از خرده خردهی هر آن چیزی که ما را در برگرفته است. سخن اینجا اما بر سر باز شکافی آن چیزی نیست که بر سر زبان و فرهنگ ما آمدهاست تا آیینهی آن را در زبان شبه لمپنی هم نسلان ببینم که بازتاب "حال کردن"ها با "تیریپ خفن" نسلی است که هویت خود را باز نجسته است و سرگردان از هر سو به دنبال خوراکی برای ارتزاق و شاید اندکی لبخند که روزهای فراموش را از لحظهی اکنون باز ستاند. سخن اینجا اما در بارهی همان پیرامونیهاست.
او که رسالت اجتماعی برای خود تعریف می کند مجاز به استفاده از بنگ نیست! این عین زبان شبه لمپنی این روزهاست و این عین ضد فرهنگی است که پیامد آن همانا انفعالی است که از دل شبه آنارشیسمی کور و بی چشم انداز امروز، نوزادی نمیزاید... سخن از همنسلانی هست که از قرص و دود و علف برای پریدن به لحظه ی فردا مدد جسته اند. باری بارها در میهن و هم در ورای مرزها دوستانی را می بینم که قبح استعمال مواد روانگردان را از یاد بردهاند و آن زمان که پریشانی را در احوالات آنها جستجو می کنی، به جایی می رسی که گاه توجیه ضد فرهنگی است که آنها را از دایرهی توضیح خارج کردهاست.